یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
معنای انسان کامل
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. ال. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایکا نعبد وایاکا نستعین. الحمدلله على کل نعمته واسأل الله من فضله. اللهم صل وسلم وزد وبارك على صاحب الدعوة النبوية و الثقل الحیدریة و العصمة الفاطمیک و الحلم الحسنیک و الشجاعة الحسینیک و العبادة السجادیک و المعاثر الباغریک و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الربویة و الجود التقیویة و النقاوة النقویة و الهيبة العسکریة و الغیبة الالهیک. اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیک. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. ال. بی فوت وقت بریم سراغ باب پنجم از کتاب شریف انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه حضرت استاد. در باب پنجم این بزرگوار علیک الرحمه پیرامون معدن کلمات الله بودن اهل بیت سخن گفتندد که با توجه به فرمایش مون امیرالمؤمنین در خطبه صد و پنجاه و چهار مون می فرمایند فيهم کرائم القرآن منظور این فيهم این هم ضمیره هم برمی گرده به ائمه علیکم الصلاة والسلام. فيهم کرائم القرآن. آن اینها اهل بیت آیک های این مصداق آیک های بلند معانی قرآناند. و هم کنوز الرحمن. اینها گنجینه های خدای رحماناند. اصلاً همین را شما مورد مداقه قرار بدید. یکی بحث کرائم قرآن آن هم القرآن و یکی هم کنوز الرحمن. هر دو می بینید که مقام جمعی دارندد.
یعنی قرآن که از صمد است پره و تمام علوم ذاتیک ای که از حضرت حق به حکمتش که یاسین والقرآن الحکیم تنزل پیدا کرده در قرآن جمع شده این نشان از چی دارد؟ تمام کلمات الهی چون القرآن است قرآن از صمد است. و من اراد علم الاولین والاخرین فلیثور فلیثور القرآن فلیثور القرآن با سه سه نقطه. کسی که عمیق شود و شخم بزنه قرآنو به اول و آخر علم عالم میرسه که این پیداست که قرآن و لارتقل ولا یابسن الله فی کتاب مبین. انک لتلقى القرآن من لدن حکیم علیم. علم تلقي شده از حضرت حق است از ذات حضرت حق در قرآن تجمیع شده پس این مقام جمع و بلکه جمع الجمعی دارد و تمام کلمات نظام اصلی در قرآن هست.
محبت و ابتلای مؤمن
ما هستیم که متأسفانه ضعیفیم، ناقصیم و آنطور که باید و شاید و شایسته است از این کتاب شریف بهره نبردیم. اینجا می فرمايد فيهم در اهل بیت علیکم الصلاة والسلام کرائم القرآن. این علم جمعی همه این علوم در اهل بیت هست. این نشان دهنده از همین مقامه. همین مقامی که حضرت استاد در این باب دارند از آن به اجمال سخن میگویند. معدن کلمات الله یا معدن جایی که همه کلمات الهی آنجا تجمیع شدهاند که این کلمات را شما میتونید آیات بگیرید. میتونید حقایق هستی بگیرید، اسماء الهی بگیرید، اخلاق الهی بگیرید. میتونید خود خلائق را بگیرید. ماسو در او جمع شدهاند. این مقام معدن بودنه و هم کنوز الرحمن و ایشان گنجهای رحمت وسیع و عامه حضرت حق سبحانه و هستندد.
این هم چون می فرما گنجهای رحمت حقاند. آن هم الرحمن، رحمان اسم رحمت عام خداست. رحیم، الرحیم خاص، الرحمن عام یعنی به همه رحمتش به همه رسیده. مومن و کافر دارند نفس میکشن، روزی میخورن، زندگی میکنن روی زمین راه میرن از موهبات الهی، نعمات الهی بهرهمندند. این رحمت رحیمیک– رحمانیکست. اما نه، برای خـ-خواص آن از علم و حکمت آنها را بهرهمند میکند. از نور قدس بل-بلکه نور اقدس خودش آنها را بهرهمند میکند. اینها دیگر مال رحمت رحیمیست. اینجا میفرمايد وهم کنوز الرحمن. اینها گنجهای الرحمناند. باز معنای چی دارد؟ جمعالجمعی و عمومیت که همه چی، همه رحمت در اوست. در کی؟ در آنها، در اهل بیت. این هم باز میشود معدن کلمات الله.
اکنون شما میگوییم هرکس که در این نشئہ طبیعت به دنبال حقایق میگردد در خانه کی را باید بزنه؟ کسی که در این نشئہ طبیعت در، یعنی به دنبال حکمت میگردد، به دنبال علم میگردد، به آن و به دنبال فیض میگردد، به دنبال خیر میگردد، به سـ سمت هر خیری میخواهد حرکت کنه، به ه-به هدفش که هر هدفش را در هر خیری قرار داده میخواهد برسه چون معدن کلمات الهی اهل بیتهند باید توجه کنه به اهل بیت. هیچ راهی جز این نیست. "من اراد الله بدع بکم ومن وحده قبل عنکم" دیگر کار به اینجا میکشد. "ومن قصده توجه بکم". "بکم اخرجنا الله من الظلم". این، اینها همه دارد نشون میده بکم، بکم، بکم فتح الله بکم یختم. همش از آنهاست. چرا؟ چون آنان مرکزاند.
نفس و تربیت الهی
همانگونه که قبلاً پیشتر گفته شد درس اول ولی اللهاند. درس دوم خلیفة اللهاند. درس سوم قطب عالماند، قطب الأقطاباند. درس چهارم مصلح بریت الله کلاند. نه فقط صالحاند، مصلحاند، نه فقط کاملاً مکملاند، تکمیلکنندهاند و درس پنجم این که معدن تمام کلمات الهی هستندد. یعنی به هر خیری یعنی "واکر الخير کنتم اوله وأصله وفرعه ومأواه ومنتهاه". همش در شماست. پس توجه به آن و "من قصده توجه بکم". هرکس که قصد حضرت حق سبحانه و تعالی میکند "توجه بکم" به شما توجه میشود. چرا؟ به جهت این که شما هرچه که خیر است در شما جمع شده. اکنون چه اندازه بدبخت و بیچارهست کسی که پی خیر میگردد، خیری میخواهد ببرود و توجه به این معدن کلمات الهیک ندارد.
کسی حتی میخواهد آیات الهی را بخوانه، خوانش کتاب هستی کنه، کلمات الهی را بخوانه. علم الهی را اخذ کنه، تلقی کنه حقایق را چون همه پیش آنهاست به غیر از آنها رجوع کنه به باطل رفته. چه اندازه بیچارهست آن که آب در هوانگ میکوبه. اکنون ما هنوز نخوندیم از روی رساله همین فقط پیشتر گفته شد که بر اساس کجا، کدوم فرمایش مولامون علی علیک الصلاة والسلام در نهج این استنباط شده برای حضرت استاد که در حقیقت میشود فهمید از همین فرمایش و از همین فراز عرشی و فوق عرشی نهج میشود فهمید که بدون وساطت، این را گوش بدید، بدون وساطت ولایت و امامت مطلقا نمیشود به هیچ خیری رسید، به هیچ علمی رسید که آن شب ما یک بحث مفصلی داشتیم پیرامون علم که اصلاًً این که "و سد الأبواب إلا بابه" و آن که تو ندبه میخونی همه درها بسته شد به روی مسجد جز در علی صلوات الله علیک و این که أنا مدينة الحکم وعلیٌ بابها یا أنا مدينة الحكمة وعلیٌ بابها و "من اراد المدينة یا من اراد الحكمة فلیأتها من بابها".
مراتب اختیار و عمل
این در، این باب علی موضوعیت دارد، نه طریقیت. یعنی نه این که اکنون یک طریق هم، یک راه هم، راه امیرالمؤمنین برای رسیدن به چی؟ به باب حکمت، به باب، به شهر علم. نه اصلاً موضوعیت دارد. یعنی فقط طریق علم اینه. فقط باب علم و حکمت اینه. چون معدن کلمات الله دیگر. چه استنباطهای قشنگی از همین یک سر فصل دست درس استاد میشود گرفت که بدون وساطت، وساطت امیر المؤمنین، بدون وساطت صاحب ولایت کلیک الهیک اصلاًً به هیچ خیری نمیشود رسید. تمام. هرکی ادعا کرده ادعای گزافی کرده. و کلیدها و گنجهای مفاتیح غیب، مفاتیح علم، مفاتیح خیر، مفاتیح فیض همه و همه در دست آنهاست. اصلاًً محاله بدون وساطت آنها کسی به سمت کمال و اصلاًح خودش برود.
مکمل آنهان، مصلح آناهان والسلام و اینها همه مقامات یک حقیقت کلیک در طول هماند. یعنی م-مصلح بریت الله بودن در عرض معدن کلمات الله بودن نیست، در طول هماند. هر کدوم یک شأنی از شؤون او هستندد که اینها آماده، آمادگی این را دارند که دست هر نفس مستعدی را همانگونه که دیشب پیشتر گفته شد بگیرن. که البته پیرامون استعداد یادش بخیر یک رشی روزی غروب جمعهای در حرم مطهر حضرت امامزاده صالح فرحزاد تهران ما آنجا سخن گفتیم، نظرات حکما را بیان کردیم. ذیل ب در ذیل روایات و آیات که این قل کل، کلن يعمل قل کل يعمل على شاکلته چیست؟ و لقد أضل منکم جبلا کثیرا چیست؟ این جبل جبلی، جبلی که آن فطرت ثانویک است و آن شاکله، فطرت اولیک است. اینها چیان؟
اینها را قبلاً گفتیم و آن استعداد، استعداد قل کل يعمل على شاکلته همه بر اساس همان شاکله وجودیشون عمل میکنندددد. آن شاکله و آن استعداد فطرت الله التي فطر الناس عليها کل مولود یولد على الفطره. این فطرت خداجوست. در درون و کمون ذات همه برقرار است و مستکنه است. ساکن شده، برقرار هست. بعد غبار گناه میآید پوش را میگیرد. رفته رفته اصرار بر گناه استعداد را مضمحل میکند. و دیشب پیشتر گفته شد که این کمالین مو این انسان کامل که مکمله و مصلحه، اگر کسی استعدادش را از بین برد، دیگر آن نمیتواند کاری براش بکند. چون استعداد چیست؟ همان مقام شفاعته. شفاعت پارتیبازی نیست. شفاعت یعنی هم سنخی، هم جنسی. کبوتر با کبوتر، باز با باز کند هم جنس با هم جنس پرواز.
قرآن و ولایت
یعنی هم سنخ آنها، آنها شدی شف یعنی جفت. جفت شدی. اینگونه میشود چی؟ سنخیت ایجاد میشود. استعداد میشود؟ شکوفا میشود. آن استعداد حداقلش اینه که حفظ میشود. چون آن استعداد خداجوئه. فطرت الله. فطرت الله. الله التي فطر الناس عليه ها. این ها برمیگرده به چی؟ آن فطرت الله. فطرت الله. یعنی همه خداجو ان فطرتشون الهیک. اصلاًً یکی از شؤون حقید دیگر. اینگونه قرار شد خودتون را. شما یکی از اطوار وجودی حقید. اصلاًً چیزی جدایی از حق نیست. وقتی اینگونهه، این وقتی که هست یعنی حتی اگر شکوفا هم نشه تو این دنیا فقط حفظ شود. دقت بفرمید چی عرض دارم میکنم. خیلی ظریفه این نکته.
یعنی حتی اگر انسان موانعی اکنون تو جسمت، تو راه سیر و سلوکت، تحصیل علمت نتونستی بری تحصیل علم کنی. نتونستی مثلاً جسمت مریض بود. یکی نابیناست، یکی لاله، یکی کره. مشکل جسمی دارد. نمیتواند برود وصل شود به مراکز ااا تعلیم و تعلم. اینها مشکلات سه اس-استاد ندارد بالا سرش. معلم مس که بتونه واقعاً معلم باشد، عالم معلم باشد. مثل کامل مکمل. مثل صالح مصلح. اینها نداشته، ندارد. اینها فقط باید هنر کنن، گناه نکنن که استعداد دست نخورده باقی بمونه. این چی میشود؟ دوباره راه نجات براش بازه. آنجا این نفوس مستعد یعنی چی؟ این استعداد را چه کاری کردندد؟ دستش نزدن. اگرچه رشد اینجا خیلی آنچنان شکوفا نشده، رشد آنچنان پیدا نکردهن.
اما اصلاًً وظی یکی از وظایف انسان کامل از این حیث که معدن کلمات الله، از این حیث چون همه خیرات پیش آنه، از این حیث که مصلح بریات اللهه اینه که بیاید صاحبان نفوس مستعد را چه کاری کنه؟ به کمالشون برسونه. اصلاًً وظیفه او اینه. که مگر او روح کلی نیست؟ دقت به کلمات بکنید. مگر آن عقل اول نیست؟ مگر روح کلی نیست؟ مگر به یک معنا حقیقت الحقایق نیست؟ آن انسان کامل را میگیمها. یک وقت به شما بر نخوره. بعضی از کتابها و صحف نوریک عرفانیک حقیقت الحقایق را به الله زدن. ولی بعضیهام نه به حجت و به انسان کامل هم زدن. اینها بعد مثلاً فلاسفه برخی یک چیزی میگویند، عرفا چیز دیگر میگویند ولی منظورشون یک حقیقته یا بالعکس. اینها را گیج نشید.
حجابهای نفس
اکنون اصلاًً نبی، آن کسی که نبوت دارد و رسالت گرفته، آن تکلیفش ب در اسم ذیل اسم الظاهر حضرت حقه. یعنی در نشئه ظاهر که نشئه طبیعته در این دنیا وظیفهش اینه که نفوس آنچه که هر نفسی، هر خلقی برای هدایتشون نیاز دارند و تکمیلشون میکند به آنون بدهددد. اصلاًً وظیفه نبی اینه. اکنون کسی اینجا بر اساس همان موانعی که پیشتر گفته شد به صورت طبیعی یا هرچه براش پیش آمد اینجا نتونست رشد کنه، به کمال برسه. راه بسته میشود؟ نه تکامل برزخی هست. آنجا دیگر کار کیک؟ آنجا دیگر کار نبی نیست. چون نبی رسالتش بر اساس اسم الظاهره. یعنی از نشئه طبیعت فارغ شد دیگر نبوت ندارد، تموم شد. نبی هم که قبلاً گفتیم اسم خدا نیست که همیشگی باشد که. ولی ولی اسم خداست. درست شد؟
آن امام که ولایت دارد و ولی اسم خداست، آن امام که ولایت دارد و ولی مطلقه است، آن دیگر، آن میشود گفت رسالتش بر اساس اسم الباطن حضرت حقه. اکنون شما میگوییم آن که روح کله، آن که رسالتش بر اساس اسم الباطنه، آیا عالم مثال نسبت به این دنیا باطن هست یا نه؟ دیگر تموم شد رفت دیگر. پس امام دستش تو برزخ هم بازه. حتی در بعد از برزخ هم بازه. در قیامت کبری هم دستش بازه. چرا؟ چون او فوق تجرد است. اصلاًً مقام او مقام فوق تجرد قلبه نظام هستی. یس قلب قرآنه. پیغمبر قلب عالم، قلب تپنده که میگویند یعنی چی؟ قطب عالم که میگویند یعنی چی؟ همینایی که ما داریم میگیم. نترسیم از این کلمات.
پس او چون مقام فوق تجرد دارد و نفس ناطقه من و شما مقام حد یقینی و فوق تجرد دارد، این سنخیت وجود دارد اصلاًً. با دقت چی دارم عرض میکنم. او مقامش فوق تجرده، فوق عقله، مافوق عقله، عقل مجرده. آن مافوق عقله، قلبه، روحه، روح کلیک عالمه. نفس ناطقه ما هم این چنینه. آن هم مقام فوق تجرد دارد نفس. پس این سنخیت اصلاًً هست. برگشتیم به همان حرف. فطرت الهیست. گناه باعث میشود این سرنگون شود و قلب شود قلب منکوس. منعکس این عکس شود، برعکس شود و دیگر نور الهی در آن نطابه. مثل کسی که پشت کنه به خورشید. بعد سایک میندازه دیگر. سایک دارد. پشت کرده به خورشید. اما را بکن به خورشید. سایک کجا بود؟
حقیقت عبادت
و نبی بر اساس آیک پنجاه و یک سوره طه "ربنا الذی اعطی کل شیء کل شیء" همه چیزو ربنا، پروردگار ما کیک؟ پیغمبر دارد میگوید. "الذی اعطی کل شیء خلقه". به همه خلائق آنچه که "کل شی" به همه اشیا، به همه خلائق آنچه که حدشون از حیث خلقت از وجود بهرهمند بشن را میده. چون فاصله خلق با حق چیست؟ خلق حق محدوده، حد خورده. خلق حق حد گرفتهست، محدود شده و الا همان حقه. یا به عبارتی حق متشعنه. تطور پیدا کرده، شأن و طور پیدا کرده. یک طوری از حقه. مقیده همان. آن، آن حق، حق مطلق نه. آن، آن، آن هرچه دارد به ذاته. حق مطلق هرچه دارد به ذاته. اما انسان میتونه به چنان بر اساس همین عطای نبی "ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی". سپس اینها را هدایت میکنه.
اصلاًً وصی- وظیفه نبی اینه. آمد که هدایت کنه. اکنون که هدایت کرد نسبت به آن خلقییت شما، آن حد و اندازه شما، استعداد شما، ظرفیت شما، ظرف وجود شما، اندازه شما، قدر شما، سر القدر شما را میبینه. بر اساس آن شما را به سمت هدایت میکشونه. اکنون اگر کسی دستش به نبی نرسید، نبی از این دنیا رفت یا این از دنیا رفت، دیگر کار نبی نیست آنجا. آنجا دیگر کار نبوت نیست، کار ولایته، امامته. آنجا نفوس را که تونستن حداقل استعدادشون را از اظمهلال نجات بدن بر اثر ترک گناه، آنجا ان شاء الله البته سخته. قبلاً پیشتر گفته شد آنجا دیگر خیلی دشواره. اینگونه نیست که فکر کنید اینجا مثل اینجا آسونه. نه. اکنون چون بعدا قبلاً ما این را بحث کردیم دیگر ورود نکنیم رد شیم.
ولی آنجا تکامل برزخی هست. اکنون آن بحث مفصل و مبسوطی که پیرامون اینکه شرع میگوید تکامل برزخی هست حتی بعد از عالم برزخ هم هست، در قیامت کبری هم این را. بعد مثلاً عقل اینجا نمیتونه جوابگو باشد چون تکامل ماره استعداده، ماره مادهست. این را باید قبلاً هم گفتیم یک جایی یادم بندازید یک جا بحث کنیم. جاشم الان اینجا نیست. ولی حداقل چون دوبارم این را مطرح کردیم برای نفوس مستعد و آنهایی که سریع علامت سؤال میآید را پیشونیشون، یک چیزکی گفته شود آن عرض شود ملکات نفس، ملکات نفس، ملکات با دقت چی میگویم.
کرامت و مسئولیت
ملکات نفس که صور مدهشه یا ملذّه را برای شما ایجاد میکنندددد در عالم مثال خودت، در عالم در وجود خودت وقتی میخوابی یا صور و اشکال موهشه میبینی، ترسناک، وحشتناک یا ملذّه. یا لذت میبری. اینها همه انشا نفسته دیگر. چرا اینها را دیدی؟ چون ملکات نفستن. ملاط صور و اشکال آن تمثلات چه در مثال متصل خودت که همان برزخ، همان عالم وجود خودت تو خواب. چنه وقتی میمیروی به موت طبیعی و میروی به عالم مثال منفصل از خودت که آنجا اموات آنجا جمعان، آنجا هم آن تمثلات که میبینی هرچه میبینی بر اساس ملکات وجودی خودت میبینی. این ملکات به یک معنا میشوند همان ماده استعداد. این را یادتون، تو گوشه ذهنتون داشته باشید.
همین ملکات میشوند ماده استعداد که اگر انسان بعدا بگی اس تکامل، تکامل را استعداد پیاده میشود. استعدادم مال عالم مادهست. در عالم برزخ که ماده نیست. در عالم عقل و عقول و بعد از آن و اینها قیامت و اینها که ماده نیست این را ما میگیم اکنون بعدا بر آن بحث میکنیم. در هر حال اینها همه کجا جمعان؟ در وجود حجت خدا، ولی خدا، قطب، قطب، قطب الاقطاب عالم. همه چی پیش اوست. و به جز این نمیشود تصور کرد. یعنی هرکی هر کجا برود به بیراهه رفته. اکنون بریم سراغ رساله. راضید؟ بریم سراغ رساله. یک بخشی. جان؟ آره برزخ خ-خدا میداند چه رود. الان همین الان تو برزخ صبر کنید. میرویمیبینیم. عجله نکن میروی میبینیم انشاءالله. شکم داری؟ نه.
نه مگر اینکه امام حسین به فریاد برسه. بله. واقعا مگر اینکه امام حسین به فریاد برسه. این یک حقیقتیست که اکنون، اکنون یک بخشی از رساله را. در باب پنجم رساله که ما الان داشتیم بحثشو میکردیم. که موضوع معدن کلمات الله بودن حجت خدا و انسان کامل را بیان میکند و تا اکنون ما مقدمه براش رفتیم. حضرت استاد این چنین قلم میزند. میفرماید انسان کامل در صحف پیرامون ولایت، هر کتابی که در موضوع ولایت نوشته شده و هست که یکیش همان قرآنه یا صحف نوریک عرفای اثنی عشری و امامیک و حکامون. انسان کامل در صحف پیرامون ولایت معبر به صاحب مرتبه عماییک با عین، عماییک است. الان گفته میشود که مضاهی مرتبه الهیک است. این یعنی چی؟
توسل و پایداری
که اکنون مرتبه عماییک را س نترسید از اینها. یک جا دیگر میگوید هباییک. دو اسم از یک طور انسانن، انسان کامل البته. دو اسم مثل اینکه الان شما نشستی. الان که نشستی بیننده هم هستی یا نه؟ یک طورت نشستنده. در حالی که نشستی بیننده هم هستی. این دو تا، دو تا اسمان اما مربوط به شخص شما. شما را دارد توجی توضیح میده، واضح میکند که اینی. اسماء متعدد به ع به، به علت شؤون متعدده. اکنون از آن انسان کامل را قبلا هم گفتیم حدود صد اسم براش بیان کردندد.
این مرتبه عماییک با عین یا هباییک با ه دو چشم برمیگرده به آن مرتبه عالیک که انسان کامل در سیر عروجیش و انا الیک راجعون در معراج رفتنددش میره که امام حسن شب جمعه معراج را دارد و خوشا به حال هیاتهایی که شبای جمعه هیئت دارند. سریع پرانتز بسته. این مرتبه برمیگرده به آن مرتبه عروجی که میره، میره، میره تمام اسماء را در خودش به نحو اتم پیاده میکند. میره به سمت اسماء مستعصره حضرت حق که مخصوص خود خداان تا آن را بگیره که حد یقف هم ندارد دیگر فوق تجرده. میره. دارد میره تا میرسد به مقام چی؟ صادر اول. الان دیگر سنجاق شد با آن مباحث قبلی که این مرتبه هباییک یا عماییک یعنی چی؟ به آن میگویند عما، هبا، عما با عین، هبا با ه دو چشم.
از این اصطلاحات نترسید. مثل که الان مثال زدم در خصوص شما در حال یک حقیقتی، یک، یک وجود واحدی اما اطوار مختلف داری به جهت شؤون متعددت اسماء مختلف پیدا میکنی. شما الان که نشستی اینجا نشستهای، نمیدانم بینندهای، ها؟ س-س-سامعی، میشوندوی. بصیری، میبینی. لامسی، لمس میکنی. الان بعضی دستشونو در این جا خودشانو دارند لمس میکننددد. شامی، میبویی. غیر از اینها؟ تخیل داری تا عقلی، قلبی، خیالی، وهمی. همینگونه برو اطوار مختلف. یک ش یعنی شؤونان، شؤونات متعدد از یک حقیقتهان. این اسماء صدگانه این رتبه از رتبه انسان کامل مربوط به آن عالیترین درجات انسان کامله. که میگوید انسان کامل رسید، رفته به کجا؟
فرجام راه
این مرتبه هباییک بعد حضرت استاد تصریح میکند که مضاهیک یعنی شبیکه یعنی مثاله. مرتبه الهیک است. الله اکبر. الهیک از کجا میآید؟ الله. الله کجا بود؟ شب باب دوم، شب دوم که باب دوم را گفتیم. ببخشید شب سوم که باب سوم را گفتیم بحث قطب عالم را گفتیم. قطب الاقطاب در میان حقایق چی بود؟ قطب الاقطاب نهایی در میان سیر عوالم از مادون بگویید برو تا مافوق الله بود. یعنی قطب اسماء الله بود. جامع دیگر. اسم جامع. اکنون این میگوید آن الله قطب الاقطاب بود. اینجا حضرت استاد می فرماید صاحب مرتبه عمایک مضاهی مرتبه الهیک. یعنی مثال شبیک مرتبه الهیک. یعنی رفته تا آن رتبه رسیده. یعنی تا آن قطب الا خودش شده قطب الاقطاب. لذا مصداق عینی الله میشود پیغمبر.
الان ما این حرفو زدیم بعد چند سال، سه چهار سال الان دیگر این را میتوانید بگیرید. اگر یکو به یکباره از اول میآمدیم میگفتیم، میگفتین اوه این کافر هستند. گفت الله پیغمبرود. مصداق عینی الله، مصداق عینی الله میشود پیغمبر. مصداق کتبی الله میشود چی؟ قرآن. قرآن. آفرین. مصداق، مصداق آفاقی قرآن چیست؟ نظام هستی، حضرت حق. مصداق آفاقی الله میشود حضرت میشود نظام کبیر. عالم ک انسان کبیر. اکنون بگو انسان کبیر یا عالم کبیر. ما انسان صغیر آن میشود، ما انسان، ما عالم صغیر آن عالم کبیر. ما عالم کبی صغیریم آن عالم کبیر. البته بعضی از عرفا اینجا این اسماء را هم پس و پیش گفتندد. گفتندد نه، اتفاقا ما عالم کبیریم.
بر اساس آن فرمایش ان اتزعم انک جر من صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر. میگفتنددد نه، میگویند بلکه کبیر کنا اکبر اصلاًً تویی انسان. البته این نیز بگم ما قده-قدیمها فکر میکردیم این را علی ابن ابی طالب ع صلوات الله علیک امام اول ما فرموده این فرمایشو. من خودم همچنین فکر میکردم. چون بزرگان ما هم حتی این اشتباه را کردندد. تو کتاباشون که ما میخوندیم. اکنون اسم از آنان نبرم، قبلاً میبردم. بعداً که از حضرت استاد علامه حسن زاده که جامع الاطرافه اینگونهه که آدم میگویند پشت سری جامع الاطراف راه بیفتادن با خیال راحت میره، ایشان فرمودندد نخیر این علی ابن ابی طالب ایروانیک. علی ابن ابی طالب ما نیست. آن هم آدم خوبی بوده از بزرگان بوده.
معنای انسان کامل
اما این، این فرمایش مال ایشانه نه علی ابن ابی طالب امام ما. اما حرف درسته. این اشتباهات زیاد هست تو اینجور قبیل اکنون. پس ایشان که رفته اکنون به این الفاظ خیلی کار نداشته باشیم. ایشان انسان کامل که رفته به م-مرتبه عمایک. مرتبه عمایک مثال و شبیک چیست؟ مرتبه الهیک. یعنی چی؟ یعنی آن منتهی الیک عروج و آن بالاترین سطح مراتب وجود که دیگر ما فوق آن میشود ذات حضرت حق. دیگر اینگونه بگوییم راحتت کنیم. اکنون صد تا اسم دارد. صادر اول، صادر نخستین، نفس الرحمن، صورت الرحمن. اینها را قبلاً گفتیم دیگر. اسماء. هبا، عما که الان داریم میگیم. مرتبه الهیک. برخی به آن ام الاكوان میگویند. مادر کو اکوان. کن، کآن. نظام تکوین، موجودات. اکنون رَق مرشوش.
رَق منشور ببخشید، نور مرشوش، مسجد الاقصى، تجلی ساری، قلم اعلی، وجود منبسط. اینها را که اکنون قبلاً ما گفته بودیم دیگر ورود نکنیم. این تیکه را هم بخونیم و دیگر بحث را جمع کنیم. ما داریم چی را میگیم عزیزانی که جدید وارد شدن؟ که انسان کامل پنجمین باب انسان کا پنجمین باب از کتاب رساله شریف انسان کامل حضرت استاد. می فرماید انسان کامل معدن کلمات الله. چرا معدن کلمات الله؟ یعنی همه کلمات الهی، آیات الهی، اسماء، اشیا، هر چیزی که ماسوی الله هست همه جمعاً در وجود او. یعنی من و شما یک شأنی، یک جزئی از وجود او هستیم. آسمان و زمین هم یک شأن، یک طور، یک سایک از وجود اعظم آن. بقیت الله الاعظم، ولی الله الاعظم. همه چی پیش اوست.
اکنون آنان که ابتدای منبر بودن توجیکن. آنجا قشنگ حلابی کردیم یعنی چه همش پیش آنه. مرتبه عمایک عبارت اخری مرتبه انسان کامل است که جمع جمیع مراتب الهیک و کونیک از عقول و نفوس کلیک و جزئیک و مراتب طبیعت در اصطلاح اهل الله تا آخر تنزلات و تطورات وجود است. از آن بالا بگه بیا تا ت دیگر تنزلات و تطورات وجود. بیا تا این انزل مراتب که اکنون میخوای بگی هیولا اولین مرتبه انسان ما در این نشئه، اکنون به آن میگویند مثلا هیولای اول اکنون. و نطفه و همینطور بیا مضغه و علقه و جنین و. اینها اطوار، طورهای مختلف مااند دیگر. عماد هبا جان؟ عماد هبا نه هبا هم همانه. گفتم اسم همان مرتبه است. گفتیم دو اسم از یک مرتبه است. چه هبا، چه عما. یک مرتبه است.
محبت و ابتلای مؤمن
مثال خودتون را زدم. همان صادر اوله که تمام رَق منشوره دیگر. نور مرشوشه دیگر. مسجد الاقصىست دیگر. ت-تمام این کثرات متنقشن در وجود او متنقش نوری. نه مثل خط جوهری که ما مینویسیم. یعنی همه شؤون او هستند. این رفته به آن مقام رسیده و اکنون اینکه اینجا این چنین فرموده حضرت استاد منظورش همان مرتبه است که این، این قسمتی هم که الان خوندم مربوط به رساله است. یعنی از را خوندم برای. تا جایی میره بالا، میره بالا، میره بالا این انسان تا جایی میشود انسان کامل. میشود معدن کلمات الهیک که دیگر میگوید "لا فرق بينک و بينها الا انهما عبادک و خلقک" دیگر میره تا اینجا. اکنون قبلاً هم بحث کردیم میگوید "لا فرق بينک و بينها". مگر اینها تعدد ندارند؟ کثرت ندارند؟
مگر اینها چهارده نور پاک نیستند؟ چرا اینجا ضمیر مفرد آمده؟ "لا فرق بينک و بينها". بین تو خدا و آنها باید بگه آنها باید بگه و انههم. میگوید انهها. اینها را یک حقیقت میگیره، یک حقیقت کلیک میگیره که قبلاً بحث کردیم. مگر اینکه اینها بنده تو هستند. خلاصهش اینکه عزیزان دلم، اهل بیت فرمودندد "نزلونا عن الربوبیک" ما را از مرتبه ربوبیت پایین بیارید "وقولونا و قولوا فينا شئت" هرچه میخواید درباره ما بگویید. مقامات عالیک تا صادر اول. اما دیگر ر البته اهل بیت این نیز بگم بزرگترها گوش بدن. اهل بیت اشتباه نشه مصداق رب العالمین هم هستندا. اسم خدا هست یا نه؟ رب، رب اسمه دیگر. ما گفتیم همه اسماء در آنان پیاده شده. پس اهل بیت رب العالمین هم هستند.
یعنی مقام پرورش عالم را دارند. و الا ما چگونه به آنان امید ببندیم که ما را پرورش بدن. اما رب مقیدند. یعنی ربوبیت امام عصر، مقام پرورش حضرت ولی عصر مقیده است. به یک معنا مطلق نیست. رب مطلق الله جل جلاله و عظم شأنه تمام. رب مقیده او یعنی ربوبیتی که میگوید "نزلونا عن الربوبیک" ربوبیت مطلقه است. یعنی اینگونه میخواهید متوجه بشید اینگونه بگم. هرچه خدا دارد داده به اینها. اما خدا با دقت. خدا هرچه دارد به ذاته. اما اینها هرچه دارند چیست؟ بالعربه. یعنی عرضه شده به آنون. خدا به ذاته. اصلاًً تفاوت غیر قابل وصفه. لذا او که به ذاته بالعصاله است همیشود غنیک. اینکه بالعربه و بطبعه، او بالعصاله این بطبع. این همیشود فقیره.
نفس و تربیت الهی
اصلاًً عین ربط به غناست، به غ غنیک. عین ر یعنی اصلاًً ر تو این ربطو برداری، ارتباط بین فقیر و غنی را برداری تمام. اصلاًً دیگر وجودی ندارد. اگر همین فقیر که "انتم الفقراء الى الله" اگر هست به جهت ربطش به غنیک چون غنی مطلقه دارد آن به آن، آن فع آن. تجلی میکنه در این فقیر که این هست. اما چرا باز فقیر؟ تو که همه چی خدا را گرفتی انسان کامل شدی. چون یک آن این عین ربطو برداری، این ربطو، این رابطه را، این ارتباطو قطع کنی تو اصلاًً فانی، وجود نداری. اصلاًً تو، تو نیستی. خداست دارد تجلی میکنه. خدا تجلی دارد میکنه آن فع آن و تو وجود داری. پس عین فقری. همیشود هم فقیر. اما آن عین قناست. اکنون این یکی از مقامات امام ماست. یکی از مقامات امام حسنه.
یکی از مقامات امام حسینه. همه چی پیششه. بذار خودمونی بگوییم. همه منبر را تو یک جمله جمع کنیم همه بفهمیم. نگید حاج یک چیزایی میگی ما نمیفهمیم. همه چی پیش آنه. اصلاًً خدا کاری با ما ندارد به یک معنا. خدا میگوید هرکی آمد پیش امام حسین آمده پیش من. هرکی فصل الخطاب، نمیدانم ایاب الخلق الیکم. فصل الخطاب لدیکم. ایاب الخلق الیکم. ما میگیم و انا الیک راجعون. ایاب خلق، برگشت خلق الیکم، به سمت شماست. یعنی تو میروی به سمت ولی عصر، به سمت خدا رفتی. از آن دور میشی، از خدا دور شدی. به ولی عصر نگاه میکنی، خدا را نگاه میکنی. با آن حرف میزنی، با خدا حرف میزنی. خدا میخواد با من و تو س-سخن بگه از زبان او.
خدا میخواد من و تو را نگاه کنه با چشم ولیش نگاه میکنه. با دست ولی خودش دستگیری میکنه. با قلب ولی خودش من و تو را دوست دارد. این ارتباط یک حقیقت کلیک او، شع تمام شؤون را تو خودش جمع کرده. یعنی همه چ لا اله الا ولش کن. اصلاًً نمیشود. هیچ راهی جز ولی خدا نیست. آن کسی که دارد نفس میکشه، دارد رزق میگیره. هدفش چیست؟ میخواد به کجا برسه؟ به هر جا دارد میرسه باز وساطت ولی عصر او بیرود. بیومنهی رزق ال و را. تمام. ولا الحق معكم و فیکم و الیکم و معكم. همش. بسه. یک ذره امشب ما چون زود شروع کردیم یک ده دقیقهای تونستیم یک ذره بال بدیم به بحث. یک ذره آنطوری که خودم دوست دارم حرف بزنم. هر شب تیکه پاره حرف زدیم.
مراتب اختیار و عمل
دیگر شب بله خیلی امشب من برعکس هر شب با انبساط آمدم. خیلی یک طور خاصی. چون دلم، دلم عجیب قرص و محکم بود که صاحب مجلس مشهوره بکرم. شما هم اینگونه باشید اگر نیستید. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.