یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
نزول ملائکه در شب قدر؛ چرا امام عصر خود معراج نرود؟
موضوع تنزل ملائکه را باید بسیار جدی گرفت؛ این اتفاق عجیب در شب قدر — که بهترین شب نیز هست — فلسفهای دارد. اگر گفته شود ملائکه بر امام عصر نازل میشوند و حضرت روح اعظم بر امام عصر نازل میشود، سؤال پیش میآید: آیا امام عصر نمیتوانست خود به معراج برود؟ حدیث داریم؛ علامه همدانی در کتاب الشموس الطالعه میآورد که امام عصر هر شب جمعه معراج دارد؛ ایشان تشریف میبرند بالا. پس نمیشد شبهای قدر نیز حضرت تشریف ببرند؟ یک وجه و یک فلسفهاش بهخاطر من و شماست که نزول رخ دهد؛ آنان بیایند اینجا؛ فضا متفاوت شود. انقدر گرفتار دنیا و سجن دنیا شدهایم که در حقیقت یک همنشینی رخ دهد. اینکه در سورهٔ قدر تصریح میکند تنزل الملائکه؛ ملائکه همه میآیند؛ و دوباره الروح — پیداست آن واو پیش از الروح روح را از ملائکه متمایز کرده؛ روح چیزی دیگر است فارغ از ملائکه؛ ملائکه جنود او بهحساب میآیند.
فصلت/۳۱؛ نزول ملائکه در دنیا بر اهل استقامت
امروز در ختم قرآن رسیدیم به آیهٔ سیویک سورهٔ فصلت؛ چه شیرین آنجا که میفرماید:
«إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ» (فصلت/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که گفتند پروردگار ما خداست سپس استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان فرود میآیند که مترسید و اندوهگین مباشید و به بهشتی که وعده یافتهاید بشارت باد.
همان روزهای اول درونمایهٔ رمضان همین آیه گفته شد. معمولاً وقتی نام ملک و فرشته میآید ذهن آخرت و قیامت و برزخ را تداعی میکند. اما اینجا خود ملائکه به انسانهایی که استقامت دارند در مسیر الله میگویند — آیهٔ بعد — نحن أولیاؤکم فی الدنیا والآخرة؛ ما یاران و اولیای شماییم؛ همنشین شماییم هم در دنیا هم در آخرت. از این رو بعضی بزرگان و مشایخ توصیه میکردند اگر میخواهید از جهت معنوی قوی شوید هر جا رفتید زیارت به نیت ملائکهای هم که محافظ شما هستند. خدا میداند تعدادشان چقدر است؛ وقتی هر ذرهٔ وجودی ما را ملکی موکل باشد چه تعداد عجیبی میشود؛ چه عظمتی در این عالم است. به نیت آنان زیارت کن.
قرب نافله و قرب فریضه؛ همنشینی
حالا اینها همه نازل میشوند؛ میآیند پایین که اصطلاحاً — فردا اگر توفیق باشد توضیح داده میشود چه فرق دارند — قرب نافله گویند. اینکه تو بروی بالا معراج شوی قرب فریضه است. حالا قرب نافله رخ داده؛ آنان میآیند. برای چه میآیند؟ نمیتوانست امام زمان تشریف بیاورد؟ برای همنشینی ما با آنان؛ اینکه ما عوض شویم. فلسفهٔ بحث همنشینی را جدی بگیرید که دیروز گفته شد خیلی مهم است.
مزاج و همجنس؛ فیروزه و رحم کوه
استاد علامه حسنزاده انقدر تأکید دارند وقتی بحث مزاج را در اسرار الآیات ذیل اشارات شیخ میگوید و شرح میدهد. خیلی تأکید میکند بعد از بحث مزاج: سنگ فیروزه از دو شهر در دو کوه متفاوت؛ چرا مزاجشان با هم فرق میکند؟ سنگ، سنگ است. این سنگ فیروزه است؛ این مال نیشابور است، آن مال جایی دیگر. چرا با هم فرق میکنند؟ اینکه در چه کوهی هست، چه خاکی است، چقدر آفتاب خورده، چقدر باران ریخته سرش؛ در دل رحم کدام کوه پرورش پیدا کرده:
«هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحَامِ كَيْفَ يَشَاءُ» (آل عمران/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که شما را در رحمها هرگونه بخواهد صورت میبخشد.
چرا انار ساوه با انار ورامین و انار فلان همه فرق میکنند در مزاج؟ آدمها هم اتفاقاً حضرت علامه میفرمود این مزاجها بر اثر رحمها و ترکیبها رخ میدهد به تعداد شهرهاست؛ یعنی همه با همه متغیرند؛ همه با هم متفاوتاند. تو یکدانهای؛ چون خدا یکدانه است؛ خلقش هم یکدانه است. حالا این همه کثرات؛ برو همجنس و همسنخ خودت را پیدا کن با او بنشین. تو ملکوتی هستی باید عروج کنی لذا ملائکه میآیند کمکت؛ حضرت روح هم میآید کمکت چون جنس روح ما از جنس روح اعظم است. این بحث قبلاً گذشت.
هدهد و عذاب شدید؛ همنشین ناجنس
جالب بود در تفاسیر پیرامون قصهٔ سلیمان و مورچه و اینکه چرا حضرت سلیمان خندید — بماند برای روزی دیگر — رسیدم به آیهٔ بیستویک سورهٔ نمل:
«لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ» (نمل/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حتماً او را عذابی سخت خواهم کرد یا ذبحش میکنم یا باید برایم برهانی روشن بیاورد.
وقتی دید هدهد نیست حضرت سلیمان گفت کجاست؟ یا باید دلیل روشن بیاورد یا عذاب شدید. هدهد پرنده است؛ عذاب شدیدش چیست؟ در روایات یکی در روح المعانی جلد ده صفحهٔ صدوهفتادوهشت و یکی در تفسیر کبیر مفاتیح الغیب جلد بیستوچهار صفحهٔ پانصدوپنج. در روح المعانی میگوید منظور از عذاب شدید آن است که حضرت سلیمان شاید قصد داشته دیگر در دستگاه ما نیاید. مثل آنکه امام حسین بیاید بگوید دیگر حق نداری هیئت ما بیایی نوکری ما کنی؛ هدهد تو حق نداری دیگر نوکری سلیمان کنی؛ عذاب شدید است. در مفاتیح الغیب میفرمود هدف آن بوده حضرت سلیمان این هدهد را بیندازد در قفسی همراه پرندهای ناجنس و ناهمسنخ مثل زاغ؛ درگیر شوند و حالت سجن پیدا کند. طبیعت همین است؛ درگیری دائم؛ نور و ظلمت مشوباند؛ شب و روز؛ خوشی و ناخوشی؛ بیماری و شفا. میگوید زاغ میخواست هدهد را با زاغی در قفس بیندازد؛ این زجر میکشد تا قیامت. اینکه امیرالمؤمنین در کمیل میفرمود خدایا ما را با دشمنانت قرار نده و با مؤمنین باش؛ یعنی همجنسی و همسنخی.
از درونمایههای ماه مبارک رمضان خاصه شب قدر این قرب نافله یا نزول ملائکه و حضرت روح است که من و تو همنشین پیدا کنیم؛ همنفس شویم با اصلتمان که حضرت روح اعظم است. این را نباید از دست داد. امید که عاقبت ختم به خیر شود؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.