ددرس‌گفتارها

[همهمه] بسم الله الرحمن الرحیم و بهی نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلامٌ علیکم و رحمت الله.

چند شب خاطر شریفتون باشه درس ما، بحث ما در خصوص قلب مطمئن بود و آرامش.

گفتیم آرامش طبق آیه شریف «الا بذكر الله تطمئن القلوب» که سهم انبیا و شیعیان اهل بیت علیهم الصلاة والسلامه روایتشم از کتاب شریف دلائل و-- دلائل الآيات الظاهرة عرض کردیم خدمتون سهم شیعیان امیرالمؤمنینه.

که انّ قسطیه که ما از مولامون علی گرفتیم.

قسطیه که اون‌ها، اون‌ها اهل قسطن دیگه.

ن-- نحن موازین القسط.

اون‌ها م-- این میزان‌های قسطن.

قسط‌مون رو ما از مولا گرفتیم سهم‌مون شده الحمد لله اطمینان قلبی.

حالا بر اساس قرآن «الا بذكر الله تطمئن القلوب» جایی اطمینان قلبی و آرامش هست که گم شده امروز مردمه که گفتیم ذکر حاصل بشه.

چون میگه تطمئن القلوب اونم به ذکر الله.

ذکر عرض کردیم جایگاهش قلبه.

مثل ورد نیست ل-- صرفاً لسان کار کنه.

طرف داره با کسی حرف می‌زنه ذکرم میگه همینطوری.

اصلاً توجه هم نداره چی میگه.

اینو ترکش کن آقا.

این به بال گردنت می‌شه.

گمان می‌کنی ذاکری اما نیستی.

حتی بسیاری از علومی که ما اخذ می‌کنیم علوم فکریه که چاره‌ای هم ازش نیست.

به قول حضرت استاد ناگزیرین، چاره‌ای ازش نیست.

باید رفت به سمتش ورزش فکری کرد تا یواش یواش روزنه‌ها، اون روازن باز بشه از سمت نایب حضرت حق نور علم چون العلم نور یغرف الله فی قلب من یشاء.

فی قلب من یشاء بیاد.

وقتی بحث قلبه، علمی آرامش‌بخش می‌شه که وارد قلب شده باشه.

علمی که صرفاً علم فکری بمونه و وارد حوزه قلب نشه هم آرامش‌بخش نیست.

یه مشت مفروضات و اصطلاحات آدم جمع کرده و آخرش هم هیچی.

همونم به بال گردنش می‌شه.

مثل یکی از-- حالا اسم نمی‌برم یکی از علما معروفه.

ایشون کتابی دارن در خصوص شیطان.

من این کتابو خوندم.

کتاب انصافاً خیلی عالیه.

[نفس عمیق] واقعاً سنگ تموم گذاشته.

بعد خودش میگه که خودش دست خودشو به einde خدا رو می‌کنه که و نباید آدم این حرفا رو بزنه.

من بعضاً تعجب می‌کنم.

میگه من به خودم بالیدم از نوشتن این کتاب که کتابی به این استخون‌بندی کسی ننوشته.

بعد متمثل شد شیطان برای من گفت من خودم تو رو وسوسه کردم این کتاب رو بنویسی.

وقتی میری مراتب عالیه به قدری خلوص که شدت اخلاصه به قول مرحوم مجلسی در رساله سیر و سلوکش که من و شما باید به سمت خلوص بریم نه صرفاً اخلاص، شدت اخلاصه.

وقتی اونجا میری دیگه کار خیلی دشواره، خیلی سخته.

کارو برای خا-- رضای خدا انجام دادی تموم شده.

واقعاً هم با اخلاص انجام دادی.

فقط صرفاً کارت به خاطر خدا بوده.

آقا اما همین که الان میای میگی می‌شه سمعه.

سمعه چیه؟

یکی از مراتب ریاست.

اما وقتش گذشته، الان نیست.

الان انجام بدی دیگری خوشش بیاد می‌شه ریا.

به قصد خوش آمدن.

اما قبلاً با اخلاص انجام دادی.

الان بیای بگی که دیگری خوشش بیاد می‌شه سمعه.

اینم یکی از اشتباهات.

سمعه چیه؟

سمعه.

که دیگری بشنوه از سمع میاد.

ها.

قوه سامعه.

اینم یک اشتباه فاحشی که ما البته اشتباه نشه با فما بنعمة ربک فحدث.

اینکه میگه نعمتی خدا بهت داد حدیث کن به نیت حدیث نعمت الهی اینجا اشکال نداره اما به این نیت که دیگری بشنوه به به و چهر چهر خوشش بیاد.

این نیت‌ها رو حواسمون باشه.

توجه کردی؟

و الا مثلا حضرت استاد تو کتاب عرفان در-- انسان در عرف عرفانش چند تا از تمثلاتش رو، مکاشفاتش رو، حتی شهودش رو گفته؟

خب داره میگه دیگه.

پس چرا گفته؟

ها؟

این می‌خواد به وزانه فما بنعمة ربک فحدث داره میگه که آقا این راه بازه.

طلاب بیان، ط-طالبان بیان.

فکر نکنین راه بسته است.

در هر حال به حاشیه نریم.

ما وعده داده بودیم که فرق بین علم و معرفت رو به شما بگیم.

الان خیلی حاشیه رفتیم.

اینو من روی جمله‌ای از کتاب معجم الفروق اللغویه براتون بگم.

نظرات متعدد پیرامون فرق بین علم و معرفت هست.

این یه‌دونه رو فعلاً من تقدیم کنم اگر خدا خواست جلسات بعد ادامه‌ش میدیم.

که البته وعده تجلی هم داده بودیم که آقا پی-پیرامون تجلی صحبت کن چون تجلیه.

تجلیات الهی همه در قلب اتفاق می‌افته.

قلب.

بحث ما قلبه دیگه.

و ذکر وقتی ذکر اسم نیست که در قلب جایی بگیره.

معجم الفروق اللغویه.

داره فرق بین علم و معرفت رو میگه.

الفرق بین العلم والمعرفة ان المعرفة اخص من العلم.

معرفت اخص از علمه.

علم عامه، معرفت خاصه.

لانها علم بعین شیء مفصلاً اما سوا.

معرفت اون علمیه که باعث بشه شما به عین شی پی ببرید، به باطن شی پی ببرید.

طوری که تفکیک قائل بشی بین این و دیگری.

یعنی این رو قش-- بریم-- بهش میگن حکمت اصطلاحاً.

یکی از شعبه‌هاش میشه حکمت.

به باطن اشیا پی ببرید.

یعنی به باطن خودت پی ببری.

کی تا حالا به باطن خودش پی برده؟

واقعاً به کنه و باطن خودش چشمش افتاده و خودش رو دیده.

والعلم يكون مجملا و مفصلا.

علم می‌تونه مجمل باشه و مفصل یعنی هر دو تا شامل بشه.

اما معرفت کسی پیدا کرد دیگه اخصه.

نتیجه، اگر علم وارد حوزه قلب شد یعنی تبدیل به باور شد، به دنبالش یقین اومد، این از جنس معرفته و این آرامش بخشه.

توجه کردید؟

اگر صرفاً آدم سیاح قلم و کتاب و درس و بحث و استاد و بعدم پوزیشین، پوزیشین استاداشو بیاره-- من این استادو درک کردم، اون استاد بدتر از من.

این جز تشویش خاطر و خیالات موهوم چیزی نمیاره.

خیال می‌کنه خیلی حالیشه.

این علم فکریه.

ختم کلامی که بنده خودم بارها هم اینو عرض کردم.

تو رادیو معارف یه روز گوش می‌دادم صدای حضرت امام بود.

داشت پخش میشد.

خود حضرت امام علیه الرحمه داشت می‌گفت رفتیم بالا سر یه عالمی که به ما درس می‌داد.

یعنی از تراز بالاهای حوزه اسم نبود.

به لحظه احتضارش بود.

رفتیم هرچی بهش تلقین کردیم شهادتین رو دری وری گفت.

فحش و العیاذ بالله ناسزا به خدا گفت و جون داد.

حضرت امام اینو فرمود.

ما از ایشون شنیدیم.

در خصوص فرق بین چی؟

علم و معرفت.

میشه انسان مثل من لباس پیغمبر تنش باشه خیلی هم ادعا و پوزیشن علم و کتاب و چی، اما وقت مرگ که باطنش آشکار میشه اون موقع در جا می‌زنه.

خیلی مهمه این موضوع.

اگر معرفت بود، عزیزان دلم آرامش هست و با آرامش از دنیا میره.

من با دلی آرام و مطمئن نقلمت حضرت امام از این دنیا میرم.

این معصل معرفته.

یعنی باطن علم، نور علم.

ان شا الله که عاقبتمون ختم به خیر بشه.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات ختم.

اللهم صل على محمد وآل محمد