د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۷
دارای متن همگام
توحید افعالی؛ و ما تشاءون إلا أن یشاء الله
کشکول نور ۳۲
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۰:۴۸
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲ سرفصل
## توحید افعالی؛ و ما تشاءون إلا أن یشاء الله
۰:۲۱
## توحید افعالی؛ تا خدا نخواهد نمیخواهی
۴:۵۰
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اللهم صل علی
محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیاته. سلام علیکم و رحمة الله.
یکی دیگه از آیاتی که
پیرامون توحید افعالی خیلی زیبا سخن گفته
که حضرت استاد هم در
نکته هفتصد و پنجاه و شش هزار و یک نکتهشون اشاره به همین آیه دارن.
آیه سی سوره انسانه که من خود نکته رو براتون میخونم.
حضرت علامه نکته
هفتصد و پنجاه و شش رو این چنین بیان میکنند.
به مقتضای «و ما تشاءون إلا أن یشاء الله»
این عبارت قرآنیه. یعنی اینها هیچی نمیخوان مگر اینکه خدا میخواد.
هرچی میخوان خدا میخواد.
در خصوص کیه؟ بهشتیها.
ظاهراً در خصوص اونهایی که در بهشت هستن یا اهل ایمان هستن.
اما خب اون مصداق اتمش یا تأویل اصلیش خود اهل بیتن که حالا روایتش رو تقدیم میکنم.
خود نکته رو فعلاً بخونیم. به مقتضای «و ما تشاءون إلا أن یشاء الله»
طالب، ببخشید طلب هر طالب،
طلب هر طالب مثلاً شما طالب بر وزن فاعل دیگه،
شما طلبکنندهای. یه طلبی داری.
میفرماید طلب هر طالب
مشابه نیل مطلوب است.
یعنی اون مطلوب،
اون معشوق، اون محبوب.
شما عاشق، او محش-- معشوق.
خب؟ شما کسی هستی که خدا شده محبوب شما،
مطلوب شما. اینکه میفرماید
مشابه نیل مطلوب است
یعنی یه وجه، یه شبهی داره به اون، یه وجه شبهی به اون داره.
یعنی او خواسته که تو خواستی.
بعد باز به همین وزان
به یه آیه دیگه هم اشارت، اشاره میکنه تو همین
نکته و به حکم
«یحبهم و یحبونه» این آیه پنجاه و چهار مائدهی بخشیش هست.
«یحبهم و یحبونه»
عشق هر محب نتیجه عشق
محبوب است. چقدر زیبا میفرماید.
این «یحبهم و یحبونه»
معنیش یعنی چی؟ یعنی
خدا اینها رو دوست داشت و «یحبونه»
حالا اینهام دوست دارن. به این شکله.
یعنی اول هندسهش به این شکله.
اول خدا عاشق شده که الان شما عاشق شدی.
ببین اول میزنه به خدا. یه بار تو
نميدونم کدوم یکی از این رادیوها، رادیوهای کذایی داشتیم صحبت میکردیم.
در همین آیه رو من
اشاره قرار دادم بر همین حرفی که
حرف دلی که بعضا مدعا میگن
امام حسین اول به تو سلام داده تو داری جواب سلامش رو میدی؟
این حرف دلیه، درسته اما منبع قرآنی داره.
سرچشمهش قرآنه. اینو گفتم.
بعد چقدر پیامک داده بودن که این حرفو ما همش میشنیدیم باور نمیکردیم.
این ریشه قرآنیشه. واقعاً اینطوریه.
اونها به ما سلام میدن ما جواب سلام میدیم.
به وزان همین آیه. او میخواد که ما بخوایم.
او عاشق میشه که ما عاشق میشیم.
اگه اینطوری نگاه کنی آدم دیوانه میشهها.
یه ذره به این درست فکر کنه و با--
دل بسپره به این حرف جایگاه خودشو پیدا کنه که یعنی واقعاً این چنینه که اول امام عصر
یاد من میکنه که من یادش میکنم.
بله اصلاً روانشناسهای امروزم
همین رو برداشتن بال و پرش دادن.
میگن آقا تو به هرچی فکر کنی به هر کسی فکر کنی
همون لحظه اون شخص به تو فکر میکنه.
این ریشه قرآنی داره. حالا یا او ابتدا کرده
که تو داری یادش میکنی یا شما ابتدا کردی که او داره یاد میکنه.
اما در خصوص آل الله و خدا که قطعاً اول اونا.
در بقیه موارد
ما نمیتونیم تشخیص بدیم من اول یاد کردم یا اون.
این اصل قطعیه. شما هر کسی رو یاد کنی
اگر شما ابتدا کرده باشی اونم یادت میکنه.
دلش یاد شما میکنه. و لو تو قوه خیالش یک آن شما میای میری
و بالعکس. حالا بحث روانشناسیشو الان نمیخوایم روانشناختیشو بگیم.
پس این توحید افعالیه که تا خدا نخواد تو نمیخوای.
تا خدا یادت نکنه تو نمیتونی یادش کنی.
اصلاً برگی از درخت نمیفته مگر به اذن الله.
«ولا رطب ولا یابس إلا في كتاب مبین».
این یک اصل قطعیه. حالا
در طول اراده الرب،
در طول اراده خدا
سلسله مراتب هرچی انسان پاکتر باشه
در این سلسله مراتب رتبهش میره بالاتر تا جایی که میشه مصداق اصلی و اتم این
خواستن بشه خود حضرت،
بشه اهل بیت عصمت و طهارت و حضرت عجل صالح المهدی که دیگه تنها امامیست که الان با بدن عنصری در بین ما هستن.
بقیه دیگه بدن عنصری اینجا ندارن.
فارغ شدن از اینجا. مثلا در «تأویل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة»
همین امروز صبح میخوندم ذیل همین «یحبهم و یحبونه» میاره که «ذكر أبو علی--
أبو علی الطبرسی
فی تفسیره» میگه مرحوم طبرسی تو تفسیرش میاره که چی؟
«قال إن المعنی
به» معنی این
"یحبهم و يحبونه
هو امیر المؤمنین علیه السلام و أصحابه".
این معنیش امیرالمؤمنین و اصحابشه.
کیا-- کی-- کدوم؟ کدوم قسمتش؟
اینکه خدا اینها رو دوست داره
که اونها هم خدا رو دوست دارن.
میگه امیرالمؤمنین و اصحابشم.
خدا عاشق ایناست که اینها هم عاشق شدن.
سلام علیکم احمد. در
ت- تفسیر اهل بیت جلد هفده، صفحه دویست و هفتاد و دو از امام هادی علیه الصلاة والسلام
روایت میاره ذیل اون آیه سی انسان.
همون "و ما تشاؤون إلا أن یشاء الله إن الله جعل قلوب الأئمة موردًا لإرادته فإذا شاء الله
شيئا شاءوه". فرمود که خدای منّان دلهای ائمه رو محل اراده خودش قرار داده.
بچه بودیم به ما میگفتن اینها حجت خداند، مظهر خداند.
بعد اومدیم بالاتر گفتن اینا اراده الرباند.
خیلی حرف عمیقتریه.
یعنی چه اراده الرباند؟ یعنی خدا اراده کنه اینا اراده کردن.
آناً. اصلاً اراده اینا اراده خداست.
در طول اراده خداست. یعنی مظهر توحید افعالی میشن.
انسان هم میتونه به اونجا، ماها میتونیم به اونجاها برسیم که در طول اون اراده البته.
"و ما تشاؤون إلا أن یشاء الله".
بعد اشاره به همین آیه میکنه دیگه.
پس "إن الله جعل قلوب الأئمه موردًا لإرادته فإذا شاء شيئا شاءوه وهو قوله الله"
اشاره به همین آیه میکنه. که
این دیگه اوج توحید
افعالیه. در تفسیر اهل بیت، جلد هفده دو مرتبه، صفحه دویست و هفتاد و چهار.
یه روایت هم از امام رضا بخونم خیلی شیرین.
ذیل همین آیه. به
شخصی به نام یونس، امام رعوف فرمودن که "قال الله يا ابن آدم"
داره به من و شما میگه. خدا.
امام رضا داره میگه خدا فرمود.
تو قرآن نیست این فرمایش. اما حضرت که میفرماید "بمشيئتی كنت أنت الذي تشاء".
ای فرزند آدم به خواست منه که تو چیزی رو میخوای.
این مستقیم دیگه زده تو خال همون مطلبی که ما داریم میگیم.
هرچی تو میخوای خواست منه که تو میخوای
"وبقوتي أديت إلي
فرائضی". به قوت منه که تو داری
واجباتتو، فرائضتو انجام میدی
"وبنعمتی قويت على معصيتي".
این به سبب نعمتیه که من به تو دادم تو اصلاً قوت گرفتی بتونی گناه کنی.
یعنی پس ببین همون که گفتم گناهکار هم باز به قوه الهی داره گناه میکنه.
خدا اگر نمیخواست ما بتونیم گناه کنیم،
ما نمیتونستیم گناه کنیم.
خواسته که بتونیم اما اراده نکرده که ما
گناه کنیم. خواسته.
خب خیلی عالیه.
"وجعلتک سميعًا بصيرا قويًا".
خدا میفرماید ای بنده من!
من تورو سميع و بصیر و قوي آفریدم و قرار دادم.
همش از منه. چشمتو از منه، گوشتو از منه، قوتت از من.
"فما أصابك من حسنة فمني".
هرچی حسنه بهت میاد از منه.
"وما أصابك من سيئة فمن نفسك".
اما هرچی بدی میاد حواست باشه که از خودته.
دیگه خودت گردن خدا ننداز بدیها رو.
به حول و قوه الهی داری انجام میدیا.
اما خودت خواستی، خواستش با توئه.
حالا اون سؤال رو چکار کنیم بالاخره؟
جمله آخر. که بالاخره مثلاً آقای قاضی سقف داشت میریخت فرار نکرد،
این کار غیر عقلیه ظاهراً.
جوابش تو همین آیه است. خدا نخواست که
ایشون فرار کنه. خدا-- ببین انقدر انسان بزرگ میشه که در طول اراده، اراده خدا حرکت میکنه.
شما هم هر وقت شده آقای قاضی فرار نمیکنی.
یعنی اگر خدا خواسته باشه که فرار نکنی.
توجه کردید چی شد؟ اراده خداست.
خدا میخواد که آقای قاضی بلند نشه فرار کنه.
چون به اون مرحله رسیده.
به اون کمال و به اون شدت عقل رسیده.
من و شما هم اگه برسیم اینطوری میشیم آقا.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات ختم کنیم. اللهم صل على محمد
جلسه قبل
جلسه بعد