ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 038

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز جلسه؛ پناه به خدا و سلام بر امام زمان

به خدا پناه می‌بریم از همزات شیاطین، و از شرّ نفس خود، و از شرّ آفریدگان او.

«وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ ۝ وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَن يَحْضُرُونِ» (سورهٔ مؤمنون، آیات ۹۷ و ۹۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بگو: پروردگارا، از وسوسه‌ها و زخم‌زبان‌های شیاطین به تو پناه می‌برم؛ و به تو پناه می‌برم، پروردگارا، از اینکه آنان نزد من حاضر شوند.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (سورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِٱللَّهِ ٱلْعَلِىِّ ٱلْعَظِيمِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ جنبش و هیچ نیرویی نیست مگر به خدای بلندمرتبهٔ بزرگ.

«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (سورهٔ فاتحه، آیهٔ ۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

خدایا، تو را می‌پرستیم و از تو یاری می‌خواهیم. ستایش خدا را بر هر نعمت، و از فضل او می‌طلبیم.

«ٱلْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ ٱلزَّمَانِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای صاحب‌الزمان، فریادرس ما تویی.

سه بار این استغاثه را بر زبان می‌آوریم: المستغاث بک یا صاحب‌الزمان.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به‌سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«سَلَامٌ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

این جلسه را هدیه می‌کنیم به پیشگاه حضرت حجت، ارواحُ من سواه فداه. ان‌شاءالله هرجا تشریف دارند حالشان خوب باشد، و همین روزه‌داران و طالبان را دعا کنند. با حضور قلب و با توجه به حضرت، صلواتی قربان ایشان کنید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

عذر تأخیر و ثبات مکان جلسه

عذر می‌خواهم که چند دقیقه‌ای دیر رسیدم. خدا لطف کرد که به محضر شهدای نزدیک اینجا برویم؛ روز عرفه مهمانشان بودیم. مطلع شدیم که بعضی از دوستان به اشتباه آنجا آمده بودند. خدا می‌خواست دیرتر برسیم تا آنان را بیاوریم و به بارگاه خدا و اینجا آغوش کشیده شود.

جلسات اینجاست. یکشنبه‌ها ان‌شاءالله ثابت همین‌جاست؛ اگر تغییری کند به شما خبر می‌دهیم.


نهی از ضبط؛ رزق الهی و زیاده‌روی در سلوک

پیش از ورود به هر بحثی، باز خواهش می‌کنم هیچ‌کس ضبط نکند؛ با آنکه متأسفانه بعضی گوش نمی‌دهند و برای ما دردسر می‌سازند. سخنانی هست که صلاح نیست بیرون برود. این به ضرر خودتان است.

ضرر چیست؟ ضرر این است که در این مدتی که بر ما گذشت، بنده تهدید شدم، متهم شدم، حرف و حدیث از دیگران شنیدم به جهت حرف‌هایی که از ما بیرون رفت. یا باعث می‌شود بنده مطلع شوم که وقتی این اتفاق می‌افتد، بعضی حرف‌ها را دیگر نزنم. خودتان ضرر می‌کنید.

یک سلسله یادگارها از بزرگان اهل معرفت، که خدا لطف کرده به این بندهٔ حقیر رسیده، باید بیان نشود؛ خودتان ضرر می‌کنید. اجازه بدهید آنچه رزق شماست همان نصیب شما شود. زیاده‌روی در مسیر سلوک انسان را زمین می‌کوبد. راضی باشید به رزق الهی.

«وَفِى ٱلسَّمَآءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ» (سورهٔ ذاریات، آیهٔ ۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روزی شما و آنچه وعده داده می‌شوید در آسمان است.

هدیهٔ امروز: آیةالکرسیِ ده وقف

با بعضی از شما بیش از سی سال است رفاقت داریم؛ با هم بزرگ شده‌ایم. بعضی کمتر از یک سال است آمده‌اید؛ یا این جلسات زیبا و نورانی سیرهٔ رسول که اینجا تقریباً یک سال است راه افتاده. این هدیهٔ امروز را تا وقتش نرسیده بود تقدیم نکرده بودم. ما هر جلسه هدیه‌ای تقدیم می‌کردیم. هدیهٔ امروز عظیم‌الشأن و مهم است. کاغذ و قلم داشته باشید؛ مقداری ریزه‌کاری دارد. بنویسید تا گیج نشوید. الان وقتش است.

آثاری که این هدیه دارد را نخست می‌گویم. بزرگان فرموده‌اند اولاً اگر به روشی که خدمتتان می‌گویم انجام شود، فتحِ فتوحات می‌آید. گمان می‌کنی در رحمت، در رزق، در علم، در معرفت، در معنویت، در توفیق، در فیض، هر دری به روی تو بسته است؛ این فتحِ فتوحات یعنی آن درها باز می‌شود.

آسان‌ترین اثرش گرفتن حاجت است؛ و دفع شرّ دشمن. مثلاً نخستین بار را به نیت دفع شرّ دشمن پلید و خونخوار، آمریکا و اسرائیل، انجام دهید. به شدت دشمن‌شکن است؛ دشمن از میان می‌رود. آثار دیگری نیز دارد که به وقتش ان‌شاءالله می‌گوییم.

نام این عمل، آیةالکرسیِ ده وقف است. به این شکل که در آیةالکرسی، در همین آیهٔ نخست، ده جا وقف دارد.

«ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلْحَىُّ ٱلْقَيُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُۥ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ ۚ لَّهُۥ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ ۗ مَن ذَا ٱلَّذِى يَشْفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذْنِهِۦ ۚ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ ۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَىْءٍ مِّنْ عِلْمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَ ۚ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ ۖ وَلَا يَـُٔودُهُۥ حِفْظُهُمَا ۚ وَهُوَ ٱلْعَلِىُّ ٱلْعَظِيمُ» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۵۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداست که معبودی جز او نیست؛ زنده و برپادارنده است. نه چُرت او را فرو می‌گیرد و نه خواب. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آنِ اوست. کیست آنکه جز به اذن او نزد او شفاعت کند؟ آنچه پیش روی آنان و آنچه پشت سرشان است می‌داند؛ و به چیزی از علم او احاطه نمی‌یابند مگر به آنچه خود بخواهد. کرسی او آسمان‌ها و زمین را در بر گرفته، و نگاهداشت آن دو بر او گران نیست؛ و اوست بلندمرتبهٔ بزرگ.

اگر وقتی برسد و خدا لطف کند، جلسه‌ای بگذاریم به نام اسرارِ غیوبِ قرآن. چرا اینجا اثر خاص دارد؟ نکته‌ای در آن هست. یک وجهش این است که حضرت جبرئیل علیه‌السلام در آن لحظه آنجا وقف کرده است. چرا باز مطلبی دارد که به وقتش عرض می‌کنیم. ما راه گندم‌کاریم؛ شما دست به کار شوید. باز صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

هشدار سعهٔ وجودی و عجله نکردن

نکتهٔ بسیار مهم این است که چون این درها باز می‌شوند، تو باید در خود آمادگی ایجاد کرده باشی که فیض را بگیری. اگر در باز شد و فیض نازل شد و تو سعه نداشته باشی، فیض را پس می‌زنی. این از نقاط بسیار مهم است. لذا برای هر چیزی که می‌دانی در حد و اندازهٔ تو نیست از این استفاده نکن. نصیحت اول بنده به شما همین است.

مثلاً کسی به خاطر بعضی کشف و کرامات، باز شدن موقوفات، یا طی‌الارض و امثال آن — که ما سر سفرهٔ علامه طباطبایی در این جلسه می‌نشینیم و رسالهٔ شیخ را شرح می‌دهیم — به این خیالات این کار را انجام می‌دهد و فتح باب می‌شود؛ اما همین زمینش می‌زند، چون آمادگی نداشت. تا همان‌جا اگر خیلی هنر کند، در همان سطح نگهش می‌دارند. حواسمان جمع باشد.

این را که می‌گویم یعنی واقعاً یک عمر من، مثل گوشتی جویده‌شده، خدمت خواهران و برادران می‌گویم. دیروز خدا لطف کرد یکی از اولیای خدا رزق ما شد؛ از رفقای همنشین حضرت علامه، رفیق بسیار نزدیکم. لطف شد؛ رزق شد. به ایشان گفتم همهٔ عمر منبرگردی کرده‌ام و خانهٔ علما رفته‌ام؛ شب تا صبح پشت در خانه‌شان نشسته‌ام، اشک ریخته‌ام، گدایی کرده‌ام، سوخته‌ام تا به اینجا رسیده‌ام. ایشان تذکراتی به بنده داد از حیث مراقبت هوای نفس.

این کار، کار یک عمر است رفقا. یک عمر انسان باید زحمت بکشد، تلاش کند، خون‌جگر شود. تازه تا نیت می‌کنی برسی، برسند به درجات حق. حالا آمده باشی که آمده باشی؛ به قول حضرت استاد، مشکلات می‌ریزند. همسرت، بچه‌هایت، کارت، محیط اجتماع، همسایه‌هایت، مشکلات جسمی، عادت به گناه؛ بیچاره‌ات می‌کنند. لذا یک عمر باید زحمت کشید.

بعضی گره‌های ما چهل سال طول می‌کشد تا باز شود. در عملیات بندگی عجول باشیم؛ اما در رسیدن به مقصود و مطلب، نه. عجله نکنید. عجیب است کسی می‌گوید این دستور را انجام دادیم هیچ اثری نکرد؛ حال آنکه آن ذکر را یک بار انجام داده و توقع دارد حضرت جبرئیل بر او نازل شود و برایش آیه بیاید. این چه طرز تفکر غلطی است. باید خون‌جگر شوید تا فیض را اخذ کنید. پر طاووس را به کرکس نمی‌دهند.

این مقدمات را خدا رزق کرد که عرض کنم. کی اینجا نشسته؟ خدا با کی می‌خواست حرف بزند؟ من نمی‌فهمم. این هدیه‌ای هم که امروز تقدیم می‌کنیم لطیف است و شریف است؛ با دقت باید انجام شود؛ برای هر چیزی نباشد. پس یکی فتحِ فتوحات بود.


ده موضع وقف در آیةالکرسی

جاهایی که باید وقف شود را بنویسید تا ده وقف کجاست روشن شود.

وقف نخست: پس از «الله لا إله إلا هو الحیّ القیّوم» می‌ایستید.

وقف دوم: «لا تأخذه سنة ولا نوم»؛ نوم را که گفتید وقف می‌کنید.

وقف سوم: «له ما فی السماوات وما فی الأرض»؛ پس از الأرض وقف می‌کنید.

وقف چهارم: «من ذا الذی یشفع عنده إلا بإذنه»؛ بإذنه را که گفتید وقف می‌کنید.

وقف پنجم: «یعلم ما بین أیدیهم».

وقف ششم: «وما خلفهم».

وقف هفتم: «ولا یحیطون بشیء من علمه».

وقف هشتم: «إلا بما شاء وسع کرسیه السماوات والأرض»؛ دوباره پس از والأرض.

وقف نهم: «ولا یئوده حفظهما».

وقف دهم: «وهو العلیّ العظیم».

این ده وقف است. جزئیات را قشنگ بنویسید تا گیج نشوید. بزرگان و علمای شیعی و امامیه فرموده‌اند این برای حاجات دنیوی و اخروی بسیار مجرّب است. حتی بعضی بزرگان نقل کرده‌اند «لا ریب فیها»؛ یعنی اصلاً شکی در آن نیست، این‌قدر محکم است. حسابش هم نشده است.


عقد انگشتان از خنصر راست تا ابهام چپ

به چه شکل؟ ابتدا از انگشت کوچک دست راست — کوچک‌ترین انگشت — ختم را شروع می‌کنید. به هر وقفی که در آیةالکرسی می‌رسید، یک انگشت را عقد می‌کنید. عقد یعنی می‌بندید. از انگشت کوچک دست راست شروع می‌کنید به بستن؛ هر وقف که می‌رسید یک انگشت را می‌بندید، تا ختمش کنید به انگشت ابهام دست چپ.

انگشت ابهام را بعضی به اشتباه انگشت اشاره گرفته‌اند. انگشت ابهام، شست است. در خطوط و دستورات این‌چنینی اگر دیدید شست را می‌گویند انگشت ابهام. پس از انگشت کوچک دست راست شروع می‌کنید؛ هر وقف که رسیدید یک انگشت را می‌بندید. از همان دست راست می‌آیید، بعد از این سمت دوباره از دست چپ، از انگشت کوچک شروع می‌کنید و ختمش می‌کنید به شست دست چپ. این نخستین دستور است.

تا اینجا که این کار را انجام دادید، دست‌هایتان همه بسته می‌شود.


دو عین و دو میم؛ اسرار حروف

حالا دستور دیگر. وقتی رسیدید به «یشفع عنده» دقت کنید: دو عین به هم رسیده است. بین این دو عین فرموده‌اند وقتی «یشفع عنده» را می‌خوانید، در آن لحظه حاجتتان را مدنظر بیاورید. نمی‌خواهد به زبان بگویید؛ چون دارید قرآن می‌خوانید. بین این دو عین حاجتتان را مدنظر می‌گیرید؛ هر طلبی که دارید.

بعد وقتی رسیدید به «یعلم ما»، دو میم به هم رسیده‌اند. این‌ها اسرار الحروف است رفقا. در جفر، امروز نمونه‌ای با شما کار می‌کنم. چه ربطی دارد رسیدن دو میم به هم، دو عین به هم؟ این‌ها اسرار الحروف است. فعلاً از آن رد شوید؛ از ما قبول کنید. تا ببینیم خدا در مشق دنیا اجازه می‌دهد روزی این‌ها را با هم گفتگو کنیم، یا باید ان‌شاءالله در عالم برزخ با هم صحبت کنیم.

بین این دو میم فرموده‌اند همان دفع شر را بطلبید. یعنی در ذهنتان اگر شر به گریبان شما شده، کسی دشمنی کرده، مظلوم واقع شده‌اید — مثل اکنون که آمریکا و اسرائیل ریخته‌اند سر اسلام — حاجت را تعالی دهید. مطلقاً برای دشمنان همهٔ اهل ایمان. وقتی به این دو میم «یعلم ما» رسیدید، دفع آن شر را در وجودتان از خدا طلب می‌کنید.


سه انشراح، سه توحید، سه صلوات؛ ده حمد و گشودن انگشتان

چون ده وقف تمام شد، سه مرتبه سورهٔ انشراح می‌خوانید.

«أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ۝ وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ ۝ ٱلَّذِىٓ أَنقَضَ ظَهْرَكَ ۝ وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ ۝ فَإِنَّ مَعَ ٱلْعُسْرِ يُسْرًا ۝ إِنَّ مَعَ ٱلْعُسْرِ يُسْرًا ۝ فَإِذَا فَرَغْتَ فَٱنصَبْ ۝ وَإِلَىٰ رَبِّكَ فَٱرْغَب» (سورهٔ انشراح، آیات ۱ تا ۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا سینه‌ات را برایت نگشودیم؟ و بار گرانت را از تو برنداشتیم؟ همان که پشتت را شکست. و نامت را برایت بلند نکردیم؟ پس همانا با سختی آسانی است. آری، با سختی آسانی است. پس چون فارغ شدی به کوشش برخیز، و به سوی پروردگارت رو کن.

سه مرتبه سورهٔ توحید می‌خوانید.

«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ ۝ ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ ۝ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ۝ وَلَمْ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدٌ» (سورهٔ اخلاص، آیات ۱ تا ۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو او خدای یکتاست. خدای بی‌نیاز و مقصود همگان. نه زاده و نه زاده شده است. و هیچ‌کس او را همتا نبوده است.

سه مرتبه صلوات می‌فرستید. بعد سر را به سوی آسمان بلند می‌کنید و حاجتتان را به زبان می‌آورید. سپس ده مرتبه سورهٔ حمد می‌خوانید.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ۝ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَٰلَمِينَ ۝ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ۝ مَٰلِكِ يَوْمِ ٱلدِّينِ ۝ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ ۝ ٱهْدِنَا ٱلصِّرَٰطَ ٱلْمُسْتَقِيمَ ۝ صِرَٰطَ ٱلَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ ٱلْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا ٱلضَّآلِّينَ» (سورهٔ فاتحه، آیات ۱ تا ۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان. ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است؛ بخشندهٔ مهربان؛ مالک روز جزا. تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم. ما را به راه راست هدایت کن؛ راه کسانی که بر آنان نعمت دادی، نه خشم‌گرفتگان و نه گمراهان.

ترتیب را یک‌بار دیگر جمع می‌کنم، چون در بیان اولیه لغزشی رفت و اصلاح شد: پس از تمام شدن ده وقف، سه مرتبه انشراح، سه مرتبه «قل هو الله أحد» که توحید است، سه مرتبه صلوات؛ آن‌گاه سر به سوی آسمان، حاجت را بیان می‌کنی؛ سپس ده مرتبه سورهٔ حمد. توحید پیش از حاجت است؛ حمد پس از بیان حاجت.

نکتهٔ مهم این است که بعد از اتمام هر حمد، یکی از انگشتان معقوده — یعنی بسته‌شده — را باز می‌کنید. ابتدا از انگشت ابهام دست چپ شروع می‌کنید؛ همان‌جا که ختم تمام شد، از شست دست چپ می‌آیید تا برسید به انگشت کوچک دست راست. هر حمد که می‌خوانید یکی را باز می‌کنید.

این روش را خوب است بدانید؛ چون بعضی اهل تحقیق هستید و کتاب‌های دقیق بزرگان را مطالعه می‌کنید، شاید به بعضی نسخه‌ها برخورید. من دیده‌ام در برخی نسخه‌ها فرموده‌اند حمد که تمام شد، ده انگشت را یکی‌یکی باز کن. این هم در نسخه‌ای هست. اما حرف بنده را گوش دهید: این نسخه‌ای را که گفتم رعایت کنید. اگر بنده را قبول دارید، در هر حمدی که می‌خوانید یک انگشت را باز می‌کنید. سرّش را ان‌شاءالله وقتی دیگر خدمتتان می‌گوییم؛ الان باید رد شویم و پس از درس و بحث می‌مانَد.

در بعضی نسخه‌ها گفته‌اند اگر حاجتش خیلی سنگین بود غسل کند و به همین طریق آیةالکرسی را انجام دهد؛ یعنی غسل هم داشته باشد. دوست داشتید غسل هم بکنید، پیش از انجام این عمل، به نیت حاجت. غسل‌های مستحبی زیاد داریم؛ یکی غسل نشاط است، یکی غسل حاجت‌روایی. این‌ها غسل‌های مستحب‌اند؛ می‌توانید انجام دهید.

فرموده‌اند اگر کسی دشمن سرسختی داشت، این بهترین کار است. همین دستوری که دادیم برای دفع شرّ دشمن از بهترین‌هاست. بعضی‌اش را برای شما می‌گویم؛ مزه‌مزه می‌کنم تا پرگویی نکرده باشم.


عدد ابجد، نشاط، و شرط یک مجلس

بعضی بزرگان فرموده‌اند — کار سخت می‌شود اما بگذارید گفته شود — این راه اثر خاصی دارد. اگر قول می‌دهید وقتی انجام می‌دهید مزاجتان معتدل باشد، نشاط داشته باشید، سرحال باشید؛ یعنی با نشاط انجام دهید. شرطش نشاط است.

فرموده‌اند اگر به عدد ابجد نام خودت — هرچقدر هست — به همان تعداد، آیةالکرسی را به این شیوه، با آن سورهٔ حمد و همهٔ این دستور و سوره‌ها — که همه می‌شود یک مرحله — به عدد ابجد این مراحل را بروی، سعادت به تو روی می‌آورد؛ فتحِ فتوحات می‌شود؛ فقر و فاقه از تو دور می‌شود. اثر عجیبی در محبت دارد؛ یعنی کاری می‌کند که همه تو را دوست داشته باشند. مخصوصاً اگر کسی در منزلش خدای‌نکرده گرفتار طلاق عاطفی شده باشد؛ دو انسان که علاقه‌شان به هم کم است. فرموده‌اند به عدد ابجد طالب و مطلوب. طالب و مطلوب یعنی اسم کوچک هر دو؛ آن شخص این کار را انجام دهد. دشوار می‌شود؛ دویست بار، سیصد بار؛ کار سختی است. اما آثارش خیلی عجیب است. بیشتر از این دهانم بسته است که جلوتر بروم. روش‌های دیگری هم هست برای رسیدن به مغیبات که فعلاً نمی‌گوییم.

پرسیدند عشق، اسم شناسنامه مهم است یا اسمی که صدا می‌زنند؟ مطلقاً بدانید اسم مهم آن اسمی است که شما را با آن صدا می‌زنند. احتمال دارد بعضی ما را با اسم شناسنامه صدا بزنند، بعضی با اسم مستعار. بیشتر آن چیزی که با آن مأنوس شده‌ایم و اهل منزل بیشتر با آن صدایت می‌زنند؛ آن که انس داری با آن. همان را باید به کار ببری.

زمان مشخصی هم دارد؟ زمان ندارد. هر وقتی. شرطش چیست؟ نشاط. نشاط لازم را داشته باشی. ممکن است سه ساعت طول بکشد.

می‌شود مثلاً امروز یک ساعتی انجام داد و بقیه را گذاشت؟ نه. این جزء خطوطی نیست که تقسیم‌بندی‌اش کنی؛ بگویی یکی را صبح انجام دهم، دوتایش را شب. نه. باید در یک مجلس باشد. اگر نمی‌توانید، یک بار انجام دهید. مثل منِ تنبل، اگر کسی یک بار انجام دهد همان است.

عدد چهل هم البته داریم؛ کسی چهل بار انجام دهد اثرش چیست؟ آن‌ها دیگر طلب شماست. یا هفتاد بار داریم: در بیابان بروی، خطی دورت بکشی، هفتاد بار این کار را انجام دهی. هر کدام آثاری دارد. اجازه بدهید رد شویم؛ وگرنه تا آخر جلسه باید فقط روی همین کار کنیم.

بسم‌الله الرحمن الرحیم لازم نیست. چون آیه است؛ اول سوره است که انسان بسم‌الله بگوید وقتی سوره را می‌خواهد شروع کند. اما اینجا نیازی نیست. تبرکاً اشکال ندارد اول شروع خط بسم‌الله بگویی.


حق‌الناس؛ اعلام و القا و الهام

پرسیدند اگر حق‌الناس به گردن باشد چه؟ سؤال مهمی است. یکی از آثار این خط برداشتن فقر و فاقه است. شما به نیت رفع حق‌الناسی که به گردن دارید انجام دهید؛ هیچ اشکالی ندارد.

یک سلسله دستورات هست که انسان نمی‌تواند با حق‌الناس پیش ببرد. دستوری هست که این را به بعضی از سرداران عزیزمان که جایگاه بسیار بالایی دارند به عنوان رمزی ویژه داده‌ام؛ پیشتر نیز در یکی از دستورات به شما گفته بودم. اگر کسی حق‌الناس به گردنش باشد، هرچه هم بخواند فایده ندارد.

آن دعا بسیار عجیب است؛ راه الهام را پیش روی شما باز می‌کند. از اعلام ردتان می‌کند، به القا هم ردتان می‌کند، می‌رساند به الهام. در مسائل اُنس، مربوط به فنون الهی، حضرت استاد توضیح مفصل دارند. در اعلام شیطان می‌تواند تأثیر کند. فکر می‌کنم در جلسات معرفت نفس در مسجد بلال فرق‌هاشان را گفتیم. اعلام را شیطان می‌تواند دخیل باشد؛ القا را نیز طبق آیات قرآن شیطان می‌تواند دخیل باشد؛ اما در الهام دیگر شیطان نمی‌تواند دخیل باشد. بعدش هم ایحاء مال اولیای خداست. این دعا که پیشتر خدمتتان عرض کرده بودم ما را به مرحلهٔ الهام می‌رساند؛ اما کسی که حق‌الناس به گردنش است قفل است، نمی‌رسد. ولی این آیةالکرسیِ ده وقف اشکال ندارد؛ به نیت برداشتن حق‌الناس از گردن ما ان‌شاءالله.

هر وقت می‌گوییم ابجد، ابجد کبیر مدنظرتان باشد. آن ریزه‌کاری‌های وسط و صغیر را فعلاً توجه نکنید؛ آن‌ها جای خاصی استفاده می‌شود که فعلاً به کار ما نمی‌آید.

باید همه‌اش پشت سر هم باشد. میان دو عین حاجت بخواه؛ میان دو میم دفع شر. می‌توانی از میان همان دو میم دوباره همان حاجتت را هم بخواهی؛ اشکالی ندارد.


شرط نخستین: دفع بلای جبههٔ مقاومت

این را به عنوان هدیه‌ای تقدیم کردم به یک شرط. کاش از اول شرطش را می‌گفتم. حتماً به نیت — اصلاً به همین خاطر این را گفتم — دفع بلای صهیونیست و آمریکا انجام دهید. یک بار وقت بگذارید همه‌تان.

اگر کسی گمان می‌کند ما از شما رزق طلب کرده‌ایم، الحمدلله به فضل الهی دنیای ما را خدا تأمین می‌کند. من از شما رزق هیچ‌وقت طلب نکردم، هیچ چشمداشتی هم نداشتم. این همه کلاس‌ها را بی‌مُزد برگزار کرده‌ایم؛ آنچه به ما داده‌اند همه را هدیه کردیم به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها. اما این‌ها را اگر می‌خواهید حرف من در جانتان بنشیند و برکت پیدا کند جلساتتان، این شروطی که می‌گذارم رعایت کنید؛ اگر بنده را به عنوان معلم قبول دارید.

حتماً حداقل دفعهٔ اول را به نیت دفع بلا انجام دهید؛ چون متأسفانه بلای بزرگی دارد سر اسلام می‌آید، سر جبههٔ مقاومت می‌آید. متأسفانه همان خطای محاسباتی که رهبر عزیزمان در پیام حجشان بیان کردند — پیش از این ما اینجا چقدر گفتیم، خونخواهی اهل‌بیت را چقدر گفتیم، اشتباهات بعضی مسئولین را چقدر گفتیم.

می‌دانید چقدر بنده تهدید شدم. هم از طرف یهود الان هدف واقع شده‌ام؛ حتی به من گفتند شماره‌ات را عوض کن. هم متأسفانه از همین داخل، مسئولین داخلی، مرا تهدید کرده‌اند که اگر ادامه بدهی کلاس‌هایت را تعطیل می‌کنیم؛ ادامه بدهی این کار را می‌کنیم، آن کار را. این‌قدر خط نشان در ما کشیده‌اند. نمی‌خواهیم دل شما را خالی کنیم؛ چون با دل شیر داریم می‌رویم جلو. حرفمان درست است؛ حرف اشتباهی نمی‌زنیم. الحمدلله دقیقاً آنچه می‌گفتیم سر و صدای عده‌ای را درآورد؛ رهبرمان دیدیم که در پیام حجشان فرمودند.

اولین دلیل بعثت مردم را رهبر در پیام حجشان چه فرمودند؟ خونخواهی. آفرین، خونخواهی. اصلاً ملت در اجتماع مبعوث شدیم به جهت خونخواهی رهبر شهیدمان. ما فریاد زدیم؛ به ما گفتند چه خبر است؟ مگر فقط شما خونخواهید؟ مگر ما نیستیم؟ رهبر عزیزمان این را تکرار کردند. اگر بفهمند. متأسفانه بعضی اجتماعات را که می‌بینم هنوز هیچ خبری از خونخواهی آقا نیست. الحمدلله ما که گفتیم نه برای اینکه ما بگوییم؛ شماها برکت جلسات شما هم که بیرون رفت، خیلی از اجتماع سرخ شد با رنگ‌های سرخ پرچم لشکرها، و خیلی تأثیر دارد؛ حتی پلاکاردها عوض شد. اما بعضی اجتماعات متأسفانه حالش را ندارند. آن خطای محاسباتی که گفتیم چقدر می‌تواند ضرر به دشمن بزند، مسئولین ما.


فرمایش رهبر دربارهٔ مذاکره با آمریکا

الان یک صوت تقریباً سه دقیقه‌ای از رهبر عزیزم برایتان پخش می‌کنم. متأسفانه بعضی دولتمردان به صداوسیما فشار آورده‌اند که این فرمایشات آقا را پیرامون مذاکرات پخش نکنید. تا این حد وقاحت شده‌اند. اسم نمی‌برم؛ جهت حفظ وحدت. کی بوده مهم نیست؛ مهم این است که این حرف زده شده و ما باید دهانشان را بگذاریم.

دو صوت است. یکی رهبر عزیزمان می‌فرماید آمریکا الان هیچ فرقی با آمریکا زمان ریگان و بوش نمی‌کند. فرصت نمی‌شود پخش کنیم؛ یک جلسهٔ دیگر. یکی هم در خصوص مذاکرات. یعنی می‌گویند آقا مذاکرات نیست. پس چیست؟ می‌شود بفرمایید اسمش چیست؟ تبادل پیام؟ چه پیامی؟ مگر نیامدید زیرنویس کردید سر ما کلاه گذاشتید در تلویزیون که تمام شد، پیروزی‌تان را جشن بگیرید؛ ده شرط رهبری را آمریکا قبول کرد. چه؟ کو؟ مگر یکی از آن شروط توقف آتش در کل جبههٔ مقاومت نبود؟ اما امروز می‌بینید چه بلایی سر لبنان آوردند. کو؟ خروجی مذاکرات به قول شما چیست؟ تا کی صبر کنیم؟ آیا این خطای محاسباتی مسئولین نیست که صداوسیما — متأسفانه تف سر بالاست اگر بگوییم در آن نان و قوزی تا دلت بخواهد هست — می‌آید آن خطای محاسباتی مسئولین را می‌زند، خطای محاسباتی کشور. این دست‌هایی در کار است. چرا دارند این‌گونه راحت پیش می‌آیند و ما نیاییم؟

اذیتتان نکنم؛ این فرمایش آقا را گوش دهید. نثار روح بلندش صلوات بفرستیم.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

رهبر می‌فرمایند: با آمریکا چطور مشکل حل می‌شود؟ این سؤال واقعی است، سؤال جدی است. نمی‌خواهیم با هم دعوا کنیم؛ سؤال می‌کنیم. چطور مشکل با آمریکا حل می‌شود؟ با نشستن و مذاکره کردن و از آمریکا تعهد گرفتن مشکل حل می‌شود؟ بنشینیم با آمریکا مذاکره کنیم، تعهد بگیریم که شما باید این کارها را بکنید و آن کارها را نکنید؛ مشکل حل می‌شود؟

در قضیهٔ بیانیهٔ الجزیره، سر قضیهٔ آزادی گروگان‌ها، در سال شصت شما نشستید با آمریکا صحبت کردید. بنده آن موقع نمایندهٔ مجلس بودم. البته در مجلس نبودم؛ در جبهه بودم. همان وقت اینجا در تهران همین حضرات با واسطهٔ الجزیره با آمریکایی‌ها صحبت کردند، قرارداد گذاشتند، تعهدهای متعددی گرفتند: سپرده‌های ما را آزاد کنید، تحریم‌های ما را بردارید، در امور کشور ما دخالت نکنید، و ما از این طرف گروگان‌ها را آزاد می‌کنیم. گروگان‌ها را آزاد کردیم. آیا آمریکا به آن تعهدات عمل کرد؟ آیا آمریکا تحریم‌ها را برداشت؟ آیا آمریکا سپرده‌های مسدودشدهٔ ما را به ما پس داد؟ نه. آمریکا به تعهد عمل می‌کند؟ خیلی خوب، این هم مذاکره.

در برجام گفتند شما فعالیت هسته‌ای را کم کنید؛ حالا صراحت نکردند بگویند به این مقدار کم کنید. ما این کارها را انجام می‌دهیم، تحریم‌ها را برمی‌داریم، چه می‌کنیم، چه می‌کنیم. کردند این کارها را؟ نکردند دیگر. مذاکره مشکل ما را با آمریکا حل نمی‌کند.

بله، مشکل ما را با آمریکا یک چیز حل می‌کند. چه؟ به آمریکا باج بدهیم. نه یک بار. با یک بار باج هم قانع نیستند آمریکایی‌ها. امروز باج بدهید، فردا می‌آیند یک باج دیگر می‌خواهند؛ باج بدهید، پس‌فردا می‌آیند یک باج دیگر می‌خواهند. امروز می‌گویند هسته‌ای را تحویل کنید. اول می‌گویند بیست درصد را تحویل کنید؛ بعد می‌گویند پنج درصد را تحویل کنید؛ بعد می‌گویند وسایل هسته‌ای را برچینید؛ بعد می‌گویند قانون اساسی را عوض کنید؛ بعد می‌گویند شورای نگهبان را بردارید. باج می‌گیرند آمریکایی‌ها. اگر بخواهید مشکلتان با آمریکا حل شود باید این کار را بکنید: مرتب باج بدهید؛ پشت مرزهای خودتان خودتان را محصور کنید؛ دستتان را خالی کنید؛ صنایع دفاعی‌تان را تحویل بدهید. این‌ها را می‌خواهد. کدام ایرانی باغیرتی حاضر است چنین باجی بدهد؟ من نمی‌گویم جمهوری اسلامی؛ ممکن است یکی جمهوری اسلامی را هم قبول نداشته باشد. همان ایرانی باشد، غیرت ایرانی داشته باشد، این باج را حاضر نیست بدهد. آمریکا به کمتر از این قانع نیست. چرا نمی‌فهمند؟ مذاکره با آمریکا مشکلی را حل نمی‌کند. بله اگر حاضرید باج بدهید، نه یک بار، نه دو بار، پشت سر هم در همهٔ مسائل اساسی از همهٔ خطوط قرمزتان عبور کنید، آن وقت با آمریکا — شما دیگر کاری ندارید. مثل دوران پهلوی. مردم انقلاب کردند برای این؟ این همه شهید دادند برای این؟ این کشوری که این‌جور دارد پیشرفت می‌کند، این جوان‌هایی که این‌جور در همهٔ میدان‌ها کار می‌کنند، این را به آنان گفتید؟

نثار روح بلندشان صلوات.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب ده.

اگر دقت کردید رهبر عزیزمان با رمزی در فرمایششان جمله‌ای دربارهٔ نمایندهٔ مجلس بودن گفتند. اصلاً نمی‌دانم توجه کردید: فرمودند من آن موقع نمایندهٔ مجلس بودم اما در جبهه بودم. این نکته است، خیلی. ما الان به نمایندگان مجلس نباید بگوییم شما چرا در جبههٔ جنگ نیستید؟ چطور توقع دارید آقا خودش را نشان بدهد؟ زمزمه‌هایی که می‌کنید. بعضی جسارت هم می‌کنند. می‌خواهند دست به دست دشمنان ما بدهند بعضی‌ها که به راحتی با وقاحت تمام رهبر عزیزمان را کشتند؛ که هیچی، رهبر فعلی‌مان را هم تهدید می‌کنند، بعد تهدید به ربایش هم می‌کنند، و هیچ‌کس تکان هم نمی‌خورد و هیچ‌کس حرف نمی‌زند جز این ملت.


خطاب به نمایندگان مجلس

من اتفاقاً از طرف همهٔ شما عزیزان و هزاران هزار نفر ملت دلداده و عاشق — دست‌کم آنان که تحت بیرق یا زهرا از کل کشور اکنون تحت سایهٔ یا زهرا چندین هزار نفر از این سفرهٔ پربرکت بهره می‌برند — حرفی با نمایندگان مجلس دارم. همین را بگویم برویم سراغ درسمان.

اگر شما نگران جانتان هستید، چگونه است که وقتی از آن آقا پرسیدند، از آن مسئول دیپلماسی ما پرسیدند که اگر رهبر شهید شود چه کار می‌کنی، گفتند یک رهبر جدید منصوب می‌کنیم. اگر هم بلایی به سر شما بیاید که عشق است، شهادت است دیگر؛ شهادت عشق است. بلایی به سرتان بیاید ما هم می‌آییم نمایندگان جدید منصوب می‌کنیم. چیز عجیبی نیست. چطور در خصوص رهبر این صدق می‌کند؟ به همین راحتی از کنارش رد شدید و دشمن را برانگیختید. بعد در خصوص شما این صدق نمی‌کند؟

پیشنهادی دارم. اگر حرف مرا قبول دارید، پیشنهادم که تمام شد سه تا الله‌اکبر بگویید. آن هم اینکه نمایندگان مجلس بیایند در دل اجتماعات و مردم جلساتشان را برگزار کنند، البته با تمهیدات لازم. ما مردم حلقهٔ دفاعی و جانی گرد آنان قرار می‌دهیم که آسیبی بهشان نرسد.

الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر. خدا با شما باشد؛ سلامت باشید. نثار رهبر عزیزمان روحش شاد، و برای سلامتی رهبر فعلی‌مان هم صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب ده.

اجازه بفرمایید برویم سراغ درسمان؛ خیلی عقبیم.


سنت جلسه: یاد شهدا و نصیحت ملاصدرا

یادم رفت پیش از آنکه به درس برویم سنتی داشتیم. چنان‌که خاطر شریفتان باشد، اول یادی از شهدا می‌کردیم؛ یکی از شهدا، و امروز رهبر شهیدمان. بعد می‌رفتیم سراغ یک دستور سلوکی. چنان‌که خاطر شریفتان باشد، از کتاب شریف مشاهد الالوهیه، یا شرح کبیر شواهد الربوبیهٔ ملاصدرا، نصیحتی از ملاصدرا را برای شما بازخوانی می‌کردیم.

رسیده بودیم به این بخش از این نصیحت؛ بخشی را جلسهٔ پیش خواندیم، نیمه‌اش را برایتان می‌خوانم. خوب دقت کنید. نصیحت ملاصدرا به من و شماست. به قول حضرت استاد، ملاصدرا لطف خدا به مردم زمانهٔ خودش بود و به دوران پس از او، یعنی به ما. خدا به ما لطف کرد ملاصدرا را برای ما ظهور و بروز داد.

ایشان نصیحت می‌کنند — این تکه را البته جلسهٔ پیش خواندیم — که پیش از فیضان این نور بر دل انسان باید دل را همانند آیینه‌ای مصیقل و مصفّا از زنگار معاصی و کدورت تعلقات دنیوی پاک نمود، و بر حسب اصل فطرت خود قوهٔ کمال و ارتقا و تعالی را در آن به فعلیت رساند تا مستعد قبول و آمادهٔ پذیرفتن نور الهی گردد. و لذا برخی از اهل عبادت از حالت بالقوه به فعل درآمده و استعداد خروج از ظلمت پیدا می‌کنند.

«ٱللَّهُ وَلِىُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ يُخْرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ» (سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند؛ آنان را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون می‌آورد.

بعد، پروردگاری را به قرب او پیدا می‌کنند. استعداد این را پیدا می‌کنند که از دوری از خدا برگردند به تقرّب و نزدیکی به خدا. و بعض دیگر به سبب ارتکاب قبایح و صدور معاصی و نیات زشت — دقت کنید فقط دست روی اعمال نمی‌گذارد؛ نیت را هم می‌گوید.

احتمال دارد من نماز شب هم بخوانم. احتمال دارد صدقه بدهم، حج بروم، حتی هیئت‌داری کنم، حتی جلسهٔ سیر و سلوک به پا کنم — خودم را می‌گویم — اما نیتم درست نباشد. این نیت خیلی مهم است. نیت، نیت.

«نِيَّةُ ٱلْمُؤْمِنِ خَيْرٌ مِنْ عَمَلِهِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نیت مؤمن از عمل او بهتر است.

«إِنَّمَا ٱلْأَعْمَالُ بِٱلنِّيَّاتِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز این نیست که کارها به نیت‌هاست.

اینجا ملاصدرا به نیت هم اشاره دارد. و نیات زشت و اعمال خلاف شرع و عقل، همین قوهٔ کمال را — این قوهٔ کمالی که در وجود ما هست و می‌خواهد تو را به کمال برساند — از دست داده است. آن قابلیت تکاملی را که بر حسب اصل فطرت داشت رفته‌رفته مبدل به استعداد نافرمانی از احکام اصلی و فرعی الهی کرده، و برعکس قوهٔ استعداد گناهان — خیلی خطرناک است؛ نستجیر بالله — آن قوه را از دست می‌دهد. بر اثر ارتکاب گناهان و اصرار بر عمل، کارش به کجا می‌کشد؟ برعکس، قوهٔ استعداد گناهان و قبایح و امور باطل در نفس آنان کامل گردیده و آن را در جهت کفر و بُعد از خدا و عقول قدسیه و نفوس زکیه به کمالِ فعلیت در جهت نفی و سرد می‌رساند. الله اکبر. یعنی انسان دو وجه‌ای است.


دو بال: تزکیه و تعلیم

یک وجهه در حقیقت نفس مطمئنهٔ ماست که اگر کسی آن را به فعلیت برساند، با دو بال، بر اساس آیهٔ دوم سورهٔ جمعه پرواز می‌کند.

«هُوَ ٱلَّذِى بَعَثَ فِى ٱلْأُمِّيِّۦنَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُوا۟ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتِهِۦ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا۟ مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَٰلٍ مُّبِينٍ» (سورهٔ جمعه، آیهٔ ۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که در میان درس‌نخواندگان پیامبری از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان می‌خواند و پاکشان می‌گرداند و کتاب و حکمت به آنان می‌آموزد؛ هرچند پیش از آن در گمراهی آشکار بودند.

«یتلو علیهم آیاته ویزکیهم»: پاکی، طهارت نفس. سر خودمان را کلاه نگذاریم. تا جایی به ما اجازه می‌دهند ملکوت را درک کنیم که پاکیم.

«لَّا يَمَسُّهُۥٓ إِلَّا ٱلْمُطَهَّرُونَ» (سورهٔ واقعه، آیهٔ ۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز پاک‌شدگان به آن دست نمی‌سایند.

این یک بال است تازه. بال دوم: «ویعلمهم الکتاب والحکمة»؛ با بال تعلیم.

آخرین صوتی که عزیز دلم، آقا ابوالفضل، جوان خوب ایلامی که خودجوش زحمت کشیده در آن کانال «فریاد حل معنا» از حضرت استاد بارگذاری کرده، را خوب با دقت گوش دهید. همین را دارد بیان می‌کند حضرت استاد. می‌فرماید نمی‌شود به جز با تعلیم و تربیت، به جز با دو بال علم و طهارت و تزکیهٔ نفس، پرواز کرد.

اگر کسی بگوید من فقط عمل‌گرا هستم، با نماز شب، با ختم و زیارت شب، با هیئت رفتن، با ذکر گفتن، با ترک گناه — همه‌اش هم عالی، همه‌اش هم خوب — فقط از این بال پرواز می‌گیرم، دروغ گفته. اگر هم برود بالا، با مخ می‌آید زمین.

اگر هم کسی برعکس بگوید نه، من فقط از جهت علمی و معرفتی خودم را می‌سازم، جلسات درس و بحث و کتاب، برای خودم عالمی می‌شوم، چراغی به دست می‌گیرم، و در عملیات بندگی و سیر و سلوکش ضعیف باشد، این هم بیخود می‌گوید من پرواز دارم. این هم بیخود می‌گوید. اگر هم برود بالا، با مخ می‌خورد زمین. دوتایش باید با هم باشد. این نکته بسیار مهم است.

لذا در کنار جلسات حکمت یا عرفان نظری یا عقل نظری معرفت نفس — ماشاءالله خدا لطف کرد در مسجد امام حسن صلوات‌الله‌علیه به سفرهٔ کرامت حسنی بابی باز شد — سفره‌ای هم پهن شد از حیث عملی، عقل عملی، سیر و سلوک عملی. که بنده هم به شما بگویم قیامت جلو ما را نگیرید: شما استاد راه شدی، راه افتادی جلو، بعد ما پشت سر شما به جایی نرسیدیم.


معلم بودن، نه ادعای استادی راه

بنده نه استاد هستم نه ادعایش را دارم. من یک معلمم؛ در حد اینکه رسالهٔ عملی حضرت استاد را دست بگیرم بگویم علامه طباطبایی در رساله چه فرموده. الان در مقدماتش هنوز بودیم؛ به متن نرسیده‌ایم.

چون در جلسهٔ اول علامه طباطبایی علیه‌الرحمه و الرضوان از دستگیری از گرفتاران در دنیا سخن گفته. ما گفتیم بیاییم سلسله‌مراتب عوالم هستی را از بالا شروع کنیم، بر قوس نزولی، از مرتبهٔ احدیت شروع کنیم بیاییم با ربّ هر مرتبه آشنا شویم که بعداً در سیر و سلوک شناخت ربّ هر مرتبه به دردمان بخورد؛ با آن رب مرتبط شوی و دستت را بگیرد تا بتوانی از آن مرحله به خوبی سفر کنی در مسیر سیر و سلوک؛ یعنی در عملیات بندگی. بیاییم تا برسیم به انزل مراتب که نشئهٔ طبیعت و دنیاست. حالا در دنیا چه باید بکنیم؟ شروع کنیم. هنوز شروع نکرده‌ایم؛ در مقدماتیم.

برای همین دقت کنید باز هم حیثیتمان درست است اسمش عملی است اما هنوز هم نظری است. چون بنده خودم در حیث عمل خیلی ضعیفم. اصلاً ادعایی ندارم. اگر کسی به بنده بگوید استاد راه و این‌ها، خودش مدعی خودش است. حضرت زهرا کن ولی؛ استاد راه ما نیستیم که به واقع. ما یک معلمیم. تواضع خیلی خودمان را بگیریم کمک بدهیم به شما که مثلاً حضرت استاد در این رساله‌اش چه فرموده؛ بعضی رموزش را در حد فهم کم خودمان برای شما باز کنیم. برای همین حرف. یک کمک‌حال شما باشیم.


تعلقات دنیوی، انباشت ثروت و انفاق

نکتهٔ دیگری که خیلی اهمیت دارد در نصیحت ملاصدرا کجاست؟ خیلی خیلی ممکن است اینجا اصلاً برای خودم وقتی مطالعه می‌کردم با رنگ قرمز خط کشیدم که حواست باشد حاجی این فرمایش ملاصدرا. بحث تعلقات را مطرح می‌کند. می‌فرماید تعلقات دنیوی.

بارها و بارها و بارها گفته‌ام: تا تعلقات دنیوی برداشته نشود ما در مسیر سیر و سلوک درجا می‌زنیم. علت اصلی نوسانات ما، بالا و پایین شدنمان، اثر نکردن خطوطمان از کاری که دست می‌گیریم، عزیزان دلم، همین داشتن تعلقات دنیوی است.

علت اینکه بزرگان علم معرفت غالباً — نه اینکه به دنیا نیاز ندارند؛ آن‌ها هم دوست دارند خانهٔ وسیع و بزرگ داشته باشند. دوست دارند از جهت مالی وضعشان خوب باشد تا بتوانند دست صد نفر، هزار نفر را بگیرند. چه بهتر از این؟ آن‌ها هم که سخی‌اند، بخشنده‌اند؛ برای خودشان نمی‌خواهند. اما غالباً از دنیا فراری‌اند.

غالباً آدمی که مثلاً در بورس کار می‌کند، در بازار امروز کار می‌کند، دائماً حواسش به نوسان ارز و طلا و سکه است. چرا؟ هر روز دارد حساب و کتاب می‌کند. حسابداری گذاشته در شرکتش صبح تا شب بررسی کند. دائماً دارد رصد می‌کند که در مسیر برداشت‌های دنیوی‌اش — که کسب حلال هم هست؛ حرامش را کاری نداریم — یک وقت دچار خطا و اشتباه و ضرر نشود. درست است؟ چقدر دقت می‌کند. سی سال، چهل سال خون‌جگر می‌شود تا بالاخره بشود تاجری به آن معنا؛ یا دستی بیاورد در بحث‌های اقتصادی. بعد در مسائل سیر و سلوک، تحصیل علم و معرفت، این دقت‌ها را نمی‌طلبد، این مجاهدت‌ها را نمی‌طلبد، این زحمت‌ها را نمی‌طلبد.

یکی از بچه‌های همین هیئت خودمان، یادش به خیر، در حکومت بود. یعنی فکر کنید دفتر کار. تا آنجا من گفتم که نه؛ تولد امام حسن همهٔ ما را می‌برد، بچه‌های هیئت را دعوت می‌کرد؛ حالا پول خوبی هم خرج می‌کرد. خدا خیرش بدهد. ان‌شاءالله به او برکت بدهد. خدا نسل این‌ها را در یازده رجب زیاد کند. بعد ایشان برگشت، وقتی داشتیم از صحن می‌آمدیم، گفت حاجی من نیت کرده‌ام همین‌جا در مسجد و صحن ان‌شاءالله باشم آن روز که آقا می‌آید قصری به چه عظمت اینجا برای آقا بسازم. نگاه، نگاه قشنگی است. آقا مگر امام حسن در قصر زندگی می‌کند؟ آقا مثل جد غریزش در خاک است؛ ابوتراب، در خاک.

این‌ها مخالف تکنولوژی البته نیست. اما اسلام موافق تولید ثروت است برای استقلال، آزادی و دستگیری از گرفتاران. اما به شدت مخالف انباشت ثروت است. اینکه خودت هی جمع کنی، هی جمع کنی، هی جمع کنی. بعد می‌پوسد و بوی گند می‌گیرد زندگیت.

اصلاً انفاق از نَفَخ می‌آید. نفخ یعنی آن روزنه‌ای که ته گلدان سوراخ می‌کنند. آبی که می‌ریزی در گلدان، اضافه‌اش از آن سوراخ — از آن نفخ، یعنی انفاق — دارد می‌رود. اضافه‌اش می‌رود که اگر آن اضافه نرود — امتحان کنید آن روزنهٔ کف گلدان را ببند، مدتی آب بده به گلدان — می‌گندد و می‌پوسد از بین می‌رود. زندگی ما خیلی موقع‌ها بوی گند گرفته به جهت همین نداشتن انفاق‌ها؛ که اضافه پولمان را نمی‌بخشیم، فقط برای خودمان. تا پول دستمان می‌آید به نفع خودمان و خانواده‌مان و منافع خودمان است. این خیلی اشتباه است. این هم نکتهٔ خیلی مهمی بود که ملاصدرا اشاره داشت: کندن از تعلقات.


ملکات نفس و صبر یک عمر

حالا این تعلقات یادتان هست از چه حاصل می‌شد؟ همان ملکات نفس. ملکات نفس همان تعلقات‌اند. ملکات نفس از چه حاصل می‌شد؟ عادت. آفرین. بر اثر اصرار بر عمل. فرق نمی‌کند عمل خیر باشد یا شر. هرچه اصرار بیشتر در عملی، چه کسی در خیر، چه کسی در شر — نعوذ بالله — ملکات نفس تشکیل می‌شوند. این ملکات همان تعلقات‌اند. بیچاره‌کننده‌اند.

بعد طرف تعلق دارد و طلب وجودی‌اش هست که بخواهد زود به جایی برسد. اما توقع دارد با یکی دو تا، ده تا، صد تا جلسهٔ مسیر معرفت نفس و سیر و سلوک آمدن، تمام تعلقاتش کنده شود. این‌طور نیست. این کار مجاهدت یک عمر است.

این صحبت‌های من پاسخ به سؤال‌های بسیاری از شماست که الان موج می‌زند در کانال‌های ما؛ که من نمی‌دانم چه خاکی به سرم بریزم. واقعاً دعا کنید. بیش از دو هزار سؤال آمده برای ما. اولاً هرچه نگاه می‌کنم می‌بینم اکثر این‌ها را ما جواب داده‌ایم. گوش دهید، صبور باشید، عجله در سؤال پرسیدن نکنید. بروید مباحث جلو؛ بسیاری از سؤال‌هایتان پاسخ داده می‌شود. بعضی‌اش اصلاً در حوزهٔ بنده نیست. اصلاً من حق ندارم جواب بدهم این سؤال را. اگر جواب بدهم چوب می‌خورم. شما دوست دارید من چوب بخورم؟ اصلاً نباید؛ لال باید باشم. باید آن را بگذاریم، جواب ندهیم. بعضی‌اش هم برای آن شخص بوده این سؤال؛ آن شخصی که این سؤال را پرسیده در حد و اندازهٔ او نیست. یا امثال آن.


هر نفس رنگی دارد؛ اثر را در کشف مجرّد نجوئید

مثلاً سؤال‌هایی شده. همین دیشب عزیزی از اصفهان به آن لهجهٔ شیرین اصفهانی‌اش نوشته بود که من خطومات و این‌ها را همه را انجام می‌دهم ولی سنگینی در نفس است؛ اثری از آن نمی‌بینم. حاج آقا شما دقیقاً این را پرسیده بود — شاید سؤال خیلی از شما باشد — حاج آقا شما فرمودید این چقدر مجرّب است. مثلاً گفتم چه شیرین بود، چقدر زیبا بود، چقدر تأثیر گرفتیم، چه اثری داشت. چه اثری در شما می‌کند؟ من هیچ اثری ندیدم. شما مثلاً نور می‌بینی؟ مثلاً پرده‌ای می‌رود کنار، غیب می‌بینی؟ مثلاً در گوش شما از غیب بشارتی می‌دهند، هاتفی چیزی می‌گوید. این اثری که شما می‌گویید چیست؟

من چه باید جواب بدهم؟ جواب ایشان را استاد در کتاب نور علی نورشان، در ذیل واقعه، مسکوت داده‌اند. دو تذکر بسیار جدی به سالک الی‌الله داده‌اند که ما در مسیر معرفت نفس هم اوایل عرض کردیم دوتایش را.

یکی‌اش که از مهمات است — که اگر این را دقت نکنید خودتان را می‌بازید — این است که فرمود هر نفسی، چون یکی از معناهای این سخن همین‌جا خودش را نشان می‌دهد:

«ٱلطُّرُقُ إِلَى ٱللَّهِ بِعَدَدِ أَنْفُسِ ٱلْخَلَائِقِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): راه‌ها به‌سوی خدا به شمارهٔ جان‌های آفریدگان است.

هر نفسی یک سعی دارد، یک قدر و اندازه‌ای دارد، یک رنگ و رایحه و یک عطر و یک روح و یک رنگی دارد. نفوس شما تک‌تک، هر کدام الان اینجا نشسته‌اید، یک رنگی دارند. همان‌طور که یک رایحه‌ای دارند. آدم پیدا کند — خدا توفیق همهٔمان کند — کسی را که به ما رسید از بوی ما اصلاً به ما بگوید حالت خوش است یا خوش نیست؛ از رنگ وجود ما بگوید. تک‌تک ما یک رنگی داریم. وقتی در حوزهٔ معرفت نفس چیزکی پیرامون رنگ سخن گفته بودیم.

هر کدام از این‌ها نسبت به سعهٔ وجودی‌شان و اندازه‌شان، رنگشان، رایحهٔشان، واکنش متفاوتی از آن خط و آن ذکر نشان می‌دهند. احتمال دارد — حضرت استاد مثال می‌زند می‌گوید فلان کس وقتی این خط را انجام می‌داد صدایی شبیه انداختن تاس در مجمع می‌شنید: تق تق تق. شما فرمایش حضرت استاد را دارید می‌شنوید؛ شما هم چنین توقعی نداشته باشید که عین همین برای شما پیش بیاید. آن یک نفس جدای از شماست. شما یک نفس جدا. برای هر کس به یک شکل خودش را نشان می‌دهد. یکی چیزی می‌شنود، یکی چیزی می‌بیند، یکی چیزی درک می‌کند. یا نه، اصلاً الان امکان دارد شما هیچ درکی برایتان حاصل نشود. شما به عنوان مُدرِک، منتظر مدرَکت هستید که درک کنید از پیرامون خودتان چیزی را. آن لحظه احتمال دارد هیچ درکی به شما القا نشود. اما همین کار، همین امر، توفیقی را بر شما نازل کند، راهی را برای شما باز کند، رفیق راهی به شما ببخشد. این‌ها را چرا نمی‌بینید؟


اذن ذکر خود رزق است؛ «هیچ اثری ندیدم» جسارت است

بالاتر از این‌ها طرف چقدر حرص خوردم، خیلی زجر کشیدم از یک سؤال. یعنی اگر طرف را می‌دیدم یک فسّی سیر می‌زدمش. می‌زدم ها. واقعاً خدا رحم کرد ایشان را هم ندیدم. از ضلال عشق، خدای‌نکرده نه از روی بغض. نوشته بود تمام — یعنی شما من چطور بگویم؟ — هیچ دستورالعملی نبود که ایشان انجام نداده باشد. عزیزانی که در کانال این را برای من فرستاده بودند دیگر می‌دانم چه نوشته بود. هرچه فکرش را بکنی از توسلات و خطومات و زیارات و خلوت‌ها همه را؛ بعد انتهای هر کدام نوشته بود هیچ اثری ندیدم. خاک عالم بر سر من. من به ایشان نوشتم بنده هیچ نسخه‌ای برای شما نمی‌توانم ارائه بدهم چون هیچ اثری ندارد. جوابم به ایشان این بود.

می‌دانید چرا؟ به ایشان گفتم به جهت اینکه چشم تو کور است. مثل ماهی در آبی. مگر جزای نفسِ عمل نیست؟ همین که به شما اذن دادند ذکر حسین بر لب بگیری، همین که به شما اذن دادند بروی زیارت، اجازه دادند این ذکر را بر زبانت جاری کنی، خلوت کنی، اصلاً بروی به این سمت‌ها — این اذن چیست جز رزق؟ رزق جز فیض؟ فیض جز علم؟ علم جز ولایت؟ یعنی شما را کشانده‌اند در آغوش ولایت. بعد دنبال اثر چه می‌گردی تو؟ کلاهت را بینداز آسمان هفتم که بهت اجازه دادند این حرف را بزنی، این کار را انجام بدهی.

خیلی موقع‌ها ما چوب می‌خوریم به خاطر این ندیدن‌ها؛ نمک خوردن و نمکدان شکستن‌ها. همین الان اصلاً اصل نفس نشستن ما در این جلسهٔ مبارکه. به شما قول می‌دهم اگرچه عالمان که زرنگ‌اند قید عالم بالقلم دارند، دفتر و کاغذ دارند، می‌نویسند، مقایسه می‌کنند، مراقب‌اند. حالا کسی اصلاً هیچ؛ نه دفتری، نه قلمی؛ همین که فقط نشسته اینجا. همین که نشسته اینجا به فرمایش حضرت استاد فیض دارد می‌ریزد سرش.

این فرمایشی که گفتم اثر نفوس متّحد، یادتان هست نه؟ فرمود اثر یک نفس کلّی قوی. نفس کلّی قوی، نفوس متّحد. اینجا هم اتحاد وجودی برقرار شده میان همهٔ ما بر سر یک کلمهٔ واحد که توحید است؛ که حقیقتش هم روحش هم ولایت است. همین این می‌شود اثر یک نفس کلّی. نفس کلّی چیست؟ جایگاه پرورش دارد. مصاحبت هم حضرت صدّیقهٔ طاهره؛ یعنی حضرت زهرا دارد پرورش می‌دهد ما را. تو خانهٔ حضرت زهرا بروی بنشینی، سر سفرهٔ حضرت زهرا باشی، رایحهٔ بی‌بی بهت بخورد، نفس بی‌بی بهت بخورد، بعد دوباره بگویی هیچ فایده‌ای نکرد؛ خاک عالم بر سر من کنند. خیلی زشت است بعضی حرف‌های این‌ها. چوب می‌خوریم به خاطر این صحبت‌ها.

این هم از این؛ یک ذره طول کشید. ببخشید دلم می‌سوزد. می‌تواند کسی بگوید من به آن مطلوبم نرسیدم. این اشکال ندارد. به من زیاد گفته‌اند آقا من این کار را انجام دادم به آن مطلوب خاطر نرسیدم. اما اینکه بگوید هیچ اثری ندیدم این جسارت است. اصلاً این زشت است. این چوب‌خوردن دارد.

گاهی اوقات برویم محضر امام بگوییم آقا جان اصلاً من کیم که شما مرا دعوت کردی؟ برعکس شده انگار. همه متوقع شده‌ایم از اماممان: چرا سفره برای من پهن نکردی؟ چرا دست بنده را نگرفتی؟ چرا فلان؟ اصلاً بگو آقا چه شده؟ در این عالم چه اتفاقی افتاده که یک بی‌سروپایی مثل من را هم تو کشانده‌ای در خانه‌ات؟ این ادبیات ما را نجات می‌دهد. نه توقع؛ نه پررویی.

آقای بابایی زحمت بکشند بیایند درسمان را بنویسند. یک صلوات بفرستیم. یک ربع وقت داریم. خیلی هم اگرچه تقریباً یک ربع هم وقت نداریم اما برای اینکه از دست نرویم.


بازگشت به درس: ربّ عقول و نفوس ناطقه

کی یادش هست که ما رسیدیم به رتبهٔ وجودی کدام مرحله؟ منطبعه رد شده. حلیهٔ اولی هم رد شدیم. رسیدیم به اسم فاعل به عنوان ربّ طبیعت کلّی. درست است. بعضی درست گفتید که ربّش چه بود: یکی اسم فاعل بود، اسم خالق بود، اسم موجِد بود یعنی پدیدآورنده؛ که ربّ طبیعت کلّی‌اند.

حالا آن سلسلهٔ طولی از بالا به پایین را که آمده‌ایم، اگر کسی جزوه‌اش همراهش باشد می‌داند الان در کدام مرحله‌ایم. از کجا شروع کردیم: از مرتبهٔ ذات قدیر و احدیت و واحدیت و قلب و عقل یا جبروت، مثال یا ملکوت؛ آمده‌ایم همین‌طور قدم به قدم. می‌خواهیم برویم برسیم به نفس ناطقه، بعد هم به دنیا.

امشب به فضل الهی می‌خواهیم بحث کنیم در خصوص ربّ آن چیزی که این همه جان کندیم تا تقریباً به آن برسیم. امشب یکی شود؛ خروجی قشنگش امشب. بنویسید آقای بابایی: ربّ عقول و نفوس ناطقه.

ما ربّ عقل را، عقل کلّی را، گفتیم درست است؟ ربّ نفس کل را هم گفتیم. خانم دکتر جزوه‌شان را به من نشان دادند. این معرفی شود. دقیقاً رسیدیم به همین جایی که الان داریم.

گفتیم ربّ عقل کل را گفتیم. عالم عقول، جبروت، ربّش چیست؟ و یک سری را آنجا بیان کردیم؛ چون جبروت مرتبت سلطنت امیرالمؤمنین است، با ربّ آن رتبه می‌شود ارتباط گرفت با امیرالمؤمنین. بعد نفس کل را گفتیم که عالم حضرت صدّیقهٔ شهیده است و پرورش عالم است.

مثلاً وقتی کسی می‌خواهد هم خودش را درست پرورش بدهد، نفس خودش را، هم دیگران را — مثلاً در مقام معلم است، در مقام مادر است. پدر در مقام تدبیر و عقل است؛ عقلیهٔ پدر. لذا کلیات را می‌بیند. مادر در مقام پرورش است لذا جزئیات را هم می‌بیند. چیزهایی را خانم‌ها می‌بینند که آقایان نمی‌بینند. برای همین دعوا در خانم‌ها زیادتر از آقایان است؛ چون جزئی‌نگرند، خصوصیاتشان این است. حالا وقتی می‌خواهد بیفتد در وادی پرورش، آنجا گفتیم از ربّ رتبهٔ نفس کل استفاده کند برای متصل شدن به آن رتبه که وجه اتمّش حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها بود. یکی از راه‌های ارتباطی با حضرت صدّیقهٔ طاهره همین بود که از این هم رد شدیم.

ربّ هیولای کلّیه را گفتیم. ربّ جسم طبیعی کلّی را گفتیم. حالا می‌رسیم به نفوس جزئی و عقول جزئی. این جزئی یعنی چه؟ یعنی تک‌تک شما که هر کدامتان یک عقل دارید، یک رتبهٔ عقلی دارید که جنسش علوی است. قدر و قیمت خودتان را بدانید. و یک رتبهٔ نفسی دارید که جنسش فاطمی است. توجه کردید؟ این وجود شماست که حالا اصطلاحاً می‌گویند ربّ عقول و نفوس ناطقه. می‌خواهیم ببینیم این رتبه ربّش چیست.

کتابی هم که در آن کار می‌کنیم، اگر عزیزان تازه‌پیوسته‌اند، عقلانیت شهود جلد یک حضرت علامه آقای جوادی آملی است که تحریر ایشان بر فصوص ابن عربی است.

آنجا می‌فرماید: زمانی که وجود — وجود از کجا می‌آمد؟ از ذات قدیر فیض می‌آمد از طریق صادر اول یا نفس الرحمن یا وجود پیغمبر عزیز عالم یا وجود منبسط. هر رزقی که به ما برسد از آنجاست. اصلاً جای دیگر، کانال دیگری وجود ندارد. این که وجود می‌گوییم یعنی از آن صادر اول، از پیغمبر.

وجود زمانی که وجود به شرط صورت روحانی مجرّد لحاظ شود — یک جا حتماً گفته‌ایم به شرط صورت روحانی کلّی لحاظ شود؛ اینجا می‌گوییم صورت روحانی مجرّد لحاظ شود یعنی مادی نیست. یعنی جنسش مادی نیست. مفارق است، مقارن نیست. مقارنات قرین‌اند با ماده. مفارقات بالانشین‌اند؛ از ماده کنده‌اند. مثل جنس عقل شما، جنس نفس شما. مفارقات‌اند این‌ها؛ از هر ماده کنده‌اند.


مجرد را در ماده خرج نکنید

متأسفانه ما محصورش کرده‌ایم در ماده. عقلمان را در ماده صرف می‌کنیم. نفسمان را هم در پرورش مواد و دنیای طبیعی‌مان داریم متأسفانه از آن کار می‌کشیم. این بزرگ‌ترین اشتباه فاحش ماست. در صورتی که آن‌ها جنسشان مجرّد است.

شما ببینم از مجرّد چه تجربه، چه توقعی می‌رود؟ کشف مغیبات، کشف مجرّدات. یعنی آدمی که عقل دارد نفس دارد و تازه جهات اصل وجودش این‌هاست، مجرّدات وجودش‌اند، فرعش ماده است. می‌بینی که تا یک خواب خشک می‌بیند یا کشفی برایش رخ می‌دهد، پرده‌ای برایش کنار می‌رود، درکی از عالم غیب می‌کند، همه می‌گویند اوه این آدم خطرناکی است. در صورتی که تو آدم خطرناکی هستی که در دنیا گیر کرده‌ای. فقط حس و مادیات را با آن برخورد داری. هیچ خبری نیست. اصلاً عقل مجرّد است. این حضرات همین را می‌گویند. نفس مجرّد است. شکارش هم باید مجرّد باشد.

وقتی هم که در خواب به عقلت نزدیک می‌شوی، چون می‌روی به رتبهٔ مثالی‌ات، مثال نزدیک‌تر است به عقل. از نشئهٔ طبیعت خارج می‌شوی. پس باید شکار داشته باشی. شکار مجرّد داشته باشی، نه مادی این گیر و گورهایی که در ما هست. دانستن این مراتب این‌جور جاها در عملیات بندگی به دردمان می‌خورد.


علیم، مفصّل، مدبّر

دوباره می‌خوانم. زمانی که وجود به شرط صورت روحانی مجرّد لحاظ شود — توضیح دادم یعنی چه صورت روحانی مجرّد — اسم علیم، علیم را در گیومه بنویسید که مشخص شود؛ ویرگول؛ در گیومه مفصّل واسط. مفصّل یعنی چه عزیزان؟ از فصل، جدایی می‌آید. مفصّل یعنی جداکننده. و دوباره در گیومه مدبّر است. و این اسم، یعنی اسامی که گفتیم، ربّ عقول و نفوس ناطقه است.

یک پرانتز باز کنید آقای بابایی. خیلی مهم است این پرانتز. بنویسید: اسم علیم در این مرتبه. یادتان هست اسم ربّ یک مرتبهٔ دیگری را گفتیم علیم. کدام مرتبه بود؟ جبروت. احسن. جبروت. ربّ آنجا بود دیگر. حالا الان این هم شد که عقل، این هم شد علیم. اما آن عقل کلّیه، این عقل جزئی است. پس پیداست که این دو رب در طول هم‌اند. اما با هم فرق می‌کنند.

این علیم اینجا منظور آن فرشته‌ای نیست که علیم عالم عقول و جبروت است. آن یک فرشتهٔ برتر است. آن را بگیرید مثلاً جبرئیل. این را بگیرید اسم رمزی وجودی خودتان که ربط به جبرئیل دارد. راه پیدا کردن شما را وقتی به شما می‌دهم که آن وکیل شماست. مثلاً آن وکالت عقل شما را به عهده دارد. یک ملکی هست مأمور؛ وکالت دارد از خدا؛ وکیل نفس شماست. نفس شما را دارد پرورش می‌دهد. به آنان بی‌اعتنایی کنی، بی‌توجهی کنی، بی‌تربیتی کنی، رهایت می‌کنند، ازت دور می‌شوند. بعد شما عقلت ضایع می‌شود، نفست ضعیف می‌شود. این‌ها را حالا به مرور ان‌شاءالله می‌گوییم یواش‌یواش. من فعلاً دارم تشنه‌تان می‌کنم. خیلی حرف‌ها ان‌شاءالله به فضل الهی داریم با هم بگوییم. یا زهرا.

حالا در پرانتز: اسم علیم در این مرتبه که مقام تفصیل است پس وصل دیگر جزئی شده، جدا شده، از آن حالت کلّی خارج شده. درست است؟ شما جزء جزء شده‌اید. اسم علیم در این مرتبه که مقام تفصیل است و عهده‌دار تدبیر عقول و نفوس می‌باشد — عهده‌دار تدبیر؛ گفتیم عقل مسئولیتش تدبیر است دیگر. نفس پرورش، عقل تدبیر — و عهده‌دار تدبیر عقول و نفوس می‌باشد، با اسم علیم در مرتبهٔ باطن متفاوت است. نقطه. ادامه.

علیم در مرتبهٔ تفصیل و ظاهر — یعنی این ربّ وجودی خودت را، عقل خودت را داریم می‌گوییم. ربّ عقل خودت را داریم می‌گوییم. علیم در مرتبهٔ تفصیل و ظاهر، نازل‌تر از علیم در مقام اجمال و باطن است. روی این کلمهٔ نازل‌تر دقت کنید. این یعنی چه؟ نازل‌تر یعنی رتبه‌اش پایین‌تر است.

آیا هیچ ربطی با آن علیم مرتبهٔ باطن یا جبروت عالم ندارد که آن فرشتهٔ بسیار مقرّبی است که آنجا کارگزار عقل کل عالم است؟ مثلاً بگیرید حضرت جبرئیل مثال. آیا هیچ ربطی به آن ندارد؟ چرا؛ جنسش از اوست. یعنی یک رشحه‌ای از اوست، یک آیه‌ای از اوست. این‌ها تا در طول هم تعریف می‌شوند یعنی این. یعنی این خادم اوست. این‌طوری بگوییم: این در خدمت اوست. صدمه و خدمهٔ آن ربّ کلّی‌اند. کدام؟ ربّ مرتبهٔ عقل وجود شما.


از علیمِ خودت به امیرالمؤمنین؛ وساطت را برندار

حالا اگر کسی می‌خواهد ارتباط بگیرد به عقل کل عالم — عقل کل کی بود؟ امیرالمؤمنین — راهش چیست الان بگویید. نه، بر اساس سیر بحث بگویید. آن ربّ کلّی‌اش العلیم بود. آن اجمال بود، باطن بود، کل بود. این جزئی است. این علیم ربّ جزئی است. آن ملک کوچک‌تر، نازل‌تر است که وکیل وجود شماست از طرف حضرت حق. باید از این کانال بزند؛ از این. یعنی از طریق عقل وجود خودش کانال بزند تا به امیرالمؤمنین برسد. باید چه کار کند؟ با اسم العلیم خو کند. اما العلیمی که رایحهٔ تفصیلی دارد، نه اجمالی و کلّی.

آن مقام امیرالمؤمنین حتی انبیا عارضه‌اش را کردند؛ خدا زدشان. روایت داریم بعضی انبیا که عقاب شدند در دنیا به جهت اینکه آرزوی امیرالمؤمنین را کردند و آرزوی مقام امیرالمؤمنین را کردند؛ خدا هم بلا سرشان آورد. بشین سر جات.

خیلی موقع‌ها این اشتباه را ما می‌کنیم. توجه کردید؟ اگر این ریزه‌کاری‌ها الان یک ذره روی هم برود شما گیج می‌شوید، اذیت می‌شوید، بعد گیر می‌کنید. بگذارید فقط من بگویم رد شوم. اصرار روی این حرف‌ها فعلاً نداشته باشید. فقط می‌خواهم به شما ظرافت‌های مسیر سلوک را بدهم.

اگر من بدون استفاده از ربّ وجود خودم، ربّ عقل وجود خودم که علیم است، بخواهم توقع کنم بروم حتی همنشین مولا علی شوم، چوب می‌خورم. چون به یکباره از آن کلیدواژه که خدا — یعنی آن دربان وجود خودت، دربان، ملکی که موکّل وجود توست — از آن رد شدی؛ سبب را یا وسیله را گذاشتی کنار، یک‌راست رفتی سراغ آن اصل کار. یعنی این غلط است. سلسله‌مراتب باید حفظ شود.

مثل کسی که بگوید علما کیلو چندند؟ علما کیم بابا؟ ولایت فقیه چیست؟ این بازی‌ها چیست از خودتان درآوردید؟ مستقیم برو در خانهٔ سیدالشهدا، برو با امام زمان حال کن. این‌ها کی‌اند برای خودشان دکان و بازار راه انداخته‌اند؟ معرکه‌گیری راه انداخته‌اند؟ برای چه می‌خواهم سر بسپارم به این علما؟

دیده‌ام، خدا شاهد است، در اهل ایمان همین بچه‌انقلابی‌ها، دیده‌ام طرف خمسش را جمع کرده. تازه فهمیدم طرف خمسش را جمع کرده، جمع کرده، جمع کرده؛ آن چهارصد، پانصد می‌ماند خمسش. مثلاً دینت باطل است. این یعنی این. یعنی برداشتن وساطت‌ها. واسطه خیلی مهم است. برزخ خیلی مهم است.

اصلاً جلسه‌ای بر من و شما نگذشت مگر اینکه در آن از اهمیت قوهٔ خیال به عنوان برزخ میان نفس و بدن حرف زدیم. اگر قوهٔ خیال آلوده است دست من و شما به عقلمان نمی‌رسد. قوهٔ خیال اول باید پاک‌سازی شود. راه‌هاش هم گفتیم.

این همه ما گفتیم، طرف جایی مرا دیده: حاج آقا شیخ عبدالزهرا خدا لطف کرد چقدر شوق گرفتم من شما را ببینم. بفرمایید حرفتان چیست؟ خدا شاهد است. می‌شود به من هم نگاه کنید بگویید الان گره من در چیست؟ که من می‌دانم قوهٔ خیالم مشکل دارد. اصلاً همه‌اش آشوب است، تشویش ذهن دارم، پرش ذهن دارم، صدها اشکال موهوم در ذهنم می‌آید این‌ها. ولی شما ببین بگو. آخر این چه طرز برخورد با کسی است که دو تا کتاب خوانده؟ من که رمز و لما به شما دادم. خودت داری اقرار می‌کنی مشکل خیالی داری.

بعد به ایشان گفتم آقا ما در روایات و گفتار بزرگان می‌گویم تأثیرگذارتر و مهم‌تر در پاک‌سازی قوهٔ خیال مثل هفتاد بار در روز ختم آیات سحره نداریم. حضرت امام صادق علیه‌السلام فرمود بهترین کار است. حضرت آقا امام خامنه‌ای — ارواحنا له الفداء — به عنوان کانال ارتباطی ما با امام عصرمان فرمودند بهترین کار است. کدام‌مان انجام دادیم؟

به ایشان گفتم شما این صوت بنده را گوش دادید؟ گفتم بهترین راه است؟ گفت بله، بله گوش دادم. گفتم انجام دادید؟ گفت نخیر. گفتم پس دیگر چه می‌خواهی شما از من؟ این یعنی این.

آیات پنجاه و چهار تا پنجاه و شش اعراف. پنجاه و چهار تا پنجاه و شش. در شمارش حضرت آقا این آیات پنجاه و پنج تا پنجاه و هفت است؛ چون بسم‌الله سوره را هم جزو آیات می‌دانند، یک دانه عددش فرق می‌کند. این را انجام دهید.

«إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ فِى سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ ٱسْتَوَىٰ عَلَى ٱلْعَرْشِ يُغْشِى ٱلَّيْلَ ٱلنَّهَارَ يَطْلُبُهُۥ حَثِيثًا وَٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ وَٱلنُّجُومَ مُسَخَّرَٰتٍۭ بِأَمْرِهِۦٓ ۗ أَلَا لَهُ ٱلْخَلْقُ وَٱلْأَمْرُ ۗ تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلْعَٰلَمِينَ ۝ ٱدْعُوا۟ رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً ۚ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلْمُعْتَدِينَ ۝ وَلَا تُفْسِدُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَٰحِهَا وَٱدْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا ۚ إِنَّ رَحْمَتَ ٱللَّهِ قَرِيبٌ مِّنَ ٱلْمُحْسِنِينَ» (سورهٔ اعراف، آیات ۵۴ تا ۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگار شما آن خدایی است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر عرش استیلا یافت؛ شب را به روز که شتابان آن را می‌جوید می‌پوشاند؛ و خورشید و ماه و ستارگان را که به فرمان او رام شده‌اند. آگاه باش که آفرینش و فرمان از آنِ اوست. خجسته است خدا، پروردگار جهانیان. پروردگارتان را به زاری و در نهان بخوانید؛ که او تجاوزگران را دوست نمی‌دارد. و در زمین پس از اصلاح آن فساد مکنید و او را با بیم و امید بخوانید؛ که رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.

من به ایشان گفتم بنده هیچ نسخهٔ دیگری برای شما ندارم جز اینکه یک سال — نگویید چهل روز — یک سال مداومت کنید هر روز به هفتاد بار آیات سحره تا این پاک‌سازی صورت بگیرد.

«فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ ٱللَّهِ تَبْدِيلًا ۖ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ ٱللَّهِ تَحْوِيلًا» (سورهٔ فاطر، آیهٔ ۴۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هرگز برای سنت خدا جایگزینی نخواهی یافت، و هرگز برای سنت خدا گردشی نخواهی یافت.

سنت الهی را بردارید چوب می‌خورید. سنت خداست از راه‌های اسباب. ملک مقرّب وجود خودت را که قرین توست، بیچاره از طرف خدا مأموریت گرفته تو را پرورش دهد — این‌طوری بگوییم. بعد تو بی‌توجهی به او؛ اصلاً به او توجه نداری. نه اینکه حضرت جبرئیل تشریف بیاورند. به شما می‌گویند پس بفرمایید بنشینید تا حضرت جبرئیل تشریف بیاورند. سرت به سنگ قبر بخورد. این ریزه‌کاری‌ها را جدی بگیرید.

بعضی می‌پرسند که آقا یک‌باره هفتاد تایش را بگوییم؟ بله در یک مجلس باشد اثرش بیشتر است. نمی‌توانید؟ تعطیلش نکن. تقسیم کن از صبح تا شب هفتاد تا را بگو. تعطیلش نکن.


وعدهٔ جلسهٔ بعد: فرق عقل و قلب

آقای بابایی یادتان باشد، دوستانم یادشان باشد که اینجا یک نکتهٔ مهمی باید بعد از این بگوییم. الان وقتش است منتها فرصتمان گذشته. چه فرقی بین عقل و قلب، چه فرقی بین عقل و قلب، چون اینجا بحث عقل است، در فلسفه و عرفان وجود دارد؟ آیا عقل در فلسفه همان قلب در عرفان است؟ یا با هم فرق می‌کنند؟ یا اصلاً در فلسفه یا حکمت — به عبارت در حکمت که ما الان داریم بحثش را می‌کنیم — قلب جدای از عقل است یا همین عقل است؟ این‌ها را هم خوب است شما بدانید. یادم بیندازید جلسهٔ بعد این ریزه‌کاری را بگیریم.


سورهٔ قدر، تسبیحات حضرت زهرا، و سلام بر اباعبدالله

یک چیزی یادمان رفت. هیچ‌کس هم به من یادآوری نکرد. گفتیم اول جلسه برای برکت جلسه سورهٔ قدر بخوانیم و تسبیحات خانم بخوانیم و سلام به امام حسین بدهیم. نکردیم. خودتان انجام دهید. من می‌گویم جلسه برکت دارد. خواستم الان بگویم که ولی با این حال عجیب جلسه با برکت بود؛ پس ان‌شاءالله انجام شماها بوده. حداقل بیایید یک سلام به امام حسین بدهیم که بماند این جلسه قیامتی باشد برایمان.

آقای بابایی خدا قوت، خسته نباشید. من راضی نیستم کسی این جلسه را ضبط کرده باشد. هر آنچه نیاز دارید که بیان شود در کانال، پخته‌شده‌اش می‌آید.

«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ ٱللَّهِ وَعَلَىٰ ٱلْأَرْوَاحِ ٱلَّتِى حَلَّتْ بِفِنَائِكَ ۝ عَلَيْكَ مِنِّى سَلَامُ ٱللَّهِ أَبَدًا مَا بَقِيتُ وَبَقِىَ ٱللَّيْلُ وَٱلنَّهَارُ وَلَا جَعَلَ ٱللَّهُ آخِرَ ٱلْعَهْدِ مِنِّى لِزِيَارَتِكُمْ ۝ ٱلسَّلَامُ عَلَى ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ عَلِىِّ بْنِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ أَوْلَادِ ٱلْحُسَيْنِ وَعَلَىٰ أَصْحَابِ ٱلْحُسَيْنِ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای اباعبدالله و بر جان‌هایی که به آستانهٔ تو فرود آمدند. از من سلام خدا بر تو باد، همیشه، تا من باشم و شب و روز بپاید؛ و خدا واپسین عهد مرا با زیارت شما قرار ندهد. سلام بر حسین و بر علی پسر حسین و بر فرزندان حسین و بر یاران حسین.

و آن‌گاه استاد به روضه افتاد و گریست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.