یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
السلام علیکم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایکا نعبد وایاکا نستعین.
الحمدلله على کل نعمته واسأل الله من فضله.
اللهم صل وسلم وزد وبارك على صاحب الدعوة النبوية و الثقل الحیدریة و العصمة الفاطمیه و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینیه و العبادة السجادیه و المعاثر الباغریه و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الربویة و الجود التقیویة و النقاوة النقویة و الهيبة العسکریة و الغیبة الالهیه.
اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیه.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
السلام علیکم و رحمة الله.
بی فوت وقت بریم سراغ باب پنجم از کتاب شریف انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه حضرت استاد.
در باب پنجم [نفس عمیق] این بزرگوار علیه الرحمه پیرامون معدن کلمات الله بودن اهل بیت سخن گفتن که با توجه به فرمایش آقامون امیرالمؤمنین در خطبه صد و پنجاه و چهار آقامون می فرمایند فيهم کرائم القرآن منظور این فيهم این هم ضمیره هم برمی گرده به ائمه علیهم الصلاة والسلام.
فيهم کرائم القرآن.
اون اینها اهل بیت آیه های این مصداق آیه های بلند معانی قرآناند.
و هم کنوز الرحمن.
اینها گنجینه های خدای رحماناند.
اصلا همین رو شما مورد مداقه قرار بدید.
یکی بحث کرائم قرآن اونم القرآن و یکی هم کنوز الرحمن.
هر دو می بینید که [نفس عمیق] مقام جمعی دارند.
یعنی قرآن که از صمد است پره و تمام علوم ذاتیه ای که از حضرت حق به حکمتش که یاسین والقرآن الحکیم تنزل پیدا کرده در قرآن جمع شده این نشان از چی داره؟
تمام کلمات الهی چون القرآن است قرآن از صمد است.
و من اراد علم الاولین والاخرین فلیثور فلیثور القرآن فلیثور القرآن با سه سه نقطه.
کسی که عمیق بشه [نفس عمیق] و شخم بزنه قرآنو به اول و آخر علم عالم میرسه که این پیداست که قرآن و لارتقل ولا یابسن الله فی کتاب مبین.
انک لتلقى القرآن من لدن حکیم علیم.
علم تلقي شده از حضرت حق است از ذات حضرت حق در قرآن تجمیع شده پس این مقام جمع و بلکه جمع الجمعی دارد و تمام کلمات نظام اصلی در قرآن هست.
ما هستیم که متأسفانه ضعیفیم، ناقصیم و اونطور که باید و شاید و شایسته است از این کتاب شریف بهره نبردیم.
خب اینجا می فرمايد [نفس عمیق] فيهم در اهل بیت علیهم الصلاة والسلام کرائم القرآن.
این علم جمعی همه این علوم در اهل بیت هست.
این نشان دهنده از همین مقامه.
همین مقامی که حضرت استاد در این باب دارن ازش به اجمال سخن میگن.
معدن کلمات الله یا معدن جایی که همه کلمات الهی اونجا تجمیع شدهاند [نفس عمیق] که این کلمات رو شما میتونید آیات بگیرید.
میتونید حقایق هستی بگیرید، اسماء الهی بگیرید، اخلاق الهی بگیرید.
میتونید خود خلائق رو بگیرید.
ماسو Allah در او جمع شدهاند.
این مقام معدن بودنه و هم کنوز الرحمن و ایشان گنجهای رحمت وسیع و عامه حضرت حق سبحانه و هستند.
این هم چون می فرما گنجهای رحمت حقاند.
خب اونم الرحمن، رحمان اسم رحمت عام خداست.
رحیم، الرحیم خاص، الرحمن عام یعنی به همه رحمتش به همه رسیده.
مومن و کافر دارن نفس میکشن، روزی میخورن، زندگی میکنن روی زمین راه میرن از موهبات الهی، نعمات الهی بهرهمندند.
این رحمت رحیمیه– رحمانیهست.
اما نه، برای خـ-خواص اون از علم و حکمت اونها رو بهرهمند میکنه.
از نور قدس بل-بلکه نور اقدس خودش اونها رو بهرهمند میکنه.
اینها دیگه مال رحمت رحیمیست.
اینجا میفرمايد [نفس عمیق] وهم کنوز الرحمن.
اینها گنجهای الرحمناند.
باز معنای چی داره؟
جمعالجمعی و عمومیت که همه چی، همه رحمت در اوست.
در کی؟
در اونها، در اهل بیت.
این هم باز میشه معدن کلمات الله.
حالا شما بفرمایید هرکس که در این نشئہ طبیعت به دنبال حقایق میگرده در خونه کی رو باید بزنه؟
کسی که در این نشئہ طبیعت در، یعنی به دنبال حکمت میگرده، به دنبال علم میگرده، به اون و-- به دنبال فیض میگرده، به دنبال خیر میگرده، به سـ-- سمت هر خیری میخواد حرکت کنه، به ه-به هدفش که هر هدفش رو در هر خیری قرار داده میخواد برسه چون معدن کلمات الهی اهل بیتهند باید توجه کنه به اهل بیت.
هیچ راهی جز این نیست.
"من اراد الله بدع بکم ومن وحده قبل عنکم" دیگه کار به اینجا میکشه.
"ومن قصده توجه بکم".
"بکم اخرجنا الله من الظلم".
ببینید این، اینها همه داره نشون میده بکم، بکم، بکم فتح الله بکم یختم.
همش از اونهاست.
چرا؟
چون اونا مرکزاند.
همونطور که قبلاً عرض کردیم درس اول ولی اللهاند.
درس دوم [نفس عمیق] خلیفة اللهاند.
درس سوم قطب عالماند، قطب الأقطاباند.
درس چهارم [نفس عمیق] مصلح بریت الله کلاند.
نه فقط صالحاند، مصلحاند، نه فقط کاملاً مکملاند، تکمیلکنندهاند [نفس عمیق] و درس پنجم [نفس عمیق] این که معدن تمام کلمات الهی هستند.
یعنی به هر خیری یعنی "واکر الخير کنتم اوله وأصله وفرعه ومأواه ومنتهاه".
همش در شماست.
پس توجه به اون و "من قصده توجه بکم".
هرکس که قصد حضرت حق سبحانه و تعالی میکند "توجه بکم" به شما توجه میشه.
چرا؟
به جهت این که شما هرچه که خیر است در شما جمع شده.
حالا چقدر بدبخت و بیچارهست کسی که پی خیر میگرده، خیری میخواد ببره و توجه به این معدن کلمات الهیه نداره.
کسی حتی میخواد آیات الهی رو بخوانه، خوانش کتاب هستی کنه، کلمات الهی رو بخوانه [سرفه].
علم الهی رو اخذ کنه، تلقی کنه حقایق رو چون همه پیش اونهاست به غیر از اونها رجوع کنه به باطل رفته.
چقدر بیچارهست اون که آب در هوانگ میکوبه.
[صدای محیط] حالا ما هنوز نخوندیم از روی رساله همین فقط عرض کردیم که [نفس عمیق] بر اساس کجا، کدوم فرمایش مولامون علی علیه الصلاة والسلام در نهج این استنباط شده [نفس عمیق] برای حضرت استاد که [نفس عمیق] در حقیقت میشه فهمید از همین فرمایش و از همین فراز عرشی و فوق عرشی نهج میشه فهمید که بدون وساطت، اینو گوش بدید، بدون وساطت ولایت و امامت مطلقا نمیشه به هیچ خیری رسید، به هیچ علمی رسید که اون شب ما یه بحث مفصلی داشتیم پیرامون علم که اصلاً این که "و سد الأبواب إلا بابه" و اون که تو ندبه میخونی همه درها بسته شد به روی مسجد جز در علی صلوات الله علیه و این که أنا مدينة الحکم وعلیٌ بابها یا أنا مدينة الحكمة وعلیٌ بابها و "من اراد المدينة یا من اراد الحكمة فلیأتها من بابها".
این در، این باب علی موضوعیت داره، نه طریقیت.
یعنی نه این که حالا یه طریق هم، یه راه هم، راه امیرالمؤمنین برای رسیدن به چی؟
به باب حکمت، به باب، به شهر علم.
نه اصلا موضوعیت داره.
یعنی فقط طریق علم اینه.
فقط باب علم و حکمت اینه.
چون معدن کلمات الله دیگه.
ببینید چه استنباطهای قشنگی از همین یک سر فصل دست درس استاد میشه گرفت که بدون وساطت، وساطت امیر المؤمنین، بدون وساطت صاحب ولایت کلیه الهیه اصلاً به هیچ خیری نمیشود رسید.
تمام [نفس عمیق].
هرکی ادعا کرده ادعای گزافی کرده [نفس عمیق].
و [نفس عمیق] کلیدها و گنجهای [نفس عمیق] مفاتیح غیب، مفاتیح علم، مفاتیح خیر، مفاتیح فیض همه و همه در دست اونهاست.
اصلاً محاله بدون وساطت اونها کسی به سمت کمال و اصلاح خودش بره.
مکمل اونهان، مصلح اوناهان والسلام و اینها همه مقامات یک حقیقت کلیه در طول هماند.
یعنی م-مصلح بریت الله بودن در عرض معدن کلمات الله بودن نیست، در طول هماند.
هر کدوم یک شأنی از شؤون او هستند که اینها آماده، آمادگی این رو دارن که دست هر نفس مستعدی رو همونطور که دیشب عرض کردیم بگیرن.
که البته پیرامون استعداد یادش بخیر یه رشی-- روزی غروب جمعهای در حرم مطهر حضرت امامزاده صالح فرحزاد تهران ما اونجا سخن گفتیم، نظرات حکما رو بیان کردیم.
ذیل ب-- در ذیل روایات و آیات که این قل کل، کلن يعمل قل کل يعمل على شاکلته چیه؟
و لقد أضل منکم جبلا کثیرا چیه؟
این جبل جبلی، جبلی که اون فطرت ثانویه است و اون شاکله، فطرت اولیه است.
اینها چیان؟
اینها رو قبلاً گفتیم و اون استعداد، استعداد قل کل يعمل على شاکلته همه بر اساس همون شاکله وجودیشون عمل میکنند.
اون شاکله و اون استعداد فطرت الله التي فطر الناس عليها کل مولود یولد على الفطره.
این فطرت خداجوست.
در درون و کمون ذات همه برقرار است و مستکنه است.
ساکن شده، برقرار هست.
بعد غبار گناه میاد پوش رو میگیره.
رفته رفته اصرار بر گناه استعداد رو مضمحل میکنه.
و دیشب عرض کردیم که این کمالین مو-- این انسان کامل که مکمله و مصلحه، [مکث] اگر کسی استعدادش رو از بین برد، دیگه اون نمیتونه کاری براش بکنه.
چون استعداد چیه؟
همون مقام شفاعته.
شفاعت پارتیبازی نیست.
شفاعت یعنی هم سنخی، هم جنسی.
کبوتر با کبوتر، باز با باز کند هم جنس با هم جنس پرواز.
[نفس عمیق] یعنی هم سنخ اونها، اونها شدی شف-- یعنی جفت.
جفت شدی.
به قول شما بچههای نظام آباد کر هم شدید، اند هم شدید.
اینطوری میشه چی؟
سنخیت ایجاد میشه.
استعداد میشه؟
شکوفا میشه.
اون استعداد حداقلش اینه که حفظ میشه.
چون اون استعداد خداجوئه.
فطرت الله.
فطرت الله.
الله التي فطر الناس عليه ها.
این ها برمیگرده به چی؟
اون فطرت الله.
فطرت الله.
یعنی همه خداجو ان فطرتشون الهیه.
اصلاً یکی از شؤون حقید دیگه.
اینطوری قرار شد خودتون رو ببینید.
شما یکی از اطوار وجودی حقید.
اصلاً چیزی جدایی از حق نیست.
خب وقتی اینطوریه، [نفس عمیق] خب این وقتی که هست یعنی حتی اگر شکوفا هم نشه تو این دنیا فقط حفظ بشه.
دقت بفرمید چی عرض دارم میکنم.
خیلی ظریفه این نکته.
یعنی حتی اگر شما موانعی حالا تو جسمت، تو راه سیر و سلوکت، تحصیل علمت نتونستی بری تحصیل علم کنی.
نتونستی مثلاً جسمت مریض بود.
یکی نابیناست، یکی لاله، یکی کره.
مشکل جسمی داره.
نمیتونه بره وصل بشه به مراکز ااا تعلیم و تعلم.
اینها مشکلات سه-- اس-استاد نداره بالا سرش.
معلم مس-- که بتونه واقعاً معلم باشه، عالم معلم باشه.
مثل کامل مکمل.
مثل صالح مصلح.
اینا نداشته، نداره.
اینها فقط باید هنر کنن، گناه نکنن که استعداد دست نخورده باقی بمونه.
این چی میشه؟
دوباره راه نجات براش بازه.
اونجا این نفوس مستعد یعنی چی؟
این استعداد رو چیکار کردن؟
دستش نزدن.
اگرچه رشد اینجا خیلی آنچنان شکوفا نشده، رشد آنچنان پیدا نکردهن.
اما اصلاً وظی-- یکی از وظایف انسان کامل از این حیث که معدن کلمات الله، از این حیث چون همه خیرات پیش اونه، از این حیث که مصلح بریات اللهه اینه که بیاد صاحبان نفوس مستعد رو چیکار کنه؟
به کمالشون برسونه.
[نفس عمیق] اصلاً وظیفه او اینه.
[مکث] که مگر او روح کلی نیست؟
دقت به کلمات بکنید.
مگر اون عقل اول نیست؟
مگر روح کلی نیست؟
[مکث] مگر به یک معنا حقیقت الحقایق نیست؟
اون انسان کامل رو میگیمها.
یه وقت بهتون بر نخوره.
بعضی از کتابها و صحف نوریه عرفانیه حقیقت الحقایق رو به الله زدن.
ولی بعضیهام نه به حجت و به انسان کامل هم زدن.
اینها بعد مثلاً فلاسفه بعضیا یه چیزی میگن، عرفا چیز دیگه میگن ولی منظورشون یک حقیقته یا بالعکس.
اینها رو گیج نشید.
حالا [نفس عمیق] اصلاً نبی، اون کسی که نبوت داره و رسالت گرفته، اون تکلیفش ب-- در اسم ذیل اسم الظاهر حضرت حقه.
یعنی در نشئه ظاهر که نشئه طبیعته در این دنیا وظیفهش اینه که نفوس اونچه که هر نفسی، هر خلقی برای هدایتشون نیاز دارن و تکمیلشون میکنه بهشون بده.
اصلاً وظیفه نبی اینه.
[نفس عمیق] خب حالا کسی اینجا بر اساس همون موانعی که عرض کردیم به صورت طبیعی یا هرچی براش پیش اومد اینجا نتونست رشد کنه، به کمال برسه.
راه بسته میشه؟
نه تکامل برزخی هست.
اونجا دیگه کار کیه؟
اونجا دیگه کار نبی نیست.
چون نبی رسالتش بر اساس اسم الظاهره.
یعنی از نشئه طبیعت فارغ شد دیگه نبوت نداره، تموم شد.
نبی هم که قبلاً گفتیم اسم خدا نیست که همیشگی باشه که.
ولی ولی اسم خداست.
درست شد؟
اون امام که ولایت دارد و ولی اسم خداست، اون امام که ولایت دارد و ولی مطلقه است، اون دیگه [مکث]، اون میشه گفت رسالتش بر اساس اسم الباطن حضرت حقه.
خب حالا شما بفرمایید اون که روح کله، اون که رسالتش بر اساس اسم الباطنه، خب آیا عالم مثال نسبت به این دنیا باطن هست یا نه؟
خب دیگه تموم شد رفت دیگه.
پس امام دستش تو برزخ هم بازه.
حتی در بعد از برزخ هم بازه.
در قیامت کبری هم دستش بازه.
چرا؟
چون او فوق تجرد است.
اصلاً مقام او مقام فوق تجرد قلبه نظام هستی.
یس قلب قرآنه.
پیغمبر قلب عالم، قلب تپنده که میگن یعنی چی؟
قطب عالم که میگن یعنی چی؟
همینایی که ما داریم میگیم.
نترسیم از این کلمات.
پس او چون مقام فوق تجرد دارد و نفس ناطقه من و شما مقام حد یقینی و فوق تجرد دارد، این سنخیت وجود داره اصلاً.
دقت بفرمایید چی دارم عرض میکنم.
او مقامش فوق تجرده، فوق عقله، مافوق عقله، عقل مجرده.
اون مافوق عقله، قلبه، روحه، روح کلیه عالمه.
خب نفس ناطقه ما هم این چنینه.
[مکث]، اون هم مقام فوق تجرد داره نفس.
پس این سنخیت اصلاً هست.
برگشتیم به همون حرف.
فطرت الهیست.
گناه باعث میشه این سرنگون بشه و قلب بشه قلب منکوس [مکث].
منعکس این عکس بشه، برعکس بشه و دیگه نور الهی در اون نطابه.
مثل کسی که پشت کنه به خورشید.
بعد سایه میندازه دیگه.
سایه داره.
پشت کرده به خورشید.
اما رو بکن به خورشید.
سایه کجا بود؟
[مکث]، و نبی بر اساس آیه پنجاه و یک سوره طه "ربنا الذی اعطی کل شیء کل شیء" همه چیزو ربنا، پروردگار ما کیه؟
پیغمبر داره میگه.
"الذی اعطی کل شیء خلقه".
به همه خلائق اونچه که "کل شی" به همه اشیا، به همه خلائق اونچه که حدشون از حیث خلقت از وجود بهرهمند بشن رو میده.
چون فاصله خلق با حق چیه؟
خلق حق محدوده، حد خورده .
خلق حق حد گرفتهست، محدود شده و الا همون حقه.
[مکث]، یا به عبارتی حق متشعنه.
تطور پیدا کرده، شأن و طور پیدا کرده.
یه طوری از حقه.
مقیده همون.
اون، اون حق، حق مطلق نه.
اون، اون، اون هرچی داره به ذاته.
حق مطلق هرچی داره به ذاته.
اما انسان میتونه به چنان بر اساس همین عطای نبی "ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی".
سپس اینا رو هدایت میکنه.
اصلاً وصی- وظیفه نبی اینه.
اومد که هدایت کنه.
حالا که هدایت کرد نسبت به اون خلقییت شما، اون حد و اندازه شما، استعداد شما، ظرفیت شما، ظرف وجود شما، اندازه شما، قدر شما، سر القدر شما رو میبینه.
بر اساس اون شما رو به سمت هدایت میکشونه.
حالا اگر کسی دستش به نبی نرسید، نبی از این دنیا رفت یا این از دنیا رفت، دیگه کار نبی نیست اونجا.
اونجا دیگه کار نبوت نیست، کار ولایته، امامته.
اونجا نفوس رو که تونستن حداقل استعدادشون رو از اظمهلال نجات بدن بر اثر ترک گناه، اونجا ان شاء الله البته سخته.
قبلاً عرض کردیم اونجا دیگه خیلی دشواره.
اینطوری نیست که فکر کنید اینجا مثل اینجا آسونه.
نه.
حالا چون بعدا-- قبلاً ما اینو بحث کردیم دیگه ورود نکنیم رد شیم.
ولی اونجا تکامل برزخی هست.
حالا اون بحث مفصل و مبسوطی که پیرامون اینکه شرع میگه تکامل برزخی هست حتی بعد از عالم برزخ هم هست، در قیامت کبری هم اینو.
بعد مثلاً عقل اینجا نمیتونه جوابگو باشه چون تکامل ماره استعداده، ماره مادهست.
اینو باید قبلاً هم گفتیم یه جایی یادم بندازید یه جا بحث کنیم.
جاشم الان اینجا نیست.
ولی حداقل چون دوبارم اینو مطرح کردیم برای نفوس مستعد و اونهایی که سریع علامت سؤال میاد رو پیشونیشون، یه چیزکی عرض کنیم اون عرض شود ملکات نفس، ملکات نفس، ملکات دقت بفرمایید چی میگم.
ملکات نفس که صور مدهشه یا ملذّه رو برای شما ایجاد میکنند در عالم مثال خودت، در عالم در وجود خودت وقتی میخوابی یا صور و اشکال موهشه میبینی، ترسناک، وحشتناک یا ملذّه.
یا لذت میبری.
اینا همه انشا نفسته دیگه.
چرا اینا رو دیدی؟
چون ملکات نفستن.
ملاط صور و اشکال اون تمثلات چه در مثال متصل خودت که همون برزخ، همون عالم وجود خودته تو خواب.
چنه وقتی میمیری به موت طبیعی و میری به عالم مثال منفصل از خودت که اونجا اموات اونجا جمعان، اونجا هم اون تمثلات که میبینی هرچی میبینی بر اساس ملکات وجودی خودت میبینی.
این ملکات به یک معنا میشن همون ماده استعداد.
اینو یادتون، تو گوشه ذهنتون داشته باشید.
همین ملکات میشن ماده استعداد که اگر شما بعدا بگی آقا اس-- تکامل، تکامل رو استعداد پیاده میشه.
استعدادم مال عالم مادهست.
در عالم برزخ که ماده نیست.
در عالم عقل و عقول و بعد از اون و اینها قیامت و اینا که ماده نیست اینو ما میگیم حالا بعدا روش بحث میکنیم.
در هر حال اینها همه کجا جمعان؟
در وجود حجت خدا، ولی خدا، قطب، قطب، قطب الاقطاب عالم.
همه چی پیش اوست.
[نفس عمیق] و به جز این نمیشه تصور کرد.
یعنی هرکی هر کجا بره به بیراهه رفته.
حالا بریم سراغ رساله.
راضید؟
بریم سراغ رساله.
یه بخشی.
جان؟
[پچ،پچ] آره برزخ خ-خدا میدونه چه خبره.
الان همین الان تو برزخ-- صبر کنید.
میریمیبینیم.
عجله نکن میری میبینیم انشاءالله.
[پچ،پچ] [خنده] شکم داری؟
نه.
نه مگر اینکه امام حسین به فریاد برسه.
بله.
واقعا [نفس عمیق] مگر اینکه امام حسین به فریاد برسه.
این یک حقیقتیست که حالا، حالا یه بخشی از رساله رو.
در باب پنجم رساله که ما الان داشتیم بحثشو میکردیم.
[نفس عمیق] که موضوع معدن کلمات الله بودن حجت خدا و انسان کامل رو بیان میکنه و تا حالا ما مقدمه براش رفتیم.
حضرت استاد این چنین قلم میزنه.
میفرماید انسان کامل در صحف پیرامون ولایت، هر کتابی که در موضوع ولایت نوشته شده و هست که یکیش همون قرآنه یا صحف نوریه عرفای اثنی عشری و امامیه و حکامون.
خب انسان کامل در صحف پیرامون ولایت معبر به صاحب مرتبه عماییه با عین، عماییه است.
الان عرض میکنم که مضاهی مرتبه الهیه است.
این یعنی چی؟
[صدای بچه] که حالا ببینید مرتبه عماییه رو س-- نترسید از اینا.
یه جا دیگه میگه هباییه.
دو اسم از یک طور انسانن، انسان کامل البته.
دو اسم مثل اینکه الان شما نشستی.
خب؟
الان که نشستی بیننده هم هستی یا نه؟
یک طورت نشستنه.
در حالی که نشستی بیننده هم هستی.
این دو تا، دو تا اسمان اما مربوط به شخص شما.
شما رو داره توجی-- توضیح میده، واضح میکنه که شما اینی.
اسماء متعدد به ع-- به، به علت شؤون متعدده.
حالا از اون انسان کامل رو قبلا هم گفتیم حدود صد اسم براش بیان کردن.
این مرتبه عماییه با عین یا هباییه با ه دو چشم برمیگرده به اون مرتبه عالیه که انسان کامل در سیر عروجیش و انا الیه راجعون در معراج رفتنش میره که امام حسن شب جمعه معراج رو داره و خوشا به حال هیاتهایی که شبای جمعه هیئت دارن.
سریع پرانتز بسته.
این مرتبه برمیگرده به اون مرتبه عروجی که میره، میره، میره تمام اسماء رو در خودش به نحو اتم پیاده میکنه.
میره به سمت اسماء مستعصره حضرت حق که مخصوص خود Godان تا اون رو بگیره که حد یقف هم نداره دیگه فوق تجرده.
میره.
داره میره تا میرسه به مقام چی؟
صادر اول.
الان دیگه سنجاق شد با اون مباحث قبلی که این مرتبه هباییه یا عماییه یعنی چی؟
بهش میگن عما، هبا، عما با عین، هبا با ه دو چشم.
از این اصطلاحات نترسید.
مثل که الان مثال زدم در خصوص شما در حال یک حقیقتی، یک، یک وجود واحدی اما اطوار مختلف داری به جهت شؤون متعددت اسماء مختلف پیدا میکنی.
شما الان که نشستی اینجا نشستهای، نمیدونم بینندهای، ها؟
س-س-سامعی، میشنوی.
بصیری، میبینی.
لامسی، لمس میکنی.
الان بعضی دستشونو در این جا خودشونو دارن لمس میکنن.
شامی، میبویی.
غیر از اینا؟
[نفس عمیق] تخیل داری تا-- عقلی، قلبی، خیالی، وهمی.
همینطوری برو اطوار مختلف.
یک ش-- یعنی شؤونان، شؤونات متعدد از یک حقیقتهان.
این اسماء صدگانه این رتبه از رتبه انسان کامل مربوط به اون عالیترین درجات انسان کامله.
که میگه انسان کامل رسید، رفته به کجا؟
این مرتبه هباییه بعد حضرت استاد تصریح میکنه که مضاهیه یعنی شبیهه یعنی مثاله.
مرتبه الهیه است.
الله اکبر.
الهیه از کجا میاد؟
الله.
الله کجا بود؟
شب باب دوم، شب دوم که باب دوم رو گفتیم.
ببخشید شب سوم که باب سوم رو گفتیم بحث قطب عالم رو گفتیم.
قطب الاقطاب در میان حقایق چی بود؟
قطب الاقطاب نهایی در میان سیر عوالم از مادون بگید برو تا مافوق الله بود.
یعنی قطب اسماء الله بود.
جامع دیگه.
اسم جامع.
خب حالا این میگه اون الله قطب الاقطاب بود.
اینجا حضرت استاد می فرماید صاحب مرتبه عمایه مضاهی مرتبه الهیه.
یعنی مثال شبیه مرتبه الهیه.
یعنی رفته تا اون رتبه رسیده.
یعنی تا اون قطب الا-- خودش شده قطب الاقطاب.
لذا مصداق عینی الله میشه پیغمبر.[صدای خنده] الان ما این حرفو زدیم بعد چند سال، سه چهار سال الان دیگه شما اینو میتونید بگیرید.
اگر یهو به یکباره از اول میاومدیم میگفتیم، میگفتین اوه این آقا کافر هستن.
گفت الله پیغمبره.
مصداق عینی الله، مصداق عینی الله میشه پیغمبر.
مصداق کتبی الله میشه چی؟
قرآن.
قرآن.
آفرین.
مصداق، مصداق آفاقی قرآن چیه؟
نظام هستی، حضرت حق.
مصداق آفاقی الله میشه حضرت-- میشه نظام کبیر.
عالم ک-- انسان کبیر.
حالا بگو انسان کبیر یا عالم کبیر.
ما انسان صغیر اون میشه، ما انسان، ما عالم صغیر اون عالم کبیر.
ما عالم کبی-- صغیریم اون عالم کبیر.
البته بعضی از عرفا اینجا این اسماء رو هم پس و پیش گفتن.
گفتن نه، اتفاقا ما عالم کبیریم.
بر اساس اون فرمایش ان-- اتزعم انک جر من صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر.
میگفتن نه، میگن بلکه کبیر کنا اکبر اصلاً تویی انسان.
البته اینم بگم ما قده-قدیمها فکر میکردیم این رو علی ابن ابی طالب ع-- صلوات الله علیه امام اول ما فرموده این فرمایشو.
من خودم همچنین فکر میکردم.
چون بزرگان ما هم حتی این اشتباه رو کردن.
تو کتاباشون که ما میخوندیم.
حالا اسم از اونا نبرم، قبلاً میبردم.
بعداً که از حضرت استاد علامه حسن زاده که جامع الاطرافه اینطوریه که آدم میگن پشت سری جامع الاطراف راه بیفتادن با خیال راحت میره، ایشون فرمودن نخیر این علی ابن ابی طالب ایروانیه.
علی ابن ابی طالب ما نیست.
اونم آدم خوبی بوده از بزرگان بوده.
اما این، این فرمایش مال ایشونه نه علی ابن ابی طالب امام ما.
اما حرف درسته .
این اشتباهات زیاد هست تو اینجور قبیل حالا.
پس ایشون که رفته حالا به این الفاظ خیلی کار نداشته باشیم.
ایشون انسان کامل که رفته به م-مرتبه عمایه.
مرتبه عمایه مثال و شبیه چیه؟
مرتبه الهیه.
یعنی چی؟
یعنی اون منتهی الیه عروج و اون بالاترین سطح مراتب وجود که دیگه ما فوق اون میشه ذات حضرت حق.
دیگه اینطوری بگیم راحتت کنیم.
حالا صد تا اسم داره.
صادر اول، صادر نخستین، نفس الرحمن، صورت الرحمن.
اینا رو قبلاً گفتیم دیگه.
اسماء.
هبا، عما که الان داریم میگیم.
مرتبه الهیه.
بعضیا بهش ام الاكوان میگن.
مادر کو-- اکوان.
کن، کاون .
نظام تکوین، موجودات .
حالا رَق مرشوش.
سلام علیکم.
رَق منشور ببخشید، نور مرشوش، مسجد الاقصى، تجلی ساری، قلم اعلی، وجود منبسط.
اینها رو که حالا قبلاً ما گفته بودیم دیگه ورود نکنیم.
این تیکه رو هم بخونیم و دیگه بحث رو جمع کنیم.
ما داریم چی رو میگیم عزیزانی که جدید وارد شدن؟
که انسان کامل پنجمین باب انسان کا-- پنجمین باب از کتاب رساله شریف انسان کامل حضرت استاد.
می فرماید انسان کامل معدن کلمات الله.
چرا معدن کلمات الله؟
یعنی همه کلمات الهی، آیات الهی، اسماء، اشیا، هر چیزی که ماسوی الله هست همه جمعاً در وجود او.
یعنی من و شما یک شأنی، یک جزئی از وجود او هستیم.
آسمان و زمین هم یک شأن، یک طور، یک سایه از وجود اعظم اون.
بقیت الله الاعظم، ولی الله الاعظم.
همه چی پیش اوست.
حالا اونا که ابتدای منبر بودن توجیهن.
اونجا قشنگ حلابی کردیم یعنی چه همش پیش اونه.
[صدای بچه] مرتبه عمایه عبارت اخری مرتبه انسان کامل است که جمع جمیع مراتب الهیه و کونیه از عقول و نفوس کلیه و جزئیه و مراتب طبیعت در اصطلاح اهل الله تا آخر تنزلات و تطورات وجود است.
از اون بالا بگه بیا تا ت-- دیگه تنزلات و تطورات وجود.
بیا تا این انزل مراتب که حالا میخوای بگی هیولا اولین مرتبه انسان ما در این نشئه، حالا بهش میگن مثلا هیولای اول حالا.
و نطفه و همینطور بیا مضغه و علقه و جنین و.
اینا اطوار، طورهای مختلف مااند دیگه.
عماد هبا جان؟
عماد هبا نه هبا هم همونه.
گفتم اسم همون مرتبه است.
گفتیم دو اسم از یک مرتبه است.
چه هبا، چه عما.
یک مرتبه است.
مثال خودتون رو زدم.
همون صادر اوله که تمام رَق منشوره دیگه.
نور مرشوشه دیگه.
مسجد الاقصىست دیگه.
ت-تمام این کثرات متنقشن در وجود او متنقش نوری.
نه مثل خط جوهری که ما مینویسیم.
یعنی همه شؤون او هستن.
این رفته به اون مقام رسیده و حالا اینکه [مکث] اینجا این چنین فرموده حضرت استاد منظورش همون مرتبه است که این، این قسمتی هم که الان خوندم مربوط به رساله است.
یعنی از رو خوندم براتون.
تا جایی میره بالا، میره بالا، میره بالا این انسان تا جایی میشه انسان کامل.
میشه معدن کلمات الهیه که دیگه میگه "لا فرق بينک و بينها الا انهما عبادک و خلقک" دیگه میره تا اینجا.
خب حالا قبلاً هم بحث کردیم میگه "لا فرق بينک و بينها".
مگر اینها تعدد ندارن؟
کثرت ندارن؟
[مکث] مگر اینها چهارده نور پاک نیستند؟
چرا اینجا ضمیر مفرد اومده؟
"لا فرق بينک و بينها".
بین تو خدا و اونها باید بگه اونها باید بگه و انههم.
میگه انهها.
اینا رو یک حقیقت میگیره، یک حقیقت کلیه میگیره که قبلاً بحث کردیم.
مگر اینکه اینا بنده تو هستن.
خلاصه، خلاصه برای اینکه این جمعبندی ما رو این بچههای کوچولوتر هم متوجه بشن بعداً گله نکنند که ما یه چیزایی گفتی فقط بزرگترها فهمیدن.
خلاصهش اینکه عزیزان دلم، اهل بیت فرمودن "نزلونا عن الربوبیه" ما رو از مرتبه ربوبیت پایین بیارید "وقولونا و قولوا فينا شئت" هرچی میخواید درباره ما بگید.
مقامات عالیه تا صادر اول.
اما دیگه ر-- البته اهل بیت اینم بگم بزرگترها گوش بدن.
اهل بیت اشتباه نشه مصداق رب العالمین هم هستنا.
اسم خدا هست یا نه؟
رب، رب اسمه دیگه.
ما گفتیم همه اسماء در اونا پیاده شده.
پس اهل بیت رب العالمین هم هستن.
یعنی مقام پرورش عالم رو دارن.
و الا ما چگونه به اونا امید ببندیم که ما رو پرورش بدن.
اما رب مقیدند.
یعنی ربوبیت امام عصر، مقام پرورش حضرت ولی عصر مقیده است.
به یک معنا مطلق نیست.
رب مطلق الله جل جلاله و عظم شأنه تمام [مکث].
رب مقیده او یعنی ربوبیتی که میگه "نزلونا عن الربوبیه" ربوبیت مطلقه است.
یعنی اینطوری میخواید متوجه بشید اینطوری بگم.
هرچی خدا داره داده به اینا.
اما خدا دقت بفرمایید.
خدا هرچی داره به ذاته.
اما اینا هرچی دارن چیه؟
بالعربه.
یعنی عرضه شده بهشون.
خدا به ذاته.
اصلاً تفاوت [مکث] غیر قابل وصفه.
لذا او که به ذاته بالعصاله است همیشه غنیه.
اینکه بالعربه و بطبعه، او بالعصاله این بطبع.
این همیشه فقیره.
اصلاً عین ربط به غناست، به غ-- غنیه.
عین ر-- یعنی اصلاً ر-- تو این ربطو برداری، ارتباط بین فقیر و غنی رو برداری تمام.
اصلاً دیگه وجودی نداره.
اگر همین فقیر که "انتم الفقراء الى الله" اگر هست به جهت ربطش به غنیه چون غنی مطلقه داره آن به آن، آن فع آن.
تجلی میکنه در این فقیر که این هست.
اما چرا باز فقیر؟
تو که همه چی خدا رو گرفتی انسان کامل شدی.
چون یک آن این عین ربطو برداری، این ربطو، این رابطه رو، این ارتباطو قطع کنی تو اصلاً فانی، وجود نداری.
اصلاً تو، تو نیستی.
خداست داره تجلی میکنه.
خدا تجلی داره میکنه آن فع آن و تو وجود داری.
پس عین فقری.
همیشه هم فقیر.
اما اون عین قناست.
حالا ببینید این یکی از مقامات امام ماست.
یکی از مقامات امام حسنه.
یکی از مقامات امام حسینه.
همه چی پیششه.
بذار خودمونی بگیم.
همه منبر رو تو یه جمله جمع کنیم همه بفهمیم.
نگید حاج آقا یه چیزایی میگی ما نمیفهمیم.
همه چی پیش اونه.
اصلاً خدا کاری با ما نداره به یک معنا.
خدا میگه آقا هرکی اومد پیش امام حسین اومده پیش من.
هرکی فصل الخطاب، نمیدونم ایاب الخلق الیکم.
فصل الخطاب لدیکم.
ایاب الخلق الیکم.
ما میگیم و انا الیه راجعون.
ایاب خلق، برگشت خلق الیکم، به سمت شماست [مکث].
یعنی تو میری به سمت ولی عصر، به سمت خدا رفتی.
از اون دور میشی، از خدا دور شدی.
به ولی عصر نگاه میکنی، خدا رو نگاه میکنی.
باهاش حرف میزنی، با خدا حرف میزنی.
خدا میخواد با من و تو س-سخن بگه از زبان او.
خدا میخواد من و تو رو نگاه کنه با چشم ولیش نگاه میکنه.
با دست ولی خودش دستگیری میکنه.
با قلب ولی خودش من و تو رو دوست داره.
این ارتباط یک حقیقت کلیه او، شع-- تمام شؤون رو تو خودش جمع کرده.
یعنی همه چ-- لا اله الا-- ولش کن.
میگم این بچهها هم هی چشاشون داره میزنه بیرون اذیت میشن [مکث].
اصلاً نمیشه.
هیچ راهی جز ولی خدا نیست.
اون کسی که داره نفس میکشه، داره رزق میگیره.
آقا هدفش چیه؟
میخواد به کجا برسه؟
به هر جا داره میرسه باز وساطت ولی عصر او بیخبره.
[مکث] بیومنهی رزق ال و را.
تمام [مکث].
ولا الحق معكم و فیکم و الیکم و معكم.
همش [مکث].
خب [مکث] بسه [مکث].
یه ذره امشب ما چون زود شروع کردیم یه ده دقیقهای تونستیم یه ذره بالaper بدیم به بحث.
یه ذره اونطوری که خودم دوست دارم حرف بزنم.
هر شب تیکه پاره حرف زدیم [مکث].
خب دیگه شب [مکث] بله خیلی امشب من برعکس هر شب با انبساط اومدم.
خیلی یه طور خاصی.
چون دلم، دلم عجیب قرص و محکم بود که صاحب مجلس مشهوره بکرم.
شما هم اینطوری باشید اگر نیستید.