ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعين.

الحمدلله على کل نعمته و اسأل الله من فضله.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحهم الثواب الفداء در این شب ششم ماه عزا ان شاء الله حضرت هر کجا گریانند برای جد غریبه‌شون میان گریه یاد ما هم باشن و ما رو دعا کنن صلواتی قر بفرمایند.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

یکی از القاب آقامون امیر المؤمنین علیه الصلاة والسلام برهان الموحدین است.

برهان حجته برای اهل توحید که هر کس به اون نگاه کند او یعنی دیگه برهانی بالاتر از ایشون بر توحید نداریم، بر حقایق عالم.

می‌خوای حقیقت رو ببینی؟

او رو ببین.

به یک معنا همونطور که دیشب عرض کردیم مصداق عینی الله می‌شود اگر کتب شده باشد قرآن است از جهات عینی نظام آفاقی و از حیث انفسی انسان کامل است.

پس او هم الصمد است.

پره پر است مولا و مصداق بیرونی الله است که اسم جامع خداست که او مظهر همه اسما، همه اسما است به نحو اتم.

لذا برهان الموحدین است.

در باب ششم چقدر زیبا که حضرت استاد دستش رو از راه دور می‌بوسیم.

باب ششم کتاب شریف انسان کامل رو اختصاص دادن به مقام حجت اللهی انسان کامل.

حجت الله.

به به، به به.

همین برهان الموحدین معنای حجت الله را هم به خودش داره.

حجته، دلیله.

آقا شما چرا حالا اینایی که سنشون کمتره ما یه طوری باید حرف بزنیم اینها هم بهره بگیرند.

اینایی که مقدار سنشون خیلی کمتره به شرطی که گوش بدن.

آقا حجت خدا رو اول برای این عزیزانی که سنشون کمتره ترجمه کنم.

بعد بریم سراغ بر و بچه‌هایی که سنشون بیشتره و مطالب علمی‌تری رو می‌طلبند.

آقا شما چرا اینطوری نماز می‌خونی؟

چون حجت اینطوری خونده، چون اون برهان اصلی این چنینه.

شما چرا اینطوری وضو می‌گیری؟

شما اصلاً چرا آداب و مناسک در زندگی اینطوریه؟

چرا افکارت، اعتقاداتت، اخلاقیاتت، سبک زندگیت این چنینه؟

چون حجت من این چنین بوده.

یعنی اون دلیله بر خداست.

اون دلیل متقن و محکم است.

برهان قطعی‌ست برای خداست.

بلکه او عینا صراط مستقیم است.

خود صراط است.

نه اینکه یک راهی باشد مثل سبیل به سوی صراط بلکه خودش عین صراط است.

لذا کسی از پیغمبر عظیم العالم پرسیدند که آقا جان ما کی بفهمیم در صراط مستقیم هستیم؟

پیغمبر احسنت مولا رو نشون دادن فرمودن مهک ایشونه.

هر وقت که دیدید ایشون رو دوست دارید بدونید در مسیری، در صراطید و اگر سر سوزنی بغض، کراهت، اینها کراهت، گرفتگی اینها نسبت به او داشتید از صراط منحرف شدید.

پس او این حجت بودن یعنی این.

این ترجمه‌ای بود که من برای عزیزانی که سنشون کمتره کردم که بعداً گلگی نکنند.

حاج آقا شما یه چیزی میگی ما نمی‌فهمیم.

در نهج البلاغه خب ما ابتدای هر بابی دلیل اینکه حضرت استاد بر اساس چه فرمایشی از نهج البلاغه این باب بندی‌ها رو کردن چون عنوان کتاب چیه؟

انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه اون دلیل رو مطرح کردیم.

اینجا هم در فرمایشی که در نهج البلاغه در فرمایشی که مولامون علی علیه الصلاة والسلام به کُمیل دارن که این البته در کافی شریف هم وارد شده، اونجا می‌فرماید اللهم بلا تخلل أرضا من قائم لله بحجة إما ظاهرا مشهورا أو خائفا مغمورا.

یعنی زمین خالی نمیشه.

لا تخلل أرضا.

زمین خالی نمیشه از حجت.

حالا یا این حجت إما ظاهرا مشهورا یا بر اساس اسم الظاهر حضرت حق ظهور کرده یا اینکه نه أو خائفا مغمورا یا اینکه از ترس بعضی چیزها این ترس مقدسه ها اون ترسه تو ذهن ما نیاد که به اون میگن وحشت.

نه این دهشته.

این ترس مقدسه.

مثل اینکه حجت خدا نگران باشه بهتره اینطوری بگیم.

خائف یعنی نگران باشه از حیث اینکه مردم به گناه عظیم نابخشیدنی قطع رحم پیغمبر و قطع ریشه طیبه شجره طیبه ولایت کلیه بیفتن خودشو پنهان میکنه از این حیث.

و الا امیرالمؤمنین ایستاده بود.

یکی اومد شروع کرد بد و بیراه گفتن.

ریختن مریدای مولا دور آقا.

گفتن آقا پدرشونو درآوردیم پوستشو بکَنم سرشو شمشیر کشیدن حضرت فرمود بروید کنار، بروید کنار شما چرا دخالت میکنید؟

فکر میکنن علی علیه الصلاة والسلام میترسه مثلا.

بروید کنار خودم زنده‌ام خدا هم فالله خير حافظ وهو ارحم الراحمین.

ما گاهی اوقات فکر میکنیم کاسه داغتر از آش.

فکر میکنیم مایییم که العیاذ بالله حافظ ولایتییم.

مایییم که محافظ ولایتییم.

مایییم که اصلاً استغفرالله العیاذالله گاهی اوقات امر مشتبه میشه تا جایی که فکر میکنیم به اقامه ما، به اقامه هیئت ما، جلسات ما، نمیدونم منبر ما، این عشق و شور و حرارت ما دین اقامه مثلاً قیامت کرده و برپاست.

این حرفا چیه عزیز دلم؟

اگر امامم فرمود رو حساب صاحب این خیمه فرمود، صاحب این شور و نوا، صاحب این ساحت قدسی بلکه اقدسی.

[نفس عمیق] شما کی باشین که دین بخواد به قیام ما باشه؟

[نفس عمیق] خب پس چه اینکه پنهان باشه یا از اسم الباطن حضرت حق بهره گرفته بگیره و اون اسم رو ظاهر کنه یا باطن کنه.

یعنی بره ذیل اسم الظاهر ظهور کنه بره ذیل اسم الباطن غیبت کنه.

در هر حال حجت، حجت است که ما البته [نفس عمیق] حالا یه هنوز ورود به خود رساله ابتدای رساله نکردیم.

ولی یک دو تا آیه رو امروز [نفس عمیق] دقت میکردم خیلی شیرین براتون بخونم که بدونید بله مقدمه بر بس که بدونیم غیبت فقط مخصوص امام زمان ما نبوده.

اولاً ما قبلاً در معنای غیبت حجت خدا عرض کردیم یه شب اینجا که بر واسه تعجب خیلیا شد.

گفتیم همه اهل بیت غیبت داشتن.

اهل بیت ما حتی حضرت زهرا سلام الله علیها غیبت داشته و خواهد داشت.

اون غیبت مطلقه از حیث مقامات و کرامات و اون درجات و اون چه عرض کنم، اون حیث، اون حیث هبا و عمای دیشبه که عرض کردیم.

مرتبه عماییه و حباییه یا الهیه امامی که رفته تا اون انتهای اون عرض شود کمالات رو اخذ کرده به مقام صادر اول و نخستین رسیده و از این حیث ما اصلاً نمیتونیم امام رو ببینیم، درکش کنیم.

یعنی پیش ما هم نشسته باشه ما نمیتونیم اون باطن امام رو ببینیم.

اون باطن و کنه و اون کنون ذات امام رو-- نه ما یه پوسته‌ای از امام رو متوجه میشیم.

از این حیث تمام اهل بیت از دید ما، از نگاه ما غایبن.

اما باز هم در میان انبیا غیبت ظاهریه هم داشتیم مثل اینکه الان امام عصر صلوات الله علیه غیبت ظاهریه هم داشته، داره یعنی.

مثلاً در عرض شود این آیه رو دقت کنید.

پیرهن حضرت ادریس "وذكر في الكتاب ادريس انه كان صديقا نبيا" آیه پنجاه و هفت سوره مریم.

میگه یاد کن از در کتاب از حضر-- از کتابه در اون کتابی که ما داریم با تو ازش سخ-سخن میگیم ادریس رو یاد کن "انه كان صديقا" چی؟

نبیا.

نگفت رسولا.

حالا آیه بعد رو دقت کنید.

این آیه که آیه صد و بیست و دو سوره صاففات صد و بیست و چهار سوره صاففات.

میفرماید "وإن إلياس لمن المرسلين" اونجا ادریس، اینجا الیاس.

روایت داریم که این دو بزرگوار، این دو تا اسم مربوط به یک حقیقته‌ند، یک شخص واحدند.

یعنی حضرت ادریس همون حضرت الیاسه.

اگر از این به بعد قرآن چیزی خوندید رسیدید به اینجا دقت داشته باشید.

فس حكمة قدوسیه في کلمه ادریسیه.

این فصل بیست و دو فسوس الحکم ابن عربیه.

خیلی مطالب عالی یعنی اصلاً سر به بیابون باید بگذاری از مقا-- یکی از مقامات بیست و هفت گانه انسان کامل رو اونجا ذیل حضرت ادریس جناب شیخ اکبر بیان کرده که باب بیست و دو، فصل بیست و دو.

[نفس عمیق] که حالا انشاالله بعدها باید زانو بزنیم این‌ها رو اخذ کنیم این حقایق رو، معارف رو به ان شاء الله اگر طهارتش باشه در بنده و همه.

[نفس عمیق] اونجا، اون روایت داریم که حضرت ادریس همون حضرت الیاسه.

اول نبی بود.

ببینید مقامات رو قبلاً من سیرش رو عرض کردم.

عبد یادتون هست؟

اول عبد عبودیت.

عبد، نبی، رسول، خلیل و امام که اون ولی ولی الله اعظم میشه.

ولی.

باب دو-- باب اول همین کتاب ولی الله اعظم رو توضیح داد.

بعد خلیفه الله.

درسته؟

اشتباه نمیکنم که.

بعد مصلح کل بریه الله همینطوری.

قطبیت.

مصلح کل بریت الله.

دیشب هم چی بود؟

معدن کلمات الله.

این به ترتیب اومدیم جلو و الان باب ششم حجت الله، حجت خدا.

ایشون نبی بود یعنی هنوز رسالت نگرفته بود حضرت ادریس.

شونزده سال غیبت کرد.

به دستور حضرت حق سبحانه و غیبت کرد از نگاه مردم یه عده خاصی مثل الان باهاش ارتباط داشتن مثل الان که با امام عصر عده قلیلی چون سرّ سرّ نظام هستی هرکسی نمیتونه باهاش ارتباط بگیره.

البته امکان ارتباط هست که سید بن طاووس علیه الرحمه که به قول حضرت استاد بارها ازشون شنیدیم از قول علامه طباطبایی فرمودن که ایشون از علامه که اس-استاد حضرت علامه حسن زاده بودن فرموده بودن در میان علمای امامیه سه تا دیگه کمل‌ان یعنی دیگه کامل‌تر از اینا نداریم.

بحث دیشب که مکمل رو ما گفتیم آنس-انسان میتونه کامل باشه اما شاید مکمل نباشه.

صالح باشه مصلح نباشه.

این‌ها کمل‌ان یعنی کامل‌ان از نگاه علامه طباطبایی‌ها کاملانی هستن که مکمل هم هستن.

یعنی کسی موفقه که بره سر سفره رساله سیر و سلوکیه سید بن طاو-- سید بحر العلوم بنشینه.

کتاب‌های فلاح مثلاً کتاب فلاح السائل سید بحر-- سید عرض شود، سید بن طاووس رو بگیره.

مفتاح الفلاح شیخ بهاء اینا کتابین که خیلی علامه حسن زاده بهشون تاکید داره.

ابن فهد حلی، سید بن طاووس، سید بحر العلوم خستتون نکنم.

این سه تا، اون سه تا کمل‌ان.

که یه کاملی مثل علامه طباطبایی داره میگه.

حالا سید بن طاووس میفرمون-- ابن فهد حلی هم که گفتیم استاد علامه حلیه اشتباه نشه.

کربلا می‌رفتیم زیارتش پشت خیمه گا.

استاد علامه حلی.

حالا سید بن طاووس می‌فرماد که انقدر اهل تهجد و نماز شب بود بهش می‌گفتن مثل طاووس خودش و پدرش مثل طاووس می‌درخشیدن.

زیبا، زیبارو بسیار، انقدر که اهل تهجد.

این‌ها-- ایشون می‌فرماد که خب بسیاری از علما می‌دونید الان قائل به سد باب علم‌اند.

میگن که باب علم مسدوده.

الان باید با ظن و گمان رفت جلو.

خب؟

که تا با ظن و گمان رفت حالا از ادله عقلیه و نقلیه و چه و این‌ها برهان عقلی استفاده کرد و حجت‌ها رو ریخت جلوت و بررسی کرد تا حالا مثلاً به علم برسی.

کاری که مجتهدین می‌کنند.

اما ایشون میگه نه، کی گفته س-- باب علم مسدوده؟

من همین الان هر وقت که اراده کنم محضر حجت بن حسن می‌رسم و سؤالاتم رو می‌پرسم و به یقین می‌رسم.

با یه نمونه.

پس اینطور نیست.

درسته سرّ سرّ نظام هستیه.

هرکی هرکی نیست.

همینطوری هرکی بخواد با این آقا ارتباط بگیره.

اما بسته هم نیست.

اینو می‌خواستیم عرض کنیم.

حالا [مکث] ایشون حضرت ادریس شونزده سال غیبت می‌کنه بعد تشریف میارن به نام الیاس.

[مکث] که یادمه توی مسجد سهله مقام داشتن ایشون.

آره اونجا من اینو توضیح داده بودم برای بچه‌ها یادش بخیر.

پس اینو یادمون باشه که حالا برهان قطعیه قرآنیه هم بر ق-- قصه غیبت داریم که حالا برهان دیگه‌ای علامه میاره که البته امشب باید نمی‌دونم بهش برسیم که مثلاً می‌فرماید [مکث] در مصر علامه میگه برای اینکه نشون بده که غیبت این نیست معنی نابود بودن یک چیزی نیست.

این نیست که نبوده باشد یا اصلاً محال عقلی باشد.

نه.

می‌فرماید چگونه‌ست که توی مصر ظاهراً در اهرام مصر بوده.

حضرت علامه حسن زاده می‌فرما چگونه‌ست که اونجا گندم رو برداشتن مومیایی کردن بعد چند سال، چند هزار سال خدا می‌دونه چقدر از این گذشته، گندم مومیایی شده چند هزار سال دیگه عقل-- دیگه عقلاً باید الان چیز شده-- پوسیده باشه، فاسد شده باشه.

اون مومیایی‌شو برطرف کردن، کاشتن، رشد کرد.

چگونه این اتفاقات علمی رو ما می‌پذیریم؟

یا مومیایی جسد رو که چند هزار سال پادشاه فراعنه و چی و اینا رو داشتن مومیایی کردن بدن هنوز سالمه.

تو قبول داری که با یک چیزی که از حیث طبیعی می‌تونش اع ماده مومیایی با ماده‌ست.

با یه سری اِاِاِ اون فعل و انفعالات شیمیایی یا حالا مادی می‌تونن یه ترکیبی رو ایجاد کنن بمالن رو بدن این شخص که سالم-- بدن سالم بمونه با ماده.

بعد چگونه‌ست که قبول نداری کسی که صاحب اسم اعظمه با اسم اعظم که کیمیای حضرت حقه بدنش سالم بمونه؟

اینو قبول نمی‌کنی؟

او حجت خداست.

لساخت الارض باهلها لول الحجه لساخت.

اگر حجت نباشه زمین می‌بلعه همه رو.

قبلاً تو سیر معرفت نفس اینچنین عرض کردیم خدمت شما عزیزان باید مستحضر باشید که اونجایی که می‌گفتیم عقرب طراو اِلَى الله سیر معرفت نفس است حتی از-- حتی توحید، شناخت توحید و ولایت حتی قرآن، انسان کامل، اینا همه شناخته، اینا از مسیر معرفت نفس خودت می‌گذره.

یه مثال اونجا زدیم که الان جاشو دوباره بگیم.

گفتیم آقا چطور هستش که الان شما مدعی هستی که چشم شما می‌بینه؟

میگی چشم من می‌بینه.

خب چطور وقتی می‌خوابی این چشم بسته‌ست دوباره می‌بینی؟

پیداست چشم نمی‌بینه.

الان مدعی هستی این دهان من می‌خوره، زبان من می‌چشه.

خب شما الان خوابیدی دهانت بسته‌ست.

چگونه است که شما تو خواب چیزی می‌خوری؟

[صدای بچه] میگی من این گوشم می‌شنوه.

چگونه است که شما تو خواب می‌شنوی؟

[صدای بچه] چگونه است؟

بفرمایید.

این بدن که از بین رفته که ظاهراً خوابه هیچ حرکتی نداره.

ظاهراً افتاده یه گوشه‌ای.

[نفس عمیق] چگونه است که شما می‌شنوی، می‌خوری در حالی که بغل دستت یکی داد می‌زنه سرت بیدار نمیشی نمی‌شنوی اما اونجا رو داری می‌شنوی.

پیداست nefse که می‌شنوه نفس که می‌بینه نفس که می‌چشه نفس که می‌بویه.

برای همین ما می‌گیم مراقب این چشیده‌ها، دیدن‌ها، شنیدن‌ها، گویه- گفتن‌ها این‌ها باشیم.

چون این‌ها نفس توئه داره این کارها رو انجام میده.

نفس توئه داره فحش میده، داره غیبت می‌کنه، داره دروغ میگه.

یعنی نفس آلوده است که داره نگاه به نامحرم می‌کنه.

ربطی به چشم نداره.

چشم بدبخت یه [نفس عمیق] احس-- یه حمله‌ست بارک الله.

اصلا چشم به قول امیرالمؤمنین چیه که یه بار گفتم تمام [نفس عمیق] روانشناسای عالم جلوی این فرمایش دو سه کلمه مولا باید بزنن بغل.

"البصر برید العقل".

[صدای بچه] یه جای دیگه فرمود "برید القلب".

چشم جاسوس، برید یعنی جا-جاسوس.

چشم، چشم انسان جاسوس قلبه یا جاسوس ق-- عقله.

یعنی حالا اینو بگیر به معنا-- اون قلب، عقل، روح، وهم، نه-- اینا همه اتوار وجودی نفسن.

اینا رو الان شما یک، یک نفس، یک نفس ناطقه داری اونا طورهای مختلف، شعون مختلفشن.

کارکرد‌های مختلف‌شن.

اینا رو قبلا گفتم.

حالا اگر این چنینه، [نفس عمیق] اگر چشم جاسوس قلبه یعنی جاسوس نفسه.

پس ببینید مأموریت جاسوسو کی میده؟

امیرش.

اینجا داره نشون میده امیر چشم که جاسوسه قلبه.

قلب به چشم میگه تو نگاه کن.

نفس به چشم میگه تو نگاه کن.

نفس داره میگه ببین، بگو، بچش، فحش بده، بزن، داغون کن، دروغ بگو، غیبت کن، آبرو ببر، عصبانی شو، شهوت را-- همش نفس آلوده شده.

[نفس عمیق] حالا بحث ما البته این نبود.

یه دفعه یه گریز اخلاقی زدیم که باز بعضیا نگن آقا چرا چیزایی میگی بچه‌های ما نمی‌فهمن از هیئت مونده شدن.

[نفس عمیق] اینا دیگه چی-- اینا رو که دیگه می‌فهمن بچه‌ها.

حالا خدمت شما عرض کنم.

پس nefse که می‌بینه.

درسته؟

اگر میگیم آقا شما میگی خواب کی گفته؟

حالا خوابه، خواب اصلا وجود خارجی نداره.

خب باشه قبول.

[صدای بچه] آقا چطور وقتی تو مردی، [نفس عمیق] وقتی که نفس ناطقه ان-- اعلام انصراف قطعیه داد از بدن، منصرف شد و بدن رها شد.

چرا نمی‌بینی؟

[صدای بچه] این بدن پودر شد، پوسید تو خاک رفت.

این بدن چرا نمی‌بینه الان؟

مگه این چشم نیست؟

مگه این دست نیست؟

چرا حرکت نمی‌کنه؟

چرا نمی‌بویه؟

چرا نمی‌خوره؟

چرا نمی‌شنوه؟

چون بفرمایید "لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها".

[صدای بچه] حالا اینجا بذار لولا نفس ناطقه، لولا نفس ناطقه لساخت الارض بدن و اهلها همه رو می‌بلعه.

چرا؟

چون حجت بالغه‌ی خودت، [نفس عمیق] اون عقرب طُرق، اون نفس خودت منصرف-- اون رفت.

اعلام انصراف کرد.

این چنینه اگه یک آن، اون نفس کلیه‌ی الهیه از این عالم اعلام انصراف بده و حرکت کنه، از ظاهر به باطن بره، اولاً اسم ظاهر حضرت حق معطل می‌مونه.

نمیشه اصلاً عقلًا محاله همچین چیزی.

ببین ما هرچی میگیم آقا امام عصر وجود داره با بر-برهان عقلی میگیم نمیشه اسم خدا معطل بمونه.

اسم خدا باید دائماً پیاده بشه.

خدا الشافیه باید مریض باشه تا الشافی پیاده بشه.

البته باید مریضی رو ترجمه کرد.

نگید پس چطوره یه زمانی آقا تشریف میارن هیچ مریضی نیست.

مریضی انواع و اقسام داره.

اسم حضرت-- اسم الغنی حضرت حق باید پیاده بشه پس فقیر باید داشته باشیم.

باز باید فقر معنا بشه.

حواستون باشه.

خدا ستاره، خدا غفاره.

پس باید گناهکار باشه.

اینکه به پیغمبرش فرمود اگر به اینا بگو اگر شما گناه نکنید، [نفس عمیق] یه قومی رو میارم گناه کنن که من ببخشمشون.

عجب.

[نفس عمیق] اینجا باید گناه ترجمه بشه و این باز بشه که شده قبلاً.

که ما اینقدر راحت با جسارت داریم حرف می‌زنیم.

اسم پیاده باید بشه پس از ظاهر باید پیاده بشه.

پس باید در حسب ظاهر، در نشئه عنصری، در همین نشئه طبیعت که ظاهر عالمه [نفس عمیق] باید امام حجت با بدن عنصری باشد و لو ظاهراً از چشم‌ها غائب است.

که اگر انصراف قطعیه بده یعنی رها کنه ظاهر رو، کلاً بره به باطن عالم لساخت الارض و همه چی میپاچه.

اصلاً نشد.

نمیشه.

[نفس عمیق] پس این ببینید برهان بود ما گفتیم.

خیلی اینو به درد ما میخوره.

پس فردا شما بچه‌ها برید تو دانشگاه، حوزه حتی، حوزه‌های ما، خیلی جاهای دیگه، می‌دونید اینا کلی به دردتون میخوره.

آقا ثابت چی گفته؟

کو؟

اصلاً کی گفته امام زمان هست؟

عقلتو بیار وسط.

بفرمایید این یه برهان عقلی.

البته چون پیشینه داشته ما سریع گفتیم و الا اینها جلسات و چکش کاری میخواد و چه و چه.

پس [مکث]، اون نفس ناطقه انسان است که می‌بیند که بحث توحید و این‌ها رو ما گفتیم.

حالا اگر اون بره، اون نفس کلیه الهیه بره، اصلا نشدنیه.

پس همیشه این عالم نفس کلیه رو چی؟

در خودش داره.

برای همین ما به بح-- همین برهان قطعی قائل هستیم که در-- چه در دوره‌های پیشین رتق و فتق، رساله رتق و فتق، قلمه رو انشاالله خدا لطف کنه یه روزی اینجا با همدیگه سر سفره‌اش بشینیم.

غوغاست.

چه در دوره‌های بعدی که ما-- اصلا این دوره قیامتش رخ می‌ده، شروع می‌شه.

این قیامت هم نه یعنی اینکه آقا خورشید بخوره تو زمین، خدا یه بمب هسته‌ای بذاره بترکونه عالم رو.

مگه [قرائت قرآن] اینا رو خدا به حق آفریده.

خ-- حق که نابود شدنی نیست که.

مگه خدا برای چی خدا می‌خواد قیامت ما رو به پا کنه بزنه زمین و آسمون رو در و داغون کنه.

اینا باید تعبیر بشه.

[قرائت قرآن] خورشید خاموش، یعنی چی خاموش شده؟

همونطور که [قرائت قرآن] زلزله‌ها رو یه، یه وجهش رو بزرگان گفتن زمین وجود خودت می‌لرزه.

اینا باید حالا باید تفسیر انفسi قرآن رو بررسی کرد تا بهش رسید و اون حالا، اون پس اونوقت حالا قیامت که می‌گیم نه یعنی اینجا از بین بره، دوباره خدا شروع کنه زمین و آسمون خلق کردن.

نه.

اینا حق‌اند.

پس چگونه است که طرف میره عالم مثال کجاست؟

بالاخره شما می‌گید آقا معتقدید عالم نشأت طبیعت انتها نداره.

این نه فلک رو برو، این فل-- این هفت آسمان رو طی کن.

این آسمان زمین و ماه و خورشید و مریخ و زحل و ناهید و چی و اینا رو برو، برو برس به فلک هشتم یا آسمانه حالا به یک معنا هشتم.

فلک هشتم.

اونجا ستارگان ثوابت که علم نجوم و هیئت اونجا چه کردن.

از حرکت ستاره‌ها اونجا آینده‌ پیشگویی می‌کنند، چه می‌کنند.

این ماه قمر در عقرب فلان.

اینا، اینا درسته ها.

اینا رو اشتباها فکر نکنید اینا غربی‌ها برای ما آوردن‌ها.

اینا علومه که متاسفانه بهش می‌گیم علوم غریبه.

در صورتی که اتفاقا آشنای غریبه به قول بزرگان.

همه برج حوت مال ما اسفندیاست.

برج حوت توی علم غریبه، اون دوازده تا برج.

درسته آقا؟

دوازده تا برجی که ما داریم عزیزم آخریش حوته.

حوت یعنی چی؟

ماهی.

راوی از امام سوال کرد از امام صادق سلام الله عليه سوال کرد آقا جون [مکث]، این که [سرفه]، داریم زمین بر حوت استواره است، این که داریم اصلا اقتدار و قرار زمین بر حوت است، این یعنی چی؟

مثلا بر دوش حوت قرار گرفته زمین.

خب حالا شما برید ببینید امام یه چیزکی دیگه حالا سائل ظرفیتش رو نداشته، یه چیزکی میگه رد می‌شه.

می‌فرمایه درسته.

این درسته که اشاره به یه آیه از قرآن می‌کنه.

بعد فلاسفه ما، حکمای ما، امثال ملاصدراها، شیخ اکبرها، عرض شود علامه حسن زاده‌ها.

اینا اومدن تفسیر انفسi آیات و روایات رو گذاشتن کنار با ذره‌بین طهارت نفس دیدن گفتن آقا حوت منظور امام ماهیه؟

یعنی چی این زمین بر قرار-- بر دوش ماهی برقراره.

اون برج دوازدهمه.

برج دوازدهم حوته.

الان امام دوازدهم کیه؟

حضرت بقیت الله الاعظم.

یعنی اصلا این اساس زمین و زمان و این نشأت طبیعت بر دوش امام عصر، بر دوش نفس کلیه الهیه برقراره.

[صدای孩子].

ببینید از کجا شروع می‌شه.

حالا امام گفت رفت.

دید اهلش نیست این بابا.

شما باید اهلش باشید یا نه؟

ما باید باشیم یا نه؟

تا کی بشینیم بالا منبر داستان و قصه بگیم، حرف‌های تکراری و، و همین راه چیمون-- دلمون هم خوش کنیم.

خب اینا کی می‌خواد باز بشه؟

پس بحث ما چی بود که یه دفعه به اینجا کشیده شد؟

این بحث قیامت این دوره.

قیامت این دوره نه یعنی اینکه شما می‌گی نشأت طبیعت انتها نداره.

بریم، بریم، بریم، بریم، بریم یهو کله‌مون بخوره به فلک نهم که اونجا دیگه میگن بهش اطلس.

الف و طاء و لام و سین نقطه نداره.

اونجا هم هرچی رصد کردن هیچی ندیدن.

تا اون که چشم کار می‌کنه اطلس بهش میگن.

هیچ چیزی ندیدن.

غیبه.

به یک معنا غیب اینجاست، به یک معنا عرش عالمه، عرش، عرش طبیعیه که اون آسمان هشتم یا فلک هشتم ستارگان ثوابت که در علم هیئت و نجوم بحثه اون می‌شه ف-- کرسی.

کرسی چی؟

نشأت-- هرچی تو عالم بالا هست مشابهش اینجا هم هست.

هرچی اینجا هست مشابهش روی رتبه برتر و بالاتر و اصلش، اصلش اونجا هست.

عرش و کرسی هم اونجا هست، تو عالم بالا، اینجا هم هست.

حالا بری برسی به عرش هم از حیث نشأت طبیعت می‌شه عرش کجا؟

فلک نهم یا اطلس.

برو بعد یهو کله‌ات بخوره به سقفش.

تو دیگه از اینجا به بعد عالم مثال و برزخ و مرده‌ها اونجا جمعند.

این حرفا چیه؟

آقا بعد بالاخره مرده‌ها کجا میرن؟

مرده‌ها میرن به اسم باطن.

مثل اینکه شما وقتی خوابی کجا میری؟

بفرمایید.

مگه شما الان اینجا بدنت اینجا نیفتاده؟

کوشی آقا؟

چرا صدات می‌زنم جواب نمیدی؟

علی آقا پاشو کارت دارم.

هیچ نمی‌فهمی.

کجایی بالاخره؟

ک-- شما الان کجایی؟

رفتی تو باطن، باطن خودت.

تو برزخ.

اون مثال متصل خودت.

از این کلمات نترسین.

انقدر راحت می‌شه فهمید.

مثال متصل.

هرچی بیرونه تو ما هم هست.

هرچی تو ما هست بیرون هم هست.

در ما می‌شه مثال متصل که همون قوه خیال ماست.

میشه برزخ وجودی‌مون که عالم خواب میریم می‌بینیم.

همه داریم میش-- می‌چشیم اینو.

بیرون از ما میشه چی؟

مثال مو نفصل یعنی بیرون از-- مردها میرن اونجا.

یعنی چی؟

یعنی باطن همین زمین و آسمون.

همونطور که تو تو خودت، آقا مگه این چی‌ام؟

مگه چقدر تو خودم جا دارم؟

آقا شما الان برا من داری میگی که یکی امروز داشت تعریف می‌کرد رفته بودم بهشت و چی و هو-- [نفس عمیق] چیزایی حالا، حالا طهارت سیدالشهدای مجلس سیدالشهدای کار دستش داده بوده چیزایی دیده بود تو بهشت فرق شده بود و چیزای قشنگ و خ-- خیلی بس-بسط کرسی و سماوات و الارض چه عظمت‌هایی دیده بود برگشته بود.

من تو نگاهش کردم واژ و واژ.

بچه ها می‌خوردن به حالش.

[نفس عمیق] خب اون مگه تو این سینه تو بشکاف چقدر جا داره؟

این همه آسمان و زمین و بهشت و برین رو دیدی.

او قصرها، حوری‌ها، چی چی.

این کجا‌ان اینا؟

باطن وجود خودته.

اونجا هم اینطوریه.

شما الان مردگان ما تو باطن همین عالمن.

یک عالمه.

یک حقیقت کلیه‌ست تو در تو.

لایه به لایه.

نه لایه‌های پوست پیازی‌ها اشتباه نشه.

مثالی که زدیم.

[نفس عمیق] که بعضیا استدلال به پوست پیاز کردن اونم تو یه جاهایی جواب میده بعد به بن‌بست می‌خوری.

[نفس عمیق] حالا ا-اون خیلی به حاشیه رفتیم.

بحث ما این بود که به همین برهان قطعیه ما معتقدیم که اگر [نفس عمیق] قیامت همین دوره که ما الان درش هستیم هم رسید، چه دوره‌های قبلی، چه بعد از این دوره باز هم باید حجت خدا باشد [نفس عمیق] و با بدن اونساری در نشئه طبیعت که اگر نباشد لساخت الارض با اهلها.

اصلا این دوره‌ها هست.

الا، الا، الا، الا، الا ما شاء الله.

نه الا يوم القيامة.

الا ما شاء الله.

چون خدا هست و خدایی می‌کند این دوره‌های زمین هست و جلوه نمایی می‌کند.

اصلا در قوس نزول.

انا لله.

یه بحث بسیار مهمه دیگه.

چشم‌هاتون چهار تا شده الان می‌طلبه که حواس‌تون خوب جمعه اینو بگم.

در انا لله از خدا آمدیم قوس نزول.

[نفس عمیق] از قو-- در قوس نزول.

شما بفرمایید که در قوس نزول ما از کجا آمدیم؟

انا الله.

الله اسم جامع بود.

مصداقش چی بود؟

انسان کامل.

[نفس عمیق] پس ما از سمت انسان آمدیم.

اومدیم به چه سمتی؟

دقت بفرمایید تو رو خدا.

خواهش می‌کنم.

تجلی حضرت حق در قوس نزول شده نظام آفاری.

یعنی قرآن، این ک-- این قرآن، این آیات الهیه، آیات عینی خدا.

نه اون کتبی‌ها.

اینا.

که اون کتبی رو عینی‌ش کنی میشه این نظام.

تجلی خدا تو قوس نزول شده این مراتب خلقت.

از کجا اومده؟

از ذات حضرت حق گرفته به کانال وجودی انسان کامل که حالا اون رو تو قوس نزول باید بگیری چی؟

اون طبیعت کلیه، صادر اول، مسجد الاقصی، نور مرشوش، رب منشو-منشور.

حالا صادر اول، عقل کل، اونا به...

هی وجود مقدس پیغمبر که در قوس صعود رفته به اون رسیده.

اول اون صادر اوله که به منزله نفس خداست.

این بحثا چون قبلاً گذشته الان دیگه باید قشنگ پخته باشی.

[نفس عمیق] اونجا بعد به کانال وجودیه یعنی از ناحیه مقدسه، بلکه فوق مقدس، اقدس صادر اول هی تنزل پیدا می‌کنه.

حقایق رتبه رتبه میاد عالم عقل که ملائکه‌اند.

بعد مثال که برزخه.

بعد دنیا.

الان ما کجاییم؟

تو انزل مراتبی.

ملائکه کجا موندن؟

مخصوصاً میگم موندن.

کجا؟

عقل.

آفرین عالم عقل یا ارواح.

مفارقات.

عالم مرسلات.

حالا هر اسمی دیدید اینا همش یک حقیقته.

عالم روح، ارواح.

اونجا موندن.

اصلاً ملائکه نه، ملائکه اون سع و ظرفیت رو نداشتن تنزل پیدا کنن بیای عالم بر-- عالم برزخ و دنیا.

اونا عقل‌اند.

تو باید بری بالا.

حالا اینجا بحث‌هایی هست که تنزل ملائکه شب قدر بر امام به چه شکله؟

اینا رو اجازه بدید به موقعش.

سوال پیش میاد حق‌تون هم هست.

[نفس عمیق] خب اومد ما انزل مراتب اومدیم اینجا به شکل نطفه پیاده شدیم.

اولین جایی که دیگه ما پیاده شدیم نشئه طبیعت در رحم خاک.

هو الذي یصورکم فی الارحام کیف یشاء.

اونطور که خودش عشقش کشیده صورت گردی کرده ما رو در رحم مادر.

لذا مادر رحم‌شم از چی گرفته؟

اسم الرحمن خدا.

لذا خدا فرمود اگر کسی به رحم مادرش یعنی به مادرش که تو زایشگاه‌تون اونجا بوده، اصل تکونت به اونجا برمی‌گرده، تکویناً.

بی‌حرمتی کنی خط زدی رو اسم الرحمن من.

اصلا هیچی نصیبت نمی‌شه.

پست‌ترین جای جهنمی.

حالا این اومده انزل مراتب.

بعد حالا می‌خواد چیکار کنه؟

از انزل مراتب خودشو بکشونه تو قوس صعود انا الیه راجعون.

بره به کجا؟

دوباره به مقام انسان کامل.

حالا شما بفرمایید ببینم.

الان از بالا که اومدیم اولین تجلی که می‌خواد عالم پیاده بشه بیاد تا نشئه مادوم که این عالم دنیاست [نفس عمیق] که بهش میگیم عالم.

از کجا عالم تجلی کرد به واسطه آدم.

اون انسان کامل، اون صادر اول رو اسمشو بذارید آدم.

و علم آدم الاسماء کلها.

تمام اسماء، تمام اشیا.

که حضرت آقا فرمود و علم آدم الاشیا کلها می‌تونید بگید.

همه اشیا منعقش‌اند در اون ابواکوان.

ام الاکوان یعنی همون صادر اول، اون نفس حضرت حق همه اونجا به صورت نوری اونجا منطبق‌ن.

خب یعنی از آدم، از مقام آدم عالم اومد، متجلی شد.

حالا از عالم چی میره بالا؟

شما بفرمایید.

در سیر عروجی و إنا إلى ربك راجعون چی میره بالا؟

انسان کامل.

آدم.

توجه کردید چی شد؟

یعنی ببینید از آدم، عالم متجلی شد، از عالم، آدم عروج کرد.

س-- باز حرکت دوریه رو توجه داشته باشید.

این حرکت دوریه قوس موس که فارابی میگه، مرحوم فارابی.

این حالا پس اینه که اینجا یه اصل خیلی زیبایی پیش میاد.

من کتابو به meist-- اصلا از کتاب هیچی نگفتیم.

ولی همش پیراهن همین قصه بود.

تو همون خط اول رساله ایم.

از رساله گفتیم اما همون خط اولشو باز کردیم براتون.

دقت بفرمایید اینجا یه اصل رکینی، یه رکن رکینی برای ما باز میشه.

عزیزم، علی جون تو که پسر منی گوش بده.

حتی تویی که بابات آخونده.

شاید خیلیا بخواهند تو رو غبطه بخورن که آره بابات ذاکر اهلبیت، آخونده، فلان، عالمه، کتاب به دست چیه چیه.

تو هم که توی محیط قال ساده و قال باغه داری بزرگ میشی و دیگران هممون تا این رکن رکین و اصل اصیل رو تو زندگیتون پیاده نکنید به سعادت دنیا و آخرت نمی‌رسید.

اینو بگم و توضیحش باشه بعداً.

اگر عطش داشتی بیا خفت منو بگیر یه جا بنشون بگو باید به من بگی.

هی دنبال ذکر و ورد و ختم و اینا نرید.

از همین جاها باید حرکت کرد.

با تفکر و تعقل.

إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات.

همه این نظام آفاقی در اون تجلی اول لأولي الألباب اینا آیات الهین.

یعنی این انسان آفاقی، انسان کبیر، عالم کبیر میشه انسان-- ببخشید انسان صغیر.

عالم کبیر، انسان صغیر.

انسان کبیر کیه؟

خودتی.

نفس ناطقت.

اون در قوس نزول وقتی اومده رسیده به این انزل مرتب-- یعنی از پست‌ترین جا تو باید بری بالا.

ببین دانه رو میکارن تو زمین رشد میکنه.

ولش کنی رشد نمیکنه.

تو تاریکی، تو پست‌ترین جا.

تو تو رحم مادرت، تو تاریکی، ظلمات سلاس که توی عرفه ابی عبدالله میگه رشد کردی تکون پیدا کردی.

یعنی از پست‌ترین جا باید بیای بالا.

خود-- اصلاً حضرت آدم اون درخت ممنوعه رو خورد که ما رو بکشونه به همین انزل مراتب عروج کنی بری بالا که به ارجاع إلى ربك رخ بده.

و الا تو همون مراتب بهشت و اینا مونده بودی و تموم بود.

بهشت خاکی، خوردن و خوابیدن.

نه بهشت فتحلی جنتی، بهشت ذات.

حالا بحث ما چی بود؟

این اصلی که میخوام القا کنم الان خیلی مهمه که از آدم به عالم، عالم به آدم.

این دو حرکت دوریه.

یه تطابقی بین عالم و آدم هست.

اگر این تطابق رو تو سبک زندگی ما لحاظ شد، این تطابق بین عالم و آدم، یه جلسه قبلاً من نمی‌دونم موند اصلاً یا نه، پاک شد نشد.

پیراهن تطابق بین عالم و آدم بازش کردم یه ذره.

اگر این تطابق بین عالم و آدم تو زندگی ما، سبک زندگی ما لحاظ شد، ما سعادتمندیم.

اگه نشد نمیشیم.

یه مثال کوچولو بزنم از این گیجی بعضیامون بیایم بیرون یا کوچولوتر یه ذره یه جوری نگاه می‌کنن.

آقا هیچ، هیچ خروسی رو دیدی بین طلوع و غروب بخوابه؟

هیچ حیوونی رو دید-- همه اینایی که گاو و گوسفند دارن، اردک و مرغ و مرغابی دارن، چی دارن، اصلاً اذان نداده می‌بینی جیگ جیگ جیگ جیگ همین جوری شروع میکنن.

میری تو آغلشون، تو اون جاشون طویله‌شون می‌بینی صدا بع بع بع همینطوری داره بلند میشه.

بابا هنوز هوا روشن نشده.

داره ذکر میگه.

تسبیحات بر اساس صحبتی یه شبمون اینا اه-- دارن تسبیح میگن.

صدای شرشر آب، عرعر خر که ما میگیم إن أنكر الأصوات لصوت الحمير که اون یه وجه دیگه‌ایه.

باید عبور کرد از اون ظاهر به باطن رسید که اون صدای کیه که أنكر الأصواته.

اینا همه تسبیح الهیه.

شکسته شدن دیوار، رعد و برق.

اینا هم تسبیح الهین.

خب این یه تطبیق.

یعنی ما باید منطبق بشیم برای آدم شدن با عالم.

کسی که وقت اذان صبح خوابه تطبیق نداره، منطبق نیست با عالم.

این سعادتمند نیست حتی تو دنیاش.

این یه وجهی.

یه مثال زدم.

تو خیلی چیزا هست.

تطبیق بین عالم و آدم.

برید سراغش ببینید چی میشه.

خب شب ششمه.

ببخشید من تازه امشب نیت کردم کمتر حرف بزنم که اذیتتون نکنم.

اصلاً بیشتر بخونیم.

ببخشید.

یه گره که میگیریم یه لحظه میریم اون-- یه جاهایی که دیگه نمیشه ولش کرد.

جانم؟

تطبیق با مثل و مثال بله، بله، بله.

سؤال خیلی خوبیه که تطبیق عالم و آدم با مثل و مثال ارتباطی داره.

بله.

اصلاً ما تو صحبت‌هامون هم گفتیم که همه این عوالم که تو در تو ان مثل و مثل هم‌ن.

اصلاً اونجا که میفرماید ليس كمثله شيء قرآن میگه ليس كمثله شيء.

من خودم اینو به شما بگم سینه به سینه شما پرسیدی.

حالا فوقش شعرمون کمتر میخونیم.

خودم از حضرت استاد علامه حسن زاده شنیدم، از زبان ایشون که چه قبلاً هم مقدمه چینی کرد تا با اینجا رسید که یه حرف حضرت محی الدین عربی رو که امام، اندیشمندان شرق و غرب عالم رو دعوت کرد بر سر آثار ایشون رو پیاده کنه.

ایشون فرمود این ليس كمثله شيء رو چرا اومدید کاف زائده گرفتید؟

شیخ اکبر میگه کاف زائده چیه؟

مگه قرآن چیز زائد توش داره؟

کاف زائده رو نگیر.

نگو کاف زائده.

چی میشه؟

اگر بگی کاف زائده میشه خدا مثل نداره.

درسته؟

ليس كمثله شيء.

هیچ چیزی مثل خدا نیست.

کاف زائده نگیر میشه چی؟

مثل هیچ نه.

میشه چه مثل این.

مثل که هست خودش.

کاف هم یعنی مثل.

چه یعنی مثل دیگه.

چه مثل این.

میشه مثل، مثل.

ليس كمثله شيء یعنی مثل، مثل خدا نیست.

پس خدا مثل داره.

مثل اعلا حق کیه؟

انسان کامل.

اصلاً همه عالم مثاله، مثله.

عالم مثال اینا.

حالا اجازه بدید که این بحث‌ها رو بعداً حالا نسبت به اینایی که عطش دارن انشاالله جلو بریم.