ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 014

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ذکر و اسم؛ ظاهر و باطن

بحث در فرق میان ذکر و اسم و ظاهر و باطن است. لفظی که به کار می‌رود — ولو ورد زبان شود و لب را تر کند — ذکر نیست مگر آنکه همراه قلب شود یا قلب آن را درک کند؛ ادراک قلبی از آن باشد. یعنی به مرحلۀ باطن رسیده باشد؛ ولو به مراحل باطن‌تر مانند روح و سِرّ هنوز نرسیده باشد. چون به مرحلۀ قلب رسید، ذکر شده است: به یک معنا چشیده و درک شده است. تا قلب همراه نشود، تکرار لفظی حتی اگر مداوم باشد، از مرتبۀ اسم و لفظ فراتر نمی‌رود.

این‌ها مراتب دارند. چنان‌که نظام آفاقی بیرون از ما — چینش و بافت نظام هستی — ذومراتب است، در خود انسان نیز مراتب متعدد هست. ظاهر و باطن، قلب و روح و سِرّ، هر یک افقی از وجودند و نباید همه را در یک سطح فروکاست. برای روشن شدن این مراتب، دعایی شریف و بسیار عالی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام محل توجه است.

منابع دعا و اشارهٔ علامه حسن‌زاده

امروز صوت جلسۀ هشتادویک شرح اسفار ملاصدرا از علامه حسن‌زاده شنیده شد؛ ایشان اشارۀ لطیف و شیرینی به این دعا کرده‌اند. منبع اصلی دعا در انوار الحقیقه و اطوار الطریقه و اسرار الشریعۀ سید حیدر آملی است — شخصیتی که اهل معرفت با او آشنایند. علامه حسن‌زاده در هزار و یک کلمه، جلد چهارم صفحۀ صدونوزده، به نقل از رسالۀ بحر المعارف ملاعبدالصمد همدانی نیز آن را آورده‌اند. پس دعا هم در سنت عرفانی سید حیدر آمده و هم در نقل علامه و همدانی؛ دعایی بسیار شریف است که ظاهر و باطن و مراتب قلب و روح و سِرّ را تداعی می‌کند و هر کدام را به جا و مرحله و رتبه‌ای می‌زند.

ظاهر به طاعت؛ باطن به محبت

دعا با «اللهم نوّر» آغاز می‌شود: خدایا نورانی کن. بحث نور است — نه صرف روشنایی ظاهری، بلکه نورانیت وجود. ظاهر را به چه نورانی می‌کند؟ به طاعتک. بزرگان فرموده‌اند این مرتبۀ اتصال اوامر و نواهی در حوزۀ شریعت است: ظاهر انسان با عمل به شریعت نور می‌گیرد. از مرحلۀ ظاهر به باطن می‌رود؛ و این نشان می‌دهد دو وجه داریم: ظاهر و باطن.

«اللَّهُمَّ نَوِّرْ ظَاهِرِي بِطَاعَتِكَ وَبَاطِنِي بِمَحَبَّتِكَ وَقَلْبِي بِمَعْرِفَتِكَ وَرُوحِي بِمُشَاهَدَتِكَ وَسِرِّي بِاسْتِقْلَالِ الِاتِّصَالِ بِحَضْرَتِكَ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا ظاهرم را به طاعتت، باطنم را به محبتت، قلبم را به معرفت، روحم را به مشاهدت، و سِرّم را به استقلال اتصال به حضرتت نورانی کن.

باطن به محبت نورانی می‌شود. محبت نخستین وادی سلوک است. در سیر و سلوک متفق‌قول است که تا عشق و محبت و جوشش و خروش و جذبه نباشد، آدم گامی برنمی‌دارد. بدون جذبه، طاعت ظاهر نیز خشک و بی‌روح می‌ماند. پس دعا می‌گوید: خدایا باطنم را به نور محبتت نورانی کن؛ غذای باطن محبت است. این اشاره‌ای است به نخستین گام سیر و سلوک؛ و نشان می‌دهد وجه باطن داریم و آن را نباید با ظاهر یکی گرفت.

طاعت الهی در حوزۀ اوامر و نواهی شریعت ظاهر را نورانی می‌کند؛ باطن با محبت. «نور» در آغاز دعا آمده و در ادامۀ فقرات تکرار نشده است — یک طلب نور برای همۀ مراتب. اگر بخواهند با دقت حکما و عرفا پیش روند، از حس مشترک به خیال و وهم و عقل و قلب می‌روند؛ اما حضرت چنان گفته که همه بفهمند و دعا طولانی و خارج از ظرفیت نشود. میانه‌ای گفته که هم خواص و هم عموم راهی به فهم آن بیابند.

قلب به معرفت؛ روح به مشاهده؛ سِرّ به اتصال

نخستین حوزۀ باطن که حضرت باز می‌کند قلب است. نورانیت قلب به معرفت است: «قلبی بمعرفتک». چون فرق علم و معرفت دانسته شود، روشن می‌شود حضرت چه کلام معجزه‌آسایی نهاده: معرفت، نه صرف علم. علم می‌تواند انباشتۀ ذهنی باشد؛ معرفت حضور و چشیدن است. قلب یک رتبه از رتبه‌های باطنی ماست و تغذیه‌اش معرفت است.

سپس رتبه‌ای باطن‌تر از قلب: روح. مرتبۀ روح کلی‌تر است و به توحید نزدیک‌تر؛ تأکدش به وحدت شدیدتر است. روح مرحلۀ شهود است — نه اطاعت که همان طاعت اول دعا بود. حضرت می‌فرماید: روحی بمشاهدتک — به شهود برسم. قلب به معرفت مرحلۀ علم‌الیقین است؛ روح به مشاهده، بنا بر بیان ملا محسن فیض، عین‌الیقین می‌شود: دیدن، نه فقط دانستن.

سوم: «و سری». تازه سِرّ و سِرّالسرّ و خفی و اخفی نیز هست؛ حضرت میانۀ مطلب را گفته تا همه بفهمند — اگر قبل و بعد را به تفصیل می‌گفت در ظرف همه نمی‌گنجید. سِرّ انسان — کانال وجودی که از آن بی‌خبریم — با استقلال اتصال به حضرت دوست نورانی می‌شود؛ وصل به مقام عندیت. این در رتبه‌بندی‌ها حق‌الیقین است: مرتبۀ فنای کلی در وجود منبسط. اهل عرفان این مرتبه را می‌شناسند. پس از آن فنای فی‌الله، بقای بالله، و فنا و بقاهای متوالی نیز هست.

آرامش در معرفت قلبی، نه در کثرت اطلاعات

دعا اصرار دارد که ما وجوه و مراتبی داریم؛ هر کدام به چیزی نورانی می‌شوند و غذایشان متفاوت است: ظاهر به طاعت، باطن به محبت، قلب به معرفت، روح به مشاهده، سِرّ به اتصال. آنچه به حقیقت آرامش می‌رساند جایی است که به قلب برسد و به قلب منجر شود. قلب از چه طریقی نورانی می‌شود؟ معرفت.

ممکن است انسان اطلاعات فوق‌العاده در علوم فکری داشته باشد، در حوزۀ فکر غوغا کند، و آرامش نداشته باشد. علت آن است که به معرفت منجر نشده. اطلاعات ذهن را پر می‌کند؛ معرفت دل را آرام می‌کند. فرق علم و معرفت — یا اطلاعات و آگاهی — باید جداگانه تبیین شود؛ همان که به آرامش می‌رساند و رشتۀ این دعا را کامل می‌کند.

والحمد لله رب العالمین. به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.