ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 001

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز و نیت یازده جلسه

یا رب اعوذ بک من همزات الشیاطین و من شر نفسی و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم إیاک نعبد و إیاک نستعین. الحمد لله علی کل نعمته و أسأل الله من فضله. اللهم صل و سلم و زد و بارک علی صاحب الدعوة النبویة و الصولة الحیدریة و العصمة الفاطمیة و الحلم الحسنیة و الشجاعة الحسینیة و العبادة السجادیة و المآثر الباقریة و الآثار الجعفریة و العلوم الکاظمیة و الحجج الرضویة و الجود التقیة و النقاوة النقویة و الهیبة العسکریة و الغیبة الإلهیة. اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و اجعلنا من خیر أعوانه و أنصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیه. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.

هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سواه الفداء؛ در این شب آغاز حزن و اندوه اباعبدالله، هر کجا حضرتش تشریف دارند، حالشان نیکو باشد و در حالات حزنشان اشکشان ما را نیز دعا کند. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه.

به فضل الهی نیت شد که در حدود یازده جلسه‌ای که در این خیمه فراهم آمده، شرحی اجمالی و کوتاه — نه تفصیلی — پیرامون رسالهٔ «انسان کامل از دیدگاه نهج‌البلاغه» اثر حضرت استاد علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه گفته شود. خود آن کتاب مشتمل بر یازده فصل است و استاد، انسان کامل را در همین یازده فصل معرفی کرده است. بنا بر آن است که هر فصل به‌صورت کلی و اجمالی خوانده شود؛ چه شرح و بسط مفصل کار دیگری می‌طلبد و با همان سواد محدود نیز ده‌ها جلسه می‌خواهد تا فصل به فصل به تفصیل بررسی شود. پس این یازده فصل، به فضل الهی، در یازده جلسه — اگر خدا توفیق دهد و حیات باشد — دنبال می‌شود.

گذشته از این القایی که به دل آمد که این کتاب را میان سفرهٔ این خیمه بگذاریم، از دو جهت این کار سودمند است. یکی آنکه به جهت عزاداری بر مصیبتی که بر انسان کامل وارد شده گرد هم آمده‌ایم و به انسان کامل که امام عصر ماست توسل می‌جوییم؛ اینان انسان‌های کامل‌اند و همهٔ اسما در حد امکانیشان در آنان پیاده شده است. پس شناخت ما با توجه به این یازده فصل، معرفت به امام حسین صلوات‌الله‌علیه را نیز قطعاً می‌افزاید. برد دوم آن است که سخن از انسان کامل است و همه انسان‌اند؛ اگرچه ناقص و ضعیف‌ایم و کامل نیستیم، اما انسان هستیم. چون ابعاد وجودی انسان و انسان کامل و انسانیت انسان بررسی می‌شود، راهی که هنوز به روی ما باز است و مسدود نیست، دست‌کم در حد وسع آشکار می‌گردد. به یک معنا معرفت نفس نیز در دل این مبحث نهفته است.

با توجه به آنکه غالباً این شب‌ها به عشق و آه و سوز و ناله و سینه‌زنی می‌آیند، سخن اجمالی خواهد بود؛ نیت آن است که اگر خدا کمک کند بیش از بیست دقیقه نشود و اطالهٔ کلام پیش نیاید.

باب اول: انسان کامل ولی‌الله

رساله مقدمه‌ای دارد که از آن می‌گذریم و به فصل اول می‌رسیم. عنوان این باب را استاد چنین نهاده است: باب اول، انسان کامل ولی‌الله است. السلام علیک یا ولی‌الله؛ و می‌گویند یا ولی المؤمنین، ولی‌الله.

این فصل از حیث بیانات شریف و عرشی استاد طولانی‌ترین فصل کتاب است. بررسی آن نشان می‌دهد که بسیاری از مطالبی که استاد در این فصل آورده، در مباحث پیشین به‌صورت چکیده و قطره‌چکانی گفته شده است؛ پس گویندگان و شنوندگان با بسیاری از آنچه در این ربع‌ساعت می‌آید آشنایند.

پس انسان کامل ولی‌الله است. اکنون باید دید اسم «الولی» کجا در قرآن آمده است.

اسم الولی در قرآن

یکی از آیاتی که همگان با آن آشنایند، آیهٔ دویست و پنجاه و هفتم سورهٔ بقره است که در ردیف آیات معروف به آیة‌الکرسی جای دارد و می‌فرماید:

«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا» (بقره/۲۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا سرپرست و دوست کسانی است که ایمان آورده‌اند.

در این آیه، الله ولی اهل ایمان معرفی می‌شود. الله نام جامع است که همهٔ اسما به آن بازمی‌گردند؛ و این نشان می‌دهد که «ولی» که از الله منتشر شده، خود جامعیتی دارد. الولی جزو همان نود و نه اسمی است که امام صادق علیه‌السلام دربارهٔ آن فرموده‌اند و مرحوم کلینی اعلی‌الله‌مقامه در کتاب کافی آورده است که هر کس این نود و نه اسم را احصا کند — یعنی بشمارد و دریابد — به مقام استجابت دعا می‌رسد و مستجاب‌الدعوه می‌گردد.

ملا محسن فیض، برجسته‌ترین شاگرد ملاصدرا علیه‌الرحمه، همین حدیث را به این شکل می‌آورد که خداوند نود و نه خلق دارد و هر کس خود را متلبس و متخلق به این نود و نه خلق کند در بهشت برین جای می‌گیرد و مستجاب‌الدعوه می‌شود. وقتی متن حدیث را می‌نگرید، چه آنجا که می‌فرماید نود و نه اسم و چه آنجا که می‌فرماید نود و نه خلق، مراد همین اسماست. پس آشکار می‌شود که اسما اخلاق الهی‌اند؛ اخلاقیات الهی که می‌گویند متخلق باش به اخلاق، یعنی متلبس باش به اسما، به لباس اسما؛ مسمّی باش به اسما، یعنی اسما در تو پیاده شود؛ نه آنکه تنها به علم فکری حفظ کنی.

اسماء و اخلاق الهی

مثلاً معنایی از «محیی» بدانی: محیی احیاگر و زنده‌کننده است. می‌دانی و تسبیح به دست می‌گیری و بر زبان می‌گردانی؛ آن هم آثاری دارد، اما آن اسم‌الاسم است، بلکه اسمِ اسمِ الاسم؛ و فرق اسم با اسم‌الاسم با اسمِ اسمِ الاسم و حقیقت اسم بحثی است که صبح بین الطلوعین حدود یک ساعت پیرامون آن گفته شد و امشب فرصت آن نیست.

اما آن حقیقتی که باید در ما پیاده شود صرفاً علم فکری نیست که تسبیح به دست بگیری و بگویی یا محیی، یا المحیی. مقصود آن است که به گونه‌ای اسم المحیی حق در تو پیاده شود که بتوانی احیاگری کنی، خود مظهر اسم المحیی حضرت حق گردی، به گونه‌ای که بیرون از نفس ناطقهٔ خود در مادهٔ کائنات تصرف کنی؛ کاری که انبیا و اولیا می‌کردند.

نمونهٔ آمیرجواد و اسم الممیت

راه را دور نکنیم و فقط از انبیا مثال نزنیم که گویی از ما به دور است. آمیرجواد آقا، آقای ملکی تبریزی، معاصر خودمان بود. مار آمد طلبه را نیش بزند؛ فرمود: «مُتْ بإذن الله» — بمیر به اذن الهی. مار مرد؛ ماری که آمده بود طلبه را نیش بزند افتاد و خشک شد. نه لگدی زد و نه بر سرش کوبید؛ فقط گفت مت بإذن الله. در همین «إذن الله» سخن بسیار است و خود فرصتی می‌طلبد. اینجا معلوم می‌شود که اسم الممیت حضرت حق — سبحانه و تعالی عما یصفون — در آمیرجواد به قدر سعهٔ وجودیش پیاده شده است. این یعنی صاحب اسم شدن، متلبس شدن، رسیدن به حقیقت اسما در حد سعهٔ وجود؛ نه علم فکری که «محیی چیست» و نام را احصا کردن. متخلق شدن یعنی همین.

سعادت نفس و تصرف در ماده

پس «الله ولی الذین آمنوا». چه شیرین است این آیه و چه بسیار مفسران در ذیل آن سخن گفته‌اند. ولی مطلق ما الله است که ولی ما شده است. بلافاصله پس از اسم الله که اسم جامع است، انتشار اسم ولی از الله جامعیت دارد. فهم این جامعیت در سیر و سلوک و ارتباط با اسما بسیار مهم است.

جامعیت یعنی چه؟ یعنی اگر کسی صاحب اسم المحیی شد به همان شکلی که گفته شد — صاحبان نفوس کامل، کاملین از عبادالله و عبادالرحمن و اولیاءالله، حتی معاصران — می‌گویند اصل سعادت نفس آن است که بتواند در مادهٔ کائنات تصرف کند؛ یعنی بیرون از نفس ناطقهٔ خود در مادهٔ کائنات اثر بگذارد. مثلاً اگر بخواهد مظهر اسم المحیی حضرت حق باشد باید بتواند گلی را به هیئت پرنده‌ای بسازد، به دست گیرد، در آن بدمد و پرواز کند. این سعادت نفس است؛ زیرا این قابلیت در وجود انسان تعبیه شده و در همهٔ ما هست، هرچند بی‌خبر بوده‌ایم و هستیم.

مانند کودکی که گوشی همراهی در دست دارد و از برنامه‌های درون آن بی‌خبر است؛ اگر نداند، آن را به عنوان گوشت‌کوب به کار می‌برد و له می‌کند. هرچه دانایی نسبت به آنچه در دفترچهٔ دستگاه نوشته شده بیشتر شود و به‌روز گردد، بهره‌برداری درست‌تر می‌شود. دفترچه‌ای که ما را به‌روز می‌کند قرآن است؛ دفترچهٔ کارخانه که ما را به کارخانه بازمی‌گرداند و به‌روزرسانی می‌کند قرآن است. در ما برنامه‌هایی تعبیه شده که یکی‌اش همین است که بتوان مظهر اسم المحیی حضرت حق شد. از این سخن شگفت‌زده نشوید؛ آیه‌ای از قرآن بر آن گواه است.

آیهٔ عیسی و خلق پرنده از گل

آیهٔ پنجاه سورهٔ آل عمران است. کی می‌گوید این آیه را؟ حضرت عیسی؛ همان که وقتی امیرالامراء امام عصر ما تشریف بیاورند به ایشان اقتدا می‌کند و امام عصر می‌فرماید امروز امیرالامراء تویی، پیش بایست؛ و عیسی می‌گوید شما پیش روید، ما اقتدا می‌کنیم. حضرت عیسی در این آیه می‌فرماید:

«أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ» (آل عمران/۴۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من برای شما از گل چیزی به شکل پرنده می‌سازم؛ سپس در آن می‌دمم و به اذن خدا پرنده‌ای می‌شود.

«أنی أخلق لکم من الطین کهیئة الطیر»: من از گل چیزی شبیه پرنده می‌سازم. «فأنفخ فیه»: در آن می‌دمم؛ همان‌جا که خدا می‌فرماید «فنفخت فیه من روحی». «فیکون طیراً بإذن الله»: و به اذن خدا پرنده می‌شود. در باطن این سیر، إذن الله خوابیده است. این آیه نشان می‌دهد که این از قابلیت‌هایی است که در انسان هست؛ ما بی‌خبریم و دستمان کوتاه است؛ نمی‌دانستیم چگونه عمل کنیم، خود را داغون کردیم و نفس را بیچاره و بیمار ساختیم و اکنون باید پی مداوای آن باشیم.

جامعیت ولی و احیای نفوس

اکنون پیداست که وقتی می‌گوید «الله ولی الذین آمنوا»، ولی جامعیت دارد. چگونه؟ همان المحیی را پیاده کنیم: کسی که متصف به صفت احیاست و صاحب اسم المحیی حضرت حق است، او ولی احیاگری است؛ یعنی در احیاگری جامعیت یافته است: نفوس را احیا می‌کند.

ساحران فرعون با حضرت موسی درافتادند. قرآن می‌فرماید موسی چه کرد؟ عصا را به اذن حضرت حق به زمین زد. این ساحران که کافر و بت‌پرست بودند، به یک‌باره سجده کردند و شهید راه خدا شدند؛ فرعون دست و پایشان را برید و سر زد و آنان از ایمانشان برنگشتند. چه شد؟ چون اسم المحیی خدا در حضرت موسی پیاده شده بود، نفس زد. ما از نفس زدن غافلیم؛ همیشه صوت و کتاب صوتی می‌شنویم — آن هم بد نیست — اما آن کجا و نشستن در کلاس درس و بحث آدمی که نفس دارد کجا؟ متأسفانه بیشتر آنان از دست رفته‌اند. یادش بخیر محضر حضرت عقل‌الله حق‌شناس؛ چه نفسی داشت آقای بهجت؛ چه نفسی داشت خود علامه؛ آقا مرتضی تهرانی. اینان صاحبان نفوس بودند.

پس این ولی‌الله که مثال زدیم یعنی ولی‌الله است در زنده‌کردن؛ یعنی جامعیت یافته، چون ولی اینجا جامعیت دارد.

اسم الحکیم و تذکر در طب

اگر کسی اسم الحکیم نسبت به سعهٔ وجودیش در او پیاده شود — نمی‌گوییم الحکیم عیناً در او پیاده شود؛ بسیاری از عرفا و حکما می‌گویند الحکیم فقط خداست و حتی برخی قائل‌اند که الحکیم در اهل بیت هم نیست و اسم مستأثرهٔ حضرت حق و مخصوص خود اوست؛ اما حکیم به نحو اطلاق اهل بیت‌اند، انسان کامل‌اند؛ یعنی به نحو امکان، تا آنجا که در دایرهٔ امکان و خلق ممکن بوده این اسم پیاده شود، شده است و بیش از آن در دایرهٔ امکانی ممکن نبوده. اما آن الحکیم دیگر اوست، هو.

اگر کسی اسم الحکیم به سعهٔ وجودیش در او پیاده شد و حکیم شد، این آیه را به یاد آرد:

«أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا» (رعد/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از آسمان آبی فرو فرستاد؛ پس دره‌ها به اندازهٔ گنجایش خود جاری شدند.

«أنزل من السماء ماءً» — آبی را؛ تنوین یعنی آبی را که تو چه می‌دانی چیست. خدا نازل می‌کند و «فسالت أودیة بقدرها»: وقتی سیل جاری شد در هر وادی به قدر اندازهٔ آن جاری می‌شود. تو نیز به اندازهٔ خود اگر اسم الحکیم خدا درت پیاده شد حکیم می‌شوی.

امروز متأسفانه بازار نام حکیم به دروغ داغ است؛ به هرکس می‌گویند حکیم فلانی. علامه در شرح فصوص می‌فرمود تحف حکیم مؤمن هم بازی و معرکه‌ای شده؛ هرکس این کتاب به دستش بیفتد ادعای حکمت می‌کند و نامش را حکیم می‌گذارند و این بسیار شده است. کسی آمده بود نسخه‌ای آورده بود از آدمی که زبان قوم عرفان و حکما را نمی‌دانست و زبان‌نفهم بود؛ از همین تحف حکیم مؤمن بدون استاد تجویزی کرده بود برای سوءهاضمه: خیار شنبل — که ما می‌گوییم خیار چنبل. علامه فرمود خیار شنبل را در سنتی‌فروش‌های اصلی گیاهی — نه معرکه‌گیران — بجویید؛ شبیه لوله‌های سیاه مانند نی‌شکر است و مغزش برای هاضمه و معده خوب است، نفخ را می‌گیرد و درد معده را می‌خواباند. سپس فرمود این خیار شنبل را به آدم سالم بدهی می‌خواباند و مریضش می‌کند؛ کی برای کسی که مشکل هضم معده دارد این را نوشته؟ گفت تحف حکیم مؤمن. اینان نمی‌دانند. از رسانه‌های ملی تا جاهای دیگر متأسفانه چنین است. مطالعاتی در طب و کتاب و اساتید بوده، اما نباید نشست و بدون استاد برای کسی تجویز کرد؛ حتی برای خانواده، تا آدم بر کاری سوار نشود حق ندارد. دور نشویم از بحث.

اگر کسی متصف به اسم الحکیم حضرت حق شد، این ولی‌الله است در حکمت. اگر متصف به اسم رب شد، او ولی‌الله است در ربوبیت و پرورش استعدادها؛ معلم خوبی می‌تواند باشد. این چند مثال برای فهم جامعیت اسم ولی بود.

ولی به معنای قرب

یکی از معانی دقیقی که پیرامون ولی گفته‌اند قرب است. کتابی هست بسیار سودمند — و استاد علامه حسن‌زاده بر آن تأکید داشتند و می‌فرمودند این کتاب ناقلایی است: جمع و جور و کوچک، اما اسرار بسیار در آن — کتاب «اسماء الحسنی» مرحوم علامه درودآبادی. توصیه می‌شود آن را بخوانند تا اسما را بفهمند و بچشند.

صاحبان این قبیل علوم می‌گویند ولی از قرب می‌آید؛ «ولیه أی قربه». صاحب ولایت یعنی قرب؛ به میزانی که ولایت گرفته قرب یافته است. وقتی در نماز می‌گویی قربتاً إلی الله، این قربت همان ولایت‌گرفتن است؛ رفتن به سمت ولایت. ولایت از ولی گرفته شده است. این راه پایان ندارد، نفاد ندارد؛ چرا؟ چون اسم است، اسم الولی اسم حضرت حق است، و چون اسم خداست پایان ندارد. آیات پیشین نیز همین را می‌گفتند؛ قرآن می‌گوید کلمات الهی نفاد ندارند — و همین اسما الهی‌اند — دائماً در تجلی و پیاده‌شدن‌اند.

لاجرم از جهت برهان عقلی باید کسی باشد که این اسما دائم در حال پیاده‌شدن و به نحو اتم در او باشد تا محل فیض گردد؛ یعنی ولی‌الله اعظمی باید باشد که خدا بدهد و او منتشر کند؛ خدا بتابد و او منعکس کند؛ خدا جعل کند و او اخبار کند؛ خدا اعطا کند و او تجلی دهد. این می‌شود ولی‌الله اعظم؛ اصلاً باید باشد و نمی‌شود نباشد.

ضرورت ولی‌الله اعظم در نشئهٔ طبیعت

سری در اینکه می‌گویند امام عصر و زمان، ولی عصر، ولی زمان، امام زمان، همین است: زمان. چرا زمان؟ از حیث نشئهٔ طبیعت، همهٔ آن اولیاء الهی و ولی‌الله اعظم‌های پیشین از نشئهٔ طبیعت رفته‌اند به نشئات دیگر؛ در نشئهٔ طبیعت با بدن عنصری هیچ‌کدام نیستند. اگر رسول خدا یا امام رضا را در مکاشفه ببینی، دیگر با بدن عنصری نیست؛ با بدن برزخی یا — اگر جرأت و لیاقت باشد — با بدن‌های در طول بدن مثالی و بدن عقلی الهی می‌بینی. اما امام عصر نه؛ با بدن عنصری. باید در نشئهٔ طبیعت، در نشئهٔ زمان‌بردار که اکنون در آنیم، ولی کاملی باشد که ولی‌الله الأعظم باشد با بدن طبیعی، تا آن اسما دائماً در او پیاده شود و شب قدر «إنا أنزلناه فی لیلة القدر» و «تنزل الملائکة» رخ دهد. این خود بحثی است.

پس ولی معنای قرب دارد. هر مقدار به ولایت رسیدی قرب گرفتی و به همان میزان ولی خدا شدی. «ولیه أی قربه». وقتی می‌خواهی قرب به خدا بیابی چه می‌کنی؟ به سمت الله می‌روی که همان تخلق به اسماء الله و تخلق به اخلاق الله و تلبس به اسماء الله است؛ این همان معنای قرب است. پس اگر ولی در دلش قرب دارد و ولایت از ولی است و ولی یعنی قرب، قرب با تلبس به لباس الهی حاصل می‌شود؛ با تخلق به اخلاق الهی و پیاده‌شدن اسما در وجود. هر مقدار این اسما در ما پیاده شدند به ولایت رسیده‌ایم. ادعا نکن «من ولایتی‌ام»؛ بپرس با چه مقدار ولایت داری. این سلسله ذو مراتب است و مراتب محفوظ است:

«تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ» (بقره/۲۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن پیامبران را برخی بر برخی برتری دادیم.

انبیا نیز چنین بودند؛ به میزانی که ولایت گرفتند نبی شدند. از آن نبأ عظیم — خبر بزرگ عالم که ولایت کلیهٔ الهی است و امیرالمؤمنین علی علیه‌الصلاةوالسلام است — به میزانی که باخبرند نبوت گرفته‌اند؛ نبی‌اند، باخبرند. نبی شدیداً باخبر است که می‌آید به تو خبر دهد، اعلام کند، تعلیم دهد، بلکه بالاتر الهام کند، بلکه ایحاء رخ دهد — وحی انبایی نه تشریعی. برای بسیاری شده است؛ چگونه شهیدی از شهادتش خبر می‌داد چه روزی، چه ساعتی، کجا و چگونه؟ این از انواع ایحاء به نحو انبایی است. این مقامات به روی همه باز است. ولی‌الله شدن یعنی این.

پس با تلبس به اسماء الله و تخلق به اخلاق الله به ولایت می‌رسی؛ هر مقدار ولایت اخذ کردی ولی هستی. آن ولی‌الله اعظم دیگر حالت جامعیت دارد؛ او باید باشد که فیض الهی از ذات حضرت حق بر او بتابد و او منتشر کند. او می‌شود ولی‌الله. دوست داشتم وقت بود این بحث را بیشتر ادامه می‌دادیم و چند منبع از اشارات شیخ‌الرئیس و متن درسی خود حضرت استاد بیان می‌کردیم؛ فرصت رفت.

آیهٔ شوری و کانال رحمت

این آیه را گوشهٔ ذهن داشته باشید؛ خود منبری می‌طلبد و آنان که درس و بحث را پی می‌گیرند بر آن کار کنند. آیهٔ بیست و هشتم سورهٔ شوری:

«وَهُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَيَنشُرُ رَحْمَتَهُ ۚ وَهُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ» (شوری/۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که باران را پس از آنکه نومید شده‌اند فرو می‌فرستد و رحمتش را می‌گسترد؛ و اوست سرپرست ستوده.

فعل مضارع دلالت بر استمرار دارد: دائماً رحمتش در انتشار است. ذیل آیه دلیل صدر است. چرا رحمتش دائماً در حال انتشار است؟ چون او الولی الحمید است. کانال انتشار رحمت حق اسم الولی است؛ ببین جامعیت را. لذا بلافاصله پس از لفظ اسم الله، اسم جامع الولی می‌آید.

اکنون ولی‌الله اعظم، حضرت بقیةالله الأعظم، چه جایگاهی دارد؟ تمام اسما به نحو اتم در دایرهٔ امکانی — اسما مستأثره را نمی‌گوییم — در او پیاده شده به گونه‌ای که محل فیض است. هر فیضی به هر کسی می‌رسد از طریق او می‌رسد، ولو بی‌خبر باشد. لذا همه در ولی‌الله اعظم، با ولی‌الله اعظم، از ولی‌الله اعظم، همراه و معیت با ولی‌الله اعظم دارند و الا به سوی ولی‌الله اعظم‌اند؛ چه بدانند چه ندانند. برگشت خلق به سوی شماست. بکم فتح الله و بکم یختم.

پیوند با ربوبیت امام عصر

این معنای ولی‌الله است که در آن رحمت خوابیده است. پس مترسید؛ آمده‌ایم در آغوش ولی‌الله اعظم در این شب‌ها. آن که صاحب ولایت کلیهٔ الهی در نشئهٔ طبیعی ماست حضرت مهدی صلوات‌الله‌علیه است؛ اوست سبب و دلیل انتشار رحمت؛ کانال ارتباطی رب وجودی ما. در بحث رب‌ها در شرح رسالهٔ سیر و سلوک علامه سید بحرالعلوم، و در بحث لقاءالله شب‌های جمعه، آمده بود که رب وجودی ما از طریق رب ولی‌الله اعظم به رب مطلق متصل می‌شود؛ اگر او نباشد اصلاً پرورشی نیست. او جامعیت دارد در وادی ربوبیت و پرورش عالم.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.