ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 028

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

غزل علامه طباطبایی؛ توحید افعالی

بخشی از غزل علامه طباطبایی با توحید افعالی پیوند دارد و شنیدنش جان را تازه می‌کند: مپندار که مجنون سر خود مجنون شد؛ از سمک تا به سماکش کشش لیلی بود. من به سرچشمهٔ خورشید نه خود بردم راه؛ ذره‌ای بودم و مهر تو مرا بالا برد. من خسی بی‌سر و پایم که به سیل افتادم؛ او که می‌رفت مرا هم به دل دریا برد. برد، او برد؛ من نرفتم. خودت آموختی‌ام مهر و خودت سوختی‌ام، با برافروخته‌رویی که قرار از ما بود.

می‌گوید هرچه بود از تو بود؛ کی قرار از ما بود؟ این توحید افعالی است. شعر به زبان ادب است، اما یک دنیا معنا در آن خفته: همان آیه و ذکر «ما شاء الله لا قوة إلا بالله» و دستورالعمل «لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم» را به لباس غزل درآورده است. کی می‌خواهیم به این معانی برسیم؟

وقت موت؛ مواجهه با همهٔ توحید

حرف همدانی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل می‌کند: «من یمت یرنی»؛ هرکس بمیرد مرا می‌بیند. وقت مرگ می‌خواهی یک‌باره با همهٔ توحید — یا با روح توحید — روبه‌رو شوی. چندین وجه از «فبصرک الیوم حدید» گفته شده؛ این نیز وجهی است. چرا چشم تیز می‌شود؟

«لَقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَٰذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» (ق، ۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو از این غافل بودی؛ پس پرده‌ات را از تو برداشتیم و امروز دیده‌ات تیز است.

چون پرده برداشته می‌شود با همهٔ توحید مواجه می‌شوی. عمری از مولا دم زده‌ای و عشق او در وجود بوده، اما تمامه درکش نکرده‌ای؛ وقت موت، ضعیفِ ناچیزِ بی‌چیز یک‌دم می‌خواهد با کل روبه‌رو شود. نباید سنگ‌کوب شود؟ یکی از معانی سکرات همین است. باید اکنون بر خود کار کرد و تمرین نمود. خواندن همین شعر و توجه به آن انسان را راه می‌اندازد.

ذکر ما شاء الله و فروریختن اخلاق خبیثه

گفته‌اند آن ذکر — «ما شاء الله» هفت مرتبه پس از دو رکعت نماز — به روایت امام صادق علیه‌السلام و تأکید حضرت علامه حسن‌زاده، یک‌باره اخلاق خبیثه را فرومی‌ریزد. کسی گفت مگر می‌شود؟ سرّش آن است که علامه فرمود با توجه کامل بگو. در سجده چه می‌گویی؟ هفت بار چه می‌گویی؟ ما شاء الله یعنی چه؟ یعنی هرچه خدا بخواهد تمام شد؛ غیر از این نمی‌شود. هرچه خدا خواست همان می‌شود؛ هرچه خود خواستیم نه آن. بی‌توجهی، ذکر را از خاصیت می‌اندازد.

بسیجی امام و غور در اندیشه‌ها

در بحث‌های نظامی و حق، می‌گوییم من بسیجی امام خمینی‌ام. امام فرمود: خدایا قیامت مرا با بسیجیانم محشور فرما. لباس بسیج بر تن است؛ اما چرا در اندیشه‌های امام غور نمی‌شود؟ چرا با نظرات ملاصدرا و شیخ‌الرئیس و ابن‌عربی آشنا نمی‌شویم — همانان که امام اندیشمندان شرق و غرب را به سفره‌شان دعوت کرد؟ اگر به گوش نرسیده، چه بسیجی‌ای؟ توحید افعالی باید در زندگی روزمره تجسم یابد.

داستان خانه‌دار شدن امام خمینی

داستان خانه‌دار شدن حضرت امام شنیده شده است. در یخچال‌سازی مستأجر خانه‌ای بزرگ بود. صاحب‌خانه آمد — در دوران قحطی و بی‌پولی — و گفت یک هفته مهلت می‌دهم: خالی کن یا بخر. بسیاری از ما مستأجریم؛ تا نام صاحب‌خانه می‌آید تن می‌لرزد چون توحید افعالی در زندگی نیست. امام به دست خالی فرمود: توکل بر خدا. از آثار توحید افعالی اعتماد کامل و توکل است؛ اینان مجسمهٔ همان‌اند و ما باید پشت سرشان راه بیفتیم تا ببینیم چه می‌شود.

یک هفته گذشت؛ خبری نشد. شب جمعه رسید؛ باید قولنامه می‌کرد یا خالی می‌کرد. همان شب جماعتی به نمایندگی کاروان‌های کربلا آمدند — آن زمان همه با هم می‌رفتند؛ ماه‌ها در راه بودند — و دار و ندار را آوردند امانت بگذارند؛ گفتند به دولت و بانک اعتماد نداریم. امام زیرکانه فرمود امانت نمی‌توانم بپذیرم. اصرار کردند؛ فرمود اگر قرض دهید و مهلت دهید تا بازگردانم، حرفی ندارم. پذیرفتند. نوشته‌اند آن پول عیناً به اندازهٔ قیمت خانه بود. همان شب صاحب‌خانه آمد و خانه را خریدند؛ در حین درس، بی‌دغدغه، درس و بحث ادامه داشت.

یک هفته بعد سرکرده‌های کاروان آمدند: قرار چند ماه بعد بود؛ چرا یک‌هفته‌ای برگشتید؟ گفتند در مرز مشکل پیش آمد؛ قرض را بدهید. ما در چنین حالی سنکوب می‌شویم و همه را می‌اندازیم جز خدا. امام فرمود قرض داده‌اید؛ مهلتی بدهید. یک هفته مهلت دادند. باز توکل کرد و به درس رفت؛ به کسی رو نزد. پسرش می‌فرمود انگار نه انگار باید چنان پولی را بازگرداند.

صبح پنجشنبه ناگاه برادرش آمد و هی عذر می‌خواست. امام پرسید چرا باید تو را ببخشم؟ گفت بدون اجازه یکی از املاک پدری را فروختم؛ این سهم‌الارث شماست — دقیقاً همان اندازه. همان روز عصر پول را به کاروانیان داد. پسر امام می‌گوید پیش و میان و پس از واقعه هیچ تغییر حالتی در امام دیده نشد. ما برمی‌آشوبیم و به هم می‌ریزیم و ذکر می‌خواهیم و از رفیق قرض می‌جوییم. این چیست؟ توحید افعالی. اگر کسی قرآنی زندگی کند، این‌ها افسانه نیست؛ کنار ما بوده‌اند و هستند.

قاعدهٔ تقوا و توکل

اگر کسی قرآنی زندگی کند هیچ مشکلی برایش پیش نمی‌آید — به این معنا که در بن‌بست نمی‌ماند. قاعدهٔ قرآن است؛ آخوندها از آستین درنیاورده‌اند:

«وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ» (طلاق، ۲–۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرکه از خدا پروا کند برایش راه خروجی می‌نهد و از جایی که گمان نمی‌برد روزی‌اش می‌دهد.

مانند یوسف که به سوی درهای بسته گریخت و درها گشوده شد. و ادامه می‌دهد:

«وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ ۚ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا» (طلاق، ۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هرکه بر خدا توکل کند همان او را بس است؛ خدا کار خود را به انجام می‌رساند؛ و برای هر چیز اندازه‌ای نهاده است.

خروجی توحید افعالی توکل است: خدا بس است. همهٔ تقدیرات و قضا و قدر به دست اوست. کاش آنچه بر زبان می‌رود باور شود و چشیده گردد و در زندگی دیده آید؛ صرفاً علم ذهنی نباشد. والحمد لله رب العالمین.

تمرین توجه در ذکر و شعر

شعر علامه و ذکر ما شاء الله دو درِ یک خانه‌اند. تکرار بی‌حضور خاصیت ندارد؛ توجه کامل است که مشیت حق را جایگزین مشیت نفس می‌کند. سکون باطن امام در توفان اسباب، ترجمهٔ عملی همین ذکر است: درس را رها نکرد و به خلق رو نزد، چون می‌دانست مدبر کار دیگری است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.