ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 043

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

محضر و دهان انسان الهی

محضر یک انسان الهی کار می‌کند. دهان یک انسان الهی کار می‌کند. و یک آدم کاملِ متصرف نیز بسیار کار از پیش می‌برد. این سه یکی نیستند؛ اما هر سه از یک سنخ‌اند: حضور، سخن، و تصرف. وقتی انسان الهی در مجلسی حاضر است، همان حضور کار می‌کند. وقتی دهانش باز می‌شود، همان دهان کار می‌کند. و وقتی آدم کامل متصرف باشد، کار از جنس دیگری است: در نفوس تصرف می‌کند.

بعضی نفوس اگر مستعد باشند، اگر زحمت کشیده باشند، اگر تشنه و طالب باشند، اولیا به همان معیار و ملاکی که در دست دارند آنان را به تصرفی دگرگون می‌کنند. استعداد تنها کافی نیست؛ زحمت تنها کافی نیست؛ تشنگی و طلب نیز باید باشد. آن‌گاه به ملاکی که اولیا در دست دارند — نه به ملاک ما، به ملاک آنان — همان نفوس را دگرگون می‌سازند.


هدیه‌ای از استادی بنام

یکی از اساتید بسیار بنام و بزرگی که درک محضرشان کرده‌ایم، هدیه‌ای به ما تقدیم کردند. ایشان با امام عصر نیز ارتباط داشتند؛ و نوزده سال — قریب به بیست سال — امام جماعت حرم حضرت اباالفضل العباس صلوات‌الله‌علیه بودند. بسیار از ایشان بهره بردیم. این بهره، حرف و درس تنها نبود؛ هدیه‌ای بود که به دست ما سپردند.


خواهش بیست‌سالگی: علمی که خدا به زور عطا کند

حدود بیست سالم بود. خودم بودم و ایشان. از ایشان خواهش کردم راهی به بنده بیاموزند که خدا به زور به من علم بدهد.

دوست دارید یا نه؟ دوست دارید یا نه، واقعاً، که خدا به زور به شما علم بدهد؟ یعنی ناگهان به خود آیی و بنگری — اِ اِ — که علم از جایی می‌رسد که حسابش را نمی‌کردی. اصلاً شاید خودت هم استنکاف می‌کردی؛ اما خدا از در و دیوار به تو تزریق می‌کند. تزریق می‌کند؛ نه آنکه تو بروی و با زحمت از این در و آن در بگیری. از در و دیوار می‌ریزد به سویت.

این دستورالعمل را از حدود سی سال پیش انجام داده‌ام. بسیار آسان است؛ و شاید همه دارید انجام می‌دهید، اما بی‌خبرید. شاید یک سرّ همین جلسه نیز همان باشد. شما دارید انجام می‌دهید؛ این جلسه را گذاشته‌اند که به شما علم تزریق کنند. جلسه را برای حرف خالی نگذاشته‌اند؛ گذاشته‌اند تا تزریق شود.

ما انجام دادیم. خودم، تجربه در تجربهٔ شخصی، دیدم؛ واقعاً چشیدم؛ به آن رسیدم. چیزی را که خودم چشیده‌ام، چرا از شما دریغ کنم؟ چشیدن غیر از شنیدن است. رسیده است؛ دریغ روا نیست.


دستورالعمل: آیة‌الکرسی پس از تسبیحات حضرت زهرا

فرمودند: بعد از هر نماز واجبتان، پس از تسبیحات حضرت صدّیقهٔ شهیده سلام‌الله‌علیها، آیة‌الکرسی را قرائت کنید. به همین راحتی. نه دستور سنگین، نه برنامهٔ طولانی، نه ریاضت عجیب. بعد از نماز واجب؛ بعد از تسبیحات حضرت زهرا؛ آیة‌الکرسی.

«ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلْحَىُّ ٱلْقَيُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُۥ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ ۚ لَّهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ ۗ مَن ذَا ٱلَّذِى يَشْفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذْنِهِۦ ۚ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ ۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَىْءٍ مِّنْ عِلْمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَ ۚ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ ۖ وَلَا يَـُٔودُهُۥ حِفْظُهُمَا ۚ وَهُوَ ٱلْعَلِىُّ ٱلْعَظِيمُ» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۵۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداست که معبودی جز او نیست؛ زندهٔ پاینده است. نه چرت او را فراگیرد و نه خواب. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آنِ اوست. کیست که نزد او جز به اذن او شفاعت کند؟ آنچه را پیش روی آنان است و آنچه را پشت سرشان است می‌داند؛ و به چیزی از علم او احاطه نمی‌یابند مگر به آنچه خود بخواهد. کرسی او آسمان‌ها و زمین را فراگرفته است، و نگهداری آن دو بر او گران نیست؛ و اوست بلندمرتبهٔ بزرگ.

کسی که بر این کار مداومت کند، خدا کفیل او می‌شود از حیث تعلیم علم. کفیل می‌شود؛ یعنی خود خدا عهده‌دار تعلیم می‌گردد. از حیث علم، دیگر تو را وانمی‌گذارد.


خاطرهٔ نیمه در اتاق شخصی علامه

خاطره‌ای کوچک بگویم؛ نیمه‌نیمچه. فعلاً نصفش طلب شما باشد؛ ان‌شاءالله وقتی با هم رفیق‌تر شدیم کاملش را می‌گویم.

یک روز در محضر علامه بودیم؛ در اتاق شخصی ایشان. اتاقی که دور تا دورش کتاب‌های دست‌نویس خودشان بود. با سه چهار طلبه و دانشجو رفتیم. همه حرف می‌زدند. همه سؤال می‌کردند. همه مزاحم علامه بودند. تنها کسی که ساکت بود بنده بودم. من فقط ایشان را نگاه می‌کردم و لذت می‌بردم. هیچ، هیچ؛ تنها آنچه از من ظهور می‌کرد عطش وجودی بود. حرف نبود؛ سؤال نبود؛ مزاحمت نبود. عطش بود.

با تشنگی علامه را نگاه می‌کردم. سر تا پای علامه را همچون آدم تشنه‌ای که به آب رسیده نگاه می‌کردم. شاید ایشان این را درک کرد؛ نمی‌دانم. آنچه می‌دانم این است که دست مرا گرفت. گفت کاری با تو می‌کنم. نروی کسی را برداری و بیاوری و بگویی این کار را با او بکن. گفتم چشم. رنگم هم پرید. خلاصه کاری با ما کرد.

آن کارها بماند فعلاً؛ هدیهٔ شما باشد فعلاً. تمامش را نمی‌گویم. نصفش طلب شماست تا رفیق‌تر شویم.


برکت همان دستورالعمل

آن کاری که علامه کرد و پس از آن لطف ایشان، من چیزی دیدم: از همین مباحث سنگین و پیچیدهٔ حکمت و عرفان دارم می‌فهمم. پیش از آن، این‌گونه نبود. پس از آن لطف، چیزکی گشوده شد.

و شاید یک وجه اینکه برخی می‌گویند آن مسائل بسیار سنگین و عرشی را که از هر که می‌شنویم گیج می‌شویم، تو به زبان ساده بیان می‌کنی، همان لطف علامه بود؛ در ادامهٔ همین بود. همین. همین دستورالعملی که اکنون به شما گفتم. یعنی برکت این بود. برکت همان آیة‌الکرسی پس از تسبیحات؛ برکت همان مداومت؛ برکت آنکه خدا کفیل تعلیم علم شد.

نترسید. همین. شما این کار را انجام بده؛ آن‌گاه بنگر خدا با تو چه می‌کند. علامه‌ای پیدا می‌کند خدا که دستت را بگیرد و همان بلا را به سرت بیاورد که به سر ما آورد. بلا به آن معنا که رنگ از رو می‌پرد و بعد درِ فهم باز می‌شود.

این هدیه بسیار هدیهٔ زیبایی است. کم نگیریدش. آسان است؛ اما کم نیست. یک صلوات هدیه کنید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.