ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 009

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

استغاثه به صاحب‌الزمان و حالِ شب اول

یا ربّ أعوذ بک من همزات الشیاطین و من شرّ نفسی و من شرّ حرکة. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم إیاک معبود و إیاک مستعین. الحمد لله علی کل نعمة و أسأل الله من فضله. المستغاث بک یا صاحب الزمان؛ المستغاث بک یا صاحب الزمان؛ المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله. در حدیثِ این شب از حضرت حجت — ارواحنا فداه — درخواست می‌شود که هر کجا تشریف دارند، از سلاله و لباسِ اعضای جدشان حسین، امشب حاضران را دعا کنند، به ایشان توجه کنند، و متعلقان نیز موردِ توجه باشند؛ توجهی ویژه به همه و متعلقانشان. به همین امید صلوات فرستاده می‌شود.

برخی امشب با حالِ تخلی آمده‌اند: خالی آمده‌اند و به‌هم‌ریخته، مانند آدمِ مستأصل و مستولی که از همه‌جا فرار کرده، «فرّوا إلی الحسین» فرار کرده و پناه به آقا اباعبدالله آورده است. این حال بسیار زیبا و از مهم‌ترین دلایلِ خاص شدنِ حالِ این جلسه است؛ همان حالی که در بعضی هست. خوش‌آمد به کسانی که با این حال آمده‌اند، از خواهران و برادران. کسی که خالی می‌آید، با حالِ جهلِ مطلق، اعتراف به نادانی و جهل و خالی بودنش را برایش می‌کند. چنین کسی قطعاً در سیلابِ غم و عشقِ امام حسین صلوات‌الله‌علیه چنان بالا و پایینش می‌کند و این تخلی کارِ دستش می‌دهد که روزی به سرعتی می‌رسد که باور نمی‌کند این همان آدم باشد؛ خودش باور نمی‌کند با خود چه کرده است.

دستِ پر در برابر دستِ خالی

کسی که پر می‌آید، با دستِ پر، با علم و معرفت می‌آید و می‌گوید حالا برویم؛ ما که بلدیم، ما که داریم، ما که شنیده‌ایم، ما که چهار تا کتاب خوانده‌ایم، ما که استاد دیده‌ایم؛ حالا برویم ببینیم این آخوندِ بیچاره چه می‌گوید که این‌قدر اثر کرده. نه؛ کسی که این‌گونه می‌آید به هیچ جا نمی‌رسد؛ یعنی نمی‌گذارند برسد. تبریک به هر کس که خالی‌خالی آمده. وقتی پر می‌آیند، تو که پری دیگر چه را پر کنند؛ تو که با دستِ پر آمده‌ای چه را در تو پر کنند. اما وقتی خالی آمده‌ای می‌گویند نه — راه باز است.

امیرالمؤمنین علی علیه‌الصلاةوالسلام — جان به فدای نامِ عزیزش — با دستِ مبارک، با انگشتِ مبارک، بر کفنِ سلمان نوشت و فرمود: خدایا در حالی به سوی تو می‌آیم که دستم خالی است؛ و اگر بپرسی چرا با دستِ خالی آمدی، می‌گویم در محضرِ کریم با دستِ پر آمدن عیب است. تو منزلِ یک انسانِ کریم دعوت شوی، بعد با خودت غذا و توشه و میوه و از همه‌چیز با خود ببری، چقدر آن کریم ناراحت می‌شود؛ یعنی چه کاری کرده‌ای. در محضرِ کریم باید خالی‌خالی، با دستِ خالی و جدایی آمد. آدم‌هایی که می‌آیند ارزیابی کنند — خب حالا در این جلسه این آخوندِ بیچاره چه می‌خواهد بگوید؛ ببینم این چیزهایی که ما به آن رسیده‌ایم این هم رسیده یا نه؛ ما مثلاً یک دوره دو دوره ده دوره معرفتِ نفس رفته‌ایم؛ این کتاب را خوانده‌ایم؛ این استاد را دیده‌ایم؛ حالا ببینیم آقا چه می‌فرمایند — این‌ها هیچ راهی به جایی نمی‌کشد. از خودِ بنده بگیر با حالِ تخلی تا شما بیایید، کار دستمان می‌دهد.

گردباد و بشارتِ ترسِ پس از درس

گردباد چرا این‌قدر تخریبش بالاست و چرا هیچ‌چیز در برابرش نمی‌تواند مقاومت کند؟ آن خالی بودنِ داخلش است؛ تخلی. گردباد چون داخلش خالی است قدرتش بسیار بالاست؛ به این باید توجه داشت. بعد می‌بینید به سرعت انسان را بالا می‌برند. حتی هنگامِ ورود به مجلس عزیزی جملهٔ شیرینی گفت که منجر به همین بیانِ ابتدای جلسه شد؛ گذشته از آن دریافتی که از حالِ جلسه شد و کمک کرد. گفته بود: ما مثلاً محضرِ فلان عالم را درک کرده‌ایم، درسِ معرفتِ نفس دیده‌ایم، در محضرِ استاد علامه بارها کتاب‌هایش، صدها جلسه؛ اما افتادیم در دامِ علامه؛ در این محیطِ یا زهرا حالتی از ترس به وجودمان افتاد که انگار هیچی بلد نیستیم؛ انگار از صفر؛ آن همه جلسه و درس و بحث انگار هیچی بلد نیستیم. می‌ترسم آن‌ورِ شصت‌سال از خودمان گرفتن، نکند به جایی نرسیده‌ایم. اتفاقاً بشارت داده شد: این لطفِ خدا به شماست که با این حال آمده‌اید. اگر گمان می‌کردید با دستِ پر آمده‌اید، چیزی برای عرض کردن نمی‌ماند. به این حال می‌گویند تخلیه.

تخلیه در معراج و نشانه‌های پروازِ خوابی

این تخلیه کجا به درد می‌خورد؟ اولین جایی که به درد می‌خورد وقتِ معراج است. وقتِ معراج اگر کسی تخلیه نداشته باشد حرکت ندارد، عروج ندارد، پرواز ندارد. هرچه تخلی در تو بیشتر، سرعتِ سیرت بیشتر. پیش‌تر گفته شده از شاخصه‌های درست بودنِ مسیر و سلوک این است که حداقل برای آدم‌هایی که خیلی جا افتاده‌اند و جا مانده‌اند از راه و تنبل‌اند، چهل روز یک‌بار باید پرواز کنند؛ حداقل در خواب؛ در خواب پروازشان می‌برد. در همین خیمهٔ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها خادمهٔ این هیئت گاه خبرهای شیرین می‌دهند — حالا مباشر از شیراز — که آقا چند وقت مثلاً پرواز نداشتیم؛ در خواب دیدیم شب پروازمان لبریز شد. یادمان باشد وقتی خوابیدیم در خواب پرواز کردیم: اولاً چند وقت است که پرواز نکرده‌ایم؛ ثانیاً به چه میزان به اوج برد در پرواز؛ ثالثاً سرعتِ پروازت چقدر بود؛ رابعاً کجا فرود آمدی؛ چقدر طول کشید که بردند و بعد فرود آمدی. این‌ها همه نشانه است در مسیر و سلوک. اگر کسی ندارد باید به‌سرعت به حالِ خودش برسد.

اول از نفخِ خواطر شروع کند. نفخِ خواطر چون آن صورت و اشکالی که در حالتِ نوم، در خواب، در رتبهٔ مثالِ متصل خودش را نشان می‌دهد، آن صورت و اشکال مطلقاً انشای نفسِ ناطقهٔ خودت است تا غلبهٔ خیال پاک نشده. تا نفخِ خواطر — به قولِ حضرت علامه قدس‌سره در اولین جلسهٔ شرحِ کتابِ شریفِ مصباح الانسِ مرحوم ابن‌فناری، و علامه طباطبایی علیه‌الرحمه در رسالهٔ سیر و سلوکشان که یکشنبه‌ها در لواسان مقدمه‌اش گفته می‌شود — تا نفخِ خواطر صورت نگیرد هرگز انسان به ملکوت راه پیدا نمی‌کند. خوابش خوش نیست؛ عباداتش باقی نیست؛ یک حالِ زودگذر است که می‌آید و می‌رود. این نفخِ خواطر انسان را می‌رساند به ابتدای شاهراهِ تخلیه.

قطره و دریا و تصمیمِ دهه بر نمازِ زهرایی

حالا تخلیه کجا به درد می‌خورد؟ بحث اینجاست؛ مقدمه چیده می‌شود تا مژده‌ای داده شود — البته آن کس از اهلِ بشارت که اشارت دارد. این تخلیه اولین جا در معراج به درد می‌خورد. هرچه تخلیه بیشتر و خالی‌تری، تا جایی که حضرتِ استاد می‌فرماید: خدایا، الهی، ماحصلِ یک عمر درس و بحثِ من این شد که من هیچ نمی‌دانم؛ جاهلم؛ هرچه بیشتر دانستم بر جهلم افزوده شد. حضرتِ استاد می‌فرماید هرچه بیشتر دانستم بر جهلم افزوده شد؛ الهی بر جهلم بیفزا. چه جهل، چه فرمایشی؛ کی این را می‌فهمد؟ همان تخلیه. قطره وقتی مواجه با دریا شد می‌فهمد هیچ است. اگر در برابرِ دریا قرارش ندهی، مواجه با دریا نشود، فریادِ «أنا القطرة» می‌زند: من چیزی‌ام، کسی‌ام. ولی وقتی مواجه شد با دریای لایتناهی احساسِ هیچی می‌کند. کوچ نمی‌کند؛ کوچ نمی‌شود چون جنسش از آب است؛ آبیّتش حفظِ موجودیت و وجودش از توحیدِ صمدی برقرار است؛ متصل به دریایش می‌کند و می‌شود دریا. این ابتدای راهِ ماست: علی‌الاصفه آمدنِ قطره‌قطره‌ها این شب‌ها به خیمهٔ امام حسین و اتصال پیدا کردن به دریای مواجِ اباعبدالله. اول تخلیه باید شروع شود. شبِ اول خیلی مهم است؛ خیلی مهم است شبِ اول چگونه می‌آیند.

لذا گوینده مانده بود که دههٔ اول چه کند. خب باید طبقِ روال یا نامه‌ها و برنامه‌ها را ادامه می‌دادیم که در دهه‌ها می‌رفتیم، یا همان منازل السائرینِ خواجه عبدالله انصاری که شب‌های جمعه اینجا تازه شروع کرده بودیم و قرار بود ده شب را عیناً عرض کنیم. لکن اولیای گرامی این نعمت را بر سرِ بنده و شما نهادند که ان‌شاءالله به برکتِ آنکه امسال در این خیمه و این بیرق و این جایگاهِ مقدس مهمانِ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها هستیم — و چیزی که از خانم تک بود، اَحدی این منظر و این حالت را نداشت، طوری که معروف و مشهور شد در آسمان‌ها و زمین به آن، یعنی به زهره و زهرا — نمازهای خانم بود. نمازِ خانم تک بود؛ اَحدی نمازِ زهرایی نخواند؛ طوری که نورش وقتی می‌ایستاد به نماز همهٔ عالم را می‌گرفت نه فقط شهرِ مدینه را. از همین جهت نیت کردیم که به فضلِ الهی به برکتِ نمازهای خودِ حضرت صدیقهٔ طاهره ادامهٔ مبحثِ نماز را با هم برویم. هر که دوست دارد و خوشحال شد از این خبر، صلواتی به یادِ زهرا بخواند. طبقِ مذاکرات و خبرهایی که پیچیده و وضعی که هستیم شبِ اول خیلی سلامِ طولانی نمی‌کنیم؛ عرضی داشته باشیم ان‌شاءالله شب‌های بعد. فقط ابتدای راه هستیم از حیثِ نماز؛ به فضلِ الهی این‌قدر حرف‌ها داریم با هم بگوییم و این‌قدر میوه‌ها داریم سرِ این سفره با هم بخوریم — سرِ سفرهٔ وجودِ خودتان و دلِ پاکِ خودتان — به شرط آنکه تک‌خور نباشید؛ به ما هم بدهید بخوریم.

الصلاة معراج المؤمن و میرزا جواد آقا ملکی تبریزی

گفته شد آنچه موجبِ معراج می‌شود تخلیص است. الصلاة معراج المؤمن؛ نماز معراجِ مؤمن است. اتفاقاً در این کتابی که الان در دست است — اسرار الصلاةِ میرزا جواد آقا ملکی تبریزی — که حضرت امام علیه‌الرحمه، از رهبرِ شهیدِ عزیزمان شنیدیم که اواخرِ عمرشان آه می‌کشیدند که چرا کمتر ایشان را درک کردند. حضرت امام، آن عارفِ بالله و جامع، آه می‌کشیدند چرا کمتر محضرِ میرزا جواد آقا را درک کردند؛ عارفِ بالله. میرزا جواد آقا که ایشان فرمودند اگر در شیخانِ قم یک مرد دفن باشد او میرزا جواد آقا است. اگر بروید ببینید چه بزرگانی در شیخانِ قم دفن‌اند، متوجهِ جایگاهِ این بزرگوار می‌شوید. بعد از کتاب‌هایش دیگر کافر نیستید؛ کتاب‌هایش هنوز احیاکننده‌اند؛ هنوز جلساتِ درس و معارفِ ایشان در کتاب‌هایش سفره‌اش باز است. وارد شوید در کتاب‌های ایشان؛ درک کنید دیگر در حوزهٔ عرفانِ عملی. ایشان هم در کتابِ شریفشان اتفاقاً تصریح کرده‌اند همین کتابی که در دست است: همین الصلاة معراج المؤمن. چون متأسفانه بعضی از طلبه‌های بی‌سواد مثلِ من سریع شروع می‌کنند از رو؛ حالا چه بگویم، جهلِ مرکب چیست؛ هرچه هست دست به قلم می‌شوند که که این الصلاة معراج المؤمن سندیت ندارد یا سندش ضعیف است و امثالِ آن. شما بهتر می‌دانید همین را — میرزا جواد آقا یا علامه و اساتیدِ بزرگ — به واقع الصلاة معراج المؤمن دانسته‌اند.

حالا وقتی می‌خواهیم معراج برویم نیاز به تخلی داریم. چه چیز باعثِ تخلی می‌شود؟ این را می‌خواهیم. یک نکته امشب که بعد ردِ پایش را در فرمایشات اگر توفیق شود در این دهه — شاید هم نشود و بکشد به دهه‌های بعد — از خودِ کتابِ آقا میرزا جواد آقا برایتان ردِ پا نشان می‌دهیم؛ بروید ببینید که ایشان با چه لطافتی همین موضوع را بیان کرده‌اند. خوب گوش دهید: اگر اباعبدالله در خصوصِ شما ارادهٔ خیر، اگر حضرت صدیقهٔ شهیده در خصوصِ تک‌تکِ شما خواهر و برادر در این خیمه ارادهٔ خیرِ کثیر نکرده بود، هرگز زبانِ این بیچاره با موضوعِ الصلاة باز نمی‌شد در این دهه. حتماً عزیزانی که این هشت شبِ فاطمیه پیرامونِ نماز را گوش نداده‌اند بروند آن را گوش بدهند؛ آن مقدمه برای فهمِ این جلسات و این دهه است؛ حتماً آن را گوش کنید در این شانس.

جلال منشأ تخلی؛ گوساله در طبیعت و در مثال

آنچه موجبِ تخلی می‌شود جلال است. توجه به جلالتِ حضرت حق، دستگاهِ الهی، جلالِ الهی، جلالِ حجتِ خدا و حتی جلالِ نظامِ آفاقی و حتی جلالتِ نظامِ انفسی؛ یعنی در خودت. بارها مثال زده‌ایم: شما یک حیوان را در نشئهٔ طبیعت، یک گوساله‌ای که رام است — سخرّ لکم ما فی السماوات و ما فی الارض — تسخیر شده تحتِ الأمرِ من و شما؛ شلاقش می‌زنی حرکت می‌کند؛ جفتک نمی‌ریزد؛ رامِ تو. خب این چه قدرتی دارد اینجا؟ قدرتش محدود است. حالا یک لگد؛ فوقش بزند استخوانت خرد می‌شود. اما اگر همین گاو و همین گوساله را شما در نشئهٔ مثال ببینی — یعنی در رتبهٔ مثالِ متصله که باید سعی کنی از آن رتبهٔ مثالِ متصله که در سیرِ معرفتِ نفس گفته‌ایم می‌شود قوهٔ خیالت، یا می‌شود گفت برزخ میانِ رتبهٔ عقلی و طبیعی‌ات، که از آن باید پل بزنی اتصال پیدا کنی با مثالِ مطلق که بیرون از توست یا مثالِ منفصل یا عالمِ برزخ، که راه‌هایش را گفته‌ایم — در سیرِ معرفتِ نفس راه‌های ارتباطی‌اش را گفته‌ایم. نباید تعجب کرد از ارتباطِ بعضی‌ها با عالمِ برزخ؛ شما می‌توانید. ابتدایی‌ترین حالتش در خواب است.

وقتی شما می‌خوابید نفسِ ناطقه توجهش از طبعِ شما، از طبیعتِ شما، از مادهٔ شما یعنی بدنِ خاکیِ شما برداشته می‌شود. این بدن که هست هنوز؛ منتها نفسِ ناطقه توجهش را برمی‌دارد. یک مقدارکی هم توجه دارد که لذا شما هنوز زنده هستید در خواب وگرنه می‌مردید. وقتی که توجهش از این بدن برداشته شد، افتاد به بدنِ مثالی؛ یعنی شما خوابیدید. بعد بدنِ مثالی‌تان بلند می‌شود شروع می‌کند حرکت؛ ولی بدنِ مثالی هم الان همراه شما هست؛ نفسِ شما به آن توجه ندارد. بارها گفته‌ایم یکی از راه‌هایی که بزرگان حالِ دیگران را تشخیص می‌دهند با یک نگاه می‌فهمند طرف چیست برای اینکه کمکش کنند — نه که دزدی کنند؛ نه که بروند بالا مثلاً پشتِ بام چشم‌چرانی کنند در خانهٔ دیگران؛ نه که در خانهٔ دلِ شما چشم‌چرانی کنند بخواهند از شما نقطه‌ضعف بگیرند — برای اینکه در مسیرِ تربیتِ او اگر مربی شده و تو مربای او شده می‌خواهد تو را پرورش دهد، در طولِ آن ربوبیتِ مطلقه که این هم به آن معنا می‌شود ربِ تو و مربی، معلم، بتواند حالِ تو را بد درک کند؛ به گمراهی نفرستد؛ بفهمد تو حالت چگونه است. طبقِ حالِ شما دستورالعمل؛ آن دیدنِ آن بدنِ مثالیِ شماست که الان همراه شماست. راه‌هایی هم دارد که خودِ انسان این را ببیند؛ بوده‌اند کسانی که دیده‌اند؛ چیزهای سختی نیست. همان بحث‌های سیرِ معرفتِ نفس اگر کسی درست برود جلو، عجینش کند آن حیثیتِ عقلِ نظری را با عقلِ عملی و سیر و سلوک — که ما یکی از بهترین کتاب‌ها که رسالهٔ علمِ توحید است در این حیثیت دست یافتیم — این‌ها را با هم عجین کند، سنجاق کند، رفته‌رفته این خروجی‌ها خودش را نشان می‌دهد؛ خودت مطلع می‌شوی چکاره‌ای.

قدرتِ مثالی و علتِ نرسیدنِ نماز به معراج

وقتی که رفتی به رتبهٔ مثالی یعنی خوابیدی، از آنجا آن تازه مقدمهٔ تجردِ برزخیِ شماست که شما مطلع می‌شوید فقط جسم نیستید، بدنِ خاکی نیستید؛ یک ماهیتِ مجرد هم دارید که به آن می‌گویند ملکوتِ وجودِ تو. حالا آن بحث اینجا بود: آن حیوان، آن گوساله را اگر شما در برزخِ وجودیِ خودت یا رتبهٔ مثالی یا در خوابِ قوهٔ خیالِ خودت ببینی، چنان قدرتی دارد که اگر در بیداری یک لگد بزند استخوانِ تو خرد می‌شود، در خواب اگر این گاو را در رتبهٔ مثالی ببینی یک لگد بزند یک کوه را متلاشی می‌کند. این به واقع این شکلی هست. یعنی اگر همین‌جا به این گوساله که بیچاره رامِ دستِ من و شما شده خدا اجازه بدهد که آن قدرتِ مثالی‌اش را رو کند، می‌بینی که هیچ اهری جلوِ تو این گوساله نیست؛ گوساله نیست. چرا؟ چون جلال از خودش نشان می‌دهد. الان که مسخرِ دستِ من و شماست بیچاره جمالش را دارد نشان می‌دهد؛ لذا ما را پررو کرده. چون جمالش را نشان داده پررو شده‌ایم ما. حالا علت — یکی از عللِ اصلی — اینکه نمازمان معراج نیست برگردیم به بحث؛ عبادتِ ما عبادت نیست؛ ما آن حالِ تخلی در خودمان نیست که به سرعت در نماز پرواز کنیم. گیر کرده‌ایم؛ چسبیده‌ایم به زمین. خوابمان هم خوابِ خوش و خوبی نیست؛ غالباً در خواب خواب‌های بی‌خود و اضغاثِ احلام می‌بینیم و بسته‌های بی‌خودی که صبح تا شب با آن سر و کار داشته‌ایم همان را رجعت می‌دهیم در خواب در رتبهٔ مثالی‌مان. علتش چیست؟

دیروز با یکی از مقربینِ درگاهِ حضرتِ استاد گفت‌وگو می‌کردیم. ایشان — من نمی‌دانستم — فرمودند که یکی از علمای بسیار بزرگ، و بنده واقعاً اسمش را با تعظیم و عظمت می‌برم، ایشان فرمودند که فرزندِ ایشان به بیراهه رفته؛ جزوِ مخالفان حتی انقلاب. اصلاً خیلی متعجب شدم. سریع یادِ این حرفِ خودم افتادم که چرا معمولاً بزرگان، علما، مثلاً بچه‌هاشان، خانواده‌هاشان درکشان نمی‌کنند؛ معمولاً بچه‌هاشان از خودشان نمی‌شود. ولی تو که از دور با طرف طرفِ حساب می‌شوی، معتمد می‌شوی مثلاً، تو یک کسی مثلِ آقای بهجت را شاید بیشتر از پسرِ خودِ آقای بهجت درک کنی یا بیشتر حتی استفاده کنی. حالا شیخ علی آقای بهجت که چشمه است؛ آدم واقعاً اسمشان را با عظمت باید برد؛ نفسِ حضرتِ آقای بهجت یک عمر به ایشان خورده و ما یادگاری‌هایی از ایشان هم داریم که ایشان خدمتتان تقدیم کرده، از شیخ علی آقا. و منظورم شخصِ ایشان نیست. ولی شما می‌روی بهتر از دیگری که بغلِ اوست انس گرفته‌ای.

خویِ دیرین، جلالِ تازه، و خطرِ عادت در حرم

حتی جسارت می‌کنم ببخشند عزیزانِ خادمِ یا زهرا. الان همین حاج حسینِ عزیز که داشت می‌خواند — من خیلی دیده‌ام چقدر با خواندنِ ایشان کیف می‌کنم. همین‌طور که می‌خواند من گریه می‌کردم؛ بغل نشسته بودم؛ در ناخودآگاهِ خودم گفتم تو چرا این‌قدر با خواندنِ حاج حسین داری حال می‌کنی. پیشِ خودم گفتم او سی‌وپنج ساله با خواندنش بزرگ شده؛ با هم بزرگ شدیم؛ سی‌وپنج ساله ما با همیم؛ ایشان مثلِ بچهٔ من است. بعد این علتِ خو کردن است دیگر؛ مزش به دلم نشسته. این چشیدن‌ها خیلی مهم است که حالا گاهی می‌بینی آدم‌هایی که جدید می‌آیند یا از دور از این شیخِ یا زهرای بیچارهٔ پوست و استخوان که هیچی ندارد، یک ضبط چهار تا حرف کرده ضبط کرده دارد به شما می‌گوید، می‌بینید آن که تازه از راه می‌رسد بیشتر از این‌هایی که سی ساله با بنده‌اند، سی‌وپنج ساله با بنده‌اند، شاید متأثر شود، راه را پیدا کند و جلو بزند. علتش نسبت به سیرِ بحث چیست؟ آفرین. چون این رفقای من که سی ساله با همیم شبانه‌روز سر و کله هم زده‌ایم — حاجی‌جان چطوری؛ نوکرتم — زدند تو سر و کلهٔ ما؛ ما هم زدیم سرشان؛ جشنِ پتوها داشتیم؛ اردوها داشتیم؛ سفرها داشتیم؛ با هم بزرگ شدیم؛ رفت‌وآمدهای خانوادگی. دیگر عادی شدیم ما برایشان. ولی شما نه. شما بیشتر جلالِ این شیخ را دیده‌اید تا جمالش. درست است؟ برای همین بیشتر متأثر می‌شوید. این هم یک نمونهٔ مثال. خیلی خودمانی بحث باز می‌شود تا همه متوجه شوند منظور چیست.

حالا اگر کسی صرفاً با جمالِ الهی خو کند، وقتی می‌خواهد نمازش را بخواند، اثرِ نمازش در او خیلی کم است؛ چون بیشتر با جمال خو کرده، حریم نگه نمی‌دارد. خدا برایش عادی شده؛ این‌طور بگویم. این مشهدی‌ها خطری که برایشان هست این است. بهشان می‌گفتم: شما مثلاً یکی از خادمان در همین جمعه از بنده پرسید خب ما بغلِ ضریح پرستیم؛ خوشا به حالِ صلواتشان؛ خدا این توفیق را به ما هم بدهد؛ و اینجا ایستاده‌ایم دائماً بغلِ ضریحِ آقا هستیم چون شما می‌گویید زیاد بغلِ ضریح نمانید. من نمی‌گویم؛ بزرگان می‌گویند. سفارش می‌کنند بغلِ ضریح زیاد نمانید؛ زیارت کنید فاصله بگیرید. به جهتِ همین مضمونِ حرفی که امشب القا می‌شود که عادت نشود. نفس خو می‌کند می‌گوید همین بود؛ آقا امام رضا این است. العیاذ بالله بعضی‌ها می‌گویند پس سرِ خالت. خب چه کنیم ما همه‌اش بغلِ ضریحیم. به ایشان گفته شد که از اسماءِ جلالیِ حضرت حق استفاده کنند؛ استمداد بگیرید. مثلاً لفظِ جلالهٔ الله دیگر اوجش است؛ دیگر عظمت و عظموتِ الله را کدام اسم دارد. همین ذکر را شصت‌وشش بار با فرمایشِ علامه طباطبایی که هم خروج از اضطراب و تشویشِ نفس می‌کند — کسی مضطربِ نفس است، تشویش دارد، استرس دارد به هر علتی — وقتی تمام کرد از آن استفاده کند. یا اسماءِ جلالیِ آن سه آیهٔ آخرِ سورهٔ حشر؛ مخصوصاً آن آیهٔ وسطی. و الله الذی لا إله إلا هو عالم الغیب و الشهادة هو الرحمن الرحیم؛ بعد آیهٔ وسطش:

«هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ» (حشر/۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست خدایی که جز او معبودی نیست؛ پادشاه، بسیار پاک، سلامت، ایمنی‌بخش، نگهبان، شکست‌ناپذیر، جبار، متکبر.

اسماء را ببینید: الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتکبر. الله اکبر. اگر کسی با این اسماء خو کند دارد حریم نگه می‌دارد. حواسش جمع می‌شود که دستگاهِ الهی حرمت دارد، حریم دارد؛ بال و پر می‌ریزد.

الله اکبر؛ آغازِ نماز از اوجِ جلال

حالا تازه این‌ها را همه مقدمه گفته بودم که اصلاً برویم سراغِ نماز؛ دیگر فرمودند وقت تمام شده. شما می‌خواهید به اجتماعات هم برسید. بنای ما همین است که کلِ روضه و سینه‌زنی و سخنرانی‌مان بیشتر از یک ساعت و نیم نشود که شما به اجتماعات هم برسید و هرکی هم دوست داشته باشد الان جلوِ درِ ایوان می‌توانید جمع شوید و پرچم را شعار کنید و وظیفهٔتان آنجا هم انجام دهید. ان‌شاءالله این بحث شب‌های بعد ادامه می‌دهیم. رویش هم گاهی کار کنید؛ فکر کنید؛ تأمل کنید در خلوتتان. نمازهایتان را از این به بعد با این حال. اصلاً فکر کنید چرا نماز با الله شروع می‌شود؛ الله اکبر. آیا الرحمن اکبر نیست؟ آیا الرحیم اکبر نیست؟ چرا الله اکبر؟ این خودش دیگر اوجِ لفظِ جلالت است. با جلال داری شروع می‌کنی نماز را. نماز باید یکپارچه جلالت برای تو ظهور بدهد، بروز بدهد؛ لذا به رهش بیفتی. این که بزرگان در نماز می‌ایستند دست و پایشان می‌لرزد، شانه‌هاشان می‌لرزد، این علتش این است: چون رو می‌کنند به جلالِ الهی. پررو نشده‌اند مثلِ من که نماز برایشان عادی شده باشد. این خیلی نکتهٔ مهمی است؛ این نکته بسیار مهم است که اکثراً به آن بی‌توجه‌اند. من دارم برای شما به فضلِ الهی گوش کافی می‌کنم که بهتر متوجه شوید قصه چیست. من امشب مقدمه چیدم؛ ان‌شاءالله تا جلساتِ بعد به فضلِ الهی برویم جلو. این ده، یازده؛ با ظهرِ عاشورا هم جلسه داریم؛ با ظهرِ عاشورا ان‌شاءالله که بشود یازده جلسه. خدا برکت کند بتوانیم بحث را خوب پخته تحویل بدهیم. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. والحمد لله رب العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.