یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
توحید افعالی؛ و ما تشاءون إلا أن یشاء الله
یکی از آیاتی که پیرامون توحید افعالی بسیار زیبا سخن گفته آیهٔ سی سورهٔ انسان است که حضرت استاد نیز در نکتهٔ هفتصدوپنجاهوشش هزار و یک نکته به آن اشاره دارند. خود نکته را میخوانیم. حضرت علامه نکتهٔ هفتصدوپنجاهوشش را چنین بیان میکنند: به مقتضای
«وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ» (سوره انسان، آیه ۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نمیخواهید مگر آنکه خدا بخواهد.
این عبارت قرآنی است؛ یعنی اینان هیچ نمیخواهند مگر آنکه خدا بخواهد؛ هرچه میخواهند خدا میخواهد. در خصوص کیست؟ ظاهراً دربارهٔ آنان که در بهشتاند یا اهل ایماناند؛ اما مصداق اتم یا تأویل اصلی خود اهلبیتاند که روایتش میآید. به مقتضای همین آیه، طلب هر طالب — تو طلبکنندهای و طلبی داری — مشابه نیل مطلوب است. مطلوب، معشوق، محبوب؛ تو عاشق و او معشوق. مشابه نیل مطلوب یعنی وجه شباهتی به او دارد: او خواسته که تو خواستی.
یحبّهم و یحبّونه؛ ابتدا از جانب خدا
به همین وزان به آیهٔ دیگر نیز اشارت میکند در همین نکته، به حکم
«يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ» (سوره مائده، آیه ۵۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان را دوست میدارد و آنان او را دوست میدارند.
بخشی از آیهٔ پنجاهوچهار مائده. عشق هر محب نتیجهٔ عشق محبوب است. چه زیبا میفرماید. معنی یحبّهم و یحبّونه آن است که خدا اینان را دوست داشت و یحبّونه — اکنون اینان نیز دوست میدارند. هندسه چنین است: اول خدا عاشق شد که اکنون تو عاشق شدهای. نخست به خدا میزند.
این ریشهٔ قرآنی همان سخن دلی است که گاه گفته میشود امام حسین نخست به تو سلام داده و تو پاسخ سلامش را میدهی. سخن دل است و درست؛ اما منبع قرآنی دارد و سرچشمهاش قرآن است. آنان به ما سلام میدهند و ما پاسخ میدهیم؛ به وزان همین آیه. او میخواهد که ما بخواهیم؛ او عاشق میشود که ما عاشق شویم. اگر درست بیندیشی و دل بسپاری، جایگاه خود را مییابی: یعنی واقعاً چنین است که اول امام عصر یاد من میکند که من یادش میکنم.
روانشناسان امروز نیز همین را بالوپر دادهاند: به هرچه و هرکس بیندیشی، همان لحظه آن شخص به تو میاندیشد؛ و این ریشهٔ قرآنی دارد. یا او ابتدا کرده که تو یادش میکنی، یا تو ابتدا کردهای که او یاد میکند؛ اما در خصوص آلالله و خدا قطعاً اول آناناند. در بقیهٔ موارد نمیتوان تشخیص داد من اول یاد کردم یا او. این اصل قطعی است: هرکس را یاد کنی، اگر تو ابتدا کرده باشی، او نیز یادت میکند؛ دلش یاد تو میکند؛ ولو در قوهٔ خیال یک آن بیایی و بروی و بالعکس. بحث روانشناختیاش موضوع اینجاست نیست.
توحید افعالی؛ تا خدا نخواهد نمیخواهی
پس این توحید افعالی است که تا خدا نخواهد تو نمیخواهی؛ تا خدا یادت نکند نمیتوانی یادش کنی. اصلاً برگی از درخت نمیافتد مگر به اذن الله:
«وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ» (سوره انعام، آیه ۵۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتابی آشکار است.
این یک اصل قطعی است. اکنون در طول ارادهٔ الرب، در طول ارادهٔ خدا، سلسلهمراتب: هرچه انسان پاکتر باشد در این سلسله رتبهاش بالاتر میرود تا جایی که مصداق اصلی و اتم این خواستن شود خود حضرت؛ شود اهلبیت عصمت و طهارت و حضرت عجلاللهفرجه — تنها امامی که اکنون با بدن عنصری در میان ماست. بقیه بدن عنصری اینجا ندارند؛ از اینجا فارغ شدهاند.
در تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة ذیل همین یحبّهم و یحبّونه میآورد که ابوعلی طبرسی در تفسیرش گفته معنی آن امیرالمؤمنین علیهالسلام و اصحاب اوست: خدا اینان را دوست دارد که آنان نیز خدا را دوست دارند. در تفسیر اهلبیت جلد هفده نیز از امام هادی علیهالسلام روایت آمده است.
حدیث قدسی؛ خواست و قوت و نعمت
حدیث قدسی مستقیم به خال مطلب میزند: ای فرزند آدم، به خواست من است که تو چیزی میخواهی (أنت الّذی تشاء). به قوت من فرائض را به من ادا میکنی؛ و به نعمت من بر معصیت من نیرو گرفتی — یعنی همان که گفته شد: گناهکار نیز به قوهٔ الهی گناه میکند. اگر خدا نمیخواست بتوانیم گناه کنیم، نمیتوانستیم؛ خواسته که بتوانیم، اما اراده نکرده که گناه کنیم.
و جعلتک سمیعاً بصیراً قویّاً: ای بندهٔ من، تو را سمیع و بصیر و قوی آفریدم و قرار دادم؛ همه از من است — چشم و گوش و قوت. فما أصابک من حسنة فمنّی: هر حسنهای به تو رسد از من است. و ما أصابک من سیئة فمن نفسک: هر بدی از خودت است؛ بدیها را به گردن خدا مینداز. به حول و قوهٔ الهی انجام میدهی، اما خواست با توست.
آقای قاضی و سقف؛ حرکت در طول اراده
پرسش آخر: مرحوم آقای قاضی سقف داشت میریخت و فرار نکرد؛ این کار ظاهراً غیرعقلی است. جواب در همین آیه و معناست: خدا نخواست که ایشان فرار کند. انسان چندان بزرگ میشود که در طول اراده، ارادهٔ خدا حرکت میکند. تو نیز هرگاه به آن مرحله برسی مانند آقای قاضی فرار نمیکنی — یعنی اگر خدا خواسته باشد که فرار نکنی. ارادهٔ خداست؛ خدا میخواهد که آقای قاضی برنخیزد و فرار نکند، چون به آن کمال و شدت عقل رسیده است. ما نیز اگر برسیم چنین میشویم. والحمد لله رب العالمین.
مصداق اتم خواستن؛ اهلبیت در میان ما
هرچه پاکی افزون شود، رتبه در سلسلهٔ طولی اراده بالاتر میرود تا جایی که خواستن بنده عین مظهریت خواست خدا شود. مصداق اتم این مقام اهلبیت عصمت و طهارتاند و در عصر حاضر حضرت مهدی عجلاللهفرجه که با بدن عنصری در میان خلقاند. دیگران از نشئهٔ عنصری فارغ شدهاند؛ اوست که هنوز در این نشئه، مظهر تامّ «و ما تشاءون إلا أن یشاء الله» است. ازاینرو یاد او پیش از یاد ماست؛ سلام او پیش از پاسخ ماست؛ و حبّ او پیش از حبّ ما.
جمعبندی توحید افعالی در عمل
توحید افعالی فقط بحث نظری نیست. معنی عملیاش آن است که حسنه را از خدا ببینی و سیئه را از نفس؛ قوت طاعت و حتی امکان معصیت را از نعمت او بدانی، اما مسئولیت گناه را از گردن خود برنداری. آنکه به کمال عقل رسیده، در حوادث — حتی ریزش سقف — تابع ارادهای میشود که دیگر فرار نفسانی در آن راه ندارد. این همان بزرگی است که در طول ارادهٔ رب حرکت میکند، نه در عرض آن.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.