ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 033

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آرایش جلسه و سپردن جان به نور بحث

توقع دارم همچون دیشب، الحمدلله بسیار خوب و وزین، خادمان همه جلو بنشینند. بقیه هر جا دوست دارند باشند؛ کاری به آنان نداریم. خادمانی که ثبت‌نام داشته‌اند بیایند جلو. در میان بانوان نیز همان‌گونه که دیشب به وزن دیشب بسیار خوب همه نشستند. سلام‌علیک‌ها را بگذارند آخر جلسه. اگر کسی هم وارد شد، حتی سلام‌علیک نکند؛ بنشیند. همه را بگذارید انتهای جلسه. کودکان را نیز هرکس آرام کند.

ان‌شاءالله نیم ساعتی در خدمت شما خوبان باشیم. جان‌تان را در اختیار این آیات و روایات و نورانیت بحث قرار دهید.

و پیش از آنکه به اصل بحث برسم، دوستان، چند تذکر لازم است.


تذکر نخست: اهل سحر و تضرّع باشید

یکی اینکه سعی کنیم ان‌شاءالله اهل سحر باشید، اهل تضرّع باشید. هرچه عزم‌تان جدی‌تر باشد، سحر — مخصوصاً از سحر — کمک و مدد بگیرید؛ برای فهم این حقایق کمک‌حال شماست.

چقدر ما در خانهٔ اهل بیت خدا گریه کرده‌ایم، سوخته‌ایم، داد زده‌ایم که این را می‌خواهم، آن را می‌خواهم، این مرض را بگیر، آن را به من بده. یک بار شد که در خانهٔ اهل بیت داد بزنیم، بسوزیم، اشک بریزیم که ما چرا حقایق را نمی‌فهمیم؟ چرا بعضی معارف در کلهٔ ما نمی‌رود؟ چرا عقل ما ورزیده نیست؟ چرا برای این نسوخته‌ایم؟ چرا؟

بیایید شیوهٔمان را عوض کنیم. اصلاً یک بار برویم حرم امام رضا علیه‌السلام؛ ده بار برویم حرم امام رضا؛ هیچی نخواهیم جز فهم معارف. مگر حقیقت همین نیست؟ و لاغیر. بقیه بازی‌اند.

بسوزیم، گریه کنیم، خواهش کنیم، سحر برخیزیم، احترام قائل شویم، ارزش قائل شویم برای این حقایق.


ادب دو زانو در کلاس معارف

اینکه بزرگان مثل علامه حسن‌زاده می‌گویند هیچ‌کس حق ندارد جز دو زانو در جلسهٔ درس معارف بنشیند — این را ماها که نمی‌گوییم؛ آن بزرگان می‌گویند. به جهت وزانت آن معارف است، آن حقایق است، عظمت کلاس درس است، کلاس بحث است. عرض شود: دنیا که نیست؛ کلاس معارف است.

حالا منظور از دو زانو این نیست که الان یک‌دفعه همه دو زانو شوید. یعنی با ادب. این یک مثال مصداقی است که با ادب باشید؛ ولو نباشید، تکیه ندهید؛ ارزش قائل شوید برای معارف و برای کسی که می‌خواهد استفاده کند. کسی که نمی‌خواهد، ما کاری نداریم. این یک نکته.


اذکار مسیر: استغفار، نوزده بسم‌الله، چهارده یا واسع

پس از سحر ان‌شاءالله استفاده بگیرید؛ با تضرّع بیایید. می‌شود یک دور تسبیح استغفار کنید و بیایید؛ آن ذکرها را بگویید. با ماشین که با خانواده می‌آیید، همهٔ خانواده همان نوزده تا بسم‌الله را بگویید، آن چهارده تا «یا واسع» را بگویید. اثرش را، برکتش را مشاهده کنید. این یک نکته.

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (سورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«یَا وَاسِعُ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای گشایشگرِ فراخ‌رحمت.

تذکر دوم: عطش مستمع و انشراح گوینده

نکتهٔ بعد این است که شما هر طور اینجا حاضر باشید، در انشراح قلبی گوینده‌تان و به‌ظاهر معلم‌تان تأثیر می‌گذارید. یعنی هرچه شما تشنه‌تر باشید، جان وجود شما تشنه‌تر باشد و عطش داشته باشد — چون آن حقیقت علم از ملکوت نازل می‌شود و تنزّل پیدا می‌کند، می‌آید در سرشت و جان شما می‌نشیند. ما یک وسیله‌ایم. خود من نیز همین‌طور هستم. جان همهٔمان دارد تغذیه می‌کند. و آن علم هم که پیشتر گفتیم نور است و مصدرش ذات خداست.

لذا هرچه شما آماده‌تر باشید، زبان گوینده‌تان بی‌لکنت‌تر است، شرح صدرش بیشتر است. بعد درمی‌یابید که گوینده در جان تو نگاه می‌کند، طلب تو را بیان می‌کند.


گوینده تویی؛ شنونده تویی

آن‌گاه اصلاً گوینده خودتی. تو داری طلب می‌کنی؛ گوینده در جان وجود تو طلب‌ات را می‌بیند؛ خدا در وجود او طلب تو را القا می‌کند و او برای تو بیان می‌کند. باز درمی‌یابی گوینده تویی، شنونده تویی، همه‌چیز تویی. همه‌چیز جان است، همه‌چیز نفس است.

این‌ها جزو حقایق کلاس‌های درسی و معارف است. کلاس آن‌طور که دانشگاه هست و این‌ها که نیست. سرشت ما می‌گوییم آقا نمره می‌دهیم، امتحان می‌گیریم؛ آن برای اهمیت کار است. این هم یک نکته.


تذکر سوم: پس نزنید

نکتهٔ سوم این که پس نزنید. می‌دانم بعضی از مواردی که داریم می‌گوییم — البته من همه را مزه‌مزه می‌کنم. خدا الحمدلله لطف کرده؛ مقداری این را نرم‌تر می‌کنم، رقیق‌تر می‌کنم؛ از آن غلظت و پیچیدگی و سختی در کام شما می‌گذاریم. اگر بعضی‌اش پیچیده است، بعداً این گره‌ها وا می‌شود. صبور باشید.

الان اگر می‌شنوید، این اشتباه به ما برمی‌گردد. این مشکل در وجود ماست که چرا این حرف‌ها را نشنیده‌ایم.


گناه‌شناسی فطری است؛ حکمت را نشنیده‌ایم

عده‌ای می‌گویند آقا الان این حرف‌ها به چه درد ما می‌خورد؟ الان بیایید مثلاً مبحث گناه‌شناسی بگذارید؛ ما در گناه گیریم. یعنی انسان سطح خود را این‌قدر پایین بیاورد. گناه که یک چیز فطری است. کدام‌یک از ما فطرتاً نمی‌دانیم دروغ بد است، نمی‌دانیم غیبت بد است، علمش را نداریم؟ همه عالمیم در این قصه. همه می‌دانیم گناه چیست. همه هم دیده‌ایم، شنیده‌ایم، خوانده‌ایم.

آن چیزی که ما نشنیده‌ایم، ندیده‌ایم، به ذهن‌مان برخورد نکرده، این حقایق و حکمت‌هاست. این به قول یونانی‌ها فلسفه است. به قول ما بچه‌های مکتبی و مذهبی حکمت است، عرفان است. این را ما نشنیده‌ایم. این به ذهن ما برخورد نکرده؛ عقل ما ورزیده نیست؛ لذا پس می‌زند.


سیر مطالعاتی اخلاق در جای خود

آن کاری ندارد. گناه‌شناسی: یک کتاب اخلاق علامه شبستری را بردارید بخوانید تا بدانید چه خبر است. گناه‌شناسی؛ گناهان کبیرهٔ شهید دستغیب را بخوانید. چهل گناه را بررسی کرده، قشنگ، مبسوط. معراج‌السعادة مرحوم نراقی را بخوانید؛ قشنگ توضیح داده. آن کتاب‌ها همه‌فهم هم هستند. آن سیر مطالعاتی را خودتان داشته باشید.

اگرچه ما در دل بحث به جایی برمی‌خوریم که اصلاً لاجرم ناگزیریم آنجا برنامهٔ سیر مطالعاتی بدهیم؛ و الا نمی‌شود. نمی‌شود؛ ما گیر می‌کنیم. یکی‌اش همین مطالعه در خصوص موانع رشد و سیر و سلوک خودمان است؛ همان مثلاً این کتاب گناه‌شناسی.


تا جان شناخته نشود مطالعه خسته می‌کند

اما تا نفس‌مان را نشناسیم، تا جان‌مان را نشناسیم، این سیر مطالعاتی هم به دردمان نمی‌خورد؛ خسته‌مان می‌کند. بگذارید اندکی چیزی از خودمان حالی‌مان بشود، از درون خودمان خبر بگیریم، این دفینه‌های وجودمان را بریزیم بیرون. تا دریابیم عجب چه گنجینه‌ای در درون ما نهفته بوده و ما بی‌خبر بودیم. آن موقع متوجه می‌شویم از کجا باید شروع کنیم و به کجا ختم کنیم.


داستان کارشناسی در ماشین و پرهیز از قطع و وصل

یکی از دوستان خوبم که الان اینجا نشسته، سوار ماشینش بودیم. یک بحث بسیار خوبی، یک کارشناسی داشت ارائه می‌داد قرآنی. خوب بود؛ بحث قشنگی بود. بعضی مطالبی که می‌گفت من خودم پیش از این توجه نداشتم. گفتم ایشان کیست؟ بعد راهنمایی کرد، معرفی کرد، بعد گفت حاجی ببرم بخواهی گوش بدهی، دوست داری؟ گفتم نه، نه. این که من خوشم آمد دلیل ندارد الان بروم این را گوش بدهم. الان گذری از ماشین شما شنیدم. اما من سیر مطالعاتی برای خودم الان دارم. این را اگر بردارم بخوانم آن سیر خراب می‌شود، رشته پاره می‌شود. اصلاً ذهن من مشوّش می‌شود، مشوب می‌شود. آن را واگذار. الان آن به درد من نمی‌خورد.

سیر را باید درست جلو رفت. هی بخواه قطع و وصلی از این کتاب به آن کتاب، از این استاد به آن استاد. کاری که من زمانی خودم غلط‌کاری کردم و اشتباه کردم را شما نکنید. اندکی تحمل کنید؛ اندکی که البته بیشتر.


خادمی بهانهٔ ترک درس نیست

البته من مطمئنم ریزش خواهیم داشت. بعضی به بهانهٔ خادمی فقط فرم پر کنیم: حالا کلاس درس و بحث هم نرفتیم، نرفتیم؛ حاج آقا مهربان‌اند. نخیر این حرف‌ها نیست؛ این خبرها نیست. لذا ما این کلاس را گذاشته‌ایم هرکه دوست دارد بیاید استفاده کند. به بهانهٔ این نخواهد بیاید در شاکلهٔ خادمین. هرکه بخواهد استفاده بکند، بکند. اما آن که خادم است باید اینجا جوابگو باشد، پاسخگو باشد؛ و باید در آینهٔ وجود یکدیگر اثر این بحث‌ها را داشته باشیم.


التزام استاد، مباحثه با همسر، بارها شنیدن

من به شما می‌گویم خودم ملتزمم هرچه می‌گویم لحاظ کنم. گفتم با همسرانتان مباحثه کنید. من با خانم خودم شروع کردم. و جالب است وقتی با هم گفتگو می‌کنید درمی‌یابید: اه! حاجی که می‌گفت نفهمیدم؛ الان که با هم مباحثه می‌کنیم دارم می‌فهمم. یک بار، دو بار، سه بار.

باورتان نمی‌شود امروز یک درس استاد را من گوش می‌دادم؛ شاید بار دهم بود. نمی‌دانم. خیلی گوش دادم. خیلی. فکر می‌کنم امروز دهم، پانزدهم این‌ها. امروز اصلاً انگار چیزهایی که نشنیده بودم در صحبت‌های استاد — عجب! گره‌ها آنجا باز شد. اصلاً این‌ها به گوشم انگار نخورده بود دفعهٔ قبل که گوش می‌دادم. باید بارها گوش بدهیم. این مباحث کلیدی‌اند، علمی‌اند. این هم یک نکتهٔ دیگر.


بیم تهمت و رونمایی از کتاب

بعضی دلسوزند. دوست دارند ما را؛ ما هم شما را دوست داریم. گفت حاج‌آقا می‌ترسیم این حرف‌هایی که داری می‌زنی برایت حرف درست شود، تهمت بخوری و فلان. اولاً ما هرچه داریم می‌گوییم با سند و مدرک است. یعنی هر — حالا شما تأمل کنید، تأمل کنید.

نمی‌خواستم الان بگویم. می‌خواستم آخر بحث بگویم شیرین بشود. کتاب را رو کنی بگویی اه! ما این را داشتیم. سیر این کتاب را می‌رفتیم جلو. چه قشنگ. حاجی کتاب سنگین است. شما می‌گیری دستت؛ خیلی سنگین است. متوجه این کلمات نمی‌شوی. ما داریم این کلمات را با شما کار می‌کنیم. بعد کتاب را باز کردی می‌گویی اه! داری سیر دروس معرفت — مثلاً نهج‌البلاغهٔ علامه حسن‌زاده آملی — را دست گرفته‌ای و داری می‌فهمی.

مباحثی که این دو سه شب شروع کرده‌ایم همان شرح نهج‌البلاغهٔ علامه حسن‌زاده است. البته من نباید این را الان به شما می‌گفتم از نظر اصول درسی. آن مال مرحلهٔ دوم بود.


سه مرحلهٔ سیر درسی

گفتم ما سه سیر داریم. اول فقط کار می‌کنیم تا اندکی عقل‌مان ورزیده بشود. مرحلهٔ دوم کتاب را می‌گیریم دست همه می‌دهیم؛ از رو کتاب شروع می‌کنیم یاد کردن؛ کلمات پیچیده را می‌خوانیم؛ می‌رویم جلو. مرحلهٔ سوم تخصّص، تخصّصی‌تر.

حالا شما کمک کنید به من؛ متوقف نشوید؛ پشت هم باشید. ان‌شاءالله با اخلاق خوب و خوش شده. من مطمئنم ریزش داریم؛ اما بگذارید شده پنج نفر آخر — بارها گفته‌ام — بمانید؛ ولی بدانید که این سیر را رفته‌ایم. بعد آثار و برکاتش را خودتان متوجه می‌شوید. زحمت باید برایش بکشید.


صلوات

یک صلوات بفرستید.

«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در گشایش امرشان شتاب کن.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.