ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 016

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

اطمینانِ قلب و ذکرِ الله

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. درود بر داعیِ خدا و ربّانیِ آیاتش.

چند شب موضوعِ درس قلبِ مطمئن و آرامش بود. آرامش بر اساسِ آیهٔ شریفه:

«أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آگاه باشید که با یادِ خدا دل‌ها آرام می‌گیرد.

این آرامش سهمِ انبیا و شیعیانِ اهل بیت است؛ روایتی از دلائل آورده شد که قسطِ ما از مولا علی است. نحن موازین القسط؛ آنان میزان‌هایِ قسط‌اند و قسطِ ما از مولا گرفته شده؛ سهممان اطمینانِ قلبی شده. بر اساسِ قرآن جایی اطمینانِ قلبی و آرامش هست که امروز مردم گم کرده‌اند؛ گفتیم ذکر باید حاصل شود. چون می‌گوید تطمئنّ القلوب آن هم به ذکرِ الله.

ذکر جایگاهش قلب است؛ مثلِ ورد نیست که صرفاً لسان کار کند. کسی با دیگری حرف می‌زند و ذکر هم می‌گوید بی‌توجّه؛ این را ترک کن. این به وبالِ گردنت می‌شود. گمان می‌کنی ذاکری امّا نیستی.

علمِ فکری و نورِ قلبی

حتّی بسیاری از علومی که اخذ می‌کنیم علومِ فکری است که چاره‌ای از آن نیست. به قولِ استاد ناگزیریم؛ باید رفت به سمتش ورزشِ فکری کرد تا کم‌کم روزنه‌ها باز شود از سمتِ نایبِ حضرت حق نورِ علم — چون العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء — در قلب بیاید. وقتی بحثِ قلب است علمی آرامش‌بخش می‌شود که واردِ قلب شده باشد. علمی که صرفاً فکری بماند و واردِ حوزهٔ قلب نشود آرامش‌بخش نیست. مشتی مفروضات و اصطلاحات جمع کرده و آخرش هیچ؛ همان هم به وبالِ گردن می‌شود.

یکی از علما — نام نمی‌برم — کتابی دربارهٔ شیطان نوشته؛ کتاب بسیار عالی است. خودش می‌گوید به خود بالیدم از نوشتنِ این کتاب که کسی به این استخوان‌بندی ننوشته. بعد شیطان برایش متمثّل شد گفت من خودم تو را وسوسه کردم این کتاب را بنویسی. وقتی به مراتبِ عالی می‌روی به قدری خلوص — به قولِ مرحوم مجلسی در رسالهٔ سیر و سلوک باید به سمتِ خلوص رفت نه صرفاً اخلاص؛ شدّتِ اخلاص — وقتی آنجا می‌روی کار خیلی دشوار است. کار را برای رضایِ خدا انجام دادی تمام شده؛ واقعاً با اخلاص انجام دادی. امّا همین که اکنون می‌آیی می‌گویی می‌شود سُمعه. سُمعه چیست؟ یکی از مراتبِ ریاست. وقتش گذشته، اکنون نیست. اکنون انجام دهی دیگری خوشش بیاید می‌شود ریا؛ به قصدِ خوش آمدن. امّا قبلاً با اخلاص انجام دادی؛ اکنون بیایی بگویی که دیگری خوشش بیاید می‌شود سُمعه. سُمعه از سمع می‌آید؛ قوّهٔ سامعه. این اشتباهِ فاحشی است؛ البتّه با «فبِنعمةِ ربّک فحدّث» اشتباه نشود. نعمتی خدا داد حدیث کن به نیّتِ حدیثِ نعمتِ الهی اشکال ندارد؛ امّا به این نیّت که دیگری بشنود و به به بگوید نه.

نتیجه: معرفت آرامش می‌آورد

نتیجه: اگر علم واردِ حوزهٔ قلب شد یعنی تبدیل به باور شد، به دنبالش یقین آمد، این از جنسِ معرفت است و این آرامش‌بخش است. اگر صرفاً آدم سیاحتِ قلم و کتاب و درس و بحث و استاد کند و بعد پوزیشنِ استادانش را بیاورد — این استاد را درک کردم، آن یکی بدتر از من — این جز تشویشِ خاطر و خیالاتِ موهوم چیزی نمی‌آورد. خیال می‌کند خیلی حالی دارد؛ این علمِ فکری است.

ختمِ کلام: روزی از رادیو معارف صدایِ امام پخش می‌شد. امام می‌گفت رفتیم بالایِ سرِ عالمی که به ما درس می‌داد — از ترازِ بالایِ حوزه — لحظهٔ احتضارش بود. هرچه تلقینِ شهادتین کردیم دری‌وری گفت؛ فحش و العیاذ بالله ناسزا به خدا گفت و جان داد. امام این را فرمود. دربارهٔ فرقِ علم و معرفت. می‌شود انسان لباسِ پیامبر تنش باشد خیلی هم ادّعا و پوزیشنِ علم و کتاب؛ امّا وقتِ مرگ که باطن آشکار می‌شود آنجا درجا می‌زند. اگر معرفت بود آرامش هست و با آرامش از دنیا می‌رود. من با دلی آرام و مطمئن هم‌اکنون از این دنیا می‌روم؛ این محصولِ معرفت است؛ یعنی باطنِ علم، نورِ علم.

عاقبت ختم به خیر باد.

پس راه از وردِ زبانی به ذکرِ قلبی و از اصطلاح به باور است. هرچه علم در قلب بنشیند سکینه می‌آید؛ و هرچه در نامه و نام بماند وبال می‌شود. مرگ پرده را کنار می‌زند و نشان می‌دهد کدام علم نور بوده و کدام بار.

ذکر اگر از قلب نجوشد، تکرارِ لفظ است و نفس را فریب می‌دهد. آرامشِ گم‌شدهٔ مردم وقتی بازمی‌گردد که ذکر از زبان به دل منتقل شود و علم از صفحه به باور. قسطِ اطمینان را از ترازویِ علی گرفته‌ایم؛ پس راه همان است: میزان را به دل بسپاریم نه به انباشتِ اصطلاح.

سُمعه آنجاست که عملِ خالصِ دیروز را امروز به گوشِ خلق می‌رسانی تا بستایند. ریا در حینِ عمل است و سُمعه پس از آن؛ هر دو ریاست‌اند در لباسِ دین. حدیثِ نعمت رواست اگر خدا را بنمایاند نه خود را. و علمِ نوری آن است که چون مرگ رسد زبان به شهادت روان باشد نه به انکار.

امام نقل کرد عالمِ بزرگی در احتضار هرچه تلقین شنید ناسزا گفت. لباس و کرسی و کتاب نتوانست باطن را پنهان کند. پس معیارِ معرفت سکینه هنگامِ رفتن است؛ و معیارِ علمِ بی‌معرفت تشویش و ادّعا در بودن و رسوایی در رفتن. ذکرِ الله پلِ عبور از این علم به آن معرفت است.

این سه گام — ذکرِ قلبی، پرهیز از سُمعه، و سنجشِ علم به سکینهٔ مرگ — خلاصهٔ راهی است که جلسه از آیهٔ اطمینان آغاز کرد و به فرقِ معرفت و اصطلاح پایان داد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.