ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 003

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

شب سوم محرم و فصل قطبیت انسان کامل

بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. در این شب سوم ماه پر از حزن عزای سیدالشهدا ان‌شاءالله امام عصر هر کجا گریان‌اند در میان گریه‌شان ما را دعا کنند. به جهت قطع برق سیستم صوت مجبور شدیم دیرتر شروع کنیم؛ ان‌شاءالله سعی می‌شود سخن اجمالی‌تر باشد. در این فرصت بسیار کمی که امشب داریم به جهت دیر شروع شدن مجلس، خیلی اجمالی پیرامون فصل سوم رسالهٔ انسان کامل از دیدگاه نهج‌البلاغه نکته‌ای گفته می‌شود.

باب این فصل می‌فرماید انسان کامل قطب زمان است. فصل سوم پیرامون قطبیت انسان کامل در زمان خودش سخن گفته؛ بر اساس قطعه‌ای از خطبهٔ شقشقیه امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه:

«إِنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جایگاه من از آن — خلافت — جایگاه قطب از آسیاب است.

مولا شأن خود را چنین بیان می‌کند: محل من مثل آن محوری است که سنگ آسیاب دورش می‌چرخد. سنگ آسیاب به گردش می‌چرخد؛ آن محور که دورش می‌چرخد من علی هستم. این نشان قطبیت است؛ قطب به گونه‌ای است که تمام عوالم وجود گرد او می‌گردند، گرد او می‌چرخند. قطب زمان یعنی در هر عصر یک انسان کامل محور گردش همهٔ مراتب است؛ بدون او رحی معنا ندارد و سنگ بی‌محور فرو می‌پاشد.

مقام قطب؛ امامت و خلافت بی‌تعدد

در ابتدای این فصل حضرت استاد مرقوم می‌فرمایند مقام قطب همان مرتبت امامت و مقام خلافت است. مباحث دو شب گذشته دربارهٔ ولی‌الله و خلیفةالله را اینجا جمع کنید: نه تعدد در آن راه دارد و نه انقسام به ظاهر و باطن و نه شقوق اعلم و اعقل و غیرها. انقسام خلافت به ظاهر و باطن حق سکوتی است که اوهام موهون را بدین قسمت — غیرعادلانه — اقناع و ارضا می‌نمایند.

یعنی چه؟ یکی از تعاریف و معرفت‌افزایی استاد دربارهٔ جایگاه قطب این است که این قطب — همان مرتبت امامت و خلافت — قابل تعدد نیست؛ انقسام به ظاهر و باطن ندارد. این حق سکوتی بود که بعد از پیامبر دادند. کسانی که جای پیامبر نشستند می‌خواستند دم از خلافت بزنند؛ می‌دانستند خود بی‌باطن‌اند و مردم برایشان باطنی لحاظ نمی‌کنند؛ از آنان گناه و معصیت می‌دیدند. تا جایی که حداقل هفتاد بار دومی علیه‌اللعنه اقرار کرد لولا علی لهلک عمر؛ اگر علی نبود هلاک می‌شدم. اقرار خود اوست.

اینان چه کردند؟ استاد می‌فرمود این انقسام امامت و خلافت و زعامت امت به ظاهر و باطن حق سکوتی بود به صاحبان اوهام موهوم — آنان که وهمی زندگی می‌کردند و عقلشان را تعطیل کرده بودند — دادند که چه؟ آمدند گفتند خب ما سه خلیفهٔ ظاهر خدا؛ تقسیم کردند خلیفه را در ظاهر و باطن. ما سه خلیفهٔ ظاهر؛ علی خلیفهٔ باطن. یعنی خلافت باطنی با علی باشد، خلافت ظاهری با ما باشد. این حق سکوت بود که آن ملعونان دادند؛ والا قطب که همان مقام خلافت و امامت است اصلاً انقسام‌بردار نیست، تعدد‌بردار نیست. یک قطب بیشتر در عالم در نشئهٔ عنصری نداریم که اکنون گفته می‌شود. برای اینکه خود را توجیه کنند گفتند دشمن سوءاستفاده نکند و ما را به جان هم نیندازد.

منابع حرکت دوریه و تک‌قطبی

وقت امشب فشرده شد و منابعی که می‌خواست ارائه شود به‌تمامی بیان نشد؛ وقت‌های دیگر. بحث اجمالی بود. در حرکت دوریه شیخ اکبر در فصوص و فتوحات — به‌خصوص فتوحات — و حضرت علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه در هزار و یک نکته‌شان می‌گویند؛ سند و مآخذ نوشته شده بود. بسیاری از بزرگان تصریح دارند که آن مرکز دایرهٔ امکان قطب می‌شود. باید نگریست: برای یک دایره بیش از یک مرکز می‌توانید تصور کنید؟ یک دایره، یک مرکز بیشتر ندارد؛ تمام. این می‌شود تک‌قطبی. اما این مرکز دایره چگونه است؟ به عکس فکر کنید. آیا مرکز همین دایره می‌تواند هزاران دایره به خودش اختصاص بدهد؟ یعنی آن دوائر گرد این مرکز بگردند به جز آن دایره‌ای که این مرکزش است حالا. می‌شود یا نه؟ آیا یک مرکز می‌تواند به قول ایشان بی‌نهایت دایره داشته باشد؟ بله. اما یک دایره، یک مرکز بیشتر نمی‌تواند داشته باشد.

خلافت الهیه قائم به انسان کامل است و او همان قطب عالم امکان است که تعدد‌بردار نیست. انقسام ظاهر و باطن که پس از پیامبر ساخته شد اوهام موهوم را اقناع می‌کرد؛ هنوز هم وقتی مرده را دفن می‌کنند بغل گوش می‌گویند حق با علی بود — انگار فقط در باطن. لولا علی لهلک عمر اقرار خود دومی است. در قلب باید بغض سازندگان این انقسام بماند؛ در ظاهر وحدت حفظ شود؛ در علم حقیقت گفته شود تا نسل بعد بی‌خبر نماند.

وحدت ظاهری و بغض قلبی؛ نسل بعد

برای توجیه خود گفتند دشمن سوءاستفاده نکند. در زمانه‌ای هستیم که تدبیر بسیار عالی — شجاعانه و حکیمانه — رهبر انجام داد که علناً در مجامع عمومی آن‌گونه که قبلاً بود لعن نباشد تا وحدت حفظ شود. آن یک بحث است؛ اما بحث عقلی و فکری و به‌خصوص قلبی بحث دیگری است. در قلب و جان باید آن‌به‌آن بغض دشمنانی را که این انقسام را ایجاد کردند داشته باشیم؛ آنان دست ما را به‌ظاهر از خلیفةالله کوتاه کردند. اینکه وحدت شیعه و سنی حفظ شود کاملاً درست و عالی است؛ اما اینکه مباحث علمی طرح نشود و بچه‌ها بی‌خبر بار بیایند و متوجه نشوند چه بلایی سر اسلام آمده جفا و ظلم بزرگی به نسل بعد است. در جایگاه علم و درس و بحث چاره‌ای نیست که بگوییم چه بلایی آوردند.

علامه در همین رساله فصل سوم همین را بیان می‌کند. این انقسام آنجا ایجاد شد؛ والا معنی ندارد خلیفهٔ ظاهر و باطن یعنی چه؟ این حرف‌های زشت و کریه و بی‌پایه چیست؟ و چه عجیب که همین اکنون بسیاری وقتی مرده‌شان را دفن می‌کنند می‌روند بغل مرده می‌گویند حق با علی بود. رسمی است. ما تلقین می‌خوانیم و با یا حسین دفن می‌کنیم؛ آنان بغل گوش می‌گویند چون رفت به باطن عالم و امیرالمؤمنین خلیفهٔ باطنی بود؛ پس آنجا حق با علی است — یعنی در دنیا حق با علی نبود انگار. حواسمان جمع باشد که خلافت الهیه قائم به انسان کامل است و همان قطب عالم امکان که تعدد‌بردار نیست.

لو کان فیهما آلهة؛ ولایت باطن توحید

آیه‌ای در قرآن هست که بسیار به آن فکر می‌شد چه برداشت‌هایی دارد؛ علامه به همین آیه استناد کرده برای عدم تعدد در قطبیت؛ آیهٔ بیست و سه سورهٔ انبیا:

«لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا» (انبیاء/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر در آسمان و زمین خدایانی جز الله می‌بود، هرآینه تباه می‌شدند.

اگر دو الله بود به جز الله — الهه‌های دیگری هم بود، دو خدایی بود — لفسدت؛ عالم را قطعاً فساد برمی‌داشت. با هم دعوایشان می‌شد. اتفاقاً چون ولایت باطن توحید است، پس در این باب این آیه درست است ظاهراً بوی توحید می‌دهد اما باطنش ولایت است. باید توجه داشت. پیش‌تر گفته شد اصلاً ولایت عین علم الهیه است، عین قرب است، عین تلبس به اسماء الله، عین تخلق به اخلاق الله. همه قرب است، منتهی‌الیه قرب. این‌ها را بحث‌ها را داشتیم قبلاً. ولایت. حالا که این‌طور است پس ولایت اصلاً عین توحید است و این آیه دارد به اشاره به همین هم می‌کند که اگر — اگرچه بوی توحید می‌دهد ظاهراً اما باطنش ولایت است. اگر شما دو تا ولایت داشته باشید، اینجا می‌گوید دو تا خدا. دو تا توحید نمی‌شود که. دو تا اله نمی‌شود. همین‌طور دو تا خلیفه هم اگر داشته باشید، دو تا قطب هم داشته باشید لفسدت العالم را فساد برمی‌دارد. نمی‌شود.

و البته باید توجه داشت که این قطبیت، عدم تعدد و انقسام در قطبیت برمی‌گردد به آن مرکز دایره. در حرکت دوریه، حالا اینجا منابعی را می‌خواستیم ارائه بدهیم که متأسفانه وقت امشب خیلی فشرده شد. دیگر نمی‌شود این‌ها را بیان کنیم. وقت‌های دیگر البته بحث ما هم اجمالی بود کلاً.

مرکز دایره؛ یک قطب بی‌نهایت دوایر

این قطبیت و عدم تعدد و انقسام برمی‌گردد به مرکز دایره در حرکت دوریه. شیخ اکبر در فصوص و فتوحات — به‌خصوص فتوحات — و علامه حسن‌زاده در هزار و یک نکته و بسیاری از بزرگان تصریح دارند که مرکز دایرهٔ امکان قطب می‌شود. برای یک دایره بیش از یک مرکز می‌توان تصور کرد؟ یک دایره یک مرکز بیشتر ندارد؛ تمام. این می‌شود تک‌قطبی. اما آیا مرکز همین دایره می‌تواند هزاران دایره به خود اختصاص دهد؛ یعنی دوائر گرد این مرکز بگردند جز آن دایره‌ای که این مرکزش است؟ آیا یک مرکز می‌تواند بی‌نهایت دایره داشته باشد؟ بله. اما یک دایره یک مرکز بیشتر نمی‌تواند داشته باشد.

در حرکت دوریهٔ این عالم انا لله قوس نزول است و انا الیه راجعون قوس صعود؛ مرحوم فارابی یکی از معجزات قولیه‌اش — برداشت از فرمایش امام صادق — همین قوس موس است. بارها گفته شده انا لله اول قوس نزول و انا الیه راجعون قوس صعود. در این حرکت دوریه از اول آمده‌ایم تا حالا در نشئهٔ طبیعت و ماده حاضریم. کی؟ همان آقایی که با بدن عنصری و طبیعی مثل من و شما روی همین کرهٔ خاکی نشسته و قیام و قعود دارد. سلام علی آل یاسین؛ السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته شروع می‌شود عشق‌بازی تو با آن قطب حین تقوم، حین تقعد، حین ترجع، حین تستشهد. این قطب دیگر برای همه قطب است؛ قطب عالم امکان می‌شود؛ البته آن لایه‌ها حفظ می‌شود. همان‌طور که ذات حضرت حق این معنای آخر را باید توجه داشت.

هفتاد هزار حجاب و سلسلهٔ اوتاد و ابدال

همان‌طور که اگر ذات نوریه یا نور ذاتیهٔ حضرت حق می‌خواست بدون حجاب مستقیماً بر وجود قطب بتابد، قطب فانی می‌شد. همان قطب، همین امام عصر شما، همان انسان کامل، همان پیامبر عزیز عالم فانی می‌شد؛ نمی‌شد. لذا در هفتاد هزار حجاب تابیده حتی بر قطب، خدای منان. لذا قطب هم، قطب هم که انسان کامل است، حدیث داریم به وسیلهٔ هفتاد هزار اسم با خدا — یعنی خدا را — فانی در خداست و نور جمال حضرت حق را مشاهده می‌کند. حالا همین‌طور این سلسله مراتب بیا پایین تا به عامه برسد؛ هر لایه از لایهٔ بالاتر نور می‌گیرد و بدون حفظ مراتب نظام نمی‌ماند.

همین‌طور سلسله مراتب بیا پایین. قطب اوتاد که چهار نفرند کی می‌شود؟ می‌شود قطب الاقطاب؛ یعنی امام عصر اکنون. اوتاد اربعه چهار نفر. قطب ابدال که بدل انشایی از بدنشان می‌کردند — بحثش گذشت که برخی گفتند چهل نفرند برخی پنجاه و خرده‌ای؛ کلاً به عدد قطعی نداریم — آن قطب ابدال می‌شود همان چهار اوتاد؛ اینان باز استظهار نورشان از اوست. این سلسله مراتب باید حفظ شود. قطب ابدال می‌شود کی؟ اوتاد. حالا برای خود ابدال که بدن انشایی می‌کنند می‌شوند قطب نجبا؛ که برخی گفتند هفتاد نفرند. در انوار نعمانیه این عددها آمده. در انشاء الدوائر — کتاب بسیار عجیب شیخ اکبر — یک مقدار بعضی عددهاش فرق می‌کند. حالا دوباره نجبا می‌شوند قطب کی؟ صلحا؛ سیصد و شصت نفرند. صلحا قطب کی‌اند؟ صلحا می‌شوند قطب شیعیان امیرالمؤمنین. محبین — شیعیان — قطب کی‌اند؟ قطب محبین‌اند. محبین قطب کی‌اند؟ عامهٔ مردم. پس قطب را توجه داشته باشید: آن قطب الاقطاب یک دانه است. اما مراتب را که بررسی کنید تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض می‌بینید که اقطاب داریم اما مراتب محفوظ است.

قطبیت حضرت زهرا؛ دو نظر

حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها — می‌ترسم حرف بزنم؛ من کی‌ام که پیرامون قطبیت ایشان حرف بزنم. دو نظر اینجا وجود دارد؛ حرمتشان حفظ شود. یک نظر این است که حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها قطب همهٔ عالم‌اند؛ این یک نظر. حتی بر امیرالمؤمنین هم ولایت دارند؛ برخی نظرشان این است؛ هستند برخی این‌طور و این را هم آورده‌اند اثبات هم کرده‌اند؛ بعضی‌اش پیش‌تر گفته شد با منابع. ولی اکثراً می‌گویند نه: حضرت زهرا به‌جز امیرالمؤمنین و پیامبر بر بقیهٔ ائمه قطب الاقطاب‌اند؛ قطب همه است؛ قطب امام عصر ماست. بر اساس حدیث امام عسکری این دیگر قطعی است. از امیرالمؤمنین به بعد که دیگر قطعی است. نحن حجة الله علیکم یا حجاج الله علیکم؛ اما فاطمة — جدتنا؛ هر دو آمده — حجة الله علینا. این یعنی قطب ما حضرت زهراست. ما گرد مادرمان می‌گردیم. حالا آنکه چرا برخی مثلاً قطب امیرالمؤمنین را حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها بیان کرده‌اند آن هم دلیلی دارد در انشقاق نور حضرت زهرا از ذات حق؛ که حالا این بحثش اجازه دهید اکنون مطرح نشود؛ قلب می‌ایستد؛ دیگر روضه نمی‌توانم بخوانم آن موقع. این حرف‌ها جا می‌خواهد؛ بالاخره یک محیط خاص می‌خواهد. خب بحثمان ناپخته ماند و چه کنیم دیگر؟ خیر ان‌شاءالله؛ خیر باشد. خدا هم رحم کند. شب سوم هم رسید و چقدر زود هم رسید امشب.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.