یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز مجلس شب چهارم
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم إیاک نعبد و إیاک نستعین. الحمد لله على کل نعمته و اسأل الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته. و رحمة الله. شب چهارم ماه عزای سید و سالار شهیدان و یاران باوفا شونه و چه زود میگذرد این شبها. ان شا الله که امشب در میآیند اشک و آهشون حضرت همه ما را دعاگو باشن. سال حضرت صلواتی هدیک . اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل. آنقدر بی حال و بی حوصله صلوات خیلی بدهدد. یک صلوات بهتر . اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه. بروید سراغ... . باب چهارم از کتاب شریف انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه. بروید به قوت وقت. بروید سراغ متن باب چهارم. باب چهارم پیرامون مصلح بریت الله هست. از مقامات انسان کامل مصلح بریت الله هست. بریک یعنی خلق. یا دائم الفضل على البریه. ای کسی که فصلش بر خلق دائمیه. مصلح بریت الله یعنی کسی که مصلح است نه فقط صالح است، نه فقط أبا صالح است بلکه مصلح است. آن هم کل بریـ بریت الله کل خلق. اینجا آیا کسی هست که قصد اصلاًح نفس خودش را نداشته باشه؟ اگر کسی اینجا نشسته از خواهر و برادر که قصدش اصلاًح نفس خودشه و کاری هم به کسی ندارد، قصدش چیست؟ بحثش از حضور در این جلسات چیست؟ اصلاًح نفس خودش. توجه شما نیست. اگر کسی قصدش اینه مصلح بریت الله کل کیست؟
باب مصلح بریت الله
انسان کامل است که در نشئه عنصری اکنون حضرت بقیت الله الاعظم اوست که مصلح است. یعنی تا دست به دامن او نشوی، زانو نزنی، متوصل و متمسک و متوجه به او که وجهه و وجه الله است نشوی اصلاًحی در نفست نخواهد بود. که أین وجه الله الذي الیک يتوجه الأولياء. تازه اولیاء الهی هم به او متوجهاند. من و شما کی باشیم؟ اولیاء الهی هم در تکمیل نفسشون به او توجه میکنندد. که این برگرفته شده چون نگاه حضرت استاد در این کتاب از نهج البلاغه اخذ شده دیگر انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه. این اخذ شده، این باب چهارم اخذ شده از این قسمت خطبه صد و پنجاه و دو نهج البلاغه است که انما الائمة قوام الله على خلقه و عرفانه على عباده. یعنی این ائمه، امام تدبیر کننده کار امور خلقاند. کار مردماند و عرفانه على عباده. این احوالات و اکنونت کم و کیف همه خلق را کاملا آشنان، شناخت دارندد، میشناسن همه رو. به اسم تک تک به اسم پدر و مادر همه را میشناسن. لا یدخل الجنة الا من عرفهم. هیچ کس وارد بهشت نمیشود مگر اینکه آن را بشناسه. عرفهم. پیداست که این ائمه ضمیر هم به جمع اشاره دارد. یعنی همه چهارده نور پاک را باید بشناسی. اصلاًً انسان کامل را که بشناسی آن را شناختی و عرفوه و البته خیلی عجیبه و آن هم او را می شناسند. .
قصد اصلاح و نیاز به حجت
کسی وارد بهشت نمیشود مگر اینکه انسان کامل را بشناسه، انسانهای کامل را شناخته و انسان کامل هم او را شناخته و بشناسه. چون یکی آن باید محضر مولا نهیب و گوش بدید. امیرالمؤمنین علیک افضل الصلوات المسلین عرض کرد ما از شیعیان شماییم. حضرت چند بار فرمود دروغ میگی. گفت بابا من دارم اقرار میکنم من شیعه شمام. حضرت فرمود من تأمل کردم نام شما را در مصحف شیعیان خودمان ندیدم. چرا دروغ میگی؟ یعنی باید بشناسه امام هم. در علم امام باید باشی تو اینطوری نیست حساب کتاب دارد هر کی هر کی نیست این درگاه. یعنی کسی بیاید بیتقوایی و بیطهارتی کند به سلامت . خدا میگوید به سلامت. خدا غیرت دارد، غیوره بلکه شدید. غیور بر وزن فعول. خیلی غیوره، خیلی غیرت دارد سر ناموسش. ناموس خدا هم این خانوادهان. اگر کسی بخواد آبرای از این ببرود بیچارهش میکند خدا. حواسمون باشد. خدا غیوره کسی بخواد و جالب است که ما قبلاً این بحث را داشتیم دیگر گفته شد بار گفته شد مزاج عالم بر اساس طهارته. اصلاًً یکپارچه عالم بر اساس طهارت خلق شده. طهارت محضه. سر سوزنی بیطهارتی و خباثت در عالم نیست. یک گوشهای از این عوالم بیکران و بیانت هستی را این کره خاکی یک مشت جونور به اسم انسان راه افتادن، یک غلطهایی دارندد میکنند. آن هم یک کف روی آبه. جاء الحق و زهق الباطل. اصلاًً باطل کف را آبه رفته نیست.
قوام و عرفای ائمه
یک جولانی میدن سرشونو که گذاشتن را خاک تمام. یکپارچه عالم بر اساس طهارته. لذا کسی کوچکترین بیطهارتیای بکند چون مزاج عالم را به هم میزند، عالم به دشمنیش بلند میشود. میبیند همه جا میزنش، همه جا بر علیهشه. ملکوت عالم هم با آن روی خوش نشون نمیده. چرا؟ مثل اینکه تو مزاج خودتو که به هم میریزی چگونه دلپیچه و دل درد و سردرد و اینان. عالم هم مزاجش بر اساس طهارته. بار گفته شد. اصلاًً نمیشود دروغ میگوید کسی که گناه میکند میگوید من آرامش دارم. اصلاًً نشدنیه. قلب مطمئن در پس طهارته . قلب آن قلب مضطربن. سر من و شما را میخوادند کلاه بذارن. اکنون بحث به آنجا کشیده شد برگردیم به بحث. ولا یدخل النار الا من انکرهم و انکروه. عجب. تو آتیش هم هیچکس وارد نمیشود مگر اینکه انکار کرده باشد این انسانهای کامل رو. این چه حرفایی چیا میزنیند؟ کی گفته اصلاًً شما دارید؟ کی گفته العیاذ بالله ار حرفای بسیار کریک و زشت و بی پایک و اساسی که پیرامون قصه کربلا هست، پیرامون امام حسن هست. اصلاًً کتاب برای امام حسن نوشتند که استغفرالله العیاذ بالله امام حسن حرمسرا داشته. خدا منو ببخشه اینجا این حرفا را میزنم. آنقدر تو فضاهای مجازی بر علیک این خانواده و من غصه میخورم بعضی از آدمایی که به ظاهر اهل فکرن یک کلیپ و چیزهایی برای ما میفرستند تو فضای مجازی که حاج جواب این را بدهدد.
شرط بهشت و معرفت دوطرفه
یک کودک هم میتواند جواب این را بدهدد. تو چطور نمیتوانی جواب بدی؟ مثل اینکه مثلاًً اخیراً چند نفر برای من یا پیام فرستادن یا زنگ زدن فلان که مثلاًً یک پیامی پیچیده که آره حضرت زهرا سلام الله علی نمیدانم سال فلان به دنیا آمد. پیغمبر با فلان سال با حضرت خدیجه ازدواج کرد. نمیدانم امام حسین صلوات الله علیک وقتی به دنیا آمد که حضرت زهرا آن هم سی و چند ساله بود. یک حرفای اینطوری داشت اثبات میکرد که این دروغه. مثلاًً حضرت زهرا سلام الله علی هجده سالش بوده، امام حسین کوچولو بوده. این دروغ همه را داشت میگفت. خیلی راحت به همان عزیزی که مثلاًً زنگ زده بود به او گفتم همین اکنون نگاه کن ببین تاریخ تولد حضرت امام حسین صلوات الله علیک کیست؟ همین اکنون نگاه کن. اصلاًً میگوید بعد دید گفت یا تاریخ ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا. گفت اول یا دوم هجری. هجری یعنی چی؟ یعنی هجرت دیگر. قبلش چند سال پیغمبر تو مکه بود؟ سیزده سال. چند سال تو مدینه بود؟ ده سال. درسته؟ اشتباه که نمیکنم. اگر سال اول هجری هم ازدواج کرده باشد یا دوم حضرت زهرا با امیرالمؤمنین، پیغمبر تا آن لحظه حضرت زهرا سلام الله ازدواج کرده باشد نه ساله بوده. خب؟ روایت داریم نه ساله ازدواج کرده. از آنجا تا شهادت پیغمبر چند سال مونده؟ نه سال. دو نه تا هجده تا. یک کودک هم میتواند این را حساب کنه.
واسطه فیض و مکمل نفوس
نمیدانم چرا برخیمون دست پامونو گم میکنیم ج-جلو این ارایجیف. یک شیطنتی میکنند سر اختلاف روایات که آن هم اهل تسنن این شیطنت را کردند. سر سال ازدواج حضرت زهرا به دنیا آمدند بچه شیطنت کردند. بعد بعضی عوناکو آنجا این را میگوید فلان. پس حضرت زهرا مثلاًً سی و پنج ساله بوده . اکنون بحث هی نمیدانم چرا امشب به حاشیک میرود. خدا ما را ببخشه. خیلی وقت داریم. الا انکرهم و انکروه. یعنی کسی که آن را انکار کنه وارد آتش میشود و آن هم او را انکار میکنند. عجب. یعنی از چشم انسان کامل هم آدم جهنمی و آتیشی افتاده . اصلاًً جهنم جاییک که حضرت زهرا نیست. جهنم جاییک که نور امام حسین نیست. چون آنجا ظلمته دیگر آتشه. آتش. چرا اکثر ادعیک و اکثر شبهای خاص "ان تجعلنی من اتقائک من النار" آن همه قرآن سر میگیری شب شب قدر. میکشی خودتو که این دعا را بکنی، همین یک دعا. یا تو دعای مجیر. اجرنا چند بار تکرار میکنی؟ شمردی؟ اجرنا من النار یا مجیر. همش از آتش. چرا آنقدر تاکید شده؟ دیگر نجات از آتش آنقدر تاکید دارد. آتش جاییک که حضرت زهرا نیست. بله تاکید دارد. یعنی من از این خانواده جدا نشم و اگر از این خانواده جدا بشی اکنون نقطه سر خط. ببین چه بلایی سرت میآید. یک خط از رساله را برای شما بخونم که در باب چهارم حضرت استاد آوردن. "انسان کامل همین مصلح بریت الله.
خودسازی در کار و بازی
انسان کامل واسطه در فیض، واسطه در فیض." یعنی هر فیضی، هر خیری، هر علمی، هر رزقی، هر عمری، هر نفسی، هر نعمتی. چه بگویم؟ هرچه که بخواد به تو از وادی فیض الهی برسه او واسط است . پس اگر کسی انکار کنه او را و از او فاصله بگیره و او را نشناسه به او متوجه نشه، در فیض را به روی خودش بسته. در فیضیک را به روی خودش بسته . با خودت دعوا داشته باش نه با دیگران. ما با کسی دعوا نداریم با خودمان. نکته دوم، جمله خود علام است. پس انسان کامل واسطه در فیض و مکمل، نکته مهم اینجاست که میخوادم بر آن پافشاری کنم. این بند، همین این باب چهارم رساله خودش ده شب میخواد رفقا که قشنگ استخوان بندی بشود، چهارچوبش و محکم. اما دیگر ما داریم میگوییم بروید انشاءالله تشته بشود خودت بری بخونی. و مکمل نفوس مستعده است. مکمل است. بنگرید ما یک وقت یکی هست کامل است اما مکمل نیست. این هم نکت است دارم بهت میگویم. یکی صالح است اما مصلح نیست. آدم خوبی اما مصلح نیست. یکی عالمه اما معلم نیست. علم دارد بلد نیست این را بیان کنه. خوب فهمیده، خوب گرفته، گیرندگیش خوب بوده، دهشش خوب نیست، بیانش خوب نیست، بلد نیست بگوید دین را . خیلی مهمه معلم. مکمل باید باشی اگر کاملی خوب دستت درد نکنه. اما اگر میخوادی نفوس مستعد را به کمال برسونی، این را هم کامل کنی باید چه باشی؟ مکمل باشی . نه فقط کامل .
علم و عمل گوهر انسان
اگر صالح باشی علیک السلام اما باید مصلح هم باشی. باب چه اسمش؟ مصلح بریت الله. اصلاً اصلاًح تو، زمین و زمان همه به دست اوست. اکنون کجا میخوادی بری؟ بفرما . کجا میخوادی بری؟ دنبال چی؟ اکنون دنبال چی؟ پشت میز کارت، تو مغازت، تو ادارت، تو دانشگاه، تو حوزهت، این بچه تو بازی کردنشون با دستگاه بازی و دوچرخه و پینگ پنگ و فوتبال و هرچی. دنبال چی؟ . دنبال چه تو؟ آیا به جز اینه که نفست را سالم کنی، صالح کنی، خودت را بسازی، اصلاً کاری نداریم تو مصلح بشی فعلا دیگران را بسازی نه آن که باشد طلبمون. نه خودت را بسازی. آیا ما کاری مهمتر از خودسازی در عالم داریم؟ نداریم والله. این خودسازی به دست کی رخ میده؟ مصلح. تو میخوادی صالح باشی. انتخابت در زندگی چیست؟ میخوادم نفر اول فوتبال جهان بشم. این بچه بعضی از همین فکرهای کارتونی میکنند. نفر اول مثلاً گیمری عالم بشم. نفر چه میدانم نفر اول حوزه علمیه، نفر اول دانشگاه، نفر... دوست دارم دیده بشم. عصر جدید چه بچه آنقدر من میلرزید تنم این میگفتند. دست شما اینجا مکان مقدسیه. چرا؟ چون ما را دیدند. اصلاً آنقدر لول ب-بحث پایینه. اکنون بفرما آن آخر آخر آخر آنجا که رفتی مثلاً نفر اول جهان شدی آنجا آیا نفست صالح شد؟ مصلح به کنار، آن کاری نداریم. صالح شد؟ اصلاً ما چیزی نیستیم جز عمل و علممون. علم و عمل ما عین ذات ما میشود.
شایعات دربارهٔ زهرا
این اتحاد وجودی با هم برقرار میکند. اصلاً علم و عمل گوهرند و انسان ساز. جوهرند و انسان ساز. ما چیزی نیستیم جز علم و عملمون. بار گفتیم علم و عملمون . کسی که همش بازیگوشی میکند تو وادی دین هم میآید بازیگوشی میکند. من مخالف بازی کردند نیستم. من خودم هم با این سن بازی میکنم با کودکان. اما نه کسی که هدفش فقط بازیک تو زندگی. اصلاً بازی ما نداریم. کدوم، کدوم از انبیا بازی کردن؟ کدوم از ائمه بازی کردن؟ بازی ما نداریم به تو اولیا. حضرت عیسی بچه آن موقع بازی میکردند آن گوشه برای خودشان اکنون سنگ پرتاب میکردند، گردوبازی فلان، توپ که نبوده، بازیهای فلان. بعد یکی آمد این تو تاریخ آمده به حضرت عیسی عرض کرد. تازه آن موقع کم سن بودن. عرض کرد چرا، بچهسال شما چرا نشستی اینجا چرا نمیری با این بازی کنی؟ فرمود بازی؟ دنیا دار بازی نیست. دنیا دار حقیقته. بازی؟ مگه اینجا بازیچه است که من بازی کنم؟ یکپارچه دار دارد حقیقته، دار هستیه. صاحبخانه دارد نگات محضر حقی. بنگرید نگاهو. اکنون بگذریم برخیمون تو هیئت میاییم بازی میکنیم. تو مساجد بازی، بازی منظورم آن بازیگریهاستها. بازیگریها، معرکهگیریها. کی ما دنبال بودیم؟ خودم را میگویم به شما جسارت نشه. بله آن مصلحت است. مصلح کله.
آتش دوری از خاندان
کی رفتیم زانو زدیم همه زندگیمون را تفویض کردیم به حضرت گفتیم من مثل یک میت در میآیند دو دو دست غسال که شما هستی میخوادی غسلم بدی پاکم کنی شما. مثل میت هیچ ارادهای ندارم. شما بفهمید من چه کنم. بعد یک کتاب میده دستت میگوید بفرمایین من این هم بخون. من سر، سر نظام هستیم. این هر اینطوری نیست که هر کسی بخواد با من مرتبط بشود. اجدادم را زدن کشتن. خدا را من غیرت نشون داده. اما الحمدلله یک باب هست من هستم. اما مثل پشت از پشت ابر نور از خورشیده از پشت ابر دارم هواتو دارم. اما تو میخوادی مرتبط بشی. بسم الله این کتابو بگیر. آن قرآنه. چند تامون نشستیم دستورالعمل زندگیمونو از قرآن گرفتیم. بعد به من بچه میگویند مثلاً این شب از اخلاق حرف بزن. این حرفا مثلاً خیلی شاید مثلاً به درد گفتند و همین یدره شاید بهترین رفیق ما اینجا نشسته بگوید این به درد به نظر من این حرفا به درد بچه مثلاً عموم این نمیخوره. این مثلاً این، این را بگو این را بگو. یعنی واقعا اکنون موهای ما دارد سفید میشود. واقعا دوباره من باید اینجا بشویدم برای خودم و شما بگویم دروغ چیز بدیه. دروغ نگیها. به به نامحرم نگاه نکنهها. خیلی چیز بدیه. ذوب چیست؟ چیست این؟ نه. این مذاب میریزند تو چشمات. مثلاً حدیث داریم. تیر شیطون میخورد تو چشمات فلان. نکنیها. سر مادرت داد نزنیها. آخ بشی بدترین جاهای جهنمیها.
نور از پس ابر و قرآن
آخ خاک بر سر من کنن که اکنون باید بشویدم اینجا این حرفا را بزنم. مگر ما، مگر ما شب دوم جلسه عرض نکردیم که خلیفة الله به صفات مستخلف عنه. گفتیم یا نه؟ بعد توضیح دادیم یعنی اسماء خدا درش باید پیاده بشود. عزیزانی که به من میگویند اخلاق بگو اخلاق را ما آنجا چه معرفی کردیم بر اساس روایتی که مرحوم ملا محسن تو وافی آورده علیک الرحمه. گفتیم آن نود و نه تا اسم خاص خدا که مرجع تمام اسماءند. یک روایت دیگر میگوید احصاء این یعنی تخلقه به اینها. یعنی تخلق به این اسماء الله. اصلاً ما جز این هدف اصلاً اصلاًح ما جز این نیست. مگر نگفتیم اصلاًح ما یعنی تخلق به اخلاق الله. اخلاق یعنی چی؟ یعنی اسم خدا در تو پیاده بشود. نه تسبیح بگیری بگی یا سميع یا بصیر یا، یا کاشف الكرب نمیدانم یا یا ستار العیوب. بعد یهو تو رفیقت کوچکترین گناهی میکنه آبروشو میبری و پردهدری میکنی همه جا میری. میگی این که پیاده شدن اسم نشد که. مگر حدیث بار نشنیدیم و نگفتیم که فرمود سه تا صفت را یکیشو از خدا بگیر. یعنی چه از خدا این صفت را بگیر؟ یعنی در خودت متصف شو به این صفت. یکیشو از پیغمبر بکش، از ولی خدا. آن که از خدا ستار العیوبه. رفقا خواهر و برادر چند تامون خداوکیلی ستار العیوبیم. ستار بر وزن فعاله یعنی به شدت پوشنده. میگوید هفتاد تا گناه کبیره را از برادر مؤمنت خواهر مؤمنت بپوشون. گناه کبیره.
اخلاق و تخلق به اسماء
وای به حال اینکه رفیق برادر و خواهر مؤمن من یهو مثلاً نگاه کشم کنه. سلاممو خشک جواب بدهدد. پدرشو درمیارم. اکنون بذار صبر کن. منو تحویل نگرفت. جلو پای من بلند شد. بیچارهش میکنم. هفتاد تا گناه کبیره. کدوم یکی از من و شما میتوانیم ادعا کنیم جلوی این حدیث که ما محب اهل بیتیم، شیعهایم. جایی که عقاب پر میریزد از هشه لاغری چه خیزد. شصت شب امام رئوف پشت در خونهش آنهایی که آمده بودند زیارتش را از راه دور نگه داشت. راهشون نداد. بزرگان قوم بودند. راهشون نداد. همه مونده بودند. چه کن شصت شب. فکر کن شصت شب بری حرم امام رضا درا به روت ببندن بگن این را راه نده بگویدها. بگن این را راه نده. فرموده بود فرمود این جماعتو راه ندید. عجب، آبروشون رفت. نامه نوشتند آبروی ما دارد میرود به داد ما برس. ما اکنون با چه رویی برگردیم؟ میگویند راهشون نداد. حضرت فرمود خودتان ادعا کردید ما شیعیان شما هستیم. چون دروغ گفتید راهتون نمیدم. چه باید بگوییم؟ فرمود شما باید بگویید ما محبین شما هستیم. دار دارد حسابه. را لفظت مینویسند. یک کلمه را حرفت بیاید همونی. اصلاً همونی. تو همونی که میگی، همونی که میشنوی، همونی که میگی، همونی که میچشی، همونی که میبینی، همونی که لمس میکنی، همونی که خاطراتت دورش مرور میکند و دور میزند دورش تو حرکت دوری خاطرهای. تو همونی که دربارهش فکر میکنی.
ستار العیوب
مگر مولا نفرمود که فکر به گناه نکن که شخصیتت را میسازد. یعنی چه این حرف حکیمانه مولا؟ اکنون هی بگو. هی حرف زشت بزن. هی فحاشی کن. هی داد بزن سر مادرت. هی بیادبی کن. هی نفهم برات چه میای هیئت. خدایا شاهد باش این را به خودم دارم میگویم اکنون بلند میگویم که این کودک از من خواستن حرفای اینطوری بزنم این بشنون ما حق، حق مطلب را ادا کرده باشیم و الا این دادا من سر خودم دارم. من اصلاً نمیخواستم دهه بیام اینجا. کودک شاهدن. چرا حاج ما را تحویل نمیگیری؟ ما را نه این حرفا چیست؟ خودم را واقعا لایق نمیدونستم بیام روی منبر بشویدم. شب و روزم یکی شده بود. دو تا شهید گمنام نفس زدن نجاتم دادند و الا یعنی اذن گرفتند بیام و الا من خودم را با خودم درگیرم. اصن کاری به شما ندارم. از من خواستن منم دارم بلند داد میزنم. صالح بودن تازه چقدر باید زانو بزنی در برابر امام عصر. آن، آن کسی که تازه نفوذه، نفوس مستعده را مصلح بریت الله نفوس مستعد را علامه میگوید نفوسی که استعدادشون را مضمحل نکرده باشن با گناه. گناه استعداد را میمیراند. اصن همه چه باطل. ما مداحها، سخنرانا، دروغ، این معرکه است. خودت خداوکیلی گناه میکنی نفهمیدی که وقتی تاریکی نمیتوانی درک کنی حسینو؟ خودت نور چشیدی یا نه؟ وقتی گناهات زیاد میشود یکپارچه تاریکی، عصبی، داغونی، به هم ریختهای.
اسفار اربعه؛ سفر اول
بعد تو میخوادی بفهمی کربلا چه خبر بود. سینه سپر جلوی پدر مادر میکنی بی ادب میکنی پاتو دراز میکنی. بعد میخوادی بفهمی کربلا چه خبر بود. اصن نشدنیه. نمیشود. و فی السماء رزقکم و ما توعدون. شوخی نداریم. لا یمس آتش إلا الطاهر. نمیشود ملکوت را مس کرد جز با طهارت. کسی که بیطهارته رزقشم کمه، اشکشم کمه. اگرم اشک میریزد میکشد خودشو که آن هم اکنون مثل منه بیچاره. آن اکنون تقه به توق بخوره یهو یاد مامانش بیفتد دارندد اینجا روضه عزای زهرا میخونند یاد مامان جونش بیفتد که آخ تو بستره یا مثلاً متصل به دستگاه. اینطوریه. اقسام گریک را ما قبلا گفتیم بعضی دوازده تا برخی تا چهارده تا گفتند شیخ جعفرش بیشتر. این دیگر پایینترین قسم گریک است که تو یاد م-مشکلات خودت مثلاً بخوای بروی از رقیک سلام الله علی گریک کنی یاد خواهرت بیفتی، یاد مثلاً دخترت بیفتی این گریک این هم اجزش هست ها. یعنی اهل بیت اجازه دادند. اما دیگر برای مبتدیترین حالت گریک برای اهل بیته. آن بالاش چیست؟ آن دیگر با امانت طلبمون، آن انتقال حال حجت به قلب توئه. گریک کردند همانطور که روز صبح گفته شد تو رسانه ملی که همانطور که روز اول محرم غسل توبه داشت و غسل توبه تن تو رو، تن تو را تطهیر میکند که البته این در هم تنیده شدن ظاهر و باطن یک حقیقتهن که اگر ظاهرت هم کثیفه باطنت هم کثیف میشود بخوای نخوای.
سفر دوم و سوم
این که دیر به دیر میروند حموم، مسواک نمیزنند، این حواسشون باشد که پیغمبر دید یکی گوشه عقش و لابه آستیناشو بعضی از ما کودک حزب اللهی اینطوری چرکه فلان. گفت لباستو بشور. حضرت فرمود بعد تازه ذکر هم داشت میکرد. حضرت فرمود این لباست کثیفه نمیتواند ذکر بگوید. لباست نمیتواند ذکر بگوید چون کثیفه. اصن نمیشود این دو تا با هم جمع نمیشند. نور و ظلمت، کثیفی و طهارت با هم جمع نمیشود. همانطور که روز اول محرم غسل توبه داشت و ظاهرتو تطهیر کرد و غسل دادی ظاهرتو، غسل قلبت با چیست؟ غسل قلبت هم امروز تو رسانه ملی ما گفتیم تو کانالم آمد میتوانید بنگرید. غسل قلب با اشک برای حسینه. قلبت، جانت، باطنت میخوادد جون بگیره، تطهیر بشود، پاک بشود، روشن بشود، نور بگیره. گریک برای حسین. برای همین میگوید روز اول محرم توبه کن، غسل توبه هم بکن. تا امام عصر یعنی دستتو به او برسه تو این استعدادتو با گناه از بین بردی بردی یک نفس بزنه احیات کنه، ابقات کنه راه طولانیه. ما تو همین خط اول رساله امشب موندیم. باب چهارم. باب اول چه بود؟ یک مرور کنیم. بحث کنم جمع، جمع، بحثمونو جمع کنم. باب اول ولی الله. باب دوم حجت الله. باب سوم که دیشب گفتیم قطب، قطب عالم. اوست. امشب مصلح بریت الله. خیلی جالب و شیرین که شما اگر آن دو تا اولیا نشان دهنده کامل بودن انسان کامل است. کاملیتشه. خب.
سفر چهارم مصلحیت
که او ولی الل است. جامعهیت دارد. بحث یادتون باید باشد. دو، خلیفة الله یعنی همه اسماء و صفات خدا در وجودش پیاده شده. این مال کامل بودن اوست. این دو تا باب دوم یعنی باب سوم و چهارم. دیشب قطب بودن، امشب مصلح بریت الله بودن بر میگردد به مکمل بودن انسان کامل. آن دو تا اولیا کامل بودن، این دو تا مکمل بودن. یعنی تو اگر میخوادی تکمیل بشی، کامل بشی، یک مکمل میخوادی. اگر میخوادی صالح بشی، یک مصلح میخوادی. او کیست؟ قطب عالمه باید حرکت دوریک دورش بگردی. زیارت آل یاسین دور آقات میگردی دیشب گفتیم دور آقات میگردی قربون صدقهش میری. امشب مصلح بریت الله زانو بزنی جلو آقات. بگی خراب کردم همه عمرمو آمدم زیر بال و پرمو بگیری. دیگر چقدر ادعا داشته باشم من بسه دیگر. تموم شد. به خدا قسم به صاحب این منبر قسم من از این پسرم بچهتر از این پسر خودم بودم. به سن بلوغ نرسیده بودم. کتاب اخلاق، کتاب اصول کافی، کتاب مصباح الشریعه. چی، چی، چی. این را برای اظهار فضیلت نمیگویم. میخوادم بلرزه تن هممون. میگرفتم تا نمیخواندم کنار نمیگذاشتم. بعد اکنون کودکانی خودمان را میبینم اصلاً از کتاب بریان، از کتاب فراریان. بعد این ما که دیگر اکنون هشتمون گرون نمیمونه. منتظریم بیاید جمع و جورمون کنه. ببخشید آن دیگر بچهامون میخوادند چه بشن؟ خیلی من میترسم. خیلی نگرانم.
پرسشهای دستگیری
خیلی ناراحتم برای خودامون، خودمان، نسلمون، کودکانمون. خراب کردیم. امشب به مصلح به مصلح کل بریت الله التماس کنیم خواهش کنیم جان دیگر تموم شد کار ما دیگر. به خاطر حسینت، به خاطر زینبت، دلت به حال ما نمیسوزد؟ این سفرهایی که تو رفتی سفر اول آن ولی الله اعظم شدن زحمت کشیده خدا رحمت کنه علامه حسینی تهرانی رو. آستاد حسین حسینچه که قبرش را من نشونتون دادم تو مشهد که سنگ قبر ندارد. اخیرا گذاشتن که گفتم بوی بهشت میخوادی بدون مشام مسلح، بدون شامه مسلح. بذار بینی تو را قبر ایشون. ایشون اصلاً عجیب، ایشون عجیب حرفی زده تو کتاب امام شناسیش. میفرماید که کسانی دنبال امام زمانشونن. خیلی هم زحمت میکشند مثل من. آخر نمیرسند به آقاشون. سرش را ایشون بیان کرده آنجا. میگوید میخوادید به شما سرش را بگویم؟ گمان میکنندد امام زمان همینطوری معذرت میخوادم خودمانی بگویم تلپی افتاد زمین شد امام زمان. نه شرع را رعایت کرد، زحمت کشید، مصیبت دید. یک، یک، ما مسلم را گفتیم آمد آب بخوره لب شهادتش خون تو آب آمد نخورد سه بار. تشنه شهید شد. این شرع دین را لحظه شهادتش رعایت کرد. میتونست بگوید اکنون به حال ا... وقت اضطراره. خدا هم تو قرآن اجازه داده وقت اضطرار بخور. ببین اینه امام عصر تمام اسماء خدا در آن پیاده شده شده ولی الله اعظم. اعتباری نیست که حقیقیه. حقیقیک آقای ما. مجازی نیست.
روضه و ختم مجلس
به این میگویند چی؟ سفر من الخلق الی الحق. این سفر اول. اکنون میخوادید اسفار四 اربعه ملا صدرا را تو همین جا برای شما جمعش کنم؟ هی وقتی این حرفا را میزنیم چشات چهار تا نشه این حرفا چیست؟ همینه. سفرهایی که آقامون رفته منتظر ما هم بروید. تازه دست دراز کرده میگوید دستتو بدهدد به من. من جبران میکنم برات گذشتتو. من مظهر اسم جابر الاکمل کثیر خدا. مظهر اسم غافر الذنب الكبير خدا. میگی گناه کبیره داری بسم الله من غافر از طریق من خدا میبخشد. اصلاً از چشمای من خدا تورا نگاه میکند. از دست من دست تورا میگیرد. خدا که دست ندارد چشم ندارد . خدا بخواد تورا مسح کنه به دست مسحت میکند. بغلت کنه با آغوش بغلت میکند . نمیدانم چمه امشب . سینم پره درده . سفر دوم خلیفة الله حضرت . سفر من الحق الی الحق. از حق به سوی حق سفر میکند. یعنی شروع کرده اسماء را پیاده کرده به منتهی الیک این اسم میخوادد برسه حتی به اسم مستعصره حضرت حق هم میخوادد برسه. حکیمه اما میخوادد به الحکیم برسه. صمد اکنون میخوادد به الصمد برسه. مفرد محلا به الف و لام. همه حکمت آنجاست. میخوادد برود به همه برسه. بعد من و تو اینجا زانو زدیم به دو تا نون شب و ببخشید چهار تا لذت دنیای کثیف دلخوش کردیم و جان تن نرا سفر . سفر سوم قطبیتش . سفر چه بود؟ من الحق الی الخلق. از حق برگشت میکند به سمت خلق. آنقدر که مهربونه . این همان قطبیت حضرت که دیشب گفتیم. سفر چهارم که امشب گفتیم. من الخلق الی الخلق . مصلح کل بریت الله یعنی هی میگردد تو خلق از این خلق به آن خلق، از این خونه به آن خونه، از این دل به آن دل. کیست که یاد من بکند دستشو بگیرم؟ کیست که واقعا خودشو جلو من زمین زده باشد من بلندش کنم؟ کیست که فقط دل خوشیش منم؟ دلشو خوش کنم؟ خیلی بیچاره شدیم . جان روضه ما با شما . من کیم روضه جدت بخونم؟ روضه ام جانتو بخونم؟ با چه زبونی بخونم؟ سینم سنگینه آقا. سبکی کن سینمو . جان معلوم نیست ما دوباره محرمت را ببینیم.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.