ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذ بک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد وایاک نستعين.

الحمد لله على کل نعمه‌.

واسال الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

البته که در محضر شهدا حرف زدن خیلی سخت و دشواره.

اول از اون‌ها عذرخواهی می‌کنم، بعد از شما.

حیفه اینجا چون فضا خیلی معطره، خیلی پاکه، حرف به جان می‌شینه.

حیفه اینجا سر سفره معارف نشینیم.

همین الان که داشتیم زیارت‌نامه شهدا رو می‌خوندیم، [نفس عمیق] توجه داشتید یه عبارتی که بود تبتُم و تابت الارض التي فيها دفنتُم.

تبتُم یعنی شما خودتون پاک و پربرکت زندگی کردید.

تبتُم.

اصلاً زندگیتون پاکیزه بود، برکت داشت و عجیب اینجاست.

تابت الارض التي فيها دفنتُم.

ارز مرتبه مادونه.

ارز مرتبه ظلمته.

ارز نشان از غفلت داره.

نشان از دنیا و دنی بودن و پست بودن و تعلقات و این چیزها داره.

حالا شما چقدر وجودتون متبرکه که و تابت الارض.

کدوم ارز؟

التي فيها دفنتُم.

اون زمینی که شما درش دفن می‌شید، اون سرزمین پربرکت می‌شه.

اون سرزمین پاک می‌شه.

حالا شما این ارز رو رفقا بیاید بگیرید ارز وجود خودتون، سرزمین خودتون.

مهر و محبت این شهدا وقتی این شهدا دفن بشن تو وجود تو، دفینه‌ای باشن به یه چیز با ارزش می‌گن دفینه دیگه.

دفینه‌ای باشن در سینه شما، در ارز وجود شما.

بعد اتصال بین ارز شما با سما رو این‌ها برقرار می‌کنند و وجود شما یک سر تا سر پر از برکت می‌شه، پاکیزه می‌شه.

[نفس عمیق] بالاخره ما چند شب برای حضرت زهرا ارز روضه داشتیم.

امشب هشتمین شب بود.

خدا از ما نگیره.

به برکت امام هشتم.

جالبه که از حضرت خواسته بودیم یه شب به ما سر بزنه که نه شب آخر پیش شهدای آدم‌ها کرد امام رضا.

[نفس عمیق] همه حساب کتاب داره.

[نفس عمیق] اما به نظرم بالاخره ق-حدودا چهل ساله داریم به فضل الهی نوکری می‌کنیم برای آل الله ظاهراً حالا باطنش خدا می‌دونه.

اون اثر و تأثری که تو جلسه امشب بنده حس می‌کردم تو جلساتمون یا زهرا به این شدت نبود.

[نفس عمیق] اون تأثیر و تأثر.

علتش چیه؟

این شهدا.

به قول رهبر عزیزمون این‌ها ستاره‌هایی‌اند که راه رو به ما نشون میدن.

حالا شما بخواهی س-- از همین جا استفاده کنم برگردیم به بحثمون.

شما می‌خوای صلاتت صلات بشه.

اون صلاتی که مدنظر امام باقر بود دیشب تو یا زهرا عرض کردیم اون صلات بره تا حدود سما، بره تا افق السما، افق السما.

بره ببر-ببرد از وقتی هفت تا تکبیر رو گفتی از همه این رتبه‌ها و مراتب هفتگانه گذر کنی [نفس عمیق] از ملک بری ملکوت و بری جبروت و لاهوت و بری به مرتبه احدیت و جمع الجمع و غیب الغیوب.

یعنی برگرده به مقام اندیت.

عند ربهم یرزقون.

همون جایی که الان این شهدا هستند.

شهدا شما شهید شدید رفتید عند ربهم یرزقون.

ما چیکار کنیم که برسیم به شما؟

می‌دونید الان شهدا چی جواب میدن؟

[نفس عمیق] می‌فرمایند که همین الصلاة معراج المؤمن.

نمازتونو درست کنید.

ببینید می‌رسید به اندیت یا نه.

این شهدا هم مطمئن باشید صلاتشون معراج بود که این چنین معراجی شدند.

اینجا معراج شهداست دیگه.

اسم پرمسمایی هم داره.

به خدا که اگر صلات درست بشه، همه چی درست می‌شه.

چقدر آقای قاضی توصیه کردن به مریدانشون.

سینه به سینه به شاگرداشون مثل علامه طباطبایی از اون‌ها سینه به سینه به شاگرداشون مثل علامه حسن زاده روحش-- روحی فدا و از اون‌ها به سینه به سینه به شما، به ما شاگردای اشراقی‌ش ان‌شاءالله.

که چی؟

فرمودن نمازتونو اول وقت نمازهای واجب‌تون رو اول وقت با آدابش درست بخونید به همه چی می‌رسید.

این صلاة گم شده ماست.

اگه معراج بشه...

چقدر ما امشب گریه کردیم از اینکه دنیا جسارت می‌کنم ما رو آش و لاش کرد، داغون کرد.

دنیا، حب دنیا، دلبستگی‌ها، شهوات بیچاره کرد.

خود من اونجا ز-- شما سینه می‌زدید، زار می‌زدم بغل تابوتشون.

می‌گفتیم چی می‌گفتیم بهشون؟

زودتر به داد ما برسید.

دنیا برد ما رو با خودش.

چیز عجیبی ما نداریم برای گفتن.

حقیقت است.

[مکث] خب اگر کسی صلاتش صلاة شد از همه این دلبستگی‌ها خواهد کند.

پس بیایید رو نمازمون کار کنیم.

نمازی که شهدا می‌خوندن همش غرق عشق بود.

همش یک پارچه جلوه جلال حق بود.

می‌دیدیم ما اینا رو دیدیم رفقا.

ما دیدیم زمان جنگ رو.

سنمون کم بود، پونزده سالمون بود اما دیدیم.

دیدیم که وقتی تو گردان عمار پادگان دوکوهه تو طبقه خودمون که روزای اول محشور شده بودیم باهاشون، اولین شبی که سحر با ولوله و سر و صدا من یه لحظه پا شدم سحر بود.

اولین سهری بود که یادش بخیر تو دوکوهه خوابیده بودیم، گردان عمار.

چشمامو باز کردم چه خبره سحر؟

دیدم تمام بغلم همین جوری ایستادن.

[مکث] یه لحظه نفهمیدم چیه قصه.

چرا همه وایسادن بغل ما؟

من که فقط من خوابم.

چرا همه ایستادن؟

نگاه کردم دیدم اِ یکی چفیه رو دوششه، یکی عبا رو دوششه، یکی چفیه رو سرش انداخته.

جلوهاشون هم مهر و همه دارن نماز شب می‌خونن.

[مکث] هیچوقت اون شب یادم نمیره.

اصلاً از خجالت لنگامو جمع کردم اینطوری نشستم با یه تعجبی این بچه‌ها رو نگاه کردم.

اینا کی‌ن؟

ما کجاییم؟

نمازشون نماز بود که آقای قاضی روحش شاد فرموده بودن که دنیا می‌خوای؟

نماز شب بخون.

آخرت می‌خوای؟

نماز-- آقا همه چی تو نمازه.

[مکث] خدا رحمت کنه آیت الله کوهستانی رو.

من خواهش می‌کنم به عنوان اغر راهتون یعنی سوغات تو بچه‌های مسجد بلال که الان بعضیاشون اینجا نشستن، یکی از آموزش‌هایی که از طرف از توستاد دادیم، صوت از توستاد هم گذاشتیم گوش دادن.

گفتیم هر جا رفتی تو هر جلسه‌ای، امامزاده، زیارت، جلسه علم و معرفت حتی نماز از هر نمازی یه اغر راه باید داشته باشی.

یعنی یه سوغات.

معراج آقا پیغمبر رفت معراج برگشت چه سوغاتی آورد؟

ها؟

آفرین.

معراج رفته اومده سوغاتی آورده.

اغر راهش چی بود؟

نماز، همین نماز.

[مکث] الان ما داريم اینجا میریم سوغات ما چیه؟

چه سوغ-- این چ-- اغر راه ما چیه؟

شهدا چی به ما میدید؟

این همه حرفا رو بدونید.

حالا اینو مخصوصا این رو، این رو اغر راهتون بگیرید.

حضرت آیت الله کوهستانی، ایشون اینا مرتبط بودن با عالم برزخ همینطوری رو حساب حرف می‌زدن مثل ما دهنشون باز نمی‌کرد هرچی بگن.

می‌فرمودن تمام اون‌هایی که الان در برزخن، [مکث] می‌دونید آرزوشون چیه؟

بگم تعجب می‌کنید.

[مکث] آرزوشون اینه نه ای کاش نماز باشه.

آرزوشون اینه فقط انقدر بهشون مجال بدن بیان تو این نشئه طبیعت، توی این ظلمت سرا، اونجا که همه دارن میگن، توی این حج-- پر از حجاب و ظلمت یه جمله بگن لا اله الا الله و برن.

[مکث] این حیوانا رو که می‌گفتیم از کارشونا، خیلی عذرخواهی می‌کنم.

یعنی آرزوی انسان‌هایی که در برزخن اینه که بیان یه ذکر یه حیوونو بگن و برن؟

بله.

ها بسم الله.

اون که لا اله الا الله، چه برسه به الصلاة معراج المؤمن.

نماز رو با خودت ببری.

[مکث] حالا ما حرفایی که داریم می‌زنیم، خدا خیر بده به حاج حسین عزیزم، این دیوونه بازی که اینجا راه افتاد و بالاخره خودش هم منقلب بود و من ترسیدم گفتم رفتن دیگه این بچه‌ها تا یه ساعت دیگه بکوبن و بکشن خودشونو.

الحمد لله خیلی پربرکت جلسه جوری جمع شد ما بتونیم حرف هم بزنیم.

الحمد لله.

اون حرفایی که ما داریم از شب اول فاطمیه شروع کردیم اینا رو هم اغر راه فاطمیه‌تون بدونید، هدیه از زهرا به خودتون بدونید، روش کار کنید ان‌شاءالله صلاة ما رو صلاة کنه.

باور کنید من معتقدم اگر صلاة ما معراج شد ما هم شهید می‌شیم.

اگه نشد نمی‌شیم.

باورتون میشه شهدایی که لحظه شهادتشون رو گفتن، چجوری شهاد-- شهید می‌شن رو گفتن، ساعت و روزش رو فهمیدن از نماز گرفتن؟

خودشون گفتن ما از نماز گرفتیم.

البته چه حقیقتی در نمازه.

اجازه بدید یکی دو تا فرمایش تقدیم کنم.

الله اکبر، الله اکبر.

فرمود سمت راست مصلی ارواح نبیین و اولیا.

و سمت چپ ملائکه ی-- کدوم ملائکه؟

هر ملکی؟

نخیر.

ملائکت کروبین.

کروبین [مکث]دیگه اون ملائکه ان که یه پله دیگه برن بالا میشن مهیمین.

یعنی دیگه بی خبر از خلق میشن.

یک پارچه در حیمان حضرت حق، جلال الهی چنان این‌ها رو میگیره هیچ دیگه خبر از خلق ندارن.

چه خبره در نماز که ملائکه کروبین نازل میشن؟

متوجه نمازگزار میشن.

این فرمایش حضرته.

من از خودم نمیگم.

بعد تمام انبیا و اولیا [مکث]، چه خبره مگه؟

[مکث] قاضی سعید قمیمی یه فرمایشی داره که اون فرمایشش برداشت، برداشتش از فرمایش امام صادق در مصباح الشریعتش بخیر همین حاج حسین عزیزم که امشب انقدر قشنگ با سوز خوند براتون کوچیک، بچه بود.

هنوز مو تو صورت همه ایشون نبود.

ما این مصباح الشریعه رو دست گرفتیم براشون اون موقع هر شب تو هیئت یه حدیثشو می‌گفتیم.

مال امام صادقه دیگه.

یکی از اون فرمایش‌ها که یادمه اون موقع هم می‌گفتیم این بود.

ببینید امام صادق در خصوص حقیقت صلاة چی فرمودن.

نماز [مکث]و جایگاه صلاة یعنی اون جایی که شما وایمیستی می‌خوای نماز بخونی و خیلی هم مهمه کجا وایمیستی.

حالا معماری امروز متاسفانه چنان منقلب شده و استهاله شده به سمت غرب هیچ خبری از این‌ها تو معماری امروز نیست.

تو وارد خونه میشی تا تهش معلومه.

آشپزخونه که محل-- اصلاً نمیشه مهمون دعوت کنی تو خونه‌ها، تو خونه‌های امروزی.

اصلاً نمیشه مهمون دعوت کنی.

من خیلی عذر می‌خوام معذرت می‌خوام از شما ولی خیلی آدم خیلی به شدت چشم پاکی رو دعوت کنی خونت که بشه الان مهمونی داد.

تا ته خونه معلومه.

آشپزخونه محل کار خانم قشنگ مشخصه .

رحمت خدا، روح و ریحان خدا بر مر، بر لقمان حکیم.

هیچوقت یادم نمیره این هدیه‌ای که ما از آقای سیب وی گرفتیم.

اون موقع من نوشتم همراه خودم.

فرمود لقمان.

دو دقیقه وقته؟

فرمود خب پس این اگه دو دقیقه وقته این فرمایش باشه طلبتون.

خلاصه لقمان گفت چهار، چهار هزار ببخشید چهارصد، چهارصد پیغمبر رو درک کردم.

لقمان.

عمر طولانی هم داشته.

چهارصد پیغمبر رو درک کردم.

چهار تا کلام از این چهارصد پیغمبر به یادگار دارم که همه حرفاشون تو این چهارتا کلام مندمج شده است.

اون رو می‌خوام به شما تقدیم کنم.

لقمان حکیم.

حالا چون دو دقیقه است همشونم یکیشو عرض می‌کنم.

فرمود "إن كنت في بيت الغیر" اگر قرار گرفتید در خانه دیگران "فاحفظ عينک" چشم‌هات رو محافظت کن.

مراقب چشمت باش .

قدیم‌ها اینو داشتن می‌گفتم.

قدیم‌ها معماری طوری بود که تو خونه ما دیدیم اینو به شما میگیم شاید شما ندیده باشید.

خونه‌های خیلی قدیمی اصلاً محراب می‌زدن.

یه جا مخصوص صلاة و نماز درست می‌کردن.

من دیدم به شما میگم.

مخصوصاً شهرستان‌ها.

تو ایران کمتر بود.

دعاتمون که می‌رفتیم می‌دیدین یه دالونی درست کردن توی اتاق، جای مخصوص نماز بود.

خیلی مهمه کجا نماز می‌خونی.

حالا حضرت می‌فرمود اون گاه نماز یا نمازگاه، اونجا مانند بارگاه ملک است.

یعنی پادشاه و هرگاه بنده به تکبیر قیام کند امام صادق داره می‌فرمایند تو الله اکبر قیام کردی می‌خوای تکبیر بگی.

خب چه اتفاقی میفته؟

هنوز تکبیر نگفتی‌ها.

تو قیام کردی.

هرگاه به تکبیر قیام کند قیام کردی که می‌خوای تکبیر بگی.

چه اتفاقی میفته؟

ای کاش باور کنم اینا رو.

سمت راست او انبیا و مرسلین حاضرند.

صد و بیست و چهار هزار پیغمبر سمت عرش بگیر تا اینجا حاضرند.

اون‌هایی که رفتن از عالم برزخ امکانش نیست بیان به بدن عنصری در نشئه طبیعت.

اینکه حاضرند یعنی توجه می‌کنند.

یعنی متوجه میشن به تو.

از عرش صد و بیست و چهار هزار پیغمبر متوجه تو میشن.

مگه می‌خوای چیکار کنی؟

مگه بیکارن انبیا؟

پیداست اتفاق خاصی می‌خواد بیفته.

دیگه.

حالا فرصت رفته.

یه جلسه بعد اگر ادامه داشت بحث صلاة ما همین روایت رو روش کار می‌کنیم.

خیلی درون مایه داره.

این از سمت راست.

سمت چپ ملائکه روحانیین.

اون ملائکه همون کروبین روحانیینن.

یعنی چه، چگونه است که شما به یه آدمی که از دنیا کنده میگی روحانیه؟

روح، روحانی یعنی رفته تا مرتبه روح.

روح مرتبه احدیت دیگه.

یعنی تا بالاترین مراتب رو رفته.

حالا نگاه نکنید یه درب و داغونی مثل ما لباس روحانی تنش کرده اما این کاره نیست.

اما به واقع این چنین بوده.

کسی این لباس رو تنش می‌کرد واقعاً روحانی بود.

حالا این ملائکه روحانی یعنی چی؟

یعنی ملائکه‌ای که تا مرتبه روح رو رفتن.

مرتبه روح کجاست؟

احدیت.

لذا بهش میگن کروبین.

همون معنا رو میده.

خب اون‌ها میان کجا؟

سمت چپ.

حالا پیش روش چی؟

پیش روی نمازگزارو بگم تمام پیش رو خیلی حرف اینجا داریم.

یادتون باشه جلسه بعد یادآوری کنید اگه یادتون هست امروز ناهار چی خوردید.

جلسه بعد هم به ما یادآوری کنید اگه بحث صلاط ادامه پیدا کرد این تیکه آخر این روایت رو براتون بازش کنیم.

دیوانه کننده‌ست ها آقا.

[صدای بچه] می‌فرماید پیش روی قبله [مکث] اسماء و صفات الهی‌ست.

[صدای بچه] اسماء و صفات الهی رو به روی توند.

[صدای بچه] اسماء و صفات چی بودند؟

کمالات حضرت حق.

به یک معنا میشه گفت دارایی خداست.

هر آدمی شدت وجودی گرفت، رفت رشد کرد رسید به انسان کامل.

انسان کامل شد.

چنان شدت وجودی پیدا کرد کامل شد، کمل شد.

چنین کسی یعنی تمام اسماء و صفات درش پیاده شدن به نحو اعتم که شده انسان کامل.

حالا نماز چه جایگاهی که دارایی خدا که وقتی در انسانی پیاده بشه اون انسان میشه انسان کامل یعنی امام عصر همه اون کمالات رو به روی تو کشیده میشه از عرش تا رو به روی تو.

حالا شما تصور کن چه جایگاهی هست.

حالا با همین حالت این بارگاه رو خدا برای ما درست کرده بگیم الله اکبر شروع کرد سرش رو می خارونه، ساعت رو نگاه می‌کنه.

هی اینطوری به بچه‌ش اشاره می‌کنه برو اونور تلویزیون رو خاموش کن.

باید همه فرار کنند از دستت یا نه؟

تمام این ملائکه کروبین باید اسباب تو را قر کنند یا نه، اسماء و صفات.

باید ول بشی تو این بیابان دنیا پر ظلمت یا نه؟

وقتتون رو گرفتیم اما حرف‌های کمی نزدیم.

فراموشمون نشه امشب رو.

این شهدا دادشون اینه صلاحتون رو درست کنید.

رفقا از حاج حسین عزیزم که روضه‌خونتون بود تا منی که سخنران تونم تا همتون.

این شهدا دادشون امشب اینه که نمازتون معراج شد می‌رسید به مقام شهادت [مکث] و اون مقام اندیته.

"لا تحسبن الذین قتلوا فی سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون" نزد پروردگارشون این مقام اندیته.

حالا اون يرزقون رو هم یادش بخیر عرض کردیم تو شرح عصاره سير و سلوک سید بحر العلوم گفتیم سید بحر العلوم نظرش چی بود؟

این يرزقون مجهول هم اومده روزی داده میشن.

چی میدن؟

کی میده بهشون؟

چی روزی می‌خورن؟

سید بحر العلوم اونجا رمز رو فاش کرد.

فرمود علم و معارف حقایق قرآنی به خورده‌شون میدن.

اونجا غذاشون اینه.

خب تا می‌تونی اینجا فر به شو همین جا همین جا سر سفره علم و معارف بزرگ شو تا انشاالله اونجا هم نشین با عند ربهم بشی.

اللهم باریک لمولانا صاحب الزمان.

اللهم باریک لمولانا صاحب الزمان.

اللهم باریک لمولانا صاحب الزمان.

اول از شهدا، بعد از خادمین معراج شهدا، از این سربازان گمنام و با صفا، از این زحمتکش‌های این مکان مقدس خوش به سعادتشون.

چه جایی خدمت می‌کنند؟

تشکر می‌کنیم که ما رو قبول کردند.

لحظات ما رو تحمل کردند.

انشاالله با شهادت هممون به این شهدا ملحق شیم.

اللهم آمین.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات.

الله.