ددرس‌گفتارها

ما عرض کردیم که برای اینکه بریم در وادی صلاة که وادی عاشقه‌ی با خدا به یک معناست.

زیارت خداست به یک معنا و نجوای با خداست به یک معنا.

که إن المسلي يناجي ربه.

مسلمی نجوا میکنه با پروردگارش.

فرق منادات رو با مناجات ما قبلا عرض کردیم خدمتتون.

فرقش در چیه؟

مناجات در گوشیه، نجوا.

منادات، ندا از راه دوره.

چون دوری فریاد میزنیم.

این که إن المسلي يناجي ربه حالا بعض، در بعضی از منابع فرمودن فی المحراب در محراب نمازگزار نجوا میکنه با پروردگارشو نشون میده که کسی که در محیط و وادی صلاة قرار گرفت به شدت به خدا نزدیک شده.

انقدر به خدا نزدیک شده در گوشی حرف میزنه.

این سرش.

یعنی ما وقتی که میخوایم مرتبه، یادتون هست کدوم گسسته بود که با علم و معرفت آماده میشد برای رسیدن به حقیقت صلاة؟

مرتبه، علم و معرفت.

مرتبه دوم سر بود.

مرتبه اول که سر و سر بود با طهارت حاصل میشد.

خب ما باید با طهارت نفس بریم سمت حقیقت صلاة.

لا تقربوا الصلاة وأنتم سکارى.

نمیشه وقتی مست دنیایی، وقتی مست شهوتیم، وقتی مست قدرتی، وقتی مست شهرتی یا مست ثروتی نمیشه.

لا تقربوا الصلاة وأنتم سکارى خودتو خسته نکن.

باید اول مستی‌ها برداشته بشه یعنی طهارت بره کنار، طهارت بیاد اون آلودگی‌ها بره کنار.

لا یمسه إلا المطهرون.

این ها مرتبه سر و سر بود که آماده باشه برای اخذ و تلقی حقیقت صلاة.

این مرتبه دوم که حالا قرص و منزوی میومدیم دیگه در دهه.

مرتبه دوم که سر بود با علم و معرفت که خمیرمایه نیت میشد در مرتبه احدیت و روح با علم و معرفت حاصل میشد.

یعنی انسان آماده باشه که علم و عمل هم که در حقیقت جوهر هم انسان سازه.

همینطورها هم که میومدیم منزل احسان که داشتیم استفاده میکردیم از حضورشون، عرض کردم که مرحوم فارابی در شرح فصوص ابن عربی می فرمود که یک حرف بسیار عجیبی میزنه.

چون میفرماید اون بذر هایی که در درون ما کاشته دارند میشن، این بذرها اخیرا هم دیدم عزیزم تو کانال غنی در هر معنا این تیکه صحبتی که ما خیلی سال پیش شاید پنج سال پیش کردیم رو گذاشته بودن که مطلقاً بذر هایی که در ما داره کاشته میشه و ما تا ابد در سایه اون درخت وجود خودمون قراره بنشینیم.

اگر درخت وجودمون خاره تا ابد این وه و رف اعلج که قرین توست، علم و عمل توست میشه خار و تا ابد تحت اذیت و آزار خودشی.

یعنی خودت جهنمی.

و اگر درخت وجودت درخت گل شد از ریحان و عطر و طراوت این درخت گل تا ابد خودت متنعمی.

خب بالاخره بذری میخواد که این درخت به وجود رشد کنه و تو تحت سایه اون بنشینی.

این بذرها همین علم و عملند.

مرحوم فارابی در شرح فصوصش می فرمود که این بذرها در درون خودشون یا بهشتن یا جهنمند.

یا بهشت رو در درون خودشون دارن یا جهنم رو.

یعنی بذرها یعنی همین علم و عملی که ما داریم در خودمون میکاریم که اینا رشد کنن و ما تا ابد در سایه اون بنشینیم یا بشه خدایی نکرده درخت خار یا بشه درخت گل، همین علم و عمله.

این ها یا جهنمند یا بهشت.

لذا ما یا جهنمیم یا بهشت.

یا درخت وجود خودمون که در سایه‌ش میشینیم ریح و در حقیقت روح ریحان بهشتیه یا نه خدایی نکرده زقوم جهنمیه.

خودمون، چیزی خارج از ما نیست.

خب چی باعث میشه که ما اون بذر هایی که در وجودمون میکاریم درخت گل بشه؟

درخت ریحان بشه؟

علم درست، باور درست، عمل صالح خب ما می‌خوایم بریم با خدا مناجات کنیم.

علم و عمل گفتیم جوهره لمسان ساز.

در مرحله سر علم میاد کمک میکنه علم درست.

مگه علم غیر درست یا غیر نافع هم داریم؟

اللهم إني أعوذ بك من نفس لا تشبع و من قلب لا يخشع و من علم لا ينفع.

پس علم لا ينفع هم داریم که پناه می‌بریم از اون به خدا که این علم لا ينفع هم بعض‌های کوچ یا خاری‌اند که تا ابد ما رو اذیت خواهند کرد.

باورهای غلط، اعتقادات ناصحیح.

لذا برای تسخیر قوه خیال یکی از اون سه شرطی که حضرت استاد بیان کردن، یه دوره اعتقادات صحیح دیدنه.

کدوممون یه دوره اعتقادات صحیح دیدیم؟

که حالا زمان حضور امام معصوم، اولیاء خدا یا دوست‌داران آنها مثل حضرت عبدالعظیم ماهی یک بار می‌رفتند این دوره رو می‌دیدند در محضر خود امام اعتقاداتشون رو نشون می‌دادن، مرور می‌دادند و امضا می‌گرفتند.

حداقلش مثلا رساله، الاع-- رساله حالا ترجمه فارسیش هست راه بهشت.

رساله اعتقادات مرحوم مجلسی متن عربیه ترجمه فارسیش هست راه بهشت.

ما خودمون خیلی سال‌های پیش اینو خوندیم شیرین بود.

یه رساله ای است که چارچوب اعتقادات رو توش بیان کرده.

مهله‌های مختلف مردم رو به بیراهه می‌کشوندن.

اومدن اهل ایمان محضر مرحوم مجلسی گفتن آقا جوان‌ها دارن از دست میرن.

یه کاری بکنید شما.

یه کتابی بنویسید پیرامون اعتقادات چارچوب اعتقادات صحیح که جوان‌های ما بخونن دچار مهله‌های اعتقادی بلد نشوند.

نشون این کتاب رو می‌گیره.

حالا این برای همه فهمش کتاب اعتقاداته ایشون.

اگر بخوای سنگین‌کرد با کسایی که تو مسیر تفسیر انفس کار کردن، معرفت نفس، دوره‌های معرفت نفس دیدن، لقاءالله دیدن و امثالهم، سیر و سلوک برنامه داشتن این‌ها خب تجدید الاعتقاد شیخ طوسی عالیه که شرحش شده کشف المراد علامه حلی دو مرتبه علامه شعرانی شرحش داده.

علامه حسن زاده هم در شرح علامه حسن-- علامه شعرانی شرح داده.

یعنی نور على نور على نور على نور.

خب اینا رو باید بخونیم.

وقت بگذاریم برای اینا.

حالا تو مرتبه سر، سر و سر که طهارت بود.

می‌ایم به مرتبه بعدی می‌خوای برای اینکه تلقی درستی از وادی سلاط داشته باشی چاره‌ای نیست جز با معارف حق بره جلو.

آقا سلاط یعنی چی؟

مثلا همین ده یازده جلسه‌ای که ما تو محرم هشت جلسه‌ای که در فاطمی گذاشتیم همون علم و معرفت حق است.

آدم اینا رو اخذ کنه مثلا الان یه نمونه عرض کنم.

یه نمونه کار کاربردی انجام بدیم.

یعنی چی؟

با چه علمی میریم سمت سلاط؟

خدا رحمت کنه حضرت استاد رو می‌فرمودند که در شرح مصفا الونس مرحوم آقا مجتهدی می‌فرمودند این عبارت وجودکر ذنبن رو وقتی می‌فرمودند وجودکر ذنبن، وجود تو، وجودکر، رو اون کافش تاکید می‌کرد حضرت استاد.

وجودکر ذنبن.

خب بخوای ذنب رو برداری چی؟

کاف رو باید برداری.

وجوده و.

اصلا وجودکر ما نداریم.

کسی که در مسیر توحید صمدی قرآنی حرکت کرده باشه دیگه وجودکر نداره.

وجودکر چیه؟

وجوده و.

متوجه میشید دیگه منظورم رو؟

کسی که تو وادی توحید صمدی قدم گذاشته باشه دیگه یکپارچه میگه وجوده و.

خدای متعال به حضرت موسی فرمودند انا بدک اللاز میا موسی.

تو شرح مصفا حضرت استاد فرمودند برای تو هم هو بدک اللاز است.

خیلی حرفه.

حضرت استاد فرمودند برای تک تک شما هم خدا اگر الان بخواد با شما حرف بزنه، سخن بگه در نهان وجود تو سخن خدا آشکار بشه.

داره دائم آن فَأَن وَكُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِيشَخْ خدا داره به تو میگه انا، انا من انا بدکر لازم یا فلانی.

یعنی چی؟

یعنی اینکه بد یعنی چاره.

میگن لابد، لابد یعنی بیچاره یعنی ناچار از رو ناچاری.

بد یعنی چاره.

چاره تو منم.

وجودکر ذنبن.

تو برای خودت وجود استقلالی قائل نشیا.

این ذنبته.

وجوده و.

هو الاول والآخر والظاهر والباطن.

عزیزی مشرف شدیم مشهد رضا در این ایام.

پیامی داده بود به بنده.

خب شاید تصور داشت که بنده یه دستگیر و عمل عجیب و غریبی تو حرم به ایشون بدم.

بنده همین آیه رو برای ایشون نوشتم.

هو الاول والآخر والظاهر والباطن و در ادامه‌ش فرمایش حضرت استاد رو.

که هر اولی هب.

به به.

هر آخری هب.

هر ظاهری هب و هر باطنی هب.

این حقیقتشه که در درس لغوی الله همین جا تو فاطمیه اینو بیان کردیم یعنی چی؟

اون که ظهور کرده شده تو، تو ظهور حضرت حق نیای تو.

کما ان بن وجودک ذنب.

اصلاً ذنب من و شما، اون ذنب الله یغفرینه.

شرکه.

بخشیده نمیشه.

قرآن می‌فرماید همه گناهاتون رو می‌بخشم جز شرک.

این ذنب الله یغفر.

تو نیفتی تو دام عشق و علم و درس و بحث‌هاش گرفتار شی.

ما عرض کردیم مشک از دنیا می‌رستیم اگر با این آقا آشنا نمی‌شدیم خدا حقش رو بر ما حلال کنه.

یعنی موجود صمدی حضرت حق.

یسأله من في السماوات والأرض آنچه در آسمان‌ها و زمینی یسأله دایماً دارن گدایی می‌کنن چون انتم الفقراء إلا الله.

خب جواب این گدایی رو خدا چگونه داده؟

کل يوم هب wordt میشن.

بارها بحثش گذشتیم.

خدا داره دائم در شما ظهور می‌کنه، تجلی می‌کنه که هستی آن و آن تو شخصی جدیدی هستی با ظهور حضرت حق.

شما وقتی این چنین میری سمت نماز این تازه مرتبه چیه؟

کسب علم و معرفت برای آماده‌سازی سرت که عبور کنی از این مرحله تازه بری تو مرحله احدیت و روحت نیات کنی که اصلاً برای چی می‌خوای نماز بخونی؟

اگر شما این چنین دیدی، این چنین دیدی حضرت حق رو و خودت رو، رابطه خودت رو با خدا خوب درک کردی و ربط وجودی تو با خدا قشنگ متوجه شدی که عین ربط با حضرت حقی فقر ذاتی داری نه یه چیزی هستی که حالا عینیتت فقیره، نه.

عینا، ذاتاً فقر محضه که یک آن خدا تجلی نکنه تو نیستی اصلاً.

اینطوری وقتی دیدی قصه رو به نظر شما چگونه میری به سمت نماز؟

وقتی نماز باشه چی؟

در گوش با خدا حرف زدن.

وقتی نماز باشه مرحله مناجات.

وقتی نماز باشه بالاتر معاشقه با خدا.

وقتی نماز باشه ملاقات با خدا، تو آغوش خدا رفتن.

ببین با این نحوه تأمل در خصوص نماز شما بری سمت نماز چه بلایی سرت میاد؟

شما بفرمایید.

چه اتفاقی میفته؟

میشه گوشتو بخوابونی، سرتو بخوابونی، بدنتو بخوابونی، ساعتتو نگاه کنی، خمیازه بکشی، حواست بچ-- اصلاً میشه همچین چیزی؟

میشه که کسی بیاد شما کمک کنه که حواستو در نماز جمع کنی؟

ای کسی اینطوری بره به سمت نمازی که بارگاه ملکوتی رو می‌بینه که از مدت‌ها قبل از صلاة خودش رو آماده زیارت خدا می‌بینه و می‌کنه.

چگونه است که شما می‌خوای بری زیارت؟

هر چقدر اون مزور حضور ظاهر عند المزور این مقام اندیکته.

هرچه مزور زیارت شونده مقامش رفیع‌تر، تو دست و پات بیشتر گم می‌کنی، خودت رو بیشتر آماده می‌کنی.

حموم میری لباس خشک می‌پوشی، عطر می‌زنی با یه حس و حال عجیبی میری.

می‌ری سمت حرم حواست به بازارها پرت نباشه.

ذکر بگو آهسته قدم بردار.

چرا؟

چرا می‌خوای بگی السلام علیکم یا اهل بیت نبوت و علم الرساله و مختلف الملائکه.

چرا میگه صد بار الله اکبر بگو برو؟

الله اکبر چه ربطی به امام حسن داره؟

آقا مقام، مقام رفیع است.

مقام تنزل الوهیته.

من رآنی کمن رأی الله.

یه کسی اینطوری ببینه امام رضا رو داره میره سمت حرم اصلاً توجهش به بازار میفته؟

با چه لباسی میره؟

با چه هیئت و کیفیتی میره زیارت؟

زیارته.

شوخی نیست که اگر تو او رو نبینی، او تو رو می‌بینه.

به به، به.

حالا با همین وضعیت برو سمت نماز.

من کورم تو رو نمی‌بینم، تو که می‌بینی منو.

میگه آقا شما اگر با عصبیت بری تو صلاة، عصبیت، این پرخاشگری، خشم، این نمادش در رتبه مثال سگه.

میگن کسی که با عصبیت میره تو نماز، ببینم اگر کسی سگ، خیلی عذر می‌خوام طهارت جلسه.

احتیاط نکنم иногда بعضی حرفا رو بزنم ببخشید.

اگر کسی سگی بغلش باشه می‌تونه نماز بخونه؟

اصلاً نماز باطله چون عین نجاسته.

چگونه است که تو با سگ مثالی رفتی تو نماز؟

سگ مثالی چیه؟

با عصبیت رفتی.

یعنی با سگ مثالی حالا مجلسه، خیلی عذرخواهی می‌کنم.

طرف نگاه به نامحرم کرده لذت، خیلی عذرخواهی می‌کنم از حضرت زهرا عذرخواهی می‌کنم.

لذت نامشروع حرام برده، شهوانی، چی؟

با همون وضعیت به غیر توبه رفته واسه الله اکبر نماز می‌خونه.

اون انگار خوک بغل کرده.

یا کسی مال حرام خورده، مال شبنا خورده.

میاد تو همون حالت وایمیسته تو نماز انگار که خب خوبه.

به یک معنا رو بعضیا گفتن نماد لجن خواری و پست خواری و حرام خواری‌ست به یک معنا شهوت‌رانی و فلان.

امام صادق سلام الله علیه فرمودن مطلقاً آنچه در بر و بحر پیامون شما حیوانات هستند تمثلات اعمالشونه، حالاتشونه.

[مکث] زشت نیست یه ول-- یه کسی که اصلاً نازل شده اومده فلسفه‌ش اینه که بیاد بشه شبیه خدا تشبه به الله پیدا کنه که قربتا الی الله که هر روز من ادعاشو تو تکبیرات بعد از احرام می‌کنم که نکنم نماز باطله.

قربتا الی الله یعنی تشبه به الله دیگه.

قرآه هست یعنی تلبس به اسماء الله.

یعنی اسماء الهی در من پیاده بشه.

یعنی من بشم آینه‌ی تمام نمای اسماء الهی.

زشت نیست من مثل حیوان محشور بشم؟

ببین این طور نگاه کردن به نماز که نماز یک زیارتگاهی‌ست که تو وقتی وارد این محیط مقدس می‌خوای بشی می‌خوای کسی رو زیارت کنی که تمام کائنات و وجودات، ممکنات همه و همه شعون او هستند از جمله خودت.

چیزی جز او نیست.

هو الاول هو الاخر هو الظاهر هو الباطن و هو بكل شيء عليم.

با این نگاه وقتی میای تو نماز میشه نمازت نماز نشه؟

حالا به جهت بحث‌های فیزیکی، خواب‌آلودگی، مزاجی میشه انسان یه دفعه یه نمازش حال نداشه، دو نمازش ولی اینطور نمیشه که دیگه دائم بی‌حال باشه.

باید فکر می‌کرد.

دیدی تو نماز اینجا هر روز هر شب تو نماز هر شب دهه‌ی اول محرم من صدای هق هق گریه بچه‌ها رو هر شب از پشت خودم می‌شنیدم تو نماز اینجاست.

پس میشه.

میشه انسان دائم البکا در نماز باشه اما سرش از دائم الحضور بودن می‌گذره.

دائم الحضور بودن از کجا می‌گذره؟

از سرش کجاست؟

از علم و معرفت.

نمیشه بدون علم و معرفت، نمیشه بدون مرتبه سرت بری وادی، تو وادی روحت نیت کنه روحت نمیشه.

طفره محاله.

یعنی نمیشه تو یه دفعه رو جا مثلا جا بندازی.

نمیشه.

باید طوری باشه.

بدون علم و معرفت نماز، نماز نمیشه قسم بخورم.

حالا شما ببین کار کن خدا رحمت کنه یکی از شهدا، چند تا از شهدا بودن که ما خیلی با اونا مأنوس بودیم زمان جنگ.

یکی شهید اکبر مدنی بود که خواهرزاده‌شون فک کنم یا خواهرشون امشب تو جلسه بودن در مدح بنده سلامت که من خودشم معرفی کردم.

خواهرشون بودن فک کنم.

[مکث] دائم حال خوش تو نماز داشت.

یکی شهید میثم بود که تو شلمچه تیر خورد تو صورتش.

حکم استادی هم رو داشتنش.

یه روز من خودم از ایشون پرسیدم آقا مثلا شهید سید مهدی موسوی یادش بخیر ما داداش سیگاری بودیم یا شهید سید محمد موسوی اینایی که دارم میگم می‌دیدیم دائم البکا بودن تو نمازشون.

می‌دیدید اینا رو.

[مکث] به ایشون عرض کردم که چیکار کردی تو؟

من ذوق می‌زدم حالا یه نمازم با اشک میشد، یه نمازم بی‌حال میشد، یه نمازم باحال میشد، یه نام-- ایشون دائم، گفتم چیکار کردی؟

گفت همیشه قبل از الله اکبر یه ربع می‌شینم تو سجده، توی سجاده فکر می‌کنم.

گاهی کتاب می‌خونم، گاهی متفکر می‌کنم بعد می‌گم خب با کی صحبت کنم؟

خب با کی ملاقات کنم؟

آقا این شوخیه.

رفقایی که اینجا سنشون قطع میده به اون جریانات خیلی سال‌های پیش که آقا جواد یکیش مثلا عزیزانی که سی ساله ما با هم رفیقیم یادتونه وقتی می‌رفتیم ما اصلاً یه قاعده داشتیم، یه فرهنگ و سنت داشتیم.

سلام اول.

چه کربلا می‌رفتیم، چه مشهد رضا هر جا.

گفتیم سلام اول، سلام اول اصلاً یک-- ببین آقا جواد بگه یا نگہ، تا من بگم سلام اول.

این مخاطب از یک خاطراتی داره دیگه.

بی‌خود که گریه نمی‌کنه.

اصلاً یه چیزی بود، یه فروانی بود، یه چی نمی‌دونم اسمشو چی بگذارم.

یه اکسیری بود.

سلام اول، سلام اول.

همه آماده بودن برای سلام اول.

بعد ما همیشه تو سلام اول چی می‌گفتیم بچه‌ها؟

حالا باید یادتون باشه.

همه رو جمع می‌کردیم توی محل اجتماعات هتل، حالا لابی یا هر چی می‌شستیم.

می‌گفتم آقا [مکث] طبق معارف حق اگر ما بخوایم دقت کنیم که الان داریم میریم کجا؟

الان اگر من از، به این‌ها می‌گفتم.

می‌گفتم اگه به شما بگن آقا بیا مثلا با فاصله پانصد милли متر، یک کیلومتری، امام عصر عمرش برین خیلی زحمت و منتظر دیدار شماست.

چه می‌کنی؟

با چه حالتی میری؟

حداقلش این نیست که دچار جلالت محضر حضور امام عصر بشی و همین و نگه داری همین طوری نری.

بشین اینجا دو تا استغفار کن یه قطره اشک ریز.

قبل از زیارت اشکتو بریزی.

قبل از زیارت توبه کنی نه تو زیارت.

اینا رو داشتیم می‌گفتیم همه گفتن بله اگر امام عصر اینجا باشه که الله اکبر، الله اکبر حاجی یک عمر بگو می‌گیم [آیه قرآن] بعد می‌گفتم خب چرا این حالت رو ما در زیارت امام رئوف نداریم؟

مگر روایت نداریم؟

یک، [آیه قرآن] اول نا محمد آخر نا محمد أوسط نا محمد صلی الله علیه و آله و سلم.

مگر روایت نه این یک روایت نداریم مگر که این‌ها ظاهر و باطن‌شون یک‌ست.

اول و آخرشون یک‌ست.

حیات و مماتشون یک‌ست.

یعنی امام رضا همون امام رضاست.

یعنی امام رضا رو [آیه قرآن] این در خصوص شهدای عادی هم صدق می‌کنه.

چه برسه به شاهدان اصلی عالم که حجت خداست روی زمین.

شوخیه مگه؟

خلیفةاللهه.

به صفات مستخلف عنه یعنی خلیف اون مستخلف اون کسی که ایشون رو خلیفه خودش قرار داده، کسی رو خلیفه قرار داده که به تمام صفات اوست.

شما بخوای یه جا توی اداره‌ای مدیر هستی یکی رو جانشین خودت بگذاری و بگی من مدتی نیستم کسی رو انتخاب نمی‌کنی که از همه به تو شبیه‌تره؟

کمالاتش بیشتر به تو رفته؟

بله.

اصلاً حیات و ممات اون‌ها یک‌ست.

بعد می‌گفتم خب پس، پس تو خود عزیمت بخون به امام رضا چی عرض می‌کنیم؟

يا حاجي تو ان تشهد مقام و ترد سلامی.

[خنده] تو می‌بینی مقام منو می‌بینی تشهد شهوده من نبینم تو می‌بینی و ترد سلامی سلام منو باید بشنوه که ترد جواب میدی و می‌بینی.

و امّا، امّا من حجابی افتاده که این لذت شنیدن سلام شما رو نشنیده و الا تو سلامی.

پس حقیقت اینه که امام رضا حی و حاضره.

تو وقتی داری میری زیارت امام معصوم دقیقاً همین حالتی که داری میری زیارت امام عصر.

فقط یک بچه یک فقط یک فرق داره.

اونم که امام عصر با بدن امثلیه این بی‌بدن امثلیه، با بدن مثالیه.

هیچ فرق دیگه‌ای نداره.

با این حالت خواهش می‌کنم دقت کنید یک ساعت می‌پختم بچه‌ها رو و اینا بچه بودن.

خود من بچه بودم.

مثلا بیست سالم بود اینا ده پونزده ساله بودن بچه ها.

اینارو می‌گفتیم همچین سیل اشک بود که همه گریه کنان از هتل پای برهنه دو صف می‌شدیم مثل امشب می‌رفتیم سمت حرم.

اصلاً کسی توجهی به بازار نداشت تا خود حرم شعر می‌خوندیم تا برسیم محضر حضرت سلام اول رو شروع کنیم.

سلام اول، اولین سلام.

چه غوغاهایی می‌شه یادش بخیر.

چه طهارت‌هایی داشتیم.

حالا شما این حالتو عزیز دلم امام عصر از حیث امکانی یعنی اون میزانی که امکانش بود اسماء حضرت حق که کمالات الهی هم در او پیاده شده و الا به قول حضرت استاد تمام اسماء حق اسماء مستعصره.

یه صلوات بفرستید.

صلى الله على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

این برق رفتن خوب بود چون من تو یه حالتی داشتم می‌رفتم که دیگه حالا حالا‌ها باید می‌شستیم.

خدا زد تو برجم آقا بسه دیگه بنده خداها رو گیر آوردیم.

بحثو جمع کنیم.

تمام اسماء الهی به قـ- به قول حضرت استاد اسماء مستعصره‌اند.

یعنی الکریم فقط حق، حضرت حق.

ال-- الستار، الغفار، الرحمن، الرحیم، الف و رام که می‌گیری یعنی همه‌ی رحمت اسماء مستعصره‌اند.

درست شد؟

امام عصر به میزانی که می‌شد همه‌ی رحمت رو در عالم امکانی بگیره گرفته.

اشتباه نشه.

نه همه‌ی رحمت وجود مطلقه.

اسماء مستعصره‌اند.

حالا تو وقتی می‌خوای بری پیش امام عصر که به نحو امکانی وجودش اتمه، لرزه می‌گیری، می‌پاشی.

مثلاً یه دو قدم میری دو قدم برمی‌گردی.

خدا وکیلی جگر داری همین الان اگه خیمه آقا این بغل باشه بری محضر آقا زمان بزنی؟

خب چرا این ها- این حالت در صلاة که زیارت حق مطلبه‌ست؟

معاشقه با حضرت حق شوخی نیست.

چرا این حالت در من نیست؟

چرا آقا چرا؟

من به خودم دارم می‌گم.

تا کی دیگه؟

روشا سفید شد.

ان قريب از که گله ان بلای لا اله الا الله.

کل نفس، کل نفس ذائقه الموت.

موت رو می‌چشی تموم شد.

خدا این حسینیه رو شاهد می‌گیرم بنده به این نیت امشب اومده بودم که حلقه حلقه از مرتبه‌ی سر به سر به سر به احدیت روح و وحدت قلب، همین‌جوری عقل و مثال و تعبد بریم تا سلام نماز.

بعد از سلام از هر رتبه‌ای یه نکته بگم، یه جمله بگم خدا شاهد هست.

باز هم نشد و در همون ابتدا موندیم.

چه عرض کنیم؟

چی شد که ما تو ابتدا موندیم؟

هر حرفی سنگینه آقا.

"أَنَبَأْتُكَ اللَّازِمَ" این جمله آخرو هم خوب توجه کنید.

از این به بعد هر وقت می‌خواید نماز بخونید، چه مستحبی چه واجب، اینو تو ذهنت بیار.

"أَنَبَأْتُكَ اللَّازِمَ" داری می-- می‌خوای با کسی خلوت کنی، کسی رو زیارت کنی که چاره توست و تو شأن اونه.

و هرچی، تو چی می‌خوای؟

من نمی‌دونم هرکی یه زبانی حال میده.

یکی دنیا می‌خواد، یکی آخرت می‌خواد، یکی کمالات می‌خواد، یکی درجه‌ها می‌خواد، یکی عشق می‌خواد، یکی علم می‌خواد، یکی معرفت می‌خواد، هرکی یه چیزی می‌خواد بالاخره کسی، کسی نیست بگه من هیچ‌چی نمی‌خوام.

نمی‌شه که ما فقیریم بالاخره یه چیزی می‌خوایم.

یه کسی خودشو می‌خواد، خود حق رو می‌خواد.

خب؟

خب ما برای این خواسته‌هامون کجا بریم؟

در خونه چی رو بزنیم؟

از چی بگیریم بیرون رو؟

همش در خونه همون "أَنَبَأْتُكَ اللَّازِمَ" [خنده] یعنی منم قفل شده‌تو منم.

چاره‌تو منم.

این حالت تو نماز اگه اتفاق بیفته همون ابتدای نماز، اصلاً حاضر نیست دیگه از نماز خارج شه.

یعنی به گمشدد رسیدی، به حقیقتت رسیدی.

دیدی وقتی میری حرم دلت نمیاد بیای بیرون چرا؟

اینا بچه بودن، خودم هم البته بچه بودم از جهت فلسفی براشون ثابت کردم اینو.

چرا تو حرم آرامش پیدا می‌کنی نمی‌خوای برگردی؟

تو به حقیقت وجودی خودت برمی‌گردی و می‌رسی.

[سخنگوی 1] شیعتنا خودنا کارلت نتنا و اجرتنا مع الابرار.

البته که یک صنفیتی هست بین روح ما و جسم ما.

روح ما از جنس جسم ماست.

لذا فرمود أجسادکم فلأجساد.

جسد‌های شما که هم صنف روح ماست فلأجساد.

که هم روح ما باشه فلأجساد.

تو جسم‌های ماست دیگه.

روح ما تو جسم‌های ماست.

چیه این عالم؟

با این حالت برو سمت نماز ببین نمازت چی می‌شه.

با این وضعیت بشین و کتاب بالاخره کتاب بخون.

سر الصلاة آملی جویری.

آقا من مثلاً حدود بیست سالم هم نبود، خدا رحمت کنه عمو اعظمی شما رو، مادر عمو خدا بیامرز.

اولین کتابی که از نماز به دست بنده داد، نماز شهید ثانی بود.

سر الصلاة شهید ثانی.

[سرفه] قدر بر من تاثیر گذاشت.

خدا شاهده.

اون کتاب یه بلایی سر من آورد که من نوجوون بودم، نوجوون بودم کمتر نمازی بود که بدون اشک از من بگذره به خاطر اون بلایی که اون کتاب سر من آورد.

خب بگیر بخون.

من اینو قبل از هر نمازم می‌شستم رو، بچه بودم مو صورتم هم در نیومده بود.

تو سجده، توی سجده‌ای که می‌نشستم یه چند صفحه می‌خوندم از این کتاب.

بعد رفتیم سراغ آب آبا ابوالصلاة حضرت امام.

گفتیم اوه، اوه، اوه چه خبره.

اسرار الصلاة آملی جویری گفتیم وای، وای، وای، وای، وای، وای چه خبره.

بعد اسرار نماز تو دل کتاب جامع الاسرار سید حیدر آملی، الله اکبر چه خبره وای، وای، وای، وای، وای از این کتاب.

[سرفه] آدم بخونه چه خبره تو اینا.

[سرفه] که در مقدمش عرض کردیم دیگه.

در مقدمه کتابش سید حیدر آملی، ملا حیدر آملی.

قدیم‌ها کسی عالم مثلاً علامه بود می‌گفتن ملاش.

فرمود اگر من بخواهم اونچه که خدا به عنایت سبوحی خودش به قلب من عنایت کرده بنویسم، اقلاع نمی‌کنم.

علامه حلی عرضم به شما فرمودن درستی.

و من شک داشتم.

من ظرفم کوچیکه، شک می‌کنم.

فرمود اگر تمام جن و انس نویسنده بشن، درختان قلم بشن و آب‌های دریاها جوهر بشن، نمی‌تونم بنویسم اونچه که خدا به من عنایت کرده.

این تازه شاگرد امام زمانه.

شما کتابای اینا رو نخوندید.

چرا؟

[سرفه] ببخشید من قبل از اینکه برق بره وجودم یهو کُه گرفته بود عجیب.

تشخیص دادید یه حالت عجیبی دستم که داشتیم رفتیم جاهایی که جای باریکی می‌کشید کار.

خدا خواست برق یه لحظه بره و خوبیه.

خیلی جلسه قشنگ و معنوی و دل‌چسب و دلنشینی بود.

با اینکه خیلی‌ها نبودن امشب از دهه‌ی محرم دوستان جدید ما.

جاشون خالی نیست انشاالله.

ملائکه جاشون رو پر کردن.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

والحمد لله رب العالمين صلوات الله على محمد وآله الطاهرين.

اللهم صل على محمد وآله الطاهرين.