یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
تجلّی؛ رازِ سبقتِ شهدای کربلا
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. درود بر داعیِ خدا و ربّانیِ آیاتش.
بارها گفته شده مهمترین علّتی که بزرگان برای فرقِ شهدای کربلا با دیگر شهدا برشمردهاند این است که سختترین سختیها را با علم به شهادت به جان خریدند. نه فقط شهادت، بلکه غصب و غارتِ همهٔ داراییها و کشته شدن یا اسارتِ همسر و فرزند. امام سجّاد علیهالسلام — که ایّامِ شهادتشان نیز هست — فرمود سه کار میخواستند با ما بکنند که خدا نگذاشت؛ یکی آنکه حتّی زن و بچهها را نیز سر ببرند. صریحِ فرمایشِ ایشان است. اینان این را میدانستند و با علم به این در شهادت سبقت گرفتند. علّت چیست؟ بزرگان همواره گفتهاند و بارها تکرار شده: امام حسین علیهالسلام برای ایشان تجلّی کرد. تجلّی کرد.
در آخرین سخن از آرامش و ربطش با باطن و قلب و موضوعِ ذکر و پیوندش با قلب، به بحثِ تجلّی رسیدیم. اصلاً عالم تجلّیِ حضرت حق است. گفتنِ اینکه حق در انسان تجلّی کرده نیز ناقص است؛ تجلّیِ اعظمِ حق خودِ انسان شد. بودن و موجود شدنِ انسان به تجلّیِ اعظم بوده است. خود را نباید دستکم گرفت. هرچه بیرون از ماست در ما هست.
توحیدِ صمدی و خطایِ تصوّرِ بیرونی
چون در نماز میایستیم، استنباطِ غلطِ کودکانه آن است که خدا را روبهروی خود و بیرون از خود تصوّر کنیم تا خم و راست شویم. آیا توحیدِ صمدیِ قرآنی که علّامه حسنزاده اینهمه بر آن پا میفشرد همین است؟ مگر حدیث نیست که پیامبر فرمود خدای منّان عالم را به صورتِ آدم آفرید؟ یعنی این عالم که خارج از ماست عکسِ ماست. چون پیشِ آینه بایستی عینِ خود را در آینه میبینی؛ آنچه در آینه است عینِ توست، یک عکس. هرچه هست در خود ماست. آن عکسِ آینه معلومِ بالعرض است؛ معلومِ بالذّات همان است که در خودت — در قوّهٔ خیالت — صورت گرفته و همیشه همراه توست و در خودت دیده میشود.
چون چنین بنگریم همهٔ عالم برای ما دگرگون میشود و خود نیز برای خود دگرگون میشویم. بحثِ تجلّی بسیار مهم و حسّاس و خطیر است؛ گردنه دارد و باید این کتلها را به قولِ علّامه طی کرد. هرچه بیرون است — اینهمه صحرا و کوه و آسمانها و نُه فلک و کهکشانها، بهشت و جهنّم حتّی که ظاهراً بیروناند — همه در درون ماست؛ عکسشان را بیرون میبینیم. خدای منّان به ذات و صفات و افعال در انسان تجلّی کرده؛ هرچه هست در درون ماست.
ابصار؛ دیدنِ خود در آینهٔ وجود
بارها در بحثِ ابصارِ ملّاصدرا گفته شده: اکنون شما این گوینده را میبینید؛ او را اینجا که نشسته عیناً میبینید، یا او را در درونِ خود میبینید؟ او را در درونِ خود میبینید؛ از اینرو برداشتها از دیدنِ یک شخص متفاوت است.
حضرتِ قابضالارواح یک وجودِ واحد است؛ چند تا نیست. پس چرا برخی در لحظهٔ موت او را بد میبینند و میترسند و چهرهاش وحشتناک است، و برخی از گل نازکتر و خوشبوتر مییابندش؟ مگر او یک وجود نیست؟ چرا ابصار فرق کرده؟ چون خودت را در آینهٔ وجودِ عزرائیل میبینی؛ خودت را میبینی. به معنایی دیگر عزرائیل را در خود میبینی. اگر خودت جهنّمیای او را جهنّم میبینی؛ اگر بهشتیای او را بهشت. عینکِ دودی عالم را کبود میکند و سرخ سرخ؛ هرطور بنگری همانی که هستی. هرچه هست در درون ماست.
خدای منّان تنها موجودی که از حیثِ ذات و صفات و افعال در او تجلّی کرده انسان است. انسان موجودی عجیب است؛ نمیتواند خود را بسازد جز با معرفتِ خود. استاد بارها فرمودهاند مهمترین کار خودسازی است؛ مهمتر از خودسازی نداریم. حتّی همین کاری که در اداره میکنیم اگر به خودسازی انجامد عبادت است؛ همینجا اگر خودسازی در آن باشد عبادت است، وگرنه تلفِ وقت و عمر که از آن حساب میکشند. علّامه فرموده خودسازی مبتنی بر چیست؟ معرفتِ نفس؛ شناختِ نفس.
اظهارِ ما فی الباطن
چون فرصت گذشت، تفصیلِ تجلّی به هفتهٔ بعد میماند. خلاصه آنکه بسیاری از بزرگان عینِ این جمله را دارند: اظهارِ ما فی الباطن. آنچه در باطن است چون ظهور کند تجلّی گویند. حضرت حق ذاتِ غیبی بود؛ ظهور کرد و این عوالمِ هستی شد؛ امّا تجلّیِ اعظمش انسان است. ببین ما کی و چه هستیم؛ آنگاه خود را آسان به شهوت و غضب و قدرت و ثروت فروختیم — به این چهار چیز.
اگر ارتباطِ ظاهر با باطن قطع شود دیگر ذکر نیست و حضورِ قلب نیست. نمازی که ظاهرش از باطنش بریده ذکر نیست، نماز نیست، معراج نیست؛ آرامش نیز در آن نیست. اگر آرامش نداریم چون ظاهر با باطن پیوندِ درست ندارد. البتّه از جهتِ فلسفی گفتنِ «قطع شده» دقیق نیست؛ قطعِ مطلق ممکن نیست، زیرا این ظهورِ همان باطن است که به انزلِ مراتب رسیده و سوسویی میزند. انشاءالله بیشتر دربارهاش سخن خواهد رفت.
پس بدانیم اظهارِ ما فی الباطن همان تجلّی است. امام حسین در کربلا برای شهدای کربلا تجلّی کرد که آنگونه شدند؛ و ما دربارهٔ معنای همین تجلّی سخن میگوییم: یعنی چه؟
این سخن را باید بارها با خود واگویه کرد: تجلّی اظهارِ باطن است، و انسان مظهرِ اعظم. تا ظاهر با باطن یکی نشود، نه ذکر تمام است نه آرامش پایدار. شهدای کربلا چون باطن بر ایشان گشوده شد، از علم به سختی نهراسیدند و سبقت گرفتند؛ و راه برای هر جویندهای با ترکِ معصیت و رجوع به معرفتِ نفس باز است.
عاقبت ختم به خیر باد. والحمد لله ربّ العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.