یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
لا حول ولا قوة إلا بالله؛ رتبهٔ توحید افعالی
در توضیحات پیرامون توحید افعالی بودیم که ذکر شریفش لا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم است و آثار و برکات عجیبی دارد. اگر کسی توفیق تقویت توحید را در وجودش داشته باشد به تجلیات الهی میرسد. بحث از قلب مطمئن و آرامش آغاز شد تا آنکه امام حسین در کربلا برای شهدای کربلا تجلی کرد؛ تجلی ظهور حق در دو وجه و دو حیثیت است. سپس آمدیم سمت توحید افعالی و صفاتی و ذاتی؛ اکنون در رتبهٔ اول، توحید افعالی، هستیم.
از مهمات است: اگر کسی به این رتبه نرسد میلنگد؛ توحیدش کامل نیست و برزخش مشکل و طولانی میشود و اذیت میشود — گاه هزاران سال. لذا در بحث توحید پافشاری بیشتر میشود.
ادامهٔ آیهٔ هفتاد و هشت نساء
«وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هَٰذِهِ مِنْ عِندِ اللَّهِ ۖ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هَٰذِهِ مِنْ عِندِكَ ۚ قُلْ كُلٌّ مِّنْ عِندِ اللَّهِ ۖ فَمَالِ هَٰؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا» (نساء/۷۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر حسنهای به آنان برسد میگویند این از نزد خداست؛ و اگر سیئهای برسد میگویند این از نزد توست. بگو همه از نزد خداست. پس این قوم را چه شده که نزدیک نیست سخنی را بفهمند؟
ابتدای آیه پیرامون موت بود؛ ادامه بوی توحید افعالی میدهد و از آیات عجیب قرآن است. وإن تصبهم حسنة یقولوا هذه من عند الله: وقتی حسنه میرسد میگویند از سمت خداست؛ بویی از توحید بردهاند چون ما أصابک من حسنة فمن الله. اشکال کجاست؟ وإن تصبهم سیئة: وقتی سیئه میرسد باید بر اساس قرآن بگویند ما أصابک من سیئة فمن نفسک — بدی از خودت است. اما میگویند هذه من عندک؛ خطاب به پیامبر. منافقین چنین بودند؛ حتی ورشکستگی مالی و هر ناگواری را به پیامبر نسبت میدادند؛ در صورتی که هر خیر از خداست و بدیها از تو.
کل من عند الله؛ انتخاب نفس و حول الهی
خدا اینجا غیرتی نشان داده: قل کل من عند الله. یعنی چه همه از خداست؟ مگر قرآن نمیگوید سیئه از نفس توست؟ آیا حرف منسوخ شد؟ نه؛ سلسله مراتب را باید دید. فما لهؤلاء القوم لا یکادون یفقهون حدیثاً: تشر خدا را ببین؛ چرا نمیخواهند بفهمند؟
همه از خداست؛ یعنی نفس فقط انتخاب میکند، به حول و قوهٔ منه. انتخاب با توست. دزد به حول و قوهٔ الهی میرود دزدی میکند نه به حول خودش؛ آن هم کل من عند الله. ولی انتخاب با خود اوست. نسبت به اینکه چه اسمی پیاده میشود حیثیت خیر یا شر تعریف میشود. انتخاب با توست که چه اسمی از خدا پیاده شود؛ والا کلاً اسماء الهی پیاده میشود.
شیطان مجری اسم مذل؛ عزرائیل مجری توفّی
خود شما کیستید؟ شیطان از حیث شر، شریر است — لعنتاللهعلیه؛ بهتر لعن نکنیم و به صیغهٔ معروف اکتفا کنیم. آیا او هم کلمة الله نیست؟ آیا مجری اسم مذل حضرت حق نیست؟ إن الله یهدی من یشاء و یضل. هیچ اسمی از اسامی حضرت حق پیاده نمیشود مگر مجری دارد. آیا خدا مذل است؟ یکی از اسامی است؛ احتراماً میگوییم رهاکننده، وگرنه در راه گمراه میکند. از چه طریقی؟ مجرا شیطان. کی گمراه کرد؟ خدا. از چه طریقی؟ شیطان — یا نفس حضرت عالی.
قرآن فرمود الله یتوفی الأنفس حین موتها و الّتی لم تمت فی منامها؛ خداست که میکشد و میخواباند. پس چگونه جایی میفرماید و یتوفّاهم الملائکة؟ مجری عزرائیل است. در سلسلهٔ طولیه همه به اذن الله؛ کل من عند الله. این نگاه توحید افعالی است.
دارا شدن نه دانا شدن؛ امام خمینی
اگر کسی واقعاً برسد — نه مثل علم فکری از روی کاغذ؛ دارا شود نه دانا؛ بچشد — چه بلای عشقی سرش میآید؟ میشود امام خمینی: همهٔ عالم جلوی من بایستند من یکتنه حرف حق را میزنم و راه حق را میروم؛ سر سوزنی نمیترسم و نترسیدم.
حضرت آیتالله شهید اشرافی اصفهانی بارها فرمودند این معجزه است که شخصی در آن جایگاه به لفظ جلاله قسم بخورد. طهارت و عصمت عملی؛ کسی سر سوزنی گناه و معصیت بلکه کراهت از ایشان ندید. خدا رحمت کند علامه حسنزاده را که وقتی افتادند پای رهبر را ببوسند، آقا فرمودند نکنید؛ فرمودند اگر یک کراهت از شما در عمرتان میدیدم این کار را نمیکردم. اینان جلوی هر کسی خم نمیشوند. مبایع فضلالله محضرشان بوده گفته برخیزید وقت ما را نگیرید؛ تعارف ندارند؛ عمرشان ارزشمند است؛ با خدا معامله میکنند.
آقای اشرافی میگویند معجزه است یکی در آن تراز به لفظ جلاله بگوید والله قسم در کل عمرم از هیچ نترسیدم. یک سوئیچ بغل ما رد شود شش متر میپریم؛ این همان است که امام خمینی را میسازد.
جهاد تبیین در معارف نه فقط سیاست
کیا ادعا میکنند بسیجی اماماند و رهرو ولایت، اما در توحید افعالی و صفاتی و ذاتی رهرو نیستند؟ فقط در تحلیل سیاسی و جریانشناسی اجتماعی عمر را به بطالت میدهند؟ جهاد تبیین فقط بحثهای سیاسی است که فلانی خیانت کرد؟ آیا جهاد تبیین در حوزهٔ معارف نیست؟ پس از چهل و شش سال از انقلاب نباید تحولی اساسی در معارف رخ دهد؟
امام شرق و غرب را به صحیفه و قرآن دعوت کرد اما پیشتر به شیخالرئیس و آثارش، به ملاصدرا و آثارش، به محیالدین عربی و آثارش دعوت کرد. کدامیک از ما یک کتاب از اینان خواندهایم؟ خود حضرت آقا اخیراً فرمودند در حوزهٔ معارف بسیار حرفهای ناگفته داریم.
خلاصه؛ حکمت پیش از موعظه و جدل
خلاصه: لا حول ولا قوة إلا بالله. روی آیهٔ نساء — کل من عند الله — فکر کنیم. شوخی نیست. اینجا خیر و شر معنای دیگری مییابد؛ هرچه پیش آید خوش آید؛ نگاه و سبک زندگی عوض میشود. کسی که در وادی توحید افعالی بیفتد — صفاتی و ذاتی پیشکش — چنان مستحکم و حکیم میشود که حکومت را باید به اینان سپرد. ولا یمکن الفرار من حکومته که از حکمه است؛ یس و القرآن الحکیم از حکمت است. عبور از ظاهر به باطن. حکیم میتواند تعبیر خواب کند و از ظاهر صور به حقیقت برسد. کدامیک از ما از ظاهر به باطن عبور کردهایم؟
جایی خدا به پیامبر فرمود دعوت کن. نخستین چیز چیست؟ ما سریع به جدل و دعوا میرویم. در صورتی که میفرماید و جادلهم بالتی هی أحسن؛ جدل احسن آخرین رتبه است. پیش از آن موعظهٔ حسنه است؛ و اول حکمت: ادعُ إلى سبیل ربک بالحکمة. حکمت این جنس حرفهاست که از بزرگان است؛ عبور از ظاهر به باطن.
از قلب مطمئن تا تجلی کربلا
مسیر بحث از پرسش آرامش و قلب مطمئن آغاز شد و به تجلی امام حسین علیهالسلام برای شهدای کربلا رسید. تجلی ظهور حق است در دو وجه و دو حیثیت. پس از روشن شدن معنای تجلی، نوبت توحید آمد: افعالی، صفاتی، ذاتی. بدون عبور از رتبهٔ افعالی، پای سالک میلنگد و برزخ سنگین میشود؛ از این رو پافشاری بر لا حول ولا قوة إلا بالله نه تکرار لفظ که علاج طول برزخ است.
منافق و نسبت سیئه به پیامبر
منافقان وقتی حسنه میدیدند میگفتند از خداست؛ وقتی سیئه میدیدند انگشت اتهام را به سوی پیامبر میگرفتند. قرآن این دوگانگی را برنمیتابد. غیرت الهی در «قل کل من عند الله» میجوشد؛ نه برای نفی مسئولیت نفس، بلکه برای شکستن توهم استقلال اسباب و شکستن تهمت به رسول. فهم حدیث و فقه آیه بدون درک سلسلهٔ طولی اسماء ناتمام میماند.
حیثیت اسم و معنای انتخاب
هر فعلی در عالم زیر اسمی از اسماء جاری میشود. تو انتخاب میکنی کدام دروازه را بگشایی؛ اما نیروی گشودن از حول الهی است. از این رو میتوان گفت دزدی نیز به حول خدا رخ میدهد و در عین حال انتخاب دزد مذموم است. حیثیت خیر و شر از انتخاب برمیخیزد نه از اصل نیرو. همین تفکیک، توحید افعالی را از جبر و از تفویض جدا میکند.
هدایت و اضلال؛ مجرا نه شریک
إن الله یهدی من یشاء و یضل من یشاء. اضلال الهی به معنای شریکساختن شیطان در الوهیت نیست؛ شیطان مجراست. همانگونه که عزرائیل مجرای توفّی است و ملائکه وفات را اجرا میکنند، در حالی که قرآن میگوید الله یتوفی الأنفس. دو تعبیر متناقض نیست؛ یکی فاعل حقیقی را میگوید و دیگری مجری را. توحید افعالی همین دو لایه را با هم میبیند.
فرق بسیج شعاری و رهروی توحیدی
ادعای بسیجی بودن و ولایی بودن اگر در توحید افعالی و صفاتی و ذاتی ریشه نکند، در تحلیلهای سیاسی و جریانشناسی فرسوده میشود. جهاد تبیین فقط مچگیری فلان شخصیت نیست؛ امام به شیخالرئیس و ملاصدرا و محیالدین نیز دعوت کرد. اگر پس از دههها از انقلاب هنوز کتابی از اینان نخواندهایم، حوزهٔ تبیین معارفی همچنان بدهکار است. رهبر نیز گفتهاند در معارف حرفهای ناگفته بسیار است.
حکومت حکمت و تعبیر خواب ظاهر
حکومت را باید به کسانی سپرد که از ظاهر به باطن عبور کردهاند. یس و القرآن الحکیم از ریشهٔ حکمت است. حکیم خواب را تعبیر میکند چون از صورت به حقیقت میرود. دعوت نیز باید با حکمت آغاز شود، سپس موعظهٔ حسنه، و جدال أحسن در انتها. شتاب به جدل و باتوم، وارونه کردن ترتیب قرآنی ادعُ إلى سبیل ربک است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.