یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
روزهٔ کارگر میان حرج و ضرر
پرسش از رهبر معظم آن است که کارگری در رمضان چون روزه میگیرد حالش چنان بد میشود که کار آسیب میبیند و بیم اخراج میرود؛ روزه بگیرد یا نه. پاسخ بر مدار حرج میچرخد: اگر شدت عارضه او را به حرج افکند حکم خاص دارد. در فقه، مریضی که روزه برایش مضر است یا شدت مرض میآورد یا مرض پیشین را بازمیگرداند یا دورهٔ درمان را طول میدهد، نباید روزه بگیرد؛ گرفتن در این فرض حرام است. حرج با مریضی یکی نیست. دخترکی که تازه به سن تکلیف رسیده اگر به حرج افتد روزهاش را میخورد؛ اما کسی که مریض است و روزه برای مرضش ضرر دارد حق نیت روزه ندارد. حرجی میتواند از آغاز روز نیت کند و بگیرد؛ هرگاه مشقت غیرقابلتحمل شد بخورد. اینجا مجوز دارد و کفاره ندارد؛ مگر آنکه بدون عذر در رمضان خورده باشد که آنگاه علاوه بر قضا حکم دیگر میآید. پس از ماه، قضا بر گردن اوست. نکتهٔ ظریف اختلاف مریض و حرجی این است: مریض اگر مرض تا رمضان بعد بماند قضا ندارد و کفاره دارد؛ حرجی همیشه قضا دارد، حتی اگر سال آینده باز همان حرج پیش آید. این فرق را باید پاس داشت.
اسرار صوم؛ توقف نکردن در خلوص نخستین
پیرامون اسرار روزه، پس از مطالبی که تبرکاً گذشته، نوبت سخن حاجی سبزواری حکیم عارف است. میگوید آمدهای کف نفس کردهای و وجود را از مفطرات نگه داشتهای تا روزه باطل نشود؛ برای چه؟ برای خلوص. یکی از معانی و اسرار روزه خلوص محض است. صوم تن را سالم میکند و همان سر به خلوص درون میرساند و سپری از آتش میشود: جُنة من النار. آیا همین تمام است؟ خیر؛ برو بالاتر. بلکه تخلق به اخلاق ربانیین و روحانیین و ملائکه الله. صرفاً چیزی نخوردن یا از آتش رهیدن ابتداییترین معنا و تنزل موضوع روزه است. اگر بگویند برای چه روزه میگیری و پاسخ فقط این باشد که اگر نگیرم جهنم میروم، افق کوتاه است. اگر بگویند برای خلوص، چون هیچکس روزهام را نمیفهمد، باز فقط یک لایه از باطن درست شده است. آیا انسان فقط یک باطن دارد؟
القلب حرم الله و چهار درون
حدیث القلب حرم الله و لا تسکن فی حرم الله غیر الله را علامه حسنزاده تا آخر عمر سرمایه میدانست. انسان باید هی برود تو؛ توهای متعدد. ظاهر بدن است و دعاها میگویند ظاهر را به طاعت نورانی کن؛ اما درونها چندند. در دعای پس از آل یاسین پس از صلوات آمده أن تملأ قلبی نور الیقین؛ این یک تو است. و صدری نور الایمان؛ صدر تو دیگر. و فکری در حوزهٔ تدبر و اندیشه و عقل؛ و عزمی در حوزهٔ روح و اراده. چهار تو پشت سر هم. گاه بیست و سی و پنجاه سال با کسی رفیقاند؛ حادثهای رخ میدهد و ناگهان خود را میریزد بیرون و میگویند تو این بودی؟ همهٔ تحلیلها به هم میریزد. در سر و سریره و مافیالضمیر چیزهایی بوده که ناگهان رخ نموده است. پس بالاتر بیا.
الجوع سحاب یمطر الحکمة
حاجی سبزواری به روایتی زیبا اشاره میکند که اثر بزرگان است یا از مضامین احادیث اخذ شده: الجوع سحاب یمطر الحکمة. روزه ابری است که از آن حکمت میبارد. چرا فقط در نرفتن به جهنم و رفتن به بهشت متوقف شوند؟ مانند کسی که برای مدرک شبزندهداری کند و هیچ بازی و مجلس و بحثی نپذیرد؛ چون مدرک گرفت باز به بازی برگردد و از دولت کار بخواهد. همتش فقط مدرک بوده و متوقف شده است. آنکه افقش بلند است میداند سیر نفس ناطقه بینهایت است؛ با روزه در کف نفس و سپر آتش نمیماند؛ رشد میخواهد.
ابنسینا؛ کلاغ و گیاه؛ مدیران و اولیاء
پرانتز مدیریتی: مدیران باید به زیردستان وقت دهند؛ آمدهاند گره بگشایند. تا درددل همکار را ندانند امضای مصوبات بیثمر است. این جدا از سیرهٔ بزرگان در ذخیرهٔ وقت برای معارف است. ابنسینا کمتر به کسی وقت میداد؛ حتی گفتهاند فرصت ازدواج نیافت از فرط غرق در رشد — برای مبتدی سنگین است. کسی نبض او را شناخت: کلاغی با مار میجنگید و از گیاهی بهبود مییافت؛ چون گیاه را نیافت مرد. خبر آوردند و شیخ برخاست گیاه و منطقه را بجوید؛ زیرا راه طب میخواست. کتاب قانونش در جهان درس میشود. دقت کنید: انسان چند تو دارد.
هفت بطن و یوم تبلی السرائر
حکما بطون را دستکم هفت گفتهاند: بدن، نفس، عقل، قلب، روح، سر، خفی، أخفی. قرآن گاهی میگوید به سر شما آگاهم؛ گاهی به خفی درون دل؛ گاهی أخفی بما فی الصدور. اینها یکی نیستند. روزه باید چنان باشد که به آنجا برساند. یوم تبلی السرائر را غالباً به افشای درون دیگران میچسبانند؛ در حالی که سرائر میتواند به یک واحد بازگردد: در یک نفر سرائر میریزد بیرون. آنقدر تو در تو و پیچیدهاند و دنیاهایی در درون دارند که ناگهان همه آشکار میشود و میگویند چه آدمی بودیم. توقف نکنید؛ تعال اقرأ و بالاتر بروید. تا یار که خواهد و میلش به که باشد. این بحث مفصل بود و تبرکاً گفته شد. عاقبت بهخیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد: اللهم صل علی محمد و آل محمد.
پیوند حکم ظاهری و سر باطنی
حرج کارگر نشان میدهد شریعت مشقت را میبیند و راه قضا میگشاید؛ اسرار صوم نشان میدهد پس از برداشتن بار بدن، سفر تخلق و حکمت و بطون آغاز میشود. خلوص ایستگاه اول است؛ تخلق ملائکی ایستگاههای بعدی. ابر جوع اگر افق بلند باشد حکمت میبارد؛ اگر افق مدرک و نان باشد پس از رفع تکلیف خشک میشود. مدیران وقت دهند؛ سالکان وقت را برای ذکر حفظ کنند. سرائر یک قلب نیز روزی بلا میشود؛ روزه تمرین صیقل آن سرائر پیش از قیامت است.
تفصیل حرج در زندگی روزهدار شاغل
کارگر و کارمند که روزه را از بامداد آغاز میکنند، تا وقتی مشقت در حد تحمل عادی است مکلفاند ادامه دهند. حرج آنجاست که مشقت از حد بگذرد و غیرقابلتحمل شود؛ نه هر خستگی و سنگینی. در آن نقطه خوردن جایز است و کفارهٔ عمد بر او نیست؛ اما قضای روزه میماند. اگر کسی از آغاز بداند روزه برای مرضش ضرر دارد نباید نیت کند؛ این با حرجی که بعداً پیش میآید فرق دارد. مریضی که تا رمضان بعد ادامه یابد مسیر کفاره بدون قضا را میگشاید؛ حرجی چنین رهایی از قضا ندارد. این ظرایف، هم حقوق بدن را پاس میدارد هم حرمت ماه را.
از سپر آتش تا ابر حکمت
نردبان اسرار چنین است: کف نفس از مفطرات، سلامت بدن، خلوص نیت چون کسی جز خدا روزه را نمیبیند، سپر بودن از آتش، سپس تخلق به اخلاق فرشتگان و ربانیین. ابر جوع اگر تنها برای مدرک معنوی کوتاهمدت باشد پس از رفع تکلیف میخشکد؛ اگر برای سیر بینهایت نفس ناطقه باشد حکمت میبارد. چهار درون دعای آل یاسین نشان میدهد اصلاح یک لایه کافی نیست؛ قلب و صدر و فکر و عزم هر یک نور میخواهند. رفقا گاه دههها با هم زیستهاند و هنوز لایهای ناگشوده دارند که حادثه آشکارش میکند.
بطون و سرائر؛ تمرین پیش از قیامت
بدن و نفس و عقل و قلب و روح و سر و خفی و أخفی نقشهٔ سفر دروناند. آیات گاهی سر را خطاب میکند گاهی خفی و أخفی را؛ این تفاوت واژهها تفاوت مراتب است. یوم تبلی السرائر فقط رسوایی همسایه نیست؛ روزی است که سرائر یک قلب بر خودش نیز بلا میشود و میفهمد که بوده است. روزه تمرین صیقل و آمادگی برای آن ظهور است. ابنسینا برای گیاه کلاغ برخاست چون راه علم طب میجست؛ سالک روزه نیز باید برای بارش حکمت برخیزد نه فقط برای بستن دهان. مدیران به زیردست وقت دهند؛ سالک وقت خویش را برای ذکر حفظ کند. هر دو درست است در افق خود. صلوات ختم این تأمل است.
جمعبندی اسرار روزه در این جلسه
دو بال این درس کنار هماند: بال فقهی حرج و مرض که تکلیف کارگر را روشن میکند، و بال اسراری که از خلوص به تخلق و حکمت و بطون میبرد. بدون بال اول ممکن است به بدن ستم شود یا ماه تباه گردد؛ بدون بال دوم روزه در بستن دهان میماند و ابر جوع نمیبارد. چهار نور یقین و ایمان و فکر و عزم، برنامهٔ عمران چهار خانهٔ درون است. هفت بطن نقشهٔ جغرافیا است؛ یوم تبلی السرائر افق زمان. ابنسینا برای یک گیاه برخاست؛ روزهدار برای بارش حکمت باید برخیزد. این اندازه تبرک امروز بود تا افق کوتاه شکسته شود.
حرج را با ضرر اشتباه نگیرید؛ خلوص را با تخلق یکی ندانید؛ و روزه را در بستن دهان خلاصه نکنید تا حکمت ببارد و سرائر پیش از قیامت صیقل یابد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.