ددرس‌گفتارها

خب توقع دارم که مثل دیشب خیلی الحمد لله خوب و وزین، بچه‌ها خادما همه بیان جلو دیگه بقیه هر جا عشق داشتن باشن کاری نداریم.

خادمایی که ثبت‌نام داشتن بیان جلو.

تو خانوما هم همون مثل دیشب به وزان دیشب خیلی خوب همه نشستن سلام علیک‌هاشون رو بشن آخر جلسه کسی هم وارد شد سلام علیک هم حتی نکنه بشینه همه رو بذارید انتهای جلسه.

بچه‌ها رو هم دیگه هرکی آروم کنه.

انشاالله یه نیم ساعتی در خدمت شما خوبان باشید.

[نفس عمیق] جانتون رو در اختیار این آیات و روایات و نورانیت بحث قرار بدید [نفس عمیق] و قبل از اینکه شروع به بحث کنم، دوستان تذکر عرض کنم.

یکی اینکه سعی کنیم انشاالله اهل سحر باشید، اهل تعارض باشید.

هر چقدر که شما عزم‌تون جدی‌تر باشه، سحر مخصوصاً از سحر کمک و مدد بگیرید برای فهم این حقایق کمک‌حالتونه.

چقدر ما در خونه اهل بیت خدا گریه کردیم، سوختیم، داد زدیم که اینو میخوام، اونو میخوام، این مریضی رو بگیر، اونو بهم بده.

یک بار شد که در خونه اهل بیت داد بزنیم، بسوزیم، اشک بریزیم که ما چرا نمی‌فهمیم حقایق رو؟

چرا بعضی معارف رو تو کله‌ی ما نمیره؟

چرا عقل ما ورزیده نیست؟

خب چرا ما نسوختیم برای این؟

چرا؟

خب بیایید شیوه مون رو عوض کنیم.

اصلاً یه بار بریم حرم امام رضا، ده بار بریم حرم امام رضا هیچی نخوایم جز فهم معارف.

مگر حقیقت همین نیست؟

ولاغیر.

بقیه بازی‌اند.

خب بسوزیم، گریه کنیم، خواهش کنیم، سحر پاشیم، احترام قائل بشیم، ارزش قائل بشیم برای این حقایق.

اینکه بزرگان مثل علامه حسن زاده میگن هیچکس حق نداره جز دو زانو تو جلسه درس معارف بشینه، این ماها که نمیگیم اون بزرگان میگن به جهت وزانت اون معارفه، اون حقایقه، عظمت کلاس درسه، کلاس بحثه، کلاس عرض شود دنیا که نیست کلاس معارفه.

حالا منظور از دو زانو، نمیخواد الان یه دفعه همه دو زانو بشید یعنی با ادب.

این یک مثال مصداقیه که با ادب، ولو نباشید، تکیه ندی، ارزش قائل بشی برای معارف و کسی که میخواد استفاده کنه.

کسی که نمیخواد ما کاری نداریم.

این یه نکته.

پس از سحر انشاالله استفاده بگیرید با تعارض بیایید.

میشه یه دوره تسبیح استغفار کنید بیایید اون ذکرها رو بگید.

با ماشین که با خونواده دارید میاد همه خونواده با همون نوزده تا بسم الله رو بگید، اون چهارده تا یا واسعه رو بگید.

ببینید تاثیرش رو، برکتش رو ببینید.

این یه نکته.

نکته‌ی بعد این که شما هر طور که اینجا حاضر باشید در انشراح قلبی گوینده‌تون و به ظاهر معلم‌تون تاثیر گذارید.

یعنی هرچی شما تشنه‌تر باشید، جان وجود شما تشنه‌تر باشه و عطش داشته باشه چون اون حقیقت علم از ملکوت نازل میشه و تنزل پیدا می‌کنه میاد در سرشت و جان شما می‌نشینه.

ما یک وسیله‌ایم.

خود منم همینطور هست.

جان هممون داره تغذیه می‌کنه و اون علم هم که قبلاً گفتیم نور است و مسترش ذات خداست.

لذا هرچی شما آماده‌تر باشید می‌بینید زبان گوینده‌ت بدون لکنت‌تره، شرح صدرش بیشتره.

بعد می‌بینی گوینده‌اش در جان تو نگاه می‌کنه، طلب تو رو بیان می‌کنه.

توجه کردی عزیزم؟

ت-- بعد اون موقع می‌بینی اصلاً گوینده خودتی.

تو داری طلب می‌کنی، گوینده در جان وجود تو می‌بینه طلب‌ت رو خدا تو وجود او-- خدا به او القا می‌کنه طلب تو رو و او بیان می‌کنه برای تو.

باز می‌بینی گوینده تویی، شنونده تویی، همه چی تویی.

همه چی جانه، همه چی نفسه.

اینا جز حقایق کلاس‌های درسی و معارفه.

کلاس اونطور که دانشگاه هست و اینها که نیست، سرشت ما میگیم آقا نمره میدیم، امتحان می‌گیریم، اون برای اهمیت کاره.

اینم یه نکته.

نکته‌ی سوم این که پس نزنید.

می‌دونم بعضی از مواردی که ما داریم میگیم البته من همه رو مزه مزه می‌کنم.

خدا الحمد لله لطف کرده یه مقداری اینو نرم‌ترش می‌کنم، رقیق‌ترش می‌کنم از اون غلظت و پیچیدگی و سختی تو کام شما میذاریم.

اگر بعضیاش پیچیده‌ست بعداً این گره‌ها وا میشه.

صبور باشید.

الان اگر می‌شنوی این اشتباه به ما برمی‌گرده.

این مشکل تو وجود ماست که چرا این حرفا رو نشنیدیم.

عده‌ای میگن آقا الان این حرفا به چه درد ما می‌خوره؟

الان بیایید مثلاً مبحث گناه شناسی بذارید ما تو گناه گیریم.

یعنی انقدر انسان لول خودشو بیاره پایین، گناهی که یه چیز فطریه، کدوم یکی از ما فطرتاً نمی‌دونیم دروغ بده، نمی‌دونیم غیبت بده، علمشو نداریم.

هممون عالمیم تو این قصه.

هممون می‌دونیم گناه چیه.

هممونم دیدیم، شنیدیم، خوندیم.

اون چیزی که ما نشنیدیم، ندیدیم، به ذهنمون برخورد نکرده، این حقایق و حکمت‌هاست.

این به قول یونانی‌ها فلسفه است.

به قول ما بچه‌های مکتبی و مذهبی حکمته، عرفانه.

اینو ما نشنیدیم.

این به ذهن ما برخورد نکرده، عقل ما ورزیده نیست لذا پس میزنه اون کاری نداره گناه شناسی یه کتاب اخلاق علامه شبستری رو وردار بخون بفهم چه خبره.

گناه شناسی، نمیدونم گناهان کبیره شهید دستغیب رو بخون.

چهل تا گناه رو بررسی کرده قشنگ مبسوط.

نمیدونم معراج السعاده مرحوم نراقی رو بخون قشنگ توضیح داده.

همه فهم هم هستن اون کتاب‌ها.

اون سیر مطالعاتی رو خودت داشته باش.

اگرچه ما تو دل بحث به یه جایی بر می‌خوریم که اصلا لاجرم ناگزیریم اونجا برنامه سیر مطالعاتی بدیم و الا نمیشه.

نمیشه ما گیر می‌کنیم.

یکیش همین مطالعه در خصوص موانع رشد و سیر و سلوک خوم، خودمونه که همون مثلاً که، مثلاً این کتاب گناه شناسیه.

اما تا ما نفسمون رو نشناسیم، تا جانمون رو نشناسیم، این سیر مطالعاتی هم به دردمون نمی‌خوره، خستمون می‌کنه.

بگذارید یه ذره یه چیزکی از خودمون حالیمون بشه، از درون خودمون خبر بگیریم، این دفینه‌های وجودمون رو بریزیم بیرون.

ببینیم عجب چه گنجینه‌ای در درون ما نهفته بوده و ما بی‌خبر بودیم.

اون موقع متوجه می‌شیم از کجا باید شروع کنیم و به کجا ختم کنیم.

یکی از دوستام خوبم که الان اینجا نشسته سوار ماشینش بودیم.

یه بحث خیلی خوبی، یه کارشناسی داشت ارائه می‌داد قرآنی.

خوب بود، بحث قشنگی بود.

بعضی مطالبی که می‌گفت من خودم توجه نداشتم پیش از این.

گفتم ایشون کیه؟

بعد راهنمایی کرد مثلاً معرفی کرد بعد گفت ببر حاجی ببرم بخوای گوش بده دوست داری؟

گفتم نه، نه.

این که من خوشم اومد دلیل نداره من الان برم اینو گوش بدم که.

الان گذری از م-- ماشین شما شنیدم.

اما من سیر مطالعاتی برای خودم الان دارم.

اینو اگه بردارم بخونم اون سیر خراب میشه، پاره میشه رشته.

اصلاً ذهن من مشوش میشه، مشوب میشه.

اونو ولش کن.

الان اون به درد من نمی‌خوره.

سیر رو باید درست بری جلو.

هی بخواه قطع و وصلی از این کتاب به اون کتاب، از این استاد به اون استاد.

کاری که من یه زمانی خودم غلط کاری کردم و اشتباه کردم رو شما نکنید.

یه ذره تحمل کنید، یه ذره که البته بیشتر.

البته من مطمئنم ریزش خواهیم داشت.

بعضیا به بهانه خادمی فرم فقط پر کنیم.

حالا کلاس درس و بحث هم نرفتیم، نرفتیم دیگه حاج آقا مهربونن.

نخیر این حرفا نیست، این خبرا نیست.

لذا ما اینو کلاسو گذاشتیم هرکی دوست داره بیاد استفاده کنه.

به بهانه این نخواد بیاد تو شاکله خادمین.

هرکی بخواد استفاده بکنه بکنه.

اما اون که خادمه باید اینجا جوابگو باشه، پاسخگو باشه و باید ببینیم تو هم، تو آینه وجود هم اثر این بحث‌ها رو داشته باشیم.

من به شما عرض کنم خودم ملتزمم هرچی میگم لحاظ کنم.

گفتم با همسرانتون مباحثه کنید.

من با خانم خودم شروع کردم.

و جالبه وقتی با هم گفتگو می‌کنید می‌بینید اِه!

حاجی که می‌گفت نفهمیدم.

الان که با هم مباحثه می‌کنیم دارم می‌فهمم.

یه بار، دو بار، سه بار.

باورتون نمیشه امروز یک درس استاد رو من گوش می‌دادم شاید بار شاید مثلاً دهم بود.

نمی‌دونم.

خیلی گوش دادم.

خیلی.

فکر می‌کنم امروز دهام، پونزدهم اینا.

امروز اصلاً انگار یه چیزایی که نشنیده بودم تو کی، تو صحبت‌های استاد، عجب!

گره‌ها اونجا باز شد.

به این، اصلاً اینا به گوشم انگار نخورده بود دفعه قبل که گوش می‌دادم.

باید بارها گوش بدیم.

این مباحث کلیدی‌ان، علمی‌ان.

اینم یه نکته دیگه.

بعضیا دلسوزن.

خب بالاخره دوست دارن ما رو ما هم شما رو دوست داریم.

گفت حاج‌آقا ما می‌ترسیم این حرف‌هایی که داری می‌زنی برات حرف درست شه، تهمت بخوری و فلان.

اولاً ما هرچی داریم می‌گیم با سند و مدرکه.

یعنی هر، حالا شما تأمل کنید، تأمل کنید.

نمی‌خواستم الان بگم.

می‌خواستم آخر بحث بگم شیرین بشه.

کتابو رو کنی بگین اِه!

ما اینو داشتیم.

سیر این کتاب رو می‌رفتیم جلو.

چه قشنگ.

حاجی کتاب سنگینه.

شما می‌گیری دسته خیلی سنگینه.

متوجه این کلمات نمی‌شی.

ما داریم این کلماتو با شما کار می‌کنیم.

بعد کتابو باز کردی میگی اِه!

داری سیر دروس معرفت مثلاً نهج‌البلغه علامه حسن زاده آملی رو داری دستت گرفتی و داری می‌فهمی.

مباحثی که این مثلاً دو سه شب شروع کردیم همون شرح نهج‌البلغه علامه حسن زاده است.

البته من نباید اینو الان به شما می‌گفتم از نظر اصول درسی.

اون مال مرحله دوم بود که گفتم ما سه تا سیر داریم.

اول فقط کار می‌کنیم یه ذره عقلمون ورزیده بشه.

مرحله دوم کتابو می‌گیریم دست همه میدیم از رو کتاب شروع می‌کنیم یاد کردن، کلمات پیچیده رو می‌خونیم، میریم جلو.

مرحله سوم تخاص، تخصصی‌تر.

که حالا شما کمک کنید به من متوقف نشید، پشت هم باشید.

انشاالله با اخلاق خوب و خوش شده.

من مطمئنم ریزش داریم اما بذارید شده پنج نفر آخر بارها گفتم بمونین ولی بدونین که این سیر رو رفتیم.

بعد آثار و برکاتش رو خودتون متوجه می‌شید.

زحمت باید براش بکشید.

خب جانم.

نه، نه.

یه صلوات بفرستین.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم [صدای زمزمه].