ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 007

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین. الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله. اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یديه. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. هدیک به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا من سواها فداه. ان شاء الله که حضرت هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و از سائل جمع ما رو دعا کنند. شب هفتم ماه محرم و عزای سید الشهدا. اینطور شب‌ها دارد می‌رود از دستمون می‌رود. به فضل الهی باب هفتم از کتاب شریف انسان انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه حضرت استاد رو می‌گشاییم و ببینیم حضرت اینجا چی می‌فرمایند.

آنچه که در این باب مطرح می‌شود آن مقام عقل مستفاد انسان کامله. اتفاقاً شیرینی این بحث از این حیث هست که هم معرفت امامه هم یک سیر معرفت نفسی هم درش هست. یعنی شما نفس خودتان رو هم اجمالاً امشب آن قوای نفس رو این‌ها رو بهتر متوجه می‌شید. خودم ران رو هم بهتر می‌شونداسیم اگر دقت به بحث بکنیم. حالا اینکه حضرت استاد این رو از کجای نهج البلاغه اخذ کردند جمع می‌گویند جام جمع جام جهان‌نمای جمع این‌ها. همه "لعلماً جمعاً" علم جمع آن همه علوم در این سینه است. و ای کاش که ایشون فرمودندد در ادامه که ای کاش اگر من پیدا می‌کردم اهلش رو که بتونن حملهو حمل کنند آن علم رو دریغ نمی‌کردم به این‌ها می‌رسوندم این علم رو. اما چه کنیم که عده قلیلی مثل کمیل و این‌ها از خاوَصر شدند. ما که دیگر دستمون کوتاهه.

این علم جمع الهی "إنها هنا لعلماً جمعاً" یعنی همین اشاره به مقام عقل مستفاد امامه. امام به عقل مستفادش به این جنبه می‌رسد که تا جایی که می‌فرماید «لو كشفت الأقطار ما زدت في يقين»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ترجمهٔ معنای این عبارت در ادامهٔ توضیح استاد آمده است.. که اگر پرده‌ها برام برود کنار ذره‌ای به یقین من اضافه نمی‌شود. آن‌قدر همه چی براش عیان و آشکار هست. همه چی شأن وجودی او شده. همه چی در او تجمع کرده و او احاطه بر همه چیز دارد. «والله من ورائهم محيط»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ترجمهٔ معنای این عبارت در ادامهٔ توضیح استاد آمده است.. قرآن می‌فرماید الله از پس این‌ها احاطه دارد. ما گفتیم که مصداق بیرونی و عینی اسم الله انسان کامله. آن هم به یک معنا احاطه دارد به عوالم هستی. لذا فرمود همه این عوالم هستی در محضر امام در مرآه نظر امام مثل یک نگین کف دسته. یک حلقه‌ای که کف دست ما باشه چگونه احاطه داری؟ حالا چگونه است که به آنجا می‌رسیم؟

ما یک [سرفه] در سیر سلسله مراتب این سیر تطوریمون و "ولقد خلقکم اطوارا" طورهای مختلفی که داریم در بحث دیشب بحث کردیم در قوس نزول از آن صادر نخستین که مقام انسان کامل است در سیر صعودی البته. در سیر صعودی می‌شود مقام انسان کامل از آنجا که آدم کل هست از آنجا نازل شدیم. به یک معنا بهش طبیعت کلیک هم می‌گویند. نازل شدیم آمدیم در انزل مراتب قرار گرفتیم که جماده جماد انزل مراتب این عالمه. ما «هو الذي أنشأکم من الأرض واستعمرکم فیکا»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ترجمهٔ معنای این عبارت در ادامهٔ توضیح استاد آمده است. آیک قرآنه که خدا شما رو از همین ارض و خاک [نفس عمیق] از همین خاک آفرید. پس خاک جماده دیگر. یعنی ابتداً شروع خلقت ما آن طور وجودیمون ابتدا از خاک انزل مراتب بود که از اینجاش سیر صعودی ما شروع شده. الان این بچه‌هایی هم که چند سالشونه نه سال الان همه جوره داریم چهار سال

چهارده سال همینطوری اینجا این همه ماشاءالله نوجوان این‌ها همشون حالا می‌گویند حالا زوده. پدر و مادرهاشونم در خصوص این‌ها می‌گویند حالا زوده این‌ها بذار بازی کنن. اما اسلام می‌گوید وقتی به چهارده سالگی رسید ورود کرد به آن هفت سال سوم دیگر تمام است دیگر بازی ندارد. دقت بفرمید هفت سال سوم بازی ندارد. هفت سال اول بازی دارد هفت سال دوم تعلیم دارد. هفت سال دوم تعلیم همراه حالا یک چیزکی بازی سوم دیگر می‌شود وزیر. مشاوره می‌گیرد پدر از او. وزارت می‌کند در منزل پشت و پیش از چهارده سالگی به بعد. هفت سال سوم بسیار دوره طلایی و کلیدیک. و الان من این را می‌خواهم به شما بگم که شما سیر تطوریتون این سیر صعودیتون شروع شده. همینایی که بچه‌اند

همینی که الان آنجا گوشه مثلاً دارن تی‌تا و چیپس و پفک به هم تقسیم می‌کنندد بخورند نوش جونشون. هم آنان هم سیر صعودیشون پدر و مادرهاشون بدونند شروع شده. اینطوری نیست که بگوییم حالا زوده. اول عقل هیولایی‌ست یا بهش عقل به هیولا هم می‌گویند. هیولا یک چیز مثلاً ناشناخته‌ی ترسناک یک ماده اولیک‌ست. اصلاً ناشناخته‌ست. شاید از این حیث بهش گفتندد که بچه وقتی که به دنیا می‌آید در این حالته. همه ما این حالت رو داشتیم. آن لحظه چگونه بوده وضع ما؟ هیچ ادراکی نداشتیم. فقط قوه لامسه ما کار می‌کرد که لمس کنیم و دیگر قوا و هرچی که ما ادراک کردیم ادراکات وجودی ما به هرچی که رسیدیم هرچی که چشیدیم از همین ادراک حسی‌مون حس لامسه مون بود ابتدا. دیگر در انزل مراتب بهش می‌گویند حالت استعداد و منه و قوه. اصلاً فعالیتی درش نیست.

فعالیتی از کنارم انتظار نیست از یک بچه که تازه از رحم خارج شده. هیچ فعالیتی ندارد. هیچ حسی ندارد و حتی بسیاری از آن‌هایی که صاحبان اندیشه در علم پزشکی امروز هستند هم این را تایید کردندد. گفتندد که انّی بچه به دنیا می‌آید نه می‌بیند نه آن لحظه می‌تواند بچشه وقتی آن فاصله بین بیرون آمدندش از رحم تا برسه به شیر مادر. اصلاً هیچ حسی ندارد فقط حس لامسه‌شه و البته حس لامسه به یک معنا مادر همه حواس از حیک حیث. این که شما وقتی می‌شوندوی هم یک موج می‌آید لمس می‌کند پرده گوشتو. وقتی می‌بینی هم یک نوری می‌آید لمس می‌کند پرده شبکیک چشمت رو از مردمک چشم باز لمسه. وقتی که لمس می‌کنی با دستت با پوستت این نیز که لمسه. می‌بویی باز آن بو می‌آید لمس می‌کند مس می‌کند آن غدد بویایی‌تو. چشیدن هم همینطوره. یعنی مسه ليل اللمس

لمس غذاست از طریق قوه چشایی. حالا پس لمس خیلی مهمه. مادر این قواست ابتدا. [نفس عمیق] قابلیت محض این. بهش می‌گویند عقل به هیولا همه ما هم اینطوری بودیم. بعد بچه رفته رفته این‌گونه رشد می‌کند. ادراکات اولیک‌ش توسط همین ابتداییات همین اولیات قوای وجودیش شروع می‌کند آن ادراکات وجودیش گل کردند که دیگر یواش یواش می‌بیند این‌ها از طریق این دیدن‌ها و شنیدن‌ها شروع می‌شود حرکت نفس حرکت نفس بچه شروع می‌شود از عقل به هیولا یا هیولانی حرکت می‌کند. آن قوای دیگر بهش القا می‌شود از توسط آن قوا القا می‌شود حقایق دور و برش لمس کردند‌ها یک مقدار آماده می‌شود برای فعالیت. اینجا وضعیتی بچه پیدا می‌کند که حالا دیگر مثلاً گمان کنید حالت مثلاً چهار پنج ساله بچه در این حدود سنی.

معنای انسان کامل

باز از همه اکثر این بچه‌هایی که در این حسینیک هستند سن در این حالت بچه کمتره. یعنی الان این‌ها این حد رو هم رد کردند. در این حدود سنی بچه در حالت چیک؟ بهش می‌گویند عقل بالملکه. یعنی اولیاتی براش آن ابتداییات می‌شوند این‌ها یک مقدار آماده می‌شود برای کسب کمالات نظری ولی هنوز این کمال رو ندارد. بچه تو چهار پنج ساله نمی‌تواند تجزیک تحلیل کنه. نمی‌تواند جبر و آنالیز حل کنه. نمی‌تواند معادله حل کنه. اصلاً ریاضی نمی‌فهمه بچه چهار پنج ساله. چون تو حالت عقل بالملکه است. آن قابلیتش به فعلیت نرسیده به صورت تام که بیاید برود برسه به عقل بعدی که آن عقل عقل فعاله یا عقل بالفعل بهتره بگوییم دیگر آن قوای وجودیش رفته رفته چنان به فعلیت می‌رسند که دیگر بچه آماده می‌شود آنجا. این بچه که حالا منظور دیگر از آن حالت بچگی در می‌آید

در این حالت آماده می‌شود برای اخذ آن حالا مجهولات. وقتی نفس حرکت کرد از عقل بالملکه به عقل بالفعل رسید دیگر اینجا شدت پیدا می‌کند حرکت وجودیش اشتداد وجودی می‌آورد آنچه که استیعد می‌کند از ملکوت عالم و از حول و حوش این‌ها نفس رو تقویت می‌کند. قوای وجودیش کمک می‌کنندد هی قوی می‌شود آماده استدلال می‌شود. در این حوزه این بچه آماده استدلال می‌شود که حالا قبل از اینکه این بچه ورود کنه به اینجا یعنی تو حدود عقل بالملکه که هست آن در همان ابتداییاتش مونده. خیلی سؤال برای بچه پیش می‌آید. حول و حوش خودش همه جور سؤال. ننمی‌دانم فرشته چیک؟ حرف‌های بهشت و جهنم. این حرف‌هایی که می‌زند اتفاقاً گوش بدید پدر و مادرایی که کار تربیت رو می‌کنندد. بهتر آنه که آدم هیچی نگه. چون اگر کد اشتباه به بچه بدی

آن اصول و مهات رو غلط به بچه بدی بچه استیعدی که بیرون از خودش آن حقایقی که می‌خواهد اخذ کنه بر اساس آن اشل و آن ادبیات و آن برداشت‌هایی که از بیان شما داشته بر اساس آن برداشتی که از معرفی شما از حضرت حق سبحانه و داشته از بهشت و جهنم و فرشته‌ها داشته بر اساس همان نظریات بعدیش رو می‌سازد. آن موقعی که تو عقل بالملکه است می‌خواهد حرکت کنه برود به سمت عقل بالفعل و آن قابلیتش به فعلیت برسه آن مجهولات بچه که بر قالب هی سؤال مطرح می‌شود چگونه به معلمات تبدیل می‌شود؟ با اخذی که از حول و حوش حوش خودش از نظراتی که اخذ می‌کند یعنی آن قوای فکریش که تازه از حالت قابلیت دارد به فعلیت می‌رسد تازه رفته رفته یاد می‌گیرد ضرب و تقسیم و ننمی‌دانم جمع و منها و ریاضی و رفته رفته هی فکرش قوای وجودیش شکل می‌گیرد.

این‌ها بعد قوای آن تخیلش مخصوصاً وقتی خیلی هی اسم المصور حضرت حق درش تجلی می‌کند این هی می‌رود به سمت چی؟ بعد این تخیل و توهم کردند بر اساس همان اخذ اولیک صورت می‌گیرد که شما چه القایی به بچه کردی؟ خدا رو چگونه بهش معرفی کردی؟ آن همینطوری آن اعتقاداتش بر اساس همان شکل می‌گیرد می‌رود و بسیاری از کسایی که رفتند و دیگر هم برنگشتن و اعتقاداتشون غلط شکل گرفته بود به جهت معرفی اشتباه پدر و مادر در این سن بوده. خیلی خلاصه چه عرض کنم آن مدرکات نظری که در آن لحظه می‌خواهد بگیره برای خودش از حول و حوش خودش مربی و پدر مادر حرف اول رو می‌زند. اصلاً تربیت خیلی موقع‌ها اصلاً باید ولش کنی بچه رو بذار خدا تو دست کاریش نکن دم از تربیت و فلان نمی‌خواهد بزنی.

بعد حالا دیگر اینجا اگر کسی توانست تازه به عقل بالفعل وجودی خودش برسه که اگر اگر من یک مقدار الان بیشتر این را توضیح بدم جسارتاً خیلی از ماها متوجه می‌شیم که هنوز به اینجا هم نرسیدیم. یعنی همان تو حالت عقل بالملکه ایم. یعنی تو همان ابتداییات خودم ران موندیم. کی هست که انسان می‌تواند ادعا کنه به مرحله سوم از تطورات وجودیش رسیده در سیر معرفت نفس الان داریم کار می‌کنیم. کی خودت رو می‌یابی که بله به عقل بالفعل رسیدی و از بالملکه گذر کردی؟ وقتی که چنان مستعد شدی آن قابلیت به فعلیت تام رسیده که اراده کنی از هر مجهولی به معلوم برسی. یعنی چنان آن در حوزه نظر و فکر ورزش فکری به قول حضرت عالم عليه الرحمه در تو قوت گرفته که در حوزه نظر این‌ها چنان قوت گرفتی که دیگر علامت سوالی این دیگر بهش می‌گویند فعلیت تامه.

در مسیر عقل بالفعل. دیگر هیچ مجهولی برات نیست در مسیر حرکتت دیگر. یعنی کاملاً دیگر آماده شدی برای چی؟ پیاده شدن حقایق در وجودت. یعنی کار فکری‌تو کردی. عقل نظری‌ت رو طی کردی. آن‌قدر اهل تأمل و تدبر بودی آن "ولیتلطف" که بارها قلب عبارتی قرآنه که تلطیف سر قلب قرآنه به یک معنا. اگر کسی تلطیف سر کرد آنجا قرآن می‌تواند نفوذ کنه تو قلبش که قرآن رو همین حالت کتب‌شده‌شو که مرحوم ملاصدرا علیک الرحمه در کتاب شریف مفاتیح الغیبش می‌فرماید اگر اگر توجه کنی همین انزل مراتب قرآن که کتب‌شده‌ست لمعات و نور جمال خدا رو در خودش دارد اما چشم می‌خواهد. رو سینه‌ت بگذاری انزل مراتب قرآن کتب‌شده رو جوهری که رو کاغذه رو سینه‌ت بگذاری می‌توانی بفهمی که آیا این قلبت لرزید یا نه. به جایی رسیدی که استیاد کنی حقایق رو. این‌ها دیگر پیاده بشود

نه فقط علم فکری و نظری باشه. معادلات سنگین و پیچیده ریاضی و علمی و حتی معارفی رو بتونی حل کنی. هر سوالی رو آقا جواب می‌دهد. اما عزیز دلم هر وقت که این سوالاتی که شما جواب براش داری برا همش هر وقت این‌ها در وجود تو پیاده شد یعنی بر اساس اتحاد عاقل به معقول این‌ها شد حقیقت وجودی تو. مرحله عقل مستفاده. یعنی دیگر جایگاهی‌ست که آن دیگر مال ماها نیست. تازه عقل بالفعلش هم مال خیلی از ماها نیست و گیریم. به قول ملاصدرا اکثر مردم "سبیان العقول"ند با صاد. این‌ها بچه عقل‌اند. اصلاً عقل‌هایی که عقلشون تعطیله حتی امام حسین رو به صورت خیالی عاطفی و حسی درک کردند نه با سیر عقلی و فکری این‌ها تو همان مرحله عقل بالملکه‌اند هنوز. اصلاً بالفعل هم نرسیدن. یعنی فعالیتی پیدا نکرده تو وجود. عقل بالفعل مال مرتبه عقله.

ما-مال مرتبه آن افاضه فیض عقل اوله عقل کل و عقل اول افاضه فیض کنن آن موقع تو به فعالیت تام می‌رسی حرکت حداقل حرکتی به آن سمت می‌کنی. حالا این مطالبی که من دارم خدمت شما هر کدوم عنوانی که ما دادیم عقل بالهیولا یا هیولانی عقل بالملکه یا عقل بالفعل هر کدومشون برای اینکه قشنگ جا بیفتد به قطع و یقین جلسات متعددی رو می‌طلبد هر کدوم. حالا ما داریم میگیم می‌رویم امشب هم شب جمعه‌ست و کار زیاد داریم ببینیم وقت می‌شود کمیل بخونیم یا نه. یک چیزکی داریم میگیم رد می‌شیم فقط بفهمیم این مقام کجا است حالا از خودم ران بگذریم ول کن. ما از این حوضه قنباد می‌گیریم مثلاً. اصلاً کجای این روزگار قرار داریم؟ اینطور که حاجی دارد می‌گوید بر اساس فرمایشات حضرت استاد بکشیم خودم رانو تو همان مرحله عقل بالملکه ایم که هنوز

آزادی و حقیقت بندگی

هنوز تو ادراکات اولیک‌مون این‌ها اصلاً آماده هنوز نشدیم برای اینکه ادراکات اولیک بیاید آن علم نظری رو بیاره در محضر ما و ما این علم یعنی عقل‌مون چنان تقویت بشود که بتوانیم به فعالیت برسیم. حالا من این را دارم میگم بذار بترسیم که آیک صد سوره حضرت یونس علی نبینا و آله و علیک الصلاة والسلام رو بردارید بخونید که چند بار تو منبر شب‌های جمعه. می‌فرماید «و یجعل الله خدا رجس رو قرار می‌دهد برای کیا؟»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ترجمهٔ معنای این عبارت در ادامهٔ توضیح استاد آمده است.إنما یرید الله لیذحب عنکم الرجس أهل البيت و یطهرکم". یعنی فقط از شما قطعاً تمام رجس رو برداشته. اما اینجا تو آیک صد می‌فرماید "و یجعل الرجس علی الذین" کی؟ ما ناپاکی رو بر کیا قرار دادیم یا قرار می‌دهیم؟ "علی الذین لا يعقلون". آقا جواد قرآن دست تو آوردی‌ش؟ از اول بخون آیک رو. "ما كان لنفس أن تؤمن إلا بإذن الله.

و یجعل الرجس علی الذين لا يعقلون«. الحمد لله درست گفته بود.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ترجمهٔ معنای این عبارت در ادامهٔ توضیح استاد آمده است.و یجعل الرجس علی الذین لا يعقلون". کسی که عقلش تعطیله قطعاً آلوده است. پس کسی که هنوز در آن حالت عقل بالملکه است و نرسیده به عقل بالفعل یعنی آن عقل نظری‌ش عقل نظری که بتونه در حوزه نظر و عقل از عقل اول و عقل کل استیاد کنه حقایق رو برود به سمت معارف این تلطیف سر که حضرت استاد می‌فرمود به جای "ولیتلطف" می‌شود گفت "أي يتعقل همه این‌ها رو کسی که این‌ها رو ندارد آلوده است. قرآن دارد می‌گوید پس همه ما آلوده‌ایم. حالا یکی کمتر یکی بیشتر. منتها در آن قبل از سن بلوغ خدا چه کار کرده؟ گفته این بچه است حالا حالا بالاخره زمان می‌برود تا برسه در محضر یک انسان کامل مکمل بتونه به کمال برسه. ولی دیگر به سن تکلیف تکلیف چیک؟

به سن تکلیف رسید دیگر خدا توقع دارد حرکت نفس به سمت چی باشه؟ حالا مصطفات که بماند. عقل مصطفات آنجایی‌ست که انسان چنان کامل می‌شود می‌تواند دست دیگران رو بگیره. اصلاً از همین حیثه که می‌تواند دستگیری کنه که می‌رود به جایی می‌رسد در سیر ارجی می‌رود به مقام چی؟ همان صادر اول دوباره. از صادر اول آمده و "انا اله راجع" آن دو مرتبه می‌رود به صادر اول. یعنی همه‌ی حقایق نظام هستی رو جمع می‌کند تو وجود خودش. "وعلم آدم الاسماء كلها" که آن مقام انزال كتبه حالا نسبت به سعه وجودی و استیاد حقایق از عالم نشئ ملکووت به همان میزان کتاب گرفته. بسیاری از انبیا ما که اصلاً کتاب نداشتن. یک روایت دیدم سیصد و سیزده تا مر-مرسلن یعنی رسالت دارن و از آن سیصد و سیزده تا صد و چهارده تاشون کتاب داشتن.

باز این اختلاف عددی وجود دارد حواست باشه. آن کتاب برای چی دارد؟ چون رسید به عقل مصطفات و استیاد می‌کند حقایق رو. بعضی از این انبیا یک ورق کتابشون یک ورق بوده حالا شما پیغمبر عزیز عالم چه سعه وجودی داشته. آخه این آقا کی بوده؟ به چه عقل اصلاً خودش شده عقل مصطفات. بلکه عقل مصطفات یک شأن از شؤون وجود امام حضرت پیغمبر و ام-انسان کامل شده که «انا انزلناه في ليلة القدر»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ترجمهٔ معنای این عبارت در ادامهٔ توضیح استاد آمده است. در ليلة القدر وجودیش تمام قرآن که علم خداست نازل شده. توی این مقام است که امیرالمؤمنین فریاد می‌زند «انا العرش. انا الكتاب.»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ترجمهٔ معنای این عبارت در ادامهٔ توضیح استاد آمده است. امیرالمؤمنین "انا انا جبرائیل. انا میکائیل." یعنی چی؟ یعنی همه‌ی این‌ها خلاصه شدن تو وجود او. این‌ها اصلاً همه تحت الأمر او هستن. بلکه او تدبیر می‌کند حتی حرکت تمام این ف-نه فلک

بلکه تمام عوالم هستی در حرکت دوریک‌شون رو این آقا دارد تدبیر می‌کند. چون یعنی امر همه دست اوست چون او صاحب الأمره. [نفس عمیق] ببین به چه مقامی رسیده. تا جایی که آیک‌ی فکر می‌کنم سیزده یاسین باشه. می‌فرماید "و کل شیء کل شیء" یعنی چی؟ "و کل شیء احصیناه فی امام مبین". این احصای همه چیز یا همه‌ی اسماء در امام مبین اشاره به همین مقامه. که تازه این دیگر قوه نیست‌ها. توجه شما باشه این دیگر قوه نیست. آن سه تا قبلی‌ها قوه بودن این دیگر قوه نیست. [نفس عمیق] اینجا دیگر به گونه‌ای حرکت کرده انسان کامل به سمت حقایق که تمام حقایق عالم ریخته تو وجودش. شده مصلح عنبریة الله به کل شده معدن كلمات الله. همه حرفایی که زدیم این چند چنین کسی عقل مصطفاته دیگر. تازه این هم یک شأن از شؤون وجودی اوست.

اینجا که می‌رسد امیرالمؤمنین مدعی می‌شود که بله "انها هنا" به سینه مبارک "لعلم جمع. اگر این سیل علم من جاری بشود کی؟ "ولایغل علیک الطیر". اصلاً پرنده‌ی عقل کسی نمی‌رسد به آن قله‌های علمی علی. خودش دارد می‌گوید. عقل مصطفى تازه یک شأن وجودیشه. حالا حیف نیست ما یک چنین آقایی داریم سر سفره‌ش می‌شینیم عقل‌مون تعطیل باشه؟ حیف نیست امام حسین رو خیالی بشونداسیم؟ حیف نیست توهم کنیم وهمی امام رو بشونداسیم؟ با صور اشکال زور بزنیم یک تصویری تو ذهنمون از حسین ابن علی ایجاد کنیم. یک صور و اشکالی با آن خو کنیم. عقل تازه عقل تو باید رد کنی از آن عقل بری بالاتر. دیگر آن مرحله‌ی عقل بالفعل آن سومین مرحله سیر تطور نفس ناطقه آنجا به نفس ناطقه من و تو اگر برسیم آنجا بهش می‌گویند عقل. دیگر بالمصطفات که شد یا عقل مصطفات که شد

دیگر این فوق عقله. آقا اوووه کجا تا ما. آقا شهید رفته "ان ربهم يرزقون". رفته فوق مقام تجرد شهید. خیلی مقام والاییک. جز به وساطت حضرت حجت خلیفة الرحمن اینها نشدنی‌ست اصلاً نمی‌شود شهیدی به آن مقام عندالله برسه عند ربهم یرزقون برسه مگر با وساطت و شفاعت امام انسان کامل که او عقل مستفاد دارد. که همای همه حقایق دیگر درش پیاده شده. همه علوم در محضرشن. عالم اصلاً می‌شود محضر این آقا. عالم محضر این آقاست. عالم محضر امام عصره. چون همه حقایق تو وجود او پیاده شده همه شأن وجودی او هستن و او دست تصرف دارد بر کائنات. هم در عالم عقول و ارواح و مرسلات و مفارقات و هم حتی فوق تجرد عقلی در عالم الهیت نظام دست تصرف دارد.

تا ماده اولیک کائنات برو همه رو از آن بالاترین مراتب تا انزل مراتب دو مرتبه از این انزل مراتب که هیولای اول حالا طبیعت اولیک بگیری هرچی برو تا آن انتها صادر نخستین رقق منشور و نور مرشوش همه رو چه کار دارد؟ امام انسان کامل دست یعنی همین الان آقا که تو داری با آن صحبت می‌کنی تمام امور اهل برزخ و آنانیی که از دنیا رفتند رو دارد رد و فتح و مدیریت می‌کند. تمام ملائکه تحت امرشن. قوای وجودی او هستن. مثل اینکه به اراده تو دستت حرکت می‌کند. قوه تو وجود به اراده تو چشم حرکت می‌کند. قوه بصیرت به اراده تو زبانت. ملائکت الله از آن اعلی مرتبشون که مهیمینن عالینن که بالاترین رتبه رو بین آن‌ها روح اعظم داشت انزل مراتب رو بین آن‌ها حضرت جبرائیل داشت همه می‌شوند قوای وجودی او.

نسبت انسان با عالم

یعنی به امر و اراده امام عصر جبرائیل بالا پایین می‌رود. ارواح تحت امرش‌اند. بالا پایین همه عالم می‌شوند چی؟ تنزل الملائکه والروح فيها باذن ربهم من کل بگویید. کل امر صاحب الامر. آخه با یک چنین کسی ما داریم حرف می‌زنیم آن‌قدر لاتی و لوتی و این‌ها با آن صحبت می‌کنیم و می‌شینیم. اجازه داده و الا ما کجا؟ گم نکنیم این آقا رو. یک نکته‌ای بگم این قابل بحثه. من اصلاً دیدید کتاب رو هم اصلاً توجه نکردیم چون اجمالی داریم بحث می‌کنیم بخوایم ورود کنیم به متن کتاب اصلاً دیگر نمی‌رسیم. این نکته رو خوب گوش بدید حالا که می‌خواید روضه بشوندوید خواهش می‌کنم خوب گوش بدید. خیلی این نکته مهمه. بسیاری این را ندونستن و چپ کردند در این راه. از راه به بیراهه رفتند. بچه‌های ما هم خوب گوش بدن آنان هم می‌فهمند این را.

الکی فیلم بازی نکنند ما نمی‌فهمیم. آنان هم خوب می‌فهمند. انسان کامل در این رتبه از رتبه وجودیش که عقل مستفاده حالا این کلمات عجیب غریب رو کارى نداریم درون مایک شو ببین. دست تصرف به اذن الله در تمام کائنات پیدا می‌کند. می‌تواند تصرف کنه در هر چیزی.؟ قدرت گرفته و تمام علم خدا درش پیاده شده که او این دست تصرفش رو اولاً جز به اذن الله دراز نمی‌کند. ثانیاً این نکته رو داشته باشید. انسان کامل دست تصرفش رو در این چیزهای ابتدایی و پیش پا افتاده و هر چیزی که شؤون نشئه طبیعته. چکت برگشته خونه نداری هر مصیبتی [سخнерانی دینی] تازه این‌ها چی‌اند؟ گرفتاری‌های همین سطح پایین نشئه طبیعتن. اینجا اتفاق می‌افتند در اینها معمولاً آقا امام حسین دست تصرف برای خودش یاران نزدیک و باوفا و محل سرش دراز نمی‌کند که نمی‌کند.

بله برای آنوری‌ها چرا؟ آنانیی که مسیحی‌اند حتی اهل تسنن‌اند اصلاً پرتن چون آنان رحمت رحمانیک خدا رو می‌خواهند این آقا هم عامه دیگر رحمت رحمانیک لبیک می‌رود نجاتش میده. گم شده پیداش می‌کند. مریض دست سرش می‌کشد. چرا این‌قدر توقع داریم که تا مریض میشیم تا مشکل مالی پیدا می‌کنیم تا مصیبت برمون رخ میده تا زمین می‌خوریم آقا پاشه بیاید دست ما رو بگیره. بگو یا علی بلند شو. پس چی آقا باید به ما بدهد؟ پس این آقای بالا سر ما کارش چیک نسبت به ما؟ آقا رحمت رحیمیک شو به نزدیکانش میده. علم باید به تو بدهد. باید بکشد بالا تا حقایق رو استیاد کنی. چند تا من مثال این تو بالاترین مثالش خود کربلاست دیگر آن ابا بصیر که نابینا بود آمد محضر امام صادق بهتون گفتم داستانش رو یک شب. آمد گله کنه ازت گفت فرمود صبر کن.

بله ما هم قدرت انبیا رو داریم. بخوای چشمتو بهت برمی‌گردونیم اما دیگر قیامت با ما کاری نداشته باشی. یعنی دیگر رشته ارتباطی قطع می‌شود با ما. یعنی ما کاری نداریم با این مسائل پیش پا افتاده‌ست. ما رتق و فتق می‌کنیم اما دست تصرف در امورات رحمانیک شما مگر به اذن الهی که آن نیز اتفاق نمیفته. هرچی نزدیک‌تری به امام توجه کن چی دارم بهت میگم. ظرفیتت باید بیشتر بشود که خیلی تو رحمت رحمانیک توقع نکن. کمیل هم یک آدمی بود خیلی از جهت مالی آدم خیلی قوی ای نبوده. بیخود می‌گویند این‌ها که می‌گویند طلا چیش کیلو کیلو طلا. من به شما قطعی با تحقیق به شما میگم. مثل خود ما به قول امام پا برودنه بوده کمیل. اما محل سر امیرالمؤمنین بود. این یعنی کاری که امام امام حسین با نزدیکانش می‌کند. می‌خوای تو شعب ابی طالب گیر کنی بگی آخ آخ سخته.

دارم می‌میرم از گرسنگی. آقا دلار رفته بالا. مشکلات اقتصادی پوستمون کنده شد. زورم نمی‌رسه خونه‌امو مدیریت کنم. عزیز دلم تو برو دنبال همان امامی که فقط بیاید پول تو جیبت بذاره. بیاید مریضی تو شفا بدهد. حسن و حسینش مریض شدن دست تصرف دراز نکرد. جلو چشمش این همه شبا چه کار داری می‌کنی در این خیمه؟ عزیزتر از علی اکبر عزیزتر از علی اصغر. امام حسین نمی‌تونست نفس بزنه موج خروشان آب کربلا رو برداره. علی اصغرش با لب تشنه باید شهید شه. چرا دست تصرف دراز نکرد؟ به همین مبنایی که عرض کردی. می‌خوای بی‌تربیت باشم؟ می‌خوای پررو باشم؟ می‌خواهم امامم رو بکشم سطحشو بیارم پایین؟ پول بهم بدهد فلان این‌ها حالا بله بند کفشت هم از آقا می‌خوای اما توقع در این چیزا نباید باشه که.

اتفاقا برخی بالعکس فکر می‌کنند از تا لب تر می‌کنندد آقا بهشون میده این‌ها پیش آقا عزیزن. من به شما بگم سرمایک پنجاه و یک سال عمرمو رو کنم برای شما. اتفاقا هرچی بیشتر پیش این آقا عزیزتر میشی دیرتر بهت میده. هرکس در این هیئت گفته هرچی از آقا خواستم بهم نداد باید بگوید به به! اشتباه تو گوش ما فرو کردند. به همین مبنایی که گفتم. این‌هایی که تو فشارهای اقتصادی و گرفتاری‌های روز امروز ما موندن و نمی‌توانند حل کنن براشون. ولایت این‌ها اگر تو شعب ابی طالب بودن چه غلطی می‌کردندد؟ گرسنه‌ای باشه فردا برو کار کنی یک نون درآر نون بخور چه نمی‌دانم این‌ها ما کاری به مسائل سیاسی آنجا من یکی از نقادترین بچه‌های صداوسیما بر علیک مدیرام. این را بگم به شما. فکر نکنید دارم کار آنان رو توجیک می‌کنم.

اصلا تو هیچ شبکه تلویزیونی رام نمیدن به خاطر همین. تو رادیو هم صحبت می‌کردیم دیدن نه حرفامون تنده تیزه عذرمون رو خواستن. این را به شما بگم. نه ما بحث خودم ران و آقامون رو داریم میگیم که انقلاب ما مثل آنه. یک انقلابه در سطح دنیا که رئیسش مرجع تقلید عالم جامع‌الشرايط آن نیز حکومت شیعی به پا شده. هی بشین زیر پای این ستون‌های انقلابو خالی کن با این فشارهای اقتصادی که ندونم کاریک یک سریک نفهمی و بی‌تدبیریک یک سریک. ربطی به نظام و امام و قرآن و شهدا و رهبر و این‌ها ندارد که تازه هرچی برکت تو مملکت ماست از خون شهداست. از مدیریت کلان و اندیشورزانه حضرت رهبر ونه. خرابکاریا مال دیگرانه. با این نگاهی که من امروز شما رو به فضل الهی با همدیگر رفتیم جلو اگر آمده باشی الان این باید قشنگ تو وجودت دیگر چی تثبیت بشود.

نگاهت حتی به این نظام به این مملکت عوض بشود. آقا خداوکیلی سخت نیست که یک بچه شش ماهه ببین من خودم این روزا رو دیدم. بچه تو بغلم پر پر میزد. همین علی حسین و فاطمة الزهرا هر دوشون بارها هم اتفاق افتاد. دیگر سر دلمو به شما بگم. آخه این دیگر این خیلی نوکر خوبی برای امام زمان. این لب تر کنه آقا می‌گوید لبیک. آقا بارها من بچه‌های خودم را رو دستم گرفتم اشک ریختم لرزیدم که این پول ندارم این‌ها رو ببرم دکتر تجویزشون کنن براشون نسخه بگیرم. نماز گذاشتمشون رو زمین نماز مستجب الجواب خواندم. گفتم آقا شاهد باش من پول ندارم از تو هم نمی‌خواهم. فقط هرچی هست خودتان. اگر تو امامت رو درست بشونداسی ما هممون درک کردیم. جیگر گوشه آدم یک چیزی رو بخواد آدم نتونه براش فراهم کنه. آن نیز چیزای ابتدایی بچه تشنه‌شه و به حال تلوزی افتاده.

کمال اخلاقی و معرفتی

عرب این که در خصوص حضرت علی اصغر علیک السلام گفتند تو رفت فردا دیگر آبم می‌بندند و دیگر اوجشه فرمودند حالت تلزی داشت می‌دانید دیگر حالت تلزی وضعیتیک کسی می‌گویند حالت ماهی که از آب گرفتندش انداختنش بیرون. آن‌قدر این دیگر تقلاهاشو کرده بالا پایین پریده دیگر جون ندارد فقط دهانش باز و بسته می‌شود. این حالتو می‌گویند تلزی که اگر برش گردونی به آب هم می‌می‌رود. آقا تمام مقاتل گفتند علی اصغر امام حسین این حالتو داشت. شما امام حسین آبرو پیش خدا آن‌قدر نداشت که خدایا بارون ببار خدا هم بگوید چشم بباره. چرا دست تصرف بر علی اصغرش دراز نکرد؟ به همین دلیلی که گفتیم. بابا بسپر خودتو به امام زمان با این مشکلات کنار بیا صبور باش ببین آن ور برات چی قرار دادند. ببین اگر تو اصحاب سر امامت بشی چیا تو س-سینت می‌ریزند.

تا یکی تقریبا یک فحشی بهت می‌دهد پشت سرت ننمی‌دانم جف سازی می‌کند شبنامه می‌نویسد. این‌ها ظرفیت نداریم ما. یک چک می‌خوریم می‌بریم. بارها به این پسرم گفتم یک چارتا مثلا حرف تو همین هیئت می‌شوند می‌گوید دیگر نمی‌خواهم بیام هیئت. میگم جا من بودی چه کار می‌کردی؟ همه عمرم تهمت خوردم بارها و بارها از پشت خنجر خوردم. از عزیزترین کسام تهمت شنیدم. همین هیئت یا زهرا که به پاس کسایی که قسم رو ما و این هیئت می‌خوردن چنان ضرباتی به ما زدن که وای به حال ما اگر [نفس عمیق] هیئت یا زهرا رو صاحب یا زهرا رو با آدما بشونداسیم. مثلا بگوییم ببین مثال بزنم. طلحه و زبیر هم علی رو تنها گذاشتن. ببین قیاس که می‌کنم یک وقت خدای نکرده نیاید بگویید آخ خودشو با این‌ها مقایسه کرد. یک مثال می‌خواهم ذهنت باز شه. چون زیاد دیدیم ما‌ها.

چند نفر آمدند گفتند اوه اوه حاجی واقعا ما دیگر واقعا مشکوکیم. فلانی هم جلو تو وایساد. آنی که سینه چاک تو بود از بچگی با تو بزرگ شده بود سینه شو برای شما می‌داد. آن دیگر نکنه یک ری هست ببخشیدا فلان. حالا گاهی می‌گوید گاهی هم نمی‌گوید رو دلش نگه می‌دارد. یک برود می‌رود می‌گوید نه. باور کنید به خود من گفتند. یک کسی از همین وعاظ معروف تهرانی یک روز منو کشید کنار دیدم سلامم جواب نمیده. رفتم طرفش گفتم آخه چرا سلام ما رو جواب نمیدی؟ گفت کشید کنار گفت من گفتش آخه توی مدرسه هم بودیم. گفت آن‌قدر هرجا رفتم بر علیکت حرف شنیدم گفتم حتما یک چیزی هست دیگر. تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیز. بعد نشستم در رابطه با همان مسائلی که براش خلجان ذهن ایجاد شده بود هجی کردم اینطوری شده حاجی خوب شد ما رو نجات دادی.

چون گفت فلانی هم تو رو ول کرد. آن نیز پس تو فلان. همین کاری که یعنی آدما رو ما دین رو تو آدما می‌بینیم نه آدما رو تو دین. میگیم طلحه و زبیر هم علی رو ول کردند. حتما یک ری استغفرالله تو علی هست. [نفس عمیق] همه سی هزار لشکر هشتاد هزار تا داریم صد و بیست هزار تا داریم. آخه چند نفرا هزار و یک میلیون و هشتصد هزار تا هم داریم. آخه این آقا هفتاد و دو نفر حتما یک چیزی بوده دیگر. چرا همه بر علیکش ان؟ چرا الان همه دنیا بر علیک انقلاب ماست؟ حتما یک ی اینطوری بری جلو تا آخرش نمی‌رسیا. عالم آدم بریزن سرت تو [نفس عمیق] بعد حالا می‌رود بعد تو رو با شرمندگی بر می‌گردد. می‌رود پشت سرت هزار و یک منفی بافی می‌کند دوباره بر می‌گردد. من ننمی‌دانم این برگشتنش دیگر برای چیک؟ [نفس عمیق] حالا درد و دل نکنیم.

[ضربه روی میز] الان مثال از علی اصغر سلام الله علیک. حالا ما می‌خواستیم کمیل هم بخونیم. نمی‌شود دیگر وقت نمی‌شود. راضی باشید کمیل نخونیم روضه بخونیم. [نفس عمیق] زن و مردی که امشب اینجا جمع شدید [نفس عمیق] برای کسی دور هم جمع شدید که این مو-موضوع رو بسیاری از بزرگان داشتن. نه فقط مثلا میرزای بزرگ شیرازی. میرزای قمی بزرگ تو قم که هنوز می‌روند رشته می‌بندند به ضریحش توسل و عاجت می‌گیرند. [نفس عمیق] قربونت برم. این-این‌هایی که حالیشون بود تو کربلا چه ر بوده -- دیگر این برق‌ها رو هم یواش یواش خاموش کنید که ما اطاله سخن نکنیم. این‌هایی که خیلی حالیشون بوده مثلا ما چند شب الان اینجا هیئت داریم؟ یازده شب آنان سی شب بعضی علما شصت شب از شب اول محرم می‌گرفتند تا آخر صفر. [نفس عمیق] [نفس عمیق] تا حالا هیئتی رفتی سی شب

ده شب روضه از علی اصغر بخونن؟ یعنی این کارو کردند. همین بزرگانی که اسم بردیم. بعد آمدند مداح‌ها گلایک کردند که آقا مثلا میرزای بزرگ شیرازی میرزای قمی فلان این‌ها چرا شما آخه فقط روزون کردید رو از علی اصغر؟ این همه شهید تو کربلا به سینه ش کوبید گفت اگر شما بدونید خدا چه داغی به دل این مردم ملعون یث کربلا این‌ها که جلو چه داغی به دل حسین گذاشتن با شهادت علی اصغر چه دلی از حسین سوزوندن. تا آخر عمرتون گریان علی اصغر میشید. [نفس عمیق] آن همشون میتونستن از خودشان دفاع کنن دیگر شمشیر و نیزه و بالاخره برن وسط گود و بجنگن و شهید شن و. اما این آقا آخه چقدر مگه چه گناهی داشته؟ پرچم مظلومیت سید و شهدا تو کربلا رو علی اصغر برده بالا. این را از من بشوندوید که [نفس عمیق] داشت میرفت آقا. بذار یک ذره زبان بگیریم بعد شعر بخونیم.

داشت میرفت دیگر تموم شده بود. همه یارا تصور کن تمام یارای آقا شهید شدن. دیگر علمداری هم نیست همه رفتند و آقا دارد می‌رود استغاثه هفتمش رو بکند. تا آخرین استغاثه آقا استغاثه هفتمه که شیخ جعفر خیلی عجیب این را نقل می‌کند. یعنی هل من ناصر ینصرنی. آیا کسی هست من غریب رو یاری بدهد؟ آیا کسی هست بیاید از حرم پیغمبر دفاع کنه؟ تا این فریادو زد و دشمن هلهله کرد روایت دارد تو استغاثه هفتم پررو جری شدن سنگ زدن آقا رو. تو چند تا استغاثه قبلی که سنگ نزد. چون تا قبل استغاثه هفتم عباس زنده بود. کسی جرات نکرد سنگ بزنه. اما استغاثه تا این حرفو زد بعد حضرت دید صدای ناله علی اصغر از خیمه بلند شده. حالا چند تا نقل هست. گفت خواهرم علی رو بیار با آن وداع کنم. برخی گفتند نه حضرت زینب خودش بچه رو بغل کرد آورد.

گفت داداش این بچه بی‌قراری می‌کند. هیچکس نمی‌تواند آرومش کنه. دارد از دست می‌رود. میتونست ابی عبدالله یک ذکر امامی بگوید تموم کنه دیگر. فقط این بچه رو بغل کرد. روایت می‌گوید شروع کرد. برخی می‌گویند این گوشه عباشم کشید جلو صورت علی اصغر. بعد این روایات برخی ظرافت‌هایی به خرج دادند. بعد آوردش بالا گردن علی اصغر کج شد. حالا همانطور که داشت صحبت میکرد داغی به دل حسین گذاشتن. رفقا تنها شهیدی که در کربلا مستقیما حسین همان لحظه تسلیت گرفت از خدا خدا مستقیما تسلی خاطر به حسین داد. حاطفی از آسمون صدا زد دعه يا حسین رهاش کن. حسین بن علی به یک معنا مستر شده. یک قدم می‌رود سمت خیمه اصن مونده این بچه رو چه کار کنه. بذارین روضه بخونیم با شعر و. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.