ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 016

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

قلهٔ بحث صلاة و تکبیرات هفتگانه

یا رب أعوذ بک من همزات الشیاطین ومن شر نفسی ومن شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم إیاک نعبد وإیاک نستعین. الحمد لله علی کل نعمة وأسأل الله من فضله. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. می‌خواستیم در خصوص مطالب روز هم صوت پخش کنیم هم صحبت کنیم؛ به دو جهت صرف‌نظر می‌کنیم. یکی اینکه وقت گذشته و فرصت امشب خیلی کم است؛ این دو سه جلسهٔ پایانی محرم چنین می‌شود؛ حیفه تکرار نمی‌شود این شب‌ها؛ این حال و شور و حرارت را واقعاً هر که جای من بود دست به آن نمی‌زد. دلیل دوم اینکه اشعاری که عزیزان تقدیم کردند کار تبیین ابتدای منبر را کرد؛ شعر امیر و دو دمه‌ها در خصوص لبنان و شروط رهبری کار خود را کرد. لذا سر وقت مبحث صلاة می‌رویم. دیشب به فضل الهی در قلهٔ بحث بودیم؛ بحث جمع شد رسیدیم به اینکه آن تکبیرات هفتگانهٔ ابتدای نماز چه می‌کنند. وجوهی دارد؛ یک بخشش این بود که هر کدام کانال یک رتبه از رتبه‌های عالم وجود — بیرون از ما در سیر افقی یا در ما در سیر انفسی — را برمی‌دارد؛ کانال‌ها را باز می‌کند؛ کد و رمز است. ابتدا انسان متوجه نیست؛ رفته‌رفته که تکرار می‌کند اگر با طهارت نفس و سیر و سلوک با برنامهٔ اساتید جامع‌الاطراف درست جلو برود می‌بیند این‌ها کار خود را می‌کند ولو از این علوم بی‌خبر باشد. اما چه قشنگ که آدم این رموز را بداند و متوجه باشد چه اتفاقی می‌افتد.

هفت رتبه از اخفی تا ناسوت

گفته شد حالا این رتبه‌ها را شمردیم. امروز یک مقدار، امشب این هفت تا را در مواجهه با نماز بشماریم؛ یعنی این هفت تا رتبه‌ای که دیشب خواندیم سرّ فی السر یا اخفی، سر یا خفی؛ بعد داریم از مرتبهٔ عالی می‌آییم به مادون؛ بعد مرتبهٔ واحدیت یا قلب؛ احدیت ببخشید یا روح؛ احدیت یا روح؛ بعد واحدیت یا قلب؛ بعد جبروت یا عقل؛ بعد ملکوت یا مثال؛ بعد ناسوت یا دنیا رتبه‌ها را شمردیم. پس سرّ فی السر یا اخفی؛ سر یا خفی؛ اینکه یا می‌گویم یعنی تو بعضی کتب شما مثلاً اخفی می‌بینید بعضی کتب سرّ فی السر؛ یک حقیقت‌اند؛ یا آن مرتبهٔ عالی می‌شود بقا مادونش که سر می‌شد چه؟ فنا؛ حالا توضیح می‌دهیم نترسید. بعد یک رتبه پایین‌ترش که مرتبهٔ احدیت بود، روح بود؛ پایین‌ترش واحدیت بود که قلب بود یا مرتبهٔ الهیت یا ربوبیت؛ پایین‌ترش می‌شد جبروت یا عالم عقول؛ پایین‌ترش می‌شد ملکوت یا عالم مثال یا غیب خیال شما در شما مثال متصل بیرون از شما مثال منفصل که عالم برزخ است و انزل مراتب که دیگر می‌شد ناسوت یا ماده که بدن شماست. حالا این‌ها در نماز چگونه جلوه کردند؟ اولاً این کانال‌ها چگونه باز می‌شود؟ آن هفت تا تکبیر که خودش کار خود را می‌کند. خب ما باید بالاخره با یک جهازات لازمی برویم سمت این هفت تا تکبیر. من فعلاً برای اینکه می‌دانم فرصتم می‌رود دوباره ناقص می‌ماند بحث همه را یک دور تا تا برایتان می‌روم که یک وقتی دیگر اگر همدیگر را ندیدیم گفته باشند؛ بعد حالا توضیحاتش هر کدامش یک چند تا منبر می‌خواهد هر کدامش.

سرّ فی السر و طهارت و معرفت نفس

مرتبهٔ سرّ فی السر با چه آن کانال باز می‌شد؟ البته باز هست؛ چون گفتیم کانال ارتباطی ما، جدول وجودی ما با دریای بی‌انتهای وجود، وجود صمدی قرآنی و هستی است. همین که تو وجود داری پس فیضت را داری از مرتبهٔ سرّ فی السر یا اخفی که آن اسم اعظم وجود توست، ربط به وجود توست داری می‌گیری که زنده‌ای، که موجودی. منتها بیشتر از این می‌توانی فیض بگیری؛ خیلی به مراتب بیشتر از این می‌توانی تو فیض فیض علی‌الدوام علی‌الاطلاق را از حضرت حق بگیری. گفته شد بخلی در وجود نیست؛ واوش را برداری می‌شود جود یکپارچهٔ نظام هستی؛ فاعلیت الان در حال جود و بخشش است؛ اشکال برمی‌گردد به قابلیت‌ها؛ ما که گیرنده هستیم این گیرنده‌ها خراب شده‌اند. حالا پس آن مرتبهٔ سرّ و سر چه کنیم که فیض را بیشتر بگیرد؟ ما می‌خواهیم برویم سمت نماز، مرتبهٔ سرّ و سرمان فیض بیشتری به ما بدهد وگرنه بکشی خودت را هرچه زور بزنی می‌بینی تو نماز اتصالی برقرار نمی‌شود؛ هیچ درکی پیدا نمی‌کنی تازه خسته هم می‌شوی. آن با طهارت حاصل می‌شود؛ طهارت و یزکیه؛ تزکیه؛ خودسازی. حالا این خودسازی گفته شد با فرمایشات استاد ما کاری مهم‌تر از خودسازی نداریم و خودسازی مبتنی است بر خودشناسی، معرفت نفس. ببینید رأس قرار گرفته؛ رفتیم یک‌هو تو وادی معرفت نفس رأس کار قرار گرفته. کسی که خودش را شناخت بعد دامنش را از گناه پاک نگه می‌دارد؛ می‌گوید من فرزند حضرت زهرایم.

سادات دینی و من اتقى منکم

ما سادات دینی داریم و سادات طینی. همه‌تان سادات دینی هستید اما طینی یعنی خاک و گل بدن از حضرت زهرا باشد و سادات متعارف باشند یک عده‌اند. همه کسانی که حتی ظاهراً سادات نیستند همین که در وادی ولایت‌اند بچهٔ حضرت زهرایند. یادش بخیر روبه‌روی حرم حضرت عبدالعظیم وقتی می‌خواهی وارد شوی از آن وسط سمت راست به امامزاده طاهر و سمت چپ به امامزاده حمزه و حضرت عبدالعظیم؛ روبه‌رو نوشته من اتقى منکم وأصلح؛ هرکس از شما که تقوا پیشه کند و اصلاح کند امورش را فهو منا أهل البیت. عجب؛ هرکس تقوا پیشه کند و کار و امرش را اصلاح کند از ما اهل بیت است؟ بله؛ کل تقی و نقی؛ همه آنان که خودنگهداری و اهل تقوا و مراقبه هستند فرزندان من و پیامبرند؛ این دینی است. خوشا به حال آنکه هم طینی به حضرت زهرا وصل است هم دینی؛ هم خاک و گل هم باطن. وقتی این‌طور نگاه می‌کنی با این حس جلو می‌روی اصلاً جرأت نمی‌کنی دامنت را به گناه آلوده کنی؛ معرفت اینجا به درد می‌خورد. بعد دامنت که پاک نگه داشتی از آلودگی و یزکیه اتفاق افتاد کانال ارتباطی شما با سرّ و سر کاملاً باز می‌شود؛ یعنی فیضان فوران فیض و نور و رحمت سرت می‌ریزد تا خودت مات و مبهوت می‌مانی این همه فیض از کجا می‌آید؛ از صغری نفس خودت؛ از آن رتبه‌ای که وصل شدی به حضرت حق. ما کاملاً از خدا جدا نشده‌ایم. به قول حضرت استاد بارها فرمودند عهدی به تمام جهت نازل نشده؛ بیده ملکوت کل شیء: «وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» (حجر/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیز نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست و فرو نمی‌فرستیمش مگر به اندازهٔ معلوم.

همه نازل شده‌اند اما بیده ملکوت کل شیء؛ سرنوشتشان دست حضرت حق است. این باز می‌شود.

سر یا خفی: فنا و توحید سه‌گانه

مرتبهٔ دوم سر یا می‌شود گفت مرتبهٔ فنا یا خفی. چرا فنا؟ بالایی را بقا می‌گفتند؛ اینجا تو فانی می‌شوی در حضرت حق؛ فانی که شدی بعد خودشان می‌برندت به مرحلهٔ بقا؛ آن بالا که همهٔ این حجاب‌ها می‌افتد. یعنی چه فانی شدی؟ یعنی آن مراحل توحید بنا به نظر اغلب سه‌گانه و بنا به نظر بعضی چهارگانه را طی کرده باشی. وحده وحده وحده که در دعا آمده؛ وحدهٔ اول توحید ذاتی؛ وحدهٔ دوم توحید صفاتی؛ وحدهٔ سوم توحید افعالی — حضرت استاد در شرح فصوص و مصباح و اسفار بارها می‌فرمودند. در کشکول نور که شصت هفتاد جلسه شد پیرامون توحید افعالی. به قول آیت‌الله پهلوانی این‌طور نیست که حتماً از افعالی پله‌پله بروی؛ قاعدتاً از افعالی می‌رسی به صفاتی بعد ذاتی؛ اما به نقل از علامه طباطبایی می‌شود کسی یک‌باره به توحید ذاتی برسد؛ آن دیگر صفاتی هم همراهش دارد. خلاصه‌اش: افعالی می‌شد فعل خود را مندک و مستهلک و فانی در فعل الهی می‌بیند؛ ذکرش لا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم. در توحید صفاتی یا اسمایی کمالات وجود خود و اسماء را مندک و مستهلک و فانی در اسماء و صفات حضرت حق می‌بیند؛ اگر خدا علیم است من هم اندکی علم دارم یعنی او داده که منبع آنجاست؛ ذکرش لا إله إلا الله. توحید ذاتی اینکه اصلاً وجود و ماهیت خود را — زوج ترکیبی وجود به‌علاوهٔ ماهیت یکی از امکانات هستی؛ ماهیتم حد و اندازه و سعه و ظرف توست؛ وجود تعلق گرفته به ظرف شما — متوجه شوی این عینیت و هستی از بود حضرت حق و از وجود صمد می‌آید؛ الذی لا جوف له؛ همه جا را پر کرده. این فکرها بیچاره‌کننده است در وادی صلاة؛ وقتی ملکهٔ وجود شود یکپارچه در حیمانه؛ وقتی توحید صمدی را مدنظر بگیرد این مرتبهٔ فناست. ذکرش لا هو إلا هو یا ما الله إلا هو؛ مخففش لا هو إلا هو. خدا برکت دهد به حقایق این‌ها برسیم. شصت هفتاد جلسه فقط در توحید افعالی حرف زدیم نیمه‌کاره مانده؛ چقدر انسان باید حرف بشنود.

صدها جلسه برای یک القا

ببین چقدر خودش بحث ما؛ شصت هفتاد جلسه فقط در خود توحید افعالی حرف زدیم نیمه‌کاره مانده هنوز؛ چقدر انسان باید حرف بشنود. به قول حضرت استاد خدا خیر دهد در کانال گذاشته بودند که حضرت استاد فرمودند صدها جلسه باید برس الک زانو بزند پای درس استاد، استادها، نه آخوندهای بی‌سواد مثل من، استاد راه بلد؛ که چه شود؟ که یک القا به او برسد؛ یک القا؛ القا آخر است دیگر؛ القایی که دیگر شیطان هم نمی‌تواند در آن تصرف کند؛ رایحهٔ الهام دارد. آن القائات بیچاره‌کننده‌اند؛ یعنی اصلاً چنان نمازهایت را می‌سازد خودت هم نمی‌دانی چه اتفاقی تو وجودت افتاده؛ یک لله، یک خبری، یک چیزی از بیرون به من رسیده؛ همان القائات استادی. می‌گوید صدها جلسه باید بروی تا یک شهود. یکی از اولیای خدا زمان جنگ ما می‌رفتیم جلسه‌شان؛ آن موقع ماه رمضان مثلاً سی شب ما می‌رفتیم یادش بخیر سحرها می‌رفتیم؛ ایشان می‌گفت سی جلسه باید بیایی تا یک جلسه به تو بدهند. من می‌گفتم این حرف‌ها چیست؟ سی جلسه بیکاریم مگر؟ پا شویم برویم یک جلسه بگیریم؛ نمی‌فهمد آدم دیگر؛ نفهم بی‌شعور مثل من باشی ببخشید این‌طوری می‌شود؛ تو ذهن خودم اشکال می‌کردم به این ولی خدا؛ الان داریم می‌بینیم واقعاً نه سی جلسه، سیصد جلسه باید بروی تا یک القا به تو شود. این‌ها را جدی بگیرید. با نوار و صوت که ماده است چرا خیلی هم خوب است؛ در وجود ثبوت‌هایی می‌آورد اما هیچ‌کدام آن حس حضور را ندارد؛ حضور در معرض؛ اصلاً حضور همین که الان نفوس متحد شده‌اند؛ نفوس اجتماع نفوس متحد همین‌جا همه نفوس علوی فاطمی متحد که شدند اثرش چه بود؟ اثر نفس کلی قوی؛ فرمایش حضرت استاد؛ اصلاً می‌بینی یک آدم جدیدی شدی؛ ربطی به تو ندارد؛ اثر نفس کلی قوی؛ ظهور حضرت زهراست.

معرفت عقل نظری و کلید فنا

با اینکه هیچی نمی‌خواهیم بگوییم باز همان وقت دارد تمام می‌شود؛ تو دومی شدیم از بالا داریم می‌آییم پایین پنج تا دیگر مانده. بگوییم رد شویم این‌ها را بعد کمکتان می‌دهیم؛ می‌گوییم این‌ها چه کمکی تو نماز به انسان می‌کند؛ دانستن این‌ها و ان‌شاءالله دارایی شود دیگر صرفاً دانایی نباشد. بعد می‌آیی پایین‌تر می‌رسی؛ این را راستی چه کانال را باز می‌کند؟ آفرین معرفت؛ این همان معرفت، علم و معرفت، آگاهی، عقل نظری. عقل نظری کسی ندارد مرتبهٔ فنایش قفل است؛ یعنی کسی که نمی‌رود. حالا یک سری من شاید مثلاً بیشترین رعشه‌ای که به بدنم می‌افتد تو نماز وقتی که می‌گویم غیر المغضوب علیهم ولا الضالین چرا؟ مغضوب کی غضب شده است؟ کسی که صرفاً می‌رود سراغ علم نظری، عقل نظری، عقل عملیش تعطیل است. کی ضالین‌اند؟ کیا گمراه‌اند؟ کسی که صرفاً می‌رود سراغ عقل عملی، عملیات بندگی، خط و اذکار، ذکر، ورد، توسلات، زیارات اما عقل نظریش تعطیل است؛ اصلاً درس و بحث تعطیل است. هر دوتایش اصلاً نهی شده در قرآن، تو نماز؛ علم و عمل انسان‌ساز. بله دیگر؛ علم و عمل جوهرند و انسان‌ساز. این را علم و معرفت کد رمزش این است که چه کار می‌کند این؟ این علم و معرفت چه کار می‌کند؟ شما را می‌رساند به مرتبهٔ فنا که یک مقدار الان توضیحاتی دادم پیرامون فنای افعالی و صفاتی و ذاتی. همین‌طور شروع می‌کنی، آتش پیدا می‌کنی، می‌روی جلو تا برسی به آن.

احدیت روح و نیت‌سازی

مرتبهٔ بعدی می‌آیی پایین‌تر؛ می‌شود مرتبهٔ احدیت یا روح انسان. مرتبهٔ روح قربانتان بروم حواستان باشد؛ مرتبهٔ روح مرتبهٔ نیت‌سازی است. نیت اینجا خود را می‌سازد. البته ابتدا خمیرمایهٔ ساختهٔ نیت در مرتبهٔ سر ساخته می‌شود با چه؟ با آن علم و حکمت و معرفت. تا کسی آن علم را ندارد چه نیتی بکند؟ می‌گوید دارم می‌روم نماز بخوانم چیپس و پفک از خدا بگیرم. یک بندهٔ خدایی امروز خیلی به دل من ایشان نشست؛ ریش‌سفید هم بود؛ جلو ما را گرفت حاجی؛ یک نیم ساعتی صحبت کردیم گفت من هر کاری بگویی انجام دادم هر نمازی خواندم اما گره‌ام باز نمی‌شود دیگر با خدا قهر کردم. گفتم گره شما اصلاً همین است که شما خدا را به خاطر اینکه چیزی از او بگیری عبادت کردی؛ این جداً صفت گره اصلی شماست؛ اینکه شما خدا را به خاطر چیپس و پفک می‌خواهی؛ می‌دهی یا نه؟ اگر نمی‌دهی خداحافظ. این مرام، مرام پستی است؛ خودمان را باید بسازیم؛ اصلاً این حرف‌ها چیست؛ دادی دادی ندادی هم ندادی. الله اکبر. ببین این جمله‌ها القائات صبوحی حضرت حق بر قلب پاک اساتیدی ذوفنون مثل حضرت علامه است که به ماها می‌رسد رشحه‌اش. فرمودند خدایا با این حال برو تو نماز ببین چگونه می‌شود وقتی قنوت می‌گیری. فرمودند خدایا دستور دادی نماز بخوان چشم؛ دستور دادی قیام کن چشم؛ دستور دادی حمد و سوره بخوان چشم؛ دستور دادی در رکوع این ذکر بگو چشم؛ دستور دادی در سجود این ذکر بگو چشم؛ هیچ ذکر دیگری جز آن که تو دستور دادی نمی‌توانم بگویم؛ دستور دادی قنوت بگیر چشم؛ دستور دادی در قنوت با من حرف بزن چشم؛ اما اجازه بده من در قنوت هیچی از تو نخواهم چون تو را دارم؛ چه می‌خواهم؟ اجازه بده من در قنوت هیچی از تو نخواهم. شده تا حالا قنوت بگیری هیچی نگویی؟ شده؟ دستت را بیاوری بالا تو نماز فقط گریه کنی؟ البته بعضی فرمودند تو قنوت می‌توانی فارسی هم حرف بزنی، شعر هم بخوانی؛ بعضی از مراجع فرمودند رجوع کنید به مرجع‌تان. قربان صدقهٔ خدا بروی؛ فدایت بشوم؛ همین‌طور با خدا عشق‌بازی کنی تو قنوت؛ ببین چه بلایی سرت می‌آید. جداً صفت شدیم ما ببخشید یک عمر این خط را انجام دادم آن خط را؛ به او گفتم خیلی خدا تو را دوست داشته خواسته بکند از همهٔ تعلقاتت ببرد به مرحلهٔ فنا؛ هیچی بهت نداده. طرف می‌گوید من هرچه هر وقت لب تر کردم از حضرت ابوالفضل گرفتم؛ وای به حالت؛ وای به حال این‌جور آدم‌ها. خوش به حال آن کسی که می‌گوید یک عمر هرچه خواستم ندادند؛ بعد رسید به اینجا که نه اصلاً دادن خبر نداشته خودش را داشته. این مرتبه چیست؟ این نیت است. نیت این کار را، این بلا را سر آدم می‌آورد. آن معرفت می‌آید کمک می‌کند نیت را خمیرمایه‌اش را می‌سازد؛ دیگر روحت نیت می‌کند وارد نماز می‌خواهد شود. این روح مرتبهٔ احدیت است؛ همهٔ حقایق در آن جمع‌اند. حالا برای اینکه ما اینجا وقتی می‌خواهیم نیت کنیم مرتبهٔ احدیت کانالمان باز شود، نیتمان درست شود راهش چیست؟ وقت گذشته؛ کانال روح؛ رسیدیم به کانال روح که چه این را باز می‌کند بماند طلبمان؛ فردا شب ان‌شاءالله. دو تا را گفتیم؛ پنج تایش ماند که ان‌شاءالله دو شب دیگر هم هست ظهر عاشورا هم که ان‌شاءالله بعد نماز همین‌جا هستیم. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان والحمد لله رب العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.