یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
استغاثه و معرّفی عملی شیعه
یا ربّ أعوذ بک من همزات الشیاطین و من شرّ نفسی و من شرّ خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم إیاک نعبد و إیاک نستعین. الحمد لله علی کل نعمة و أسأل الله من فضله. المستغاث بک یا صاحب الزمان؛ المستغاث بک یا صاحب الزمان؛ المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. انشاءالله عزیز زهرا هر کجا تشریف دارند حالشان خوب باشد. برای پربرکتتر شدن جلسه صوت کوتاهی زیر دو دقیقه از حضرت استاد شنیده شد؛ به ثار روح بلند علامه حسنزاده علیهالرحمة و الرضوان صلوات. امام صادق فرمود شیعیان ما، شما در عملتان معرّف ما باشید؛ رفتاری و روشی در اجتماع نداشته باشید که دشمن ببیند و بگوید اینها از کجایند، کیاند، تابع کیاند، چرا اینگونه اوباشاند، چرا خود را بالا نمیآورند، چرا انسان نیستند. رفتار و گفتار و صورت و سیرت و ظاهر و باطن و زن و فرزند و کسب و کار و معاشرت — چرا اینگونهاند؟ اینها شیعهاند؛ شیعه کیست؟ الشیعة من شایع علیاً؛ پیرو علی و پیرو امام صادقاند. امام میگوید اینگونه باشید.
امام؛ نشانهٔ نجار و موازین قسط
الان این الفاظ به حسب لغت اولی در معنای مصطلح به کار میروند؛ ریشهیابی لغت اصیل ارتباط دارد. بیجهت انسان سرمشق را امام نمیگویند. امام در لغت عرب: نجاری که میخواهد چوبی را اره کند نشانهای بالای تخته میگذارد و به آن نگاه میکند تا کج و معوج نرود؛ آن نشانه را امام میگویند. به مناسبت سرمشق انسانها نامش امام شده. نام دیگر ترازو و میزان است. در قرآن کریم حرف از میزان و موازین قسط است؛ ترازوهای عدل که یک قیراط کم و زیاد و خلاف و اعوجاج و دغلی در آن راه ندارد. حضرت امام صادق فرمود نحن موازین القسط — پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین و دیگر حجج الهیه ترازوی عدل انسانسنجاند. وقتی کاه میسنجی ترازوی زنبیلی بس است؛ یک من را هم مسامحه میکنی؛ کاه است؛ یک من کم و زیاد مهم نیست. میرسی به متاع سنگینتر؛ به مثقال مسامحه نمیکنی؛ طلاست؛ جای مثقال جای مسامحه نیست؛ حرف نخود و قیراط است. مهمترین و سنگینترین متاع در نظام هستی جناب هستی شماست؛ با چه ترازویی باید سنجیده شود؟ با ترازوی زنبیلی نمیشود؛ با ترازوهای متعارف نمیشود. انسان از هر متاعی گرانبهاتر و گرانقدرتر است. ترازوی انسانسنج را آهنگر و صاحب صنعت و قلمکار و هنرمند نمیسازند؛ امکان ندارد. خداوند دست همه را کنار گذاشت و عذر همه را خواست و فرمود تنها کسی که ترازوی انسانسنج میسازد منم. این ترازو چیست؟ فرمود ترازویی از جنس شما؛ هر ترازویی جنس متاعش از جنس شماست. نحن الموازین القسط؛ آن ترازو پیامبر خاتم است؛ خودتان را به او بسنجید؛ ببینید برای شما ارزش قائل است یا لم نجد له یوم القیامة وزناً — فردا وزنی ندارد؛ این آدم نیست؛ نه حقیقت نه عدالت نه انسانیت نه ادب نه چیزی آموخته.
«وَلَا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْنًا» (کهف/۱۰۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روز قیامت برای آنان وزنی برپا نمیکنیم.
حقیقت انسان نه کیلو؛ همسنخی ترازو
ببینیم انسان وزنش چقدر است. این ترازوهایی که میروی میایستی و میگوید چند کیلو است انسانسنج نیست؛ یک گاو را بغل دستش میگذارد میگوید چند کیلو؛ یک بره و گوسفند را بغل میگیرد. حقیقت جنابعالی انسان نیست آن کیلوها؛ حقیقت شما آن است که همهٔ حیوانات اسیر شمایند؛ اسیر آن حقیقتاند؛ دریایی به صحرایی اسیر شمایند؛ زمین و آسمان و ستارگان همه اسیر شمایند. آن حقیقت سنگین هست یا نه؛ وزنی دارد یا نه؛ چیزی آموخته یا نه؛ علم و کمال به دست آورده یا نه؛ تحصیل تقوا و معارف کرده یا نه؛ انسانیت او وزنی دارد یا نه. نکتهٔ حضرت استاد در انتهای بحث: هر چیزی را که میخواهند بکشند و وزن کنند ترازو همسنخ با آن است؛ با ترازویی که طلا را وزن میکنی سیبزمینی وزن نمیکنی؛ هر ترازویی متناسب با آن چیزی است که میخواهند بسنجند. ترازوی ما چیست؟ پیامبر و امیرالمؤمنین و انسان کامل. در چه؟ در تمام حیثیات و تمام شؤونات؛ ترازویی که ما را وزن میکنند امیرالمؤمنین است.
حقیقت وجودی از آنان؛ ترازو در صلاة
دو نکته خیلی مهم است. یک آنکه حضرت استاد تاج سر ما فرمودند حقیقت وجودی ما از آنان است؛ از سنخ و جنس آنان است. برای همین هیچکدام از ما نمیتوانیم گزافه بگوییم ما کجا امیرالمؤمنین کجا؛ این حرف خیلی زشت است؛ اهانت به خداست؛ چون از جنس علوی در وجود ما هست و از جنس فاطمی در وجود ما هست. مگر نگفتیم روح اعظم و تنزّل الملائکه و الروح — آن روح فاطمه زهرا سلاماللهعلیها است؛ و نفخ فیه من روحی. ما رتبهٔ روحی داریم یا نه؟ آن رتبه و مرحلهٔ احدیت وجود ما که هرچه کمالات داریم در آن مندمج است؛ آیا این جزء بوی حضرت صدیقه ندارد؟ از حیث علوی کدام عالم بوی مولا داشت؟ عقول؛ عالم عقل؛ جبروت. ما عقل داریم یا نداریم؟ پس اصلاً کسی نمیتواند نفی کند بگوید نخیر من کجا علی کجا. چرا در خصوص خودت بیانصافی میکنی؟ نکتهٔ دوم اینکه در همهٔ شؤونات آنان ترازواند؛ یعنی حتی در حیث صلاة هم ترازو هستند. عجب؛ یعنی نماز ما را قرار است با نماز امیرالمؤمنین بسنجند؟ بله. حالا ما که نمیتوانیم نماز مولا بخوانیم؛ نمیتوانیم مثل مولا نماز؛ ولی میتوانیم شبیه کنیم نمازمان را. این شبیهسازی از دو حیث است: یکی از حیث آداب و ظواهرش، اهمیت نماز، جایگاه نماز.
داستان پیامبر و اهمیت نماز صبح
از پیامبر بارها گفتهام: پیامبر عزیز وارد شهری شدند؛ رد میشدند از محلی؛ دیدند صدای جیغ و فریاد از توی خانهای بلند است. رفتند در زدند؛ چه خبر است؟ بالاخره رحمة للعالمیناند؛ ناراحت میشوند امتشان گریه میکنند. گفتند صاحبخانه از دنیا رفته. حضرت فرمود عجب؛ من فکر کردم یکی تو این خانه نماز صبحش قضا شده. ببین اینجوری که نگاه کنی این جایگاه و اهمیت نماز خودش را نشان میدهد. داستانی هم که میخواهیم برای بچههایمان بگوییم از این داستانها بگوییم؛ همه میتواند از این رمانهایی که مینویسند همینها بهترین رمانها باشد. داستان شهدای ما؛ بسیاری از این شهدا را محال بود ببینیم؛ زمان جنگ دیدیم؛ ریشسفیدهای نورانی قیافهشان داد میزند؛ تمام نمازهایشان با اشک بود؛ از یکدانه نمازشان نمیگذشتند؛ آنقدر نماز را طول میدادند تا به گریه بیفتند حداقل اشک تو چشمشان جمع شود.
گریهٔ شوق و گریهٔ خوف؛ توحید صمدی
حالا این رمز ورود به نماز با حالت اشک و آه و زاری دو جور است. یک وقت به طور جمال؛ یعنی تو دلتنگ حضرت حقی اشک میریزی؛ این یک وجهش است. یک وجهش که برای ورود به نماز بهترین حالت است از جلالت و صولت و جبروت و عظمت حضرت حق تو میلرزی و میترسی و به حالت حقارت و ذلت نفست به گریه میافتی؛ این خیلی شیرین است؛ به آن میگویند گریهٔ خوف. برسانیم خودمان را به این گریهها. گریهٔ شوق و محبت که رنگ و بوی جمال دارد همهمان تقریباً چشیدهایم؛ اما گریهٔ خوف کمتر میتوانیم داشته باشیم. عظمت خدا انسان را بگیرد. به روح این استاد بزرگوار ما نمیتوانیم به این عظمت برسیم و درکی از آن داشته باشیم مگر همان اصل رصین و رکین و شریفی که خودشان در تمام دروسشان تصریح فرمودند و ما نجاتیافتهٔ همین اصل حضرت استادیم؛ آن در ما پیاده شود که چه بود؟ توحید صمدی قرآنی.
هر نماز جلوهٔ نو؛ قد قامت الصلاة
دیشب در قله بودیم و رها کردیم بحث را. نماز هر نمازی یک جلوهٔ جدید است. یعنی نماز امشب شما تمام شد؛ دیگر تمام شد؛ پروندهاش بسته شد. زار بزن از اینکه این نماز چه بود چه نبود؛ تمام شد. حالا قضایش هم بخوانی به برکت خدا یا اسم الجبار حضرت حق میخواهد برایت جبران کند اما هیچوقت آن نمیشود؛ گفته باشم. لذا تکتک نمازها را باید مراقب بود. حتی اگر میخواهی ولایتت درست شود باید نمازت را درست کنی؛ چون حقیقت ولایت تبلور کرده در نماز، در صلاة. حالا اینکه هر صلاةای هر نمازی یک جلوهٔ جدید است، نو به نو، تازه به تازه — این یعنی چه؟ این را قبلاً در بحث توحید صمدی در موضوع تجلیات الهی زیاد در معرفت نفس گفته بودیم؛ در آن چهل و یک جلسهای که از معرفت نفس در کانال هست به صورت مقدمات. آنجا گفته بودیم کل یوم هو فی شأن؛ همهٔ یوم را گفتیم چیست؟ ظرف ظهور. همهٔ اشیا؛ خود حضرت علی یک شیء؛ نماز یک شیء. اینطوری نگاه کنید. قد قامت الصلاة؛ نماز قیامت کرد؟ نماز مگر وجود خارجی دارد؟ بله؛ میگوید قد قامت الصلاة؛ پس نماز قیامت کرد؛ بلند شد؛ نماز اقامه شد. حقیقت دارد؛ یک وجود، یک موجودیتی دارد؛ وجود خارجی دارد صلاة؛ باید حفظ شود صیانت شود.
یوم ظرف ظهور؛ نه ظرفی جدا از حق
حالا این وجود؛ کل یوم؛ همهٔ اشیا همهٔ وجودات ظرف ظهور حضرت حقاند. یوم یعنی ظرف ظهور؛ یعنی حضرت حق ظهور کرده. نه اینکه بنگرید؛ خیلی کتل این حرف است؛ این جمله گردنه است؛ میافتند از این گردنه خیلیها. نه اینکه تو در ظرفی هستی که حالا خدا در تو ظهور کرد؛ نه این غلط است؛ این شرک است. نه؛ عیناً عین ربط به حضرت حقی؛ یعنی عیناً ظهور حق شدی شما؛ اصلاً خدا که ظهور کرد شد شما. حالا کدام اسم خدا ظهور کرد؟ اولاً به قول علامه رفیع قزوینی هر کجا سلطان وجود قدم نهاد — شما وجود داری یا نه؟ — هر کجا سلطان وجود قدم نهاد عساکر اسماء موجودند؛ یعنی لشکریان اسماء. همهٔ اسماء در تو هستند. اسم الحی در تو پیاده شده که حیات داری؛ القوی که قدرت داری؛ السمیع البصیر که میشنوی میبینی. و إن من شیء إلا عندنا خزائنه؛ خزانهها جمع همین اسماءاند که کمالات الهیاند؛ همه بیده ملکوت کل شیء؛ همهٔ اینها سررشتهاش آنجاست؛ حالا نازل شده به قدر و اندازهٔ شما. این یک نکته که تمام اسماء در تمام اشیا پیاده شدهاند.
اسم اعظم وجودی؛ رب شخصی
اما آن اسمی که سلطان وجود شماست به اصطلاح به آن میگویند اسم اعظم؛ اسم اعظم وجودی یا به یک معنا حصهٔ وجودی؛ به یک معنا کانال وجودی شما؛ به یک معنا میشود گفت رب شما. در طول رب مطلقه است که الحمد لله رب العالمین؛ این رب العالمین رب پیامبر است و إنّ إلی ربک المنتهی؛ پیامبر رب تو آن انتهاست و أن إلی ربک الرجعی؛ همه به سمت آن رب در حرکتاند. این ارباب ما صدن و خدمهٔ آن رب کلی هستند؛ در طول آن تعریف میشوند. اما هر کسی ربّی دارد جدا از دیگری؛ آن چیست؟ اسمی است که سلطان وجود شما شده؛ باید پیدایش کنی؛ راهی هم دارد علمی هم دارد؛ حضرت استاد راهش را دادهاند؛ یک راهش را در جلسهای اینجا گفتم یک راهش را نگفتم. حداقل کاری که پی بردن به آن برای ما انجام میدهد این است که به عین ثابت آن پی میبریم؛ میفهمیم زبان حالمان در صقع ربوبی چه بود که میخواستیم نازل شویم؛ خدا چرا ما را این لحظه در این مکان این زمان این خانواده پیاده کرد؛ این خیلی مهم است؛ بعد نسبت به آن برنامهریزی میکنی؛ از این شاخه به آن شاخه نمیپری.
عکس روی رودخانه؛ آنفآن آدم جدید
حالا ظرف وجود حضرت علی؛ کل یوم؛ حالا خود شما هم یک یوم یک ظرف ظهور؛ حق ظهور کرد در شما با اسمایش؛ هو فی شأن؛ هو همان هو؛ آن هویت ساری؛ آن در تو آنفآن دارد تجلی میکند؛ تجلی یعنی ظهور یعنی خودنمایی. مثالی که حکما و عرفا زدند و خود حضرت استاد بارها در درسها زدند: بنگرید به عکسی که افتاده روی رودخانه؛ رودخانه آب با سرعت میرود؛ شما عکستان روی رودخانه را ظاهراً ثابت میبینید؛ اما ثابت است؟ این آب با سرعت میرود؛ تو فکر میکنی این عکس ثابت است؛ دقیقاً این حالت است؛ آنفآن تو شخص جدیدی هستی. علم روز میگوید هر هفت سال ما آدم جدیدی میشویم؛ تمام سلولها بند بند وجود منقلب و متغیر و عوض میشوند؛ از جهت طبیعی جسم جدیدی داری. اما از جهت الهی چه؟ آن را ول کن؛ بحثهای غربی و شرقی را بریز بیرون. از جهت الهی میگوید نخیر؛ شما آنفآن آدم جدیدی هستی؛ چرا؟ چون آنفآن خدا در تو تجلی دارد میکند. همین را بیا در نماز پیاده کن. مگر خود نماز شیئیت نداشت و کل یوم هو فی شأن نبود؟ مگر در هر شیئی خدا آنفآن به سعهٔ آن شیء ظهور نمیکند؟ خب در صلاة من و شما هم که یک شیء است کل یوم وقتی بخواهد ظهور کند خدا در صلاة به قدر و اندازهٔ آن صلاة خودش را نشان میدهد آنفآن. یعنی نه فقط هر نماز جدای از هر نماز دیگری است؛ آنفآن هر نماز جدید است؛ جلوهٔ جدید است. این است که هیچوقت رکوع تکراری نیست؛ سجده تکراری نیست؛ لا تکرار فی التجلی؛ اصلاً تکراربردار نیست؛ هرچه رکوع میروی سیر نمیشوی؛ هرچه سجده میروی سیر نمیشوی. این یک وجه قشنگ و زیبایش است.
صد الله اکبر؛ من رآنی فقد رأی الله
اصلاً چرا شما وقتی میروی زیارت آلالله همین جامعهٔ کبیره اول قبل از زیارت جامعهٔ کبیره چه خوب است بخوانی؟ در روایت میگوید صد بار بگو الله اکبر. تو داری میروی زیارت امام معصوم؛ چه ربطی به الله دارد؟ من رآنی فقد رأی الله؛ هرکس مرا دید کأنّ الله را دید؛ چون تمام کمالات الهی در الله همهٔ این کمالات در پیامبر و امیرالمؤمنین پیاده شده؛ او را ببینی همهٔ کمالات خدا را — البته به نحو امکانی اشتباه نشود؛ آن اسماء مستأثر را کاری نداریم که نمیشد نازل شوند؛ همه در مولاست. اینطوری که نگاه میکنی حالا میخواهی نمازت را با چه شروع کنی؟ میگوید حداقلش حالا میتوانی صد بار تو هم بگو چه اشکال دارد.
هفت تکبیر اباعبدالله؛ جلال آیتالکرسی
به یکی از رفقا میگویم من هرچه میخواهم الله اکبر — مثلاً شش بار مستحب است. داستانش را میدانید: اباعبدالله دیر زبان باز کرد. اولین بار که پیامبر عزیز عالم ابتدا کرد پیامبر میگفت الله اکبر؛ اباعبدالله نمیتوانست بگوید؛ زبانش نمیگرفت؛ شش بار گفت باز نشد؛ دفعهٔ هفتم که پیامبر الله اکبر گفت اباعبدالله گفت الله اکبر؛ زبان باز کرد. چقدر پیش خدا عزیز این آقا؛ قدر خودتان را بدانید؛ هرکس منتسب به این آقاست پیش خدا عزیز میشود؛ اصلاً عزت پیش حسین است. لذا فرمود شش بار مستحب است قبل از — و دفعهٔ هفتم واجب. حالا این مستحب و واجب را کی از شما گرفته؟ شما هر چقدر دوست داری بگو الله اکبر؛ آن شش بار دیگر حداقلش است. اصلاً من خودم هر وقت میخواهم بروم تو نماز میبینم حالش نیست قبض است — پیش میآید؛ فیزیک بدن افت ندارد — همینطوری چند بار میگویم الله؛ بعد تمام این موضوعات و مبحث توحید صمدی را در وجودم مرور میکنم؛ هی میگویم الله؛ اصلاً نمیشود دیگر در رفت از جلال الهی آن لحظه؛ امتحان کنید؛ الله الله با این وضع بروی تو نماز. ما تازه هرچه زور میزنیم شما را بکشانیم ببریم داخل باطن نماز نمیتوانیم این شبها؛ همهاش همان الله اکبر و همان صولت و عظمت و همان جلال و جبروت نماز را فعلاً گیر کردهایم. شما بنگرید نمازهایی که خیلی مهماند توشان آیتالکرسی دارند. چه نمازی مهمتر از لیلة الدفن؟ وحشت من و شماست؛ نماز وحشت. اولین رکعت چه میخوانی؟ آیتالکرسی. با چه شروع میشود آیتالکرسی؟ الله لا إله إلا هو. نمازهایی که توش آیتالکرسی دارند بروید بررسی کنید؛ همین نماز آخر ذیالحجه بود که کسی میخواند تمام گناههای سالش را خدا برمیداشت؛ توش آیتالکرسی داشت. همهاش بحث جبروت است.
جلال و جمال ارکان؛ عمل تا در باز شود
متأسفانه دوباره به قله رسیدیم و وقت تمام شد. خدا برکت به وقت ما بدهد؛ اذیت میشوم تا میرسم به قله تازه میخواهم بابها را یکییکی باز کنیم انفتاح حاصل شود یکهو باید جمع کنیم سفره را. برکتی باشد انشاءالله خدا حضرت زهرا عنایت کند این شبها از دست ما نرود. حالا این چه بود؟ اینکه میگویم الان به چه جلوهای؟ جلوهٔ جلال صلاة است. نماز که فقط در شروعش نیست؛ البته در دلش هم هست؛ اما شروع هر چیزی: شروع قیام جلال است بقیهاش جمال؛ شروع رکوع جلال بقیهاش جمال؛ شروع سجود جلال بقیهاش جمال. چگونه است که شروعش با جلال است بعد میکشد به قسمت جمال؟ غصه نخورید انشاءالله دعا کنید زبانم باز شود این اسرار را بریزیم بیرون برای همدیگر گفتوگو کنیم. قول میدهم به این پرچم مقدس قسم: اگر خوب دل بدهید به این مباحث و این حرفها که هیچکدامش از من نیست، اگر خوب گوش بسپارید و عملیاتیاش کنید برایش برنامه بگذارید. مثلاً یکی جلوی در مرا گرفت یکی دو شب پیش گفت گفت این همه زور زدی گفتیها ولی آن حالت برای من پیش نیامد. گفتم چقدر تلاش کردی؟ گفت همین؛ یک نماز خواندم نشد. گفتم همین؛ یک نماز خواندی نشد؟ یک نماز خواندی نشد یعنی نشد؟ این چه بساطی است؟ اگر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟ آنقدر در را بزن تا در باز شود. راههایش را میگویم. قول میدهم؛ رفاقت داریم؛ سی و پنج ساله با همیم؛ نان و نمک با هم خوردهایم. به این مادر ما حضرت زهرا قسم اگر خودم سر سوزنی حرفهایی که دارم میزنم نه چشیده بودم در دهان نمیزدم به شما بگویم. مطمئن باشید نمیگویم به درجات آقای بهجت؛ بالاتر از درجات آقای بهجت میرسید. مگر حد یقف دارد؟ مگر نفس ناطقهٔ انسان حد یقف دارد؟ مگر عالیترین درجات آقای بهجت بوده؟ حتی جرئت میکنم بگویم حتی حضرت علامه حسنزاده علیهالرحمة الله الرضوان — مگر تا تهش رفته؟ نخیر. شما این کار را بکنید بعد ببینید اگر نمازتان نماز آقای بهجت نشد حتی بهتر از آن نشد بسم الله. به رفاقتمان قسم همهچیزت درست میشود. نمازت را درست کن؛ همهچیزت رنگ و بوی خدا میگیرد: زندگی، سبک زندگی، بچهات، خانوادهات، زنت، خانه، کارت؛ اصلاً افکارت تصمیمهایت؛ نو به نو تازه به تازه؛ خدا آنفآن در تو تجلی میکند. حتی مدیر یک جایی میخواهی طرح بدهی؛ نمازت را درست کن ببین چه طرحهایی از وجودت بریزد بیرون. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان؛ اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان؛ اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. والحمد لله رب العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.