ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 020

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

نماز؛ وادی عشق و مناجات

ما که برای اینکه بریم در وادی صلاة که وادی عاشقه‌ی با خدا به یک معناست. زیارت خداست به یک معنا و نجوای با خداست به یک معنا. که إن المسلي يناجي ربه. مسلمی نجوا می‌کند با پروردگارش. فرق منادات رو با مناجات ما قبلا خدمتتون. فرقش در چیست؟ مناجات در گوشیک، نجوا. منادات، ندا از راه دوره. چون دوری فریاد می‌زنیم. این که إن المسلي يناجي ربه حالا بعض، در بعضی از منابع فرمودندد فی المحراب در محراب نمازگزار نجوا می‌کند با پروردگارشو نشون می‌دهد که کسی که در محیط و وادی صلاة قرار گرفت به شدت به خدا نزدیک شده. آن‌قدر به خدا نزدیک شده در گوشی حرف می‌زند. این سرش. یعنی ما وقتی که می‌خواهیم مرتبه، یادتون هست کدوم گسسته بود که با علم و معرفت آماده می‌شد برای رسیدن به حقیقت صلاة؟ مرتبه، علم و معرفت. مرتبه دوم سر بود. مرتبه اول که سر و سر بود با طهارت حاصل می‌شد.

ما باید با طهارت نفس بریم سمت حقیقت صلاة. لا تقربوا الصلاة وأنتم سکارى. نمی‌شود وقتی مست دنیایی، وقتی مست شهوتیم، وقتی مست قدرتی، وقتی مست شهرتی یا مست ثروتی نمی‌شود. لا تقربوا الصلاة وأنتم سکارى خودتو خسته نکن. باید اول مستی‌ها برداشته شود یعنی طهارت برود کنار، طهارت بیاید آن آلودگی‌ها برود کنار. لا یمسه إلا المطهرون. این ها مرتبه سر و سر بود که آماده باشه برای اخذ و تلقی حقیقت صلاة. این مرتبه دوم که حالا قرص و منزوی می‌ومدیم دیگر در دهه. مرتبه دوم که سر بود با علم و معرفت که خمیرمایک نیت می‌شد در مرتبه احدیت و روح با علم و معرفت حاصل می‌شد. یعنی انسان آماده باشه که علم و عمل هم که در حقیقت جوهر هم انسان سازه. همینطورها هم که می‌ومدیم منزل احسان که داشتیم استفاده می‌کردیم از حضورشون، که مرحوم فارابی در شرح فصوص ابن عربی فرمود که یک حرف بسیار عجیبی می‌زند.

تفاوت ندا و نجوا

چون می‌فرماید آن بذر هایی که در درون ما کاشته دارند می‌شوند، این بذرها اخیرا هم دیدم تو کانال غنی در هر معنا این تیکه صحبتی که ما بسیار سال پیش شاید پنج سال پیش کردیم رو گذاشته بودن که مطلقاً بذر هایی که در ما دارد کاشته می‌شود و ما تا ابد در سایک آن درخت وجود خودمون قراره بنشینیم. اگر درخت وجودمون خاره تا ابد این وه و رف اعلج که قرین توست، علم و عمل توست می‌شود خار و تا ابد تحت اذیت و آزار خودشی. یعنی خودت جهنمی. و اگر درخت وجودت درخت گل شد از ریحان و عطر و طراوت این درخت گل تا ابد خودت متنعمی. بالاخره بذری می‌خواد که این درخت به وجود رشد کنه و تو تحت سایک آن بنشینی. این بذرها همین علم و عملند. مرحوم فارابی در شرح فصوصش فرمود که این بذرها در درون خودشان یا بهشتن یا جهنمند. یا بهشت رو در درون خودشان دارن یا جهنم رو.

یعنی بذرها یعنی همین علم و عملی که ما داریم در خودمون می‌کاریم که این‌ها رشد کنن و ما تا ابد در سایک آن بنشینیم یا شود خدایی نکرده درخت خار یا شود درخت گل، همین علم و عمله. این ها یا جهنمند یا بهشت. لذا ما یا جهنمیم یا بهشت. یا درخت وجود خودمون که در سایک‌ش می‌شینیم ریح و در حقیقت روح ریحان بهشتیک یا نه خدایی نکرده زقوم جهنمیک. خودمون، چیزی خارج از ما نیست. چی باعث می‌شود که ما آن بذر هایی که در وجودمون می‌کاریم درخت گل شود؟ درخت ریحان شود؟ علم درست، باور درست، عمل صالح ما می‌خواهیم بریم با خدا مناجات کنیم. علم و عمل گفتیم جوهره لمسان ساز. در مرحله سر علم می‌آید کمک می‌کند علم درست. مگه علم غیر درست یا غیر نافع هم داریم؟ اللهم إني أعوذ بك من نفس لا تشبع و من قلب لا يخشع و من علم لا ينفع.

حضور قلب در نماز

پس علم لا ينفع هم داریم که پناه می‌بریم از آن به خدا که این علم لا ينفع هم بعض‌های کوچ یا خاری‌اند که تا ابد ما را اذیت خواهند کرد. باورهای غلط، اعتقادات ناصحیح. لذا برای تسخیر قوه خیال یکی از آن سه شرطی که حضرت استاد بیان انجام دادندد، یک دوره اعتقادات صحیح دیدنه. کدوممون یک دوره اعتقادات صحیح دیدیم؟ که حالا زمان حضور امام معصوم، اولیاء خدا یا دوست‌داران آنها مثل حضرت عبدالعظیم ماهی یک بار می‌رفتنددد این دوره رو می‌دیدنددد در محضر خود امام اعتقاداتشون رو نشون می‌دادندد، مرور می‌دادنددد و امضا می‌گرفتنددد. حداقلش مثلا رساله، رساله حالا ترجمه فارسیش هست راه بهشت. رساله اعتقادات مرحوم مجلسی متن عربیک ترجمه فارسیش هست راه بهشت. ما خودمون بسیار سال‌های پیش اینو خوندیم شیرین بود. یک رساله ای است که چارچوب اعتقادات رو توش بیان کرده.

مهله‌های مختلف مردم رو به بیراهه می‌کشاندند. آمدند اهل ایمان محضر مرحوم مجلسی گفتندددد جوان‌ها دارن از دست می‌روند. یک کاری بکنید شما. یک کتابی بنویسید پیرامون اعتقادات چارچوب اعتقادات صحیح که جوان‌های ما بخونن دچار مهله‌های اعتقادی بلد نشوند. نشون این کتاب رو می‌گیرد. حالا این برای همه فهمواره کتاب اعتقاداته ایشون. اگر بخوای سنگین‌کرد با کسایی که تو مسیر تفسیر انفس کار انجام دادندد، معرفت نفس، دوره‌های معرفت نفس دیدن، لقاءالله دیدن و امثالهم، سیر و سلوک برنامه داشتن این‌ها تجدید الاعتقاد شیخ طوسی عالیک که شرحش شده کشف المراد علامه حلی دو مرتبه علامه شعرانی شرحش داده. علامه حسن زاده هم در شرح علامه علامه شعرانی شرح داده. یعنی نور على نور على نور على نور. این‌ها رو باید بخونیم. وقت بگذاریم برای این‌ها. حالا تو مرتبه سر، سر و سر که طهارت بود.

اسرار اذان و اقامه

می‌ایم به مرتبه بعدی می‌خواهی برای اینکه تلقی درستی از وادی سلاط داشته باشی چاره‌ای نیست جز با معارف حق برود جلو. سلاط یعنی چی؟ مثلا همین ده یازده جلسه‌ای که ما تو محرم هشت جلسه‌ای که در فاطمی گذاشتیم همان علم و معرفت حق است. آدم این‌ها رو اخذ کنه مثلا الان یک نمونه عرض کنم. یک نمونه کار کاربردی انجام بدیم. یعنی چی؟ با چه علمی می‌رویم سمت سلاط؟ خدا رحمت کنه حضرت استاد رو می‌فرمودنددد که در شرح مصفا الونس مرحوم مجتهدی می‌فرمودنددد این عبارت وجودکر ذنبن رو وقتی می‌فرمودنددد وجودکر ذنبن، وجود تو، وجودکر، رو آن کافش تاکید می‌کرد حضرت استاد. وجودکر ذنبن. بخوای ذنب رو برداری چی؟ کاف رو باید برداری. وجوده و. اصلا وجودکر ما نداریم. کسی که در مسیر توحید صمدی قرآنی حرکت کرده باشه دیگر وجودکر ندارد. وجودکر چیست؟ وجوده و. متوجه می‌شید دیگر منظورم رو؟

کسی که تو وادی توحید صمدی قدم گذاشته باشه دیگر یکپارچه می‌گوید وجوده و. خدای متعال به حضرت موسی فرمودنددد انا بدک اللاز می‌ا موسی. تو شرح مصفا حضرت استاد فرمودنددد برای تو هم هو بدک اللاز است. بسیار حرفه. حضرت استاد فرمودنددد برای تک تک شما هم خدا اگر الان بخواد با شما حرف بزنه، سخن بگه در نهان وجود تو سخن خدا آشکار شود. دارد دائم آن فَأَن وَكُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِيشَخْ خدا دارد به تو می‌گوید انا، انا من انا بدکر لازم یا فلانی. یعنی چی؟ یعنی اینکه بد یعنی چاره. می‌گویند لابد، لابد یعنی بیچاره یعنی ناچار از رو ناچاری. بد یعنی چاره. چاره تو منم. وجودکر ذنبن. تو برای خودت وجود استقلالی قائل نشیا. این ذنبته. وجوده و. هو الاول والآخر والظاهر والباطن. عزیزی مشرف شدیم مشهد رضا در این ایام. پیامی داده بود به بنده.

قیام، رکوع و سجود

شاید تصور داشت که بنده یک دستگیر و عمل عجیب و غریبی تو حرم به ایشون بدم. بنده همین آیک رو برای ایشون نوشتم. هو الاول والآخر والظاهر والباطن و در ادامه‌ش فرمایش حضرت استاد رو. که هر اولی هب. به به. هر آخری هب. هر ظاهری هب و هر باطنی هب. این حقیقتشه که در درس لغوی الله همین جا تو فاطمیک اینو بیان کردیم یعنی چی؟ آن که ظهور کرده شده تو، تو ظهور حضرت حق نیای تو. کما ان بن وجودک ذنب. اصلاً ذنب من و شما، آن ذنب الله یغفرینه. شرکه. بخشیده نمی‌شود. قرآن می‌فرماید همه گناهاتون رو می‌بخشم جز شرک. این ذنب الله یغفر. تو نیفتی تو دام عشق و علم و درس و بحث‌هاش گرفتار شی. ما مشک از دنیا می‌رستیم اگر با این آشنا نمی‌شدیم خدا حقش رو بر ما حلال کنه. یعنی موجود صمدی حضرت حق. یسأله من في السماوات والأرض آنچه در آسمان‌ها و زمینی یسأله دایماً دارن گدایی می‌کنندد چون انتم الفقراء إلا الله.

جواب این گدایی رو خدا چگونه داده؟ کل يوم هب می‌شوند. بارها بحثش گذشتیم. خدا دارد دائم در شما ظهور می‌کند، تجلی می‌کند که هستی آن و آن تو شخصی جدیدی هستی با ظهور حضرت حق. شما وقتی این چنین می‌ری سمت نماز این تازه مرتبه چیست؟ کسب علم و معرفت برای آماده‌سازی سرت که عبور کنی از این مرحله تازه بری تو مرحله احدیت و روحت نیات کنی که اصلاً برای چی می‌خواهی نماز بخونی؟ اگر شما این چنین دیدی، این چنین دیدی حضرت حق رو و خودت رو، رابطه خودت رو با خدا خوب درک کردی و ربط وجودی تو با خدا روشن متوجه شدی که عین ربط با حضرت حقی فقر ذاتی داری نه یک چیزی هستی که حالا عینیتت فقیره، نه. عینا، ذاتاً فقر محضه که یک آن خدا تجلی نکنه تو نیستی اصلاً. اینطوری وقتی دیدی قصه رو به نظر شما چگونه می‌ری به سمت نماز؟ وقتی نماز باشه چی؟ در گوش با خدا حرف زدن. وقتی نماز باشه مرحله مناجات.

نماز و قرب الهی

وقتی نماز باشه بالاتر معاشقه با خدا. وقتی نماز باشه ملاقات با خدا، تو آغوش خدا رفتندد. ببین با این نحوه تأمل در خصوص نماز شما بری سمت نماز چه بلایی سرت می‌آید؟ شما. چه اتفاقی می‌افتد؟ می‌شود گوشتو بخوابونی، سرتو بخوابونی، بدنتو بخوابونی، ساعتتو نگاه کنی، خمیازه بکشی، حواست اصلاً می‌شود چنین چیزی؟ می‌شود که کسی بیاید شما کمک کنه که حواستو در نماز جمع کنی؟ ای کسی اینطوری برود به سمت نمازی که بارگاه ملکوتی رو می‌بیند که از مدت‌ها قبل از صلاة خودش رو آماده زیارت خدا می‌بیند و می‌کند. چگونه است که شما می‌خواهی بری زیارت؟ هر چقدر آن مزور حضور ظاهر عند المزور این مقام اندیکته. هرچه مزور زیارت شونده مقامش رفیع‌تر، تو دست و پات بیشتر گم می‌کنی، خودت رو بیشتر آماده می‌کنی. حموم می‌ری لباس خشک می‌پوشی، عطر می‌زنی با یک حس و حال عجیبی می‌ری.

می‌ری سمت حرم حواست به بازارها پرت نباشه. ذکر بگو آهسته قدم بردار. چرا؟ چرا می‌خواهی بگی ال یا اهل بیت نبوت و علم الرساله و مختلف الملائکه. چرا می‌گوید صد بار الله اکبر بگو برو؟ الله اکبر چه ربطی به امام حسن دارد؟ مقام، مقام رفیع است. مقام تنزل الوهیته. من رآنی کمن رأی الله. یک کسی اینطوری ببینه امام رضا رو دارد می‌رود سمت حرم اصلاً توجهش به بازار می‌افتد؟ با چه لباسی می‌رود؟ با چه هیئت و کیفیتی می‌رود زیارت؟ زیارته. شوخی نیست که اگر تو او رو نبینی، او تو رو می‌بیند. به به، به. حالا با همین وضعیت برو سمت نماز. من کورم تو رو نمی‌بینم، تو که می‌بینی منو. می‌گوید شما اگر با عصبیت بری تو صلاة، عصبیت، این پرخاشگری، خشم، این نمادش در رتبه مثال سگه. می‌گویند کسی که با عصبیت می‌رود تو نماز، ببینم اگر کسی سگ، بسیار عذر می‌خواهم طهارت جلسه.

آداب باطنی عبادت

احتیاط نکنم иногда بعضی حرفا رو بزنم ببخشید. اگر کسی سگی بغلش باشه می‌تواند نماز بخونه؟ اصلاً نماز باطله چون عین نجاسته. چگونه است که تو با سگ مثالی رفتی تو نماز؟ سگ مثالی چیست؟ با عصبیت رفتی. یعنی با سگ مثالی حالا مجلسه، بسیار عذرخواهی می‌کنم. طرف نگاه به نامحرم کرده لذت، بسیار عذرخواهی می‌کنم از حضرت زهرا عذرخواهی می‌کنم. لذت نامشروع حرام برده، شهوانی، چی؟ با همان وضعیت به غیر توبه رفته برای الله اکبر نماز می‌خواهندد. آن انگار خوک بغل کرده. یا کسی مال حرام خورده، مال شبنا خورده. می‌آید تو همان حالت وایمیسته تو نماز انگار که خوبه. به یک معنا رو برخی گفتندددد نماد لجن خواری و پست خواری و حرام خواری‌ست به یک معنا شهوت‌رانی و فلان. امام صادق سلام الله علیک فرمودندد مطلقاً آنچه در بر و بحر پیامون شما حیوانات هستند تمثلات اعمالشونه، حالاتشونه.

[] زشت نیست یک یک کسی که اصلاً نازل شده آمده فلسفه‌ش اینه که بیاید شود شبیک خدا تشبه به الله پیدا کنه که قربتا الی الله که هر روز من ادعاشو تو تکبیرات بعد از احرام می‌کنم که نکنم نماز باطله. قربتا الی الله یعنی تشبه به الله دیگر. قرآه هست یعنی تلبس به اسماء الله. یعنی اسماء الهی در من پیاده شود. یعنی من بشم آینه‌ی تمام نمای اسماء الهی. زشت نیست من مثل حیوان محشور بشم؟ ببین این طور نگاه انجام دادندد به نماز که نماز یک زیارتگاهی‌ست که تو وقتی وارد این محیط مقدس می‌خواهی بشی می‌خواهی کسی رو زیارت کنی که تمام کائنات و وجودات، ممکنات همه و هموارهعون او هستند از جمله خودت. چیزی جز او نیست. هو الاول هو الاخر هو الظاهر هو الباطن و هو بكل شيء عليم. با این نگاه وقتی می‌ای تو نماز می‌شود نمازت نماز نشه؟

اثر نماز در اخلاق

حالا به جهت بحث‌های فیزیکی، خواب‌آلودگی، مزاجی می‌شود انسان ناگران یک نمازش حال نداشه، دو نمازش ولی اینطور نمی‌شود که دیگر دائم بی‌حال باشه. باید فکر می‌کرد. دیدی تو نماز اینجا هر روز هر شب تو نماز هر شب دهه‌ی اول محرم من صدای هق هق گریک کودکان رو هر شب از پشت خودم می‌شوندیدم تو نماز اینجاست. پس می‌شود. می‌شود انسان دائم البکا در نماز باشه اما سرش از دائم الحضور بودن می‌گذرد. دائم الحضور بودن از کجا می‌گذرد؟ از سرش کجا است؟ از علم و معرفت. نمی‌شود بدون علم و معرفت، نمی‌شود بدون مرتبه سرت بری وادی، تو وادی روحت نیت کنه روحت نمی‌شود. طفره محاله. یعنی نمی‌شود تو ناگران رو جا مثلا جا بندازی. نمی‌شود. باید طوری باشه. بدون علم و معرفت نماز، نماز نمی‌شود قسم بخورم. حالا شما ببین کار کن خدا رحمت کنه یکی از شهدا، چند تا از شهدا بودن که ما بسیار با آنان مأنوس بودیم زمان جنگ.

یکی شهید اکبر مدنی بود که خواهرزاده‌شون فک کنم یا خواهرشون امشب تو جلسه بودن در مدح بنده سلامت که من خودشم معرفی کردم. خواهرشون بودن فک کنم. [] دائم حال خوش تو نماز داشت. یکی شهید می‌ثم بود که تو شلمچه تیر خورد تو صورتش. حکم استادی هم رو داشتنش. یک روز من خودم از ایشون پرسیدم مثلا شهید سید مهدی موسوی یادش بخیر ما داداش سیگاری بودیم یا شهید سید محمد موسوی این‌هایی که دارم می‌گم می‌دیدیم دائم البکا بودن تو نمازشون. می‌دیدید این‌ها رو. [] به ایشون که چه کار کردی تو؟ من ذوق می‌زدم حالا یک نمازم با اشک می‌شد، یک نمازم بی‌حال می‌شد، یک نمازم باحال می‌شد، یک ایشون دائم، گفتم چه کار کردی؟ گفت همی‌شود قبل از الله اکبر یک ربع می‌شینم تو سجده، در سجاده فکر می‌کنم. گاهی کتاب می‌خونم، گاهی متفکر می‌کنم بعد می‌گم با کی صحبت کنم؟ با کی ملاقات کنم؟ این شوخیک.

راه رسیدن به حضور

یی که اینجا سنشون قطع می‌دهد به آن جریانات بسیار سال‌های پیش که جواد یکیش مثلا ی که سی ساله ما با هم رفیقیم یادتونه وقتی می‌رفتیم ما اصلاً یک قاعده داشتیم، یک فرهنگ و سنت داشتیم. سلام اول. چه کربلا می‌رفتیم، چه مشهد رضا هر جا. گفتیم سلام اول، سلام اول اصلاً ببین جواد بگه یا نگہ، تا من بگم سلام اول. این مخاطب از یک خاطراتی دارد دیگر. بی‌خود که گریک نمی‌کند. اصلاً یک چیزی بود، یک فروانی بود، یک چی نمی‌دانندندم اسمشو چی بگذارم. یک اکسیری بود. سلام اول، سلام اول. همه آماده بودن برای سلام اول. بعد ما همی‌شود تو سلام اول چی می‌گفتیم کودکان؟ حالا باید یادتون باشه. همه رو جمع می‌کردیم در محل اجتماعات هتل، حالا لابی یا هر چی می‌شستیم. می‌گفتم [] طبق معارف حق اگر ما بخوایم دقت کنیم که الان داریم می‌رویم کجا؟ الان اگر من از، به این‌ها می‌گفتم.

می‌گفتم اگر به شما بگن بیا مثلا با فاصله پانصد милли متر، یک کیلومتری، امام عصر عمرش برین بسیار زحمت و منتظر دیدار شماست. چه می‌کنی؟ با چه حالتی می‌ری؟ حداقلش این نیست که دچار جلالت محضر حضور امام عصر بشی و همین و نگه داری همین طوری نری. بشین اینجا دو تا استغفار کن یک قطره اشک ریز. قبل از زیارت اشکتو بریزی. قبل از زیارت توبه کنی نه تو زیارت. این‌ها رو داشتیم می‌گفتیم همه گفتندددد اگر امام عصر اینجا باشه که الله اکبر، الله اکبر حاجی یک عمر بگو می‌گیم [آیک قرآن] بعد می‌گفتم چرا این حالت رو ما در زیارت امام رئوف نداریم؟ مگر روایت نداریم؟ یک، [آیک قرآن] اول نا محمد آخر نا محمد أوسط نا محمد صلی الله علیک و آله و سلم. مگر روایت نه این یک روایت نداریم مگر که این‌ها ظاهر و باطن‌شون یک‌ست. اول و آخرشون یک‌ست. حیات و مماتشون یک‌ست. یعنی امام رضا همان امام رضاست.

راه رسیدن به حضور

یعنی امام رضا رو [آیک قرآن] این در خصوص شهدای عادی هم صدق می‌کند. چه برسه به شاهدان اصلی عالم که حجت خداست روی زمین. شوخیک مگه؟ خلیفةاللهه. به صفات مستخلف عنه یعنی خلیف آن مستخلف آن کسی که ایشون رو خلیفه خودش قرار داده، کسی رو خلیفه قرار داده که به تمام صفات اوست. شما بخوای یک جا در ادارد‌ای مدیر هستی یکی رو جانشین خودت بگذاری و بگی من مدتی نیستم کسی رو انتخاب نمی‌کنی که از همه به تو شبیک‌تره؟ کمالاتش بیشتر به تو رفته؟. اصلاً حیات و ممات آن‌ها یک‌ست. بعد می‌گفتم پس، پس تو خود عزیمت بخون به امام رضا چی گفته می‌شود؟ يا حاجي تو ان تشهد مقام و ترد سلامی. [] تو می‌بینی مقام منو می‌بینی تشهد شهوده من نبینم تو می‌بینی و ترد سلامی سلام منو باید بشنوه که ترد جواب می‌دی و می‌بینی. و امّا، امّا من حجابی افتاده که این لذت شنیدن سلام شما را نشنیده و الا تو سلامی.

پس حقیقت اینه که امام رضا حی و حاضره. تو وقتی داری می‌ری زیارت امام معصوم دقیقاً همین حالتی که داری می‌ری زیارت امام عصر. فقط یک بچه یک فقط یک فرق دارد. آنم که امام عصر با بدن امثلیک این بی‌بدن امثلیک، با بدن مثالیک. هیچ فرق دیگر‌ای ندارد. با این حالت خواهش می‌کنم یک ساعت می‌پختم کودکان رو و این‌ها بچه بودن. خود من بچه بودم. مثلا بیست سالم بود این‌ها ده پونزده ساله بودن بچه ها. این‌هارو می‌گفتیم چنین سیل اشک بود که همه گریک کنان از هتل پای برودنه دو صف می‌شدیم مثل امشب می‌رفتیم سمت حرم. اصلاً کسی توجهی به بازار نداشت تا خود حرم شعر می‌خواهنددیم تا برسیم محضر حضرت سلام اول رو شروع کنیم. سلام اول، اولین سلام. چه غوغاهایی می‌شود یادش بخیر. چه طهارت‌هایی داشتیم.

راه رسیدن به حضور

حالا شما این حالتو عزیز دلم امام عصر از حیث امکانی یعنی آن می‌زنندی که امکانش بود اسماء حضرت حق که کمالات الهی هم در او پیاده شده و الا به قول حضرت استاد تمام اسماء حق اسماء مستعصره. یک صلوات بفرستید. صلى الله على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. این برق رفتندد خوب بود چون من تو یک حالتی داشتم می‌رفتم که دیگر حالا حالا‌ها باید می‌شستیم. خدا زد تو برجم بسه دیگر بنده خداها رو گیر آوردیم. بحثو جمع کنیم. تمام اسماء الهی به قـ- به قول حضرت استاد اسماء مستعصره‌اند. یعنی الکریم فقط حق، حضرت حق. الستار، الغفار، الرحمن، الرحیم، الف و رام که می‌گیری یعنی همه‌ی رحمت اسماء مستعصره‌اند. درست شد؟ امام عصر به می‌زنندی که می‌شد همه‌ی رحمت رو در عالم امکانی بگیره گرفته. اشتباه نشه. نه همه‌ی رحمت وجود مطلقه. اسماء مستعصره‌اند.

حالا تو وقتی می‌خواهی بری پیش امام عصر که به نحو امکانی وجودش اتمه، لرزه می‌گیری، می‌پاشی. مثلاً یک دو قدم می‌ری دو قدم برمی‌گردی. خدا وکیلی جگر داری همین الان اگر خیمه این بغل باشه بری محضر او زمان بزنی؟ چرا این ها- این حالت در صلاة که زیارت حق مطلب است؟ معاشقه با حضرت حق شوخی نیست. چرا این حالت در من نیست؟ چرا چرا؟ من به خودم دارم می‌گم. تا کی دیگر؟ روشا سفید شد. ان قريب از که گله ان بلای لا اله الا الله. کل نفس، کل نفس ذائقه الموت. موت رو می‌چشی تموم شد. خدا این حسینیک رو شاهد می‌گیرم بنده به این نیت امشب آمده بودم که حلقه حلقه از مرتبه‌ی سر به سر به سر به احدیت روح و وحدت قلب، همین‌جوری عقل و مثال و تعبد بریم تا سلام نماز. بعد از سلام از هر رتبه‌ای یک نکته بگم، یک جمله بگم خدا شاهد هست. باز هم نشد و در همان ابتدا موندیم. چه عرض کنیم؟ چی شد که ما تو ابتدا موندیم؟

راه رسیدن به حضور

هر حرفی سنگینه. "أَنَبَأْتُكَ اللَّازِمَ" این جمله آخرو هم خوب. از این به بعد هر وقت می‌خواهید نماز بخونید، چه مستحبی چه واجب، اینو تو ذهنت بیار. "أَنَبَأْتُكَ اللَّازِمَ" داری می‌خواهی با کسی خلوت کنی، کسی رو زیارت کنی که چاره توست و تو شأن آنه. و هرچی، تو چی می‌خواهی؟ من نمی‌دانندندم هرکی یک زبانی حال می‌دهد. یکی دنیا می‌خواد، یکی آخرت می‌خواد، یکی کمالات می‌خواد، یکی درجات می‌خواد، یکی عشق می‌خواد، یکی علم می‌خواد، یکی معرفت می‌خواد، هرکی یک چیزی می‌خواد بالاخره کسی، کسی نیست بگه من هیچ‌چی نمی‌خواهم. نمی‌شود که ما فقیریم بالاخره یک چیزی می‌خواهیم. یک کسی خودشو می‌خواد، خود حق رو می‌خواد.؟ ما برای این خواسته‌هامون کجا بریم؟ در خونه چی رو بزنیم؟ از چی بگیریم بیرون رو؟ همواره در خونه همان "أَنَبَأْتُكَ اللَّازِمَ" [] یعنی منم قفل شده‌تو منم. چاره‌تو منم.

این حالت تو نماز اگر اتفاق بیفتد همان ابتدای نماز، اصلاً حاضر نیست دیگر از نماز خارج شه. یعنی به گمشدد رسیدی، به حقیقتت رسیدی. دیدی وقتی می‌ری حرم دلت نمی‌آید بیای بیرون چرا؟ این‌ها بچه بودن، خودم هم البته بچه بودم از جهت فلسفی برای آنان ثابت کردم اینو. چرا تو حرم آرامش پیدا می‌کنی نمی‌خواهی برگردی؟ تو به حقیقت وجودی خودت برمی‌گردی و می‌رسی. [سخنگوی 1] شیعتنا خودنا کارلت نتنا و اجرتنا مع الابرار. البته که یک صنفیتی هست بین روح ما و جسم ما. روح ما از جنس جسم ماست. لذا فرمود أجسادکم فلأجساد. جسد‌های شما که هم صنف روح ماست فلأجساد. که هم روح ما باشه فلأجساد. تو جسم‌های ماست دیگر. روح ما تو جسم‌های ماست. چیست این عالم؟ با این حالت برو سمت نماز ببین نمازت چی می‌شود. با این وضعیت بشین و کتاب بالاخره کتاب بخون. سر الصلاة آملی جویری.

راه رسیدن به حضور

من مثلاً حدود بیست سالم هم نبود، خدا رحمت کنه عمو اعظمی شما را، مادر عمو خدا بیامرز. اولین کتابی که از نماز به دست بنده داد، نماز شهید ثانی بود. سر الصلاة شهید ثانی. [سرفه] قدر بر من تاثیر گذاشت. خدا شاهده. آن کتاب یک بلایی سر من آورد که من نوجوون بودم، نوجوون بودم کمتر نمازی بود که بدون اشک از من بگذره به خاطر آن بلایی که آن کتاب سر من آورد. بگیر بخون. من اینو قبل از هر نمازم می‌شستم رو، بچه بودم مو صورتم هم در نیومده بود. تو سجده، در سجده‌ای که می‌نشستم یک چند صفحه می‌خواهنددم از این کتاب. بعد رفتیم سراغ آب آبا ابوالصلاة حضرت امام. گفتیم اوه، اوه، اوه چه رود. اسرار الصلاة آملی جویری گفتیم وای، وای، وای، وای، وای، وای چه رود. بعد اسرار نماز تو دل کتاب جامع الاسرار سید حیدر آملی، الله اکبر چه رود وای، وای، وای، وای، وای از این کتاب. [سرفه] آدم بخونه چه رود تو این‌ها.

[سرفه] که در مقدمش دیگر. در مقدمه کتابش سید حیدر آملی، ملا حیدر آملی. قدیم‌ها کسی عالم مثلاً علامه بود می‌گفتندددد ملاش. فرمود اگر من بخواهم آنچه که خدا به عنایت سبوحی خودش به قلب من عنایت کرده بنویسم، اقلاع نمی‌کنم. علامه حلی عرضم به شما فرمودندد درستی. و من شک داشتم. من ظرفم کوچیکه، شک می‌کنم. فرمود اگر تمام جن و انس نویسنده بشن، درختان قلم بشن و آب‌های دریاها جوهر بشن، نمی‌توانم بنویسم آنچه که خدا به من عنایت کرده. این تازه شاگرد امام زمانه. شما کتابای این‌ها رو نخوندید. چرا؟ [سرفه] ببخشید من قبل از اینکه برق برود وجودم یکو کُه گرفته بود عجیب. تشخیص دادید یک حالت عجیبی دستم که داشتیم رفتیم جاهایی که جای باریکی می‌کشید کار. خدا خواست برق یک لحظه برود و خوبیک. بسیار جلسه روشن و معنوی و دل‌چسب و دلنشینی بود. با اینکه بسیار‌ها نبودن امشب از دهه‌ی محرم دوستان جدید ما. جاشون خالی نیست انشاالله. ملائکه جاشون رو پر انجام دادندد. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان..

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.