یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آغاز جلسه
بسم الله الرحمن الرحیم، و به او استعانت میجوییم.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (سورهٔ فاتحه، آیهٔ ۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ ٱللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوتکننده بهسوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.
«ٱلسَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ ٱللَّهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.
نکتهای فقهی در نماز جماعت
اگر کسی در نماز جماعت، به هر دلیلی، به دو رکن امام نرسید — ابتدا کرده و عقب افتاده — و این دو رکن پشتسرهم از دست رفته باشد، نمازش فرادا است. اما اگر تنها به یک رکن نرسید، داستان فرق میکند. فرض کنید میخواست به رکوع برود و دید امام سر از رکوع برداشت؛ او همچنان به رکوع رفت. باید نماز را به همان جماعت ادامه دهد؛ چون یک رکن عقب افتاده است و باید خود را به سجدهٔ امام برساند. دو رکن که عقب افتاد، باید نیت فرادا کند. این را به خاطر بسپارید.
آیات سُخره؛ تأکید دوباره
اجازه دهید به فضل الهی تأکید دیگری بر آیات سُخره کنم. آیات پنجاهوچهار تا پنجاهوشش سورهٔ اعراف، معروف به آیات سُخره، از «إن ربّکم الله الّذی» آغاز میشود تا «قریبٌ من المحسنین».
«إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِى خَلَقَ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ فِى سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ ٱسْتَوَىٰ عَلَى ٱلْعَرْشِ يُغْشِى ٱلَّيْلَ ٱلنَّهَارَ يَطْلُبُهُۥ حَثِيثًا وَٱلشَّمْسَ وَٱلْقَمَرَ وَٱلنُّجُومَ مُسَخَّرَٰتٍۭ بِأَمْرِهِۦٓ ۗ أَلَا لَهُ ٱلْخَلْقُ وَٱلْأَمْرُ ۗ تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلْعَـٰلَمِينَ ٱدْعُوا۟ رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً ۚ إِنَّهُۥ لَا يُحِبُّ ٱلْمُعْتَدِينَ وَلَا تُفْسِدُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَـٰحِهَا وَٱدْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا ۚ إِنَّ رَحْمَتَ ٱللَّهِ قَرِيبٌۭ مِّنَ ٱلْمُحْسِنِينَ» (سورهٔ اعراف، آیات ۵۴ تا ۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی پروردگار شما خدایی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید؛ سپس بر عرش استیلا یافت. شب را به روز میپوشاند که شتابان آن را میجوید؛ و خورشید و ماه و ستارگان را که به فرمان او راماند [پدید آورد]. آگاه باشید که آفرینش و فرمان از آنِ اوست. پرخیر و پایدار است خداوند، پروردگار جهانیان. پروردگارتان را به زاری و در نهان بخوانید؛ که او تجاوزکاران را دوست نمیدارد. و در زمین پس از اصلاح آن فساد مکنید، و او را با بیم و امید بخوانید؛ که رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.
نکتهٔ نهصدوهفتادوهشتِ هزارویکنکته
اگر نکتهٔ نهصدوهفتادوهشت از کتاب «هزار و یک نکته» حضرت استاد علامه حسنزاده علیهالرحمه را ملاحظه فرموده باشید، میبینید که ایشان تأکید ویژهای بر همین آیات سُخره دارد. تأکید ایشان را میخوانم. میفرمایند: آیهٔ سُخره به همین عنوان در السنهٔ خواص — یعنی بر زبان خواص صحابه — بلکه غیرخواص نیز دائر بوده است؛ و در جوامع روایی چون کوکب دری، درِ درخشان است.
علامه بگوید این درِ درخشان است و همه بر آن تأکید داشتهاند. در اصول کافی نیز روایت مفصّلش را از مولا میتوانید ببینید.
سپس ادامه میدهند که دستورالعملِ سائر — یعنی ساری و جاری — در برنامهٔ سالکان است. کسی که این را در برنامهاش ندارد، اصلاً سالک نیست. اینگونه میتوان برداشت کرد.
و تأثیر آن در چیست؟ علامه میفرمایند در صفای قلب؛ در اطمینان نفس؛ در نفی خواطر. آنان که گرفتار خواطر باطلاند و متخیّلات فاسده و افکار پلید، این دستور برایشان کار میکند. ازالهٔ شک و وسواس. این وسواس پدر آدم را درمیآورد: وسوسههای شیاطین جنّ و انس، نفس پلید دیگران، همنشینی با بدان. همهٔ اینها را تحت تأثیر میگیرد.
چگونه؟ حضرت علامه میفرمایند به عدد سبعین مرّه؛ یعنی هفتاد بار.
«بِعَدَدِ سَبْعِينَ مَرَّةً»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به شمار هفتاد بار.
نفوس مستعدّه را در مرتبت ایقان است. یعنی آنان که استعداد دارند، در این موضوع به یقین میرسند؛ یقین دارند به این موضوع. و دستور آن از حضرت وصی علیهالسلام عین برهان است. دستورش را حضرت امیرالمؤمنین به اصحابشان دادهاند.
از نخودکی تا حافظیان و شیخ ابوالقائم
در حالات علامه سید ابوالحسن حافظیان — اگر مطالعه داشتهاید — نکتههاست. علامه حافظیان شاگرد بلافصل مرحوم نخودکی اصفهانی بزرگ بود. هرچه مرحوم آقا نخودکی داشت، به آقای حافظیان داد؛ سید ابوالحسن. آقای حافظیان نیز هرچه داشت تعلیم داد به شیخ ابوالقائم شوشتری.
ما که در اصفهان درس میخواندیم، بعضی موقعها توفیق مییافتیم به محضر ایشان برویم. یادگارهایی داریم؛ اگر خدا لطف کرد، بعضی را پیشتر گفتهایم و بعداً نیز خدمتتان عرض میکنیم. مخصوصاً در خصوص تقویت اراده، یادگار خوبی از ایشان داریم؛ و همین بطلان سحر و اینها.
این بزرگان نیز تأکید میکنند. علامه حافظیان میفرمود برای ابطال سحر، بهترین دستورات آیات سُخره است؛ همانطور که امیرالمؤمنین فرموده.
آشیخ ابوالقائم شوشتری ترتیبش را اینگونه بیان میکند. میفرمود برای در امان بودن از اجنّه، آیات سُخره را روز اول هفتاد مرتبه بخواند و بعد روزی یک مرتبه. همچنین برای بطلان سحر، بطلان طلسم. فرق نمیکند سحر و جادو و طلسم: روز اول هفتاد بار، همینطور؛ بعد روزی یک بار تکرار کنید تا انشاءالله این شر برطرف شود.
اینها یکی از مهمّات دستورات بزرگواران است. دیگر هی به این در و آن در نزنیم و پول به کسی ندهیم.
خود بنویس؛ ما دعانویس نیستیم
جالب است که بعضی از همکاران، و حتی بعضی از عزیزانی که در کانال هستند — چند هزار نفر اینها را گوش میدهند — پیغام به مدیر کانال میرسانند و لطف دارند به ما که حتی تا چند میلیون حاضر بودهاند بدهند؛ هر قدر حاجآقا بگوید حاضریم بدهیم. در همین همکاران حتی: حاجآقا برای ما بنویسد.
خودت با دست خودت بنویس. چرا یک ذرّه تنبلیم؟ همیشه دوست داریم دیگران بنویسند. ما کی از این کارها کردهایم که پول بگیریم و دعا بدهیم؟ مگر ما دعانویسیم؟
این حسنظن شماست. ما هم به حسنظنتان احترام میگذاریم. یک مقدار به کار بیفتیم؛ به راه بیفتیم برای این مسائل. بعد هی گیر و گور در زندگیمان میافتد: در مسائل مالی، بیماریهای خانوادگی، گرفتاریها، بستهشدنها. همه هم کار اهریمنهاست؛ شیاطین جنّی و انسی و نفس پلید آنها. ما این وسط ماندهایم چه کنیم؟
بسم الله. از همینجا شروع کن. چیز عجیبی نیست.
زمزمهٔ عارفان و یادگارهای آقای بهجت
خدا حضرت آقای بهجت را رحمت کند. اگر بخواهم یادگارهایی را که خدا در آن مدتی که قم بودیم و بعضاً به محضرشان میرسیدیم به ما لطف داد، برای شما بگویم، زیاد است. بعضیاش را ارجاع هم میدهم تا نگویید حاجآقا از خودش میگوید.
در کتاب «زمزمهٔ عارفان» توصیه میکنم این کتاب را ببینید. مرحوم آقای ریشهری، از سال هفتاد تا هشتادوهفت که سرپرست حجّاج بود، در همان کتاب نوشته است. چقدر زرنگ بوده ایشان: پیش از آنکه به حج برود، اول به محضر آقای بهجت میرفت و از ایشان دستورالعمل میگرفت. اینها را مجموعاً در این کتاب جمع کرده است.
البته مطالب دیگری هم هست: بیان مسائل اعتقادی، اخلاقی، حتی فقهی؛ مکاشفات و رؤیاهای صادقهٔ آقای بهجت با امام، با آقای قاضی. خیلی شیرین است؛ جالب است. آن را بخوانید.
آنجا خود آقای ریشهری — و چقدر رهبر به عظمت از ایشان یاد کرد؛ آن نامهای که برای وفات ایشان نوشت، خیلی با عظمت از ایشان یاد کرد — متولّی سیدالکریم تهرانِ خودمان بود. ایشان در همان کتاب میآورد که خودم از آقای بهجت پرسیدم: آیا آقای قاضی را در خواب دیدید؟ فرمودند بله. و دستهای از مکاشفات ایشان را هم آورده؛ خیلی شیرین و موثّق.
مثلاً گفته بود آقای قاضی در رؤیاهای صادقه به من فرمودند که اگر امر مشتبه شد میان نماز اوّلوقت، یا نماز جماعت، یا درس — مشغول درسم، درسها — چه کنیم؟
یک وقت مدیران سوءاستفاده نکنند و بگویند جلسهٔ مدیریتی ما هم یک نوع درس احکام اجتماعی است و این توجیهات. نه. درس: عرفان، حکمت، معرفت؛ درسِ علم؛ بحث علم مطرح باشد. بعد اگر نماز اوّلوقت شده یا امامِ نماز جماعت هست، چه کنیم؟
آقای بهجت فرموده بودند که استاد ما آقای قاضی در رؤیای صادقه به ما فرمود که درس مقدّمه است؛ چون این واجب است و آنها مستحباند.
از اینجور مسائل در آن کتاب هست؛ خیلی خطوخطوط سیر و سلوک ما را میتواند مشخص کند. کسی که دل بدهد؛ یعنی یقین داشته باشد.
آویزانِ آقای بهجت؛ کیمیا و باور قلبی
خود آقای بهجت میفرمودند. یک یادگاری خیلی سنگین و خوبی که من بیچاره شدم تا این را از آقای بهجت بگیرم. آنقدر آویزان ایشان بودم؛ آنقدر فحش شنیدم از دوروبریهایشان تا گرفتم.
ایشان میفرمود: کسی که باور دارد — یعنی باور داری بگو. یک سِری را بیان میکند به نام «کیمیا» که با دستخط خودشان برای من نوشتند. یادگار یک عمر اذیّت کردن ما به ایشان. گفتم من قیامت جلو شما را میگیرم که جوانیمان از دست رفت؛ شما ما را ول کردید.
خیلی میرفتم شبها تا صبح در خانهشان مینشستم. میدانستم ایشان میداند؛ آگاه به اسرار و نهان دیگران است. مکاشفاتی که آن مقاماتی که ایشان داشت، متأسّفانه برای خیلیها آشکار نشد. یادگاری زیاد داریم که یادم میآید. این نیز در لابهلای بحث برای شما خوب است؛ اگر بحث بماند. روزهای بعد را که نگرفتند.
روزهای آخر خیلی دیگر من به ایشان — به قول دوروبریهایشان میگفتند آویزانِ آقای بهجت به بنده — فشار آوردم. هر روز میگفتم آقا من وقت میخواهم از شما. من قیامت جلو شما را میگیرم. هر روز میگفت باشد؛ شما دعا کنید حال من بهتر شود. چشم. گفتم نه؛ میخواهم خود شما را شخصاً، خصوصی ببینم. دردِ دلم را بگویم. شما به من بگویید چه کار کنم. خیلی جوانِ کلهشق؛ تازه هم طلبه شده بودیم.
روزی دوباره آمدم. جماعت زیادی هم دور ایشان بود از فضلای شهرها و کشورهای مختلف. ما با پررویی تمام دوباره آمدیم دستشان را بوسیدیم و گفتیم آقا وقت میخواهم. داد زد سر من. گفت آقا ولم کن. چرا اینقدر مرا اذیّت میکنی؟ من میگویم حالم خوب نیست.
رنگمان پرید. همه فحش و لعن و نفرین؛ هرکس چیزی به ما میگفت، این دوروبریها. آنجا یخ زدیم و ایستادیم. ایشان رفت و همه هم لعنکنان ما را رها کردند: چرا آقا را اذیّت میکنی؟ فضلا دوروبرم؛ یک بچهطلبه.
یک آقای سیّد باصفای نورانی عرب — از فضلا؛ بحرین بود یا کجا بود — با زبان و آن لحن عربیاش آمد، پیشانیام را بوسید، زد روی دوشم و گفت: آفرین؛ احسن؛ خوشا به حالت.
گفتم بابا پدر ما را که درآورد آقای بهجت. چه خوشا به حالت؟
گفت نه؛ این سرّ بزرگان است. این را مخصوصاً میگویم بدانید: اگر انشاءالله با بزرگی طرف حساب شدید، بزرگان یکی را که تأیید میکنند، میخواهند، قبولش میکنند، میزنند تو پَرَش. میزنند تو پَرَش؛ با او برخورد میکنند؛ ببینند ظرفیتش را دارد ادامه بدهد یا نه.
گفتم بابا ولمون کن. شما زدی و آبروی ما را برد. دیدی چطور همه لعن کردند؟
گفت نه؛ تو ادامه بده، ببین چه میشود.
ما هم شب رفتیم کوه حضرت خضر؛ تا صبح توسّل و اینها. صبحِ اول صبح، برای نماز، پیش از نماز آمدیم پشت در خانهٔ آقای بهجت و با ایشان آمدیم مسجد. تا آمد بیرون، سلامم نداد. فردایش دوباره گفتیم وقت میخواهیم از شما.
خیلی جالب بود برایم. صدوهشتاد درجه برعکس شد قصه. خیلی گرم: چشم عزیزم؛ وقتم را به شما میدهم. دیدم چه جالب؛ آن آقا درست میگفت.
خلاصه این را میگویم. آن یادگاری که در نهایت ایشان نوشت و به ما داد، الان معذورم به شما بگویم؛ اما انشاءالله به وقتش میگویم. غصه نخورید؛ به وقتش. خیلی چیز جالبی بود که به برادرمان در عمرمان خورد و الان نگهش داشتهام.
ایشان این جملهشان برای من خیلی کارساز بود و هست؛ برای شما هم هست: با باور قلبی بگو. اگر باور نداری ول کن. بعد انجام میدهی، تأثیر نمیکند. میگویی استغفرالله؛ اینها دکان بود و عکسِ دستک؛ و استغفرالله العظیم، برعکس میشود. جواب برعکس میشود. باور نداری، نگو.
«أَسْتَغْفِرُ ٱللَّهَ ٱلْعَظِيمَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از خداوند بزرگ آمرزش میخواهم.
اکثار ذکر لا إله إلا الله
از آقای بهجت میخواستم توصیههایی عرض کنم که بحثمان با آن خاطره گذشت. یکیاش را بگویم. انشاءالله جلسهٔ بعد چند تا یادگاری از ایشان تقدیم میکنم برای همین خصوص. یکیاش.
آنان که گرفتار خواطر باطلاند؛ زیاد افکار زشت؛ فکر زیاد. اینها همهاش تأثیر چیست؟ گفتم چیست: نفس پلید شیاطین جنّی و انسی. مینشینی کنار آدمی — معذرت میخواهم — پستفطرت، که سوءظن به همه دارد؛ نفسش بهتان تمام شد.
اینها را چگونه دفع کنیم؟ آقای بهجت فرمودند: اکثار ذکر لا إله إلا الله. بدون عدد. عدد مطالبی در پی خودش دارد.
«لَا إِلَـٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ معبودی جز خدا نیست.
و اکثار یعنی لبْتر بودن به ذکر. حداقل این را من اضافه میکنم با تجربهٔ شخصی خودم و در روایات دیدهام. منظور از این اکثار قطعاً یک سال است. چون روایت داریم کاری را انجام ندهید مگر اینکه یک سال ادامهاش دهید تا برکتش را ببینید. یک سال لبْتر باشد به لا إله إلا الله؛ نتیجهاش را ببینید.
انشاءالله عاقبتمان ختم به خیر شود؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و فرجشان را شتاب ده.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.