د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۴۳
دارای متن همگام
محضر و دهان انسان الهی
محضر ولی الهی رسیدن.
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۴:۴۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۳ سرفصل
## هدیهای از استادی بنام
۰:۳۱
## خواهش بیستسالگی: علمی که خدا به زور عطا کند
۰:۵۱
## دستورالعمل: آیةالکرسی پس از تسبیحات حضرت زهرا
۱:۱۲
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
محضر یک انسان الهی، دهن یک انسان الهی
و یک آدم کامل متصرف،
اینها خیلی کار میدسته.
بعضی از نفوس که مستعد باشند، زحمت کشیده باشند،
تشنه و طالب باشند به معیار و ملاکی را که اولیا در دست دارند،
اینها را به تصرفی دگرگون میکنند.
یکی از اساتید خیلی به نام و بزرگی که ما درکشون کردیم یه هدیهای به ما تقدیم کردن که ایشون ارتباط
با امام عصر هم داشتن.
و نوزده سال هم
پیش امام جماعت حرم حضرت ابالفضل صلوات الله عليه بودن، قریبه به بیست سال.
خیلی ما از ایشون بهره بردیم.
من حدوداً بیست سالم بود.
از ایشون، خودم بودم و ایشون از ایشون خواهش کردم که یه راهی به بنده یاد بدید خدا به زور به من علم بده.
شما دوست دارید، نه؟
دوست دارید، نه واقعاً؟ به زور خدا بهت علم بده.
یعنی خودت یهو به خودت ببینی اِاِ.
اصلاً شاید خودتم استنکاف میکردی اما خدا داره تزریق میکنه بهت از در و دیوار.
این دستورالعمل رو از حدود سی سال پیش بنده انجام دادم.
خیلی هم آسونه و همه هم شاید دارید انجام میدید ولی بیخبرید.
شاید یک سر از این جلسه همون باشه اصلاً.
شما دارید انجام میدید این جلسه رو گذاشتن که به شما تزریق علم کنن.
ما انجام دادیم و خودم تجربه در تجربه شخصی خودم دیدم این رو واقعاً
چشیدم، بهش رسیدم. لذا چیزی که خودم چشیدم چرا از شما دریغ کنم.
فرمودن که بعد از هر نماز واجبتون،
بعد از تسبیحات حضرت صدیقه شهیده سلام الله علیها،
آیه الکرسی رو قرائت کنید.
به همین راحتی. کسی که این کار رو مداومت کنه،
خدا ،
کفیل او میشه از حیث
تعلیم علم. یه خاطره کوچولو بگم
که نیمه نیمچه این خاطره رو فعلاً نصفش طلبتون که انشاالله با هم رفیقتر شدیم کاملش رو براتون میگم.
محضر علامه بودیم یه روز
در اتاق شخصیشون،
اون اتاقی که شاید نمیدونم رفتید یا نه، دور تا دورش خ-
کتابهای دستنویس دستنویس خودشان بود.
با سه چهار تا طلبه و دانشجو منتها رفتیم.
همه حرف میزدن. همه سؤال میکردن.
همه مزاحم علامه بودند.
تنها کسی که ساکت بود بنده بودم.
من فقط ایشون رو نگاه میکردم
و لذت میبردم. هیچی، هیچی فقط اونچه که
از من ظهور میکرد
عطش وجودی بود. با
تشنگی علامه رو نگاه میکردم.
سر تا پای علامه رو مثل یه آدم تشنهای که به آب رسیده نگاه میکردم.
شاید ایشون اینو درک کرد. نمیدونم.
دست منو ایشون گرفت گفت یه کاری باهات میکنم.
نری کسی رو ورداری بیاری بگی این کارو باهاش بکن.
گفتم چشم. رنگم هم پرید و
خلاصه یه کاری با ما کرد ایشون.
اون کارا بماند فعلاً.
هدیه شما باشه فعلاً.
اون در-- اون کاری که علامه کرد و بعد از اون لطف ایشون،
من یه چیزکی دیدم دارم میفهمم از همین مباحث سنگین و پیچیده حکمت و عرفان رو و شاید
یه وجه اینکه بعضیا به من میگن شما اون مسائل خیلی سنگین و عرشی رو که ما از هر کی میشنویم
گیج میشیم و به زبان ساده بیان میکنی و اون لطف علامه بود،
اون در ادامه همین بود، همین.
همین دستورالعملی که الان به شما عرض کردم.
یعنی برکت این بود. نترسید همین.
شما این کارو انجام بده بعد ببین خدا باهات چه کار میکنه.
یه علامهای رو پیدا میکنه خدا
که دستتو بگیره همون بلا رو سرت بیاره که سر ما آورد.
ها؟ این هدیه خیلی هدیه قشنگه.
کم نگیرید اینو.
یه صلوات هدیه کنید. اللهم صل على محمد و آل محمد.
جلسه قبل
جلسه بعد