د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۹
دارای متن همگام
راز عبادت و روزه
بخش ششم_سخنرانی_ظهر عاشورا محرم 1405
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۵۹:۰۴
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۶ سرفصل
## راز عبادت و روزه
۳:۱۸
## نماز و حضور قلب
۲۳:۱۵
آن لحظه وقتی میشینی باید غربت و حالت ترس از ظلمات دنیا و این در حقیقت «الدنيا بحر عمیق غرغ فیکا خلق كثير»
۲۳:۳۵
## آزمون انسان در عاشورا
۳۴:۰۶
## طهارت نیت و عمل
۴۴:۳۵
## معنای بندگی
۵۸:۱۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم اياک نعبد
و اياک نستعين.
الحمد لله على کل نعمہ
و اسال الله من فضله
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا داعی الله
و ربانی آیات.
سلام علیکم و رحمة الله.
هدی به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا من سواها فداه.
ان شا الله در این اعیاد عظمی حضرتش هر کجا تشریف دارند
خدا قلبشون رو آروم کنه.
غم دلشون رو برداره
و حضرت توجهی به ما کنن.
ما و متعلقینمون و هیئتمون رو دعا کنن.
صلواتی خد بفرماین. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
پیش از اینکه این نیم ساعتی که ما میخوایم صحبت کنیم
ورود به بحث کنیم، بحث صلاة رو
یه فرمایش دو سه دقیقهای از حضرت استاد گوش بدید، کیف کنید،
کیفتون کوک بشه با نفس حضرت علامه
تا ان شا الله ما ادامه بدیم.
نصار روح بلندش صلوات خد کنید.
اللهم صل على محمد
و آل محمد و عجل فرجهم.
وقتی به عرض رساندم که علم
عقیله بنی هاشم
زینب کبرا لدنی که نبود،
کسبی بود یعنی از پدر آموخت،
یعنی از مادر آموخت،
یعنی تحصیل کرد
یعنی بی بی تحصیل کرد،
درس خونده، کمال یاد گرفته.
مگر میشود مردی را،
زنی را از کمالش بازداشت؟
دنبال کمال نرو. دنبال تحصیل نرو.
اصلا انسان یعنی علم و کمال و معرفت.
کسی که مانع نشده. منتها
همونطور که بارها به عرض رساندم فرمودم
با شروط و آدابش.
الا کی گفت دنبال تحصیل
کمال نرود؟ انسان به علم انسانتر میشود.
انسان به عمل حسن انسانتر میشود.
اصل وجودش در اجتهاد و در ترقی و در تکامل از ناحیه علم و عمل است فقط.
جز این چیز دیگری نیست انسان.
تا میرسد به جایی که
میشود انسان کامل.
تا میرسد به جایی که
به مقام حتمی
که بالاتر از اون مقام
دیگه برای بشر تصور شدنی نیست.
به اون مقام میرسد و کسانی که در مسیرشون هستند البته،
البته امامت به لغت تشریعی
نصیب آنها نمیشود.
اما مقامی اش را
به اندازه ظرفیت خودشان میتوانند پیش بروند، تحصیل بنماید.
عقیله بنی هاشم
زینب کبرا تحصیل کرده از پدر آموخت، از مادر آموخت.
میبینید کلمات او را،
میبینید خطبههای او را،
میبینید بیداشتن و تراسناک بودن
بیگانگان را از مقام
شامخ بی بی. و میبینید که در مجلس عبیدالله وقتی عبیدالله
گستاخی کرده به عقیله بنی هاشم روی آورد.
گفت دیدید که خداوند متعال چه بود که معذورم بدانید از تعبیرات ناپسندی که آن نوجوان مطلب نموده.
بی بی در جوابش فرمود آن کسی رسوا میشود،
آن کسی دروغ میگوید
که فاجر و فاجر بوده باشد و آن ما نیستیم.
تلویحاً یعنی آن شمایید و الحمد لله.
پس از آنکه فرمود آن ما نیستیم، دنبالش فرمود و الحمد لله و سیعلم الذين ظلموا آل محمد ایه
انقلب ينقلبون.
صلوات خد کن. اللهم صل على محمد
و آل محمد و عجل فرجهم.
خب نکته بسیار مهمی که حضرت استاد اینجا
به ما گوشزد کردن اهمیت درس خوندنه.
اتفاقا چون در بحث ما صلاة بود و رموز و
اسرار نماز خیلی خوبه که
وقتی میرسیم به اون و لا ضالین اون
غیر مغضوب عليهم و لا ضالین این مغضوب رو
فرمودن کسیست که صرفا به دنبال علم
فکری یا عقل نظری رفته
و عمل رو ترک کرده. و
اگر به ولا الضالین رسیدی
اون ولا الضالین کسیست که
علم فکری رو کنار گذاشته صرفا به عقل عملی.
الذين آمنوا این
عقل نظری و عمل صالحات عقل عملی دو تاش باید با هم باشه.
یا بتواصوا بالحق عقل نظری و تواصوا بالصبر عقل عملی دو تاش با هم باید باشه.
نمیشه. خب اونجا وقتی انسان دستش خالیه
از حیث علم
یا عمل یا اگه مثل من از هر دو تاش خالی باشه
مگه میشه وقتی به غیر مغضوب عليهم ولا الضالین میرسه
نلرزه و نترسه و
اشکش جاری نشه. ببینید
حالا من یه نمونه مثال بر شما زدم البته بحث هم رسیده فعلاً به
مراتب هفتگانه وجود که بعد
بریم سراغ تشهد و سلام چیزکی امروز عرض کنیم
بعد برگردیم تک تک انشاالله به وقتش
رموز تک تک اجزاء نماز رو برگردیم.
حالا بعد با دیده جمال بنگریم.
ما تو این سر با دیده جلال نگاه کردیم تو این یازده جلسه به علاوه امروز
بعد برگردیم جمالیش کنیم.
یه نمونه زد عرض کردم خدمتتون که
یه کدی داده باشم. چگونه است که بعضیاتون نماز اشکشون جاریه؟
توجه میکنند. حالا این توجه در نماز
محال صورت بگیره.
یه مقدمه بچینم برم سراغ تشهد و سلام.
چون ما تا سجود رو دیشب گفتیم خدمتتون
از بحث طهارت
که مرتبه سر و سر بود گرفتیم تا س-- مرتبه
علم و معرفت که مرتبه سر بود
تا نیت که مرتبe روح بود یا احدیت.
اومدیم تا مرتبه توسل تو رتبه واحدیت
یا لاهوت. بعد اومدیم به مرتبه
قیام. حالا تکبیرة الاحرام تو واحدیت بود و کندن از تعلقات.
بعد اومدیم تو رتبه قیام شکست عقل در برابر عظمت حضرت حق بود
و ربط وجودی با عالم امیرالمؤمنین در
سجود هم که عرض کردیم
در رکوع هم که عرض کردیم شکست رتبه مثالی
یا برزخ وجودی در برابر
هیبت حضرت حق بود و
ربط وجودی با حضرت سجده
طاهره و
در سجود گفتیم دیگه شکست
مرحله طمع در برابر
هیبت و عظمت حضرت حق
که ربط وجودی با امام عصر تنها عزیزی که در نشئیت طبیعت به بدن اونطوری حاضرند
و توسل به امام عصر اینجا خیلی در سجده کارگشا است.
بعد میرسیم سراغ تشهد و سلام.
تا اینو بگم این توجه اصلاً شکل نمیگیره که چه بخوا-- چه برسه که بخواد به توجه عرفانی
و در نهایت به توجه تام برسه.
مگر اینکه جدول،
جدول مثالی
منفصل وجو-- متصل ببخشید متصل وجود ما پاک شه.
ببینید بعید میدونم جلسهای باشه که ما در خصوص اهمیت تطهیر قوه خیال حرف زده باشیم.
درسته رتبش در رکوعه.
رتبه مثال شکستش در رکوعه.
خب؟ اما
تا این رتبه درست نشه
قبل رکوع و بعد رکوع به مرحله
شهود نمیرسه. حضرت علامه
یه ف-- برید مثلاً جلسه دوم شرح مثقال انس مرحوم ابن فناری توسط حضرت استاد رو
گوش بدید. من هرچی گوش میدم نمیدونم
چند ده بار تا حالا گوش دادم خسته نمیشم.
در جلسه دومشون میفرمایند اونجا توضیح میدن که
هر رتبه مثال متصلی یعنی قوه خیال ما یا ملکوت وجود ما جدولی است
از دریای بیکران
مثال مطلق یا منفصل که بیرون از ماست.
ما اینها رو بارها عرض کردیم.
مثال متصل تو خود ما منفصل بیرون از ما.
اون میشه م-مطلق.
اون که تو ماست مقیده. عرض کردیم ما در صورتی میتونیم با ارواح ارتباط بگیریم، با عالم برزخ
مرتبط بشیم که
از طریق قوه خیالمون
پل بزنیم. حالا قوه خیال اولین رتبه بعد از حس مشترک ماست.
یعنی حواس ظاهری ما که
همین باصره و سامعه و ذائقه و اینها میری
اولین رتبهای که بعد از اینها رو حالا حس مشترک اینها
پردازش میکنه، اولین رتبهای که حالت تجرد داره، مجرد از ماده است رتبه خیال ماست، مثال ماست.
ما وقتی میخوابیم میریم تو اون رتبمون.
این یک جدولی است اینو دقت کنید.
یک جدولیست حضرت استاد میفرما تا این جدول را لای روبی نشه، پاکسازی نشه
محال ممکنه تو به
طور عقلی خودت که عالم امیرالمؤمنین یا به فوق طور عقلی خودت که عالم، عالم پیغمبر عزیز عالمه دسترسی پیدا کنی.
نه-- یعنی نه به حقیقت قیام میرسی،
نه به تکبیرة الاحرام میرسی
و نه به مرتبه نیت.
نمازی که نه نیتش درسته، نه تکبیرة الاحرامش درسته، نه قیامش.
چی داره دیگه؟ این اهمیت
حالا کلماتی که استخدام میشه عجیبه.
این مقدار با گوشها معنوس نیست.
انس نداریم ما. اما ما که داریم بازش میکنیم.
داریم میگیم چیه؟ همون قوه خیاله.
مگه قرآن نمیفرماید "الله یتوفی الأنفُس حين موتها".
همین تموم شد؟ نه. الله توفی میکنه به تمام
وقت موت أنفس رو.
دیگه کی؟ التي لا-- لم تمت في منامها.
وقتی نمو-- وقتی که میخوای بخوابی هم لم تمت نمردیا.
اما في منامها تو خوابشم
الله یتوفی الأنفُس یعنی خدا جانتو به تمام میگیره.
یعنی یک براد-- از همین جهت میگن
برادر موته دیگه. النام اخ الموت.
یعنی و-- یه رشهای از موت رو در خواب میچشی.
حالا چرا خوابت پریشانه؟
چون رفتی تو رتبه مثالت. مثال متصل
یا قوه خیال پاک نیست
خوابات همش مشوشه،
اضطرابه. چون نفست مضطرب است مطمئن نیست.
نمیشه اصلاً امکانش نیست کسی به توجه عرفانی بنشینه.
هی میاد میگه آقا فرمول توجه عرفانی رو بگید یا پیام میدن یا میان حضوری.
چون تو درس و بحثها ما هر وقت رسیدیم به توجه عرفانی توقف کردیم.
دیگه ادامه ندادیم. حالا انشاالله یکشنبههای رواق صون چون
یکی از منازل
سیر و سلوکی کتاب شریف سیر و سلوک علامه طباطبایی، اونجا دیگه
ناج-- لاچار باید بگیم.
هیچ چارهای نیست. اما الان زوده.
حالا فعلاً اینو داشته باشیم که
نمیشه تا این لای روبی نشه تو به توجه عرفانیرسی.
یعنی همه فهمش این میشه. نماز
با توجه نیست مگر قوه خیال پاک شه.
قوه خیالی که پر است از
صور و اشکال قبیحه، موهشه.
حالا مدهشه باشه بد نیست.
بالاخره جلال الهی دهشت میاره.
یکی از منازل صد منزل دل خواجه عبدالله که شبهای جمعه اینجا کتابشو بسط گرفتیم اخیراً.
تو مقدماتشیم همین منزل دهشته.
از چیز خوب و حقیقت عالم
میترسی. حالت خشیت به زنی خوبه.
این دهشته. اما اون وحشت نه.
وحشت از چیز بیخودیه. مثلا از یه سوگ
میترسی. این وحشته، این بده.
صورت موهشه. چیزهایی که
در قوه خیال در خواب رخ میده.
حالا یا قبیح است یا موهش است.
اینها دلالت بر ناپاکی قوه خیال داره.
کسی که زیاد به گناه فکر میکنه،
کسی که زیاد به گناه نگاه میکنه، مناظر گناه رو،
این قوه خیالش پا-پاک نیست
و باید حالا راهشو ما گفتیم.
چند تا راه، سه تا شاید حضرت استاد تو کتاب
اون وجیزه طهارت نفسشون میدن.
نه معرفت نفس ها، طهارت نفس.
یه صلوات بفرستین. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
بقیشم جاهای دیگه حالا تو درس و بحثها من نمیدونم تقریباً قریب به دو هزار جلسه درسی از حضرت استاد ما
گوش دادیم. خدا لطف کرد
اینها رو بعضیاشو دهها بار گوش دادیم.
دیگه تو کدومش بودم ذهنم یاری نمیده.
اما حالا شرح اسفار بود، کجا بود؟
یا شرح فصوص. همون
هفتاد بار آیات الصخره رو هر روز.
این همه من گفتم هنوز باز جلو در هیئت
عزیزم میاد جلو منو میگه راجا من چیکار کنم قوه خیالم پاک بشه.
آخه چقدر من بگم؟ چند بار من گفتم؟
انجام بدیم دیگه. خب این تا صورت نگیره، این جدول وجودی لای روبی نشه ما نمیتونیم به مثال متصل.
آقا این جداول رو شوخی نگیرید.
من یه پرانتز باز کنم قبل از بحث تشهد و
سلام که اونم خیلی مهمه.
گذرا ما رد میشیم ازش. عرض کنم.
ببینید اصلاً
خدا رحمت کنه من هرچی اینو میگم با خودم بهش فکر میکنم، به دیگران میگم،
سیر نمیشم. وقتی بعضی از فرمایشاتو از حضرت، حضرت استاد شنیدیم اشک جاری شد چشامون،
منقلب شدیم. انقدر که به دلمون نشست یکیش اینه.
حضرت استاد فرمودن ما اول فکر میکردیم
کاف، ها، یا، عین، صاد، خام، میم، عین، سین، قاف،
الف، لام، میم، را. اینا حروف مقطعن، رمزن.
بعد رفتیم جلوتر دیدیم نه همه
آیات قرآن حروف مقطعن، رمزین.
رفتیم جلوتر دیدیم همه سورهها.
بعد به جایی رسیدیم دیدیم کل قرآن
حروف مقطعهست. کسی تا حالا اینطوری فکر کرده
به چهار تا خزعبلات. حتی این کسایی که کل قرآن رو حفظ میکنن فکر میکنن دیگه قرآنو خوردن و دیگه تموم شده.
تک تک اینا. بعد میفرمود حتی حرف، حرفش رمزه.
نه کل قرآن. روایت داریم هر حرف قرآن هفتاد هزار معنا داره.
رمزه آقا. حالا ما چند معناشو میدونیم؟
اینا حروف، حروفین که سبحان الذي
خلق الازواج كلها. اینا زوج زوج با هم
جمع شدن، مزدوج شدن. از ازدواج حروف کلمات، از ازدواج کلمات جملات، از ازدواج
جملات، مضامین و موضوعات و علوم مختلف الی ما شاء الله.
اینا از همون حروف شروع شده.
اینا همه کلمات. بعد حضرت استاد اکتفا نمیکنه میفرمود رفتین جلوتر
دیدین که تمام کلمات وجودی نظام هستی به منزله حروف مقطعه
که اون، اون حروف مقطعهای که از همه رمزش بیشتره نفس ناطقه انسانیست
و سیر آ-- انفسی شما، شما رو به
حیرت وا میداره. رب
زدنی علما و عملا.
یه جا میفرماید رب زدنی فیک تحیرا.
این حیرت آوره وقتی خودت رو میشناسی.
میبینی خودتم یک جدولی هستی از
این حروف و آلیات نظام هستی که باید رمزش فاش بشه.
چه رمزی رو ما از خودمون فاش کردیم؟
خود قرآن ترکیب شده از حروفی
و جداولی. ببین شما جدول رو اونایی که تو کار اوف--
جداول افاقی کار کردن تو مقدمه کتاب نهج البلاغ-- ولای حضرت استاد،
اونجا میفرمود اوفاق آفاق.
اوفاق جمع وفقه. آفاق جمع افقه.
اوفاق جمع وفقه. از
وف-- وفق و موافقت و توافق و توفیق میاد.
ریشهش از همه ایناست. یعنی چی؟
یعنی که این جدوله که شما تنظیم کردین
مثلا سه در سه این جدول
اگر حروف و کلماتی که درش تعبیه شده وفق و موافقت و توافق با هم نداشته باشن، توفیق نازل نمیشه.
بعضی از ادعیا رو کسی که علم حروف و جف بلده به گونهای حالا این حروف و
با اعداد و به گونهای تنظیم میکنه که این جدول
یه کارهای خارقالعادهای میکنه.
خرق عادت میکنه. این یه علم خاصیه اکثراً هم ندارن حتی اهل علم هم اکثراً ندارن.
اونایی هم که دارن جرات نمیکنن به کسی بگن، اهلش پیدا نمیکنن.
یه جلسه اینجا عرض کردم قبضی بود
دعا و نذره چند هفته پیش اینجا صبح اولش
خیلی قبض داشت جلسه که من با روضه حضرت زهرا سلام الله علیها اون قبض شکسته شد.
بعد از جلسه کی؟ اومد اینجا،
بودید دوستان دور ما گرفته بود یه آقای
جداول افقی آورده بود و یکی هم دستش.
حالا اونا چاپی بود. چاپیا رو ول کن.
یه دونه نوشته شده تو دستش نمیدونست این چیه.
نگا-- نگاه کردم تنم لرزید.
گفتم اینو کی به تو داده؟ گفت
فلانی. گفتم برای چی داده؟ گفت نمیدونم.
گفتم خاک بر سر من. تو چرا اینو گرفتی ازش؟
چرا آوردیش تو هیئت؟ آخه ببین چهار تا حرف و
کلمه چه سری درشه،
چه رمزی تو ایناست که با یه وفقی با هم وقتی توی جدول گذاشته میشه،
میبری تو یه جمع قبض میاره.
برعکس یه جدول بسط میده.
چه ربطی داره؟ چه رمزی تو اینا خوابیده؟
چرا یه سری قبض دارن وجود حضرت عالی،
یه سری هم بسط دارن.
چرا؟ این حروف و عالیات وجود شما
به منزله خودت رو بگیر یک
در حقیقت جدولی از جداول وجود، وجود نظام هستی.
از حیث ظاهر برو به باطن.
ظاهر ببین دو تا چشمات دو تا حرفن از این جدول.
دو تا گوشات دو تا حرفن. بینیت، دست-- دهنت، دستات، پاهات برو تا اعضای باطنیت.
همه اینا حروفین که
به وفق هم در جدول وجودی نفس ناطقه شما که تعلق به شما داره
چینش و بافتشون به گونهای شده که شما انقدر ماشاالله خوش ترکیب و
تبارک الله احسن الخالقین انقدر زیبا خلق شدی از حیث ظاهر و باطن.
که حالا اگر شما گمان کنی به وقتی وفق به هم بریزه، جای گوش رو با چشم عوض کن.
جدول وجودی شما به هم میریزه.
یا یک، یک سان دو سان
یه پا رو بلندتر یا کوتاهتر از اون یکی بگیر.
جدول وجودی شما میریزه به هم، میلنگی.
انقدر مهمه. حالا همین رمز
تو جداول افقی است. ما چرا این حرف رو زدیم؟
چرا اینو گفتیم؟ این که داشتیم میگفتیم رتبه مثال یا قوه
خیال ما کجا شکسته میشد؟
در رکوع. با ارتباط به حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها که
چون اونجا شکست نفس یا مثال در برابر عظمت حضرت حق بود.
نفس کلاً که حضرت زهرا بود. اونجا
حضرت استاد میفرماید در جلسه دو مسبالأنس
میفرماید که رتبه مثال تو هم یک
جدولیست از
دریای بیانتها مثال مطلق.
اگر این پاک نشه تو نمیتونی ارتباط با عالم برزخ
بگیری. لذا برزخ برات وحشتناکه.
یعنی میری تو برزخ کُت میکنی.
فکشفنا عنک غطاءک.
وقتی این قطعا ما این قطاعک، قطاع رو تو ایجاد کردی.
پرده رو تو ایجاد کردی با کارهات.
اما كشفنا ما برش میداریم.
میشه موت. برداشتیم چه اتفاقی میافته؟
بلافاصله فبصرک اليوم حدید.
چشمت تیز میشه. چرا چشمت تیز میشه؟
چون نامانوسی. چون قوه خیالت ناپاک بود.
پالایشش نکردی. اصلاً ارتباط وجودی با
مرحله رتبه مثال نداشت.
حالا من آماده کرده بودم اصلاً بحث در خصوص ربط وجودی یه مقدار حرف بزنیم
که شما یه مقدار پیدا کنید ربط وجودیتون با کدوم از ائمهست.
قطعاً، یقیناً تک تک شما
حتی کفار و مشتکین و منافقینها
یه ربط وجودی با یکی از این چهارده معصوم دارن.
حالا اون از حیث جلالی، شما اهل ایمان از حیث جمالی.
یه ربطش برمیگرده به اینکه
حالا شما چه ساعتی، چه روزی، چه ماهی، چه سالی به دنیا اومدی.
اون ساعت، ساعت کدوم امام بود؟
روز، هفته، ماه، سال.
یا مثلاً دیشب اینجا میگفتیم هر امامی تو چه ماهی به دنیا اومده،
شما تو چه ماهی به دنیا اومدی. این ربطهای وجودی خیلی مهمن
و کسی که اینها رو بلد باشه میتونه نزدیک بشه به اون که این چند شبه هی اومدن پرسیدن اسم اعظم وجودی چیه حاج آقا
که ما بتونیم به عین ثابتمون برسیم.
خب نزدیکت میکنه. نزدیکت میکنه به اسم اعظم وجودی.
کارتو آسون میکنه. این یک مقدمه بحث ما.
که اگر تا این درست نشه عزیزانی که این همه خودمون رو کشتیم در خصوص رموز نماز
درست نمیشه. یه علم فکریه،
سنگینه میکنه رو وجود آدم و
بعدم غرق میشی تو مفروضات.
اصلاً نمیتونی-- نمیدونی از کجا شروع کنی.
مثل خیلیا میبوسی میذاری کنار میری دنبال زندگیت.
باید اهل عمل و پالایش وجود بود.
وقتی میرسی به تشهد شما از--
ما عرض کردیم که در س--
سجود، سجود رتبه طبع شکسته میشه.
شهید به جایی میرسه که تنها مانع بین او و خداش میشه بدن.
میگه خدایا این بدن رو هم وردار.
میشه مرتبه شهادت. میرسه از سجده بلند میشه.
چرا از سجده دوم پا میشی تشهد میگی؟
چرا تو سجده اول پا میشی تشهد نمیگی؟
استغف-- استغ-- استغفرالله میگی؟
وقتی تو سجده اول رفتی
حالا اینا رو قراره بگیم بعداً دیگه.
هی میاد یه دفعه موج میزنه ذهن ما.
شما سجده اول که ورود کردی سجده اول چیه؟
رتبه نزول ماست. قوس نزول رو طی میکنی.
از ذات غیبی اومدی. ببین مراتب رو از سر و سل که مافوقش هم بود ذات غیبی.
اومدی، اومدی همینجوری سر رو رد کردی
عالم قلب و واحدیت-- اهدیّت روحو رد کردی، قلب و واحدیتو رد کردی،
عقل و عقولو رد کردی که تو قیام جلوه گر میشه.
بعد مثال یا قوه خیال که تو
رکوع متجلی میشه رم رد کردی حالا اومدی به عالم طب.
ببین همه رو میشه قوس نزول دیگه.
نترسیم از اینا. نزولی بود.
اومدی تو سجده اول.
سجده اول لحظه تکوّن وجود ما در نشئه طبیعته.
اونجا معلوم میشه ما برای چی نازل شدیم.
اونجا لرزه به بدن باید بیفته.
اینا من کد و رمزاشو الان نمیخوام بگم.
مثال دارم میزنم که بحث تشهد رو کامل کنم.
بعدا انشاالله یک یک اینا رو میگیم.
بعد خیلی میبینید به جانتون اگه بنشینه نمازتون
جون میگیره. قربونت برم عزیز دلم.
بعد وقتی شما تو سجده هستی تنت میلرزه باز بوی جلال داره که خدایا اون لحظهای که من در ثغر
نفس و ذات تو بودم، در ثغر ربوبی یعنی در علم تو بودم،
زبان حالی داشتم. به اون میگن در فلسفه
عین ثابت در عرفان ماهیات.
خب یعنی حد و اندازه من،
ظرف من. اون لحظه تو به زبان حال من به ثغر وجودی من و ظرف من،
منو پیاده کردی در نشئه طبیعت.
خب در قوس نزول اومدیم لحظهای، لحظهای که دیگه ما متصل میشیم به شروع قوس صعودمون در سجده اوله.
یعنی هرچی بود از حیث نزول
و زبان حال ما که خدا چرا منو اینجا
با این وضع و هیئت و کسوت و این دین و این مذهب و این
آیین و این کشور و این پدر و مادر با این شکل و قیافه خلق کرد، همش برمیگرده به عین ثابت.
اونجا تو سجده باید بترسی، بلرزی، اشک بریزی
که خدایا زبان حال من چی بود اونجا؟
این تو سجده اوله. که اولیاء خدا داد میزنن از این قصه.
میرن اسم رمز وجودیشون رو پیدا کنن با اسم--
اینجا گفتیم رمزشو اسم یا مغنی یا،
یا غنی یا مغنی رو از تو استاد فرمودن صوتشم براتون گذاشتیم به فرمایش ایشون توی جلسه شب جمعهای
که راههای ارتباطیشو گفتیم.
چه خاصیتی داره اینکه تو برسی به عین ثابتت که در علم الهی بودی، زبان حالت چی بود؟
برای چی خدا تو رو پیاده کرده این شکلی؟
بعد اون باعث میشه که تو گیر و گوراتو پیدا کنی، نقاط قوت و ضعفتو بشناسی.
خیلی برکات داره. اینا رو دست کم نگیرید.
اینا رو چیزای عجیب غریب نبینید.
بزرگان دارن میرسن زندگیشون خوش و خوب و خرم.
دنیا و آخرتشون خوب، قشنگ.
بعد سجده اول سرتو پا-- بل-- حالا شما بگید
از سجده اول که قوس نزول تموم شد، دیگه قوس صعود شروع میشه
سرتو که برداشتی وارد چه مرحلهای میشی؟
شروع قوس صعود. کدوم مرحلهست؟
دنیا دیگه. اومدی تو نشئه طبیعت.
وارد-- بعد برای همین چیکار میکنی؟
استغفار میکنی. استغفرالله چون دنیاست.
دنیه. پست فلسفیه. پر از ظلمت و گناه.
اون لحظه وقتی میشینی
باید غربت و حالت
ترس از ظلمات دنیا
و این در حقیقت "الدنيا بحر عمیق
غرغ فیها خلق كثير" بترسونت، بلرزونت.
تو اصلاً اینو ندونی بین دو سجده میخوای چه سر-- چه حسی داشته باشی اصلاً؟
اینا رمزوشو من دارم به یه وجهش رو تازه به شما میگم.
تازه اینا وجوه چیه؟ جلالیه که جا مونده این شبها.
حالا به برکت عاشورا داره به ل-- زبان ما جاری میشه.
سجده دوم که میری چیه حقیقتش؟
بگید دیگه. بله.
آفرین. بعد از این دنیا ما چی میشیم؟
میمیریم اصطلاحاً. میمیریم.
سجده دوم میشه موت. موت اول.
مگه ما چند تا موت داریم؟ موتهای متعدد.
تو قرآن میگه "امت نس نتین".
درسته؟ قرآن میگه اونا اونور میگن ما دو بار مردیم.
ما فقط اینجا نمیمیریم.
تو عالم برزخ، آخر عالم برزخ هم دوباره میمیریم.
اونجا هم قبر داریم. هر قبری به وزان همون عالمه.
بدن ما به وزان همون عالمه که بحثهاش تو سیر معرفت نفس گذشته.
میتونید برید در جلساتشو رجوع کنید.
اینجا وقتی-- این میشه موت اول.
موت اول یعنی انتهای نشئه طبیعت که هممون قراره اونو بچشیم.
ببینم شما نمیترسی از موتت؟
نمیترسی که وقتی رفتی به عالم برزخ رسیدی حساب کتاب بخوای پس بدی
اونجا وضعیتت چطوره؟ اونجا نباید یادت بیاد تو سجده دوم امام صادق سلام الله علیه فرمود
ما قیامت دست تک تکیتونو میگیریم خیالتون راحت.
اما ما نگران برزخ شماییم
که اونجا ما کاری با شما نداریم.
شمایید و اعمالتون. الله اکبر!
از این فرمایش آقا سجده دوم میکشه آدمو رفقا.
تو اون سجده حالت موته دیگه.
هرچی میخوای. لذا ببین دقت کن سجده دوم میگه طولش بده،
طولش بده برزخته. سیر استکمالی برزخ رو باید اونجا طی کنی
و الا تو از برزخ برگشتی تو
حالت شهود و قیامت دیگه تمومه.
سیر دیگه ما نداریمها. اون سیر استکمالی برزخ تموم شد.
تو برزخ اگه کسی هست کارهای من و شما بهش میرسه.
کسی رفت به قیامت رسید دیگه تموم شد.
حالا وقتی از اون سجده پا شدی
این مد-- همه رو حرف زدم وقتم تموم شده.
تازه رسیدم به تشهد که تازه میخواستم در خصوص تشهد حرف بزنم.
نشستی مرحله قیامته.
حالا قیامت چه جلالی داره؟
چه عظمت داره؟ نباید آدم بترسه؟
نباید بگریه؟ نباید بلرزه؟
اشهد الله شهوده، شهود.
مرحله شهادته. اون لحظه که ما داریم شهادت رو در تشهد
جاری میکنیم بر لسانمون
به تازگی به صحنه محشر پیوستیم.
قیامتمون قیام کرده.
ببین چه چیزایی تو نماز جمعهست.
بعد اونجا وحدت و غربت ما در اون سرسرا و اون
يوم الحسره میگیره انسان رو.
بعد داری تشهد میدی اونجا به خودت نعید میزنی این شهوده واقعاً یا داری طوطیوار میگی؟
این کلماتی که تو داری بر لسانت جاری میکنی واقعاً به شهودش نشستی تو دنیا؟
اصلاً این ف-- این توجهها، این تفکرات، این تأملات
بیچارهکنندهست آقا. حالا از اینجا
بعد اشهد ان لا اله الا الله
وحده لا شريك له.
بعد دوباره وقتی رسالت پیغمبر رو شهادت میدی،
اونجا خدا هم لا شريك له
و اشهد ان محمدا عبده و
رسوله.
این هم باز بعض از عرفا فرمودن اینم لا شريك له.
یعنی میخوره به همون لا شر-- یعنی اینم ش-شراکت نداره.
پیغمبر یه دونهست، یه دونه عالمه.
دیشب گفتم میخوای یه دونه بشی
تو هر چیزی به پیغمبر توجه کن، نماز پیغمبر بخون.
بعد تشهد که میگی بعد میبینی از عبودیت میرسی به رسالت.
حالا تکتک اینو ما حرف داریم.
یعنی من چیکاره من بدبخت بیچاره بیسواد،
بزرگان حرف یاد کردن. چه خبره آقا توی نماز.
حالا مثلاً یه بخششو داریم میگیم. بعد شما از این مرحله رد میشی.
حالا سیر، ببینید دقت کنید سیر
نزول از وحدت
اومدی به کجا؟ سجده اول شروع قوس صعودت.
میای تو نشئ طبیعت، عالم کثرت،
عالم کثرت. دو مرتبه
م-موت حاصل میشه. می-- برمیگردی به
برزخ. بعد
ی-- خودش یه نحوه
خروج از کثرت به وحدته.
دو مرتبه برمیگردی
به تشهد که دیگه اوج وحدته.
یعنی خیلی
توحیدش قویتره و شدیدتره
نسبت به سجده دوم.
بعد حالا میخوای چیکار کنی؟ هنوز تموم نشده عمرت.
به شما یه رسالت جدید، عبده و رسوله.
یه رسالت جدید پیغمبر به شما میده.
حالا شما اونجا وقتی اصلاً داری میخوای ا-از این حالت بیای تو سلام، دقت بفرمایید از وحدت محض
یه دفعه میخوای وارد کثرت محض بشی.
خیلی خطرناکه این. اصلاً خیلی این گردنهست.
ببینید شما وقتی میای تو دنیا
به یکباره نمیری تو وحدت محض
بین دو سجده دنیا میری تو ر-- نشئ برزخ که یه حد واسطیه.
برزخه اسمش به، به خودش، تو خودشه دیگه بین دنیا و
عالم عقول. اون لحظه
شما میری تو ملکوت یا برزخ.
تو سجده دوم یه نحوه شباهت به دنیا هم داره، یه نحوه هم شباهت به ملکوت داره.
ولی وقتی از سجده میای به
تشهد که شهود محض
اونجا مجرد بود تو سجده دوم، خب؟
تو موت بود. حالا میای تو قیامت مجردتر میشه.
تجریدش بیشتر میشه. یعنی میری فوق
طور مثالی و عقلیت.
هر مرتبه شهوده، قلبیه دیگه.
خب؟ حالا اینجا گردنهست.
یه دفعه میخوای از این وحدت محض
بیفتی تو کثرت محض.
الله اکبر. حالا خدا رحم کرده.
خدا رحم کرده دو تا سلام مستحب گذاشته برای رقیق کردن همین.
اگه کسی سلام سومو که واجبه یه دفعه بگه کپ میکنه بعد بمیره.
السلام-- خیلی باید نفس قوی باشه.
حضرت امام نماز عمومیشون فقط سلام سومو میگفت.
این نشان از نفس قویه. ولی نمیشه اصلاً.
میمیره آدم. رقیق میشه اول ص-- چون تو وحدت محضایی
رو میکنی سلام به پیغمبر میدی.
مخاطب پیغمبر، پیغمبره.
یعنی دیگه از وحدت داری میای به سمت کثرت.
چون دیگه چی شد؟ پیغمبر رو مخاطب قرار دادی.
حالا تو همین جا وجود، وجود ختمیه.
رهش به بدن باید بیفته.
باید سیل اشک جاری بشه در سلام به پیغمبر.
بگو السلام-- همونطور من السلام علیک
ایها النبي ورحمة الله وبركاته سرشم داره میخوابه.
حالا السلام علیک کجا بودم؟ اس-السلام علیک ایها-- دوباره نمیدونه اصلاً کدوم سلامو داشت میگفت.
تعطیل کن این نمازو. درستش کن.
السلام علیک ایها النبي
این سلام به مقام ختمیه.
یعنی چی مقام ختمی؟ اوتیت جواب الكلم.
حضرت استاد در شرح هم فصوصشون، هم مثبوت انسشون، هم اشاراتشون، هم اسفارشون،
جای، جای اینجا از ایشون شنیدیم
فرمودن این یعنی جامعیت، یعنی مقام ختمی، یعنی اهدی به گردش نرسیده.
حتی امیرالمؤمنین هم اینجا که میرسه میفرماید انا عبد من عبید محمد
صلی الله علیه و آله وسلم. باید بذرزی،
بلرزی اون لحظه از مقام ختمی.
حتی اون روایت شریف اهل علم حاضرن
روایت شفیع اون که چی شد؟
دعایی که هست ما عرفناک حق معرفتك.
ما عرفنا، ما عبدناکه حقه حالا حقه بگیم یا حقو؟
بستگی داره اون ما رو مای نافیه بگیری یا مای موصول بگیری.
آقا علی مدرس،
علی آقامدرس یا بعضیا میگن مدرسی در بیاد-- بدایت-بدایه الحکمه،
اونجا میفرماید این ما، مای نافیه نیستها.
ایشون مای موصوله. حالا میگم
وجه امتیازش تو چیه؟ ما موصوله.
اونو ما موصول میگیره حق رو هم
خبر و مرفوع میگیره،
نه مفعول مطلق و منصوب.
اون کسی که ما و نافیه میگیره
حق رو مفعول مطلق و منصوب میگیره.
فرقش تو چیه؟ اگر ما نافیه بگیریم میگیم ما عرفنا که حق
منصوب میشه مفعول مطلق حق معرفتک.
یعنی من نتونستم حق معرفت تو رو ادا کنم
و بفهمم. معبد نا که حق
عبادتک. من نتونستم حق عبادتتو.
اما علی آقای مدرس
یا بهتر بگیم آقا علی مدرس در بدایع الحکمة میفرمود این ما
موصوله، اون حق هم مرفوع بگیر و خبر
یعنی اینکه آنچه که از معرفت تو بود ما بهش رسیدیم.
همه رو نافیه نیست
و آنچه که حق عبادت تو بود رو ما آل الله انجام دادیم.
ببین فرق، فرقشو. حضرت استاد هم اینو تأیید میکنه.
میفرمایین درسته. شما مواجه میشی سلام به کسی میدی که
به تمام حق عبادتو ادا کرده.
اصلاً خودش صلاته. یادتون اون روایتو دیگه.
پیغمبر طرف رو صدا کرد.
طرف تو نماز بود جواب نداد.
بعد از پیغمبر بعد از نماز پیغمبر بهش تشر زد.
فرمود من تو رو صدا زدم یعنی نماز تو رو صدا زد.
چرا نمازتو ول نکردی؟ این حقیقت این قصه تو السلام علیک ایها النبي باید خودشو نشون بده.
ظهور کنه این حقیقت. مقام ختمیه آقا.
شوخی نیست. یه مقدار با تأمل
امتحان کنید. با تأمل بگید
السلام علیک ایها النبي
ورحمة الله وبركاته.
اون لحظه تأملی کن.
به کی داری سلام میدی؟ بعد حالا برو سراغ السلام علینا.
دیوانه کنندهست این السلام علینا وعلى عباد الله الصالحین.
خدایا زبان ما رو باز کن.
توفیق بده یه وقتی با این بچهها گده داشته باشیم.
اینا رو بریزیم بیرون. بفهمید چه خبره توش.
حالا بعضی بچهها میگن که حاج آقا
ما رو نمیدونم دعا کن. خیلی دوستان به ما میگن.
اولاً دعاهای شما نسیمش همه داره به من میرسه.
الحمدلله توپ کرده حال منو وضع منو دعاهای شما.
امیدوارم دعای ما هم به شما برسه.
من میدونید کجا دعا میکنم شما رو؟
هر کی گفت چنان اون لحظه تأمل میکنم با تمام وجود و قوا.
کجا؟ السلام علینا
و على عباد الله الصالحین.
اون لحظه تمام شما رو مدنظر میگیرم.
چون این سفره همه با هم نشستیم سر سفره
و شما نمیدونید اون لحظه چه سعهای خدا به انسان عطا میکنه.
اون لحظه چه سعهای به انسان میده.
آفرین. یعنی همه رو مخصوصاً عجیبه برام خدا قدرت بهم میده تمام شما تو ذهنم بیاید تو اون السلام علینا.
بعد چه حالی میدن تو-- خدا میگه
جانم ملائکه میخوان لبتو ببوسن تو اینطوری بشی ها.
حالا بعد کسی اینو تقطیع کنه ببره بیرون میگه حاجی گفت ملائکه لب منو میبوسن.
من تو ما-- السلام علینا همه شما رو میبینم.
چقدر سوءاستفادهها بشه. آقا این تیکه رو حذف کنید اصلاً از صوت.
نفهمه ما سیر بحثو از کجا شروع کردیم به کجا داریم میریم.
فکر میکنه ما دکان بازار و آقا جون بازی راه انداختیم دیگه.
اینجوری فکر میکنه. چه میدونن ما چی داریم میگیم؟
حالا شما هم انشاالله رسیدید اما جلوترید.
اگه نرسیدید شما ملحق شید ما هم پشت سر شما.
ببینید چه دریای متلاطم و لجه عمیقیست در نماز.
میدونید اینو چرا گفتم؟ یه جای دیگه از نماز هست.
ببخشید تورو خدا. برکت عاشوراست.
امروز هم دیگه بیکاریم فقط کارمون عشق حسینه و گریه برای حسینه و دیوانه بازی و
اخذ حقایق و معارفه دیگه. یه مقدار بیشتر هم با هم بشینیم.
یه ده دقیقه بیشتر هم وقت بدید.
جای دوری نمیره. قربونتون برم.
هر کی دوست داره یه ذره ده دقیقه بیشتر بشینه صلوات بفرسته.
اللهم صل علی محمد و
آل محمد یه جای دیگه نماز من خیلی میلرزم.
خیلی جیگرم میسوزه.
آخ و لاغ و اشکم جاری میشه. اونجایی که
میگیم که إياك نعبد وإياك نستعين.
دقت کنید اینو خوب دقت کنید.
بنده توصیه نمیکنم به این کار دلیل هم براش دارم.
اما دیدم حتی شاگردان حضرت آیت الله پهلوانی
که حضرت آیه سعادت پرور
معروف به پهلوانی، ایشون
میدونید که از برجستهترین شاگردای علامه طباطبایی بودند.
کم کسی نبودند. اون رساله سیرت رسول که
علامه طباطبایی که یکشنبهها ما تو لواسین داریم بازش کردیم با ترس و لرز نمیدونم
چه جراتی ما کردیم و دست گرفتیم و ایشون استنساخ کردن.
خب حالا اونجا
ایشون خود
حالا شاگردای خیلی عالی و خوب و متوجه ایشون
دیدم، دیدم من به خود من اومدن گفتن حاج آقا نظر شما چیه؟
گفتم من جرات نمیکنم در برابر آیت الله پهلوانی و شاگرداش حرف بزنم.
اصلاً مطلقا من لالم جلوی اینا.
مطلقا پیش من این حرفا نزنین.
ایشون میفرمود که شما
نظر من نیست این کارو بکنید حواستون باشه.
دلیل هم دارم. وقتی رسیدی به إياك نعبد وإياك نستعين اون لحظه استادت رو تو ذهنت بیار.
یک آن اذن دادم تو استادتو بذار إياك نستعين.
خب این استعانت نمیشه وسیله رو ورداری.
همین امروز تو این صوت حضرت استاد صوت اول جلسه حضرت استاد چی فرمودن؟
حضرت زینب سلام الله عليها با اون عظمتش
با علم کسبی رفت.
یعنی علمش ابتدا لدنّی نبود.
میدونید عالمت غیر ما-- معلمه بعداً اتفاق افتاد.
اول با کسب بود. خب
نمیشه وسیله رو اصلاً نمیشه بدون معلم و استاد محاله
خب اونجا میگه خب وقتی میگه یا کنستعین
واسطه رو میشه برداشت، برزخ رو میشه برداشت.
حائل شامل از خصوصیات برزخه.
یعنی اون استاد و معلمت که واسطه فیض تو شده رو مدنظر بیار.
من توصیه به این نمیکنم. من برعکسشو انجام میدم.
من هر وقت میرسم به این خودم رو
دسته خالی از استاد و معلم میبینم.
چون رفتن اساتید ما همه از دنیا رفتن
و همون موقعش هم که بودن ما لیاقت شاگردی
اونها رو نداشتیم واقعاً.
نیست روزم از اینکه
آبروی اونها رو هم سالان بردن گفتن فلانی شاگرد آیت الله حق شناس بوده مثلاً از ایش-- با ایشون گذر،
گذر رو شروع کرده و امثالهم.
بدتر از اون که الان ما رو چسبوندن به علامه حسن زاده.
نمیدونم روح علامه شاید تو برزخ بلرزه به خاطر همین.
من میگم حضرت استاد مطلقاً یعنی ایشون استاد کلاند.
نه یعنی استاد بنده بودن. ما کجا؟
شاگردی این انسان جامالاطراف کجا؟
حالا اون لحظه من، شما هم دوست داشتید این کارو بکنید.
اینو من توصیه میکنم. لحظهای که
یا کنرب و یا کنستعین رو میگید
ببخشیدا، از
کوتاهی دستتون از دامن استاد و معلم گریه کنید.
بعد ببینید خدا چه میکنه با شما.
بعد ببینید چگونه فتح و گشایش برات ایجاد میکنه.
بعد ببین ناخواسته چگونه استاد سر راهت بگذارد،
معلم برات بیاره. خودبهخود میبینی داری پرورش پیدا میکنی.
ببینید چقدر رمز داره. من چجوری آخه چه خاکی به سرم بریزم؟
من کدومشو برای شما بگم و باز کنم و حق مطلب رو ادا کنم.
بعد از اون میری حالا السلام علینا و علی عباد الله الصالحین
نه یعنی من خودم رو در سطح استاد بدونم و به شما نه،
ما همه سر یه سفرهایم. رفیقیم با هم، برادریم.
اصن اشتباه میکنید. اصن تو کانالها هم اصن حق ندارید بذارید استاد فلانی.
من، من نیستم. دروغه آقا، دروغ نبندید به من.
من استاد نیستم. خیلی خودمو تبلیغ کردم، یه معلمم.
یه رفیق بیکلکم. همیشه به رفیقام گفته یه رفیق بیکلکم.
همین. اونجا با هم السلام علینا و علی عباد الله الصالحین.
دعای من در حق شما تک تک اونجاست
و میدونم کار دستتون میده این دعا.
بعد وای، وای، وای، وای، وای از اون سلام آخر
که مرحله ورود ما دو مرتبه به کثرت محض است
و اولین کس السلام علیکُم مخاطبه.
اولین کسی که باید بهش توجه عرفانی کنی و ببینیش و بهش سلام کنی حجت بن الحسن.
اللهم صل على محمد و آله.
هرچی صعه وجودی بیشتر
کلمات وجودی نظام هستی رو تو از خود انبیا بگیر.
از تو استاد میفرمودند که من در سلام آخر نماز
انبیا دورههای پیشین، الف، الف آدم هی اومده و خواهد آمد.
انبیا دورههای پیشین. صعه رو ببین
هم انبیا دوره خودمون هم دورههای بعد رو سلام میدم.
الله اکبر از این صعه وجودی.
میشه انسان بزرگ بشه؟
بعد به یک جایی میرسه شهوده دیگه.
از شهود شروع شده. بعد میبینی،
میبینی یک پارچه تا اون انتها انبیا صف کشیدن.
مرسلین صف کشیدن.
بعد داری سلام میدی. اون امیرالامرا که رأس همه، گل سرسبد همهست.
خلاصه و چکیده و زبده و عصارهی همهست.
اول از همه وایساده تو اول به او سلام میدی یا ابا صالح المهدی.
السلام علیکُم به آغاز میخوره.
بعد تو اون لحظه ببین چه بلایی سرت میاد.
آخه با این وضع نماز رو جمع کن ببین چی میشه.
بیخود نیست آقای بهجت اونطوری جیغ میزد.
جیغ میزد آقا تو سلام آخر.
دیدید دیگه شما. نماز ایشون رو درک کردید.
السلام علینا. اصن همون السلام علیکُم، از علیکه پیغمبر که میگفت جیغش بلند بود.
مخصوصاً دیگه سلام آخر. السلام علیکُم.
جیغش همین شکلی بود. درسته؟
درست میگم یا نه؟ السلام علیکُم.
اصلاً میپاشید وجود. چی دیدی که اینجوری سلام میدی؟
آقا چقدر نماز ما فاصله گرفته.
بعد اون لحظه که یهو وارد میشی به نشئه تب-- ببین
سفر از وحدت به کثرت.
الله اکبر، الله اکبر،
الله اکبر. تازه من نگفتم هنوز جز جز از بسم الله نماز تا الحمدالله
الرحمن الرحیم مالکی یوم الدین.
تک تک اینا براش رمز داریم.
بعد وعده گرفتیم از خدا دیشب به--
تو جمع شما که خدا به ما این توفیق رو بده به شما و ما این صعه رو بده
بشینیم یه روز در خصوص رموز
کلمه به کلمه، نه جمله و حرف به حرف نماز حرف بزنیم.
بعد ببین چه میکنه نماز با تو.
بعد وقتی میری تو نماز دیگه نمیخوای بیای بیرون.
اصلاً دیگه نمیخوای بیای بیرون. میخوای شش ساعت نماز بخونی.
میشه نماز آقای قاضی یا آمیز جواد آقا
که اذان صبح رو که میداد
الله اکبر با یه چند نفر فقط.
خب؟ نماز بازاری نمیخوندن اینا.
مثل من و آخوند میرم تو ادارهای وایمیسم میگن نماز بازاریه بریز بیرون اینا رو.
الله اکبر میگفت یه چند لحظه مونده طلوع کن آفتاب السلام علیکُم
اینور تموم میشد. میآوردت تو لحظه
کثرت، عالم کثرت
به امام عصرشون سلام میدادن تازه شروع میشد.
رسالت جدیدشون عبدہ
و رسول. رسالت جدید میگرفتن برای شروع برنامه جدید.
حالا شما نماز رو ببینید. این سیر تطور نماز رو ببینید.
طورهای مختلف قد خلقکم اتوارا.
نماز هم قد خلق- خلقہ اتوارا.
طورهای مختلف داره نماز.
حالا من وجوه جلالیش رو تا حالا گفتم تازه از هر بخشش هم تازه یه وجه نگفتم هنوز خیلیشو نگفتیم.
ببین الان من تا این نقطه آخر رو گفتم بعضیاشون به گریه افتادین.
تو بغضتون ترکید. این
چه خبره؟ بعد حالا باید بری سراغ جمال.
وای وای وای وای وای، وای وای وای وای وای وای وای آدم چی بگه؟
نمازهای مستحبیش بشه جمالی،
انگار آغوش خدا باز کرده
میخوای بری تو سجده خودتو میکوبی زمین میری تو بغل خدا.
اصلاً انقدر شیرینه.
حالا نمازهای واجبت میشه جلال.
بعد اون موقع میبینی که زن و بچهت میان تو رو از نماز بکشن بیرون نجاتت بدن.
یه کسی همین پریشب بود جلو در.
یه خواهری جلو ما رو گرفت گفت حاج آقا این چیزایی که شما دارید میگیت
من خیلی برام خطرناک شده.
گفتم مثلا؟ گفت
به حال مرگی دارم میافتم تو نمازه.
یعنی مخصوصاً تو اون بحثهای تشهد که الان ما گفتیم.
تازه هنوز حرف نشنیده ایشون اما.
انشاالله پیش دیگران شنیده. ببین وقتی وجود آماده باشه با یه ج-- تلنگر آتیش میگیره.
حضرت عسکری فرمود بعضی وجود، بعضی وجودات،
بعضی نفوس، اشخاص و افراد
یه دفعه گر میگیرن. مستعدن.
خوش به حالشون. گفتم نوش جونتون.
به ایشون توقع داشت ما یه رمزی راهی بهشون بدیم که ایشون تو نماز نمیره.
گفتم بمیر. با همین اصطلاح گفتم آقا بمیر.
خانم تو نماز بمیر.
آفرین که بمیری. گفت یعنی بمیرم؟
گفتم آره. گفت من دارم میمیرما.
حاج آقا یه وقت خبر... واقعا دارم میمیرم.
مثلا تو تشهد دیگه جونم داره بالام میاد.
آفرین آفرین بمیر. کی اینطوری بوده؟
هرکی گفت تمام من دیگه دستم بالاست.
قربون همتون برم. قربون وجود علویتون.
یکی از بچهها اومده بود بعد یه سال هیئت نیومده بود جلو در هیئت ما.
بغل کرده بود منو گریه میکرد.
میگفت من آلودهام. من بدبختم.
من چند وقته نمازمو نخوندم.
حاجی من دیگه به درد نمیخورم.
تورو خدا بدالم بس- گفتم جمع کن این بازیا رو.
تو بچه امیرالمؤمنین این شلوغ بازیها، لوس بازیها چیه درآوردی؟
غلط کردی. گناه کردی. توبه کن بیا.
تو بچه مولایی. این حرفا چیه میزنی؟
دیگه اینجا جای من نیست این بازه رو بریز بیرون.
گفت نه آخه من خیلی بد کردم.
چشمهاشو نگاه کردم دیدم غرق نور مولا.
گفت داری شوخی میکنی دل منو به دست بیاری.
آقا این چشم، چشم با
چشم غیر مسلح توش نور دیده میشه.
خدا رحمت کنه آقای حق شناس این رموزو بلد بودن به بعضیا هم یاد دادن.
حالا پیشانی کار هرکسی نیست.
مولا فرمود صح...
این صحیفه پیشانیتون
قشنگ نمایشگره. مثل،
مثل تلویزیونه. نمایشگره.
صفحه نمایشه. قشنگ نشون میده تو چی کارهای.
اون کار اولیا خوده. اما چشم راحت میشه.
از چشم میشه بفهمی طرف نور داره یا نداره؟
یا شدت نورش کمه یا زیاده؟
باور نمیکرد. گفتم آقا چشمت پر نور علیه.
توبه کن بیا دیگه. باور نمیکرد.
بعد چجوری آدم به اینا بفهمونه؟ جمله آخرم چی بود؟
آقا بمیر. مولا مگه غش نمیکرد؟
به حال موت نمیافتاد تو نما-- تو نماز میافتاد.
سلمان اومد سلمان بود، ابوذر بود، کی بود روایتشو ببینید.
یا فاطمه زهرا چی شده؟
علی مرد تو نخلستان.
مرد. حضرت زهرا فرمود خیالت راحت این کار هر شب علیه.
برو. کی ما میخوایم اینطوری بشیم؟
خدایا روزی ما کن. خدایا نصیب ما کن.
خدایا اگه ما گندهتر از دهنمون حرف زدیم که من زدم ببخش منو
به خاطر این دلم میسوزه برای اینا.
اینا برسن من که فقط طوطیوار اینا رو میگما و نفهمیدهم و نچشیدهم و نرسیدهم و خدا ما رو هم برسون.
خدایا ما رو دست جمع برسون که تو نماز میگیم اون موقع السلام علینا
وعلی عباد الله الصالحین
چه بلبلهای بشه. همه همدیگه رو به نحو شهود سر سفره مرتضی علی و حضرت زهرا میبینیم.
انشاالله. ما تازه بعد از یازده جلسه رسیدیم به نبض بحث.
یعنی الان من تازه لکنت زبونم باز شده برای بیان رموز نماز.
این اول و آخرش به برکت ظهر عاشورا من گفتم امش-- امروز و الا
هر شب دیدید نش-- نمیشد و نشد.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
یه-- ایشون گفت سلام بده. من میخوام یه دو خط از مولا بخونما.
امیرالمؤمنین. خیلی حالمون خوش شد با بردن نام علی.
اگه قیامت بدونه این آقا چه کنه برای شما.
پدر ماست. .
پدر مگه میذاره بچهش بسوزه؟
همتون هم حفظید ذک-- شعر رو.
ذکر پرواز
ملائک
یا علییییس.
میخوای پرواز کنی باید بگی یا علی.
روحمل حق است و
با علی. قربون یا علی گفتن.
حالا کیا جا موندن یه عمر میخوای یه شبه راه صد ساله برم.
طی کند یک شبه راه
صد ساله را.
کوشهای که انتهایش
تا علیست.
یه حرف داش مشتی اینجا مزاحاوته.
هر عشق به جز عشق علی
عثر و حرص شد. بیچاره کی شد؟
از دشمن او هر که کمک خواست فلج شد.
والله بالله و تالله همیشه
از نام علی
هر که مدد خواست فرج شد.
علی. علی.
علی. روحش به رست پدر مادرمون.
شما هم بگید. علی جانم
علی جانم
علی، علی، علی.
علی جانم علی،
علی، علی،
علی،
علی. علی. علی، علی، علی.
علی جان،
علی جان.
یه ذره آروم بخونم تا آروم گریه کنین.
علی جان،
علی جان دل من تنگ ایون
طلا. علی جان، علی
جان دل من تنگ ایون
طلا. علی جان
یه سه بنده دیگمو
کیف کنین. علی جان، علی
جان نوکرت وقت مردن چشم رات.
دومیش علی جان، علی
جان مادرم گفته حب تو نجاته.
روح مادرمون شاد. سومیش
علی جان، علی جان
پدرم گفته که حیدر باباته.
حالا همه جلوی ایون طلا می گفتیم
بابا علی، بابا علی.
بابا علی. به به چه ملکوتی گرفته این جلسه.
الحمدالله على كل نعمته.
خدایا ما رو با علی وحشور کن.
ما را از علی آنی جدا مکن.
نمازهای ما رو علوی کن.
دنیا و برزخ و قیامت ما رو همراه مولامون علی قرار بده.
بچههامون رو علی و فاطمه کن.
همشون کنیز و
نوکر و غلام و خدمتگزار و خرج و وقف و نذر و فدایی علی و زهرا بگردون.
والحمدالله رب العالمین. صلوات الله.
جلسه قبل
جلسه بعد