ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

السلام علیکم و رحمه الله.

بحث ما در خصوص نزول ملائکه و روح بود و البته ما می‌خواستیم در ماه مبارک رمضان حداقل بیست تا الی سی تا نکته رو پیرامون در این مایه این ماه بگیم.

تو همین یه دونش موندیم چه برسه بقیه‌ش.

حالا دیگه انتهای بحث و انتهای ماه هم هست.

بحث ما این بود که می‌تونه یه دونه از دلایکی از اون وجوه و دلایل نزول ملائکه به اتفاق حضرت روح این باشد که شما دقت بفرمایید همون‌طور که قبلاً عرض کردیم روح از جایگاه حضرت روح اعظم بالاترین مراتب بود در میان خلائق طوری که ملائکه مهیمین که خصوصیتشون اینه هیچ خبری از خلائق ندارند به یک معنی یعنی کاملاً متوجه حضرت حق‌اند.

فقط توجهشون به خداست و بس، تمام.

اون بهشون می‌گن ملائکه مهیمین.

انزل مراتب رو یعنی پایین‌ترین رتبه رو تو اون‌ها حضرت جبرائیل داره بالاترین رتبه رو که دیگه می‌شه نزدیک‌ترین رتبه خلائق به صادر اول.

یعنی دیگه چی بگم دیگه؟

مرتبه احدیت حضرت حق بگیرید که روح ما هم از اون جنسه و اون روح اعظم هم از اون مرتبه است.

یعنی دیگه بالاترین مرتبه.

حالا بخواهیم راحت‌تر سخن بگیم یعنی نزدیک‌ترین محل به خدا.

چی بگم دیگه؟

به ذات حضرت حق، خب.

حضرت روح از اونجا که اعلی مرتبه است میاد به انزل مراتب که دنیاست.

چرا؟

ما دیروز عرض کردیم که میج-- امام عصر عزیز ما اگر بحث فقط خودش بود، خ-خ-خود حضرت به قرب فریضه می‌رفت بالا همان‌که شب‌های جمعه می‌ره.

اما اون‌ها نازل شدن به قرب نافله.

اینا فرقش در چیه؟

اتفاقاً در شرح فصوص قیصری علامه حسن زاده می‌فرمود اصل قرب فریضه است.

قرب فریضه یعنی چی؟

اگه در کتب و صحف نوریه عرفانیه و حکمت متعالیه دیدید یعنی این که تو زحمت بکش برو محضر حضرت حق.

تو به عروج و صعود برو.

تو به اعراج برو.

منتظر نباش حضرت حق تنزل پیدا کنه بیاد.

این اش-- این یعنی تو منتظر این نباش.

اون هم هست مثل "انا انزلناه في ليلة القدر" خود شب قدر دیگه.

تنزل پیدا کرد.

حق تنزل پیدا کرد که در دسترس ما قرار بگیره.

اما اون اصل نیست.

اون برای آدمای مثل ماها ضعیفیم، بنیه ضعیفی داریم.

اما اصل قرب فریضه است.

خودت تعالی پیدا کنی بری.

چون غریب به اتفاق انسان‌ها نفس ناقصی داریم.

نفس مستکفی داریم اصطلاحاً از جهات علمی، نه مکتفی.

لذا مجبور شده حضرت روح تشریف بیاره.

یه عنسی، مؤانستی بین نشئه طبیعت که انزل مراتبه با نشئ اون اعلی علیین که بالاترین مرتبه برقرار بشه.

به یک عبارت خودمونی‌ش این می‌شه.

اومده ما رو از دنیا بکنه، از تعلقات بکنه، یه بویی از عالم بالا از ملکوت به ما بخوره، یه رشحه‌ای، یه رایحه‌ای.

حضرت جالب که در درس صد و دوازده شرح فصوص دیدم از تعالمه می‌فرمود از استادشون علامه شعرانی که وقتی می‌خواست بدن رو مثال بزنه و صحبت کنه، بدن که انزل مراتب نفس ناطقه ماست، می‌گفت سه بار می‌گفت انزل، انزل، انزل مراتب وجودی نفس انسان بدنه.

حالا اونم حضرت روح هم از اعلی علیین اومده نزول کرده اومده به کجا؟

به پست‌ترین فلسفی و نه اخلاقی، به پست‌ترین، پایین‌ترین مرتبه که دنیاست که دست ما رو بگیره بکشونه ببره به ملکوت که این باید از خود ما اتفاق می‌افتاد.

چطور پیغمبر رفت؟

چطور امام ما رفت؟

اگر ما مأموم او هستیم چرا ما نریم؟

متأسفانه نقصه.

که درستش اینه به قرب فریضه تو بری.

اون موقع تو بشی یدالله.

در قرب نافله وقتی حق نازل می‌شه چشم تو می‌شه چشم حق.

یعنی ببخشید خدا می‌شه چشم تو.

یعنی خدا با چشم تو می‌بینه.

فوقش.

یه ولی خدا به جایی می‌رسه که خدا با دست این گره باز می‌کنه.

خدا با قوه خیال این صور، صور و اشکال ایجاد می‌کنه.

این می‌شه قرب نافله.

اما قرب فریضه تو میری بالا، تو می‌شی یدالله مثل امیرالمؤمنین.

دیگه یدالله می‌شه، عین الله می‌شه.

که در مورد ما اینطور نیست.

لذا روح آمده به، به همه ملائکه دست ما رو بگیره ببره بالا.

و این نشون می‌ده چقدر دلبستنه به دنیا و توجه نکرده به ملکوت.

زشته.

تا جایی که سخن یه مورچه که قول داده بودم اینم بگم براتون از تفاسیر سخن یه مورچه سلیمان نبی رو به خنده وامی‌داره.

قصه‌ش همینه.

خدا رحمت کنه حضرت آیت الله آقای جلالی خمینی که نماینده ولی فقیه در شرق تهران بودند.

یه روز پاداش ایشون ما این روایتو دیدیم.

بعد گشتیم پیداش کردیم، مأخذ و منبعشو.

خلاصه در تفاسیر هم دیدیم.

حالا تقدیم کنم ببینید چقدر شیرین.

این آیه هجده و نوزده سوره نمل رو برید بخونید.

می‌فرمود "حتی اذا أتى على واد النمل" وقتی که سلیمان رسید به وادی مورچه‌ها.

"قالت نملة" اون فرمانده مورچه‌ها که بعد تو صحبتش تو قصص الانبیا اومده.

حالا مفصله من نمی‌خوام وقت‌تون رو بگیرم.

اونجا به سلیمان میگه تو این همه هرچی هم نمیدونم چیز داری مثلاً سلطنت داری منم زیر این زمین چهار طبقه خدا در اختیارم گذاشته در هر طبقه یک وزیر دارم هر وزیری ده تا زیردست داره هر کدوم از اون زیردست‌هاش چهار هزار سرباز دارن شروع کرد کُری خوندن برای حضرت سلیمان.

خیلی شیرینه داستانش.

حالا برید ببینید.

وقتی حضرت رسید به اینجا اِ-- سب-- آیه قرآن دارم براتون می‌خونم.

"یا ایها النمل ادخلوا" اون فرمانده‌ی کلشون گفت برید داخل لونه‌هاتون "مساکِنَکُم".

چرا؟

"لا يهْتَمَنَّکُم سلیمان وجنوده وهم لا يشعرون".

اینا نمی‌دونن یهو شما رو پایمال می‌کنند.

یعنی به شما تعدی می‌کنند.

خب بعدش آیه بعد می‌فرماید "فتَبَسَّمَ ضاحِکًا من قوله".

حضرت سلیمان خنده‌اش گرفت از این سخن مورچه.

از چی سخن، از کدوم سخن؟

از همین حرف؟

نه.

امام صادق، امام باقر، امام رضا همه‌شون از قول پیغمبر فرمودن که سرّش چیه.

وقتی که حضرت سلیمان خب داشته روی تخت و تا اون تختش که با حالا میگن فرش قالیچه سلیمان هرچی با سرعت باد می‌رفته صدا بهش می‌رسه که این مورچه اینو داره میگه.

میگه فرود بیا.

دستور میده همونجا میره کنار.

مورچه رو صدا می‌کنه.

میگه تو چی گفتی؟

مگر من-- تو خبر نداری من پیغمبرم.

چرا می‌دونم.

مگه نمی‌دونی پیغمبر ظلم نمی‌کنه؟

چرا می‌دونم.

پس چرا به اینا گفتید برید تا مورد تعدی قرار نگیرید؟

"لا يهْتَمَنَّکُم".

چرا به اینا گفتی؟

پیغمبر هم چه عظمتی.

جزئی‌ترین مسائل رو توجه داره.

حالا حرف جواب مورچه رو ببینید.

گفت من به این مورچه‌ها گفتم برید توی لونه‌هاتون که این تاج و تخت و نمی‌دونم عظمت تو رو نبینن.

مبادا دلباخته‌ی به دنیا و زر و سیم بشن.

اینو گفت.

عجب!

چه حرف حکیمانه‌ای مورچه به سلیمان گفته که مبادا اینا دل فریفته‌ی این تاج و تخت تو بشن.

توجه به دنیا کنن، سرگرم کارهای وظایف خودشون.

ببین این مورچه رو.

این چجوری ما رو باز می‌داره از توجه به دنیا.

خدا رحمت کنه شیخ عباس تربتی بارها گفتن رفتید ه-- صحن آزادی حرم امام رضا علیه السلام انشاالله به زودی قسمتشو بریم.

رو به حرم که وایسادید دست راستتون همون بغل ورودی اِاِاِ قبرشه.

پسرش می‌گفت مطلقا بازار که می‌رفتیم تو تهران نگاه به این مغازه‌ها، حجرا اینا مطلقا نمی‌کرد.

گردنشم خشک شده بود دیگه تا آخر عمر اینطوری بود.

می‌گفت آخه بابا چرا نگاه نمی‌کنی؟

می‌گفت می‌ترسم نگاه کنم دلم بخواد.

چقدر ما به این دنیا توجه می‌کنیم.

رضا دلمون رفته.

بعد حضرت سلیمان صحبت کرد.

حالا این صحبت طولانیه.

یه نکته‌شو می‌خوام بگم که مثلا مورچه گفت می‌دونی چرا؟

چرا اسم تو، اسم تو سلیمان.

یه حرف بیشتر از پدرت داووده.

داود.

سلیمان.

یه حرف سلیمان بیشتر از داود داره.

گفت این علمیه که من نمی‌دونم.

سلیمان به مورچه گفت.

مورچه گفت راست میگی خدا همه‌ی علمشو به همه نداده که.

فرمود علتش اینه که دَواءُ، دَاءُ الود.

دَاءُ الود شده داود.

یعنی یه ترک اولی کرد پدر داود.

یه دلش مریض شد.

زخم قلبی یعنی دلش جری-- جراحت پیدا کرد درون.

با ود یعنی محبت شدید با عشق تامش به خدا اینو جبران کرد.

تو این رو نداری.

تو اسمت سلیمه.

سلیم یه الف اومده اضافه شده سلمان.

سلیمان.

سلیم یعنی سلامتی از ترک اولی.

مورچه به سلیمان داره میگه بعد ما چقدر راحت با این جونورا و اینا تا می‌کنیم.

چقدر می‌کشیمشون فلان.

حالا این جمله آخرش نبض قصه اینجاست.

اینو گفت که حضرت سلیمان خندید.

گفتش که مورچه.

گفت سلیمان می‌دانید چرا باد صدای منو به گوش تو رسوند؟

اینجا رو می‌خوام بگم.

گفت نه.

جالب حضرت سلیمان گفت این هم علمیه که من نمی‌دونم.

چرا باد؟

برای همین بزرگواران گفتن هیچوقت مورچه رو نکشید.

شش تا-- امیرالمؤمنین روایت کرده شش تا حیوونو گفته نکشید.

یکیش مورچه است.

میگن حکمت داره.

عجب!

قد علم کرده جلو سلیمان نبی.

فرمود می‌دونید چرا باد؟

به جهت اینکه خدا خواست به تو بگه سلیمان دل به این تخت و تاجه نبند که به بادی بنده که اگر تمام این تخت و تاج و تمام سلطنت عوالم هستی هم در خدمت و در اختیار تو بود مثل یه باد می‌گذره تموم می‌شه میره دنیا.

دنیا مثل باد می‌گذره تموم می‌شه میری.

مدیر باشی، مدیر کل باشی، ریاست سازمان، ریاست جمهور، هرکی بخوای باشی یه عالم به اب-- تموم می‌شه.

تموم.

اونجا یه کفن بخواب که جای تو همین جاست.

از این سخن قشنگ و شیرین سلیمان نبی خندید و تو قرآن آیه‌ش اومده.

یعنی حضرت روح خلاصه جمع‌بندی کنم.

حضرت روح تشریف بیاره از اعلی علیین به انزل مراتب که دست من و تو رو بگیره از دنیا بکنمون.

یه ذره روحانیمون کنه.

این از درون مایه های ماه مبارک رمضان و شب قدره.

انشاالله عاقبتمون رو ختم به خیر بشه و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد