یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
هدیهٔ آغاز جلسه از لسان حضرت استاد
نیت کردیم که هدیهٔ امروز، در آغاز جلسه، از زبان خودِ حضرت استاد باشد. بدینسان بسیار نیکوتر است و برکتش نیز بیشتر. صوتی از حضرت استاد، کمتر از سه دقیقه، پخش میشود؛ با دقت بشنوید و بهره ببرید.
همواره ملکوت عالم؛ دو آیهٔ پایانی سورهٔ جاثیه
چه خوش و چه خوب که سورهٔ مبارکهٔ جاثیه را که میگشاییم، به دو آیهٔ آخر ختم میشود. همواره چنان باشید که از ملکوت عالم باشید.
«فَلِلَّهِ ٱلْحَمْدُ رَبِّ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَرَبِّ ٱلْأَرْضِ رَبِّ ٱلْعَـٰلَمِينَ وَلَهُ ٱلْكِبْرِيَآءُ فِى ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۖ وَهُوَ ٱلْعَزِيزُ ٱلْحَكِيمُ» (سورهٔ جاثیه، آیات ۳۶ و ۳۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس ستایش از آنِ خداست، پروردگار آسمانها و پروردگار زمین، پروردگار جهانیان. و کبریا در آسمانها و زمین از آنِ اوست؛ و اوست عزیزِ حکیم.
در قرائت، بنای «ربّ» را تکرار کنید. «ربّ السماوات و ربّ الأرض» است؛ میان آن دو «واو» هست. «ربّ العالمین» که در پایان میآید «واو» ندارد. دو ربّ نخستین با واو به هم پیوستهاند و ربّ سوم بدون واو آمده است. سوره با همین دو آیه تمام میشود.
مربوب بودن؛ ذکر در خلوت و در جمع
چنین باشد که در تمام حالاتتان این آیهٔ کریمه پیش چشم شما خود را بنمایاند. تار و پود جانتان، دلتان، حالتان — در همهٔ حال — گواه این باشد که مربوبید. «فلله»: هرچه را میبینید، هرچه هست، اقبال و ادبارش را، همه را مشاهده میکنید.
وقتی به زبان آوردید چه بهتر. کسی نیست؛ بیگانه نیست؛ خودتان هستید. به زبان آوردید چه بهتر.
اما پیش مردم، همانگونه که در باب کتمانِ کافی ائمهٔ ما به شاگردانشان و به خواصشان فرمودهاند، باید دهان بسته باشید؛ کتم باشید. باب دارد در کافی. کتم باشید. خود را حفظ کنید. هر حرفی را پیش هر کسی نمیتوان زد.
حالِ یک معنویت، یک روحانیت، داشته باشید؛ همچون فرشتهٔ ماوراء، ملکوت عالم، ماورای طبیعت. انسان آگاه باید ببیند که خداست که دارد خدایی میکند.
این دو آیه ذکر همیشگیتان باشد؛ ذکر قلبیتان؛ ذکر سرّیتان؛ ذکر نهادتان. چنان باشد که تار و پود وجودتان خداگو بوده باشد، خداجو بوده باشد، خداخوا بوده باشد. بدین نحو خداوند انشاءالله شرح صدر عطا کند.
به سرِّ روحالله صلوات بفرستید.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
آغاز و انجام سوره با العزیز الحکیم
آیهای که حضرت استاد فرمودند آیات سیوشش و سیوهفت است؛ دو آیهٔ آخر سوره. خودِ سورهٔ جاثیه از آغاز با دو اسم شریف «العزیز» و «الحکیم» شروع میشود و با همین دو اسم نیز تمام میشود.
بحثی هست که انشاءالله به وقتش به توفیق الهی به آن بپردازیم: ربط مضامین سورهها با اسمائی که در آن سورهها واقع شده است. به قول خود حضرت استاد، محتوای هر آیه — حتی محتوای آیه و ربط آن محتوا با اسمی که آیه با آن اتمام یافته — ربطی هست. از اینها میتوان به بسیاری از محتواهای عالی رسید. مثلاً کجاها اسم «الحکیم» حق میآید، اسم «العزیز» میآید، اسم «العلیم» میآید. اینها اسمائی است که شما، دانشآموزان دروس معرفت نفسِ حضرت علامه، باید با آنها خو کنید. دلایلش را پیشتر گفتهایم.
حامیم و تنزیل کتاب
یکی از همان آیات همین است؛ و کل این سوره. به برکت نفس استاد چند نکته تقدیم میکنم.
اولاً این سوره جزو حامیم است: با «حامیم» شروع میشود.
«حمٓ» (سورهٔ جاثیه، آیهٔ ۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حامیم.
نخستین آیه پس از حروف مقطّعه بحث تنزیل کتاب است:
«تَنزِيلُ ٱلْكِتَـٰبِ مِنَ ٱللَّهِ ٱلْعَزِيزِ ٱلْحَكِيمِ» (سورهٔ جاثیه، آیهٔ ۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فروفرستادن این کتاب از جانب خداوند عزیزِ حکیم است.
این کتاب از که نازل شده؟ «من الله». کدام الله؟ کدام خدا؟
وجود صمدی و سیر «قل هو الله احد»
مانند آن است که در سورهٔ اخلاص میخواهید حق را به زبانتان بیان کنید. به شما دستور میدهند: بگو. چه بگویم؟ او باید دستور بدهد. من که لالم.
بر اساس سخنی که در جلسهای پیاده کردهایم، اینها همه اسماء حقاند. وجود صمدیِ حضرت حق که «الله» نیست. «الله» درست است که اسم جامع است، اما ظهور آن وجود صمدی است. پس آن چیست؟ آن کیست؟ لالیم. همانطور که در خصوص خودمان نیز لالیم: من کیام؟ من چیام؟ میگوییم «هو». دستور خودِ اوست: «قل». چه بگویم؟ خدایا چگونه تو را معرفی کنم؟ بگو «هو». چشم؛ میگویم «هو».
حالا کدام «هو»؟ خدا را، آن «هو» را، آن هویت ذاتی را چگونه بشناسم؟ با اسماءش. که به یک معنا حجاباند. اینها حجاب میان حق و خلقاند؛ که اگر اینها نباشند اصلاً خلق نمیتواند دوام پیدا کند؛ اصلاً نمیتواند پیاده شود. چون موجودات، اسم الله الرحمن الرحیماند؛ همه ظهور آن اسماءاند. شما هم اسم اللهاید. اشیاء همه اسم اللهاند.
«وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلْأَسْمَآءَ كُلَّهَا» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ نامها را به آدم آموخت.
یعنی الأشیاء کلّها. شما هم یک شیءاید.
حالا این اسماء که ظهور حق هستند، کدامشان اول میآید؟ «قل». بگو. چه بگویم؟ بگو «هو». چشم. «هو». حالا کدام «هو»؟ «الله». حالا میشود الله. میخواهم بشناسمش؛ میخواهم ببینمش؛ میخواهم بچشمش. آن «هو» را از «الله» میتوان شناخت که اسم جامع است. دیگر بقیه همه ظهور این اللهاند.
حالا کدام الله؟ «احد». از مقام احدیت قوس نزول شروع میشود؛ از آن بالا میآیی به واحدیت. احدیت توحید محض است. واحدیت کثرت است. اینجا وحدت است؛ اینجا کثرت است. پس:
«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (سورهٔ اخلاص، آیهٔ ۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خدای یکتا.
«هو» پیش از الله و پس از الله
این فرق میکند که الله باشد یا خودِ «هو»: «هو» پیش از الله بیاید یا پس از الله. پیشتر نیز گفتهایم؛ یادآوری است. کجا مثلاً در قرآن پس از الله آمده؟
«يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلْفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِ ۖ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلْغَنِىُّ ٱلْحَمِيدُ» (سورهٔ فاطر، آیهٔ ۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، شمایید نیازمندان به خدا؛ و خداست که بینیازِ ستوده است.
آنجا «هو» پس از الله آمده: «هو الغنی الحمید». این را در بحث اسماء الحسنی داریم که انشاءالله به وقتش میگوییم؛ پارهای را نیز گفتهایم.
الله الصمد؛ شناسنامهٔ حق
حالا کدام احد را بخوانم؟ دوباره میگوید الله. حواست باشد: الله. از الله فارغ نشوی. الوهیت نظام. البته آن اللهِ نخست با این الله فرق میکند؛ فعلاً بماند، طلب کنید. آن اللهی که پس از «هو» آمده، و این اللهی که در آیهٔ بعد، در حقیقت پس از اللهِ اول آمده.
حالا کدام الله را بخوان؟ کدام احد را بخوانم؟ دوباره میگوید الله. کدام الله؟ «الصمد». «الصمد». این را بخوان.
«ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ» (سورهٔ اخلاص، آیهٔ ۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدای بینیاز و مقصودِ همگان.
حالا همان حضرت حقی که در سورهٔ «قل هو الله» — که شناسنامهٔ حق است و تنها سورهای است که جز خدا در آن حرفی زده نشده — خود را معرفی کرده، حتی در آیهای چون این نیز آن وحدتِ اتم نیست:
«هُوَ ٱلْأَوَّلُ وَٱلْءَاخِرُ وَٱلظَّـٰهِرُ وَٱلْبَاطِنُ ۖ وَهُوَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ» (سورهٔ حدید، آیهٔ ۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن؛ و او به هر چیزی داناست.
این «بکل شیء علیم» دیگر به کثرت زده است و به خلائق. باز آن وحدت اتم نیست، به یک معنا. اما «قل هو الله احد» دیگر تمام است؛ فقط حرف خدا در آن است.
تنزیل از الله العزیز الحکیم
و آن همان حضرت حقی است که آنجا اینچنین خود را معرفی کرده؛ در سورهٔ جاثیه «تنزیل الکتاب» از که نازل شده این کتاب؟ همهٔ این کتاب «من الله». کدام الله؟ «العزیز». به به. کدام العزیز؟ که شما باید زیر چتر و سایهٔ العزیز باشید؛ که جز با عزت اصلاً انسان نمیتواند زندگی مؤمنانه داشته باشد. بحث دارد؛ بماند. حالا کدام العزیز؟ «الحکیم».
میخواهی محکم بار بیایی؟ باید پناه ببری به اسم الحکیم. حکمت هم که از الحکیم بود، گفتیم: علم به احوال اعیان موجودات به قدر طاقت بشری. میخواهی به باطن عالم پی ببری، باید پناه ببری به این اسم: الحکیم. البته حکمتِ عزتمندانه، که زیر سایهٔ اسم العزیز است.
خلاصه، تا آزردهتان نکنم، چون بحث چیز دیگری است. هی ما را میکشانند.
«ٱلْكَلَامُ يَجُرُّ ٱلْكَلَامَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سخن، سخن میآورد.
رزق امروز به برکت عید غدیر
این سوره اینچنین شروع میشود و میرود تا همین آیات سیوشش و سیوهفت در انتهای سوره؛ که اکنون توصیه فرمودهاند به من و شما. حیّ و حاضر. در جلسهٔ ایشان نشستهاید؛ رزق شما شده امروز. روح بلند ایشان اشراقاتِ ادامهدارشان را به شما افاضه فرمودهاند امروز؛ به برکت عید غدیر، این ذکر شریف قرآنی را.
توحید صمدی: در آسمان همان اله، در زمین همان اله
آخر سوره نیز همین است: «فلله الحمد»، «فلله الحمد». اصلاً خودِ «فلله»، «فلله الحمد». همهٔ حمد مالِ الله است. چقدر حرف اینجا هست. کدام الله که همهٔ حمد مالِ اوست؟ «ربّ السماوات و ربّ الأرض». اصلاً بحث توحید صمدی است. به آسمان بروی همین الله ربّ توست. به زمین بیایی باز الله «ربّ السماوات و ربّ الأرض». واو میآورد. همان ربّ است.
«وَهُوَ ٱلَّذِى فِى ٱلسَّمَآءِ إِلَـٰهٌۭ وَفِى ٱلْأَرْضِ إِلَـٰهٌۭ» (سورهٔ زخرف، آیهٔ ۸۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اوست که در آسمان معبود است و در زمین معبود.
این توحید صمدی است. یعنی به آسمان بروی همان اله است؛ به زمین هم بیایی همین اله است. گمان مبر که از این زمین فارغ شوی و به سماء وجود بروی — که نخستین رتبهاش ملکوت است — به عالمِ رتبهٔ ملکوت، یا مثال منفصل که بیرون از توست، یا مثال مطلق که بخواهی به آن برسی و برزخ است، آنجا یک اله دیگر، یک الله دیگر را زیارت میکنی. اینطور نیست. اشتباه نکنیم. اشتباهی راهبردی، عجیب و بد است؛ فاحش است. نه: همان اله؛ همان اله «و فی الأرض إله». در زمین هم همان اله است. این توحید صمدی است.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.