یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آیهٔ هفتاد و نهم آل عمران؛ کتاب و حکم و نبوت
آیهای دیگر در خصوص ارزش توحید افعالی و کلاً موضوع توحید، آیهٔ هفتاد و نهم سورهٔ آل عمران است:
«مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِّي مِن دُونِ اللَّهِ وَلَٰكِن كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ» (آل عمران/۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ بشری را نسزد که خدا به او کتاب و حکم و نبوت بدهد، سپس به مردم بگوید بهجای خدا بندگان من باشید؛ بلکه بگوید بهسبب آنچه از کتاب میآموختید و درس میگرفتید ربانی باشید.
سه عامل اینجا مشخص میکند: کتاب، حکم — همان حکمت — و نبوت. میفرماید هیچ انسانی را سزاوار نیست که خدا این سه چیز را به او بدهد، سپس به مردم بگوید در پی این سه اعطای الهی بیاید و بگوید من دون الله عبادا لی؛ شما بندگان ما باشید. یعنی جای توحید را عوض کنند. اصلاً میگوید سزاوار نیست. اصلاً اینها با هم جور درنمیآیند.
روایت امام باقر؛ شیعه مخاطب آیه
البته روایتی هست که بسیار شیرین است در تفسیر اهلبیت؛ آن را تقدیم میکنیم تا کام شیرین شود و اندکی خود را بهتر بشناسید و ارزش خود را دریابید. جلد دو، صفحهٔ ششصد و چهل و شش. امام باقر سلاماللهعلیه فرمود این سه که اینجا فرمود کتاب و حکم و نبوت را، اینها را به که دادهاند؟ اصلاً منظور نظر در این آیه کیست؟ میفرماید الشیعة وهم اهل الکتاب وهم الذین اوتوا الکتاب والحکم والنبوة. شیعهٔ ماست که این سه تا به او داده شده. کتاب به او داده شده، حکم یا حکمت داده شده، نبوت داده شده.
بله البته این نبوت از نوع نبوت تشریعی نیست؛ آن خاتم تمام شد و ختم پیدا کرد. این نبوت انبائی یا تعریفی یا عامه است؛ یعنی باخبر شدن از عالم، از حقایق عالم هستی. این در بر روی ما بسته نیست. نبأ یعنی خبر. شما نابع باشی؛ به شدت میشود نبی. شدیداً باخبر شوی از حقایق عالم. این به شیعه داده شده.
حالا میگوید اینقدر — خودمانی بگوییم — خدا به شما حال داده، اینقدر تحویلتان گرفته. آقای شیعهها مبادا، مبادا خودپرست بشوید. مبادا دعوت به خود داشته باشید. البته دلش میآید بیرون. اینقدر که توحید مهم است میگوید حواستان باشد صرفاً داعی الی الله باشید. پیامبرش هم که آمده السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات. امام عصر هم با آن عظمتش داعی الی الله. خدا نکند کسی دعوت به سمت خودش کند، دعوت به نفس کند، دعوت به خود کند. اینها بیچارهاند. بیچارهترین آدمها ایناناند. مشخص هم هست آدم متکبر میشود، مغرور میشود و ارزش و اهمیت برای دیگران قائل نیست؛ کرامت نفس برای مردم قائل نیست.
سنگینی تکلیف مدیران در کرامت نفس
و اینجا البته هر کسی که رتبهاش در اجتماع بیشتر است و بیشتر سر و کار با مردم دارد وظیفهاش هم سنگینتر میشود در کرامت نفسانی. مدیران محترم — چه عزیزانی که حضور دارند چه کسانی که نیستند — خیلی یعنی چوب سنگینی دارد. کسی بیجهت کسی را راه ندهد تو دفترش. مدیران باید خیلی به این توجه کنند. اینها ریزهکاریهاست. بحثی است کاش میشد وقتی مدیرها باشند آیاتی از قرآن که پیرامون مدیریت است دربارهاش حرف بزنیم. اینقدر آیات داریم که در آن ریزهکاریهای مدیریت هست. بماند؛ بحث ما توحید بود.
شأن نزول اول و دوم؛ غیرت توحیدی پیامبر
اگر دقت کنید در این آیهٔ شریفه، شأن نزولش نیز چنین است که چرا اصلاً این آیه نازل شد. یک شخص آمد پیش پیامبر؛ دو شأن نزول برایش بیان کردهاند. گفت آقا ما هم که به شما سلام میدهیم شما پیامبر خدایید. کم است سلام به شما. میشود اجازه بدهید ما به شما سجده کنیم؟ مثل آنان که میروند روی میز مدیرشان سجده میکنند.
شأن نزول دوم را فرمودهاند: شخصی به نام ابورافع. خودش یهودی بوده به همراه سرپرست گروه آن نجران مسیحیها با آنها در مدینه آمدند پیش پیامبر. ببین کشف فهمی تا کجا بوده که اینها گفتند حالا در خیالشان اینطور بود که شما چون الوهیت را در خصوص حضرت عیسی قبول نمیکنی، پیش خودشان میگفتند لابد چون برای شما قائل نیستیم العیاذ بالله — استغفرالله — چون به خود شما الوهیت نمیدهیم حضرت مسیح را قبول نمیکنی در الوهیت. آمدند که اجازه بدهید ما اعلام کنیم در خصوص شما حکم الوهیت بدهیم. یعنی شما العیاذ بالله الله؛ یعنی توحید را منحرف کنیم، منصرف کنیم به سمت شما، معطوف کنیم به سمت شما.
پیامبر به قدری عصبانی شد و ناراحت شد که این آیه نازل شد؛ یعنی تشفی خاطر خود پیامبر هم به نحوی بود. این نشان میدهد چقدر اصلاً غیرت انبیا میجوشد وقتی توحید بخواهد منحرف شود از مسیر خودش. و چقدر خدا روی این قصه حساس است. یعنی رگ گردن اولیایش را میزند اگر بخواهند خداینکرده سر سوزنی از آن مسیر منحرف شوند. نگاه نکنیم خدا گناهان ما را میبخشد. گناهان ما را میبخشد به جهت آنکه الحمد لله در توحید استواریم شما در مسیرتان. شیعه این است دیگر. شیعه یک خصوصیتی دارد که به او اینها داده شده، عطا شده. یعنی توحیدش الحمد لله خالص است. باید سعی کنیم در عمل قویاش کنیم، قوت به آن ببخشیم.
بما کنتم تعلمون و تدرسون؛ خط توحیدی تربیت
البته دو نکته هم اینجا هست. انتهای آیه یک جا میفرماید بما کنتم تعلمون؛ اهمیت تعلیم است. یک جا میفرماید بما کنتم تدرسون؛ اینکه درس گرفتهاید. این خیلی مهم است. میگوید همین که شما اهل تعلیمدادن حقایق به دیگرانید، یعنی عالم هستید، بعد نسبت به اینکه میفرماید ولکن کونوا ربانیین از شما توقع میرود که عالم ربانی باشید، مربی ربانی باشید. یکی اینکه دارید تعلیم علوم الهی را میدهید؛ یکی هم اینکه درس دارید میگیرید. یعنی هر دو جهتش را دارد میدهد: تعلیم و تربیت. اینقدر این دو عظمت دارند که میفرماید مبادا شما این جایگاه بزرگ خودتان را از دست بدهید. در تعلیم و تربیت یک وقت منحرف بشوید به سمت چیزهای دیگر. این خودش یک جایگاه توحیدی است. دارد خطدهی میکند به معلمان، به مربیها و مربّاها؛ کسانی که تحت تربیت هستند. مربی و مربّایش. بعد از آن طرف هم میفرماید حواسمان باشد که رنگ و بوی تعلیم و تربیت باید بوی توحید بدهد.
آیتالکرسی قلهٔ قرآن؛ توحید و دفع شیاطین
اصلاً شما دقت کنید آن بحث دیروز که نیمهکاره ماند در خصوص آیتالکرسی. درونمایهٔ آیتالکرسی چیست که اینقدر عظمت پیدا کرده و شده قلهٔ قرآن؟ قلهٔ قرآن. این را هم بگوییم و دیگر بس است. اینها را توجه کنید؛ بدون منظور همینطور نمیگوییم؛ منظور داریم. اینکه نمیخواهیم وقت را بیهوده بگیریم. اصلاً تمام این قصهها، حکایات، قرآنی که احسن القصص گفته، اینها همه باید ما را برساند نهایتاً به موضوع توحید. آیتالکرسی سرتاسر — نظر علامه طباطبایی را دیروز عرض کردیم — سرتاسر مراتب توحید است. از توحید در الوهیتش، قیومیتش، مالکیتش، توحید در شفاعتش و غیره.
چرا وقتی آن شخص آمد پیش امام صادق صلواتاللهعلیه گفت آقا اتفاقات عجیب و غریبی تو خانهام میافتد. همهٔ مردم به من و خانوادهام بدبیناند — قابل توجه آنان که این مشکلات را دارند — همه از من و خانوادهام بدشان میآید. دعوا میشود، بحث میشود، تو خانه سر و صداهای عجیب و غریب. اینها هست. الان هم که اجنه به شدت فعالاند به قول رهبر و بزرگان. حضرت میدانید چه فرمودند؟ فرمودند ارتفاع منزلت چقدر است؟ خیلی — اصلاً این روایت استخوان دارد برای زدن در دهان آن مهندسینی که فرهنگ غرب را آوردند تو معماری اسلامی ما. ارتفاع خانهات چقدر است؟ گفت هشت ذراع؛ ببخشید ده ذراع، ده ذراع. حالا ذراع را میگویند از نوک انگشت بگیر تا آرنج. این حدوداً برای یک آدم معمولی کمتر از یک متر؛ حدوداً شصت سانت، هفتاد سانت این حدود. حضرت فرمود که تا هشت ذراعش را توجه داشته باش تا کجا میشود؟ میان هشت ذراع و ده ذراع یعنی آن دو ذراع آخر به صورت دایرهای — دورانی یعنی دور تا دور آن خانهات — را بردار آیتالکرسی را بنویس. و این کار را کرد همهٔ مشکلاتش برطرف شد.
چرا؟ تو آیتالکرسی چیست؟ درونمایهاش چیست که همهٔ شیاطین را دفع میکند؟ و اصلاً صرف اینکه آن بالا بحثهای علمی دارد چرا آن بالا باید بنویسد؟ میان هشت ذراع و ده ذراع. مثل آن حکایت دیگر شبیه این هست که حضرت فرمود حالا نمیتوانی چیزی بنویسی آنجا پنجره بزن و پنجره را باز بگذار. هوا تردد کرد، هوای داغ و گرم رفت، اجنه هم فرار کردند. جن جمع جنه دیگر. نطفهشان از آتش است. از جاهای گرم خوششان میآید. چرا میگفتند قدیمیها تو حمام عادتاً جن میآید؟ این راست است و حقیقت دارد. جایی که داغ است — دیدی وقتی عصبانی میشوی داغ میکنی؟ شیاطین و اجنه افتادهاند به جانت. میگوید این پنجره را باز بگذار هوای گرم رفت اجنه هم شرشان را کم کرد. اینها همه درس است؛ اینها بحث است باید رویش واقعاً کلنجار برویم مقداری چکشکاری کنیم بفهمیم چه خبر است تو دین ما. والحمد لله رب العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.