د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱
دارای متن همگام
آغاز و نیت یازده جلسه
انسان کامل ۱
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۵:۰۴
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۲ سرفصل
## آغاز و نیت یازده جلسه
۰:۰۰
## باب اول: انسان کامل ولیالله
۵:۴۱
## اسم الولی در قرآن
۷:۰۱
## اسماء و اخلاق الهی
۹:۱۴
## سعادت نفس و تصرف در ماده
۱۱:۴۹
## آیهٔ عیسی و خلق پرنده از گل
۱۵:۱۶
## جامعیت ولی و احیای نفوس
۱۵:۳۶
## اسم الحکیم و تذکر در طب
۱۹:۱۱
## ولی به معنای قرب
۲۴:۱۷
## ضرورت ولیالله اعظم در نشئهٔ طبیعت
۲۶:۵۷
## آیهٔ شوری و کانال رحمت
۳۱:۴۵
## پیوند با ربوبیت امام عصر
۳۳:۵۷
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
رب اعوذبک من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحيم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم.
اللهم اياک نعبد واياک
نستعين. الحمد لله على کل نعمته واسال الله من فضله.
اللهم صل وسلم وزد وبارك على صاحب الدعوة النبوية.
والصولة الحیدریة والعصمة الفاطمیة
والحلم الحسنیة والشجاعة الحسينية.
والعبادة السجادية.
والمآثر الباقریة.
والآثار الجعفرية.
والعلوم الكاظمية.
والحجج الربویة.
والجود التقیة.
والنقاوة النقویة.
والهيبة العسکریة.
والغيبة الالهية.
اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه
واجعلنا من خير اعوانه وانصاره وشيعته والمستشهدين بين يديه.
المستغاث بک يا صاحب الزمان.
المستغاث بک يا صاحب الزمان.
المستغاث بک يا
صاحب الزمان. السلام علیک يا داعي الله وربانیة آياته.
سلام علیکم ورحمة الله.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سواه الفدا.
ان شا الله که در این شب شروع
حزن و اندوه و غم آقامون ابا عبدالله
حضرت هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و
تو حالات حزن شون اشک شون ما رو هم دعا کنن صلواتی خط بفرمایید.
اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجه.
به فضل الهی نیت کردیم در این حدود یازده جلسهای که در خدمت شما خوبان هستیم
بنا به دلایلی خیلی اجمالی البته
یه شرح اجمالی نه
تفصیلی خیلی کوتاه و کلی
پیرامون رساله
انسان کامل از دیدگاه
نهج البلاغه حضرت استاد علامه حسن زاده علیه الرحمه
صحبت کنیم که جالبه که بدونید این کتاب که الان دست منه انسان کامل
خودش مشتمل بر یازده فصل هست.
انسان کامل رو در یازده فصل حضرت استاد معرفی کردن
که ان شا الله ما هر فصل رو
به صورت کلی اجمالا که
منظور از این منطوق چیه؟
خیلی کلی و الا بخوایم شرح و بسط بدیم که دیگه البته کار ما نیست اما
با همون سواد
بیسوادی مون خب خیلی ده ها ده ها ده ها جلسه میطلبه که
فصل به فصلش مورد شرح و بررسی قرار بگیره به صورت کلی.
پس این یازده فصل رو به فضل الهی در یازده جلسه اگر ان شا الله خدا لطف کنه توفیق بده و ما حیات داشته باشیم
در خدمتتون باشیم عرض میکنیم
و حالا
گذشته از این القایی که به دل ما شد در خصوص این یازده جلسه که این کتاب رو
بذاریم وسط سفره این
خیمه خرga عرض کنم خدمتتون که
خب از دو جهت خیلی به نفعمون میشه.
یکی اینکه خب ما به جهت
عزاداری بر مصیبتی که بر انسان کامل وارد شده گردهم جمع میشیم
و توسل به انسان کامل که امام عصر ماست.
اینا هم انسانهای کامل هستند
و همه اسما در اونها پیاده شده در حد امکانیش.
لذا ما شناختمون در حقیقت با توجه به این هزده-- یازده فصل شناختمون، معرفتمون
به امام حسین صلوات الله علیه هم قطعا با توجه به این فصول بیشتر میشه.
این یک بردیه که ان شا الله
ما خواهیم داشت و لطف و برکت و برد دوم هم
چون این میگه انسان کامل و همه شما انسانید ما همه انسانیم اگرچه انسان ناقصیم
ضعیفیم ما کامل نیستیم اما انسان که هستیم.
لذا چون ابعاد وجودی انسان و انسان کامل و انسانیت انسان مورد بررسی قرار میگیره،
راهی که به روی من و شما هنوز هم باز هست و مسدود نیست.
لذا حداقل در حد وسعمون.
لذا خودش به یک معنا معرفت نفس هم
در دلش نهفته است این مبحث.
سعی میکنم ان شا الله با توجه به اینکه غالبا عزیزان این شبها
به عشق، عشق و آه و سوز و ناله و سینه زنی و اینها میان
منم اجمالا صحبت کنم.
نیتم اینه که اگر خدا کمک کنه بیشتر از بیست دقیقه نشه.
ان شا الله هم که خدا کمک کنه اینطور بشه.
ما هم پررویی نکنیم و گندهگویی نکنیم و همینطور بشه اطاله سخن نشه.
خب به فضل الهی ورود میکنیم.
خب رساله مقدمهای دارد که ما ازش میگذریم.
میریم سراغ فصل اول. چه شیرین که فصل اول عنوانش
توسط حضرت استاد این چنین نامگذاری شده که
باب اول انسان کامل ولی الله هست.
السلام علیک یا ولی الله.
میگید یا ولی المومنین
ولی الله. اینجا در این فصل
که جالبه که
طولانیترین فصل هم از حیث
بیانات شریف و عرشی حضرت استاد همین فصله.
که چه بی-- چی بگیم ما واقعا البته من بررسی که میکردم خیلی برام شیرین بود از این حیث که دیدم
به فضل الهی الحمدالله والمنه بسیاری از
مطالبی که در این فصل پیاده کرده استاد رو ما قبلاً تو مباحث قبلیمون چکیدهای گفتیم
قطره چکانی. یعنی با گوشتون قطعا مطالبی که امشب انشاالله ارائه میکنیم تو یک ربع بیست دقیقهای آشنا هست.
پس انسان کامل ولی الله هست.
بریم سراغ قرآن که
اسم الولی کجای قرآن اومده؟
یکی از آیاتی که همه باهاش آشنا هستید، آیه دویست و پنجاه و هشت سوره بقره معروفه به
اون آیات کرسیست که
سومین آیه میفرماید الله
ولی الذین آمنوا.
الله رو در این آیه ولی اهل ایمان معرفی میکنه.
الله چه شیرین که الله رو ولی اهل ایمان معرفی میکنه.
الله. اسم جامع که همه اسماء به اون برمیگردن.
این نشون میده که ولی که منتشر شده از الله خودش یک جامعیتی دارد.
جالب که، چه جالب که جزو همون نود و نه اسمی هم هست الولی
که امام صادق صلی الله علیه فرمودن مرحوم کلینی اعلا الله مقامه الشریف در
کتاب کافی شریفشون آوردن که هر کس این
نود و نه اسم رو
احصا کنه یعنی بشمارد
به مقام استجابت دعا هم مستجاب الدعوه که معروفه اونطوری میرسه.
و چه جالبتر که ملا محسن فیض برجستهترین شاگرد حضرت ملا صدرا
علیه الرحمه همین حدیث رو
میاره به این شکل که خداوند نود و نه
خلق دارد که هر کس خودش را متلبس و متخلق
به این نود و نه خلق کند
در بهشت برین جای میگیرد و مستجاب الدعوه اینها که جالبه که وقتی
متن حدیث رو میبینید اون-- چه اونجا که میفرماید نود و نه اسم
همین اسماءاند، چه اونجا که میفرماید نود و نه خلق همین اسماءاند.
پس معلوم میشه که اصلا اسماء اخلاق الهیاند.
اخلاقیات الهی
که میشن میگه تو متخلق باش به اخلاق یعنی متلبس باش به اسماء،
به لباس اسماء. مسمى باش به اسماء یعنی اسماء در تو پیاده بشود.
نه اینکه تو حفظ کنی ا به علم فکری.
خب مثلا بله. یه معنایی از محی رو بدونی.
محی احیاگر، زنده کننده.
میدانی و اینو به ل-- دست ل--
مثلا تسبیح دست میگیری لغزغه زبان.
بله اون هم آثاری دارد.
اون اسم الاسم. بلکه اسم اسم الاسم است.
که حالا امشب بعید میدونم فرصت کنیم اینو بگیم.
اما عزیزانی که صبح بین طلوعین اینجا مشغول نوکری بودند، یه یک ساعتی پیرامون اسم الاسم ما اینجا حرف زدیم.
اسم، فرق اسم با اسم الاسم با اسم
اسم الاسم و حقیقت اسم.
حالا به اون نمیرسیم. اما
در هر حال این اسم،
اون حقیقتی که باید در ما پیاده بشه
صرفا علم فکری نیست که شما یه تسبیح دستت بگیری بگی یا محی، یا محی، یا المحی، المحی.
نه. منظور این است که
به گونهای اسم المحی حق در تو پیاده بشود
که تو بتوانی احیاگری کنی، احیا کنی، خودت بشوی مظهر اسم، مظهری بهتره بگیم از اسم
المحی حضرت حق به گونهای که
بیرون از نفس ناطقه خودت بتونی تصرف کنی در
ماده کائنات. کاری که انبیا و اولیا میکردن مثلا.
مثل مثلا آمیر جواد آقا. آقای ملکی تبریزی.
راه دور نریم از انبیا مثال میزنیم میگی از ما به دوره.
نه. آمیر جواد آقا که معاصر خودمونم بود.
مار اومد طلبه رو نیش بزنه.
فرمود مت باذن الله.
بمیر به اذن الهی. این الان صاحب چی؟
ماره مرد. ماری که اومده بود طلبه رو نیش بزنه افتاد مرد.
خشکش زد. با این نه لگد زد، نه کوبید تو سرش فقط گفت مت باذن الله.
حالا تو این اذن الهیش هم خیلی حرف هست که حالا
خودش یه فرصت میطلبه که اذن الله اینجا یعنی چی؟
حالا اینجا
معلوم میشه که اسم الممیت حضرت حق سبحانه و تعالی عما یصفون در آمیر جواد آقا
به قدر صعه وجودیش چی شده؟
پیاده شده. این یعنی
صاحب اسم شدن، متلبس شدن، رسیدن به حقیقت اسماء.
این یعنی در حد صعه وجودیت.
نه یعنی علم فکری که محی چیه؟
اسمشو بهمون احصا که میگه
متخلق شدن که میگه یعنی این.
حالا یه مثالی زدیم. پس الله ولی الذین آمنوا.
حالا چقدرم قشنگه این آیه
چقدرم مفسرین زیرش حرفها زدن پیاده کردن.
الله ولی الذین آمنوا.
چه شیرین که ولی
مطلقه ما اللهست که
ولی ما شده. بلافاصله بعد از اسم الله که اسم جامعه
انتشاء اسم ولی از الله
جامعهیت داره. لذا این جامعهیت رو
اینچنین بگیم بهتره که در همه جا بیفته.
این نکتهای که الان دارم میگم خیلی
فهمش مهمه در سیر و سلوک ما و ارتباط با اسماء دیگه.
این جامعهیت یعنی چی؟ یعنی اگر کسی صاحب اسم
همین المحیی که مثال زدیم شد به همون شکلی که عرض کردم
و حالا نفـ-- عرض شود صاحبان نفوس کمل، کملین از عبادالله، عباد الرحمن
از اولیاء الله، همین معاصرای خودمون اینها.
اینها میفرمایند که سعادت، سعادت نفس الان از من شما بپرسم آقا
سعادت نفس در چیه؟ چی میخوایم بگیم که سعادت در نفس چیه؟
چی میخوایم تعریف کنیم از سعادت و خوشبختی نفس؟
چی میگیم؟ چی بلدیم الان تو ذهن خودمون؟
کملین از اولیاء الله میگن
اصل سعادت، این نوجوونها هم خوب گوش بدن.
اصل سعادت نفس
اینه که بتونه در ماده کائنات تصرف کنه.
عجب! یعنی بیرون از نفس ناطقه خودش
بتونه تصرف کنه در ماده کائنات.
یعنی مثلاً اگر بخواد
مظهر اسم المحیی حضرت حق باشه باید بتونه
یه گل رو به شبیه یه
پرنده درست کنه به دستش بگیره،
هو بکشه فوت کنه، بدمه در این پرنده و
پرواز کنه بره. این سعادت نفسه.
یعنی سعادت، نفس سعادتمند
چون این قابلیت در وجود انسان تعبیه شده
در تمام ما این قابلیت هست.
ما بیخبر بودیم و هستیم
مثل حالا این بچهترها متوجه بشن مثل من
که مقدار فهمم شاید خیلی بچگانه باشه، مجبورم خودم رو با این سرگرم کنم، با این مثالها، مسائلها
و قوه خیالم مثل یه موبایلی که حالا یه همراه، گوشی همراهی که دستت باشه بیخبری از
اون برنامههایی که داخل این گوشیه.
چیکار میخوای بکنی؟ ف-فوقش
اگه ندونی اصلا این گوشی رو بده دست یه بچه به عنوان یه
گوشتکوب ازش استفاده میکنه، میزنه لهش میکنه، داغونش میکنه.
اما هرچی تو بهرهبرید، هرچه دانایی تو نسبت به اونچه که چه برنامههایی تعبیه شده در این
دفترچه این مو مثلاً گوشی رو بگیری بخونی، بهروزش کنی با دفترچهش و اینا.
ما هم هر چقدر که اونجا
بهروز باشی به اصطلاح حالا
امروزیها بله خب تو بهرهبرید از...
ما هم همینطورین. اون دفترچهای که ما رو بهروز میکنه قرآنه.
دفترچه کارخونه که ما رو برمیگردونه به کارخانه بهروزرسانی میکنه
قرآنه و در ما تعبیه شده برنامههایی که یکیش همینه که عرض کردیم ما میتونیم مظهر مثلاً
اسم المحیی حضرت حق بشیم.
اینا رو تعجب نکنین. اتفاقاً آیهای از قرآن داریم براتون بخونم.
شیرینه و آیات رو که میخونیم کیف میکنیم.
آیه پنجاه سوره آل عمران.
"أَنِّي" کی میگه این آیه رو؟ کی داره
میفرماد؟ حضرت عیسی
که وقتی انشاالله امیرالامرا امام عصر ما،
امام زمان ما تشریف بیارن حضرت عیسی به ایشون اقتدا میکنند.
امام عصر بفرما میزنن بفرمایید.
ایشون میفرمایند امروز امیرالامرا شمایی بفرمایید شما جلو
ما اقتدا میکنیم. حضرت عیسی
در این آیه میفرماید "أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ
كَهَيْـكـ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ".
من خلق میکنم، میسازم با گل
یه چیزی شبیه پرنده "كَهَيْـ
كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ" با طای دست صدا.
"فَأَنفُخُ فِيهِ" نَفخ میکنم، میدمم.
اونجایی که خدا میفرماید "فَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي".
نَفخ میکنم، میدمم. فِیه در اون.
در اون چی؟ در اون گل که مجسمه گلی.
"فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ".
به به، به به.
که اصلاً در باطن این
سیر اذن الله خوابیده. خب میشه
حضرت عیسی داره میفرماید که این میشه.
ببین این آیه داره نشون میده که این از
اون قابلیتهایی که در انسان هست همینه.
هست. ما بیخبریم.
ما دستمون کوتاهه. ما متاسفانه
نمیدونستیم چگونه عمل کنیم.
زدیم داغون کردیم خودمون رو،
نفسمون رو بیچاره کردیم و مریضش کردیم و باید
پی مداوای اون باشیم. حالا بحث رو برگردونیم
به اینکه اون ا-پیداست که وقتی میگه "اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا" پیداست که ولی جامعهیت داره.
چگونه جامعهیت داره؟ مثال:
تو همون المحیی پیاده کنیم یعنی کسی که متصف به صفت،
به صفت احیاست، متصف
یا صاحب اسم المحیی حضرت حقه،
او دقت بفرمایید چی میگم.
او ولی، او
ولی الله
احیاگریست. او ولی احیاگریست.
یعنی جامعهیت پیدا میکنه در چی؟
احیاگری. احیا کنه نفوس رو.
نفوس رو احیا. اونکه اون سحره فرعون،
سحره، ساحران اومدن با حضرت موسی در افتادن.
قرآن میفرماید مگه حضرت موسی چیکار کرد؟
عصا رو به اذن حضرت حق زد زمین.
همه اینها، این سحره که کفره بودن،
کافر بودن، بتپرست بودن.
چی میشه که به یکباره اینا
سجده میکنند و شهید راه خدا میشن؟
شهید میشن همشونو دست و پا میبره، سر میزنه فرعون.
و اینا دست از ایمانشون برنمیدارن.
به یک بار چی میشه؟ این چون اسم المحیی خدا در حضرت
موسی پیاده شده نفس میزنه،
نفس. نفس زدن رو ما ازش غافلیم.
همش مثلا صوت گوش میدیم کلاسای صوتی،
کتابهای صوتی. اونم خوبه.
نمیگیم بده. اما اون کجا که تو بیای بشینی
تو د-- کلاس درس و بحث آدمی که نفس داره.
که متاسفانه از دست ما رفتن اغلبهشون.
یادش بخیر محضر حضرت عقل الله حق شناس بودیم.
چه nefsi داشت آقای بهجت، چه nefsi داشت.
خود علامه چه nefsi داشت. کوشن اینا صاحبان نفوس.
آقا مرتضی تهرانی.
الله اکبر. پس این ولی الله رو الان مثال زدیم.
یعنی ولی الله هست در زنده کردن یعنی چی؟
یعنی جامعهیت پیدا کرده.
چون ولی اینجا جامعهیت داره.
ولی الله هست در زنده کردن.
حالا اگر کسی اسم الحکیم نسبت به صعه وجودیش، ما نمیگیم الحکیم عینا درش پیاده بشه.
نه. اتفاقا بسیاری از عرفا و حکما که میگن الحکیم فقط خدا.
حتی قائلن بعضی از حکما و عرفا که الحکیم
در اهل بیت هم نیست. الحکیم اسم مستعفره حضرت حقه، مخصوص خودشه.
اما حکیم به نحو اطلاق
اهل بیت هستن. انسان کاملن.
یعنی به نحو امکان، به حد امکانی تا اونجایی که امکان داشته در دایره امکان و وجود و خلق، خلقت
امکان داشته این اسم پیاده بشه، شده.
دیگه بیشتر از این امکان نداشته
در دایره امکانی. خب؟
حالا اما اون الحکیم دیگه
اوست. هو.
حالا اگر کسی
اسم الحکیم به صعه وجودیش به مقدار، مقدار مثلا قدر و اندازه خودش درش پیاده شد
که أنزل من السماء ماءً.
به به، به به. چقدر شیرینن این آیات.
أنزل من السماء ماءً،
ماءً. این آبی رو
جالبه نمیگه آب رو میگه یه آبی رو.
اون ماءً. فتح این-- عرض شود
تنوینی که میاره یعنی آبی رو.
تو چه میدونی که این آب چیه؟
آبی رو نازل میکنین،
خدا نازل میکنه که فسالَت أودیَتُم بقدرها.
این سیلش که وقتی جاری شد تو هر أودیه جمع وادی، تو هر وادی بقدرها،
به قدر قدر اندازهش این سیل جاری میشه.
حالا تو هم به اندازه خودت اسم الحکیم خدا
درت پیاده شد حکیم شدی.
حکیم که امروز متاسفانه بازارش داغه به دروغ.
به هرکی میگن حکیم فلانی، حکیم فلانی.
به قول علامه میفرمود توی شرح فصوصشون
که این حکیم، این توحف حکیم مؤمن هم
یه بازیای شده، یه معرکه ای شده.
توحف حکیم مؤمن که دست هرکی میفته این کتابو یه
ا-ادعای حکمت میکنه و اسمشم میگن حکیم و الانم زیاد شده.
بعد جالبه که خود علامه فرمودن
اومده بود کسی یه
نسخه ای آورده بود که یه آدمی که حالا زبان،
زبان قوم رو، زبان قوم عرفان و
عرفان و حکما رو نمیدونست، زبان نفهم بود.
از همین توحف حکیم مؤمن، این کتابهایی که بعضی موقعها میگیریم میخونیم بدون استاد، بدون استاد، بدون معلم
برداشته بود تجویزی کرده بود که حالا مثلا آقا سوهاضمه داشته، چی داشته براش
علامه میگفت من دیدم این چیه برای شما نوشتن فلانی؟
مثلا از توحف حکیم مؤمن این رو برا ما تج-- چیه؟
خیار شنبل.
اونجا خیار شنبله، حالا ما میگیم چنبل، خیار چنبل.
علامه فرمود خیار، خیار شنبل
یه-- توی این
شما برید توی این سنتی فروشها، داروهای گیاهی ا-اون
اصلیها، نه این معرکه بگیرها نه، اونایی که واقعا متصلن و علمشو دارن.
یه شبیه لولههای
ااا، س-- تاریک
عرض شود سیاه، یه لولههایی مثل نی شکر مثلا لوله مثل نی
به این شکل سیاه بعد اون مغزش رو که میخوری
اون برای مثلا جواب-- هاضمه انسان خیلی خوبه برای معده اینا.
نفخو میگیره چه میکنه اینها.
م-درد معده رو میخوابونه و چه و اینا.
بعد میگفت بابا این خیار
شنبلی حالا به قول ما چنبل رو علامه فرمود من بهش گفتم اینو به آدم سالم بدی میخوابونش، مریضش میکنه.
کی اومده برای شما که جواب-- مشکل
هضم معده داره اینو؟ گفت حکیم مؤمن، توحف حکیم مؤمن.
این که نمیدونن. الانم از همون رسانههای ملی ما صداوسیما بگیر تا جاهای دیگه متاسفانه اینها
هست. من خب
مطالعاتی در زمینه طب و کتاب و چه و
اساتیدمون اینها داشتیم جلسات و درس ولی هیچ وقت شما دیدید بیام بشینم برای شما تجویزی بکنم چیزی؟
نه تا آدم استاد و استاد یه کاری نشده حق نداره حتی برای خونواده خودم.
اینو علی ما بپرسید تا حالا ما تجویز اینطوری برای شما...
نه. تا آدم واقعا سوار بر کاری نشه، واقعا
حالا ب-بماند به درد دل نیافتیم.
دور نشیم از بحث. حالا اگر کسی متصف به اسم
حکیم، الحکیم حضرت حق شد، این
ولی الله هست در حکمت.
اگر کسی متصف به اسم رب شد،
رب. این-- او ولی الله هست در ربوبیت، در پرورش استعدادها.
معلم خوبی میتونه باشه.
توجه کردید؟ حالا این مثالی چند تا من زدم در
اینکه جامعهیت اسم ولی رو ما متوجه شو-- یکی از معانی که حالا
متأسفانه وقتمون گذشته،
یکی از معانی که ما بیشتر میخواستیم اینو دربارش صحبت کنیم و جا موند.
دیگه فردا شب هم دوباره رجوع نمیکنیم مثل نامهها بر
نامههای استاد میشد تو همون فصل اول این دهه تموم میشه میموندیم.
نه کلیتی میگیم میریم. یکی از معانی که
پیرامون معانی دقیقی که پیرامون ولی گفتن قرب است، قرب.
ولی صاحبان این-- حالا ما یه کتابی داریم خیلی کتاب جالبیه تا-- توصیه میکنم شما هم بگیرید اینو بخونید.
کتابو خیلی هم استاد علامه حسن زاده به تاکید به این کتاب داشتن حتی ایشون میفرمودند این کتاب ناقلاییه.
از جهت اینکه خیلی جمع و جور و کوچولوئه اما خیلی اسرار درشه.
کتاب اسماء الحسنی مرحوم علامه درودآبادی.
خیلی جالب، شیرین که
آدم بالاخره این اسماء رو ب-بفهمه، بچشه، برسه
این اوکی دیگه تموم شد. یکی از معانی که صاحبان این قبیل
علوم دارن قرب میگن ولی یعنی
از قرب میاد. مثلاً ولیه ای قربه.
صاحب ولایت یعنی
قرب. به میزانی که ولایت گرفته قرب پیدا کرده.
چطور نماز میخونی میگی نماز میخوام مثلاً قربتاً الی الله.
این قربت یعنی همون ولایت گرفتن.
یعنی به سمت ولایت. اصلاً ولایت از ولی گرفته شده دیگه.
لذا تمام هم نمیشه.
پایان نفاد نداره، پایان نداره.
چرا؟ چون اسمه دیگه اسم الولی اسم حضرت حق الله ولی الله.
اسمه چون اسم خداست پایانم نداره نفاد نداره.
آیاتشم که قبلاً خوندیم. خود قرآن میگه کلمات الهی نفاد ندارن، پایان ندارن.
همین اسماء الهیاند. دائماً در تجلیاند، در پیاده شدناند.
باید لاجرم از جهت برهان عقلی
باید یه کسی باشد که این اسماء
دائم در حال پیاده شدن و به نحو اتم در او باشد که اون بشه محل فیض.
یعنی یه ولی الله اعظمی
باید باشد که
خدا بدهد، او منتشر کند.
خدا ااا
بتابد، او منعکس کند.
خدا جعل کند، او اخبار کند.
خدا اعطا کند،
او متجلی بشه، تجلی کنه.
اعطاهای الهی رو تجلی بده بهش.
این میشه ولی الله اعظم.
اصلاً باید باشه، نمیشه.
و چه اس-- یه سری که در اینکه میگه،
میگه که امام
عصر و زمان، امام زمان هستند.
ولی عصر، ولی زمان، امام زمان.
یه سرش همینه. زمان. چرا زمان؟
باید از حیث نشئه طبیعت چون همهی
اون اولیاء الهی، اون ولی الله اعظمها
اونا همه رفتن از نشئه طبیعت رفتن
در نشئات دیگه در نشئه طبیعت با بدن عنصری هیچ کدوم دیگه نیستن.
یعنی اگر شما مثلا امام عصر رو مکاشفه کنی ببخشید ام مثلا رسول خدا رو مکاشفه کنی
ببینی، امام رضا رو مکاشفه کنی ببینی، او دیگه با بدن عنصری نیست.
اون بدن برزخی یا حالا اگه ج-جرأتشو داشته باشیم بگیم
و لیاقتشو داشته باشیم ببینیم با
اون بدنهای در طول بدن مثالی، بدن عقل الهی و چشه اونها میبینیم.
اما امام عصر نه، با بدن عنصری.
یعنی باید در نشئه طبیعت،
در نشئه زمانبردار ما که ما الان درش هستیم،
یه ولی
کامل باشد که ولی الله الاعظم باشد
که در نشئه عنصری با بدن، با بدن طبیعی
که اون اسماء دائماً درش پیاده بشه
که شب قدر اون "انا انزلناه في ليلة القدر" اون "تنزل الملائكة" رخ بده.
اینم خودش یه بحثه. حالا پس
ولی معنای چی داره؟ قرب.
هر مقدار شما به ولایت رسیدی قرب گرفتی و به همون میزان که قرب گرفتی عزیز دلم ولی خدا شدی.
ولی سلام علیکم. ولی شدی
. "ولیه ای قربه".
که حالا شما وقتی میخوای قرب به خدا پیدا کنی چیکار میکنی؟
دوریکت نماز صبح میزنم به کمر خودم.
آخ کمرم قربتا الی الله.
میری به سمت الله که میشه همون تخلق به اسماء الله، تخلق به اخلاق الله، تلبس به اسماء الله.
این همون معنای قربه. پس اگر ولی
در دلش قرب داره ولایت از ولیه.
ولی هم یعنی قرب.
پس با چی قرب حاصل میشه؟
با تلبس به لباس الهی.
متلبس شدن به همون، با تخلق به اخلاق الهی، با پیاده شدن اون اسماء در وجود.
خب هر مقدار نتیجه، هر مقدار این اسماء در ما پیاده شدن، ما به ولایت رسیدیم.
هی ادعا نکنی من ولایتی هستم.
با چه مقدار ولایت داری؟
و این سلسله مراتب ذو مراتب دیگه.
مراتب محفوظ "تلک الرسول فضلنا بعضهم علی بعض".
انبیا همچنین بودند. به میزانی که ولایت گرفتند
نبی شدند. از اون نبع
"اما يتساءلون عن النبع العظيم" از نبع عظیم، از اون خبر بزرگ عالم
که ولایت کلیه الهی است.
امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام هست.
به میزانی که از اون باخبرند نبوت گرفتند.
نبی هستند، باخبرند. که بحثش قبلاً گذشته.
نابع. نبی شدیداً باخبر که میاد به تو خبر انبا کنه، خبر بده بلکه بالاتر اعلام کنه.
تعلیمت بده. بلکه بالاتر
الهام کنه بهت .
بلکه بالاتر ایحاء
میشه رخ بده. وحی تشریعی نه البته.
وحی انبایی. میشه.
شده برای خیلیا. چطور یه شهیدی خبر از شهادتش میداد چه روزی، چه ساعتی، کجا، چگونه؟
این همونه دیگه. از انواع ایحاءه
به نحو انباییش باخبر شدنش، نه وحی تشریعیه.
اینا، این مقاماتی که به روی همه بازه.
ولیالله شدن یعنی این.
خب پس با غرض به تلبس به اسماء الله، به تخلق به اخلاق الله با غرض به ولایت میرسی.
هر مقدار که ولایت اخذ کردی ولی هستی.
حالا اون ولیالله اعظم دیگه حالت جامعهیت داره.
او باید باشد که فیض الهی بر او
از ذات حضرت حق منتشی بشود
و بر او بتابد که او منتشر کند،
او منتشر کند. او میشه ولیالله.
خیلی دوست داشتم وقت داشتیم که
این بحث رو بیشتر ادامه میدادیم.
چند تا منبع از اشارات شیخ الرئیس و
خود متن درسی خود حضرت استاد بیان میکردیم.
متاسفانه فرصت رفت. این آیه رو هم داشته باشید گوشه ذهنتون خودش یه منبر میطلبه.
خیلی آیه شیرینیه و خیلی درش نکته داره.
اونایی که درس و بحثها رو پی میگیرن روی این آیه برن کار کنن.
آیه بیست و نه سوره شورا
یعنی شرو، فعل چیه؟
مضارعه. دلالت بر استمرار داره.
دائماً رحمتش در انتشاره.
چرا؟ حالا ببین دقت بفرمایید.
ذیل آیه دلیل صدر آیه است.
صدر آیه میگه رحمتش دائماً در حال انتشاره.
دلیلش تو ذیل آیه است.
چرا رحمتش در حال انتشاره؟
چون به، به، به، به.
الولی و الحمید چون او الولی حمیده
از این جهت رحمتش دائماً در حال انتشاره.
یعنی اصلاً کانال انتشار رحمت حق چیه؟
اسم الولیه. ببین جامعهیت رو.
لذا میفرمود بلافاصله بعد از لفظ
اسم الله و اسم جامع
الولی میاد. حالا ببینید حالا ال-- اون ولیالله اعظم،
ولیالله اعظم حضرت بقیة الله الاعظم اون دیگه چه جایگاهی داره.
یعنی تمام اسماء به، به نحو اتم
در دایره امکانی، اون اسماء مستعصره رو نمیگیم حواستون باشه، در او پیاده شده به گونهای که محل فیضه.
هر فیضی به هر کسی میرسه
از طریق او میرسه و لو بیخبر باشه.
لذا همه در ولیالله اعظم،
با ولیالله اعظم،
از ولیالله اعظم،
همراه و معیت با ولیالله اعظم دارن و
الا بسوی ولیالله اعظمند.
چه بدانند چه ندانند.
. برگشت خلق به سوی شماست.
الله اکبر. بکم فتح الله و بکم يختم.
الله اکبر. چی بگه آدم؟
این معنای ولیالله که درش رحمت خوابیده.
لذا نترسید.
اومدیم تو آغوش ولیالله اعظم این شبا
. آیه بیست و نه شورا. یعنی اونی که صاحب ولایت کلیه الهی است در نشئه طبیعی ما میشه حضرت مهدی صلوات الله علیه.
اوست که شوا-- سبب و دلیل انتشار رحمته.
کانال در حقیقت ارتباطی رب وجودی ما.
بحث رب، ربهایی که داشتیم تو
شرح رساله نهج الب--
شرح رساله سير وسلوك علمه
حضرت سید بحر العلوم، اون بحث رب هر کسی
تو بحث لقاء الله شبای جمعه.
این رب وجودی ما از طریق
رب ولیالله اعظم به رب مطلقه متصل میشود
که اگر او نباشد
اصلاً پرورشی نیست. چه پرورشی باشد؟
او میشه جامعهیت دارد در
وادی ربوبیت و پرورش عالم
جلسه بعد