ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 006

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

درآمد بحث

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعين. الحمد لله على کل نعمته و اسأل الله من فضله. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحهم الثواب الفداء در این شب ششم ماه عزا ان‌شاءالله حضرت هر کجا گریانند برایی جد غریبه‌شون میان گریه یاد ما هم باشن و ما را دعا کنن صلواتی قر بفرمایند. اللهم صل على محمد و آل محمد. یکی از القاب مان امیر المؤمنین علیه الصلاة والسلام برودان الموحدین است. برودان حجته برایی اهل توحید که هر کس به آن نگاه کند او یعنی دیگر برودانی بالاتر از او بر توحید نداریم، بر حقایق عالم.

به یک معنا همان‌گونه که دیشب پیش‌تر گفته شد مصداق عینی الله می‌شود اگر کتب شده باشد قرآن است از جهات عینی نظام آفاقی و از حیث انفسی انسان کامل است. پره پر است مولا و مصداق بیرونی الله است که اسم جامع خداست که او مظهر همه اسما، همه اسما است به نحو اتم. در باب ششم چقدر زیبا که حضرت استاد دستش را از راه دور می‌بوسیم. باب ششم کتاب شریف انسان کامل را اختصاص دادند به مقام حجت اللهی انسان کامل. همین برودان الموحدین معنای حجت الله را هم به خود دارد. چرا حالا این‌هایی که سنشون کمتره ما یک طوری باید حرف بزنیم اینها هم بهره بگیرند. این‌هایی که مقدار سنشون خیلی کمتره به شرطی که گوش بدن. حجت خدا را اول برایی این عزیزانی که سنشون کمتره ترجمه کنم. بعد بریم سراغ بر و بچه‌هایی که سنشون بیشتره و مطالب علمی‌تری را می‌طلبند.

چرا این‌گونه نماز می‌خونی؟ چون آن برودان اصلی این چنینه. شما چرا این‌گونه وضو می‌گیری؟ شما اصلاً چرا آداب و مناسک در زندگی این‌گونهه؟ چرا افکارت، اعتقاداتت، اخلاقیاتت، سبک زندگیت این چنینه؟ برودان قطعی‌ست برایی خداست. بلکه او عینا صراط مستقیم است. نه اینکه یک راهی باشد مثل سبیل به سوی صراط بلکه خود عین صراط است. لذا کسی از پیغمبر عظیم العالم پرسیدند که جان ما کی بفهمیم در صراط مستقیم هستیم؟ پیغمبر احسنت مولا را نشون دادند فرمودند مهک اوه. هر وقت که دیدید او را دوست دارید بدونید در مسیری، در صراطید و اگر سر سوزنی بغض، کراهت، اینها کراهت، گرفتگی اینها نسبت به او داشتید از صراط منحرف شدید. پس او این حجت بودن یعنی این. این ترجمه‌ای بود که من برایی عزیزانی که سنشون کمتره کردم که بعداً گلگی نکنند.

مراتب معرفت

حاج یک چیزی میگی ما نمی‌فهمیم. در نهج البلاغه ما ابتدای هر بابی دلیل اینکه حضرت استاد بر اساس چه فرمایشی از نهج البلاغه این باب بندی‌ها را کردند چون عنوان کتاب چیست؟ انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه آن دلیل را مطرح کردیم. اینجا هم در فرمایشی که در نهج البلاغه در فرمایشی که مولامان علی علیه الصلاة والسلام به کُمیل دارند که این البته در کافی شریف هم وارد شده، آنجا می‌فرماید اللهم بلا تخلل أرضا من قائم لله بحجة إما ظاهرا مشهورا أو خائفا مغمورا. حالا یا این حجت إما ظاهرا مشهورا یا بر اساس اسم الظاهر حضرت حق ظهور کرده یا اینکه نه أو خائفا مغمورا یا اینکه از ترس بعضی چیزها این ترس مقدسه ها آن ترسه در ذهن ما نیاد که به آن می‌گویند وحشت. مثل اینکه حجت خدا نگران باشد بهتره این‌گونه بگوییم.

خائف یعنی نگران باشد از حیث اینکه مردم به گناه عظیم نابخشیدنی قطع رحم پیغمبر و قطع ریشه طیبه شجره طیبه ولایت کلیه بیفتن خودو پنهان می‌کند از این حیث. و الا امیرالمؤمنین ایستاده بود. یکی آمد شروع کرد بد و بیراه گفتند. گفتند پدرشونو درآوردیم پوستشو بکَنم سرشو شمشیر کشیدن حضرت فرمود بروید کنار، بروید کنار شما چرا دخالت میکنید؟ فکر می‌کنند علی علیه الصلاة والسلام میترسه مثلا. بروید کنار خودم زنده‌ام خدا هم فالله خير حافظ وهو ارحم الراحمین. ما گاهی اوقات فکر میکنیم کاسه داغتر از آش. فکر میکنیم مایییم که العیاذ بالله حافظ ولایتییم.

مایییم که اصلاً استغفرالله العیاذالله گاهی اوقات امر مشتبه می‌شود تا جایی که فکر میکنیم به اقامه ما، به اقامه هیئت ما، جلسات ما، نمی‌دانم منبر ما، این عشق و شور و حرارت ما دین اقامه برایی نمونه قیامت کرده و برپاست. اگر امامم فرمود را حساب صاحب این خیمه فرمود، صاحب این شور و نوا، صاحب این ساحت قدسی بلکه اقدسی. شما کی باشین که دین بخواد به قیام ما باشد؟ پس چه اینکه پنهان باشد یا از اسم الباطن حضرت حق بهره گرفته بگیره و آن اسم را ظاهر کنه یا باطن کنه. یعنی برود ذیل اسم الظاهر ظهور کنه برود ذیل اسم الباطن غیبت کنه. در هر حال حجت، حجت است که ما البته حالا یک هنوز ورود به خود رساله ابتدای رساله نکردیم.

نسبت انسان و خدا

ولی یک دو تا آیه را امروز دقت میکردم خیلی شیرین برایتون بخونم که بدونید بله مقدمه بر بس که بدونیم غیبت فقط مخصوص امام زمان ما نبوده. اولاً ما قبلاً در معنای غیبت حجت خدا پیش‌تر گفته شد یک شب اینجا که بر برایی تعجب بسیاری شد. گفتیم همه اهل بیت غیبت داشتن. اهل بیت ما حتی حضرت زهرا سلام الله علیها غیبت داشته و خواهد داشت. آن غیبت مطلقه از حیث مقامات و کرامات و آن درجات و آن چه عرض کنم، آن حیث، آن حیث هبا و عمای دیشبه که پیش‌تر گفته شد. مرتبه عماییه و حباییه یا الهیه امامی که رفته تا آن انتهای آن عرض شود کمالات را اخذ کرده به مقام صادر اول و نخستین رسیده و از این حیث ما اصلاً نمیتونیم امام را ببینیم، درکش کنیم. یعنی پیش ما هم نشسته باشد ما نمیتونیم آن باطن امام را ببینیم.

آن باطن و کنه و آن کنون ذات امام نه ما یک پوسته‌ای از امام را متوجه می‌شویم. از این حیث تمام اهل بیت از دید ما، از نگاه ما غایبن. اما باز هم در میان انبیا غیبت ظاهریه هم داشتیم مثل اینکه الان امام عصر صلوات الله علیه غیبت ظاهریه هم داشته، دارد یعنی. برایی نمونه در عرض شود این آیه را این نکته اهمیت دارد. پیرهن حضرت ادریس "وذكر في الكتاب ادريس انه كان صديقا نبيا" آیه پنجاه و هفت سوره مریم. می‌گوید یاد کن از در کتاب از از کتابه در آن کتابی که ما داریم با در ازش سخ-سخن میگیم ادریس را یاد کن "انه كان صديقا" چی؟ حالا آیه بعد را این نکته اهمیت دارد. این آیه که آیه صد و بیست و دو سوره صاففات صد و بیست و چهار سوره صاففات. میفرماید "وإن إلياس لمن المرسلين" آنجا ادریس، اینجا الیاس.

روایت داریم که این دو بزرگوار، این دو تا اسم مربوط به یک حقیقته‌ند، یک شخص واحدند. یعنی حضرت ادریس همان حضرت الیاسه. اگر از این به بعد قرآن چیزی خواندید رسیدید به اینجا دقت داشته باشید. فس حكمة قدوسیه في کلمه ادریسیه. این فصل بیست و دو فسوس الحکم ابن عربیه. خیلی مطالب عالی یعنی اصلاً سر به بیابون باید بگذاری از یکی از مقامات بیست و هفت گانه انسان کامل را آنجا ذیل حضرت ادریس جناب شیخ اکبر بیان کرده که باب بیست و دو، فصل بیست و دو. که حالا انشاالله بعدها باید زانو بزنیم این‌ها را اخذ کنیم این حقایق رو، معارف را به ان‌شاءالله اگر طهارتش باشد در بنده و همه. آنجا، آن روایت داریم که حضرت ادریس همان حضرت الیاسه. مقامات را قبلاً من سیرش را پیش‌تر گفته شد. عبد، نبی، رسول، خلیل و امام که آن ولی ولی الله اعظم می‌شود.

آثار تربیتی بحث

باب باب اول همین کتاب ولی الله اعظم را توضیح داد. بعد مصلح کل بریه الله همین‌گونه. این به ترتیب آمدیم جلو و الان باب ششم حجت الله، حجت خدا. او نبی بود یعنی هنوز رسالت نگرفته بود حضرت ادریس. به دستور حضرت حق سبحانه و غیبت کرد از نگاه مردم یک عده خاصی مثل الان با آن ارتباط داشتن مثل الان که با امام عصر عده قلیلی چون سرّ سرّ نظام هستی هرکسی نمیتونه با آن ارتباط بگیره. البته امکان ارتباط هست که سید بن طاووس علیه الرحمه که به قول حضرت استاد بارها ازشون شنیدیم از قول علامه طباطبایی فرمودند که او از علامه که اس-استاد حضرت علامه حسن زاده بودن فرموده بودن در میان علمای امامیه سه تا دیگر کمل‌ان یعنی دیگر کامل‌تر از این‌ها نداریم. بحث دیشب که مکمل را ما گفتیم آنس-انسان میتونه کامل باشد اما شاید مکمل نباشد.

این‌ها کمل‌ان یعنی کامل‌ان از نگاه علامه طباطبایی‌ها کاملانی هستند که مکمل هم هستند. یعنی کسی موفقه که برود سر سفره رساله سیر و سلوکیه سید بن سید بحر العلوم بنشینه. کتاب‌های فلاح برایی نمونه کتاب فلاح السائل سید سید عرض شود، سید بن طاووس را بگیره. مفتاح الفلاح شیخ بهاء این‌ها کتابین که خیلی علامه حسن زاده به اوون تاکید دارد. ابن فهد حلی، سید بن طاووس، سید بحر العلوم خستتون نکنم. این سه تا، آن سه تا کمل‌ان. که یک کاملی مثل علامه طباطبایی دارد می‌گوید. حالا سید بن طاووس ابن فهد حلی هم که گفتیم استاد علامه حلیه اشتباه نشه. کربلا می‌رفتیم زیارتش پشت خیمه گا. حالا سید بن طاووس می‌فرماد که آن‌قدر اهل تهجد و نماز شب بود به او می‌گفتند مثل طاووس خود و پدرش مثل طاووس می‌درخشیدند. زیبا، زیبا را بسیار، آن‌قدر که اهل تهجد.

او می‌فرماد که بسیاری از علما می‌دونید الان قائل به سد باب علم‌اند. می‌گویند که باب علم مسدوده. الان باید با ظن و گمان رفت جلو.؟ که تا با ظن و گمان رفت حالا از ادله عقلیه و نقلیه و چه و این‌ها برودان عقلی استفاده کرد و حجت‌ها را ریخت جلوت و بررسی کرد تا حالا برایی نمونه به علم برسی. اما او می‌گوید نه، کی گفته باب علم مسدوده؟ من همین الان هر وقت که اراده کنم محضر حجت بن حسن می‌رسم و سؤالاتم را می‌پرسم و به یقین می‌رسم. همین‌گونه هرکی بخواد با این ارتباط بگیره. حالا او حضرت ادریس شونزده سال غیبت می‌کند بعد تشریف میارن به نام الیاس. که یادمه توی مسجد سهله مقام داشتن او. آره آنجا من اینو توضیح داده بودم برایی بچه‌ها یادش بخیر.

مراتب سلوک

پس اینو یادمان باشد که حالا برودان قطعیه قرآنیه هم بر ماجرا غیبت داریم که حالا برودان دیگر‌ای علامه می‌آورد که البته امشب باید نمی‌دانم به او برسیم که برایی نمونه می‌فرماید در مصر علامه می‌گوید برایی اینکه نشون بدهد که غیبت این نیست معنی نابود بودن یک چیزی نیست. این نیست که نبوده باشد یا اصلاً محال عقلی باشد. می‌فرماید چگونه است که توی مصر ظاهراً در اهرام مصر بوده. حضرت علامه حسن زاده می‌فرما چگونه است که آنجا گندم را برداشتن مومیایی کردند بعد چند سال، چند هزار سال خدا می‌داند چقدر از این گذشته، گندم مومیایی شده چند هزار سال دیگر دیگر عقلاً باید الان چیز پوسیده باشد، فاسد شده باشد. آن مومیایی‌شو برطرف کردند، کاشتن، رشد کرد. چگونه این اتفاقات علمی را ما می‌پذیریم؟

یا مومیایی جسد را که چند هزار سال پادشاه فراعنه و چی و این‌ها را داشتن مومیایی کردند بدن هنوز سالمه. در قبول داری که با یک چیزی که از حیث طبیعی می‌تونش اع ماده مومیایی با ماده است. با یک سری اِاِاِ آن فعل و انفعالات شیمیایی یا حالا مادی می‌توانند یک ترکیبی را ایجاد کنن بمالن را بدن این شخص که بدن سالم بمانه با ماده. بعد چگونه است که قبول نداری کسی که صاحب اسم اعظمه با اسم اعظم که کیمیای حضرت حقه بدنش سالم بمانه؟ لساخت الارض باهلها لول الحجه لساخت. اگر حجت نباشد زمین می‌بلعد همه رو.

قبلاً در سیر معرفت نفس اینچنین پیش‌تر گفته شد خدمت شما عزیزان باید مستحضر باشید که آنجایی که می‌گفتیم عقرب طراو اِلَى الله سیر معرفت نفس است حتی حتی توحید، شناخت توحید و ولایت حتی قرآن، انسان کامل، این‌ها همه شناخته، این‌ها از مسیر معرفت نفس خودت می‌گذرد. یک مثال آنجا زدیم که الان جاشو دوباره بگوییم. گفتیم چطور است که الان شما مدعی هستی که چشم شما می‌بیند؟ چطور وقتی می‌خوابی این چشم بسته‌ست دوباره می‌بینی؟ الان مدعی هستی این دهان من می‌خورد، زبان من می‌چشد. شما الان خوابیدی دهانت بسته‌ست. چگونه است که شما در خواب چیزی می‌خوری؟ چگونه است که شما در خواب می‌شوندوی؟ این بدن که از بین رفته که ظاهراً خوابه هیچ حرکتی ندارد.

نتیجهٔ بحث

چگونه است که شما می‌شوندوی، می‌خوری در حالی که بغل دستت یکی داد می‌زند سرت بیدار نمیشی نمی‌شوندوی اما آنجا را داری می‌شوندوی. پیداست که می‌شود نفس که می‌بیند نفس که می‌چشد نفس که می‌بوید. برایی همین ما می‌گیم مراقب این چشیده‌ها، دیدن‌ها، شنیدن‌ها، گفتند‌ها این‌ها باشیم. چون این‌ها نفس توئه دارد این کارها را انجام میده. نفس توئه دارد فحش میده، دارد غیبت می‌کند، دارد دروغ می‌گوید. یعنی نفس آلوده است که دارد نگاه به نامحرم می‌کند. چشم بدبخت یک یک حمله‌ست بارک الله. اصلا چشم به قول امیرالمؤمنین چیست که یک بار گفته شد تمام روانشناسای عالم جلوی این فرمایش دو سه کلمه مولا باید بزنن بغل. یک جای دیگر فرمود "برید القلب". چشم جاسوس، برید یعنی جا-جاسوس. چشم، چشم انسان جاسوس قلبه یا جاسوس عقله.

یعنی حالا اینو بگیر به آن قلب، عقل، روح، وهم، این‌ها همه اتوار وجودی نفسن. این‌ها را الان شما یک، یک نفس، یک نفس ناطقه داری آن‌ها طورهای مختلف، شؤون مختلفشن. حالا اگر این چنینه، اگر چشم جاسوس قلبه یعنی جاسوس نفسه. پس مأموریت جاسوسو کی میده؟ اینجا دارد نشون میده امیر چشم که جاسوسه قلبه. قلب به چشم می‌گوید در نگاه کن. نفس به چشم می‌گوید در نگاه کن. نفس دارد می‌گوید ببین، بگو، بچش، فحش بدهد، بزن، داغون کن، دروغ بگو، غیبت کن، آب را ببر، عصبانی شو، شهوت همش نفس آلوده شده. حالا بحث ما البته این نبود. یک دفعه یک گریز اخلاقی زدیم که باز برخی نگن چرا چیزایی میگی بچه‌های ما نمی‌فهمند از هیئت مانده شدن. این‌ها دیگر این‌ها را که دیگر می‌فهمند بچه‌ها. اگر میگیم میگی خواب کی گفته؟ حالا خوابه، خواب اصلا وجود خارجی ندارد.

چطور وقتی در مردی، وقتی که نفس ناطقه اعلام انصراف قطعیه داد از بدن، منصرف شد و بدن رها شد. این بدن پودر شد، پوسید در خاک رفت. این بدن چرا نمی‌بیند الان؟ چون "لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها". حالا اینجا بذار لولا نفس ناطقه، لولا نفس ناطقه لساخت الارض بدن و اهلها همه را می‌بلعد. چون حجت بالغه‌ی خودت، آن عقرب طُرق، آن نفس خودت آن رفت. این چنینه اگر یک آن، آن نفس کلیه‌ی الهیه از این عالم اعلام انصراف بدهد و حرکت کنه، از ظاهر به باطن برود، اولاً اسم ظاهر حضرت حق معطل می‌ماند. نمی‌شود اصلاً عقلًا محاله چنین چیزی. ببین ما هرچی میگیم امام عصر وجود دارد با بر-برودان عقلی میگیم نمی‌شود اسم خدا معطل بمانه. اسم خدا باید دائماً پیاده شود. خدا الشافیه باید مریض باشد تا الشافی پیاده شود. البته باید مریضی را ترجمه کرد.

درآمد بحث

نگید پس چطوره یک زمانی تشریف میارن هیچ مریضی نیست. اسم اسم الغنی حضرت حق باید پیاده شود پس فقیر باید داشته باشیم. این نکته را باید در نظر داشت. اینکه به پیغمبرش فرمود اگر به این‌ها بگو اگر شما گناه نکنید، یک قومی را میارم گناه کنن که من ببخشمشون. اینجا باید گناه ترجمه شود و این باز شود که شده قبلاً. که ما این‌قدر راحت با جسارت داریم حرف می‌فشاریم. اسم پیاده باید شود پس از ظاهر باید پیاده شود. پس باید در حسب ظاهر، در نشئه عنصری، در همین نشئه طبیعت که ظاهر عالمه باید امام حجت با بدن عنصری باشد و لو ظاهراً از چشم‌ها غائب است. که اگر انصراف قطعیه بدهد یعنی رها کنه ظاهر رو، کلاً برود به باطن عالم لساخت الارض و همه چی میپاچه. پس این برودان بود ما گفتیم. خیلی اینو به درد ما میخوره.

پس فردا شما بچه‌ها برید در دانشگاه، حوزه حتی، حوزه‌های ما، خیلی جاهای دیگر، می‌دونید این‌ها کلی به دردتون میخوره. اصلاً کی گفته امام زمان هست؟ البته چون پیشینه داشته ما سریع گفتیم و الا اینها جلسات و چکش کاری می‌خواهد و چه و چه. پس، آن نفس ناطقه انسان است که می‌بیند که بحث توحید و این‌ها را ما گفتیم. حالا اگر آن برود، آن نفس کلیه الهیه برود، اصلا نشدنیه. پس همی‌شود این عالم نفس کلیه را چی؟ برایی همین ما به همین برودان قطعی قائل هستیم که چه در دوره‌های پیشین رتق و فتق، رساله رتق و فتق، قلمه را انشاالله خدا لطف کنه یک روزی اینجا با همدیگر سر سفره‌اش بشینیم. چه در دوره‌های بعدی که اصلا این دوره قیامتش رخ می‌دهد، شروع می‌شود. این قیامت هم نه یعنی اینکه خورشید بخوره در زمین، خدا یک بمب هسته‌ای بذاره بترکونه عالم رو.

مگه این‌ها را خدا به حق آفریده. مگه خدا برایی چی خدا می‌خواهد قیامت ما را به پا کنه بزنه زمین و آسمان را در و داغون کنه. خورشید خاموش، یعنی چی خاموش شده؟ همان‌گونه که زلزله‌ها را یک، یک وجهش را بزرگان گفتند زمین وجود خودت می‌لرزد. این‌ها باید حالا باید تفسیر انفسi قرآن را بررسی کرد تا به او رسید و آن حالا، آن پس آن راقت حالا قیامت که می‌گیم نه یعنی اینجا از بین برود، دوباره خدا شروع کنه زمین و آسمان خلق کردند. پس چگونه است که طرف می‌رود عالم مثال کجاست؟ بالاخره شما می‌گید معتقدید عالم نشأت طبیعت انتها ندارد. این نه فلک را برو، این این هفت آسمان را طی کن. این آسمان زمین و ماه و خورشید و مریخ و زحل و ناهید و چی و این‌ها را برو، ب را برس به فلک هشتم یا آسمانه حالا به یک معنا هشتم.

مراتب معرفت

آنجا ستارگان ثوابت که علم نجوم و هیئت آنجا چه کردند. از حرکت ستاره‌ها آنجا آینده‌ پیشگویی می‌کنندد، چه می‌کنندد. این‌ها را اشتباها فکر نکنید این‌ها غربی‌ها برایی ما آوردن‌ها. این‌ها علومه که متاسفانه به او می‌گیم علوم غریبه. در صورتی که اتفاقا آشنای غریبه به قول بزرگان. همه برج حوت مال ما اسفندیاست. برج حوت توی علم غریبه، آن دوازده تا برج. دوازده تا برجی که ما داریم آخریش حوته. راوی از امام سوال کرد از امام صادق سلام الله عليه سوال کرد جان، این که، داریم زمین بر حوت استواره است، این که داریم اصلا اقتدار و قرار زمین بر حوت است، این یعنی چی؟ مثلا بر دوش حوت قرار گرفته زمین. حالا شما برید امام یک چیزکی دیگر حالا سائل ظرفیتش را نداشته، یک چیزکی می‌گوید رد می‌شود. این درسته که اشاره به یک آیه از قرآن می‌کند.

بعد فلاسفه ما، حکمای ما، امثال ملاصدراها، شیخ اکبرودا، عرض شود علامه حسن زاده‌ها. این‌ها آمدن تفسیر انفسi آیات و روایات را گذاشتن کنار با ذره‌بین طهارت نفس دیدن گفتند حوت منظور امام ماهیه؟ یعنی چی این زمین بر بر دوش ماهی برقراره. یعنی اصلا این اساس زمین و زمان و این نشأت طبیعت بر دوش امام عصر، بر دوش نفس کلیه الهیه برقراره. شما باید اهلش باشید یا نه؟ تا کی بشینیم بالا منبر داستان و ماجرا بگوییم، حرف‌های تکراری و، و همین راه دلمان هم خوش کنیم. این‌ها کی می‌خواهد باز شود؟ پس بحث ما چی بود که یک دفعه به اینجا کشیده شد؟ قیامت این دوره نه یعنی اینکه شما می‌گی نشأت طبیعت انتها ندارد. بریم، بریم، بریم، بریم، بریم یهو کله‌مان بخوره به فلک نهم که آنجا دیگر می‌گویند به او اطلس. الف و طاء و لام و سین نقطه ندارد.

آنجا هم هرچی رصد کردند هیچی ندیدن. تا آن که چشم کار می‌کند اطلس به او می‌گویند. به یک معنا غیب اینجاست، به یک معنا عرش عالمه، عرش، عرش طبیعیه که آن آسمان هشتم یا فلک هشتم ستارگان ثوابت که در علم هیئت و نجوم بحثه آن می‌شود کرسی. هرچی در عالم بالا هست مشابه او اینجا هم هست. هرچی اینجا هست مشابه او روی رتبه برتر و بالاتر و اصلش، اصلش آنجا هست. عرش و کرسی هم آنجا هست، در عالم بالا، اینجا هم هست. حالا بری برسی به عرش هم از حیث نشأت طبیعت می‌شود عرش کجا؟ ب را بعد یهو کله‌ات بخوره به سقفش. در دیگر از اینجا به بعد عالم مثال و برزخ و مرده‌ها آنجا جمعند. بعد بالاخره مرده‌ها کجا میرن؟ مثل اینکه شما وقتی خوابی کجا می‌روی؟. مگه شما الان اینجا بدنت اینجا نیفتاده؟ چرا صدات می‌زنم جواب نمیدی؟ هرچی در ما هست بیرون هم هست.

نسبت انسان و خدا

در ما می‌شود مثال متصل که همان قوه خیال ماست. می‌شود برزخ وجودی‌مان که عالم خواب می‌رویم می‌بینیم. مثال مو نفصل یعنی بیرون مردها میرن آنجا. یعنی باطن همین زمین و آسمان. همان‌گونه که در در خودت، مگه این چی‌ام؟ الان برای من داری میگی که یکی امروز داشت تعریف می‌کرد رفته بودم به اوت و چی و چیزایی حالا، حالا طهارت سیدالشهدای مجلس سیدالشهدای کار دستش داده بوده چیزایی دیده بود در به اوت فرق شده بود و چیزای قشنگ و خیلی بس-بسط کرسی و سماوات و الارض چه عظمت‌هایی دیده بود برگشته بود. من در نگاهش کردم واژ و واژ. آن مگه در این سینه در بشکاف چقدر جا دارد؟ این همه آسمان و زمین و به اوت و برین را دیدی. شما الان مردگان ما در باطن همین عالمن. یک حقیقت کلیه‌ست در در در. نه لایه‌های پوست پیازی‌ها اشتباه نشه.

که برخی استدلال به پوست پیاز کردند آن نیز در یک جاهایی جواب میده بعد به بن‌بست می‌خوری. حالا ا-آن خیلی به حاشیه رفتیم. بحث ما این بود که به همین برودان قطعیه ما معتقدیم که اگر قیامت همین دوره که ما الان درش هستیم هم رسید، چه دوره‌های قبلی، چه بعد از این دوره باز هم باید حجت خدا باشد و با بدن آنساری در نشئه طبیعت که اگر نباشد لساخت الارض با اهلها. الا، الا، الا، الا، الا ما شاء الله. چون خدا هست و خدایی می‌کند این دوره‌های زمین هست و جلوه نمایی می‌کند. چشم‌هاتون چهار تا شده الان می‌طلبد که حواس‌تون خوب جمعه اینو بگم. در انا لله از خدا آمدیم قوس نزول. شما که در قوس نزول ما از کجا آمدیم؟ این نکته اهمیت دارد در را خدا. تجلی حضرت حق در قوس نزول شده نظام آفاری. یعنی قرآن، این این قرآن، این آیات الهیه، آیات عینی خدا.

که آن کتبی را عینی‌ش کنی می‌شود این نظام. تجلی خدا در قوس نزول شده این مراتب خلقت. از ذات حضرت حق گرفته به کانال وجودی انسان کامل که حالا آن را در قوس نزول باید بگیری چی؟ آن طبیعت کلیه، صادر اول، مسجد الاقصی، نور مرشوش، رب منشو-منشور. حالا صادر اول، عقل کل، آن‌ها به. هی وجود مقدس پیغمبر که در قوس صعود رفته به آن رسیده. اول آن صادر اوله که به منزله نفس خداست. این بحثا چون قبلاً گذشته الان دیگر باید قشنگ پخته باشی. آنجا بعد به کانال وجودیه یعنی از ناحیه مقدسه، بلکه فوق مقدس، اقدس صادر اول هی تنزل پیدا می‌کند. حقایق رتبه رتبه می‌آید عالم عقل که ملائکه‌اند. حالا هر اسمی دیدید این‌ها همش یک حقیقته. اصلاً ملائکه نه، ملائکه آن سع و ظرفیت را نداشتن تنزل پیدا کنن بیای عالم عالم برزخ و دنیا.

آثار تربیتی بحث

حالا اینجا بحث‌هایی هست که تنزل ملائکه شب قدر بر امام به چه شکله؟ این‌ها را اجازه بدید به موقعش. سوال پیش می‌آید حق‌تون هم هست. آمد ما انزل مراتب آمدیم اینجا به شکل نطفه پیاده شدیم. اولین جایی که دیگر ما پیاده شدیم نشئه طبیعت در رحم خاک. هو الذي یصورکم فی الارحام کیف یشاء. آنطور که خود عشقش کشیده صورت گردی کرده ما را در رحم مادر. لذا مادر رحم‌شم از چی گرفته؟ لذا خدا فرمود اگر کسی به رحم مادرش یعنی به مادرش که در زایشگاه‌تون آنجا بوده، اصل تکونت به آنجا برمی‌گردد، تکویناً. بی‌حرمتی کنی خط زدی را اسم الرحمن من. بعد حالا می‌خواهد چه کار کنه؟ از انزل مراتب خودو بکشونه در قوس صعود انا الیه راجعون. دوباره به مقام انسان کامل.

الان از بالا که آمدیم اولین تجلی که می‌خواهد عالم پیاده شود بیاید تا نشئه مادوم که این عالم دنیاست که به او میگیم عالم. از کجا عالم تجلی کرد به واسطه آدم. آن انسان کامل، آن صادر اول را اسمشو بذارید آدم. که حضرت فرمود و علم آدم الاشیا کلها می‌توانید بگویید. همهٔ اشیاء منعقش‌اند در آن ابواکوان. ام الاکوان یعنی همان صادر اول، آن نفس حضرت حق همه آنجا به صورت نوری آنجا منطبق‌ن. یعنی از آدم، از مقام آدم عالم آمد، متجلی شد. حالا از عالم چی می‌رود بالا؟ در سیر عروجی و إنا إلى ربك راجعون چی می‌رود بالا؟ یعنی از آدم، عالم متجلی شد، از عالم، آدم عروج کرد. باز حرکت دوریه را توجه داشته باشید. این حرکت دوریه قوس موس که فارابی می‌گوید، مرحوم فارابی. این حالا پس اینه که اینجا یک اصل خیلی زیبایی پیش می‌آید.

من کتابو به اصلا از کتاب هیچی نگفتیم. ولی همش پیراهن همین ماجرا بود. از رساله گفتیم اما همان خط اولشو باز کردیم برایتون. این نکته اهمیت دارد اینجا یک اصل رکینی، یک رکن رکینی برایی ما باز می‌شود.، علی جان در که پسر منی گوش بدهد. حتی تویی که بابات آخوانده. شاید بسیاری بخواهند در را غبطه بخورن که آره بابات ذاکر اهلبیت، آخوانده، فلان، عالمه، کتاب به دست چیست چیست. در هم که توی محیط قال ساده و قال باغه داری بزرگ میشی و دیگران هممان تا این رکن رکین و اصل اصیل را در زندگیتون پیاده نکنید به سعادت دنیا و آخرت نمی‌رسید. اینو بگم و توضیحش باشد بعداً. اگر عطش داشتی بیا خفت مرا بگیر یک جا بنشون بگو باید به من بگی. هی دنبال ذکر و ورد و ختم و این‌ها نرید. از همین جاها باید حرکت کرد.

مراتب سلوک

إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات. همه این نظام آفاقی در آن تجلی اول لأولي الألباب این‌ها آیات الهین. یعنی این انسان آفاقی، انسان کبیر، عالم کبیر می‌شود ببخشید انسان صغیر. آن در قوس نزول وقتی آمده رسیده به این انزل یعنی از پست‌ترین جا در باید بری بالا. ببین دانه را میکارن در زمین رشد می‌کند. در تاریکی، در پست‌ترین جا. در در رحم مادرت، در تاریکی، ظلمات سلاس که توی عرفه ابی عبدالله می‌گوید رشد کردی تکون پیدا کردی. یعنی از پست‌ترین جا باید بیای بالا. اصلاً حضرت آدم آن درخت ممراعه را خورد که ما را بکشونه به همین انزل مراتب عروج کنی بری بالا که به ارجاع إلى ربك رخ بدهد. و الا در همان مراتب به اوت و این‌ها مانده بودی و تموم بود. به اوت خاکی، خوردن و خوابیدن. نه به اوت فتحلی جنتی، به اوت ذات.

این اصلی که می‌خواهم القا کنم الان خیلی مهمه که از آدم به عالم، عالم به آدم. یک تطابقی بین عالم و آدم هست. اگر این تطابق را در سبک زندگی ما لحاظ شد، این تطابق بین عالم و آدم، یک جلسه قبلاً من نمی‌دانم ماند اصلاً یا نه، پاک شد نشد. پیراهن تطابق بین عالم و آدم بازش کردم یک ذره. اگر این تطابق بین عالم و آدم در زندگی ما، سبک زندگی ما لحاظ شد، ما سعادتمندیم. یک مثال کوچولو بزنم از این گیجی برخیمان بیایم بیرون یا کوچولوتر یک ذره یک گونه نگاه می‌کنند. هیچ، هیچ خروسی را دیدی بین طلوع و غروب بخوابه؟ هیچ حیوونی را همه این‌هایی که گاو و گوسفند دارند، اردک و مرغ و مرغابی دارند، چی دارند، اصلاً اذان نداده می‌بینی جیگ جیگ جیگ جیگ همین گونه شروع می‌کنند.

می‌روی در آغلشون، در آن جاشون طویله‌شون می‌بینی صدا بع بع بع همین‌گونه دارد بلند می‌شود. تسبیحات بر اساس صحبتی یک شبمان این‌ها دارند تسبیح می‌گویند. صدای شرشر آب، عرعر خر که ما میگیم إن أنكر الأصوات لصوت الحمير که آن یک وجه دیگر‌ایه. باید عبور کرد از آن ظاهر به باطن رسید که آن صدای کیه که أنكر الأصواته. شکسته شدن دیوار، رعد و برق. یعنی ما باید منطبق شویم برایی آدم شدن با عالم. کسی که وقت اذان صبح خوابه تطبیق ندارد، منطبق نیست با عالم. این سعادتمند نیست حتی در دنیاش. ببخشید من تازه امشب نیت کردم کمتر حرف بزنم که اذیتتون نکنم. یک گره که میگیریم یک لحظه می‌رویم یک جاهایی که دیگر نمی‌شود ولش کرد. تطبیق با مثل و مثال بله، بله، بله. سؤال خیلی خوبیه که تطبیق عالم و آدم با مثل و مثال ارتباطی دارد.

نتیجهٔ بحث

اصلاً ما در صحبت‌هامان هم گفتیم که همه این عوالم که در در در ان مثل و مثل هم‌ن. اصلاً آنجا که میفرماید ليس كمثله شيء قرآن می‌گوید ليس كمثله شيء. من خودم اینو به شما بگم سینه به سینه شما پرسیدی. حالا فوقش شعرمان کمتر میخونیم. خودم از حضرت استاد علامه حسن زاده شنیدم، از زبان او که چه قبلاً هم مقدمه چینی کرد تا با اینجا رسید که یک حرف حضرت محی الدین عربی را که امام، اندیشمندان شرق و غرب عالم را دعوت کرد بر سر آثار او را پیاده کنه. او فرمود این ليس كمثله شيء را چرا آمدید کاف زائده گرفتید؟ شیخ اکبر می‌گوید کاف زائده چیست؟ مگه قرآن چیز زائد در آن دارد؟ اگر بگی کاف زائده می‌شود خدا مثل ندارد. ليس كمثله شيء یعنی مثل، مثل خدا نیست. اصلاً همه عالم مثاله، مثله.

حالا اجازه بدید که این بحث‌ها را بعداً حالا نسبت به این‌هایی که عطش دارند انشاالله جلو بریم.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.