ددرس‌گفتارها

[صدای محیط] بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی یا ایاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

بحث ما پیرامون آرامش بود و ربط اون با حوزه قلب.

گفتیم که آرامش در ذکر است، ذکر هم مرتبه قلبیست.

قلب هم اون رتبه باطنی انسانه، نه ظاهری.

الان زبان من داره صحبت می‌کنه.

درسته اونچه که میگه قطعاً یه چیزکی درش هست، در خودش هست که داره اینو بیرون می‌ریزه.

اما اینطور نیستش که بگی این کل مرتبه باطنشه.

باطن رو خدا میدونه.

الان کسی ظاهر منو ببینه میگه به به چه ظاهر مقدسی.

[صدای خنده] اما باطن رو شما میدونی آقای ندهه؟

می‌خندی؟

به هر حال شد.

بله.

[خنده] اصلاً مرتبه باطن قبلاً عرض کردیم خدمتتون.

تو اون دعاهایی که حضرت استاد خیلی سفارش داشتن که و قلبی، یادتونه؟

اولش نور بود.

اللهم نور ظاهری به عبادتک و باطنی به محبتک و قلبی به معرفتک.

فرق بین معرفت و علم هم گفتیم دیگه.

خلاصه‌ش این بود که اصلاً معرفت یعنی اگر چیزی دیدنیه ببینیش.

اگر چیزی شنیدنیه بشنویش.

مثلاً امام صادق صلوات الله علیه نماز که می‌خوند بعضاً حالت فغوشی علیه می‌فرمایید حالت غش بهشون دست می‌داد.

سؤال می‌شد چرا آقا؟

می‌فرمود که انقدر تکرار کردم ایاک نعبد و ایاک نستعین گفتم، گفتم تا یا اون بخش مالك یوم الدین اینو انقدر گفتم تا مشافهتاً عین عبارته.

از همون کسی که نازل کرده شنیدم.

دقت کردی؟

لذا اون حالات بهش دست میده.

وقتی که چیزی چشیدنیه انسان بچشه.

چیزی دیدنیه ببینه.

خدا رو میشه دید یا نمیشه دید؟

همه میگیم نمیشه دید.

در صورتی که مولامون حضرت ولیع امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام فرمودند که لم اعبد رباً لم أره.

من اصلاً ابداً عبادت پروردگاری رو نمی‌کنم که ندیده باشم.

همه ما میگیم دیدنی نیست.

یعنی چی؟

این رؤیت باطنیه.

اینکه داریم میگیم فرق معرفت با علم اینطوریه دیگه.

یعنی اگر از دم از حق میزنی، آقایی که لباس پیغمبر تنته، میکروفن دستته، [نفس عمیق] کلی آدم سنگتو به سینه میزنن، این چیزی که به لسانت جاری میشه در درون خودت ظهور کرده یا نه؟

البته آثارش مشخص میشه‌ها.

کسی که واقعاً خودش عمل میکنه به دل هم مینشینه.

نه اینکه هم وقتی شروع می‌کنه صحبت همه میرن تو چرت.

این مشخصه که درونش چه خبره.

در هر حال هرچی که هست عزیزان در باطنه.

آرامش در دست پیدا کردن ما یا دستیابی ما به باطن خودمون و عالمه.

ما چون ظاهر بینیم، ظاهر نگریم، ظاهر دانیم فقط از ظاهرها، ظواهر می-می‌دانیم، می‌بینیم، می‌شنویم.

نچشیدیم باطن رو آرامش هم نداریم.

آرامش مال ذکره.

ذکر مال مرتبه قلبه.

قلب باطنه.

معرفت هم اونجا میشینه.

به یک معنا اینطوری خلاصه‌ش کنم باید حضرت حق تجلی کنه برای ما به طور خاص تا ما با آرامش برسیم.

یعنی ما ظاهر رو صرفاً می‌بینیم در صورتی که باید باطن رو ببینیم.

کدوممون باطن نگریم؟

مگر خدا باطن عالم نیست؟

مگر حضرت حق ذات غیبی باطن عالم نیست؟

غیب مطلقه نیست؟

چطور مولا می‌بینه؟

با چشم بصر که دیدنی نیست که خدا.

با چشم باطنش می‌بینه واقعاً.

این نماز وقتی ما رو آتش میزنه که ببینیم اون عبارتش خیلی مثل بمب هسته‌ای ریخت منو به هم تو دعای عرفه که ابا عبدالله-- اصلاً توجه نکردم این همه سال.

همون جا میخکوب موندم دیگه.

اصلاً تا آخر عرفه نرفتم.

باورتون شاید نشه که ابا عبدالله به خدا عرض می‌کنه که خدایا من از تو می‌ترسم که انّە تو رو می‌بینم.

من از تو می‌ترسم که انّە تو را می‌بینم.

واقعاً این دیدن از چه نوع دیدنیه؟

اگر ما از علم عبور کنیم بریم به نور معرفت که البته وقتی معرفت شد میشه نوری که علم همراهی خودش داره.

میشه علم اخص، علم خاص، دیگه عام نیست.

قطعاً می‌بینیم.

اون موقع است که خدا تجلی کرده.

حالا بحث تجلیات اجازه بدید فردا بگیم الان فرصت رفت.

در خصوص تجلی یه نکته عرض کنم که ببینید عالم اصلاً کائنات یکیش هم ما هستیم.

تمام کلمات وجودی نظام هستی که یکیش ما هستیم.

اینا اسماء الهی‌اند.

به قولی اشیاء‌اند.

اشیاء موجود‌اند.

موجودیت دارن، وجود دارن، عدم که نیستن.

یکیشم ما هستیم.

و علم آدم الاسماء كلها.

حضرت استاد فرمودن که می‌تونید بذارید به جای الاسماء بذارید الاشیاء.

همه‌ی این اشیاء ظهور اسم الله‌اند.

خب؟

حالا دقت بفرمایید همه‌ی این کلمات وجودی نظام هستی ظهور باطن حق‌اند.

خدا ظهور کرده شده این عالم.

اصلاً این عالم ظهور حقه.

تا اینجاش که می‌فهمی یعنی چی.

مثل اینکه شما یه مرحله‌ای داری به نام بدن.

رتبه‌ی انزل مراتب رتبه‌ی وجودی خودته ظهور کرده شده بدن.

باطنتو من نمی‌بینم این ظاهرتو می‌بینم.

درست شد؟

اگر چشم باطن‌بین پیدا کنم فقط این با-بدنتو نمی‌بینم سررت رو هم می‌بینم، می‌فهمم تو به درد رفاقت می‌خوری یا نه.

حالا حضرت حق ظهور کرده شده عالم.

این به دو شکله.

یک شکلش بهش میگن شکل سلوکی.

خلاصشو به شما بگم ترجمه‌ش ان‌شاءالله روزای بعد که بهش میگن اصطلاحاً سلوکی.

یعنی خدا ذاتش، صفاتش و افعالش در ضمیر سالک ظهور می‌کنه.

یعنی تو رشحه ای از ذات الهی رو تو خودت می‌بینی.

رشحه ای از صفات الهی رو در خودت می‌بینی.

رشحه ای از افعال الهی رو در خودت می‌بینی که میگی لا حول ولا قوه الا بالله.

صفات الهی رو در خودت می‌بینی که میگی لا اله الا الله.

ذات الهی رو در خودت می‌بینی که میگی یا ملاهو الا هو.

این بحث داره.

یه، یه وجهش هم میگن ز-- بهش میگن اصطلاحاً میگن متافیزیکی یا ماورائی.

توضیحاتش انشاالله بعدها که یعنی حضرت حق برای خودش تجلی کرد.

خودش برای خودش ظهور کرد.

خودش رو دید.

یه مقدار الان کلمه کلمه قامضیه جمله ولی بازش کنیم چقدر شیرین می‌شه.

مثل اینکه خود شما خودت رو برای خودت آشکار کنی.

بری جلو آینه خودت رو ببینی.

به این شکل.

خلاصه اینکه آرامش در چیه عزیزان دلم؟

در اینه که ما چشممون به باطن باز بشه و اون هم کار خداست.

ما فقط یه کار باید بکنیم که خدا این کارو برا ما انجام بده.

یعنی خدا برا ما ظهور کنه.

اونم باشه طلبتون برای روزهای بعد.

والحمد لله رب العالمين صلوات ختم کنیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم