ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 019

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم اياک نعبد و اياک نستعين. الحمد لله على کل نعمہ و اسال الله من فضله المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات. هدی به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا من سواها فداه. [نفس عمیق] ان‌شاءالله در این اعیاد عظمی حضرتش هر کجا تشریف دارند خدا قلبشون رو آروم کنه. غم دلشون رو برداره و حضرت توجهی به ما کنن. ما و متعلقینمون و هیئتمون رو دعا کنن. پیش از اینکه این نیم ساعتی که ما می‌خوایم صحبت کنیم ورود به بحث کنیم بحث صلاة رو یک فرمایش دو سه دقیقه‌ای از حضرت استاد گوش بدید

کیفتون کوک بشود با نفس حضرت علامه تا ان‌شاءالله ما ادامه بدیم. وقتی به عرض رساندم که علم عقیله بنی هاشم زینب کبرا لدنی که نبود کسبی بود یعنی از پدر آموخت یعنی از مادر آموخت یعنی تحصیل کرد یعنی بی بی تحصیل کرد مگر می‌شود مردی را زنی را از کمالش بازداشت؟ اصلا انسان یعنی علم و کمال و معرفت. منتها همانطور که بارها به عرض رساندم فرمودم با شروط و آدابش. الا کی گفت دنبال تحصیل کمال نرود؟ انسان به علم انسان‌تر می‌شود. انسان به عمل حسن انسان‌تر می‌شود. اصل وجودش در اجتهاد و در ترقی و در تکامل از ناحیک علم و عمل است فقط. جز این چیز دیگری نیست انسان. تا می‌رسد به جایی که می‌شود انسان کامل. تا می‌رسد به جایی که به مقام حتمی که بالاتر از آن مقام دیگر برای بشر تصور شدنی نیست.

به آن مقام می‌رسد و کسانی که در مسیرشون هستند البته البته امامت به لغت تشریعی نصیب آنها نمی‌شود. اما مقامی اش را به اندازه ظرفیت خودشان می‌توانند پیش بروند عقیله بنی هاشم زینب کبرا تحصیل کرده از پدر آموخت می‌بینید کلمات او را می‌بینید خطبه‌های او را می‌بینید بی‌داشتن و تراسناک بودن بیگانگان را از مقام شامخ بی بی. و می‌بینید که در مجلس عبیدالله وقتی عبیدالله گستاخی کرده به عقیله بنی هاشم روی آورد. گفت دیدید که خدآند متعال چه بود که معذورم بدانید از تعبیرات ناپسندی که آن نوجوان مطلب نموده. بی بی در جوابش فرمود آن کسی رسوا می‌شود آن کسی دروغ می‌گوید که فاجر و فاجر بوده باشد و آن ما نیستیم. تلویحاً یعنی آن شمایید و الحمد لله. پس از آنکه فرمود آن ما نیستیم

دنبالش فرمود و الحمد لله و سیعلم الذين ظلموا آل محمد ایک انقلب ينقلبون. نکته بسیار مهمی که حضرت استاد اینجا به ما گوشزد کردند اهمیت درس خواندنه. اتفاقا چون در بحث ما صلاة بود و رموز و اسرار نماز خیلی خوبه که وقتی می‌رسیم به آن و لا ضالین آن غیر مغضوب عليهم و لا ضالین این مغضوب رو فرمودند کسی‌ست که صرفا به دنبال علم فکری یا عقل نظری رفته و عمل رو ترک کرده. و اگر به ولا الضالین رسیدی آن ولا الضالین کسی‌ست که علم فکری رو کنار گذاشته صرفا به عقل عملی. الذين آمنوا این عقل نظری و عمل صالحات عقل عملی دو تاش باید با هم باشه. یا بتواصوا بالحق عقل نظری و تواصوا بالصبر عقل عملی دو تاش با هم باید باشه.

آنجا وقتی انسان دستش خالیک از حیث علم یا عمل یا اگر مثل من از هر دو تاش خالی باشه مگه می‌شود وقتی به غیر مغضوب عليهم ولا الضالین می‌رسد نلرزه و نترسه و اشکش جاری نشه. حالا من یک نمونه مثال بر شما زدم البته بحث هم رسیده فعلاً به مراتب هفتگانه وجود که بعد بریم سراغ تشهد و سلام چیزکی امروز عرض کنیم بعد برگردیم تک تک انشاالله به وقتش رموز تک تک اجزاء نماز رو برگردیم. حالا بعد با دیده جمال بنگریم. ما در این سر با دیده جلال نگاه کردیم در این یازده جلسه به علاوه امروز بعد برگردیم جمالیش کنیم. یک نمونه زد خدمتتون که یک کدی داده باشم. چگونه است که برخیتون نماز اشکشون جاریک؟ حالا این توجه در نماز محال صورت بگیره. یک مقدمه بچینم برم سراغ تشهد و سلام.

چون ما تا سجود رو دیشب گفتیم خدمتتون از بحث طهارت که مرتبه سر و سر بود گرفتیم تا مرتبه علم و معرفت که مرتبه سر بود تا نیت که مرتبe روح بود یا احدیت. آمدیم تا مرتبه توسل تو رتبه واحدیت یا لاهوت. بعد آمدیم به مرتبه قیام. حالا تکبیرة الاحرام تو واحدیت بود و کندن از تعلقات. بعد آمدیم تو رتبه قیام شکست عقل در برابر عظمت حضرت حق بود و ربط وجودی با عالم امیرالمؤمنین در سجود هم که در رکوع هم که شکست رتبه مثالی یا برزخ وجودی در برابر هیبت حضرت حق بود و ربط وجودی با حضرت سجده طاهره و در سجود گفتیم دیگر شکست مرحله طمع در برابر هیبت و عظمت حضرت حق که ربط وجودی با امام عصر تنها عزیزی که در نشئیت طبیعت به بدن آنطوری حاضرند و توسل به امام عصر اینجا خیلی در سجده کارگشا است. بعد می‌رسیم سراغ تشهد و سلام.

تا این را بگم این توجه اصلاً شکل نمی‌گیرد که چه چه برسه که بخواد به توجه عرفانی و در نهایت به توجه تام برسه. جدول مثالی منفصل متصل ببخشید متصل وجود ما پاک شه. بعید میدونم جلسه‌ای باشه که ما در خصوص اهمیت تطهیر قوه خیال حرف زده باشیم. درسته رتبش در رکوعه. رتبه مثال شکستش در رکوعه.؟ اما تا این رتبه درست نشه قبل رکوع و بعد رکوع به مرحله شهود نمی‌رسه. حضرت علامه یک برید مثلاً جلسه دوم شرح مثقال انس مرحوم ابن فناری توسط حضرت استاد رو گوش بدید. من هرچی گوش میدم ننمی‌دانم چند ده بار تا حالا گوش دادم خسته نمیشم. در جلسه دومشون می‌فرمایند آنجا توضیح میدن که هر رتبه مثال متصلی یعنی قوه خیال ما یا ملکوت وجود ما جدولی است از دریای بیکران مثال مطلق یا منفصل که بیرون از ماست. ما این‌ها رو بارها.

مثال متصل تو خود ما منفصل بیرون از ما. آن که تو ماست مقیده. ما در صورتی می‌توانیم با ارواح ارتباط بگیریم با عالم برزخ مرتبط بشویم که از طریق قوه خیالمون پل بزنیم. حالا قوه خیال اولین رتبه بعد از حس مشترک ماست. یعنی حواس ظاهری ما که همین باصره و سامعه و ذائقه و این‌ها می‌روی اولین رتبه‌ای که بعد از این‌ها رو حالا حس مشترک این‌ها پردازش می‌کند اولین رتبه‌ای که حالت تجرد دارد مجرد از ماده است رتبه خیال ماست ما وقتی می‌خوابیم می‌رویم در آن رتبمون. این یک جدولی است این را دقت در این نکته لازم است. یک جدولی‌ست حضرت استاد می‌فرما تا این جدول را لای روبی نشه پاکسازی نشه محال ممکنه تو به طور عقلی خودت که عالم امیرالمؤمنین یا به فوق طور عقلی خودت که عالم عالم پیغمبر عزیز عالمه دسترسی پیدا کنی.

یعنی نه به حقیقت قیام می‌رسی نه به تکبیرة الاحرام می‌رسی و نه به مرتبه نیت. نمازی که نه نیتش درسته نه تکبیرة الاحرامش درسته این اهمیت حالا کلماتی که استخدام می‌شود عجیبه. این مقدار با گوش‌ها معنوس نیست. اما ما که داریم بازش می‌کنیم. مگه قرآن نمی‌فرماید «الله یتوفی الأنفُس حين موتها»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ترجمهٔ معنای این عبارت در ادامهٔ توضیح استاد آمده است.. الله توفی می‌کند به تمام وقت موت أنفس رو. التي لم تمت في منامها. وقتی وقتی که می‌خوای بخوابی هم لم تمت نمردیا. اما في منامها تو خوابشم الله یتوفی الأنفُس یعنی خدا جانتو به تمام می‌گیرد. یعنی یک از همین جهت می‌گویند برادر موته دیگر. یعنی یک رشه‌ای از موت رو در خواب می‌چشی. حالا چرا خوابت پریشانه؟ چون رفتی تو رتبه مثالت. مثال متصل یا قوه خیال پاک نیست خوابات همش مشوشه چون نفست مضطرب است مطمئن نیست.

راز عبادت و روزه

نمی‌شود اصلاً امکانش نیست کسی به توجه عرفانی بنشینه. هی می‌آید می‌گوید آقا فرمول توجه عرفانی رو بگویید یا پیام میدن یا میان حضوری. چون تو درس و بحث‌ها ما هر وقت رسیدیم به توجه عرفانی توقف کردیم. دیگر ادامه ندادیم. حالا انشاالله یکشنبه‌های رواق صون چون یکی از منازل سیر و سلوکی کتاب شریف سیر و سلوک علامه طباطبایی آنجا دیگر لاچار باید بگوییم. حالا فعلاً این را داشته باشیم که نمی‌شود تا این لای روبی نشه تو به توجه عرفانیرسی. یعنی همه فهمش این می‌شود. نماز با توجه نیست مگر قوه خیال پاک شه. قوه خیالی که پر است از صور و اشکال قبیحه حالا مدهشه باشه بد نیست. بالاخره جلال الهی دهشت می‌آورد. یکی از منازل صد منزل دل خواجه عبدالله که شب‌های جمعه اینجا کتابشو بسط گرفتیم اخیراً. تو مقدماتشیم همین منزل دهشته.

از چیز خوب و حقیقت عالم می‌ترسی. حالت خشیت به زنی خوبه. وحشت از چیز بیخودیک. مثلا از یک سوگ میترسی. چیزهایی که در قوه خیال در خواب رخ می‌دهد. حالا یا قبیح است یا موهش است. اینها دلالت بر ناپاکی قوه خیال دارد. کسی که زیاد به گناه فکر می‌کند کسی که زیاد به گناه نگاه می‌کند این قوه خیالش پا-پاک نیست و باید حالا راهشو ما گفتیم. سه تا شاید حضرت استاد تو کتاب آن وجیزه طهارت نفسشون میدن. بقیشم جاهای دیگر حالا تو درس و بحث‌ها من ننمی‌دانم تقریباً قریب به دو هزار جلسه درسی از حضرت استاد ما گوش دادیم. خدا لطف کرد این‌ها رو برخیشو دهها بار گوش دادیم. دیگر تو کدومش بودم ذهنم یاری نمی‌ده. اما حالا شرح اسفار بود همان هفتاد بار آیات الصخره رو هر روز.

این همه من گفتم هنوز باز جلو در هیئت می‌آید جلو منو می‌گوید راجا من چه کار کنم قوه خیالم پاک بشود. این تا صورت نگیره این جدول وجودی لای روبی نشه ما نمی‌توانیم به مثال متصل. این جداول رو شوخی نگیرید. من یک پرانتز باز کنم قبل از بحث تشهد و سلام که آن نیز خیلی مهمه. گذرا ما رد می‌شیم ازش. اصلاً خدا رحمت کنه من هرچی این را می‌گم با خودم بهش فکر می‌کنم وقتی بعضی از فرمایشاتو از حضرت حضرت استاد شنیدیم اشک جاری شد چشامون آن‌قدر که به دلمون نشست یکیش اینه. حضرت استاد فرمودند ما اول فکر می‌کردیم کاف این‌ها حروف مقطع‌ن بعد رفتیم جلوتر دیدیم نه همه آیات قرآن حروف مقطع‌ن رفتیم جلوتر دیدیم همه سوره‌ها. بعد به جایی رسیدیم دیدیم کل قرآن حروف مقطعه‌ست. کسی تا حالا اینطوری فکر کرده به چهار تا خزعبلات.

حتی این کسایی که کل قرآن رو حفظ می‌کنند فکر می‌کنند دیگر قرآنو خوردن و دیگر تموم شده. بعد می‌فرمود حتی حرف روایت داریم هر حرف قرآن هفتاد هزار معنا دارد. حالا ما چند معناشو می‌دونیم؟ حروفین که سبحان الذي خلق الازواج كلها. این‌ها زوج زوج با هم جمع شدن از ازدواج حروف کلمات از ازدواج کلمات جملات مضامین و موضوعات و علوم مختلف الی ما شاء الله. این‌ها از همان حروف شروع شده. بعد حضرت استاد اکتفا نمی‌کند می‌فرمود رفتین جلوتر دیدین که تمام کلمات وجودی نظام هستی به منزله حروف مقطعه که آن آن حروف مقطعه‌ای که از همه رمزش بیشتره نفس ناطقه انسانیست و سیر انفسی شما شما رو به حیرت وا می‌دارد. رب زدنی علما و عملا. یک جا می‌فرماید رب زدنی فیک تحیرا. این حیرت آوره وقتی خودت رو می‌شونداسی.

می‌بینی خودتم یک جدولی هستی از این حروف و آلیات نظام هستی که باید رمزش فاش بشود. چه رمزی رو ما از خودم ران فاش کردیم؟ خود قرآن ترکیب شده از حروفی و جداولی. ببین شما جدول رو آنانیی که تو کار جداول افاقی کار کردند تو مقدمه کتاب نهج ولای حضرت استاد آنجا می‌فرمود اوفاق آفاق. از وفق و موافقت و توافق و توفیق می‌آید. ریشه‌ش از همه این‌هاست. یعنی که این جدوله که شما تنظیم کردین مثلا سه در سه این جدول اگر حروف و کلماتی که درش تعبیک شده وفق و موافقت و توافق با هم نداشته باشن توفیق نازل نمی‌شود. بعضی از ادعیا رو کسی که علم حروف و جف بلده به گونه‌ای حالا این حروف و با اعداد و به گونه‌ای تنظیم می‌کند که این جدول یک کارهای خارق‌العاده‌ای می‌کند. این یک علم خاصیک اکثراً هم ندارن حتی اهل علم هم اکثراً ندارن.

آنانیی هم که دارن جرات نمی‌کنند به کسی بگن اهلش پیدا نمی‌کنند. یک جلسه اینجا قبضی بود دعا و نذره چند هفته پیش اینجا صبح اولش خیلی قبض داشت جلسه که من با روضه حضرت زهرا سلام الله علیکا آن قبض شکسته شد. بودید دوستان دور ما گرفته بود یک آقای جداول افقی آورده بود و یکی هم دستش. حالا آنان چاپی بود. یک دونه نوشته شده تو دستش نمی‌دونست این چیک. نگاه کردم تنم لرزید. گفتم این را کی به تو داده؟ گفتم برای چی داده؟ گفتم خاک بر سر من. تو چرا این را گرفتی ازش؟ چرا آوردیش تو هیئت؟ آخه ببین چهار تا حرف و کلمه چه سری درشه چه رمزی در این‌هاست که با یک وفقی با هم وقتی توی جدول گذاشته می‌شود می‌بری تو یک جمع قبض می‌آورد. برعکس یک جدول بسط میده. چه رمزی در این‌ها خوابیده؟ چرا یک سری قبض دارن وجود حضرت عالی یک سری هم بسط دارن.

این حروف و عالیات وجود شما به منزله خودت رو بگیر یک در حقیقت جدولی از جداول وجود از حیث ظاهر برو به باطن. ظاهر ببین دو تا چشمات دو تا حرفن از این جدول. دو تا گوشات دو تا حرفن. پاهات برو تا اعضای باطنی‌ت. همه این‌ها حروفین که به وفق هم در جدول وجودی نفس ناطقه شما که تعلق به شما دارد چینش و بافتشون به گونه‌ای شده که شما آن‌قدر ماشاالله خوش ترکیب و تبارک الله احسن الخالقین آن‌قدر زیبا خلق شدی از حیث ظاهر و باطن. که حالا اگر شما گمان کنی به وقتی وفق به هم بریزه جای گوش رو با چشم عوض کن. جدول وجودی شما به هم می‌ریزد. یک سان دو سان یک پا رو بلندتر یا کوتاه‌تر از آن یکی بگیر. جدول وجودی شما می‌ریزد به هم حالا همین رمز تو جداول افقی است. ما چرا این حرف رو زدیم؟

این که داشتیم می‌گفتیم رتبه مثال یا قوه خیال ما کجا شکسته می‌شد؟ با ارتباط به حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیکا که چون آنجا شکست نفس یا مثال در برابر عظمت حضرت حق بود. نفس کلاً که حضرت زهرا بود. آنجا حضرت استاد می‌فرماید در جلسه دو مسبالأنس می‌فرماید که رتبه مثال تو هم یک جدولی‌ست از دریای بی‌انتها مثال مطلق. اگر این پاک نشه تو نمی‌توانی ارتباط با عالم برزخ بگیری. لذا برزخ برات وحشتناکه. یعنی می‌روی تو برزخ کُت می‌کنی. وقتی این قطعا ما این قطاعک قطاع رو تو ایجاد کردی. پرده رو تو ایجاد کردی با کارهات. اما كشفنا ما برش می‌داریم. برداشتیم چه اتفاقی می‌افتد؟ بلافاصله فبصرک اليوم حدید. چرا چشمت تیز می‌شود؟ چون قوه خیالت ناپاک بود. اصلاً ارتباط وجودی با مرحله رتبه مثال نداشت.

حالا من آماده کرده بودم اصلاً بحث در خصوص ربط وجودی یک مقدار حرف بزنیم که شما یک مقدار پیدا کنید ربط وجودیتون با کدوم از ائمه‌ست. یقیناً تک تک شما حتی کفار و مشتکین و منافقین‌ها یک ربط وجودی با یکی از این چهارده معصوم دارن. حالا آن از حیث جلالی شما اهل ایمان از حیث جمالی. یک ربطش برمی‌گرده به اینکه حالا شما چه ساعتی چه سالی به دنیا آمدی. ساعت کدوم امام بود؟ یا مثلاً دیشب اینجا می‌گفتیم هر امامی تو چه ماهی به دنیا آمده شما تو چه ماهی به دنیا آمدی. این ربط‌های وجودی خیلی مهمن و کسی که این‌ها رو بلد باشه می‌تواند نزدیک بشود به آن که این چند شبه هی آمدند پرسیدن اسم اعظم وجودی چیک حاج آقا که ما بتونیم به عین ثابتمون برسیم. نزدیکت می‌کند به اسم اعظم وجودی. کارتو آسون می‌کند. این یک مقدمه بحث ما.

نماز و حضور قلب

که اگر تا این درست نشه ی که این همه خودم ران رو کشتیم در خصوص رموز نماز درست نمی‌شود. سنگینه می‌کند رو وجود آدم و بعدم غرق می‌شی تو مفروضات. اصلاً نمی‌دونی از کجا شروع کنی. مثل خیلیا می‌بوسی می‌ذاری کنار می‌روی دنبال زندگیت. باید اهل عمل و پالایش وجود بود. وقتی می‌رسی به تشهد شما ما که در سجود سجود رتبه طبع شکسته می‌شود. شهید به جایی می‌رسد که تنها مانع بین او و خداش می‌شود بدن. می‌گوید خدایا این بدن رو هم وردار. می‌شود مرتبه شهادت. می‌رسد از سجده بلند می‌شود. چرا از سجده دوم پا می‌شی تشهد می‌گی؟ چرا تو سجده اول پا می‌شی تشهد نمیگی؟ وقتی تو سجده اول رفتی حالا این‌ها رو قراره بگوییم بعداً دیگر. هی می‌آید یک دفعه موج می‌زند ذهن ما. شما سجده اول که ورود کردی سجده اول چیک؟ قوس نزول رو طی می‌کنی.

ببین مراتب رو از سر و سل که مافوقش هم بود ذات غیبی. آمدی همینجوری سر رو رد کردی عالم قلب و اهدیّت روحو رد کردی قلب و واحدیتو رد کردی عقل و عقولو رد کردی که تو قیام جلوه گر می‌شود. بعد مثال یا قوه خیال که تو رکوع متجلی می‌شود رم رد کردی حالا آمدی به عالم طب. ببین همه رو می‌شود قوس نزول دیگر. سجده اول لحظه تکوّن وجود ما در نشئه طبیعته. آنجا معلوم می‌شود ما برای چی نازل شدیم. آنجا لرزه به بدن باید بیفتد. این‌ها من کد و رمزاشو الان نمی‌خواهم بگم. مثال دارم می‌زنم که بحث تشهد رو کامل کنم. بعدا انشاالله یک یک این‌ها رو میگیم. بعد خیلی می‌بینید به جانتون اگر بنشینه نمازتون جون می‌گیرد. قربونت برم عزیز دلم. بعد وقتی شما تو سجده هستی تنت می‌لرزد باز بوی جلال دارد که خدایا آن لحظه‌ای که من در ثغر نفس و ذات تو بودم

در ثغر ربوبی یعنی در علم تو بودم به آن می‌گویند در فلسفه عین ثابت در عرفان ماهیات. یعنی حد و اندازه من آن لحظه تو به زبان حال من به ثغر وجودی من و ظرف من منو پیاده کردی در نشئه طبیعت. در قوس نزول آمدیم لحظه‌ای لحظه‌ای که دیگر ما متصل می‌شیم به شروع قوس صعودمون در سجده اوله. یعنی هرچی بود از حیث نزول و زبان حال ما که خدا چرا منو اینجا با این وضع و هیئت و کسوت و این دین و این مذهب و این آیین و این کشور و این پدر و مادر با این شکل و قیافه خلق کرد همش برمی‌گرده به عین ثابت. آنجا تو سجده باید بترسی اشک بریزی که خدایا زبان حال من چی بود آنجا؟ که اولیاء خدا داد می‌زنند از این قصه. می‌روند اسم رمز وجودیشون رو پیدا کنن با اینجا گفتیم رمزشو اسم یا مغنی یا

یا غنی یا مغنی رو از تو استاد فرمودند صوتشم برای شما گذاشتیم به فرمایش ایشون توی جلسه شب جمعه‌ای که راه‌های ارتباطیشو گفتیم. چه خاصیتی دارد اینکه تو برسی به عین ثابتت که در علم الهی بودی برای چی خدا تو رو پیاده کرده این شکلی؟ بعد آن باعث می‌شود که تو گیر و گوراتو پیدا کنی نقاط قوت و ضعفتو بشونداسی. این‌ها رو دست کم نگیرید. این‌ها رو چیزای عجیب غریب نبینید. بزرگان دارن می‌رسند زندگیشون خوش و خوب و خرم. دنیا و آخرتشون خوب بعد سجده اول سرتو حالا شما بگویید از سجده اول که قوس نزول تموم شد دیگر قوس صعود شروع می‌شود سرتو که برداشتی وارد چه مرحله‌ای میشی؟ آمدی تو نشئه طبیعت. بعد برای همین چه کار می‌کنی؟ استغفرالله چون دنیاست. پر از ظلمت و گناه.

آن لحظه وقتی می‌شینی باید غربت و حالت ترس از ظلمات دنیا و این در حقیقت «الدنيا بحر عمیق غرغ فیکا خلق كثير»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ترجمهٔ معنای این عبارت در ادامهٔ توضیح استاد آمده است. بترسونت تو اصلاً این را ندونی بین دو سجده می‌خوای چه چه حسی داشته باشی اصلاً؟ این‌ها رمزوشو من دارم به یک وجهش رو تازه به شما میگم. تازه این‌ها وجوه چیک؟ جلالیک که جا مونده این شب‌ها. حالا به برکت عاشورا دارد به زبان ما جاری می‌شود. سجده دوم که می‌روی چیک حقیقتش؟ بعد از این دنیا ما چی میشیم؟ می‌می‌رویم اصطلاحاً. سجده دوم می‌شود موت. مگه ما چند تا موت داریم؟ تو قرآن می‌گوید "امت نس نتین". قرآن می‌گوید آنان آنور می‌گویند ما دو بار مردیم. ما فقط اینجا نمی‌می‌رویم. آخر عالم برزخ هم دوباره می‌می‌رویم. آنجا هم قبر داریم. هر قبری به وزان همان عالمه. بدن ما به وزان همان عالمه که بحث‌هاش تو سیر معرفت نفس گذشته.

می‌توانید برید در جلساتشو رجوع کنید. اینجا این می‌شود موت اول. موت اول یعنی انتهای نشئه طبیعت که هممون قراره آنو بچشیم. ببینم شما نمی‌ترسی از موتت؟ نمی‌ترسی که وقتی رفتی به عالم برزخ رسیدی حساب کتاب بخوای پس بدی آنجا وضعیتت چطوره؟ آنجا نباید یادت بیاید تو سجده دوم امام صادق سلام الله علیک فرمود ما قیامت دست تک تکیتونو می‌گیریم خیالتون راحت. اما ما نگران برزخ شماییم که آنجا ما کاری با شما نداریم. شمایید و اعمالتون. از این فرمایش آقا سجده دوم می‌کشد آدمو رفقا. در آن سجده حالت موته دیگر. لذا ببین دقت کن سجده دوم می‌گوید طولش بدهد سیر استکمالی برزخ رو باید آنجا طی کنی و الا تو از برزخ برگشتی تو حالت شهود و قیامت دیگر تمومه. سیر دیگر ما نداریم‌ها. آن سیر استکمالی برزخ تموم شد.

تو برزخ اگر کسی هست کارهای من و شما بهش می‌رسد. کسی رفت به قیامت رسید دیگر تموم شد. حالا وقتی از آن سجده پا شدی این همه رو حرف زدم وقتم تموم شده. تازه رسیدم به تشهد که تازه می‌خواستم در خصوص تشهد حرف بزنم. نشستی مرحله قیامته. حالا قیامت چه جلالی دارد؟ آن لحظه که ما داریم شهادت رو در تشهد جاری می‌کنیم بر لسانمون به تازگی به صحنه محشر پیوستیم. قیامت‌مون قیام کرده. ببین چه چیزایی تو نماز جمعه‌ست. بعد آنجا وحدت و غربت ما در آن سرسرا و آن يوم الحسره می‌گیرد انسان رو. بعد داری تشهد میدی آنجا به خودت نعید میزنی این شهوده واقعاً یا داری طوطی‌وار میگی؟ این کلماتی که تو داری بر لسانت جاری می‌کنی واقعاً به شهودش نشستی تو دنیا؟ اصلاً این این توجه‌ها این تأملات بیچاره‌کننده‌ست آقا.

حالا از اینجا بعد اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له. بعد دوباره وقتی رسالت پیغمبر رو شهادت میدی آنجا خدا هم لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله. این هم باز بعض از عرفا فرمودند این نیز لا شريك له. یعنی می‌خورد به همان لا یعنی این نیز ش-شراکت ندارد. پیغمبر یک دونه‌ست دیشب گفتم می‌خوای یک دونه بشی تو هر چیزی به پیغمبر توجه کن بعد تشهد که میگی بعد می‌بینی از عبودیت می‌رسی به رسالت. حالا تک‌تک این را ما حرف داریم. یعنی من چه کاره من بدبخت بیچاره بی‌سواد بزرگان حرف یاد کردند. چه ره آقا توی نماز. حالا مثلاً یک بخششو داریم میگیم. بعد شما از این مرحله رد میشی. دقت در این نکته لازم است سیر نزول از وحدت آمدی به کجا؟ سجده اول شروع قوس صعودت. میای تو نشئ طبیعت دو مرتبه م-موت حاصل می‌شود. برمی‌گردی به برزخ.

بعد خودش یک نحوه خروج از کثرت به وحدته. دو مرتبه برمی‌گردی به تشهد که دیگر اوج وحدته. یعنی خیلی توحیدش قوی‌تره و شدید‌تره نسبت به سجده دوم. بعد حالا می‌خوای چه کار کنی؟ هنوز تموم نشده عمرت. به شما یک رسالت جدید یک رسالت جدید پیغمبر به شما میده. حالا شما آنجا وقتی اصلاً داری می‌خوای ا-از این حالت بیای تو سلام دقت از وحدت محض یک دفعه می‌خوای وارد کثرت محض بشی. اصلاً خیلی این گردنه‌ست. شما وقتی میای تو دنیا به یکباره نمی‌روی تو وحدت محض بین دو سجده دنیا می‌روی تو نشئ برزخ که یک حد واسطیک. تو خودشه دیگر بین دنیا و عالم عقول. آن لحظه شما می‌روی تو ملکوت یا برزخ. تو سجده دوم یک نحوه شباهت به دنیا هم دارد یک نحوه هم شباهت به ملکوت دارد. ولی وقتی از سجده میای به تشهد که شهود محض آنجا مجرد بود تو سجده دوم،؟

آزمون انسان در عاشورا

حالا میای تو قیامت مجردتر می‌شود. تجریدش بیشتر می‌شود. یعنی می‌روی فوق طور مثالی و عقلیت. حالا اینجا گردنه‌ست. یک دفعه می‌خوای از این وحدت محض بیفتی تو کثرت محض. حالا خدا رحم کرده. خدا رحم کرده دو تا سلام مستحب گذاشته برای رقیق کردند همین. اگر کسی سلام سومو که واجبه یک دفعه بگوید کپ می‌کند بعد بمی‌رود. خیلی باید نفس قوی باشه. حضرت امام نماز عمومیشون فقط سلام سومو می‌گفت. این نشان از نفس قویک. ولی نمی‌شود اصلاً. رقیق می‌شود اول چون تو وحدت محض‌ایی رو می‌کنی سلام به پیغمبر میدی. یعنی دیگر از وحدت داری میای به سمت کثرت. پیغمبر رو مخاطب قرار دادی. حالا تو همین جا وجود رهش به بدن باید بیفتد. باید سیل اشک جاری بشود در سلام به پیغمبر. بگو همانطور من السلام علیک ایکا النبي ورحمة الله وبركاته سرشم دارد می‌خوابه.

حالا السلام علیک کجا بودم؟ اس-السلام علیک دوباره نمی‌دونه اصلاً کدوم سلامو داشت می‌گفت. تعطیل کن این نمازو. السلام علیک ایکا النبي این سلام به مقام ختمیک. یعنی چی مقام ختمی؟ حضرت استاد در شرح هم فصوصشون جای اینجا از ایشون شنیدیم فرمودند این یعنی جامعیت یعنی اهدی به گردش نرسیده. حتی امیرالمؤمنین هم اینجا که می‌رسد می‌فرماید انا عبد من عبید محمد صلی الله علیک و آله وسلم. بلرزی آن لحظه از مقام ختمی. حتی آن روایت شریف اهل علم حاضرن روایت شفیع آن که چی شد؟ دعایی که هست ما عرفناک حق معرفتك. ما عبدناکه حقه حالا حقه بگوییم یا حقو؟ بستگی دارد آن ما رو مای نافیک بگیری یا مای موصول بگیری. علی آقامدرس یا برخی می‌گویند مدرسی در بدایت-بدایک الحکمه آنجا می‌فرماید این ما مای نافیک نیست‌ها. حالا میگم وجه امتیازش تو چیک؟

آنو ما موصول می‌گیرد حق رو هم ر و مرفوع می‌گیرد نه مفعول مطلق و منصوب. آن کسی که ما و نافیک می‌گیرد حق رو مفعول مطلق و منصوب می‌گیرد. اگر ما نافیک بگیریم میگیم ما عرفنا که حق منصوب می‌شود مفعول مطلق حق معرفتک. یعنی من نتوانستم حق معرفت تو رو ادا کنم و بفهمم. معبد نا که حق عبادتک. من نتوانستم حق عبادتتو. اما علی آقای مدرس یا بهتر بگوییم آقا علی مدرس در بدایع الحکمة می‌فرمود این ما موصوله آن حق هم مرفوع بگیر و ر یعنی اینکه آنچه که از معرفت تو بود ما بهش رسیدیم. همه رو نافیک نیست و آنچه که حق عبادت تو بود رو ما آل الله انجام دادیم. حضرت استاد هم این را تأیید می‌کند. شما مواجه میشی سلام به کسی میدی که به تمام حق عبادتو ادا کرده. یادتون آن روایتو دیگر. پیغمبر طرف رو صدا کرد. طرف تو نماز بود جواب نداد.

بعد از پیغمبر بعد از نماز پیغمبر بهش تشر زد. فرمود من تو رو صدا زدم یعنی نماز تو رو صدا زد. چرا نمازتو ول نکردی؟ این حقیقت این قصه تو السلام علیک ایکا النبي باید خودشو نشون بدهد. ظهور کنه این حقیقت. یک مقدار با تأمل امتحان کنید. با تأمل بگویید السلام علیک ایکا النبي ورحمة الله وبركاته. به کی داری سلام میدی؟ بعد حالا برو سراغ السلام علینا. دیوانه کننده‌ست این السلام علینا وعلى عباد الله الصالحین. خدایا زبان ما رو باز کن. توفیق بدهد یک وقتی با این بچه‌ها گده داشته باشیم. این‌ها رو بریزیم بیرون. حالا بعضی بچه‌ها می‌گویند که حاج آقا ما رو ننمی‌دانم دعا کن. خیلی دوستان به ما می‌گویند. اولاً دعاهای شما نسیمش همه دارد به من می‌رسد. الحمدلله توپ کرده حال منو وضع منو دعاهای شما. امیدوارم دعای ما هم به شما برسه.

من می‌دانید کجا دعا می‌کنم شما رو؟ هر کی گفت چنان آن لحظه تأمل می‌کنم با تمام وجود و قوا. السلام علینا و على عباد الله الصالحین. آن لحظه تمام شما رو مدنظر میگیرم. چون این سفره همه با هم نشستیم سر سفره و شما نمی‌دانید آن لحظه چه سعه‌ای خدا به انسان عطا می‌کند. آن لحظه چه سعه‌ای به انسان میده. یعنی همه رو مخصوصاً عجیبه برام خدا قدرت بهم میده تمام شما تو ذهنم بیاید در آن السلام علینا. بعد چه حالی میدن خدا می‌گوید جانم ملائکه می‌خواهند لبتو ببوسن در اینطوری بشی ها. حالا بعد کسی این را تقطیع کنه ببرود بیرون می‌گوید حاجی گفت ملائکه لب منو می‌بوسند. من تو السلام علینا همه شما رو می‌بینم. چقدر سوءاستفاده‌ها بشود. این تیکه رو حذف کنید اصلاً از صوت. نفهمه ما سیر بحثو از کجا شروع کردیم به کجا داریم می‌رویم.

فکر می‌کند ما دکان بازار و آقا جون بازی راه انداختیم دیگر. این‌گونه فکر می‌کند. چه می‌دانند ما چی داریم میگیم؟ حالا شما هم انشاالله رسیدید اما جلوترید. اگر نرسیدید شما ملحق شید ما هم پشت سر شما. چه دریای متلاطم و لجه عمیقی‌ست در نماز. می‌دانید این را چرا گفتم؟ یک جای دیگر از نماز هست. امروز هم دیگر بیکاریم فقط کارمون عشق حسینه و گریک برای حسینه و دیوانه بازی و اخذ حقایق و معارفه دیگر. یک مقدار بیشتر هم با هم بشینیم. یک ده دقیقه بیشتر هم وقت بدید. خیلی جیگرم می‌سوزد. آخ و لاغ و اشکم جاری می‌شود. آنجایی که میگیم که إياك نعبد وإياك نستعين. دقت در این نکته لازم است این را خوب دقت در این نکته لازم است. بنده توصیک نمی‌کنم به این کار دلیل هم براش دارم.

اما دیدم حتی شاگردان حضرت آیت الله پهلوانی که حضرت آیک سعادت پرور معروف به پهلوانی ایشون می‌دانید که از برجسته‌ترین شاگردای علامه طباطبایی بودند. آن رساله سیرت رسول که علامه طباطبایی که یکشنبه‌ها ما تو لواسین داریم بازش کردیم با ترس و لرز ننمی‌دانم چه جراتی ما کردیم و دست گرفتیم و ایشون استنساخ کردند. حالا آنجا ایشون خود حالا شاگردای خیلی عالی و خوب و متوجه ایشون دیدم دیدم من به خود من آمدند گفتند حاج آقا نظر شما چیک؟ گفتم من جرات نمی‌کنم در برابر آیت الله پهلوانی و شاگرداش حرف بزنم. اصلاً مطلقا من لالم جلوی این‌ها. مطلقا پیش من این حرفا نزنین. ایشون می‌فرمود که شما نظر من نیست این کارو بکنید توجه شما باشه. وقتی رسیدی به إياك نعبد وإياك نستعين آن لحظه استادت رو تو ذهنت بیار.

یک آن اذن دادم تو استادتو بذار إياك نستعين. این استعانت نمی‌شود وسیله رو ورداری. همین امروز در این صوت حضرت استاد صوت اول جلسه حضرت استاد چی فرمودند؟ حضرت زینب سلام الله عليها با آن عظمتش با علم کسبی رفت. یعنی علمش ابتدا لدنّی نبود. می‌دانید عالمت غیر معلمه بعداً اتفاق افتاد. نمی‌شود وسیله رو اصلاً نمی‌شود بدون معلم و استاد محاله آنجا می‌گوید وقتی می‌گوید یا کنستعین واسطه رو می‌شود برداشت برزخ رو می‌شود برداشت. حائل شامل از خصوصیات برزخه. یعنی آن استاد و معلمت که واسطه فیض تو شده رو مدنظر بیار. من توصیک به این نمی‌کنم. من برعکسشو انجام میدم. من هر وقت می‌رسم به این خودم رو دسته خالی از استاد و معلم می‌بینم. چون رفتند اساتید ما همه از دنیا رفتند و همان موقعش هم که بودن ما لیاقت شاگردی آن‌ها رو نداشتیم واقعاً.

نیست روزم از اینکه آبروی آن‌ها رو هم سالان بردن گفتند فلانی شاگرد آیت الله حق شناس بوده مثلاً از با ایشون گذر گذر رو شروع کرده و امثالهم. بدتر از آن که الان ما رو چسبوندن به علامه حسن زاده. ننمی‌دانم روح علامه شاید تو برزخ بلرزه به خاطر همین. من میگم حضرت استاد مطلقاً یعنی ایشون استاد کل‌اند. نه یعنی استاد بنده بودن. شاگردی این انسان جامالاطراف کجا؟ شما هم دوست داشتید این کارو بکنید. این را من توصیک می‌کنم. لحظه‌ای که یا کنرب و یا کنستعین رو می‌گید ببخشیدا از کوتاهی دستتون از دامن استاد و معلم گریک کنید. بعد خدا چه می‌کند با شما. بعد چگونه فتح و گشایش برات ایجاد می‌کند. بعد ببین ناخواسته چگونه استاد سر راهت بگذارد خودبه‌خود می‌بینی داری پرورش پیدا می‌کنی. من چجوری آخه چه خاکی به سرم بریزم؟

طهارت نیت و عمل

من کدومشو برای شما بگم و باز کنم و حق مطلب رو ادا کنم. بعد از آن می‌روی حالا السلام علینا و علی عباد الله الصالحین نه یعنی من خودم رو در سطح استاد بدونم و به شما نه ما همه سر یک سفره‌ایم. اصن اشتباه می‌کنید. دروغ نبندید به من. خیلی خودم را تبلیغ کردم همی‌شود به رفیقام گفته یک رفیق بیکلکم. آنجا با هم السلام علینا و علی عباد الله الصالحین. دعای من در حق شما تک تک آنجاست و نمی‌دانم کار دستتون می‌دهد این دعا. وای از آن سلام آخر که مرحله ورود ما دو مرتبه به کثرت محض است و اولین کس السلام علیکُم مخاطبه. اولین کسی که باید بهش توجه عرفانی کنی و ببینیش و بهش سلام کنی حجت بن الحسن. هرچی صعه وجودی بیشتر کلمات وجودی نظام هستی رو تو از خود انبیا بگیر. از تو استاد می‌فرمودندد که من در سلام آخر نماز انبیا دوره‌های پیشین

الف آدم هی آمده و خواهد آمد. انبیا دوره‌های پیشین. صعه رو ببین هم انبیا دوره خودم ران هم دوره‌های بعد رو سلام میدم. الله اکبر از این صعه وجودی. می‌شود انسان بزرگ بشود؟ بعد به یک جایی می‌رسد شهوده دیگر. می‌بینی یک پارچه تا آن انتها انبیا صف کشیدن. بعد داری سلام میدی. آن امیرالامرا که رأس همه خلاصه و چکیده و زبده و عصاره‌ی همه‌ست. اول از همه وایساده تو اول به او سلام میدی یا ابا صالح المهدی. السلام علیکُم به آغاز می‌خورد. بعد در آن لحظه ببین چه بلایی سرت می‌آید. آخه با این وضع نماز رو جمع کن ببین چی می‌شود. بیخود نیست آقای بهجت آنطوری جیغ می‌زد. جیغ می‌زد آقا تو سلام آخر. نماز ایشون رو درک کردید. اصن همان السلام علیکُم از علیکه پیغمبر که می‌گفت جیغش بلند بود. مخصوصاً دیگر سلام آخر. جیغش همین شکلی بود.

اصلاً می‌پاشید وجود. چی دیدی که این‌گونه سلام میدی؟ آقا چقدر نماز ما فاصله گرفته. [نفس عمیق] بعد آن لحظه که یکو وارد می‌شی به نشئه ببین سفر از وحدت به کثرت. تازه من نگفتم هنوز جز جز از بسم الله نماز تا الحمدالله الرحمن الرحیم مالکی یوم الدین. تک تک این‌ها براش رمز داریم. بعد وعده گرفتیم از خدا دیشب تو جمع شما که خدا به ما این توفیق رو بدهد به شما و ما این صعه رو بدهد بشینیم یک روز در خصوص رموز کلمه به کلمه نه جمله و حرف به حرف نماز حرف بزنیم. بعد ببین چه می‌کند نماز با تو. بعد وقتی می‌روی تو نماز دیگر نمی‌خوای بیای بیرون. اصلاً دیگر نمی‌خوای بیای بیرون. می‌خوای شش ساعت نماز بخونی. می‌شود نماز آقای قاضی یا آمیز جواد آقا که اذان صبح رو که می‌داد الله اکبر با یک چند نفر فقط.؟ نماز بازاری نمی‌خواندن این‌ها.

مثل من و آخواند میرم تو اداره‌ای وایمیسم می‌گویند نماز بازاریک بریز بیرون این‌ها رو. الله اکبر می‌گفت یک چند لحظه مونده طلوع کن آفتاب السلام علیکُم این رار تموم می‌شد. می‌آوردت تو لحظه کثرت عالم کثرت به امام عصرشون سلام می‌دادند تازه شروع می‌شد. رسالت جدیدشون عبدہ و رسول. رسالت جدید می‌گرفتند برای شروع برنامه جدید. این سیر تطور نماز رو. طورهای مختلف قد خلقکم اتوارا. نماز هم قد خلق- خلقہ اتوارا. طورهای مختلف دارد نماز. حالا من وجوه جلالی‌ش رو تا حالا گفتم تازه از هر بخشش هم تازه یک وجه نگفتم هنوز خیلی‌شو نگفتیم. ببین الان من تا این نقطه آخر رو گفتم برخیشون به گریک افتادین. بعد حالا باید بری سراغ جمال. وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای آدم چی بگوید؟ نمازهای مستحبی‌ش بشود جمالی

انگار آغوش خدا باز کرده می‌خوای بری تو سجده خودتو می‌کوبی زمین می‌روی تو بغل خدا. اصلاً آن‌قدر شیرینه. حالا نمازهای واجبت می‌شود جلال. بعد آن موقع می‌بینی که زن و بچه‌ت میان تو رو از نماز بکشن بیرون نجاتت بدن. یک کسی همین پریشب بود جلو در. [نفس عمیق] یک خواهری جلو ما رو گرفت گفت حاج این چیزایی که شما دارید می‌گیت من خیلی برام خطرناک شده. گفت به حال مرگی دارم می‌افتم تو نمازه. یعنی مخصوصاً در آن بحث‌های تشهد که الان ما گفتیم. تازه هنوز حرف نشنیده ایشون اما. انشاالله پیش دیگران شنیده. ببین وقتی وجود آماده باشه با یک تلنگر آتیش می‌گیرد. حضرت عسکری فرمود بعضی وجود اشخاص و افراد یک دفعه گر می‌گیرند. به ایشون توقع داشت ما یک رمزی راهی بهشون بدیم که ایشون تو نماز نمی‌رود. با همین اصطلاح گفتم آقا بمیر.

خانم تو نماز بمیر. گفت من دارم می‌میرما. واقعا دارم می‌میرم. مثلا تو تشهد دیگر جونم دارد بالام می‌آید. هرکی گفت تمام من دیگر دستم بالاست. قربون وجود علوی‌تون. یکی از بچه‌ها آمده بود بعد یک سال هیئت نیومده بود جلو در هیئت ما. بغل کرده بود منو گریک می‌کرد. می‌گفت من آلوده‌ام. من چند وقته نمازمو نخواندم. حاجی من دیگر به درد نمی‌خورم. تورو خدا بدالم بس- گفتم جمع کن این بازیا رو. تو بچه امیرالمؤمنین این شلوغ بازی‌ها لوس بازی‌ها چیک درآوردی؟ این حرفا چیک میزنی؟ دیگر اینجا جای من نیست این بازه رو بریز بیرون. گفت نه آخه من خیلی بد کردم. چشم‌هاشو نگاه کردم دیدم غرق نور مولا. گفت داری شوخی می‌کنی دل منو به دست بیاری. چشم با چشم غیر مسلح توش نور دیده می‌شود.

خدا رحمت کنه آقای حق شناس این رموزو بلد بودن به برخی هم یاد دادند. حالا پیشانی کار هرکسی نیست. این صحیفه پیشانی‌تون قشنگ نمایشگره. قشنگ نشون میده تو چی کاره‌ای. آن کار اولیا خوده. اما چشم راحت می‌شود. از چشم می‌شود بفهمی طرف نور دارد یا ندارد؟ یا شدت نورش کمه یا زیاده؟ گفتم آقا چشمت پر نور علیک. بعد چجوری آدم به این‌ها بفهمانه؟ مولا مگه غش نمی‌کرد؟ به حال موت نمی‌افتاد تو تو نماز می‌افتاد. سلمان آمد سلمان بود یا فاطمه زهرا چی شده؟ علی مرد تو نخلستان. حضرت زهرا فرمود خیالت راحت این کار هر شب علیک. کی ما می‌خوایم اینطوری بشویم؟ [نفس عمیق] خدایا روزی ما کن. خدایا اگر ما گنده‌تر از دهنمون حرف زدیم که من زدم ببخش منو به خاطر این دلم می‌سوزد برای این‌ها.

این‌ها برسن من که فقط طوطی‌وار این‌ها رو می‌گما و نفهمیده‌م و نچشیده‌م و نرسیده‌م و خدا ما رو هم برسون. خدایا ما رو دست جمع برسون که تو نماز می‌گیم آن موقع السلام علینا وعلی عباد الله الصالحین چه بلبله‌ای بشود. همه همدیگر رو به نحو شهود سر سفره مرتضی علی و حضرت زهرا می‌بینیم. ما تازه بعد از یازده جلسه رسیدیم به نبض بحث. یعنی الان من تازه لکنت زبونم باز شده برای بیان رموز نماز. این اول و آخرش به برکت ظهر عاشورا من گفتم امروز و الا هر شب دیدید نمی‌شد و نشد. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. [هم پوشانی گوینده ها] ایشون گفت سلام بدهد. من می‌خواهم یک دو خط از مولا بخونما. خیلی حالمون خوش شد با بردن نام علی. اگر قیامت بدونه این آقا چه کنه برای شما.

پدر مگه میذاره بچه‌ش بسوزه؟ همتون هم حفظید شعر رو. ذکر پرواز ملائک یا علییییس. می‌خوای پرواز کنی باید بگی یا علی. روحمل حق است و با علی. قربون یا علی گفتند. حالا کیا جا موندن یک عمر می‌خوای یک شبه راه صد ساله برم. طی کند یک شبه راه صد ساله را. کوشه‌ای که انتهایش تا علی‌ست. یک حرف داش مشتی اینجا مزاحاوته. هر عشق به جز عشق علی عثر و حرص شد. از دشمن او هر که کمک خواست فلج شد. والله بالله و تالله همی‌شود از نام علی هر که مدد خواست فرج شد. روحش به رست پدر مادرمون. علی جانم علی جانم علی یک ذره آروم بخونم تا آروم گریک کنین. علی جان دل من تنگ ایون طلا. علی جان دل من تنگ ایون طلا. علی جان یک سه بنده دیگمو کیف کنین. علی جان نوکرت وقت مردن چشم رات. علی جان مادرم گفته حب تو نجاته. علی جان پدرم گفته که حیدر باباته.

معنای بندگی

حالا همه جلوی ایون طلا می گفتیم بابا علی به به چه ملکوتی گرفته این جلسه. الحمدالله على كل نعمته. خدایا ما رو با علی وحشور کن. ما را از علی آنی جدا مکن. نمازهای ما رو علوی کن. دنیا و برزخ و قیامت ما رو همراه مولامون علی قرار بدهد. بچه‌هامون رو علی و فاطمه کن. همشون کنیز و نوکر و غلام و خدمتگزار و خرج و وقف و نذر و فدایی علی و زهرا بگردون. والحمدالله رب العالمین. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.