ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 014

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

نزول روح و ملائکه؛ قرب فریضه و نافله

بحث نزول ملائکه و روح در اواخر رمضان است. یکی از وجوه نزول آن است که روح از جایگاه روح اعظم، بالاترین مراتب خلائق، به انزل مراتب دنیا می‌آید. ملائکهٔ مهیمین جز به حق توجه ندارند؛ در میان مراتب، پایین‌ترین را جبرئیل و بالاترین را نزدیک‌ترین به صادر اول و مرتبهٔ احدیت می‌گیرند؛ روح اعظم از همان جنس است. روح از اعلی به دنیا می‌آید تا دست ما را بگیرد.

امام عصر اگر فقط خود بود به قرب فریضه می‌رفت — چنان‌که شب‌های جمعه. اما نزول برای ما قرب نافله است. در شرح فصوص قیصری، علامه حسن‌زاده می‌فرمود اصل قرب فریضه است: تو زحمت بکش و به محضر حق عروج کن؛ منتظر تنزل حق نباش. تنزل نیز هست:

«إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» (قدر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن را در شب قدر نازل کردیم.

برای ضعفاست؛ اصل آن است که خود تعالی یابی. چون نفوس ناقص و مستکفی‌اند نه مکتفی، روح آمده تا مؤانست میان نشئهٔ طبیعت و اعلی‌علیین برقرار کند؛ بویی از ملکوت به ما برسد و از تعلقات دنیا کنده شویم.

بدن انزل مراتب نفس

استاد علامه از شعرانی نقل می‌کرد که بدن را سه بار انزل می‌خواند: انزل مراتب وجودی نفس انسان بدن است. روح از اعلی به پست‌ترین مرتبهٔ فلسفی — دنیا — آمده تا دست بگیرد و به ملکوت ببرد؛ کاری که باید از خود ما به قرب فریضه رخ دهد. پیامبر و امام رفتند؛ مأموم چرا نرود؟ نقص ماست.

فرق قرب فریضه و نافله

در قرب نافله حق نازل می‌شود؛ چشم تو چشم حق می‌گردد — خدا با چشم تو می‌بیند؛ با دست ولی گره می‌گشاید؛ با خیال او صور می‌آفریند. در قرب فریضه تو بالا می‌روی و یدالله و عین‌الله می‌شوی؛ چنان‌که در امیرالمؤمنین. برای ما چنین نیست؛ از این‌رو روح با ملائکه آمده تا دست بگیرد. این نشان دلبستگی ما به دنیاست؛ زشت است.

مورچه و سلیمان؛ خندهٔ پیامبرانه

سخن مورچه سلیمان را به خنده واداشت. آیات هجده و نوزده نمل:

«حَتَّىٰ إِذَا أَتَوْا عَلَىٰ وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ» (نمل/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا چون به وادی مورچگان رسیدند، مورچه‌ای گفت: ای مورچگان، به خانه‌هایتان درآیید؛ مبادا سلیمان و سپاهیانش ندانسته شما را پایمال کنند.

«فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِّن قَوْلِهَا» (نمل/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس از سخن او لبخند زنان خندید.

فرماندهٔ مورچگان آنان را به لانه خواند. سلیمان فرود آمد و پرسید: مگر نمی‌دانی پیامبر ظلم نمی‌کند؟ چرا گفتی پایمال می‌شوید؟ مورچه گفت تا عظمت تاج و تخت تو را نبینند و دلباختهٔ دنیا نشوند. چه حکمتی از مورچه. آیت‌الله جلالی خمینی و تفاسیر این سرّ را از اهل‌بیت آورده‌اند.

شیخ عباس تربتی و ترک نگاه به بازار

شیخ عباس تربتی در صحن آزادی حرم رضا مطلقاً به حجره‌ها نگاه نمی‌کرد؛ گردنش خشک شده بود. پسر می‌پرسید چرا؛ می‌گفت می‌ترسم نگاه کنم دلم بخواهد. مورچه همان ادب را به سلیمان آموخت: مبادا سپاه دل به زر و سیم بندد.

نام سلیمان و داود؛ داء الود

مورچه پرسید چرا نام تو یک حرف از داود بیشتر است. سلیمان گفت علمی است که نمی‌دانم. مورچه گفت خدا همهٔ علم را به همه نداده؛ علت آن است که داء الود شد داود: ترک اولایی کرد و با ود و محبت شدید جبران نمود؛ تو سلیمی — سلامت از ترک اولی — با الفِ افزوده سلیمان. سپس نبض قصه: چرا باد صدای مرا به تو رساند؟ سلیمان باز گفت نمی‌دانم. مورچه گفت خدا خواست بگوید دل به تخت بند که به بادی بنده‌ای؛ اگر همهٔ سلطنت در اختیار تو باشد چون باد می‌گذرد. از این رو گفته‌اند مورچه را مکشید؛ از شش حیوانی که امیرالمؤمنین نهی کرده یکی مورچه است. سلیمان از این سخن خندید و آیه در قرآن ماند.

جمع‌بندی؛ روح و کندن از دنیا

حضرت روح از اعلی به انزل آمده تا دست ما را از دنیا بکند و اندکی روحانی‌مان کند. این از درون‌مایه‌های رمضان و شب قدر است. ریاست‌ها و مدیریت‌ها همه چون باد می‌گذرند؛ کفن و قبر می‌ماند. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

قرب فریضه برنامهٔ اصل است

تنزل روح و ملائکه رحمت برای ضعفاست؛ اما برنامهٔ اصل آن است که مأموم نیز عروج کند. دلبستگی به دنیا همان چیزی است که مورچه از آن بیم داد و تربتی از آن گریخت. نزول برای کندن است نه برای ماندن در پست‌ترین مرتبه.

مهیمین و جبرئیل و روح اعظم

ملائکهٔ مهیمین یکسره متوجه حق‌اند و از خلائق بی‌خبر؛ در مراتب، جبرئیل در انزل ایشان است و روح اعظم در قرب صادر اول و افق احدیت. نزول روح به دنیا سفر از اعلی‌علیین به پست‌ترین نشئه است تا میان ما و ملکوت پل زده شود. بدون این نزول، نفوس مستکفی ناتمام می‌مانند و بوی عالم بالا به مشامشان نمی‌رسد.

امام عصر؛ جمع فریضه و نافله

امام برای خود قرب فریضه دارد و عروج می‌کند؛ برای امت قرب نافله را می‌گشاید تا حق در دسترس ضعفا بیاید. اصل همچنان عروج خود سالک است. تنزل رحمت است؛ تکیهٔ همیشگی بر تنزل، تنبلی سلوک. بدن انزلِ نفس است؛ ماندن در بدن و دنیا بدون عزم عروج، خلاف الگوهای پیامبر و امام است که مأموم باید از آنان بیاموزد.

جزئیات گفت‌وگوی مورچه و سلیمان

فرماندهٔ مورچگان در قصص الانبیا کری می‌خواند از طبقات زیرزمین و وزیران و سربازان؛ سپس سپاه را به لانه می‌خواند. سلیمان با فرش بادآسا می‌رسد، صدا را می‌شنود، فرود می‌آید و جزئی‌ترین سخن را پی می‌گیرد — ادب نبی. مورچه اعتراف می‌کند هم نبوت او را می‌داند هم اینکه پیامبر ظلم نمی‌کند؛ علت امر به دخول مساکن، صیانت دل‌ها از فتنهٔ شکوه سلطنت است. این حکمت، تفسیر خندهٔ سلیمان است به روایت باقر و صادق و رضا از پیامبر.

ادامهٔ گفت‌وگو؛ علم محدود و باد دنیا

نام سلیمان و داود و داء الود و سلیم بودن، درس محدودیت علم مخلوق است: خدا همهٔ علم را به همه نداده. پرسش از باد نیز چنین است: باد مَرکب سلطنت است و در عین حال نماد گذران دنیا. اگر همهٔ عوالم در خدمت تو باشند چون باد می‌روند. نهی از کشتن مورچه در کلام علی ریشه در چنین حکمت‌هایی دارد؛ موجودی که برابر نبی قد علم کرده و او را به توحید فقر دنیا خوانده، بی‌سبب نباید نابود شود.

رمضان و کندن تعلق

جمع‌بندی جلسه روشن است: روح نازل شده تا ما را از دنیا بکند. مورچه همان پیام را به زبان قصه گفته؛ تربتی به زبان عمل؛ سلیمان با خنده تصدیق کرده. شب قدر و نزول ملائکه فرصت استشمام رایحهٔ ملکوت است؛ اگر باز دل به ریاست و زر بندیم، نزول بی‌ثمر می‌ماند.

زشتی دلبستگی و زیبایی کندن

تا جایی که مورچه باید سلیمان را بخنداند و هشدار دهد، پیداست دلبستگی چه بلایی است. روح نازل شده تا این بلا را بگشاید. قرب نافله چشم و دست ولی را مجرای حق می‌کند؛ قرب فریضه خود ولی را یدالله می‌سازد. ما در افق نخستیم و محتاج نزول؛ اما نباید در افق نزول بمانیم. رمضان تمرین کندن است؛ خندهٔ سلیمان امضای قرآنی این درس است.

پادشاهی چون باد

مدیر و مدیرکل و رئیس هر سازمان و هر مقام، تا کفن فاصله‌ای دارد. تخت سلیمان با باد می‌رفت و با باد بودن دنیا تفسیر شد. این تفسیر، درون‌مایهٔ نزول روح در قدر است: دستگیری برای عروج، نه تزیین ماندن در پست‌ترین مرتبه.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.