ددرس‌گفتارها

دیشب ما اینجا بعد از جلسه چند نفری گلایه کردن از دویدن این بچه‌های کوچولو.

ما هم خواهشمون اینه که پدر و مادرها سعی کنن بچه‌ها رو کنار خودشون بشونن.

هم خواهشمون از شما اینه که سر صدرتون رو برید بالا فرض کنید خود شما اون کوچولو هستید.

نباید زده بشن بالاخره.

بله سعی کنیم بنشونیمشون که جلسه نظم خودش رو حفظ کنه.

اما اگر یه بچه‌ای به هر دلیلی حرف گوش نداد، راه افتاد مثل این چند تا، اینا نور جلسه ما، اینا نور جلسه ما، اینا برکت جلسات ما هستن.

من که حواسم پرت نمیشه.

دیدید گاهی اوقات میان رو منبر حتی اینجا دور من میچرخن، من اصلا کیف می‌کنم.

مثلا اینا جلوه‌های حضرت حق‌اند.

اینا به قول حضرت استاد قریب‌العهد به مبدا هستن.

اینا نشانه‌های و آیات الهی در بین جمع ما.

نزدیک‌تر از همه ما به خدا همین بچه‌ان.

به خدا قسم.

لذا اینکه حالا بگیم اینها باعث شدن ما حرف شما رو گوش ندیم.

خب برو بعدا تو خونه گوش بده.

یا این‌ها رو اگر تو آیات خدا ببینی سر و صدای این‌ها رو هم ذکر الله می‌بینی.

بیشتر باید مراقب اون همهمه‌ی درون خودمون باشیم، اون بیچارگی تو وجود خودمون باشیم.

تو خود اون قرقاس، ولوله است، غلغله است.

بعد به سر و صدای این بچه‌ها حساسه.

خودت رو تو...

از درون آروم کن.

البته من خواهش می‌کنم متاسفانه فاطمیه پارسال بود فکر کنم.

حالا بر خاطرم نیست فاطمیه بود دهه‌ی یا محرم بود ما اونور بودیم خواهرها این سمت بودن.

من همین یه تذکر خواهشی کردم.

یکی از قدیمی‌های هیئت اومد خیلی از من گلایه کرد و ناراحت شده بود که چرا تو تذکر دادی بچه‌هاتون رو کنترل کنین؟

رفت دیگه هم نیومد.

گفت من چهار تا بچه دارم خدا انشاالله برکت بده، خدا زیادش کنه.

چهار تا بچه دارم چیکار کنم؟

نیارم؟

نه، نه خودم می‌تونم بیام هیئت نه خانومم.

بیارم شما پشت بلندگو گفتید این بچه‌ها مانع مثلا تمرکز دیگران میشن.

بنده‌ خدا دیگه هم ندیدیمش.

از قدیمی‌های هیئت با گلایه از ما رفت.

من چه خاکی به سرم بریزم؟

هم ما رعایت کنیم هم اگر بالاخره رعایت کردیم و نشد به هر دلیلی بچه، بچه‌ست دیگه اسمش رو خودشه.

اینو آیت الله ببین و کیف کن.

یه صلوات تقدیم کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

یا رب اعوذبک من همزات الشياطين و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحيم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم.

اللهم اياک نعبد واياک نستعين.

الحمد لله على کل نعمة واسال الله من فضله.

السلام علیک يا داعي الله و رباني آياته.

السلام عليكم ورحمة الله.

ان شاء الله امام عصر عزیرمون صاحب جلسه‌مون هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه.

پروردگار صبحان غم از دل آقامون برداره و همین از صاحب خاطر مادرش همه ما رو دعا کنن.

توجهی به ما کنن.

صلواتی خط بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و اجما-- ما چنانچه خاطر شریفتون باشه در بحث صلاة بودیم و اسرار نماز و...

و رسیدیم به این نکته که اونچه که ما بهره از نماز می‌بریم باید همراه با آداب باشه و سفر اول رو با تکبیرة الاحرام آغاز کنیم که البته پیش مقدمه می‌خواد دیگه.

ما خیلی خوشحال شدیم.

خدا رو سپاسگزاریم، شاکریم که چند نفری مخصوصا یکی از شهرستان دیشب تو پخش زنده صحبت‌های ما رو گوش داده بود پیام فرستاده بود که همین روشی که شما گفتید رو ما انجام دادیم و همون حالات که شما می‌گید بر ما مستولی شد.

در رکعت اول و دوم نماز یکپارچه اشک امانمون نمی‌داد و ولوله و این رهش وجود ما رو گرفته بود.

یکپارچه غرق در حیمان و خیل.

الحمد لله خدا رو شکر.

چرا اینطوری نشه؟

چرا اینطوری نشه؟

البته ایشون همون نکته‌ای که من تذکر دادم، توصیه کردم، گفتم که باید مراقب باشید این افول نکنه، رکود نکنه.

گفت در رکعت سوم، چهارم این حالت رو دیگه کم شد.

باید هم بشه.

این نشون میده که این حرفا حقه و شیطان بیکار نمیشینه قربونتون برم.

حالا پیرامون این قصه حرف داریم دیگه.

بین الله اکبر و بسم الله اینجا حرف داریم.

ان شاء الله شاید فردا شب عرض کردیم.

چون اعوذ بالله که تعویذی که می‌گیریم شاید باید حواسمون جمع باشه.

خدمتتون عرض کنم که یه چند تا جمله رو من آماده کردم از حضرت استاد روحشون شاد.

عزم الله سدرة الاصفح.

و همچنین از ملاهیدر آملی در جامع الاسرارش.

خب اولین کاری که ما حالا قبل از مقدمات، مقدماتی که پیش از اینکه ما الله اکبر رو بگیم قبل از تکبیرة الاحرام مقدمات رو می‌چینیم.

حالا مقدمات رو اجازه بدید فعلاً بحثی درباره‌ش نکنیم به وقتش چون ما رفتیم یه دفعه نمی‌دونم چرا اصلاً یه دفعه رفتیم سراغ تکبیرة الاحرام و شروع نماز و حالا بعد شاید فردا رفتیم سراغ مقدمات.

که تکبیرة الاحرام فرمودن در ظاهر گفتن الله اکبر است اما در باطن خیلی جمله عالیه.

حرام کردن دخول در عالم غیر خداست.

یعنی خودت با دست خودت این دستتم که میاری حالا پس می‌زنی همه رو، همه رو پس می‌زنی حرمت میدی به اینکه توجهی سر سوزنی توجه به غیر الله داشته باشی.

این یعنی حرمت دیگه.

یعنی ح-حرام میشه بر خودت.

اصلاً چرا میگن تکبیرة الاحرام؟

شما وقتی احرام می‌بندی یه سری چیزا بر شما حرام میشه.

اینجا هم همین شکله.

حالا بعضی چیزاش حرام شرعیه بعضیاش حرام عرفانیه.

از جهت معرفتی بر تو حرام میشه.

توجه به غیر خلاصه‌شه.

خلاصه‌ش اینکه توجهه.

بیچاره اون کسی که تکبیرة الاحرام رو میگه بلافاصله توجه به غیر داره.

اصلاً حالیش نیست وارد به چه محیطی شده.

حالا رفته رفته به فضل الهی ما حالا نمی‌دونم چقدر خدا لطف کنه به ما توجه کنه بعد چندین سال ما از حیث سلسله عملیاتی وارد بحث نماز شدیم چقدر طول بکشه تو همین جلسه‌ هشت جلسه جمعش کنیم سفره‌شو یا اجازه بدن به اذن‌شون بریم جلوتر.

بعد متوجه میشیم این چه حریمیه.

یه ذره حرف گوش کن باشیم چه حریمی رو وارد میشیم که توجه به غیر بر ما حلا-- حرام میشه.

بیچاره اون کسی که هنوز بسم الله الرحمن الرحیم و حمد رو نگفته توجه به غیر داره.

و بیچاره‌تر از اون کیه؟

اون کسی که تو همون تکبیرة الاحرامش توجه به غیر داره.

اون اصلاً هیچی.

اون که هیچی، هیچ بهره‌ای از نماز نمی‌بره.

تا جایی که عرض کردیم ملائکه میگن ساکت شو دروغ گو.

الله اکبر من ای یوسف.

این حرمت آغاز میشه.

یعنی سالک در همان لحظه آگاهانه از حضور در کثرت و اشتغال به ما سوی الله عدول می‌نماید.

اونم آگاهانه .

حواسش جمعه که وارد شده بر حریم خصوصی حق.

ل-لذا فرمود توی همین کتابی که حالا همراهمونه و نمی‌دونم کی بتونیم بریم سراغش.

هنوز ورود نکردیم.

اون فس فردیه فسوس الحکم ابن عربی آخرین فص بیست و هشت هفت، بیست و هفت فص فسوس‌شون آخر سر اونجا اسرار نماز رو که بیان می‌کنه، اونجا المسلی یناجی ربه رو میاره و پیرامون اون چه حرف‌های قشنگی پیاده می‌کنه.

مصلی کسی که نماز گذاره یناجی ربه.

پروردگارش رو مشغول به نجوا میشه با نجوا.

گفت‌وگوی باخ-- نجوا فرقش چیه با ندا؟

قبلاً گفتیم ما یه منادات داریم، یه مناجات.

ندا از دوره.

فریاد می‌زنی.

نمی‌شنوی یا اون نمی‌شنوه.

راه دوره از هم دورید.

داد می‌زنی.

میگن لذا با یا منادى میاری یا الله یعنی دوره.

عرض کردم چندین بار سر اینکه بعد از نماز حضرت جعفر طیار که خیلی امام رضا به این نماز ع-علاقه داشتن.

عجیبه، خیلی عجیبه که اون شخص وقتی از امام رئوف پرسید در خصوص نماز جعفر طیار من تو این حرف دارم حالا یه تیکشو امشب بهتون میگم.

یه وجهش رو.

حضرت فرمود خب حالا می‌خوای بری سراغ نماز جعفر طیار.

چرا از نماز جد ما پیغمبر غافلی؟

چرا از اون غافلی که شاید این عین فرمایش حضرته.

شاید جد ما رسول الله یک بار هم نماز جعفر نخوانده باشه و جعفر طیار هم یک بار نماز پیغمبر نخوانده باشه.

خب مگه کار بدی می‌خواست بکنه؟

یه وجهش اینه که این شخص پیداست غافل بوده از نماز پیغمبر.

بعضیا گل می‌کنه عبادتشون، عبودیتشون گل می‌کنه، لبشون گل می‌ندازه تو وادی سیر و سلوک و عبودیت.

حال اقبال بهشون دست میده.

خب حالا که این حال خوشو داری تا حالا هم نماز جعفر طیار می‌خوندی حالا یه بار برو سراغ نماز پیغمبر.

یه بار تو عمرت بخونش .

که من یه بار عرض کردم در یازهرا غرب یادش بخیر سفره قشنگی پهن بود که ما رساله سیر و سلوک سید بحر العلوم رو اونجا دست گرفتیم.

بعدم جمع شد سفره‌ش متأسفانه.

یه سری قدر نمی‌دونستیم.

قدر نشناسی کردیم سفره جمع شد اونجا.

هرجا قدر ندونیم جمع می‌کنه اونجا عرض کردیم که کسی میخواد یه دونه بشه، یکی، یه دونه.

حالا از جهت فلسفی همه یه دونه هستیم چون خدا احد واحده، خلقش هم یه دونه‌ست.

هر کد-- هیچ کدوم شبیه اون یکی نیست.

نه فقط اثر انگشت، کلاً وجود تو.

بهره‌ای که تو از وجود گرفتی تجلی حضرت حقه.

"ولا تکرار في التجلي".

تکرار بردار نیست تجلی.

تجلی ظهور اسماء و صفات آن، فآن.

آن، فآن تو آدم جدیدی هستی.

دیگری هم همینطور، دیگری هم همینطور.

همه اشیا نسبت به صیغه وجودیشون آن، فآن خدا داره در اینها ظهور میکنه.

ظهور یعنی تجلی.

تجلیات حضرت حق.

اون "اللهم إني أسألك بالتجلي الأعظم" هست که تو دعا اومده این تجلی اعظم حضرت حق پیغمبر عزیز عالمه.

هم-- یعنی چی؟

یکی دیشب گفت تجلی یعنی چی؟

یعنی ظهور.

ظهور حق.

اسم الباطن میاد ذیل بال و پر الواهر، واهر یعنی باطن میخواد آشکار بشه به این میگن تجلی.

یک معنای دیگه‌ش چیه؟

کی یادشه؟

مرحوم علامه رفیع قزوینی در خصوص این ظهور باطن یه اسم دیگه‌ای هم داشت.

کلمه.

اصلاً کلمه یعنی ظهور باطن.

مثل که الان میگه تا مرد سخن نگفته باشد عیب هنرش نهفته باشد.

تا حرف نزدی یعنی این کلمات رو مزدوج نکردی با هم.

سبحان الذي، سبحان-- سبحان الذي خلق الازواج كلها.

درست خوندم؟

همه رو زوج زوج آفریده.

اصلاً همه چی ممزوجه.

مزاج داره عالم و همه چی معجونه.

کل ممکن زوج ترکیبی.

وجود به علاوه ماهیت که حد خورده هر کسی حدش معلومه، اندازه‌ش معلومه.

حالا این مزاج‌ها همه با هم متفاوتن.

اسمی که در تو پیاده شده، همون اسم تو دیگری پیاده نشده.

اسما که "وما يعلم جنود ربك الا هو" فقط خدا میدونه چقدره، بی‌نهایت.

لذا خلقش هم انتها نداره.

از همین جا بعضی از مفسرین و البته فلاسفه و حکما نتیجه گرفتن که دنیای دنی هم از اگرچه انزل مراتب وجوده اما از همین دلیل این هم لا یتناهی یعنی این نشئه طبیعت هم انتها نداره.

انتهاشو کسi نمیتونه پیدا کنه.

و اون نشئه ملکوت که ما فوق ملکه تو دل همین ملکوت-- تو دل همین ملکه.

ملکوت تو دل همین ملکه.

اینطوری نیست سقفت بخوره-- سرت بخوره به سقف آسمون هفتم یا فلک نهم بگی از اینجا به بعد شد برزخ.

اینطوری نیست، تو دل همینه.

مثل اینکه نفس حضرت تعالی تو وجود خودته.

یه ظاهر داری بدنت، یه باطن.

باطن تو ظهور کرده شده این.

حالا ظاهر عنوان باطنه دیگه.

بحث‌ها رو تو مسجد بلال عزیزانی که بودن شنیدن زیاد از من.

ظاهر عنوان باطنه یعنی چی؟

یعنی باطن ما آشکار شده، شده ظاهر ما.

پس ظاهر شباهت داره به باطن.

پس بدن شبیه نفسه.

پس از صورت هر کسی میشه تشخیص داد باطنش چه خبره.

پس امیرالمؤمنین به حق فرمودن که من از صورت شما پی به همه اسرار وجودیتون میبرم.

یعنی این.

صورت عنوان باطنه.

حالا اون باطن ظهور کرد شد کلمه .

در خ-- وادی خلقت هم این چنینه.

نه فقط من دارم این کلماتو مزدوج می‌کنم باطنم آشکار میشه، نه.

حضرت حق هم از اسامیش المتکلم هست یا نه؟

اتفاقاً آخرین اسم از اسماء سبعه ائمه اسماء، هفت تا اسمی که ائمه‌اند بقیه به او برگشت می‌کنند آخرین اسم المتکلمه.

اصلاً تو مراتب خلقت توجه کرده باشید خدا تکلم اول، نور.

تکلم دوم، روح.

نور رو با روح ممزوج کرد باز مزاج، مزاج، معجون.

بعد نور پیغمبر رو خلق کرد.

عقل اول.

اول ما خلق الله روحی یا نوری.

حالا تو اینکه نور اول بوده یا روح اختلاف هست بحثی نداره.

اون هم خدا تکلم کرد.

تکلم یعنی چی؟

بگید دیگه.

ظهور باطن.

حالا بفرمایید ببینید شما میخواید نماز شروع کنی.

میخوای الله اکبر.

حرام کنی توجه به غیر خدا رو بر خودت.

آیا تکلم میکنی یا نه؟

اسم المتکلم حضرت حق در تو پیاده میشه که تو میتونی تکلم کنی و الا لال بودی.

این یک نکته.

یعنی باز اسم الله داره در تو پیاده میشه .

حالا که داری میگی الله اکبر تکلم میکنی، این تکلم-- چرا این تکلم من با بغل دستیم فرق میکنه؟

چرا تکبیرة الاحرام من با بغل دستیم فرق میکنه؟

مگه شروع حرکت از خلقت یا کثرت به وحدت نیست؟

مگه سفر شروع نشد؟

من الخلق الی الحق.

الله اکبر شروع شد چرا باز من الله اکبر در حین الله اکبر چه عرض کنم یا بعدش توجه به کثرت دارم اما بغل دستی نداره یکپارچه در حیمانه.

اینجا مشکل تو چیه؟

الان با سیر بحث دارید متوجه میشید.

مشکل در چیه؟

نه فعلا تعلق، تعلق رو بعد بگیم.

الان بگیم مشکل نسبت به سیر بحث عرض کردم.

مشکل در اون باطنه که آشکار شد.

باطنت مشکل پیدا کرده.

چون گفتیم تکلم ظهور باطنه.

چرا تو نتونستی درست الله اکبر بگی؟

قطع کنی؟

از غیر خدا و دیگری تونست.

مگر نگفتیم تکلم ظهور باطنه.

باطن یه مشکلی پیدا کرده.

حالا حرف شما حاج آقای اقوالی.

باطن مشکلش چیه؟

تعلقات.

کثرات انفسیه اصطلاحا حضرت علامه طباطبایی روحش شاد در رساله جامع سهباش که یکشنبه‌ها در لواسون دست گرفتیم، شب فرشا هم مهمون داریم.

بعضی از اون دوستان میان اینجا.

مهمانداری باید بکنیم.

من خواهشم اینه که بیایو تو آماده کنید که جهت مهمانداری اولین باره بعضیا میان.

البته همین شب‌ها بعضیا جدید هستن.

خب این ظهور باطن من و شماست.

اون باطن وقتی پر است از تعلقات که علامه تو رساله سیر رسولاکش میفرماید این تعلقات که کثرات انفسیه است، دقت بفرمایید، دقت بفرمایید، کثرات چی؟

انفسیه.

یعنی تو وجود خودته.

باطنه.

کسی هم نمی‌بینش.

همین باطن می‌خواد آشکار بشه.

خب خراب آشکار میشه.

اصلاً توجه عرفانی نمی‌تونی داشته باشی.

تعلق باطنی بیچاره‌ت کرده.

این تعلقات از کجا میاد؟

فرمود کثرات انفسیه.

از علامه طباطبایی روحش شاد فرمود این کثرات انفسیه از کجا میاد؟

از کثرات خارجیه.

همون ابتدای رساله ش.

از کثرات خارجیه یعنی چی؟

یعنی همین کثرت، عالم کثرت.

مطلقاً از خودت بگیر اون انانیت، عنیت، دویت، من و خدا، من و دین خدا، من و حجت خدا، من و ملکوت، من و بخوره تو سرت این من، من، من، من.

بیچاره کرده منو این من.

از همین جا این یه کثرت تا بگیر زن و بچه و مال و ثروت و قدرت و شهرت و ثروت و الی ما شاء الشيطان .

پر انواع تعلقات .

اگر مرحوم سید بحر العلوم روحش شاد ملا مهدی نراقی رو، پدر حاج ملا احمد رو، پدر ملا احمد که صاحب معراج السعاده است، ملا احمد صاحب معراج السعاده است که طلبه‌ها یادش بخیر زمانی کتاب بالینی‌شون این بود.

اون یه کتاب خیلی جا-- اصلاً اسمشم خوشه، جامع السعادات.

سه جلدی، خیلی دو-- کتاب اثباتی، خیلی عالی در خصوص دعا و اخلاق و این چیزا.

به روش اثباتی، اخلاقیات .

نوشت خب این کتاب خیلی اسم و رسمی پیدا کرد و مثل توپ صدا کرد.

شنیدید داستانشو؟

ایشون وارد نجف شد همه اومدن استقبالش.

سید بحر العلوم نرفت .

حالا ایشون همه بهش گفتن آقا همه اومدن بزرگان شهر نجف اومدن دیدن شما .

ولی اون اصل کاری که سید بحر العلوم بزرگه اصلاً توجهی به شما نکرد.

فرمود خودم میرم به دیدنش.

سید آقاست .

رفت به دیدن سید بحر العلوم.

دید حالا سید بحر العلوم از این نمی‌شناخت ایشونو که داشت با طلبه‌های چند نفری گفتگو علمی می‌کردن.

ایشون سلام کرد.

سید بحر العلوم خیلی سوا-- سلام معمولی کرد.

ایشون نشست یه ساعتی توجه و گوش داد و این تکلم و این دو تا.

بعد اصلاً سید بحر العلوم با شاگرداش و پاشد رفت.

اجازه گرفت رفت.

گوشه آمد رفت .

بعد اومدن تو گوش سید گفتن می‌دونید این آقا کی بود؟

کی بود؟

نه.

صاحب جامع السعادات.

مرحوم ملا مهدی نراقی.

مثل توپ صدا کرده .

خب باش.

سید بحر العلوم گفت خب باش خدا حفظشون.

خیلی عادی رفتار کرد.

دوباره مردم شهر اومدن حالا دیدن ایشون تموم شد.

ایشون می‌خواد بره بازدید مردم و بزرگان و علما و فضلا و اینا.

کی؟

مرحوم نراقی.

می‌خواد بره بازدیدشو پس بده.

همه رو رفت گفتن که سید بحر العلوم نیومد سراغ شما.

گفت نیومده باشه سید آقاست من میرم به دیدنش.

باز رفت.

مرتبه دوم که رفت دیدنش، دیدن کی؟

سید بحر العلوم.

سید دیگه می‌شناختش.

تا وارد شد خیلی [مکث]دیگه چی بگیم؟

بوی اهانت می‌اومد از له-- یعنی مردم گفتن این بوی اهانت میاد.

خیلی تحویل نگرفت.

خیلی سرد به قول ما برخورد کرد و سلام گوشه اونور کرد و س-- ملا مهدی هم نشست اونجا رو باز یه ساعتی یه دقتی توجهی کرد و اینا پاشد رفت بدتر از جلسه پیش تحویلش نگرفت ملا.

همه شنیدید اینو.

من باید تذکر "فَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ" عرض می‌کنم.

تموم شد حالا ملا مهدی میخواد بره، وداع کنه از نجف بره.

همه اومدن گفتن که خب میخواید تشریف ببرید؟

خدا به همراهتون کاری چیزی دیگه ندارید؟

اینا گفتن چرا همه یه کاری دارم با من همراه بشید.

چیه؟

میخوایم برم دیدن سید.

ای بابا بسه دیگه این حوّ شما اهانت کرد ایشون.

شما به چه دلی میخواید دوباره برید دیدنش؟

گفت نه سید آقاست.

من باید برم دیدنش.

خدا وکیلی من و شما بودیم چیکار می‌کردیم؟

یکی دو بار تحویل نگیره ما رو.

برای منم شأنی.

هرچندم شأن آدم بیشتر باشه خدا نکنه تو اجتماعی آدم مشهور و معروف باشه دیگه بیچاره میشه.

خلاصه اینکه رفت.

یه ذره ما از بحث حِکمی و عرفانیمون فاصله گرفتیم.

اشکال ندارد.

نفوس شما طلب می‌کنم.

[نفس عمیق] رفت به محض اینکه خبر دادن به سید بحر العلوم که ملا مهدی داره میاد.

دیگه بار سوم.

دیگه سید بحر العلوم میگن سرش رو برهنه کرد، پاشو برهنه کرد، اومد سر کوچه وایساد به استقبال ملا مهدی.

همه تعجب کردن.

نه اون تحویل نگرفتن و سردی، نه این حالت.

ملا مهدی که اومد سید بغلش کرد.

به شدت مورد التفات خودش قرار داد ایشون رو با خودش برد وارد بیتش نشستن.

میگن سید بحر العلوم دو زانو نشست رو به روی ملا مهدی نراقی.

فرمود ما رو نصیحت کن.

ملا مهدی گفت آخه من کجا شما سید بحر العلوم.

ایشون می‌دونید معروف بودن به رفیق امام زمان، سید بحر العلوم.

سینه به سینه به امام زمان رفته تا سینه به سینه.

ما نداریم.

نداریم کسی سینه به سینه امام زمان رفته باشه.

یعنی حضرت رو بغل کرده باشه چندین بار.

یه سید بحر العلوم رو داریم.

من ندیدم.

چرا زانو به زانو چسبیده باشه داریم.

مثلا اینقدر نزدیک شده طرف حضرت گفته بیا جلو، بیا جلو تا زانو شخص به آقا برخورد کرده.

نه اون سینه به سینه.

حالا زانو زده جلوی ملا مهدی، رفیق امام زمان.

میگه منو نصیحت کن.

چشم حالا شما می‌فرمایید امر شما را امتثال می‌کنیم.

یک ساعت شروع کرد ملا مهدی منبر رفت و طلبه‌ها گوش دادن، مردم همراه و سید بحر العلوم گوش دادن و حتی بعضیا دیدم نوشتن که سید اشک می‌ریخت.

سید بحر العلوم گوش میداد.

بعد تموم شد.

دو مرتبه سر و پای برهنه تا سر کوچه مشایعت کرد ملا مهدی رو.

همه تعجب کردن از این رفتار.

پرسیدن آقا سید شما آقای بحر العلوم شما نه به اون رفتار سرد اون موقع نه این چی بود قصه؟

فرمود این کتابو که من خون- گرفتم از ملا مهدی، کتاب جامع السعادات رو وقتی می‌خوندم هی ورق زدم، ورق زدم دیدم خیلی کتاب خوبیه و دعاش کردم.

گفتم احسنت بارک الله یه جای همچین کتابی خالی بود نوشته بشه.

خیلی خوشم اومد از این کتاب.

ولی می‌خواستم امتحانش کنم ببینم اینکه خودش کتاب اخلاقی نوشته به یک معنا سیر و سلوکی آیا تو خودشم پیاده کرده یا نه؟

که فقط کتاب نوشتم.

خواستم ببینم اون جل و لایی که میشینه آخ، آخ، آخ چی بگم؟

من بیچاره این حرفا رو نباید بزنم.

ببخشید حضرت آقا تهرانی تو همون رساله جامع سهواش این مثال رو می‌زنن.

می‌فرما تو هی پر کن وجودتو از، از کار و اوراد و خطومات و نمازها و روزه‌ها و عبادیات و چیزایی.

تا وقتی تخلی صورت نگرفته مثل حوضیه که کفش لجنه.

تا اون لجنه هست تو هی آب تمیز بریز.

یه تکون به این آب بدی، همش بزنی، یه اتفاقی بیفته، یه مشکلی پیش بیاد، یهو خانمت داد بزنه سرت، رفیقت باهات عصبیت به خرج بده، بچه‌ت جیغ بزنه، بد رفتار چه می‌دونم اون لجن‌های کف حوض یهو میاد بالا.

نماز شب خوندی، نماز جعفر طیار خوندی، خودتو کشتی برای حضرت زهرا اما خدا نکنه یکی بهت بگه تو.

اون لجن‌ها میاد بالا.

بوی تعفن میزنه بالا.

اولیا این بو رو متوجه میشن。 ملائکه الفرار.

تو خودت نمی‌فهمی.

[نفس عمیق] سید میگه خواستم ببینم این ته، ته وجود ملا مهدی این لای روبی شده یا نه؟

ته، یعنی تخلیه کاملا صورت گرفته یا نه؟

دیدم نهه.

یکپارچه زلاله وجود ملا مهدی.

برای همین زانو زدم.

این شکلیه قربونت برم.

حالا شما بخوای بگی الله اکبر.

[نفس عمیق] اصلا خود نماز یه تلاطمه می‌دونستید؟

خود نماز مزاج نماز ولوله است.

یه ذره بریم جلوتر دل بسپری یه ذره، یه ذره دل بسپر ببینیم به کجا‌ها می‌رسی.

یه ولوله است، یه زلزله‌ست.

هشت ریشتر هم نه بالاتر.

ده، بیست ریشتر چه می‌دونم اصلا شدیدترین زلزله‌ست.

تو وجود خودتم میاد.

بغل دستیت حالیش نمیشه.

[نفس عمیق] اگر این لجن‌ها لای روبی نشده باشه این یهو میاد بالا.

میاد بالا چیکار می‌کنه؟

بفرمایید تو الله اکبر رو قشنگ گفتی.

رعب هم تو وجودت افتاد.

یه زلزله‌ای، یه ولوله‌ای تو وجودت به پا شد به شدت می‌ریزی به هم.

اصلاً میگی من الان عرشم.

واقعاً من خودم بارها این اتفاق برام افتاده.

الله اکبر رو قشنگ گفتم.

گفتم دیگه کسی مثل من، من مثلی-- کیه مثل من الله اکبر گفته باشه تو وجود خودم.

عجب الله اکبری گفتم.

خب؟

بانن می‌بینی به کسری از ثانیه اون حالت میره.

چرا؟

اون لجن‌ها زل-زلزله‌ست دیگه آقا.

اون لجن‌ها میاد بالا.

دو مرتبه توجه میره به کثرت.

لذا اینجا فرمودن که حالا میریم سراغ اون مقدمات که اون مقدمات باید بیاد کمکت کنه که فردا شب عرض می‌کنیم.

تا اون مقدمات درست نشده باشه رفقا که فردا شب عرض می‌کنیم این الله اکبر تو هر چقدرم زور بزنی بهترین الله اکبر رو بگی باز قبل از بسم الله میپache وجودت.

حالا یکی کم تو که تو بسم الله، یکی تو بسم الله surah قل هو الله یکی رو کو همینطوری اف-- اِاِاِ اصلاً رفت این حالت.

هرچی زور میزنه دیگه برنمی‌گرده اون لجن‌ها.

لذا حضرت استاد روحشون شاد بارها و بارها و بارها هم ازشون شنیدیم هم در آثارشون دیدیم که فرمودن این کانال وجودی، جدول وجودی انسان باید لای روبی بشه.

انسان بزرگ‌ترین جدول وجودی نظام هستی‌ست از دریای لایتناهی وجود.

این جدول اگر لای روبی بشه وصل میشه به ملکوت.

حالا بفرما ببینم بین ملکوت و جبروت مشکلی هست؟

حجابی هست؟

مانعی هست؟

ظلمتی هست؟

غفلتی هست؟

گناه و معصیتی هست؟

نه.

بین جبروت و لاهوت چی؟

نه.

بین لاهوت و مرتبه وجود چی؟

نه.

پس مشکل کجاست؟

هرچی هست تو نشئه ملک، دنیا، ماده.

همون هرمان‌ها و حسرت‌هایی که در صفحه اول رساله سه رسول که عالم طباطبایی اشاره میکنه حسرت‌ها برمی‌گرده به اون تعلقات.

این مانعه.

این حجابه.

نمیذاره تو ارتباط با ملکوت پیدا کنی.

البته مقدمات که حالا عرض می‌کنیم چیه بعداً، یه بلایی سر ما آورده که صد البته لا یمسه الّا المتطهرون.

بله.

نمیشه با-- جز با طهارت ملکوت رو مس کرد.

توجه به وحدت، کندن از کثرت میخواد.

کی واقعاً میتونه بکنه از کثرت حتی از خودش؟

از خودش بگذره.

یه جمله براتون بخونم با احتیاط و این آخرین صحبتم باشه امشب تبرکاً از حضرت استاد.

این رو من از فرمایش ایشون نوشتم.

یعنی [س] ایشون می‌فرمود نوشتم از تعلّمه.

بعد دیدم که خودشون داشت می‌فرمود، فرمود در الهی نامه گفته‌ام.

یعنی کسی خواست تو الهی‌نامه همین رو فرمودم.

چی فرمودی حضرت استاد؟

"الهی موج از دریا خیزد و با وی آمیزد و در وی گریزد و از وی ناگزیر است." این همان معنای انا لله و انا الیه راجعون.

موج از دریا خیزد انا لله.

خب؟

و انا الیه راجعون و باز برمی‌گرده به دریا.

حالا بفرما ببینم این موج چیزی جز شکنه خود دریاست؟

این مو-- امواج رو بگیر کثرات.

آیا جز شکنه آب دریاست؟

آیا خود موج و خود دریای بی‌انتها اینو از نو-- از حیث داشتن آب فرق می‌کنند؟

مائیت، آبیت، آب، آب، ماع، مائیت میگم ماهیت اشتباه نشه ها.

آبیت از حیث اینکه هر دو آبن؛ با هم فرق می‌کنند؟

چرا به اون میگی موج به این میگی دریا؟

این شکن خورده.

یه حد پیدا کرده.

اندازه گرفته.

اینجا دیگه میشه ماهیت.

اون قیدش، اندازه‌ش میشه ماهیتش.

اما حقیقتش چیه؟

این موج حقیقتش چیه؟

آبه.

حقیقت دریا چیه؟

آبه.

پس حقیقت وجود یک وجود واحده.

این تا اینجا.

این، این کمک می‌کنه من و شما رو که بخوایم الله اکبر بگیم، توجهمون رو از کثرت برداریم و بریم به سمت وحدت.

این آموزش‌ها کمک می‌کنه و ورزش فکریه که ما رو هل بده به جلو.

درجا نزنیم.

خب حضرت استاد ادامه بدید.

انا لله و انا الیه راجعون.

اصلاً می‌تونستید حقیقت این انا لله و انا الیه راجعون تو نماز اتفاق می‌افتاد؟

یعنی هر نماز یه انا الیه راجعون.

هر نماز یه ملاقات با خدا.

مرتبه لقاء الله.

هر نماز یک موتو قبلاً تموتو.

به به به.

همون مباحثی که تو لقاء الله داشتیم.

ادامه فرمایش حضرت استاد.

هیچ موجودی از حق انفصال یعنی ارسال به تمام حقیقت ندارد.

انفصال یعنی فصل جدایی.

اینکه بگی از خدا جدا شده یعنی به تمام حقیقت از خدا ارسال شده و نازل شده نداریم.

به تمامه گسیخته از حضرت حق نیست.

درسته؟

"ام شیء الا عندنا خزائنه وما ننزلху الا بقدر معلوم" نازل شده هر چیزی یک شبه حضرت عالی هستی اما به تمامه نازل نشدی.

"بیده ملکوته کل شی".

ملکوط داره هر شیئی.

همه اشیا بله شما هم ملکوط داری ملکوطت کجاست؟

به دسته حضرت حق کشیده شدی از ذات غیبی تا اینجا.

نماز باید ما رو برگردونه.

یه برگردون دور برگردونه برگردون.

حالا انا لله حالا برگرد و انا الیه راجعون.

ملاقات خدا.

به این میگن موت قبل ان تموت.

ز-- سفر از ظاهر به باطن معنای موت بود دیگه.

کندن از هرچه غیر از خودت.

بیچاره کرده اغیار.

وجود غیر ما رو بیچاره کرده.

اینم تا اینجا.

که حالا می فرما به تمام حقیقت هیچ کدوم ارسال مطلقه ندارن که بعدش می فرمايد که همه قائم به اویند.

همه این موجودات قائم به حضرت حق‌اند و حق قيوم چی باید بگه حضرت استاد الان اینجا؟

اون همه کثرات حالا حق حق قيوم که اونجا اسم الحي القيوم رو فرمود اسم اعظمه.

چرا؟

الان می فهمیم.

حق قيوم همه است [مکث].

عجب!

اینطوری هم می‌تونیم بگیم حق قيوم همه است.

این درسته؟

عالی‌ترش اینه حق قيوم همه است.

یعنی چی؟

یعنی هیچکس به خودی خود چیزی نیست.

هرچه هست ظهور حقه.

اطوار وجودی حقه [مکث].

یک وجود واحد، همه شعون او.

بریم جلوتر.

اینا دار-- این پا اون پا دارید می‌شید.

می‌دونم که دارید اذیت می‌شید.

بذار تمومش کنم جمله حضرت استادو صدق الله بگیم.

لذا این ج-- این جمله آخر علامه از یک وجه دیوانه کننده‌ست از یک وجه یه کتابه خودشه از یک وجه تا این رو ما نفهمیم اینو این اتمام صحبتشونو نماز ما نماز نمی‌شه.

روش باید خیلی کار کنیم [مکث].

می فرمايد لذا همه القاءات آنسویی، القاءات از اون سو میاد دیگه.

می‌خوای نماز بخونی القاءاتی به تو بشه، توجهاتی بشه، انتقالاتی صورت بگیره، الهامات صورت بگیره.

درست؟

می فرمايد لذا همه القاءات آنسویی از نداها، حالا انواعشو داره می‌شماره از نداها و خطابات و تعلیمات و الهامات و منامات و تجلیات و مکاشفات و مراتب وحی، ایها ایها مراتب وحی و همچنین نداها و دعاهای اینسویی حتی.

اون، اونسویی‌ها حالا حتی دعاها و نداهای اینسویی که از سمت ماست.

همه الله اکبر از این جمله.

همه از این جدول، این جدول همین حضرت عالی و حسه وجودی انسان صورت می‌گیرد [مکث].

بیرون از تو خبری نیست [مکث].

قربونت برم عزیزم.

هرچی هست تو خودته.

گیر و گور تو خودته.

گرفتاری تو خودته.

کثرت تو خودته.

تعلقات تو خودته.

بیچارگی تو خودته.

آلودگی تو خودته.

غفلت تو خودته.

اگر اینا رو آ...

زدودیم، اون لجن‌ها رو لای روبی کردیم با سیر و سلوک، پشت سر علمای جامع الاطراف با عمل کردن به علوم، نه فقط صرف علم فکری.

هی اصطلاحات حفظ کنیم، مفاهیم بدونیم.

به قول حضرت استاد ثمه مازا؟

آخرش چی شد؟

اگر عمل کردیم این آلودگی‌ها میره.

بعد ببین چه وضعیتی پیدا کنیم.

تو اصلاً وصل میشی یکپارچه به عرش [مکث].

در بیرون از صلاة چه برسه در صلاة [مکث].

خیلی جمله سنگین بود می‌دونم.

اما من برای رصد این جمله حضرت استاد ببینید چقدر مطلب نوشتم.

این، این یه جمله حضرت ستاده نگاه کنید این.

حالا این بالاش چند تا مطلبه، این ور چقدر مطلبه با سند و مدرک این ور چقدر مطلب.

هر کدوم از یه فرمایش حضرت استاد و از یکی کتاباش که کمک بده به ما.

حوصله کنید هم دیگه رو کمک بدیم ببینیم این گیر کجاست.

بازش کنیم آقا این گره رو تا انشاالله صلاتمون بشه معراج.

اللهم باریک لمولانا صاحب الزمان.

اللهم باریک لمولانا صاحب الزمان.

اللهم باریک لمولانا صاحب الزمان.

من خواهش میکنم چون فردا شب از لحاظی مهمون داریم چون یکشنبه‌ها ما اونجا جلسه داشتیم تو کانالشون اعلام کردن بیان اینجا فردا شب.

حالا یه عده کمشون هم بیان باز جای ما تنگ می‌شه.

من خواهش می‌کنم هر طور شده این عقبو خالی کنید.

نه یه وقت احیا شب شهادت بی بی دو عالمه.

اصلاً شوخی نیست آقا.

بچه‌های خودمون بیان اینجا پر می‌شه.

چه برسه غریب، دیگرانم بیان.

هر طور شده این پشت خالی شه.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات.

اللهُم صَلّ عَلَى مُحَمَّد