یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
اعوذبک همزات الشیاطین نفسي خلقک
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین. الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله. اللهم صل و سلم و زد و بارک على صاحب الدعوة النبوية و الثقل الحیدریة و العصمة الفاطمیک و الحلم الحسنیة و الشجاعة الحسینية و العبادة السجادية و المعاثر الباقریة و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الربویة و الجود التقیویة و النقاوة النقویة و الهيبة العسکریة و الغیبة الالهیة. اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیک. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. سلام و رحمة الله.
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پناه بردن به خدا، ستایش او، یاری خواستن از پروردگار و درود بر پیامبر و خاندان او؛ سپس درخواست فرج و یاری برای راه حق.
ان شاء الله که در این شب دیگر اوج حزن و اندوه امام ما امام عصر عزیز فاطمۀ ما هر کجا تشریف دارن خدای منان قلب مقدس امام ما را آروم کنه و جمع ما را دعا کنن درود . اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه. قبل از ورود به بحث تشکر کنم از مؤمنانی که این چند شب از ابتدای منبر ما را یاری دادند و نشستن با نفسشان، با حضورشان، با نفس پاکشان ما را کشوندن جلو و کمک انجام دادن، کمک حال ما شدن. شاید به یک عبارت شود گفت اعضای هیئت یا زهرا همینایین که از ابتدا حاضرن. اکنون میرویم سراغ باب دهم رساله انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه. در باب دهم حضرت استاد می فرمایند انسان کامل محل مشیت الله است.
مقام انسان کامل
یعنی اینکه آنچه که خدای منان اراده کند در خصوص ماسي والله و هرچه که خدا بخواهد برای هرچه که اکنون اسمشو بگذاریم ماسي والله به جز غیر خدا هرچی که خدا بخواد اراده کنه در وجود انسان کامل این اراده رخ میده و او محل مشیت اللهه. بعدی ما سلام و رحمة الله. به خیلی که میخواستن به ما معلنی مثلاً مقام امام رو بالا نشان بدن میگفتند که او مفترض الطاعه است و حرفش حرف خداست و مثلاً حجت الله است. اینها آیه الله العظمى است. الان میگیم که امام من بالاتر از این همه حرفا بگو او اراده الرب است. خیلی این حرف، حرف بالاییک. و اگر کسی امامش رو اینچنین نشناسه در شناخت امامش قاصره که یا حسرت على العباد یوم فرطت في جنب الله.
این آیه رو خدا رحمت کنه مرحوم شیخ صدوق علیک الرحمه در کتاب شریف کمال الدین و تمام نعمتش روایتی زیر این آیه میآورد که این جنب الله که قیامت همه فریاد میزنندد یا حسرت على العباد اینها این بندگان خدا آنجا وری-فریاد وا حسرتا سر میدن بر چی؟ على ما فرطت از آن کوتاهیها افراط و تفریط. کوتاهیهایی که في جنب الله بابت جنب الله انجام دادن. جنب الله رو این جنب الله رو، جنب الله رو روایات اهل بیت علیکم الصلاة و السلام همان امام زمانه هر کل-هر کسی فرمودند که این کوتاهی در خصوص امام عصر بالاترین کوتاهی پیرامان شناخت امامه. یعنی کسی امامش رو درست نشناسه کوتاهی کرده و قطعاً این را بدونید من به بچه های خودم بارها گفتم همین امروز صبح بعد از نماز صبح رفتیم خونه از اینجا که رفتیم خونه آن به بچه هام گفتم.
مقام حضرت زهرا
گفتم حضرت زهرا از من و شما خواهد پرسید که پیرامان فرزند آخر من چه کردید؟ این چه کردید اکنون یکی میبینید معذرت میخواهم بدون معرفت، بدون پایک و اساس همینطوری قطرهای میخواهد برود اکنون یک کاری برای آن بزرگوار بکنیم میزنه همه چیو خراب میکنه. نه. ابتدا با معرفته. انتهاش هم معرفته اول و آخرش با معرفته. اصلاً بدون معرفت نمیشود کاری برا آن بزرگوار انجام بدی. تو وقتی چارچوب مرامنامه امامت رو ندونی چگونه میخوای خیمه برپا کنی برای آن بزرگوار؟ هنوز نمیدانی آن بزرگوار چی هست، چی هست، مرامش چیست. لذا بچهت رو میخوای با مرام آن بزرگوار بار بیاری. یک هیئت میزنی چهار نفر رو جمع میکنی به ظاهر هم گمان میکنی خیلی کار کردی.
بله پرچمها همه گواهی ذکر عظم الهی و ذکر ابا عبدالله و از کاری که به لسانها جاری میشود همه این چنین تدای میکنن. محاکات از چی دارد؟ از آن ولی الله از آن ولی الله العظم و چه. اما اکنون چی شد؟ این به قول مؤمنان و دوستان خوب من این ذاکرین موفق عرصه مدح و مرثیک اهل بیت میگویند مثلاً روضه خوانی مثل دنبهایک که میخواهند مثلاً کباب و اینها بپزن دنبه میآینددازند روی زغال بوش بلند میشود. خخوشه این بو همه رو جذب میکنه. واقعاً اینطوریک. اکنون اکنون جذب کردی این همه آدم تموم شد؟ جذب همین؟ اکنون مرامنامه اینها چی شد؟ بعد میبینی که از توش متأسفانه چقدر گناه بیرون میآید. غیبت، دروغ، سوءظن، آبرو بردن زیر پای عمو خالی. یعنی بیمرامیک این. اصلاً مرام نیست این که. این کجاش خیمه امام زمانه؟ اوج آفرین اوج.
نماز و بندگی
من آن شب گفتم، مخصوصاً گفتم. اکنون محرم سر ما گاهی اوقات به ما میگوید که این حرفای خصوصی تو نزن برخی طاقتشو ندارن. اما چه کنم؟ رفیق هستیم یا نه؟ کجا همگرو بگوییم؟ نگم شما هم جا بمونید. حیفم میآید. من تک خوری بدم میآید. همه رو هم که نمیگم. اکنون گفتم اینجا وقتایی که بعد از هیئت فرزندان میان از روی محبتشان مگه من چیام که مثلاً این محبت برای چیست دارد خرج من میشود؟ یکی میآید ما را بوسه میکنه، دستمونو میبوسه. اظهار محبت. اینها برای چیست؟ جز میبینن که ذکر ابا موسین داریم میگیم. جز خرج شدن آبروی ولی الله. مگه ما چی داریم مگه؟ چی تو جیب کسی گذاشتیم؟ با این حال میرم خونه دوری از نماز عفو و بخشش می خونم. اول نماز شکر بعد عفو بخشش که خدایا ببخش که اینها دور بیچارهای مثل من ظاهراً جمع شدن. پررو نشم یک وقت من.
این پررویی اوج که الان فرمود پدر در میآورد. یک آن انسان فکر کنه که این عنایت از اکنون بله من کسیام، من چیزیام که بابا ببین امشب که بالا نماز خواندیم خیلی به من دو جا چند جای نماز خیلی مزه داد. اصلاً خیلی حال کردم با نماز خودم. ببخشید ها پررویی میکنم. چند جاش، یک جاش اینجا بود که "بحول الله وقوته اقوم و اقعد" گفتم چه زیبا. به حول الله. بعد میگم وقوت الله به حول قوه او اقوم من پا شدم و اقعد من نشستم. ظاهراً میگوید من نشستم دیگر. اقوم یعنی نشستم. ایستادم. اقعد یعنی من نشستم. من نشستم. اما به چی؟ به حول الله و قوته. یعنی اینطوری که وقتی میبینی میگی یک آن، آن حول آن قوه گرفته شود تو چی مگه؟ چی مگه؟ ببین اکنون این چون مرتبط با بحثه دارم میگما. محل مشیت الله دارم آمادتان میکنم، گرمتان میکنم.
ولایت و مقام رضا
دست گرمیک، مقدمه تا برسیم بحث. یعنی چی؟ یک جای دیگر که خیلی بهم حال داد تو نماز بالا. سمع الله. اکنون من نمیگم این ذکرو برای اینکه سریع برید سریع برم تو سجده شما زودتر از من سجده نگیرید. تو جماعت نمیگم. که زودتر از من سجده نرید نمازتان اشکال پیدا کنه. اما چون یک مدتی عرضیک اذانگاهی صداوسیما که بودیم دیدم اکثر غریب به اتفاق نمازهایی که تو صداوسیما پخش میشد، چه نمازهای با شکوهی مثل حرم امام رضا، مرجع تقلید جلو وایساده. اکثر مردم زودتر از امام رکوع سجود میرن و نمازشان مشکله. برای همین سمع الله رو جماعت نمیگم. اکنون با اینکه نگفتم وقتی بلند شدم تو ذهنم آمد. "سمع الله لمن حمده". تا اکنون بهش فکر کردید؟ شنید خدا. سمع الله. خدا شنید. لمن حمده. که این حمدش برای کیست؟ اکنون اکنون اصلاً حرفی از من توشه؟ حرفی از شما توشه؟
خدا شنید لمن حمده هو. این ضمیرود ها به کی برمیگرده؟ به من؟ خدا شنید که برای کیست؟ حمده یعنی حمد او. حمد کی؟ یعنی حمد خودش. یعنی چی؟ یعنی اصلاً خدا حمد کرد. خدا هم شنید. تو کی هستی؟ متوجه میشین چی عرض میکنم؟ با آن مراحل سیری که ما رفتیم جلو الان میشود این حرفا رو زد. خدا حمد کرد خودش هم شنید. حول قوه الهی بود من بالا پایین شدم اما ظاهراً اقوم واقعد. وقتی اینطوری نگاه میکنی به قصه هی هرچه بارت بیشتره سرت پایین تره. هی میگی چرا داری منو شرمنده میکنی؟ دیگر پررویی کجا باشد؟ همش حالت شرمندگی داری. چرا؟ هی میگی آخه خدایا مگه من کیام؟ مگه من چیام؟ چرا آنقدر به من عنایت میکنی؟ این چرا، چرا به جای اینکه بگوییم چرا پول به ما نمیدی؟ چرا گران ما نمیکنی با پررویی؟ چرا مریضمان نه برعکس. میگی چرا؟ آخه من کیام؟ چیام؟
وظیفه و قیام حسینی
اصلاً من وجودی ندارم ببین اینطوری نگاه که عوض میشود چقدر شیرینه. اینجا یکی از دروازههای شناخت آدمهای بزرگ که خدای ادباند مثل اباالفضل به روی نگاه ما باز میشود که هرچی به امام نزدیکتره میبینی سرش پایینتره. برعکس ماها که هرچی به آدمای گنده نزدیک میشویم پرروتریم. یک حدیثی اتفاقا یک شب نوشته بودم نشد بخونم. آخر هیئت میخواستم بگم توفیق نشد. بذار الان بخونمش. این حدیث سندش تو موسوعه الكلمات الامام حسین صفحه هفتصد و پنجاهست. این حدیث خیلی مدتها پیش حفظ شده بود اما با خودم میخواهنددم. تو هیئت هم گفته بودم ولی دیگر از ذهنم رفته بود. از ابا عبدالله پرسیدن ادب چیست؟ آن بزرگوار الان من شما گفتم آن بزرگوار تعریف ادب کن. ادب یعنی چی؟ ببین امام معصوم چگونه تعریف کرده. خداوکیلی ببینیم ما با ادبیم.
امام حسین ادب رو اینچنین ترجمه کرد: "آی هی عتیا هوه ان تخرجا من بیتک" هوه یعنی آن سوالی که کردی، آن ادب چیزیست که "ان تخرجا من بیتک" وقتی تو از خونهت خارج شدی "فلا تلقى احدا" اهدی رو ملاقات نکنی یعنی نبینی "الا رأیت" مگر اینکه ببینی نه اینکه بگیا نه مگر اینکه ببینی "له الفضل عليك" مگر اینکه ببینی، ببینی که یک فضیلتی از او بر تو هست. این یعنی ادب. یعنی چی؟ خودمانیش یعنی همه رو از خودت بهتر ببینی. آن بزرگوار چگونه میشود؟ من نمیدانم چجوری میشود. امام حسینی که براش خودمان رو کشتیم ادب رو اینچنین ترجمه کرده. اکنون باز بیاییم قیافه بگیریم جلو آدمهایی که ظاهرشان به ما نمیخواهندد. امان از این ظاهرسازیا. بابا آن هرچی هست خودشه. همینه. همینه. ریاکار نیست. متظاهر نیست.
سوگ و معرفت
من لای خودم رو پیچوندم لای هزاران حجاب و نمیدانم چی و چی. آخ، آخ، آخ چه بلایی آن رار سر ما بیاید. لذا کسی که تیپ اسلام میزند، ظاهر اسلامی میزند، وا مصیبتا اگر لباس پیغمبر مثل ما تنش باشد، چفیک میندازه، همه قشنگ، همه مقدس. اما پوستتو میکنندد. حواست به اینطوری نیست که آن بزرگوار ا-به اسم دین ظهور کردی تو مردم. اصلاً تو رو دین میبینند مردم که همه اینطوری نیستن که بگن اکنون این گفت. یک چیزی گفت ولش کن. نه میگویند اکنون گفت دیگر دینه. لذا شب حضرت علی اصغر ما یک روضه خواندیم. بحث نیزه و دار و اینها که ابو ایوب انصاری با سی تام سرکرده بیلدارا بود آمد آن قصه. اکنون ما آن رو هم گفته بودیم. اکنون ما اکنون خوشحالم از دو چیز. یکی اینکه معمولا روضاتیی که من میخونم اکنون درس بزرگانمان رو گرفتم.
مثلا از همیشود گفتم از دو لب یک عالم، نه یک مداح، یک عالم باید شنیده باشم تا برای شما بگم. ولو تو کتاب باشد یا حتی نباشد . اکنون دو اینکه کتابهایی که میخونم مرجعاند. یعنی کتاب بازاری من نمیخونم. برام هرچی تو ذهنمه خیالم راحته. آن روضه بعد یک بنده خدایی رفته بوده جایی خوانده بود ریخته بودن سرش. این چه-چه کجا بوده فلان اینها. به ما پیام داد. ما هم اکنون گرفتار این دَه بودم فرصت نداشتم بررسی کنم. اکنون من یک کوپه، یک کوه، یک تپه فقط فیش دارم. فیشه مثل این مثلا الان فیشهایی که یک منبر میخواهم بیام مثلا کلی مطالعه میکنم مینویسم که اصلاً نگاش هم نمیکنم موقع منبر اما اکنون خیالم برای اینکه راحت باشد و اشتباه نگم به هم. بر-بررسی کردم دیدم که عه چه جالب که مرحوم سید ابن طاووس همین حرفو زده.
کتاب و راه فهم
همین بیلدارا میان شوخ میزنندد زمین رو. تا کجا؟ تا آنجایی که اکنون انشالله امیدوارم باشد این کسی که این سؤال رو پرسیده. تا آنجایی که آن بزرگوار رو از زیر خاک بیرون میارن. آن تیکش که نیزه به بدن آن بزرگوار میزنندد مال یکی از اساتید ماست. که باز من شک دارم تو کتاب، آن تیکه رو هم تو کتاب مصیر الأحزان دیدم یا ناسخ التواریخ. و الان این دو تا کتاب دم دستم نیست. تو انبارهامونه آن روش هم کلی پرت و پرت. اکنون بحث کجا بود؟ پوست ما را میکنندد تو لباس دین. آن کسی که قیافهش، آن همینه آن بزرگوار همینه. یک مقدار لول بحث ما امشب آمده پایین نه؟ ها؟ چه کنم من؟ بحث ما چی بود؟ انسان کامل محل مشیت الله هست. این آیه رو دقت . چقدر آیه خوشگله، چقدر قشنگه. آیه شصت و نه سوره قصص. به به به. "ربک يخلق ما يشاء".
هرکیو عشقش کشیده، بذار نظامآبادی حرف بزنه. هرکیو دوست داشته، عشقش کشیده "ما يشاء" هرکیو خواسته شه "يخلق" خلق کرده. تمام. به تو چه که میگی این آخه فلسفه این کرم تو دنیا چیست؟ پشه، پشهپا. اینها به من میگویند برخی. آخه برای چی خدا؟ گفت به تو چه؟ مگه تو همهکار عالمي؟ آخه جالب است که حضرت موسی هم یک روز این سؤال رو از خدا کرد. اکنون آنان میپرسند که حکمتش رو بدانند. ما میف-میپرسیم ببخشید که فضولی کنیم. چوب لای چرخ عالم میخوایم بذاریم. نه خدا فرمود موسی این کرمی که تو سؤال کردی ازش روزی هفتاد بار از من میپرسد موسی رو برای چی خلق کردی؟ کرمه چقدر پررو بوده ها. ما هم کرمیم بابا. کرم دستگاه امام حسین. ما هم آنقدر اکنون میگویند چیزی از خود درخته. آره خیلی امشب حرفامان عجیبه. خدا به خیر- خدا به خیر بگذره.
آیات و معنا
بله اینطوریک بابا. چه کار داری؟ تو راه خودتو برو. این چیست؟ آن چیست؟ یا اگر بخوای حکمت بدونی. بله اکنون داریم حکمت میگیم. این آیه سرتاسر حکمته. آن بزرگوار هرکیو دوست داشته خلق کرده. تو چه کارهای؟ ادامه "و یختار". مختار شنیدید؟ "و یختار". مختار اختیاردار خودش، خودشه. به عهدی باج نمیده. به شما چرا همه اختیار عالم دست اوست و قشنگتر از آن اینه. من با این آیات خیلی حال میکنم. میفرماید "ما کان لهم الخير". به، به، به، به. اصلا برای آنها که هی اعتراض میکنندد "ما کان لهم الخير" اصلا اختیاری برای آنها نیست. کی میفهمد این را؟ وقتی صورتشو گذاشتن رو خاک، وقتی گلوگاهش میخواهد جون بیاید بالا بعد از دو سوراخ بینیش بکشم. دیدی وقتی یک لذتی میبری بعد میگویند از دماغ ما درآمد، یک بدبی بهت رخ میده.
تمام لذت عمر ما وقتی که جون ما را از دماغمان میکشد خدا بیرون، بیرون میآید. آنجا میفهمند همه. همه خیلی قشنگه. من خیلی کیف میکنم با هرکی بحث میکنم، میکشد به جدل دیگر توقف میکنم بعد قبول نمیکند. میگم آن بزرگوار صبر کن، صبر کن خوبه؟ صبر کنیم. صبر کنیم هر دومان قراره بمیرویم. صورتی که گذاشتیم رو خاک معلوم میشود. تموم. بحثی نداریم. چقدر این آیه زیباست. "سبحان الله وتعالی عما یشرکون". خدا پاکتر از آن، منزهه از آن چیزی که اینها شرک میورزند. این یعنی چی؟ اصلا اختیاردار عالم خداست. هرچی خدا بخواد همانه. قدیمها همیشود این را میگفتند. هرچی خدا بخواد. چقدر سریع میگفتند هرچی خدا بخواد. برو هرچی خدا بخواد. این یعنی کل، کل عرفان رو جمع انجام دادن پدر مادرای ما تو این جمله. برو هرچی خدا بخواد.
مثال و قوه خیال
هرچی پیش آید خوش آید. ان شاء الله. چقدر زیباست اینها بزرگان به ما یاد دادند. یادمه که اکنون مؤمنان درس چند معرفت نفسان؟ پنجاه و هشت بودید ها؟ پنجاه و هشت. در درس فکر میکنم هشتم، نهمه که آنجا حضرت استاد اثبات میکند تمام عالم انسجام کلیک دارد و همه با هم مرتبطاند. یک وجود منسجم ببین عالم رو همه با هم مربوطاند، مرتبطاند. اصلا نمیشود تو بدون یکی از اینها زندگی کنی. ما نمیبفهمیم. اما اگر مثلا پشه رو بردارن عالم به هم میرویزد. همین پشه رو که تو رو اذیت میکند. کرم رو بردارن عالم به هم میرویزد. همانگونه که یک اپسیلون، یک میکرون کوچکترین اکنون اندازه این مثلا مدار خورشید و زمین و اینها عوض شود عالم به هم میرویزد. همینطوره. آنجا مثلا مثال میزند حضرت استاد. میفرمایند شما یک دانه رو در خاک بکار.
تو خاکه دیگر. آب هم بهش دهد. هوا هم هست اما یک جایی باشد که آفتاب نیست. یعنی بهش آفتاب نمیخورد، گرما بهش نمیرسد. رشد میکند؟ شاید آن تو یک ذره فلان فالانی رخ دهد بعد آن پوسید. چرا؟ اکنون همه اینها باشد آب نده. هیچی. همه اینها باشد. اصلا دونه رو بذار آب هست، هوا هست، آفتاب هم هست، بذار رو زمین چرا رشد نمیکند؟ چرا جوونه نمیزند؟ چون خاک به کمکش نیومده. آن عناصر اربعه که دیروز گفتیم. که من آن نکته مهم رو آخر بحث گفتم. بحث مزاج شناسی تون بود. گفتم آنقدر مزاج شناسی مهمه که اصلا انسان کامل که محل مشیت الله از همین حیث اصلا شده انسان کامل که آن روح بخاری که واسطه برزخ بین بدن ما، جسمیت ما و نفس ناطقه ماست و نفس ناطقه از طریق او احکامش رو بر بدن پیاده میکند و انسجام در بدن ایجاد میکند.
خواب و بیداری
آن لطیفترین و معتدلترین حالت رو دارد در انسان کامل. لذا هرچی ما مزاجمان همین مزاج به طبیعت مون ربط داردها. به خوراکمان، به به خوابیدن مون، به لباسی که میپوشیم، پوشاکمان، همه اینها. به هوایی که درش قرار گرفتیم. مزاج. آن فکر میکنم ده جلسه ما دربارهش حرف زدیم که بخشیش کشیده شد تو حرم علی ابن موسی الرضا. آنجا میگفتیم یادش بخیر. خیلی مهمه که اگر مزاج وقتی میزون نیست تو حتی اشکتم نمیآید. حتی درک معنویات قفل میشود. نمیفهمی منبر رو. مزاجت از اعتدال خارج شده. اینها ممزوجاند. اصلا نمیشود. چرا وقتی یک سوزن میرود نوک مثلا انگشته دادت میرود بالا. دردو چی حس میکند؟ چی حس میکند دردو؟ . بدن؟ اگر بدن حس میکند چرا مرده شو رو با پتک بزنی تو کله، مرده رو ببخشید با پتک بزنی تو کله مرده، هیچیش نمیشود.
نه دادی دارد نه هیچی دارد. پس نفس دارد. این، اینها با هم. اکنون یک دردی به نفست بیاید. یعنی یک غمی، یک مثلا غصه، یک مصیبتی برات پیش میآید. ربطی به جسمت دارد؟ یک حرف ناگوار شنیدی. جسمت کاری ندارد. اما اصلا جسمت ق قدرت ندارد تکون بخوره. میگی ولم کن اصن حالم خوب نیست. چه ربطی دارد با خدا؟ اینها با هم ممزوجند. ظاهر و باطن در هم تنیدهاند. اصن عالم هستی یک وجود واحد هست. همه نظام منسجماند. و همه دست به دست هم باید بدن همه باید کنار هم باشن تا میگوید تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری. تازه دیگر انزل مراتشود. ابرو با مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری. اکنون برخی این شعر رو اشکال بهش انجام دادن که فقط بحث غفلت نیست. خیلی چیزا هست.
گناه و تاریکی
برخی هم بحث اخلاقی انجام دادن نه پایکی همهی گناهها غفلته و همین که تو تقوا رو حفظ کنی بسه. برخی گفتند نه کی گفته تو شما همین که گناه نکنی استعدادت مضمحل نمیشود، میماند ولی به شکوفایی نمیرسد. دوباره میکشی به استکمال کمال برزخی، آن تکامل برزخی. سیر استکمالیت میکشد به برزخ و کار دشوار میشود. اما آنانیی که با اینها دعوا دارن میگویند آن بزرگوار جون تقوا که فقط ترک گناه نیست. تقوا یعنی رعایت حدود الهی. یعنی هرچی خدا گفت بگی چشم. چه فعله، چه ترکه. این دعواها رو من سریع گفتم رد شدم خودش یک کتابه. اکنون انسان کامل اینجا چیست وضعیتش؟ انسان کامل که گفتیم مظهر اتم اسم اللهه.
به یک معنا مظهر اتم اسم جامع حضرت عقده که همانگونه که اسم الله جامعهیت دارد، بسم الله الرحمن الرحیم تمام قرآن و همهی اسماء الحسنی جمع در بسم الله الرحمن الرحیم همه منتج شدند، تفرع پیدا انجام دادن بر آن دو تا اصل. الرحمن الرحیم. آنان از کجا زایش شدن؟ آنان از کجا آمدند بیرون؟ از الله. بسم الله. اکنون این الله اسم جامعه. همه اسماء بر میگردندد بهش. اکنون همانگونه اسم جامع هم اسمش رو خودشه. اسم جامع هم جامعهیت دارد. یعنی چی جامعهیت دارد؟ یعنی اینکه در سیر عروجیش چنان قشنگ بندگی حق رو کرده که تو به مقام شهود میرسی در نماز که اگر نرسی ملائکه با بالاپنشان به صورتت میکوبند میگویند دروغ نگو. دروغ گو. دروغ نگو. دروغ گو. دروغ نگو. دروغ گو. کجا؟ که میگی اشهد ان لا اله. مقام شهوده.
اگر شهود نرسیدی بهت میگویند
اگر به شهود نرسیدی بهت میگویند دروغ نگو. آن تشهد و سلام طرف خیلی سریع میگوید طرف تمومش میکند میرود. من تازه دارم میفهمم چرا بزرگان تشهد و سلامشونو خاصتر از نمازشان میخواهنددند. یک طور دیگر تشهد و سلام میگفتند. اشهد و شهوده. اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا عدهد و رسوله. اللهم صل على محمد و آله. همانگونه که لا شریک له. اشهد ان لا اله الا الله وحده. وحده است اکنون؟ تکه که بحث وحده، وحده، وحده رو در آن کمال هرچی بود سیر و سلوک و مقام فنای في الله گفته شد. بعد میگی لا شریک له. بعد میگی این پیغمبرم که اسمشو میبری عدهد هو. عبد اوست و رسول هو. این ضمیر هو به کی بر میگردد؟ به کی؟ الا اله الا الله. به الله. الله کیک؟ لا شریک له. پس پیغمبرم لا شریک له. عبودیت پیغمبر هم لا شریک له.
اصلاً اهدی نمیتواند مثل پیغمبر عبادت کنه. مشیت الله یعنی این. همه در ظرف وجودش جمعاند. همه به یمن وجودش عبادت میکنندد. همه چی برگشته به او میکند. او هم لا شریکه. بیشریکه در عبودیتش. گفتیم آن آیه لیس، لیس کمثله شی میشود نیست مثل مثل الله. مثل الله میشود حجت کامل خدا، پیغمبر و این سیزده تا چهارده نور پاک. محل مشیت الله. یعنی هرچی خدا اراده کنه ای-ایشان اراده کرده در طول حق و نه در عرض. یعنی اینطور نیست که شما یک زمانی رو ما برای تقرب ب- بذار مثلا تسهیل و سهولت فهم و اینها میگیم خدا اراده میکند، این اراده میکند. گمان میکنیم بینش یک مثلاً زمانی هست. مترتب میشود اول خدا اراده میکند بعداً ولی خدا. نه. آناً اصلاً اراده ولی خدا، اراده انسان کامل، همان اراده خداست. تمام. کن فیکون. مقام کن.
فضایل فاطمه زهرا
یعنی خدا اراده کرد، این اراده کرد. یک وقت، یک وقت ما بر میگردیم میگیم که رضایت خدا. دقت لازم است رضایت مثلاً انبیا در رضایت خداست. درسته؟ حرف لقویک؟ رضایت انبیا در رضایت خداست. یعنی آنان از چیزی راضیاند که خدا ازش راضیک. درسته؟ درسته یا نه سید؟ تو جواب نمیدی. اکنون شما این را بذار کنار این. رضى الله مع رضى فاطمه. برعکس شد. رضای خدا، رضای فاطمهست. ببین یک وقت میگی رضای فاطمه زهرا رضایت خداست. این خیلی بالاستها. اما این کجا، این کجا که بگی اصلاً رضای خدا رضای فاطمهست. برعکسشو دارد میگوید. خیلی عجیبه. خیلی بالاست. خیلی حرف عرشیک. اینجا یک زهراست دیگر. یعنی اصلاً تو زهرا رو میبینی، خدا رو میبینی. چی بگم من؟ چیزی جز خدا نیست بله آفرین. ممسوس فی ذات الله و عجیبه که در خصوص حضرت علی اکبر هم تو مقاتل این آمده.
امام حسین وقتی علی اکبر داشت میرفت ریختن همه دور علی اکبر دمنشو گرفتند زن و بچه غوغا شد. میگویند مثل وداع امام حسین وداع علی اکبر غوغا شد. آنجا ابی عبدالله فرمود ولش کنید "إنه ممسوس فی ذات الله الله اکبر" یعنی او غرق در ذات خداست. ممسوس یعنی رفته مست کرده لا اله الا الله. بذارید من نگم. که مست ذات خدا یعنی چی. آن بزرگوار خیلی ما با کیا طرفیم. اکنون الان با این سیر که میرویم جلو ما چی رو متوجه میشویم؟ اینکه نظام عالم احسن است، یکپارچه است، منسجم است و همه تحت الامر و تدبیر و مدیریت ولی الله اعظم است. یعنی خرا- خدا که اراده میکند او بلافاصله اصلاً اراده الرب است. اراده خدا اراده دو- اوست. شما ببینم شما تو نماز میگی بحول الله و قوه هی اقوم و اعود. من به حول و قوه الهی پا شدم نشستم. الان داریم میگیم چی؟
شناخت امام زمان
حول و قوه الهی چیست؟ حول و قوه ولی الله. پس تو اصلاً امام زمان دارد بالا فاید میکنه. اصلاً آن دارد اراده، آن رشتت دستشه. هر کار خیری حواست باشد. تو بحث کار شر هم حرف داریم قبلاً هم زدیم که اکنون پس وقتی گناه میکنیند چی؟ آن اراده، آن، آن باید تعریف شود. آن ببین خدا یک اراده دارد، یک خواست. بذارید یک چیزی بگم بعد تو ذهنتان خلوت شود برخی میرن دیگر نمیان. خدا یک خواست دارد، خواسته. خواسته که ما گناه بتونیم بکنیم. خواسته که ما بتونیم ثواب کنیم. اکنون؟ اما اراده کرده گناه کنیم؟ نه. اراده کرده ثواب کنیم. لذا میگوید "ما أصابک من حسنة فمن الله". هرچی کار خیر و حسنه ازت سر میزنه از الله. یعنی هرچی کار خیر میکنی امام زمان پشت قصهست. مظهر اتم الله آن بزرگوارست.
اما کار شر میکنی نه خودت خواستی و خدا خواست که تو بتونی از این حیث. اکنون این یک مقدار درکش مشکله اجازه دهد این وقت میخواهد ما را الان نیست. در هر حال خروجی این، اکنون خروجی هم که غلطه بگوییم. ماحصل این بحث چیست؟ نتیجهش اینه که الان شما اینجا نشستی، کی شما را آورده نشان داده؟ امام زمان نشان داد. الان می بفهمیم چرا میگیم آن بزرگوار هر خیری به من و تو میرسد از آن بزرگوارست. یعنی ما بحث علمیش رو کردیم. هر خیری به من و تو میرسد از آن بزرگوارست. اصلاً آن بزرگوار خواسته که تو الان اینجایی. لذا فرمود "من اراد الله بعبد خيرا". هرکس که اراد الله، الله، مخصوصاً اینطوری هجی میکنم، مقطع میکنم، تقطیعی حرف میزنم حواست جمع باشد چون مصداق اتم الله کی بود؟ امام. انسان کامل.
عاشورا و عهد بندگی
"من اراد الله من اراد الله بعبد خيرا" به هر بندهای خدا اراده خیر کرده بکند "قذف الله" یا "يقذف الله، يقذف الله فی قلبه حب الحسین و زيارته". "يقذف الله فی قلبه حب الحسين و زيارته" یعنی حب امام حسین و حب زیارتش هم امام زمان اراده کرده به دل تو بشینه. تا آن نخواد تو حسینی بشی نمیشی. الان ما به اذن آن بزرگوار اینجاییم. دستشو ببوسیم. قربونت برم. آخه من کیم؟ من چیام که الان به من راه دادی اینجا؟ شب عاشورا. کاش راهمان پررویک اما آنقدر تو خوبی، آنقدر تو خوبی، آنقدر تو خوبی میگیم کاش تو خیمه خودت بودیم و اکنونت تو رو امشب میدیدیم. چرا علامه امینی گفت صدقه بدید؟ خودش یک ساااال صدقه هر شب میذاشت کنار شب عاشورا رد میکرد برای قلب امام عصر. چه اکنونرود؟ خدا رحمت کنه علامه، حضرت علامه بهجت دینی رو.
هم روزاها که ما میخونیم میرویم حقش هم ادا نمیکنیم فوقش فقط خودمان رو میزنیم یک آه میکشیم. علامه امینی با یک خط شعر هر سال عاشورا غش میکرد. علامه بهجت دینی. با کدوم خط شعر؟ امشب شبی را، امشب- امشب شبی را شه دین امشب شبی را شه دین. این، این شعر کیک؟ مخصوصاً دارم میگما. پدر آن بزرگواری بهجت. به به! چه کسی گفته؟ برایش صلوات. اللهم صل على محمد و آل محمد. یا کریم یا... "امشبی را شه دین در حرمش مهمان است". تموم میشود دیگر. یک امشب حسین تو نشئه طبیعت و دنیاست و فردا حسین رو از دست ما میگیرن. عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است. غش میکرد ها، آنقدر گریک میکرد. اکنون بحث ما از این، این عرض شود سر فصلی که داشتیم آمد بیرون عیبی ندارد شب عاشوراست دیگر چه خاکی به سرم بریزم من؟
علم و عمل
خدا رحمت کنه علامه امینی رو میگفتند اگر خدا آخرای عمرش بود. میگفت اگر خدا بخواد یک حاجت تو رو دهد چی، چی میخوای؟ الان به تو بگن یک حاجت پیش من داری همه الان بهت بدم. به علامه امینی گفتند اگر یک، فقط یک حاجت داشته باشی گفت دوست دارم خدا آنقدر بهم عمر دهد تا قیام قیامت بشینم بلند، بلند برای حسین گریک کنم . این حرف علامه امینیک. گفت چون با اینکه علامه امینی کسی بوده که میان علما عمامهش رو برمیشد داد میزدد سر و سینه میکوبیدد که ما بعضی موقعها این کارو میکنیم همه تعجب میکنندد. علما، بزرگان خدا رحمت کنه حتّی الحکیم رو دیده بودید روضهخوانیشو؟ عمامه رو پرت میکرد آن رار میومد میزد خودشو. بابا حسین زمان و انسان کامل و واسطهی، واسطهی خیر رو کشتن. محل مشیت الله رو کشتن.
آه خدا چه شبی پاشدید آمدید خیمه آه خدا گاهی اوقات یک بچه ما جلو میزند. این فرزندان برخی دیدم بعضی از این فرزندانی کوچولو تو هیئت ما یک اشکی میرویزند. یک حال عجیبی. اینها نون پاک خوردن. خدا رحمت کنه خود امیر جواد آن بزرگوار ملکی تبریزی چه عجیبه امشب هی حرف این بزرگان میآید و فلان و. انشاالله اینها جلو دار مجلس باشن. خودش فرمود که من پسری داشتم. اکنون دو تا پسرش تو راه آن بزرگوارش کشته، رفتند. یکیشان تو عید غدیر تو خونه آمد استکان سر حوض بشوره افتاد تو حوض خفه شد. تو راه ش-ش-شستن استکانای مجلس امیرالمؤمنین. یکیشونم شب اول محرم رسید این هیچی نخورد. باباش میگوید فقط نون میخورد و آب. مخصوصا امشب دارم میگم که بعد فرزندانمان این کارها رو نکنن ظرفیت ندارن یکو خراب میشن. آن ظرفیتشو داشت.
نون هرچی بهشان گفتم پسرم
نون هرچی بهشان گفتم پسرم یک چیزی اکنون بخور جون داشته باشی عزاداری کنی گفت بابا نمیتونم. نه که ادا درآره، نمیتونست. فقط نون میخورد و آب. هی رفت جلو نونشو کم کرد، آبشو کم کرد. دیگر از شب هشتم که روز هفتم آبو میبندند دیگر آب خوردنشم کم کرد. همش از هشتم بعد میگوید شب و روز گریک میکرد پسرم. سیزده سالشم بوده همراهان. شب و روز گریک میکرد. برق بالا سر من روشن باشد. هر وقت گفتم خاموش کنید. گریک میکرد تا اینکه شب عاشورا شد. یک اینچنین شبی. امیر جواد آن بزرگوار میفرمود که پسرم تا صبح گریک کرد و سوخت. یک روون گریک میکرد. میرفتم در حجرش و اتاقش میدیدم همینطوری دارد میسوزد، گریک میکند. کدوم یکم ما اینطوریم؟ ما دو ساعت اینجا میسوزیم سر و کوله مون دیگر تموم شد. تا صبح میخندیم. بعد تا صبح گریک کرد.
صبح تا ظهر عاشورا هیچی نخورد. فقط گریک کرد و آه کشید و حسین گفت. دیگر نزدیکای ساعت سه، سه و خوردهای که اکنون آن موقع دیگر نزدیک غروب آفتاب میشدد. دیگر آنقدر پسرم گریک کرد، گریک کرد، گریک کرد تا افتاد مرد. پسر سیزده سالهی امیر جواد آن بزرگوار. یک گریک انجام دادنو باید یاد بگیریم ما. سوختن و خدا رحمت سید بهرالعلوم میدونید چجوری برای آن بزرگوار گریک میکرد؟ اصلا روضهخون نداشته. صبح عاشورا که میرسید رفیقای خاصی شو. که کدوم یکم ما از این ظرفیتو داریم. جمع میآیندجام دادند از صبح تا ظهر یک لیوان آب میذاشت وسط، همه دور آبه نشسته فقط همین. لیوان آبو نگاه میآیندجام دادند تا ظهر گریک میآیندجام دادند. عجیبه خدا کمک کن ما هم یک ذره اکنونتمان این- یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.