د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۶
دارای متن همگام
توحید افعالی؛ نجات از ظلمات بر و بحر
کشکول نور ۴۱
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۱:۱۱
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۶ سرفصل
## توحید افعالی؛ نجات از ظلمات بر و بحر
۰:۱۹
## الله ینجیکم منها و من کل کرب
۳:۱۵
## حکمت بلا؛ از پیام کوچک تا شوک
۵:۲۱
## یوسف و توکیل غیر خدا
۶:۰۱
## نردبان بلا تا موت
۶:۲۱
## کشف هفتلایه و مورچه
۹:۰۴
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیات. سلام علیکم و رحمة الله.
در بحث توحید افعالی
دو تا آیه دیگه تقدیم کنیم.
آیه شصت و سه و شصت و چهار سوره انعام.
قل من ینجیکم من ظلمات البر والبحر.
بگو چه کسیه که شما را از تاریکیهای
خشکی و دریا نجات میدهد؟
حالا وقتی که شما دچار
تاریکیهای دریا، حالا اهم از بلاهای
میشه گفت خشکی و
دریایی، بری و بحری شدید.
تدعونه تضرعاً وخفیة.
تو اون حالت شما برای نجات خودتون
هم زاری درونی دارید
هم بیرونی؛ یعنی تضرع میکنید، فریاد میزنید، التماس میکنید، داد میزنید،
بلند خدا رو میخونید، این تضرع.
خفیة یعنی در درون خودتون انکسار ایجاد میشه، در درون خدا رو میخونید،
از خدا مدد میخواید. لئن أنجیناه من هذه.
تو اون حالت میگید که
اگر تو این من هذه
وقتی خدا رو به طلب-- به کمک میطلبید میگید اگر ما رو از این تنگنا، از این گرفتاری
نجات بده لنكونن من الشاكرین
قطعاً ما از شکرگزاران خواهیم بود.
حالا این لئن أنجیناه من هذه
نشون میده که هر کسی مشکل خودشو خیلی بزرگ میبینه.
أنج-- أنجیناه من هذه.
اصلاً روانشناسان یه اصلی دارن بارها عرض کردیم میگن اگه همه برن مشکلاتشون رو سر یه چهارراهی بذارن بیان اول
بعد بگن آقا هرکی بره
نسبت به صعë وجودیش نمیدونه، نمیشه، بدون مشکل نمیشه.
بره یه مشکلی رو انتخاب کنه برداره.
میبینن وقتی مشکلات همه رو میبینن مشکل خودشون رو انتخاب میکنند.
به جهت اینکه اطلاع و آگاهی ندارن
فکر میکنن خدا فقط اینو گیر آورده.
بعضیا هم تو
حالا محاوره ای و لاتی و اینا به خدا میگن خدا
فقط ما رو گیر آوردی، آقا این شکلی میگن بیاطلاعاند، نمیدونن اصلاً کسی بیمشکل نیست.
حالا اینجا میفرماید که اینا
چه به صورت ظاهری، چه باطنی خدا رو میخونن.
در-- قول هم میدن. خدایا لئن أنجیناه من هذه اگه ما رو از این مشکل نجات بدی
لا قطعاً نكونن من الشاكرین ما شکرگزار میشیم.
حالا آیه بعد میفرماید که به اینا بگو اصلاً بهشون بگو الله ینجیکم منها
و من کل كرب. اصلاً اون الله که شما رو نجات میده
از چه این مشکل،
چه کل كرب. كرب اندوه سنگینه.
اندوهیه که انسان رو به خودش میپیچونه.
از كرب الارض گرفته شده.
كرب الارض یعنی زیر و رو شدن زمین.
مثل زلزلهی بم اتفاقی که افتاد
اصلاً بعضی از روستاها به کل ناپدید شدن.
یعنی زمین برگشت
اونا رو بلعید. به یک هم چسë هیچی ازشون باقی نمونده بود.
به این میگن كرب الارض.
بعضی از مشکلات این کارو با آدم میکنه.
آدمو زیر و رو میکنه، تشویش خاطر میاره،
اندوهش چنان سنگینه آدم...
میفرماید که حالا چه منها چه اون غمی که شما فکر میکنی سنگینه و گرفتارش شدی منها،
چه نه کرب عظیم. اونم کل كرب، کل كرب.
همه رو الله ینجیکم.
همه رو خدا شما رو-- الله که شما رو نجات میده.
با اینکه اینو میدونید ثم أنتم
تشركون وقتی که این اتفاق افتاد
شما از تک تک این گرفتاریها نجات پیدا میکنید بازم میرید سراغ همون کارهای خودتون.
ثم أنتم تشركون باز مشرک میشید.
باز خدا رو فراموش میکنید. این تشر خداست ها.
به قول آقای قراختی در تفسیر نورش میفرماید خدا از بیوفایی تو قرآن خیلی ناله زده.
خیلی نالههای عجیب.
یکی اونجاست که میفرماید فلما كشفنا
عنه ذره. وقتی ما ازشون این ذر، این پریشونی رو
فکشفنا ما برطرف
کردیم مر. مر یعنی سرشو انداخت پایین رفت.
مر کان لم یعدنا
اصلاً انگار که دعا نکرده در درگاه ما.
إلا ضر مسه. به خاطر اون گرفتاری که
مسش کرده. این شکلیه.
آدم معمولاً اینجوریه دیگه.
ناسپاسه متأسفانه.
حالا این مشکلات میاد، خدا لطف کنه تو بحث کتابموت بیشتر توضیح میدیم.
مشکلات برای چی اصلاً میاد؟
همین صریح این آیه داره میفرمود دیگه.
مشکلات میاد که تضرع وخفیة.
برای اینکه چه در درونتون، چه بیرون بیفتید به خواندن خدا.
حالا اگر مشکل کوچیک، ابتدا هم خدا نسبت به صعë وجودی اشخاص مشکلات کوچیک میاره،
مسائل و موانع ایجاد میکنه تا طرف به خودش بیاد.
اگر پیام این مشکل کوچیک رو گرفت،
این مصیبت کوچیک رو که هنوز كرب نشده،
اندوه زیر و رو کننده نشده، یه پیامی همه اینها دارن.
اگه پیام رو گرفت و به سمت حضرت حق حرکت کرد
مثل حضرت یوسف. خدا هم تخفیف میده.
البته به اونایی که خیلی خدا اینا رو دوست داره و خیلی قبولشون داره خیلی سخت هم میگیره.
اما اگر این پیام رو نگرفت
مشکل بیشتر میشه، سنگینتر میشه.
مثل کسی که با یه صدا زدن
صداش کنی سریع میپره دیگه.
اما اگر خوابش عمیق بود چی؟
گاهی باید آب بپاشی روش. اگر رفته باشه تو کما چی؟
اصن میتونی کاریش بکنی؟ اگه یه دفعه سکته کرده باشه اصن قلب از کار افتاده.
دیگه باید شوک بهش بزنن تا بیدارش کنن.
گاهی مشکلات اینطوریه. هرچی خدا میریزه این پیامها رو دریافت نمیکنه، نمیفهمه باید چکار کنه.
برای همین آخر سر یه شوک جانانه خدا بهش وارد میکنه.
خدا نکنه آدم به اونجا-- حالا اون شوک جانانه که اجباریه برای همه هست
که تو کتاب الموت انشاءالله عصرها بحثشو داریم.
اون موته. موت اجباریه. خب چرا قشنگ انسان به موت
اختیاری پیش از اون این پیامها رو بگیره و از همین جا از کثرت دل بکنه بره به سمت وحدت.
از همین مشکلات میاد که نگاه ما رو، توجه ما رو، علقه و تعلق خاطر ما رو از کثرات،
از پیرامون، از خارج از خودمون بکنه،
ما رو متوجه وحدت کنه.
به توحید برسونه. به توحید افعالی برسونه.
به توحید صفاتی و ذاتی برسونه.
متأسفانه ما اینطوریم. این توجه رو نمیکنیم این پیامها رو.
در-- دیگه ما بالاتر از انبیا، اونم انبیا سلفی که
پیغمبر در حقیقت در قرآن اسامیشون به عظمت یاد شده نداریم که.
مثلا حضرت یوسف چه کرد خدا باهاش؟
اونجا چرا مثلا حضرت یوسف خیلی تو زندان موند؟
بعضیا گفتن سی و چند سال تا سی و--
تا نزدیک چهل سال تو زندان بوده ایشون.
اختلاف روایات هست تا سی و شش سال، چهل سال.
حالا چرا انقدر زیاد موند؟
به خاطر یک حرف ایشون.
من روایتشو دیدم خدمت شما تقدیم میکنم.
حضرت عیسی-- حضرت یوسف علینبیآنه آله و علیه الصلاة والسلام
وقتی اون زندانیه داشت آزاد میشد بهش گفت رفتی پیش
پادشاه منو یاد کن.
بگو که یوسف بیگناه بوده.
خدا سریع بهش تشر زد. فرمود کس دیگه رو وکیل گرفتی؟
بعد میگه مگه من خدا وکیل تو نیستم؟
چرا کس دیگری رو وکیل گرفتی؟
تشرش زد. بعد باهاش صحبت کرد.
فر تو روایت شریف مبسوط فرمود مگه من نبودم که محبتتو به دل بابات انداختم که انقدر پیغمبر من عاشق تو بشه؟
مگر من نبودم که تو رو از تو چاه که افتادی عریان انداختنت من پوشوندمت.
اصن انداختن به قصد کشت.
من یه کاروانی رو مامور کردم تو رو بیرون
ببرن، بخرنت، عاشقت بشن
تا جایی بردمت بالا که انقدر بین مردم اهل کرامت بشی.
همه این کارا رو من کردم برات.
حالا به دیگری میگی برو منو یاد کن نزد پادشاه.
پس بمون تو زندان تا بمونی.
اینطوریه. خدا یکی رو خیلی دوست داره بدجوری هم گوششو میپوشونه.
ببین گرفتن گوش الهی، گوش وقتی بخواد کشیده بشه از طرف خدا نسبت به سهو وجودی اشخاصه.
نگو خدا فقط ما رو گیر آورده.
ببین چقدر دوستت داره. بعد حالا اونجا عذر-- عذرخواهی کرد حضرت یوسف.
خدا وقتی حضرت یوسف عذرخواهی کرد،
خدا یه چشمهای هم البته بهش نشون داد.
هم تخفیف بهش داد تازه چهل سال موند
و الا قرار بود شاید تو کلاً تو زندان بپوسه ایشون.
همین که فرمود نگاه کن یه کشف عجیبی برای ایشون اتفاق افتاد.
اینم بگم و برای امروز بسه. فرمود نگاه کن به عنایت الهی پردهها رفت کنار تا هفت لایه زیر زمین رو ایشون دید.
هفت لایه کشف کرد.
حالا زمینشناسا باید پیش حضرت یوسف لون بذارن دیگه.
کشف هشت-- هفت لایهای زمین.
چهادید یه نمونهشو به ما گفته.
ایشون به ما گفته بقیهشو با خودشون بردن یا حالا به اصحاب خاصشون گفتن.
در هر حال به ما نفرمودن. مثل حضرت لقمان حکیم که یک کشف در یک کشف
چهار هزار خاصیت از خواص گیاهان طبیعی رو از خدا گرفت.
این قدرت در انسان هست. ما بیخیالشم.
چسبیدیم به دنیا. نگاه کرد.
بعد دید توی هفت لایه هفتم یه مورچهایه.
هفت لایه طبقه زیرین زمین،
یه مورچهایه، یه چیزی تو دهنشه.
خدا فرمود میبینی یوسف؟
من هفت لایه زیر تو رو
از یک مورچه ناچیز غافل نیستم.
روزیش رو دارم. روزیش رو بهش میدم.
بعد تو از کس دیگه کمک خواستی.
به این نگاه، به این نگاه که ما داریم تمرین میکنیم ظهرها اینجا
که این نگاهمون واقعاً این شکلی بشه،
یه انقلابی در نگاهمون ایجاد بشه، بهش میگن توحید افعالی.
این تازه مرتبه اولشه. انشاءالله خدا توحید ما رو متعالی کنه.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات خدایی. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
جلسه قبل
جلسه بعد