ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 015

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

هدیه به روحِ نادر طالب‌زاده

سخنِ امروز به روحِ مرحوم نادر طالب‌زاده هدیه می‌شود؛ کسی که در جبههٔ انقلاب حق دارد و زحمت بسیار کشیده است. گوینده خود را در مقامِ تقدیرِ بلندِ او نمی‌بیند؛ تنها معارفِ نورانیِ جلسه را به ایشان پیشکش می‌کند باشد که بپذیرند.

کلمهٔ طیب و عملِ صالح

بحث بر درون‌مایهٔ ماهِ رمضان است. آیهٔ دهمِ فاطر:

«إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ» (فاطر/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کلمهٔ پاک به سوی او بالا می‌رود و عملِ صالح آن را بالا می‌برد.

صدرالدین قونوی در نفحات — و کلامِ اسفار — کلمهٔ طیب را بر ارواحِ طاهره گرفته‌اند: الکلم الطیب على الأرواح الطاهرة. این را کنارِ حدیثِ کافی، جلدِ دوم، صفحهٔ صد و شصت و شش بنهند:

«إن روح المؤمن أشد اتصالاً بروح الله من اتصال شعاع الشمس بها.»

روحِ مؤمن به روح الله متصل‌تر است از اتصالِ پرتو به خورشید؛ جدایی‌ناپذیر است از مخزنِ احدیت که «إن من شیء إلا عندنا خزائنه».

روحِ اعظم در شبِ قدر و سعهٔ رمضان

روحِ اعظم در شبِ قدر می‌آید تا به حقیقتِ اصلی و مبدأ و مخزن یادآوری کند: إنا لله وإنا إلیه راجعون. در این نشئه هر که قرب بیشتر دارد — تلبس به اسماء یا ولایت — بیشتر می‌فهمد. ماهِ رمضان سعهٔ وجودی می‌آورد و انسان را قریب‌العهد به مبدأ می‌کند؛ دست و پای شیطان بسته‌تر است. ماه عجیبی است.

دفاع از معارفِ عقلی و عرفانی

برخی حدیثِ سطحی و داستان می‌خواهند چون با خیال زود می‌نشیند. حال آنکه برای ده دقیقه سخنِ دقیق ساعت‌ها مطالعه لازم است. در جلسهٔ صد و دوازدهمِ شرحِ فصوص، علامه طباطبایی فرموده‌اند تا حکمتِ متعالیه و عرفان را ندانید به سرِّ روایاتِ اهل‌بیت نمی‌رسید؛ پوسته‌ای بیش درنمی‌یابید. در مفاتیح الأسرار — تعلیقات بر اسفار — علامه حسن‌زاده به جان سوگند خورده‌اند: آنکه خود را از کتبِ عقلی و صحفِ عرفانی که دست‌های نورانی اهدا کرده‌اند دور کند — اسفارِ صدرا که با اشکِ سحر نوشته شد، آثارِ ابن‌عربی، تمهید القواعد، شرحِ خواجه، مصباح الأنس، عیونِ مسائلِ نفس، اشارات و شفا — همانا خود را از فهمِ خطابِ محمدی دور کرده و از سعادتِ قصوی محروم ساخته است. خطابِ محمدی قرآن است.

رهبر و بنیانگذارِ انقلاب دانشمندان را بر سرِ همین کتاب‌ها دعوت کردند؛ و برخی از فرزندانِ انقلاب با شنیدنِ نامِ این معارف روی درهم می‌کشند. علامه طباطبایی آهی کشید و گفت حکما و عرفا سنگِ حوادث خوردند و تبعید شدند اما حق را نوشتند. بسنده کردن به پوستهٔ آیه و روایت بدونِ درون‌مایه کلاه نهادن بر سرِ خویش است.

لطفِ خدا در بعثتِ صدرا

استادِ علامه، مرحوم شعرانی، جامعِ منقول و معقول، فرموده بود ملاصدرا لطفِ خدا بود در روزگاری که عقل تعطیل و مردم سرگرمِ قصه بودند؛ خدا او را فرستاد تا پیشوایِ عقول در غیبت باشد — به قاعدهٔ لطف که به امام نیز بازمی‌گردد. پس زدنِ این میراث، پس زدنِ راه فهمِ دین است.

تجربهٔ میدانِ معرفت نفس

گوینده سی سال منبرِ متعارف داشته است؛ اما پس از انس با معارفِ علامه، خروجیِ منبر با آن سی سال قیاس‌پذیر نیست. در میانِ خویشان کسانی که نماز نمی‌خواندند و انقلاب را نمی‌پذیرفتند با درسِ معرفت نفس — که بخشِ نخستش یکسره عقلی است و آغازش از آیه و حدیث خالی است — به نماز و روزه و احترام به رهبری رسیدند؛ حدودِ جلسهٔ سیزدهم نقطهٔ تحول بود. مسخره کردنِ این راه و طلبِ صرفِ داستان، ذائقه را خراب کرده است؛ قصه‌گویان نیز جای خود دارند، اما آخوند با افراط در قصه مردم را بدعادت کرده است. عاقبت به برکتِ صلوات ختم به خیر باد.

بسطِ اتصالِ روح و خزائن

حدیثِ اتصال می‌گوید میانِ روحِ مؤمن و روح الله جداییِ انفکاکی نیست؛ چون هر چیز خزانه‌اش عندناست و مرتبهٔ احدیت مخزنِ اصلی است. روحِ اعظم در قدر می‌آید تا نزول از آن مخزن و رجعت به آن را یادآور شود. هر که لباسِ اسماء بیشتر پوشیده یا ولایت بیشتر پذیرفته، این یادآوری را عمیق‌تر درمی‌یابد. سعهٔ رمضان همین قرب را آسان می‌کند و شیطان را در تنگنا می‌گذارد. ازاین‌رو درون‌مایهٔ ماه فقط امساک از غذا نیست؛ نزدیک شدن به مبدأ است.

دردِ دل دربارهٔ ذائقهٔ داستانی

گوینده می‌گوید آسان است مجمعِ روایی برگرفت و حدیث پشتِ حدیث خواند و رفت؛ نه گوینده خسته می‌شود نه شنونده. اما سه ساعت تحقیق برای ده دقیقه سخنِ دقیق، حقِ مطلب است. پس زدنِ این روانی یعنی هم گوینده و هم شنونده را از عمق محروم کردن. علامه طباطبایی تصریح کرده بدونِ حکمت و عرفان به سرِّ روایت نمی‌رسند. علامه حسن‌زاده سوگند خورده دوری از کتبِ عقلی و عرفانی دوری از فهمِ قرآن است. فهرستِ آثار — از تمهید و مصباح الأنس تا اسفار و فصوص و شفا و عیون — نقشهٔ راه است نه تفاخر.

حکما زیرِ سنگِ حوادث

آه طباطبایی یادکردِ کسانی است که تهمت و تبعید و لعن دیدند اما حق را نوشتند. ملاصدرا در کهک با اشکِ سحر اسفار را گرفت؛ ابن‌عربی هزار جلد از سجاده برآورد. دست‌های نورانی بودند. رهبری و امامِ راحل شرق و غرب را بر سرِ همین میراث نشاندند. آنکه دم از انقلاب می‌زند و با شنیدنِ نامِ این کتاب‌ها روی درهم می‌کشد با سیره‌ای که ستایش می‌کند ناسازگار است.

قاعدهٔ لطف و تجربهٔ خویشان

شعرانی صدرا را لطفِ خدا در عصرِ تعطیلیِ عقل خواند؛ پیشوایِ عقول در غیبت. تجربهٔ شخصیِ گوینده نیز گواه است: سی سال منبرِ داستانی خروجیِ معرفتیِ چند سالِ انس با علامه را نداد. خویشانِ بی‌نماز با معرفت نفس — حتی پیش از ورودِ گستردهٔ آیه و حدیث در اوایلِ درس — به نماز و روزه و احترام به رهبری رسیدند. پس مسخره کردنِ راهِ عقلی، مسخره کردنِ میدانی است که نتیجه داده است. قصه جای خود دارد؛ اما انحصارِ ذائقه در قصه خیانت به ذائقهٔ دینی است.

عمل صالح رافعِ کلمه

آیه می‌گوید کلمهٔ طیب صعود می‌کند و عملِ صالح آن را رفع می‌دهد. اگر کلمه روحِ پاک باشد، عمل آن روح را بالاتر می‌برد. رمضان کارگاهِ همین رفع است: امساک، تلاوت، قیام، اجتناب از حرام، همه عملِ صالحی که اتصالِ پیش‌گفته را شدت می‌بخشد. بی‌عمل، کلمه در افقِ لفظ می‌ماند؛ با عمل، به مخزن نزدیک‌تر می‌شود.

سوگند و حرمتِ میراث

سوگندِ علامه بر دوری از فهمِ خطابِ محمدی سنگین است. مقصود ترساندن نیست؛ تشخیصِ اولویت است. کسی که فقط پوسته می‌خواهد خود را از سعادتِ قصوی محروم کرده است. جامعیّتِ علمیِ کسانی که بر این کتب قلم زده‌اند دلیلِ متابعت است؛ بچه‌طلبهٔ بی‌سرمایه نباید در برابرِ این میراث صف‌آرایی کند. دردِ دلِ جلسه نه گلایهٔ شخصی که دفاع از راه فهم است: هر جا بروند حرف و حدیث می‌شنوند؛ سی ثانیه حقیقت آن است که تجربهٔ میدان حرفِ نهایی را زده است.

جمعِ رمضان و حکمت

درون‌مایهٔ ماه وقتی تمام است که روح به مبدأ نزدیک شود و فهمِ خطاب ژرف گردد. هدیه به طالب‌زاده نیز در همین افق است: خدمت به انقلاب با نورِ معرفت هم‌افق است نه با سطحی‌نگری. صلوات و شهادتین ختمِ جلسه، بازگشت به همان کلمه‌ای است که باید با عمل رفع شود.

نسبتِ قصه و حکمت

قوهٔ مثال داستان را زود می‌فهمد؛ ازاین‌رو مردم داستان را دوست دارند. این طبیعی است اما اگر تنها بماند دین در سطحِ خیال می‌ماند. حکمتِ متعالیه و عرفان نظری وقتی به عمل بکشد فهمِ خطاب را عمیق می‌کند. علامه تصریح کرده کسی که این سیر را نکشد از فهمِ قرآن دور شده است. پس وظیفهٔ منبر تعادل است: نه حذفِ تمثیل، نه اسارت در تمثیل. تجربهٔ خویشان نشان داد حتی مباحثِ کاملاً عقلیِ اوایلِ معرفت نفس می‌تواند انسان را به نماز آورد؛ پس بهانهٔ «مردم نمی‌فهمند» همیشه صادق نیست. بی‌سوادیِ ادعایی گاه بی‌انصافی به خود است.

رمضان؛ کارگاهِ قرب و فهم

ماه رمضان هم تقوا می‌آورد هم ظرفیتِ فهم. دست و پای شیطان بسته است؛ فرصت برای رفعِ کلمه با عملِ صالح بیشتر است. هدیه کردنِ این معارف به روحِ خدمتگزارِ انقلاب یعنی پیوندِ جبههٔ فرهنگی با عمقِ معرفتی. سطحی‌نگری نه خدمت به انقلاب است نه خدمت به دین. ختم با صلوات، بازگشت به محمدی است که خطاب‌اش را باید فهمید نه فقط بر زبان راند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.