ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 011

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

معنای عبادت و راز نیت

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک. لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین. الحمد لله على کل نعمه واسال الله من فضله. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله وربانی آیاته. هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا من صبا فدایی. ان شا الله عزیز زهرا هر کجا تشریف دارندد در میان اعضای خودان، گریه خودان، سوختنشون بر آجل غریبشون ابی عبدالله به ما و متعلقین و خانواده و هیئتمان هم و رهبرمان هم به جبهه مقاومت به همه ما ان شا الله یک نگاه حضرت ما را بس به هممان توجه کنن صلواتی خط بفرما. اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

ما هرچه که طهارت وجودی شما بیشتر می‌شود به جهت سوختن بر ابا عبدالله در این شب‌ها، هرچه که می‌رویم جلوتر و این سوختن در خیمه جلوه می‌کند، حرفای ما هم خاص‌تر می‌شود و غیر از این باشد باید تعجب کرد. باید همه من و شما خواص درگاه امام عصر باشیم. قربونتون برم باید اینطور باشد. دیگر از ما نباید توقع داشته باشید که حرف‌های معمولی و ماجرا و داستان و حکایت این شب‌ها بر شما بگوییم که مثل بلایی که بعضی از همین هم لباس‌های بنده متاسفانه سر ملت آوردند، وقت مردم را گرفتندد به بهانه این که نمی‌فهمند این حرفا قابل فهم برایی عموم نیست در صورتی که خودان نمی‌فهمیدند. اتفاقا مردم خیلی خوب می‌فهمند بلکه فهیم‌اند.

هرچی هم که جلوتر می‌رویم به وزان آیه الله و ولی للذین آمراا یخرجهم من الظلمات الی النور چون دلالت بر استمرار دارد، این اخراج از ظلمت‌ها به نور شدتش بیشتره، حدتش بیشتره، سرعتش بیشتره و این نور در عقل خود را نشون میده. هرچی می‌رویم جلوتر میبینید بچه‌هایمان خیلی باهوش‌تر از قبل، چیز فهم‌تر از قبل. ما بلد نیستیم تربیتشون کنیم بسپریمشون به خود عالم. ببین عالم چگونه این‌ها را تربیت کنه. نمی‌خواهد در دست به تربیت بزنی و از بی تربیت بار میاری. عقل این‌ها چنان بارور شده فقط بلد باش دست این‌ها را بگذار در دست یک راه بلد صاحب نفس. بقیه‌ش را دیگر خود ارباب میدونه چه کنه. اما البته باید حواسمان جمع باشد. چه خودمان که میخوایم جزو خواص باشیم و ان شا الله هستید و چه فرزندانمان، نسلمان اینها در رسیدن به مطلوب عجول نباشیم.

روزه و تربیت نفس

بارها و بارها و بارها پیش‌تر گفته شد و بارها هم از حضرت استاد شنیدیم که فرمودند هرچی دیرتر به شما بدن پخته‌ترید. اینو در آوازه گوشمان کنیم. در عملیات بندگی، در سیر و سلوک، در سیر معرفت نظری، در عقل نظری و عقل عملی باید عجول باشیم، عملیات داشته باشیم، برنامه داشته باشیم. بی برنامه بیچاره‌مان می‌کند عالم. یک وجه کوچیستشو بگم شاید باعث تعجبتون باشد. وقتایی که مجلس شما گل می‌کند و مثلا حاج حسین مثل امشبی خدا حفظش کنه برایی ما، آن‌قدر قشنگ میتونه روضه را پیاده کنه و شما آن‌قدر قشنگ میسوزید، من سریع می‌گویم چند بار می‌گویم الله صمد و ماشاالله روایت داریم بچه‌ات اگر در چشمت گل کرد خوشت آمد از یک رفتار بچه‌ات، در هم میشینی چشمش بزنی. یهو خوشت می‌آید این چه قشنگ خوانده امشب این یا این هیئت چه قشنگ دارد گریه می‌کند.

باید سریع سه بار بگی الله صمد و ماشاالله یا آن‌هایی که در معرض دیدن مثل حاج حسین و دیگران سریع دست بیارن جلو صورتشون آیه الکرسی بخونن. سه تا قل هوالله بعد بکشن به صورتشون. ما به نیت شما این کا را می‌کنیم در حین عزا داری. این آن‌قدر تاثیرگذاره یک نگاه. اما این نگاه غیرحسابی باشد ضربه میزنه. یعنی در نگی یا الله صمد و ماشاالله نگی ضربه میزنی. مثلا بافت و چینش عالم به یک وضعیت عجیبی سرشته شده. این‌ها رموز عالمه باید بگوییم. بذار مردم با این دقایق و لطائف و ظرائف آشنا بشن. اما عجول نباشیم در رسیدن به مطلوب. میوه وقتی به درخته سر حاله. بذار بمانه تا قشنگ برسه آب دیده شود قشنگ بعد خود اصن چیده می‌شود. نمی‌خواهد در دست به او بزنی. میوه وقتی رسید خود می‌افتد از درخت.

حتی الان که اینو گفته شد یادم افتاد که داشتم یک فرمایشی از حضرت استاد می‌خواهنددم چند روزه هه به او دقت می‌کنم کیف می‌کنم الان. درخور توجه است که خدا به ذهنم منتقل کرد. ذخیره کردم در گوشیم با عکس خود حضرت استاد، روح بلند حضرت علامه حسن زاده که ما را با توحید صمدی و معارف ناب آشنا کرد، حق حیات برگردن تک تک من و شما دارد او. این ثار روح بلندش صلواتی هدیه کنیم. اللهم صل على محمد و آل محمد که یک بزرگواری، دکتری عرفان هم دارد او یعنی بی‌سواد نیست، خود شاگر پروره. او با یک حالی یک چیزی برایی ما فرستاد که من های های گریه می‌کردم با شنیدنش که مثلا حضرت علامه را او دیده بود در بیداری، پریروز. بعد او القای علم می‌کردد به شما. از کانال وجودی، از رابط از طریق کانال وجودی از طریق وسیله‌ای به همه شما تک تک القای علم می‌کردد.

نماز، حضور و ولایت

حالا آن نحوی که او گفت چیا دیده بود و این‌ها دقیقا برایی ما مسجل شد که عین می‌گویند رؤیای صادقه اما در بیداری. لطف بزرگی‌ست که شامل حال ما شده. حضرت استاد فرمایش خودانو برایتون می‌خواهم کیف کنید. ما از خودمان که میگیم اینو دور می‌شویم از، از خودمان که حرافی می‌کنیم دور، دور می‌شویم. ولی وقتی از آن‌ها میگیم قشنگ به خطمان می‌کند. حضرت استاد فرمودند وقتی گیلاس، دارد مثال میزنه، با بند باریکش به درخت متصله است همه عوامل در جهت رشدش در تلاشن. حالا بعض، بعضی از این عواملو می‌فرمود خود. آب باعث رشدش می‌شود و آفتاب پختگی و کمال می‌بخشد. آفرین چون بندش وصله به درخت. این فطر، فاطر یعنی آن شکوفه‌ای که از آن ریحانه‌ای که از شاخه درخت می‌شکفد به جهت وصلش به شجره. شجره یعنی علم که حقیقت ولایته.

حقیقت ولایت در صلاة جلوه کرده و نماز شما نه اگر، اگر این پیوند وصل باشد به ولایت، بنده دلت وصل باشد به دلا-به ولایت، می‌بیند نماز شما می‌شود چی؟ می‌شود همین حالت رشد دهنده. این همه این‌ها به جهت همان وصل بند گیلاس به درخته، به شجره است. حالا الان داریم متوجه می‌شویم. همین‌گونه به من بگو روایت داریم قبل از شروع نمازت این ذک را بگو، این ذکر قرآنیو داریم که چی؟ الان یک شم، یک رشفشو برایی شما پیش‌تر گفته شد. یعنی بنده دلت باید وصل به ولایت باشد تا نمازت شود معراج. اصلاً این آسمان و زمین از حیث اینکه وصلن بندشون آخر سوره یاسین‌ه شما یا زهرایا می‌دانید دیگر. آخرین آیه‌ای که در گوش حضرت زهرا پیچیده شد در این عالم همین آیه بود و از دنیا رفتند خانم. و توسط امیرالمؤمنین در گوششون خوانده شد.

ملکوت یعنی آن بنده دل در به ملکوته. حالا آیا نماز من و شما نماز اصلاً نماز من ملکوط دارد که بیایدهی باشد؟ وقتی ملکوط دارد که آن بنده دلت وصل به ولایته. حالا این ولای در دیگر تعریف کردیم دیگر. میای پایین در نشئمادون، رزقه. چی باعثش می‌شود که فوران رزق کنه؟ دروغ می‌گوید اگر کسی بگوید من آدم با تقوایی هستم، رعایت حدود الهی می‌کنم اما زنگ معیشتی دارم، گرفتارم، بدبختم، اصلاً دروغ می‌گوید. یا تقوا ندارد یا اصلاً یک جیری دارد در کارش. نمیذاره در بن بست بمانی در. این رزق وقتی در نشئه مادونی می‌شود رزق. یک ذره می‌روی بالاتر معنای فیض به خود می‌گیرد که از فیض منبسط یا صادر اول دیشب پیش‌تر گفته شد نازل می‌شود و ما ننزله الا بقدر معلوم به سع وجودی در، به قدر و کاسه ظرف وجودی در می‌ریزند.

داستان‌ها و شاهدهای تاریخی

البته آن‌ها که علی الدوام بدون بخل دارند فیض را می‌ریزند. اما در ظرفت چقده همآن‌قدر می‌گیری. قابلیتت چقده همآن‌قدر می‌گیری. خوشا به حال کسی که این قابلیت و سعه را زیاد کرد. که نماز یکی از رموز نماز اتفاقا اتساع وجودیه. معاشقه با نماز که خود نماز معاشقه با خداست و آغوش کشیدن حضرت حقه. با این فرمول ب را جلو ببین نمازت چه عاشقانه شود که انّ الله خدا دارد در را بغل می‌کند، در هم می‌روی در بغل خدا نماز می‌خونی ببین چه حالی بهت دست میده. ای خدا نصیب کن بعد می‌شود فیض. از اینجا می‌روی بالاتر می‌شود چی؟ علمت، معرفتت، بینشت، بصیرتت این همه یک ر-ر-رایحه ش یکیه. اسماء کمالات حضرت حق ظهور می‌کند که می‌شود ولایت. کمال الهی به نحو اتم از حیث امکانی که میشد بروز کنه میشد نه همش.

این که همش باشد که دیگر م-خدا جاش عوض می‌شود که. علی عزو بلا علی باید شود خدا. به نحو امکانی که میشد ظهور کنه در مولا پیاده شد. غلطه به کسی بگن آیت الله العظما. حالا تشریفا می‌گویند غلطه. الان خود مولا فرمود، فرمود "مال الله آیه تن هی اکبر منی" آیه ای برایی خدا نیست که اکبر از من باشد. آیت اکبر الهی امیرالمؤمنینه نثار اسمش صلوات. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. بعد این می‌رود بالا می‌شود علم. ولایت را ب را علم را حالا ب را بالاتر. علم را ب را بالاتر می‌شود چی؟ اسم را ب را بالاتر می‌شود نور. نور الله، نور سماوات حالا نور را ب را بالا بعد از نور که دیگر می‌شود مرتبه احدیت دیگر میرسی به منتهی الی که روح ما از آن جنسه که ما میتونیم حرفشو بزنیم.

اگر ما جنسیتی در خودمان سنخیتی با آن رتبه بیرون از خودمان نداشتیم، اصلا نمیشد حرفش را زد. از اینجا رزقه بعد میرسی به فیض بعد میرسی به علم بعد میرسی به اسم. عرش نشینو ما همین‌گونه توتی وا لسان زبانمان جاری میکنیم. آنجا می‌شود آن محیط کلی "واللهم من ورائه المحيط" احاطه کلیه با ولایت کلیه است. یعنی آنجا می‌شود معنای ولایت کلیه. این "بیده ملکوته کل " و همه معارج و این مدارج را طی کرد رفت تا به حقیقت ولایت رسید. طرف در قوه خیالش گیره هنوز صور و اشکال موهشه در قیافه خ-خ-قوه خیالش موج میزنه. اضطراب نفس دارد، تشویش دارد. اصلا هنوز هنوز پاکسازی قوه خیالشو نتوانسته انجام بدهد. بعد توقع دارد دستش برسه به عالم عقول و عقل عالم و. بعد بله چنین کسی احزار روح هم نمیفهمه. هرچی به او بگوییم که حرفا چیست؟

رابطهٔ ظاهر شریعت و باطن آن

چون روح مرتبش عالی‌تر از عقله حتی. برخی زدنش به ذات مثل مثل حضرت امام هم می‌گویند نه ما دون ذات. حالا آن بحث‌ها را اختلافا در کاری نداریم. این رتبه‌ها این‌ها در نماز باید شکل بگیره. این طبقه طبقه معراج طفره محاله. نمی‌شود شما دستت بیاید بگوید الله اکبر. بدنت ظاهر بدنت هرکی نگاهت کنه می‌گوید در نمازه. فروتن دستا افتاده بغل خیلی قشنگ دارد نمازشو میخونه. اما هنوز به رتبه مثالیه وجود خود نتوانسته دسترسی پیدا کنه. همین‌گونه بدنی دارد نماز طبیعی مادی میخونه. اصلا نمیتونه ارتباط بگیره. بعد می‌خواهد نمازش معراج باشد. هنوز که هنوزه برخی که کسایی که چند وقته ما با همیم داریم معارف را انتقال، هنوز می‌آید می‌گوید من چه کار کنم قوه خیالم پاک شه؟ حالا یکی چیزی جدید می‌آید نشنیده. اشکال ندارد صد بارم بیان بپرسن.

اما دیگر ماها کی میخوایم شروع کنیم دیگر؟ به عقل نرسی یعنی به امیرالمؤمنین نرسیدی. حالا ببخشید یک ذره ما رفتیم جاهایی که از فرمایش حضرت استاد وانمانیم. همه عوامل به جهت اتصال آن بند گیلاس، آن میوه به به آن شجره که شجره نماد علمه. همش کمکش می‌کنند که این پخته شود حسابی. حالا اینجا این نهی از استاد رو. اما به محض پاره شدن آن بند و جدا-جدا شدن از درخت، وقتی ما گناه میکنیم، معصیت میکنیم، فاصله میگیریم از محیط آل الله و اهل بیت و این‌ها این‌گونهه بند پاره می‌شود. آب حالا همان عوامل، همان عوامل که میپختش حالا برعکس می‌شود. آب باعث گندیدگی، باد باعث پلاسیدگی و آفتاب که میپختشا، آفتاب باعث پوسیدگی و از بین رفتند طراوتش میشود.

یعنی در محیط هیئته، در مسجده، در محیط ولایته با ی ولایه همینگونه ولی اصلا معذرت می‌خواهم آن میوه وجودش کاله که حالا کال باشد باز خوبه میرسه. بلکه العیاذ بالله گندیده است، اصلاً تلاسیده شده. بعد او میفرماید بنده بودن یعنی همین. اوج بنده، تبلور بندگی در نماز خود اصلاً میخوای خود را بشناسی رفیق، خواهر، برایدر؟ میخوای در یک جمله راه خودناسی را بهتون آموزش بدم؟ الحمد لله رب العالمین ولله الحمد. ببین لله الحمد چقدر شیرینه. حضرت آیت الله حکیم، یکی بحث عزت می‌کرد که فلله العزة ولرسوله وللمؤمنین آها. یک دفعه او فرمود ولله العزة با آن ابهت و سهولتش ولله العزة. هرکی آن بند میوه دلش، آن گیلاس وجود، آن بند وصل به الله، آن نیز وللمؤمنین.

راه بازگشت به خدا

هر فیضی نازل می‌شود از فیض منبسط از صادر اول واسط بین حق و خلق یعنی وجود مبارک و نازنین پیغمبر عزیز عالم. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرج. حالا اگر خدای نکرده کسی این پیوند پاره شد یعنی بندگی‌ش بردیگر در بند نبود. یعنی حالا آن، آن چیزی که میخواستم بگم. یک لحظه این عجق عجق شما ما را بیقرار می‌کند. یهو یک چیزی از ذهن ما میپره. خدا فرشته‌های مجلس برگردونن به ذهنم. این، گفته شد ولله الحمد که این‌ها هیچ کدومش از من نیست. الحمد لله به زر صقاچه آن‌قدر محکم ما حرف میزنیم. این طلبه پوست استخوان ضعیف بیچاره چیست؟ ولی آن‌قدر محکم حرف میزنیم، جان پا حرفامان میدیم چون از بزرگان علم معرفت، بهجت فرمودند روحش شاد. نثار اوم یک صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد و آل محمد. چقدر بزرگان هوای شما را دارند این شب‌ها.

الحمد لله چقدر حواسشون به شما هست. او می‌فرمودند نماز نخون حال کنی. می‌خواهم نماز بخونم حال کنم. بلکه نماز بخون تا حالت را بسنجی. نماز بخونی میفهمی چی کاره‌ای. ارتباط گرفتی، اتصال گرفتی، حالت خوشی. حالا ظاهرش که میبینید در نمازه. اما آیا قلبت امام جماعت باطنت هست؟ قلبت جلو وایساده بقیه عضو جواره به او اقتدا کنن یا فقط همینگونه ظاهراً به سنگ و چوب را کردی؟ که یک یک دارد خود به برکت اشکی که در خیمه امام حسین شما دارید می‌ریزید، دارد ظهور و بروز می‌کند این حقایق. می‌ریزد بیرون از لسان بیچاره‌ای مثل ما. اما از دل خودت دارد میپاشه این‌ها بیرون. "و فی السماء رزقكم و ما توعدون". خدای نکرده کسی بی‌اعتنایی، گفت همین چه حرف قشنگی زد این شیخه. گاهی گوش پیچوندن‌های الهیه برایی شما. بذار اصلاً فروپاشی در در رخ بدهد.

چرا عادت کردیم حرفای تکراری و داستان و حکایت و ماجرا و جمع کنید این بحث را دیگر آخرالزمانه. آن اخراج از ظلمت به نور چون دلالت استمراری دارد، دائماً دارد از ظلمت به سمت نور حرکت. شدت نور دارد اصلاً علم دارد فوران می‌کند. هی اکتفا نکنیم به آخواند بی‌سوادی مثل من. پشت سر آدمای جامال اطراف حرکت کنیم. بعد هم بگوییم بخیل نباشیم، بذول باشیم. بگوییم به خونواده‌مان، به دور و بری‌مان، به رفیقامان. بگوییم به هرکی می‌رسیم بگوییم. امام عصر که بیاید اصلی‌ترین برنامه‌ش اتفاقاً نشر حقایق ناب "أینم وحی معالم الدين و أهله". اصلا می‌دونستید مسجد کوفه را هزار باب به او میزنه؟ شاید به همین خاطر حضرت آیت الله حکیم روحش شاد می‌فرمود مسجد کوفه فقط آن خود مسجدی که الان دیواربندی کردند نیست، کل شهر کوفه.

معنای عبادت و راز نیت

چون وقتی به روایت نگاه می‌کنیم شاید میگید قطعا درسته. هزار باب همین را روایت داریم. امام عصر تشریف میارن مسجد کوفه میدن، هزار باب، حالا خود حرف در آنه، هزار عدد کثرته. چرا مسجد کوفه مرکز ولایته امیر المؤمنین و و خیلی حرف‌ها اینجا داریم. باید انشاالله توفیق شه یک گرده‌ای در مسجد کوفه با هم بشینیم و این حرفا بزنیم با هم. آنجا حالا به همین امید یک صلوات بفرستین. این هزار باب عدد کثرت چه می‌کنند آنجا؟ مگه شما نگفتی مسجد کوفه دارالحکومه است؟ مگه یعنی کارگزاران حکومت علوی و فاطمیه مولا آنجا مستقر نیستند؟ مگه نفرمودید که روایت داریم مسجد سهل مکان محل استقرار و زندگیه و سکنای حضرت؟ اگر دارالحکومه مسجد کوفه است چرا روایت داریم هزار باب، باب علم‌اند. یعنی مولا در مسجد کوفه تعلیم علم میده به مردم.

اصلا حکومت مولا بر اساس علمه. دفتر، کتاب، بحث، مباحثه، گفت‌وگوی علمی، شنود. شنیدن خیلی مهمه فقط هم به خواندن اکتفا نکنید و نفس به نفس پیدا کنید رفیقای عالم، اهل فضل. اصلا عذرخواهی می‌کنم، آویزونش بشید. همان بلایی که ما سر بعضی از بزرگان و عرفا آوردیم. بهتون، شما گفتیم داستانشو می‌دانید دیگر. معروف بودیم ما بعضی جاها به آویزون فلانی. پشت شنیدیم خدا شاهده لعن شنیدیم از همین مذهبی‌ها. راه نشون دادند، دستگیری کردند. بچسبید خود ران را برسونید به ورزش فکری. ریاضت شرعی هم ورزش فکری، تحصیل علم، معرفت، کتاب خواندن، مباحثه و نفس به نفس. حضرت استاد فرمودند اکتفا کنید به این صوت که مادیه هی فقط از راه دور فقط دارد صوت می شنوه. حالا من خودمو بگم هر جا به هر جا وصلی. هی صوت فلان عالم، فلان علامه، فلان.

خوبه، لازمه اما کافی نیست. من در همین هیئت به نزدیکان خودم گراهاشو دادم. گفته شد فلانی را فقط بشینید کنارش. اصلا نمی‌خواهد با آن حرف بشین کنارش. الحمدالله موهبتش در این هیئت هست. بنده ازشون قوت قلب میگیرم. محل حضور در جلسات علمی حاضر شود آدم حضور پیدا کنه. به خدا قسم که برایی تک تک ما بچه های یا زهرا که برخیمان همین بغل خونه‌مان به سختی زورمان میکشه باشیم بیایم در حسینیه، حجت می‌شوند که هر شب نگاه میکنی از چند تا شهر آدم اینجان. از جمله همین صبح جمعه مسجد حضرت زینب سلام الله علیها که بودیم غرب تهران بیست و سه نفر تقریبا از مشهد پاشدن آمدن. حالا مهدی نشست اینجا یعنی وقت تمومه. ما هر شب میرسیم به اوج به قله بحث. پس پ-پدرش هم از بچه های نازنین خوب با عشق نظام آباد. یعنی ما میبینیمش حال میکنیم با آن با پدر او.

روزه و تربیت نفس

از بچه های قدیم مجتبی و جنگ و این‌ها نعمتن خدا میدونه. برایی همه زحمتکش‌ها و خادم‌های این مجموعه هم صلوات بفرستید. لا اله الا الله محمد رسول الله. اینجا بودیم ما تازه در تلیعه بحث بودیم. بعد حضرت استاد ادامه میدن که حالا میفرمایند یک بار دیگر اینجا را بخونم. یعنی بند به خدا بودن." یعنی بند دلت به خدا وصل باشد "که اگر این پیوند پاره شد، دیگر همه عوامل در نابودی ما مؤثر خواهد بود. مثال" حضرت استاد دارد میزنه مثال رو. "مثل پول، قدرت، شهرت، زیبایی، مدرک و، و، و. شهرت خوبه در جایی که در راه خیر هرز-خرج شود. پول خوبه در یعنی این‌ها مهمن. اما اگر آن بند از بندگی پاره شد، جدا شد، دیگر تموم شد." یعنی همه این‌ها علیه آدم می‌شوند. پولدارد در گناه هزینه می‌شود.

زیباست، خوشگله اما در راه، در راه بی‌عفتی و بی‌نجابتی دارد خرج می‌شود. شهرت دارد اما دعوت به خود دارد. نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا. بعد حضرت استاد ادامه میدن که "تا بند به خدایی" در را خدا این‌ها را بنویسید، این‌ها را بنویسید هر روز بخونید. این‌ها نفس استاد در این‌هاست. "تا بند به خدایی برایی رشد ما مفید و بسیار هم خوب است. اما به محض جدا شدن بند بندگی، همه آن عوامل باعث تباهی و فساد ما می‌شود." حتی علم. حتی علم و معرفت وقتی بند بندگی جدا شد باعث تباهی و فساد ما می‌شود. و ننزل من القرآن احسن ما هو شفا و رحمة للمؤمنین و لا يزيد الظالمین الا خسارا. همین قرآن خسارت می‌شود برایی ظالمین. مفاتیح المعا-مغاليق مرحوم ایانی را بخونید. مفاتیحه ولی مع-مغاليق هم هست.

یعنی هم مفتحه هم باز می‌کند هم قفل میزنه. فتح برایشون می‌آورد، یک عده را میبنده. مثلا راه را به اوون میبنده. و من خداروش این خدای این جلسه دارد میبینه دیگر. مطالبی که بنده برایی مثلا این ده شب آماده کردم اینجا فقط مال جلسه اولشو در این دو صفحه ریز نوشتم. اصلا رزق شما چیز دیگر و همش هم عشقه. همش دارد مقدمه می‌شود ما تازه بریم در درس. برایی این م که این آیه را یاد ما آورد صلوات بفرستید. بحثو جمع کنم کمتر چشم قرче ببینیم. بذارید بنده دلتون وصل شود تا پخته بشید، بپزید. خام و کال میوه وجود خود را نچین. یاد یک فراموشی افتادم از اساتیدمان از خود حضرت استاد و مشایخ دیگر‌مان شنیدیم و قربون این جوونی برم که الان آمد در گوش من دیشب گفته بود. می گفته شد قبل از منبر اینو یاد من بنداز فردا شب اینو بگم.

نماز، حضور و ولایت

او آمد یادآوری کرد من آخر منبر دارم می‌گویم. چی را بارها خدمتتون پیش‌تر گفته شد؟ ی قاضی دیگر می‌شود گفت علمدار توحیده. یعنی هنوز حضرت ی قاضی امام جماعت اهل توحیده. هنوز امام جماعت اولیاء خداست حضرت ی قاضی و هنوز، هنوز که هنوزه پرچم هدایت و اشراقات هدایتیشون دستشه، هنوز دارد هدایت می‌کند. انشاالله دست من و شما را هم میگیره. او تا چهل سال جان به لب آورد، زحمت کشید، سیر و سلوک، علم، معرفت، اجتهاد، درس، بحث، عبادت، سحرخیزی، مراقبه، مراقبه، مراقبه. عن خود میفرما نه یک خواب خوش دیدم، نه یک تمثل برایم رخ داد. نه یک کشفی، نه یک رایحه و عطر و بوی خوبی. اگر کسی عطر ملکوت جلسه را استشمام کرد یعنی خیلی اوج گرفته. عطر، اولین اتفاقی هم که می‌افتد در پرده‌برداری بین من و شما با ملکوت، رایحه خوشه.

یعنی پرده‌ها دارد می‌رود کنار. منافذ دلت دارد باز می‌شود. این نشانه‌ها را ما همین‌گونه جسته گریخته لا به لای حرفامان داریم میگیم می‌رویم. آن کس از اهل بشارت که اشارت داند. که همین باز شدن این منافذ انسانو میرسونه به همان ارتباط با ارواح که حضرت استاد گفتند چقدرم سروصدا کرد. یک مشت زبان نفهم یا استاد را همینگونه سؤال میبرن. همان اظهار روح که به غلط در جامعه جا افتاده و جادوگری نخیر. یعنی ارتباط در با رتبه مثال مطلق که بیرون از توئه که دیشب بحث کردیم. خلاصه می‌خواهم اینو بگم چهل سال هیچ اتفاقی نیفتاد. یک ساله شروع کرده، دو ساله شروع کرده. بدتر از آن، یک ماهه شروع کرده. می‌گوید چرا هیچ ری نمی‌شود حاج؟ این خطو چهل روز گفته شد چرا هیچ ری نمی‌شود حاج؟ شاید من بدبختم که چرا این‌گونه توقعی داری.

یکی از اولیاء خدا را بنده جوون بودم یعنی حدودا بیست سالم بود. الحمدالله او هنوز در قید حیاته ولی دیگر خیلی سنشون به کهولت رفته. به بعضی از دوستانم گفته شد اینو، معرفیشون کردم. یک پارچه نور، نفس الهی، نفس حضر زهرایی. یعنی بسیاری از بزرگان اهل معرفت فرمودند که. حالا بگم بعد می‌شونداسیدش ولش کنین رد شم. او و آن موقع به بنده گفتند شما، کار به بنده گفتند وقتی کارت شروع می‌شود، چون من خیلی عجول بودم، خواستم سریع برسم. کارهایی که بنده در جوونیم میکردم ندیدم. حتما هستند بهتر از این نیز هستند. جوونی این کار، این‌قدر به خود زجر بدهد. واقعا حالا بگوییم بعد میان اظهار فسق کرد، از خود تعریف کرد. اگر قرار بود آن نتیجه بدهد که الان وضعمان خوب بود. بعضی موقع‌ها تا چندین سال، پنج شب بیدار بودم، یک شب می‌خوابیدم.

داستان‌ها و شاهدهای تاریخی

چه چه واقعا برایی هرکی میگی افسانه میگی. او آن موقع ما نفهمیدیم ولی همان موقع گوش ما را پیچوند. فرمود در وقتی کارت شروع می‌شود که تازه این ریشات نصفش سفید شود. خانوما سنشونو نمی‌گویند من که، پنجاه و پنج سالمه. سی و پنج سال پیش به من گفته در سی و پنج سال دیگر تازه کارت شروع می‌شود. می‌گوید بخواهین برین بیرون و پرچم بچرخونید و خواهشاً همه با هم بریم. دیگر نیاد بریزید سر ما که ما هم بیایم از فیض پرچم گردونی بهره‌مند شویم. سوالی کسی داشت همان در همان خیابون، خیابونی باشیم یعنی. من دیشب کی زرنگه ببینم یک هدیه پیش من دارد. دیشب مهدی دو دقیقه به ما وقت بدهد که دیشب چه وعده‌ای دادم که امشب منبر را با آن شروع کنم؟ این جوان ایلامی که مدیر کانال فرگر هل معنا اوه. پدرشون از شاگردان علامه بودن.

الحمدالله این‌ها هد-هدایا و هبه الهی به جمع، جمع ماست. این عزیزان دارند می پیوندن. هدیه ما هم که می‌دانی چیست دیگر. انشاالله بعد از هیئت تشریف بیارید. تشریف آن را می‌خواستیم بگوییم که اصلا چرا در غدیررر هرکس روضه مقدس و مرار مثلا امام رضا را دید جلوه جدید دید و ربطش با نماز. اللهم باریک لمولانا صاحب الزمان. ای اللهم باریک لمولانا صاحب الزمان. اللهم باریک لمولانا صاحب الزمان.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.