د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۷
دارای متن همگام
معنای انسان کامل
انسان کامل ۷
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۵۲:۱۸
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۵ سرفصل
## معنای انسان کامل
۱۱:۵۰
## آزادی و حقیقت بندگی
۲۲:۰۱
و یجعل الرجس علی الذين لا يعقلون«. الحمد لله درست گفته بود.»
۲۴:۴۵
## نسبت انسان با عالم
۳۲:۲۴
## کمال اخلاقی و معرفتی
۴۲:۲۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین.
الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.
اللهم صل وسلم وزد و بارک على صاحب الدعوة النبوية
و الثقل الحیدریة و العصمة Fatemiیه و الحلم الحسنیه
و الشجاعة الحسینیه و العبادة السجادیه و المآثر الباغریه
و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الربویه
و الجود التقیویه
و النقاوة النقویه و الهيبة العسكريه و الغیبة الالهیه.
اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه
و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یديه.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا داعی الله
و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت
ارواحنا من سواها فداه.
ان شاء الله که حضرت هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و
از سائل جمع ما رو دعا کنند.
صلواتی قرائت بفرمایید. اللهم صل على محمد
و آل محمد و عجل فرجه.
شب جمعه است، شب هفتم
ماه محرم و عزای سید الشهدا.
اینطور شبها داره میره از دستمون میره.
یه صلوات بهتر هدیه کنید.
اللهم صل على محمد
و آل محمد و عجل فرجه.
به فضل الهی باب
هفتم از کتاب شریف انسان،
انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه حضرت استاد رو
میگشاییم و ببینیم حضرت اینجا چی میفرمایند.
خب اونچه که در این باب مطرح میشود
اون مقام عقل مستفاد
انسان کامله. عقل مستفاد.
که این یعنی چی؟ برای اینکه
متوجه بشیم مقام عقل مست-مستفاد انسان کامل یعنی این امام عصر عزیزمون که
امشب ما متوجهش هستیم و اون آقامون ابا عبدالله صلوات الله عليه که براش عزا داریم میکنیم
چگونه صاحب این مقاماند؟
این چه مقامیست؟ چه چیزیست؟
اتفاقاً شیرینی این بحث از این حیث هست
که هم معرفت امامه هم یک سیر معرفت
نفسی هم درش هست. یعنی شما
نفس خودتون رو هم اجمالاً امشب اون قوای نفس رو، اینها رو بهتر متوجه میشید.
خودمون رو هم بهتر میشناسیم اگر دقت به بحث بکنیم.
حالا اینکه حضرت استاد این رو از کجای نهج البلاغه اخذ کردن،
اونجایی که حضرت امیر صلوات الله عليه فرمودند "إنها هنا" اشاره به سینه مبارک کردند "إنها هنا
لعلماً جمعاً".
جمع on جمع.
جمع میگن جام جمع، جام جهاننمای جمع اینها.
که همه، همه
"لعلماً جمعاً" علم جمع، اون همه علوم تو این سینه است.
و ای کاش که ایشون فرمودند در ادامه که ای کاش
اگر من پیدا میکردم
اهلش رو که بتونن حملهو حمل کنند
اون علم رو دریغ نمیکردم به اینها،
میرسوندم این علم رو.
اما چه کنیم که عده قلیلی مثل کمیل و اینها از خاوَصر شدند.
ما که دیگه دستمون کوتاهه.
خب این علم جمع الهی "إنها هنا لعلماً جمعاً"
برمیگرده-- یعنی همین اشاره به مقام
عقل مستفاد امامه.
امام به عقل مستفادش
به این جنبه میرسه که
تا جایی که میفرماید "لو كشفت الأقطار
ما زدت في يقين". که اگر
پردهها برام بره کنار،
ذرهای به یقین من اضافه نمیشه.
"ما زدت في يقين". انقدر همه چی براش عیان و آشکار هست.
همه چی شأن وجودی او شده.
همه چی در او تجمع کرده و او احاطه بر همه چیز دارد.
"والله من ورائهم محيط".
قرآن میفرماید الله از پس اینا احاطه دارد.
خب ما گفتیم که مصداق بیرونی و عینی
اسم الله انسان کامله.
اون هم به یک معنا احاطه دارد به عوالم هستی.
ما که سهل، همه عالم.
لذا فرمود همه این عوالم هستی
در محضر امام، در منظر امام، در مرآه نظر امام مثل یک
نگین کف دسته. یه حلقهای که کف دست ما باشه چگونه
احاطه داری؟ یک همچین حالتی.
حالا چگونه است که به اونجا میرسیم؟
ببینید ما یک
در سیر سر-- سلسله مراتب
این سیر تطوریمون و "ولقد خلقکم اطوارا"
طورهای مختلفی که داریم در
بحث دیشب بحث کردیم در قوس نزول از
اون صادر نخستین که مقام انسان کامل است در
سیر صعودی البته. در
سیر صعودی میشه مقام انسان کامل از اونجا که آدم کل هست،
از اونجا نازل شدیم.
به یک معنا بهش طبیعت کلیه هم میگن.
نازل شدیم اومدیم در انزل مراتب قرار گرفتیم که جماده، جماد.
جماد انزل مراتب این عالمه.
ما "هو الذي أنشأکم من الأرض واستعمرکم فیها" آیه قرآنه که خدا شما رو از همین ارض و خاک
از همین خاک آفرید. پس خاک جماده دیگه.
یعنی ابتداً شروع خلقت ما، اون طور وجودیمون ابتدا از خاک انزل مراتب بود
که از اینجاش سیر صعودی ما شروع شده.
الان این بچههایی هم که
چند سالشونه نه سال الان همه جوره داریم چهار
سال، پنج سال، نه سال، ده سال، چهارده سال همینطوری اینجا این همه ماشاءالله
نوجوان اینا همشون حالا میگن حالا زوده.
پدر و مادرهاشونم در خصوص اینا میگن حالا زوده اینا بذار بازی کنن.
درست، بازی درست. اما اسلام میگه وقتی به چهارده سالگی رسید ورود کرد به اون
هفت سال سوم دیگه تمام است دیگه بازی نداره.
دقت بفرمید هفت سال سوم بازی نداره.
هفت سال اول بازی داره، هفت سال دوم
تعلیم داره. هفت سال دوم تعلیم همراه حالا یه چیزکی بازی، سوم دیگه
میشه وزیر. مشاوره میگیره پدر از او.
وزارت میکنه در منزل
پشت و پیش از چهارده سالگی به بعد.
هفت سال سوم بسیار دوره طلایی و کلیدیه.
و الان من اینو میخوام به شما بگم که
شما سیر تطوریتون،
این سیر صعودیتون شروع شده.
همینایی که بچهاند، همینی که الان اونجا گوشه مثلاً دارن
تیتا و چیپس و پفک به هم
تقسیم میکنند بخورند نوش جونشون.
هم اونا هم سیر صعودیشون پدر و مادرهاشون بدونند شروع شده.
شروع شده. اینطوری نیست که بگیم حالا زوده.
اول عقل هیولاییست
یا بهش عقل به هیولا هم میگن.
یعنی چی؟ هیولا یه چیز مثلاً ناشناختهی
ترسناک یک ماده اولیهست.
اصلاً ناشناختهست. نکرهست.
خب؟ شاید از این حیث بهش گفتند که
بچه وقتی که به دنیا میاد
در این حالته. همه ما این حالت رو داشتیم.
عقل هیولانی.
اون لحظه چگونه بوده وضع ما؟
هیچ ادراکی نداشتیم.
فقط قوه لامسه ما
کار میکرد که لمس کنیم و دیگر قوا
و اس-- هرچی که ما ادراک کردیم، ادراکات وجودی ما
به هرچی که رسیدیم،
هرچی که چشیدیم از همین
ادراک حسیمون، حس لامسه مون بود ابتدا.
دیگه در انزل مراتب بهش میگن حالت
استعداد و منه و قوه.
قابلیت محضه. اصلاً فعالیتی درش نیست.
فعالیتی از کنارم انتظار نیست از یک بچه که تازه از رحم خارج شده.
هیچ فعالیتی نداره. هیچ حسی نداره
و حتی بسیاری از اونهایی که صاحبان اندیشه در علم پزشکی امروز هستند هم اینو تایید کردند.
گفتند که انّی بچه به دنیا میاد نه میبینه، نه میشنوه، نه
اون لحظه میتونه بچشه وقتی اون فاصله بین بیرون اومدنش از رحم تا برسه به شیر مادر.
اصلاً هیچ حسی نداره فقط حس لامسهشه
و البته حس لامسه به یک معنا مادر همه حواس از حیک حیث.
از حیث چی؟ این که شما وقتی میشنوی هم یه موج میاد لمس میکنه پرده گوشتو.
وقتی میبینی هم یه نوری میاد لمس میکنه پرده شبکیه چشمت رو از مردمک چشم باز لمسه.
وقتی که لمس میکنی با دستت با پوستت اینم که لمسه.
میبویی باز اون بو میاد لمس میکنه، مس میکنه اون
غدد بویاییتو. چشیدن هم همینطوره.
یعنی م-- مسه ليل اللمس، لمس غذاست از طریق
قوه چشایی. حالا پس لمس خیلی مهمه.
مادر این قواست ابتدا.
قوای لا-- قوه لامسه. قابلیت محض این.
بهش میگن عقل به هیولا همه ما هم اینطوری بودیم.
بعد بچه رفته رفته اینجوری رشد میکنه.
ادراکات اولیهش
توسط همین ابتداییات، همین اولیات قوای وجودیش
شروع میکنه اون ادراکات وجودیش گل کردن
که دیگه یواش یواش میبینه، میبینه، میشنوه.
اینها از طریق این دیدنها و شنیدنها
شروع میشه حرکت نفس،
حرکت نفس بچه شروع میشه از عقل به هیولا
یا هیولانی حرکت میکنه.
اون قوای دیگه بهش
القا میشه از توسط اون قوا القا میشه حقایق دور و برش، دیدنها، چشیدنها، بوییدنها، شنیدنها،
لمس کردنها یه مقدار آماده میشه برای فعالیت.
اینجا وضعیتی بچه پیدا میکنه که
حالا دیگه مثلاً گمان کنید حالت مثلاً چهار پنج ساله بچه تو این حدود سنی.
باز از همه اکثر این بچههایی که تو این حسینیه هستند سن
تو این حالت بچه کمتره.
یعنی الان اینا این حد رو هم رد کردن.
تو این حدود سنی بچه
در حالت چیه؟ بهش میگن عقل بالملکه.
یعنی اولیاتی براش اون
ابتداییات، اون ادراکات اولیه،
اونا، اون قوا رخ دادن.
میبینه، میشنوه اینا یه مقدار آماده میشود
برای کسب
کمالات نظری،
فکری، عقلی.
ولی هنوز این کمال رو نداره.
بچه تو چهار پنج ساله نمیتونه تجزیه تحلیل کنه.
نمیتونه جبر و آنالیز حل کنه.
نمیتونه معادله حل کنه.
نمی-- اصلاً ریاضی نمیفهمه بچه چهارده-- چهار پنج ساله.
چرا؟ چون تو حالت عقل بالملکه است.
هنوز نرفته، مستعد نشده، اون قابلیتش به فعلیت نرسیده به صورت تام
که بیاد بره برسه به عقل بعدی
که اون عقل ب-- عقل فعاله
یا عقل بالفعل بهتره بگیم، عقل بالفعل.
دیگه اون قوای وجودیش رفته رفته چنان به فعلیت میرسن
که دیگه بچه آماده میشود اونجا.
این بچه که حالا منظور دیگه از اون حالت بچگی در میاد، تو این حالت آماده میشود برای اخذ
اون حالا مجهولات.
وقتی نفس حرکت کرد از عقل
بالملکه به عقل بالفعل رسید،
دیگه اینجا شدت پیدا میکنه، حرکت وجودیش اشتداد وجودی میاره، شدت روی شدت، وجود روی وجود.
اونچه که استیعد میکنه از ملکوت عالم و از حول و حوش، حول و حوش خودش،
اینها نفس رو تقویت میکنه.
قوای وجودیش کمک میکنند هی قوی میشه، قوی میشه.
آماده استدلال میشه.
تو این حوزه این بچه آماده استدلال میشه
که حالا قبل از اینکه این بچه ورود کنه به اینجا،
یعنی تو حدود عقل بالملکه که هست،
اون در همون ابتداییاتش مونده.
خب خیلی سؤال برای بچه پیش میاد.
جاهله، هیچی نمیدونه. حول و حوش خودش همه جور سؤال.
خدا چه شکلیه؟ کجاست؟
نمیدونم فرشته چیه؟
دیو چیه؟ حرفهای بهشت و جهنم.
این حرفهایی که میزنه اتفاقاً
گوش بدید پدر و مادرایی که کار تربیت رو میکنند.
بهتر اونه که آدم هیچی نگه.
چون اگر کد اشتباه به بچه بدی، اون اصول و مهات رو غلط به بچه بدی، بچه استیعدی که بیرون از خودش،
اون حقایقی که میخواد اخذ کنه بر اساس اون اشل و
اون ادبیات و اون
برداشتهایی که از بیان شما داشته،
بر اساس اون برداشتی که از معرفی شما از حضرت حق سبحانه و داشته، از بهشت و جهنم و فرشتهها داشته،
با-- بر اساس همون نظریات بعدیش رو میسازه.
اون موقعی که تو عقل بمل-- بالملکه است
میخواد حرکت کنه بره به سمت عقل بل--
بالفعل و اون قابلیتش به فعلیت برسه،
اون مجهولات بچه که بر قالب هی سؤال مطرح میشه،
چگونه به معلمات تق-- تبدیل میشه؟
با اخذی که از حول و حوش، حوش خودش
از نظراتی که اخذ میکنه،
یعنی اون قوای فکریش که تازه
از حالت قابلیت داره به فعلیت میرسه، تازه رفته رفته یاد میگیره ضرب و تقسیم و
نمیدونم جمع و منها و
ریاضی و رفته رفته هی فکرش، قوای وجودیش شکل میگیره.
اینا بعد قوای اون تخیلش مخصوصاً وقتی خیلی هی
اسم المصور حضرت حق درش تجلی میکنه، این هی میره به سمت چی؟
تخیل کردن، توهم کردن.
بعد این تخیل و توهم کردن بر اساس همون
اخذ اولیه صورت میگیره که شما چه القایی به بچه کردی؟
خدا رو چگونه بهش معرفی کردی؟
اون همینطوری قو-- اون اعتقاداتش بر اساس همون شکل میگیره میره و بسیاری از کسایی که
رفتن و دیگه هم برنگشتن
و اعتقاداتشون غلط شکل گرفته بود به جهت معرفی اشتباه پدر و مادر در این سن بوده.
خیلی خلاصه چه عرض کنم،
اون مدرکات نظری که در
اون لحظه میخواد بگیره برای خودش
از حول و حوش خودش، مربی و پدر مادر حرف اول رو میزنه.
خیلی کار سخته. اصلاً تربیت کار--
خیلی موقعها اصلاً باید ولش کنی بچه رو بذار خدا ت-- تو دست کاریش نکن، تو خرابش نکن.
دم از تربیت و فلان نمیخواد بزنی.
بعد حالا دیگه اینجا اگر کسی
توانست تازه به عقل بالفعل وجودی خودش برسه
که اگه، اگه من یه مقدار الان بیشتر اینو توضیح بدم جسارتاً
خیلی از ماها متوجه میشیم که هنوز به اینجا هم نرسیدیم.
یعنی همون تو حالت عقل بالملکه ایم.
یعنی تو همون ابتداییات خودمون موندیم.
کی هست که انسان میتونه ادعا کنه به مرحله سوم از تطورات وجودیش رسیده در سیر معرفت نفس الان داریم کار میکنیم.
کی خودت رو مییابی که بله به عقل
بالفعل رسیدی و از بالملکه گذر کردی؟
وقتی که چنان مستعد شدی، آماده شدی، اون قابلیت به فعلیت
تام رسیده که اراده کنی از هر مجهولی به معلوم برسی.
یعنی چنان اون در حوزه نظر و فکر،
اون قوت فکری، حرکت فکری، ورزش فکری به قول حضرت عالم عليه الرحمه
در تو قوت گرفته
که در حوزه نظر، در علم فکری، در حوزه نظر،
فهم حقایق، اینها چنان قوت گرفتی
که دیگه علامت سوالی، این دیگه بهش میگن فعلیت تامه.
در کجا؟ در مسیر
عقل بالفعل. دیگه هیچ مجهولی
برات نیست در مسیر حرکتت دیگه.
یعنی کاملاً دیگه آماده شدی برای چی؟
پیاده شدن حقایق در وجودت.
یعنی کار فکریتو کردی.
عقل نظریت رو طی کردی.
انقدر اهل تأمل و تدبر بودی،
اون "ولیتلطف" که بارها عرض کردیم قلب عبارتی قرآنه
که تلطیف سر، قلب قرآنه به یک معنا.
اگر کسی تلطیف سر کرد،
"ولیتلطف"، اونجا قرآن میتونه نفوذ کنه تو قلبش
که قرآن رو همین حالت کتبشدهشو که مرحوم ملاصدرا علیه الرحمه در کتاب شریف مفاتیح الغیبش
میفرماید اگر رو-- اگر توجه کنی همین انزل مراتب قرآن که کتبشدهست،
لمعات و نور جمال خدا رو در خودش داره اما چشم میخواد.
همین رو، رو سینهت بگذاری انزل مراتب قرآن کتبشده رو، جوهری که رو کاغذه،
رو سینهت بگذاری میتونی بفهمی
که آیا این قلبت لرزید یا نه.
به جایی رسیدی که استیاد کنی حقایق رو.
اینها دیگه پیاده بشه، نه فقط علم فکری و نظری باشه.
دو دو تا چهار تا، نه. معادلات سنگین و پیچیده ریاضی و علمی و حتی معارفی رو بتونی حل کنی.
هر سوالی رو آقا جواب میده.
خیلی خوب. به به. اما عزیز دلم هر وقت که این
سوالاتی که شما جواب براش داری برا همش،
هر وقت اینا در وجود تو پیاده شد،
یعنی بر اساس اتحاد عاقل به معقول،
اینها شد
حقیقت وجودی تو.
یعنی تو رسیدی، چشیدی، دارا شدی، نه فقط دانا شدی،
اون موقع تازه چی؟ مرحله عقل
مستفاده. یعنی دیگه ق--
جایگاهیست که اون دیگه مال ماها نیست.
تازه عقل بالفعلش هم مال خیلی از ماها نیست و گیریم.
به قول ملاصدرا اکثر مردم
"سبیان العقول"ند با صاد.
اینها بچه عقلاند. اصلاً عقلهایی که عقلشون تعطیله،
کار فکری نکردن، حتی امام حسین رو به صورت خیالی،
عاطفی و حسی درک کردن،
نه با سیر عقلی و فکری،
اینها تو همون مرحله عقل بالملکهاند هنوز.
اصلاً بالفعل هم نرسیدن.
یعنی فعالیتی پیدا نکرده تو وجود.
عقل بالفعل مال مرتبه عقله.
ما-مال مرتبه اون افاضه فیض عقل اوله، عقل کله.
عقل کل و عقل اول افاضه فیض کنن،
اون موقع تو به فعالیت تام میرسی، حرکت حداقل حرکتی به اون سمت میکنی.
حالا این مطالبی که من دارم خدمت شما عرض میکنم،
هرکدومش، هر کدوم عنوانی که ما دادیم، عقل بالهیولا یا هیولانی، عقل بالملکه
یا عقل بالفعل، عقل مستفاد، هر کدومشون برای اینکه قشنگ جا بیفته به
قطع و یقین جلسات متعددی رو میطلبه هر کدوم.
حالا ما داریم میگیم میریم امشب هم شب جمعهست و کار زیاد داریم ببینیم وقت میشه کمیل بخونیم یا نه.
یه چیزکی داریم میگیم رد میشیم فقط بفهمیم این مقام کجاست، جایگاهش کجاست.
دیگه انسان کامل، حالا از خودمون بگذریم ول کن.
ما از این حوضه قنباد میگیریم مثلاً.
میگیم بابا چیش؟ کجاییم؟ اصلاً کجای این روزگار قرار داریم؟
اینطور که حاجی داره میگه بر اساس فرمایشات حضرت استاد،
ما تو همون کشت، بکشیم خودمونو تو همون مرحله عقل بالملکه ایم که هنوز،
هنوز تو ادراکات اولیهمون، اینها اصلاً آماده هنوز نشدیم برای اینکه
ادراکات اولیه بیاد اون علم نظری رو بیاره در محضر ما و ما این علم، ورزش فکریمون،
یعنی عقلمون چنان تقویت بشه
که بتوانیم به فعالیت برسیم.
نه داداش، اون تازه،
حالا من اینو دارم میگم بذار بترسیم که آیه صد سوره حضرت یونس علی نبینا و آله و علیه الصلاة والسلام رو
بردارید بخونید که چند بار تو منبر شبهای جمعه عرض کردیم.
میفرماید "و یجعل الله، و یجعل الذين،
و یجعل الذين، علی الذين، و، و یجعل الرجس،
و یجعل الرجس". خدا رجس رو قرار
میدهد برای کیا؟ رجس چیه بچهها؟
چیه؟ ناپاکی.
"إنما یرید الله لیذحب عنکم الرجس أهل البيت و یطهرکم".
این "إنما" حصر. یعنی فقط از شما قطعاً تمام رجس رو برداشته.
اما اینجا تو آیه صد میفرماید،
انتهای آیه است. "و یجعل الرجس
علی الذین" کی؟ کیا؟
ما ناپاکی رو بر کیا قرار دادیم یا قرار میدهیم؟
"علی الذین لا
يعقلون". آقا جواد قرآن دست تو آوردیش؟
بله، بله. بخون بلند. از اول بخون
آیه رو. "ما كان لنفس أن تؤمن إلا بإذن الله.
و یجعل الرجس علی الذين لا يعقلون".
تمام. الحمد لله درست گفته بود.
"و یجعل الرجس علی الذین لا
يعقلون". کسی که عقلش تعطیله قطعاً آلوده است.
پس کسی که هنوز در اون حالت
عقل بالملکه است و نرسیده به عقل بالفعل، یعنی اون
عقل نظریش، عقل نظری که بتونه در حوزه نظر و عقل از عقل اول و عقل کل استیاد کنه حقایق رو،
ورزش فکری کنه، بره به سمت معارف، اهل مطالعه، تدبر، تعقل،
این تلطیف سر که قر-- حضرت استاد میفرمود به جای
"ولیتلطف" میشه گفت
"أي يتعقل،
أي يتعمل، أي يتفكر".
همه اینها رو میشه-- کسی که اینها رو نداره آلوده است.
قرآن داره میگه پس همه ما آلودهایم.
ببخشید. حالا یکی کمتر یکی بیشتر.
منتها تو اون قبل از سن بلوغ خدا چیکار کرده؟
آسون گرفته. گفته این بچه است حالا،
حالا بالاخره زمان میبره تا برسه در محضر یک انسان کامل،
مکمل بتونه به کمال برسه.
فعلاً چی؟ خدا تخفیف میده.
ولی دیگه به سن تکلیف رسیدگی-- تکلیف چیه؟
به س-- تخفیف چیه؟ به سن تکلیف رسید
دیگه خدا توقع داره حرکت نفس به سمت چی باشه؟
عقل بالفعل.
حالا مصطفات که بماند. عقل مصطفات
اونجاییست که انسان
چنان کامل میشه،
مکمل میشه، میتونه
دست دیگران رو بگیره. اصلاً از همین حیثه که میتونه دستگیری کنه که میره به جایی میرسه در سیر ارجی میره به مقام
چی؟ همون صادر اول دوباره.
از صادر اول اومده و "انا اله راجع" اون دو مرتبه میره به صادر اول.
یعنی همهی حقایق نظام هستی رو
جمع میکنه تو وجود خودش. "وعلم آدم الاسماء
كلها" که اون مقام انزال كتبه،
ارسال رسله، ارس-- انزال.
حالا نسبت به سعه وجودی و استیاد
حقایق از عالم نشئ ملکووت به همون میزان کتاب گرفته.
بسیاری از انبیا ما که اصلاً کتاب نداشتن.
یه روایت دیدم سیصد و سیزده تا مر-مرسلن یعنی رسالت دارن، بقیه نبین.
و از اون سیصد و سیزده تا صد و چهارده تاشون کتاب داشتن.
باز این اختلاف عددی وجود داره حواست باشه.
اون کتاب برای چی داره؟ چون رسید به عقل مصط--
مصطفات و استیاد میکنه حقایق رو.
بعضی از این انبیا یه ورق، کتابشون یه ورق بوده،
یه ورق. حالا شما ببینید
پیغمبر عزیز عالم
چه سعه وجودی داشته.
آخه این آقا کی بوده؟ به چه عقل مست-- اصلاً خودش شده عقل مصطفات.
بلکه عقل مصطفات یک شأن از
شؤون وجود امام، حضرت پیغمبر و امـ-انسان کامل شده
که "انا انزلناه في ليلة القدر" در ليلة القدر وجودیش تمام قرآن که علم خداست نازل شده.
بعد اونجاست، توی این مقام است که امیرالمؤمنین فریاد میزند "انا العرش.
انا الكرسی. انا الصراط.
انا المیزان. انا الكتاب." امیرالمؤمنین "انا ج-- انا جبرائیل.
انا میکائیل." یعنی چی؟ این حرفا یعنی چی؟
یعنی همهی اینا خلاصه شدن تو وجود او.
اینا شؤون-- اصلاً همه تحت الأمر او هستن.
بلکه او تدبیر میکند حتی حرکت تمام
این ف-نه فلک، بلکه تمام عوالم هستی در حرکت دوریهشون رو
این آقا داره تدبیر میکنه.
چون یعنی امر همه دست اوست چون او صاحب الأمره.
ببین به چه مقامی رسیده. تا جایی که آیهی
فکر میکنم سیزده surah یاسین باشه.
میفرماید "و کل شیء احس-- کل
شیء" یعنی چی؟ کل اسماء.
"و کل شیء احصیناه فی امام مبین".
این احصای همه چیز
یا همهی اسماء در امام مبین اشاره به همین مقامه.
مقام عقل، عقل چیه؟
مصطفات. که تازه این دیگه قوه نیستها.
حواستون باشه این دیگه قوه نیست.
اون سه تا قبلیها قوه بودن، قوا بودن.
این دیگه قوه نیست. اینجا دیگه به گونهای حرکت کرده انسان کامل به سمت حقایق که تمام حقایق عالم ریخته تو وجودش.
شده جانشین خدا، شده خلیفة الله، شده ولی الله،
شده حجة الله، شده مصلح عنبریة الله به کل،
شده معدن كلمات الله.
همه حرفایی که زدیم این چند، چند شب.
چنین کسی عقل مصطفاته دیگه.
تازه این هم یک شأن از شؤون وجودی اوست.
بله، اینجا که میرسه امیرالمؤمنین مدعی میشه که
بله "انها هنا"
به سینه مبارک "لعلم جمع.
سينهدر ان السيل".
اگر این سیل علم من
جاری بشه کی؟ "ولایغل علیه الطیر".
اصلاً پرندهی
عقل کسی نمیرسد
به اون قلههای علمی علی.
خودش داره میگه. عقل مصطفى تازه یک شأن وجودیشه.
خب حالا حیف نیست ما یه همچین آقایی داریم سر سفرهش میشینیم
عقلمون تعطیل باشه؟
حیف نیست؟ حیف نیست امام حسین رو خیالی بشناسیم؟
حیف نیست توهم کنیم، وهمی امام رو بشناسیم؟
با صور اشکال زور بزنیم یه تصویری تو ذهنمون از حسین ابن علی ایجاد کنیم.
یه صور و اشکالی با اون خو کنیم.
نه عقل، عقل تازه عقل تو باید رد کنی از اون عقل بری بالاتر.
دیگه اون مرحلهی
عقل بالفعل، اون سومین مرحله
سیر تطور نفس ناطقه، اونجا به نفس ناطقه من و تو اگر برسیم،
اونجا بهش میگن عقل.
دیگه بالمصطفات که شد یا عقل مصطفات که شد، دیگه این فوق عقله.
میشه فوق تجرد.
یعنی قلب عالم، یعنی الهیه است.
آقا اوووه کجا تا ما.
آقا شهید رفته "ان ربهم يرزقون".
کجا رفته؟ رفته فوق مقام تجرد شهید.
خیلی مقام والاییه. بله.
جز به، جز به وساطت امام،
جز به وساطت حضرت حجت،
خلیفة الرحمن اینها نشدنیست
اصلاً نمیشه شهیدی به اون مقام عندالله برسه عند ربهم
یرزقون برسه مگر با
وساطت و شفاعت
امام، انسان کامل که او عقل
مستفاد داره. که همای همه حقایق دیگه درش پیاده شده.
همه علوم در محضرشن.
عالم اصلاً میشه محضر این آقا.
عالم محضر این آقاست.
عالم محضر امام عصره.
چون همه حقایق تو وجود او پیاده شده، همه شأن وجودی او هستن
و او دست تصرف دارد بر کائنات.
هم در طبیعت، هم در عالم مثال،
هم در عالم عقول و ارواح و مرسلات و مفارقات
و هم حتی فوق تجرد عقلی در عالم الهیت نظام دست تصرف داره.
تا ماده اولیه کائنات برو همه رو از اون بالاترین مراتب
تا انزل مراتب دو مرتبه از این انزل مراتب که هیولای اول حالا
طبیعت اولیه بگیری هرچی برو تا اون انتها
صادر نخستین رقق منشور و نور مرشوش
همه رو چیکار داره؟ دست تصرف داره.
امام انسان کامل دست ت--
یعنی همین الان آقا که تو داری باهاش صحبت میکنی
تمام امور اهل برزخ و اونایی که از دنیا رفتن رو داره رد و فتح و مدیریت میکنه.
همه تحت امرشن. تمام ملائکه تحت امرشن.
قوای وجودی او هستن.
مثل اینکه به اراده تو دستت حرکت میکنه.
قوه تو وجود به اراده تو چشم حرکت میکنه.
قوه، قوه بصیرت به اراده تو زبانت.
همینطوره. ملائکت الله از اون
اعلی مرتبشون که مهیمینن،
کروبیین، عالینن
که بالاترین رتبه رو بین اونها روح اعظم داشت،
انزل مراتب رو بین اونها
حضرت جبرائیل داشت همه میشن قوای وجودی او.
یعنی به امر و اراده امام عصر جبرائیل بالا پایین میره.
عالم عقول، ارواح تحت امرشاند.
بالا پایین همه عالم میشن چی؟
تنزل الملائکه والروح
فيها باذن ربهم من کل
بگید. امر.
امر. صاحب الامر کیه؟ کل امر
صاحب الامر. امر چی؟
تمام کائنات. آخه با یه همچین کسی ما داریم حرف میزنیم انقدر
لاتی و لوتی و اینا باهاش صحبت میکنیم و میشینیم.
اذن داده، اجازه داده و الا
ما کجا؟ او کجا؟
او واسطه فیضه. گم نکنیم این آقا رو.
یه نکتهای بگم این قابل
بحثه. من اصلاً دیدید کتاب رو هم
اصلاً توجه نکردیم چون اجمالی داریم بحث میکنیم بخوایم ورود کنیم به
متن کتاب اصلاً دیگه نمیرسیم.
این نکته رو خوب گوش بدید حالا که میخواید روضه بشنوید، کمل بشنوید.
خواهش میکنم خوب گوش بدید.
خیلی این نکته مهمه. خیلی مهمه.
بسیاری اینو ندونستن و چپ کردن تو این راه.
از راه به بیراهه رفتن.
این بچههای ما، بچههای ما هم
خوب گوش بدن اونا هم میفهمن اینو.
الکی فیلم بازی نکنند ما نمیفهمیم.
اونا هم خوب میفهمن. این بچههامون.
انسان کامل در این رتبه از
رتبه وجودیش که عقل مستفاده، حالا این کلمات عجیب غریب رو کارى نداریم درون مایه شو ببین.
دست تصرف به اذن الله در تمام کائنات پیدا میکنه.
میتونه تصرف کنه در هر چیزی.
خب؟ اما انقدر
قویه، قدرت گرفته
و تمام
علم خدا درش پیاده شده
که او این دست تصرفش رو اولاً جز به اذن الله دراز نمیکند.
ثانیاً این نکته رو داشته باشید.
انسان کامل دست تصرفش رو در
این چیزهای ابتدایی و پیش پا افتاده و هر چیزی که شؤون نشئه طبیعته.
چکت برگشته خونه نداری، زن نداری، بچه نداری، گرفتاری، مریضی، هر مصیبتی
تازه اینا چیاند؟ گرفتاریهای همین سطح پایین
نشئه طبیعتن. اینجا اتفاق میافتند، اونور که نیست.
تو اینها معمولاً
آقا، انسان کامل،
امام عصر، امام حسین
دست تصرف برای خودش،
خونوادهش، نزدیکانش،
محبینش، یاران نزدیک و باوفا و محل سرش دراز نمیکنه که نمیکنه.
بله برای اونوریها چرا؟ اونا دور دورا.
اونایی که مسیحیاند حتی اهل تسنناند اصلاً پرتن، گبرن.
چرا آقا دست تصرف. چون اونا رحمت رحمانیه خدا رو میخوان این آقا هم عامه دیگه رحمت رحمانیه
لبیک میره نجاتش میده.
گم شده پیداش میکنه. مریض دست سرش میکشه.
اما من تو رو نه. چرا اینقدر توقع داریم که تا مریض میشیم،
تا مشکل مالی پیدا میکنیم،
تا مصیبت برمون رخ میده، تا ذلیل میشیم،
تا حقیر میشیم، تا زمین میخوریم
آقا پاشه بیاد دست ما رو بگیره. بگو یا علی بلند شو.
پس چی آقا باید به ما بده؟ پس این آقای بالا سر ما کارش چیه نسبت به ما؟
آقا رحمت رحیمیه شو به نزدیکانش میده.
علم باید به تو بده. معرفت باید بده.
باید بکشد بالا تا حقایق رو استیاد کنی.
چند تا من مثال این تو بالاترین مثالش خود کربلاست دیگه
اون ابا بصیر که نابینا بود اومد محضر امام صادق بهتون گفتم داستانش رو یه شب.
نابینا بود. اومد گله کنه ازت گفت فرمود صبر کن.
بله ما هم قدرت انبیا رو داریم.
بخوای چشمتو بهت برمیگردونیم اما دیگه قیامت با ما کاری نداشته باشی.
یعنی دیگه رشته ارتباطی قطع میشه با ما.
یعنی عزیزم ما کاری نداریم با این مسائل پیش پا افتادهست.
ما رتق و فتق میکنیم اما دست تصرف در امورات
رحمانیه شما
کار-- مگر به اذن الهی که اونم اتفاق نمیفته.
هرچی نزدیکتری به امام،
توجه کن چی دارم بهت میگم.
ظرفیتت باید بیشتر بشه که
خیلی تو رحمت رحمانیه توقع نکن.
بیتربیت نباش. اما یکی مثل کمیل.
کمیل هم یه آدمی بود خیلی از جهت مالی آدم خیلی قوی ای نبوده.
بیخود میگن اینا که میگن طلا چیش کیلو کیلو طلا.
بیخود کردن. من به شما قطعی
با تحقیق به شما میگم. نه این حرفا نیست.
مثل خود ما به قول امام پا برهنه بوده کمیل.
اما محل سر امیرالمؤمنین بود.
این یعنی کاری که امام، انسان کامل، امام عصر، امام حسین با نزدیکانش میکنه.
حالا میخوای نشی؟ میخوای تو شعب ابی طالب گیر کنی بگی آخ آخ سخته.
ولم کنید. دارم میمیرم از گرسنگی.
آقا دلار رفته بالا. مشکلات اقتصادی پوستمون کنده شد.
زورم نمیرسه خونهامو مدیریت کنم.
کار ندارم. پول ندارم. عزیز دلم تو برو دنبال همون امامی که فقط بیاد پول تو جیبت بذاره.
بیاد مریضی تو شفا بده. حسن و حسینش مریض شدن دست تصرف دراز نکرد.
نمیتونست. جلوش،
جلو چشمش این همه شبا چیکار داری میکنی تو این خیمه؟
عزیزتر از علی اکبر، عزیزتر از علی اصغر.
امام حسین نمیتونست نفس بزنه
موج خروشان آب کربلا رو برداره.
علی اصغرش با لب تشنه باید شهید شه.
چرا دست تصرف دراز نکرد؟
چرا؟ شما بفرمایید. به همین مبنایی که عرض کردی.
میخوای بیتربیت باشم؟ میخوای پررو باشم؟
میخوام امامم رو بکشم سطحشو بیارم پایین؟
بله آقا کمکم
کن، پول بهم بده فلان اینا توقع-- حالا بله بند کفشت هم از آقا میخوای اما توقع تو این چیزا نباید باشه که.
اتفاقا بعضیا بالعکس فکر میکنن از تا لب تر میکنند آقا بهشون میده اینا پیش آقا عزیزن.
من به شما بگم سرمایه پنجاه و یک سال عمرمو رو کنم براتون.
اتفاقا هرچی بیشتر پیش این آقا عزیزتر میشی دیرتر بهت میده.
هرکس تو این هیئت گفته هرچی از آقا خواستم بهم نداد باید بگه به به!
آقا منو خواسته. برعکسه.
اشتباه تو گوش ما فرو کردن.
به همین مبنایی که گفتم. اینایی که تو فشارهای اقتصادی و گرفتاریهای روز امروز ما موندن و نمیتونن حل کنن براشون.
ولایت اینا اگه تو شعب ابی طالب بودن چه غلطی میکردن؟
گرسنهای خب باشه فردا برو کار کنی یه نون درآر نون بخور، آب بخور.
چه میدونم اینا ما کاری به مسائل سیاسی بخواهیم-- اونجا من یکی از نقادترین بچههای صداوسیما بر علیه مدیرام.
اینو بگم به شما. فکر نکنید دارم کار اونا رو توجیه میکنم.
نه، اصلا تو هیچ شبکه تلویزیونی رام نمیدن به خاطر همین.
تو رادیو هم صحبت میکردیم دیدن نه حرفامون تنده، تیزه عذرمون رو خواستن.
اینو به شما بگم. نه ما بحث خودمون و آقامون رو داریم میگیم
که انقلاب ما مثل اونه.
یه انقلابه در سطح دنیا
که رئیسش مرجع تقلید، فقیه، عالم جامعالشرايط، اونم حکومت شیعی
به پا شده. هی بشین زیر پای این
ستونهای انقلابو خالی کن با این فشارهای اقتصادی که ندونم کاریه یه سریه، دشمنیه یه سریه،
نفهمی و بیتدبیریه یه سریه.
ربطی به نظام و امام
و قرآن و شهدا و رهبر و اینا نداره که تازه هرچی برکت تو مملکت ماست از خون شهداست.
از مدیریت کلان و اندیشورزانه حضرت رهبر عزیزمونه.
جانم فداش. خرابکاریا مال دیگرانه.
با این نگاهی که من امروز شما رو به فضل الهی با همدیگه
رفتیم جلو اگه اومده باشی الان این باید قشنگ تو وجودت دیگه چی تثبیت بشه.
نگاهت حتی به این نظام، به این مملکت
عوض بشه. به علمای دینی، به ره-- به امامت حتی.
امام زمانت. آقا خداوکیلی
سخت نیست که یه بچه شش ماهه خداوکیلی--
ببین من خودم این روزا رو دیدم.
بچه تو بغلم پر پر میزد.
تب سنگین. مریض بود یه سالی.
همین علی حسین و فاطمة الزهرا هر دوشون بارها هم اتفاق افتاد.
دیگه سر دلمو به شما بگم. آخه این دیگه این خیلی نوکر خوبی برای امام زمان.
این لب تر کنه آقا میگه لبیک.
آقا بارها من بچههای خودمو رو دستم گرفتم اشک ریختم،
لرزیدم تر-- که این پول ندارم اینا رو ببرم دکتر تجویزشون کنن،
براشون نسخه بگیرم. نماز مست-- گذاشتمشون رو زمین نماز مستجب الجواب خوندم.
گفتم آقا شاهد باش من پول ندارم از تو هم نمیخوام.
فقط هرچی هست خودتون. من زورم نمیرسه.
عزیز دلم. اما اگر تو، اگر تو
امامت رو درست بشناسی، چی میخواستم بگم؟
ما هممون درک کردیم.
یعنی بچه آدم، جیگر گوشه آدم
یه چیزی رو بخواد آدم نتونه براش فراهم کنه.
اونم چیزای ابتدایی، اولیات، آب.
بچه تشنهشه و به حال تلوزی افتاده.
داره جون میده. عرب
این که در خصوص حضرت علی اصغر
علیه السلام گفتن تو رفت فردا دیگه آبم میبندن و دیگه اوجشه
فرمودن حالت تلزی داشت میدونید دیگه حالت تلزی
وضعیتیه کسی میگن حالت ماهی که از آب گرفتنش انداختنش بیرون.
انقدر این دیگه تقلاهاشو کرده بالا پایین پریده دیگه جون نداره فقط دهانش باز و بسته میشه.
این حالتو میگن تلزی که اگر برش گردونی به آب هم میمیره.
آقا تمام مقاتل گفتن علی اصغر امام حسین این حالتو داشت.
شما بفرمایید امام حسین آبرو پیش خدا انقدر نداشت که خدایا بارون ببار، خدا هم بگه چشم بباره.
چرا نکرد؟ چرا دست تصرف بر علی اصغرش دراز نکرد؟
به همین دلیلی که گفتیم. بابا بسپر خودتو به امام زمان
با این مشکلات کنار بیا صبور باش ببین اون ور برات چی قرار دادن.
ببین اگر تو اصحاب سر امامت بشی چیا تو
س-سینت میریزن. تا یکی تقریبا یه
فحشی بهت میده، پشت سرت
نمیدونم جف سازی میکنه شبنامه مینویسه.
اینا ظرفیت نداریم ما.
یه چک میخوریم میبریم.
بارها به این پسرم گفتم یه چارتا مثلا حرف تو همین هیئت میشنوه میگه دیگه نمیخوام بیام هیئت.
میگم جا من بودی چیکار میکردی؟ همه عمرم تهمت خوردم، حرف شنیدم.
بارها و بارها از پشت خنجر خوردم.
از عزیزترین کسام
تهمت شنیدم. همین هیئت یا زهرا که به پاس
کسایی که قسم رو ما و این هیئت میخوردن،
چنان ضرباتی به ما زدن
که وای به حال ما اگر
هیئت یا زهرا رو، صاحب یا زهرا رو با آدما بشناسیم.
مثلا بگیم خب فلانی--
ببین مثال بزنم. اوه، اوه، اوه.
طلحه و زبیر هم علی رو تنها گذاشتن.
ببین قیاس که میکنم یه وقت خدای نکرده
نیاید بگید آخ خودشو با اینا مقایسه کرد.
نه. یه مثال میخوام ش-- ذهنت باز شه.
قشنگ بگیری. چون زیاد دیدیم ماها.
چند نفر اومدن گفتن اوه، اوه حاجی
واقعا ما دیگه واقعا مشکوکیم.
فلانی هم جلو تو وایساد.
اونی که سینه چاک تو بود از بچگی با تو بزرگ شده بود
سینه شو براتون میداد. اون دیگه جلو--
نکنه یه خبری هست ببخشیدا فلان.
حالا گاهی میگه گاهی هم نمیگه رو دلش نگه میداره.
یه بره میره میگه نه. باور کنید به خود من گفتن.
یه کسی از همین وعاظ معروف تهرانی یه روز
منو کشید کنار گفت--
از-- دیدم سلامم جواب نمیده. رفتم طرفش گفتم آخه چرا سلام ما رو جواب نمیدی؟
گفت دیگه-- کشید کنار گفت من گفتش آخه توی مدرسه هم بودیم.
گفت انقدر هرجا رفتم بر علیهت حرف شنیدم گفتم خب حتما یه چیزی هست دیگه.
تا نبادد-- نباشد چیزکی مردم نگویند چیز.
بعد نشستم در رابطه با همون مسائلی که براش خلجان
ذهن ایجاد شده بود هجی کردم اینطوری شده، اینطوری بوده، اینطوری بوده.
گفت عجب! حاجی خوب شد ما رو نجات دادی.
ببین چرا؟ چون گفت فلانی هم تو رو ول کرد.
اونم ولت کرد. اونم پس تو فلان.
همین کاری که بلایی-- یعنی آدما رو
ما دین رو تو آدما میبینیم نه آدما رو تو دین.
این اشتباه ماست. میگیم طلحه و زبیر هم علی رو ول کردن.
عجب! حتما یه خبری استغفرالله تو علی هست.
همه سی هزار لشکر، هشتاد هزار تا داریم، صد و بیست هزار تا داریم.
آخه چند نفرا تا-- هزار و یک میلیون و هشتصد هزار تا هم داریم.
آخه این آقا هفتاد و دو نفر حتما یه چیزی بوده دیگه.
چرا همه بر علیهش ان؟
چرا الان همه دنیا بر علیه انقلاب ماست؟
حتما یه چیزی-- عزیزانی اینطوری بری جلو تا آخرش نمیرسیا.
گفته باشم. سینت وسیع باشه، بزرگ باش،
قوی باش. عالم آدم بریزن سرت تو، تو اصولت وایسا.
بعد حالا میره بعد تو رو
شرم-- با شرمندگی بر میگرده.
میره پشت سرت هزار و یک منفی بافی میکنه دوباره بر میگرده.
من نمیدونم این برگشتنش دیگه برای چیه؟
حالا درد و دل نکنیم. بحث ما کجا بود؟
کربلا. الان مثال از علی اصغر سلام الله علیه.
آخ، آخ، آخ، آخ، آخ. حالا ما میخواستیم کمیل هم بخونیم.
نمیشه دیگه وقت نمیشه. راضی باشید کمیل نخونیم روضه بخونیم.
آخ، آخ، آخ، آخ، آخ.
زن و مردی که امشب اینجا جمع شدید
برای کسی دور هم جمع شدید که این مو-موضوع رو بسیاری از بزرگان داشتن.
نه فقط مثلا میرزای بزرگ شیرازی.
تحریم تنباکو. چه دل شیری.
میرزای قمی بزرگ تو قم
که هنوز میرن رشته میبندن به ضریحش، توسل و عاجت میگیرن.
قربونت برم. این-اینایی که حالیشون بود تو کربلا چه خبر بوده
-- دیگه من-- این برقها رو هم یواش یواش خاموش کنید
که ما اطاله سخن نکنیم.
اینایی که خیلی حالیشون بوده مثلا
ما چند شب الان اینجا هیئت داریم؟ یازده شب تا--
اونا سی شب بعضی علما شصت شب از شب اول محرم میگرفتن تا آخر صفر.
خب تا حالا هیئتی رفتی سی شب، شصت شب، ده شب روضه از علی اصغر بخونن؟
اون موقع بود. یعنی این کارو کردن.
کیا؟ همین بزرگانی که اسم بردیم.
بعد اومدن مداحها
گلایه کردن که آقا مثلا میرزای بزرگ شیرازی، میرزای قمی فلان اینا
چرا شما آخه فقط روزون کردید رو از علی اصغر؟
این همه شهید تو کربلا
به سینه ش کوبید گفت اگر شما بدونید خدا چه
داغی به دل این مردم ملعون خبیث کربلا، اینا که جلو حس-- چه
داغی به دل حسین گذاشتن،
با شهادت علی اصغر چه
دلی از حسین سوزوندن.
تا آخر عمرتون گریان علی اصغر میشید.
اون همشون میتونستن از خودشون دفاع کنن دیگه، نه؟
شمشیر و نیزه و بالاخره برن وسط گود و بجنگن و شهید شن و.
اما این آقا آخه
چقدر مگه چه گناهی داشته؟
پرچم مظلومیت سید و شهدا
تو کربلا رو علی اصغر برده بالا.
اینو از من بشنوید که
داشت میرفت آقا. بذار یه ذره
زبان بگیریم بعد شعر بخونیم.
داشت میرفت دیگه تموم شده بود.
همه یارا تصور کن تمام یارای آقا شهید شدن.
دیگه علمداری هم نیست، علی اکبر هم نیست.
همه رفتن و آقا داره میره
استغاثه هفتمش رو بکنه.
تا استغا-- آخرین استغاثه آقا استغاثه هفتمه
که شیخ جعفر خیلی عجیب اینو نقل میکنه.
یعنی چی استغاثه؟ یعنی هل من ناصر ینصرنی.
آیا کسی هست من غریب رو یاری بده؟
آیا کسی هست بیاد از حرم پیغمبر دفاع کنه؟
تا این فریادو زد و دشمن هلهله کرد، روایت داره تو استغاثه هفتم پررو جری شدن سنگ زدن آقا رو.
تو چند تا استغاثه قبلی که سنگ نزد.
چرا؟ میدونید چرا؟
چون تا قبل استغاثه هفتم عباس زنده بود.
کسی جرات نکرد سنگ بزنه.
اما استغاثه تا این حرفو زد، سنگ پرانیها،
بعد حضرت دید صدای ناله علی اصغر از خیمه بلند شده.
برگشت. برگشت خیمه.
حالا چند تا نقل هست.
بعضیا گفتن، گفت خواهرم علی رو بیار باهاش وداع کنم.
بعضیا گفتن نه حضرت زینب خودش بچه رو بغل کرد آورد.
حسینشو صدا زد. گفت داداش این بچه بیقراری میکنه.
هیچکس نمیتونه آرومش کنه.
داره از دست میره. یه کاری بکن.
میتونست ابی عبدالله یه ذکر امامی بگه تموم کنه دیگه.
فقط این بچه رو بغل کرد.
روایت میگه شروع کرد.
بعضیا میگن این گوشه عباشم کشید جلو صورت علی اصغر.
بعد این روایات بعضیا ظرافتهایی به خرج دادن.
باهاش صحبت کرد. بعد آوردش بالا گردن علی اصغر کج شد.
حالا همونطور که داشت صحبت میکرد،
داغی به دل حسین گذاشتن.
رفقا تنها شهیدی که در کربلا
مستقیما حسین همون لحظه تسلیت گرفت از خدا،
علی اصغره. خدا مستقیما تسلی خاطر به حسین داد.
همونجاس ندا، حاطفی از آسمون صدا زد دعه يا حسین
رهاش کن. دید حسین
مستأصل. حسین بن علی
به یک معنا مستر شده.
یه، یه قدم میره سمت خیمه، یه قدم برمیگرده.
اصن مونده این بچه رو چیکار کنه.
بذارین روضه بخونیم با شعر و. آخ خدا.
جلسه قبل
جلسه بعد