ددرس‌گفتارها

عذات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقك.

بسم الله الرحمن الرحيم لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم.

اللهم إياك نعبد وإياك نستعين.

المستغاث بك يا صاف الزمان المستغاث بك يا صاف الزمان المستغاث بك يا صاف الزمان.

السلام عليك يا داعي الله ورباني يا آياته.

سلام عليكم ورحمة الله.

ما دیشب به فضل الهی اولین نکته‌مون رو پیرامون صلاة عرض کردیم و نمی‌دونم کی تو این فرصت کوتاه تمرین کرد.

اون سفارشی که بنده حقیر کردم جهت بهره‌بری بهتر از حقیقت صلاة و سوختن و ان‌شاءالله قرب به حضرت حق، اون هم قرب به نام الله که اسم جامع است.

نمی‌دونم کی این تمرین رو کرد.

البته زمان می‌بره.

اینطور نیست که همون مرتبه اول انسان به نتیجه مطلوب برسه.

باید تمرین کرد، زحمت کشید، تلاش کرد.

إن الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة.

این تنزل ملائکه اشاره دارد به نزول فیض.

چون هر کجا فیضی نازل بشه از هر جنس و از هر حیثی، ملائکه که وساطت فیض الهی هستند دخیل‌اند.

برای اینکه فیض رو اخذ کنیم هیچ چاره‌ای جز استقامت نداریم چون تتنزل عليهم الملائكة.

ملائکه نازل میشن و فیض نازل میشه.

اگر کسی یک بار، دو بار، سه بار تمرین کنه ببینه نه، نشد، این رها کنه یعنی اهل استقامت نیست وساطت فیض هم با او کاری ندارند.

انقدر ملکوت عالم ناز داره که اگر تو بخوای پس بزنی ناز اون‌ها بگیردت بیچاره‌ت می‌کنه.

حالا حالا باید وایسی تا اون‌ها یادت کنن.

اینطور نیست که همیشه ملکوت در دسترس باشه.

اون امانت الهیه.

حقیقت و حقایق ملکوتیه اسرار و ناموس حضرت حقه.

پرنده خوشنازی‌اند، پرناز‌اند.

بپرونیش دیگه رفته حالا تا کی برگرده؟

علم این چنینه، معرفت این چنینه، حضور این چنینه.

بی‌ادبی کنی، جسارت کنی میره حالا حالا معلوم نیست کی برگرده.

برای بعضیا بیست سال ناز ملکوت گرفتهشون.

ده سال گرفتهشون.

کمتر، بیشتر.

خیلی باید حواسمون، خیلی باید زحمت بکشیم.

خب ما عرض کردیم برای اینکه ورود کنی به نمازی که نماز باشه، یکی از بهترین کارها اینه که شما نفی کنی هرچه کثرات هست رو و اون‌ها رو مستهلک کنی در وحدت.

اعم از فعل و صفات و اسماء و ذات.

همه رو فانی ببینی در ذات حضرت حق.

وقتی الله اکبر گفتی جز حق نبینی.

حتی خودت رو هم فانی در حق ببینی.

خودت رو هم ظهور اسماء و صفات الهی ببینی.

این رو ماحصل حداقل صد و چهل جلسه لقاء الله‌مون می‌تونه باشه دیگه.

یعنی ما صد و چهل جلسه حرف زدیم تازه بتونیم بگیم قربتا الی الله.

که نماز تازه ورود کنیم به صلاة که بسوزیم و حس حضور پیدا کنیم.

البته من خودم این شکلی‌ام.

تجربه شخصیم رو به شما عرض می‌کنم.

البته بعضیش رو از بزرگان داریم.

خدا رحمت کنه حضرت آقای فاطمی‌نیا رو فرمودن که نمازتونو-- یادتون هست دیگه؟

ایشون خیلی هم البته عنایت می‌کردن به دوستان، به مریدانشون اما خیلی با تأکید و عمل می‌کنید بگم، نه اینو بگم، انجام میدید؟

این سری از-- از همین طوری خیلی بالاخره با-- چه عرض کنیم؟

تأکید مطالب رو می‌گفت.

ایشون فرمودن قبل از اینکه شروع کنید به نماز این قامت ببندید بگید یا مقیل العثرات.

یکی از هدایایی که بنده از ایشون دارم و همیشه قبل نمازم میگم به کسی که لغزش‌ها رو ندید می‌گیری و می‌بخشی.

چون این حجاب بیچاره می‌کنه ما رو.

تو وقتی این ذکر رو گفتی اون حجاب‌ها میره که تو بتونی ارتباط بگیری.

کشیدن نام الله مثلا قبل از اینکه انسان تکبیرة الاحرام رو بگه با همین وضعیت معرفتی که عرض کردم یعنی با پشتوانه این چند ده یا چند صد جلسه‌ای که این چند سال ما حرف زدیم پیرامون ربط کثرات به وحدت و ارتباط وحدت به کثرت.

با این نگاه.

شما اون نام الله رو که ابا عبدالله هفت بار تکبیر گفتن دیگه مستحبه که انسان هفت بار که هفتمیش واجب باشه شش بار تکبیر رو به نیت استحباب بگه.

از جهت ابا عبدالله است که شنیدید روایتشو.

مرحوم علامه مستمسک در کتاب القطره‌شون آوردن که ابا عبدالله یه لکنت کوچولو یعنی زبونشون حالا این لکنت به این متعارف که امروز میگن نه یعنی دیر زبان باز کردن.

پیغمبر وقتی الله اکبر گفتن ابا عبدالله که می‌خواستن تکبیر بگن و به حضرت ابتدا کنن زبانشون نمی‌چرخید.

نمی‌تونستن الله اکبر رو درست بگن.

پیغمبر حالا چقدر این آقا پیش خدا عزیزه که این شریعت دینه شوخی نیست.

باز پیغمبر الله اکبر بگه به خاطر حسینش.

اینا توش حرف خوابیده آقا.

همینجوری رد نشیم از این‌ها.

تشریع قانون الهیه.

این آقازاده این ش-- حالا خردسال هم هست چهار پنج ساله چقدر پیش خدا ارزش و اهمیت داره؟

چقدر پیش خدا عزیزه؟

که پیغمبر خب یک بار تکبیرة الاحرام باید بگه دیگه.

دو مرتبه به خاطر باز شدن زبان حسین الله اکبر بگه.

شوخیه مگه؟

اینا اسرار نمازه آقا.

چرا میگن قبل از-- اینم یه هدیه دیگه ما به شما.

چرا قبل از نماز گفتن حتما سلام بده به ابا عبدالله.

السلام علیک یا ابا عبدالله بگو هرطور حالا بلدی صلي الله عليه آبا عبدالله هرطور، بعد برو تو نماز.

چرا؟

اصلاً سره، سر الصلاة.

همه مراتب قرب با ابا عبدالله طی می‌شه.

با محبت حسین انسان به حب و عشق می‌رسه.

همه محبت‌ها رو خدا به او بخشیده.

وادی محبت در بنده حسین بودن انسان رو به وادی محبت می‌رسونه و الا اصلاً امکانش نیست.

شش مرتبه الله اکبر که میگی تص-- می‌خوای به عنوان مستحب به عشق ابا عبدالله مرتبه هفتم رو واجب میگی.

اون شش مرتبه رو می‌تونی الله‌ش رو یه ذره بکشی.

خدا رحمت کنه حضرت استاد رو روحشون شاد.

حضرت علامه تأکید داشتن به این کشیدن.

کشیدن.

نگو الله بگو الله یا العلییییم.

مخصوصاً این دو ذکر العلییییم و الحکییییم رو از خود ایشون شنیدیم که فرمودن بکشید و عجیب اثری داره آقا.

من دلیلشو که از ایشون نشنیدم ولی ادا درآوردیم ایشون فرمودن بچه ها چه اثری داره.

مثل اینکه شما ظرفت رو زیر بارون بگیر مثال و سهولت فهم ایجاد بشه ظرفتو زیر بارون بگیر.

شدید بارون داره میاد.

خب یه آن ظرفو بگیر و برش دار.

چند قطره می‌ریزه توش؟

حالا این ظرفو نگه دار، دستتو بکش، بکش جلو.

نیار عقب.

همینطوری نگه دار.

این دقیقاً مثل اینه.

بارش رحمت داره روخ، رخ می‌ده.

الله.

خدا رحمت کنه آقای قاضی که روحش شاد نماز که می‌خوند خدمتتون بارها عرض کردیم.

خب این الله رو به جهت مد روش کشیدن بی‌اشکاله.

اما شما نمی‌تونی بگی اون الف اولشو بگی ال اون اشو بکشی بگی الله اکبر.

ببین مشکل داره.

قرائتتو مشکل می‌کنه.

با آقای قاضی اشکال کردن خشک مقدسا که نمی‌فهمیدن.

گفتن آقا شما الله اکبر تو اشتباه میگی که الله کجا الله؟

الله رو بکش.

یه خنده معناداری کردن فرمودن که دست از سر من بردارید.

اون لحظه‌ای که من الف الله رو میگم دیگه اصلاً اینجا نیستم.

اونجا تو یه عالم دیگه‌ایم.

یک ساعت نمازش طول می‌کشیده.

نمازهای معمولیش یک ساعت طول می‌کشیده.

یه علت اینکه آقای قاضی نماز جماعت نداشت امام جماعت نمی‌شد همین بود.

البته شنیدم که ایشون و امیر جواد آقا صبح‌ها با یه عده خاصی نماز جماعتی داشتن.

یک ساعت و یک ربع تقریباً دم اذان و داد شروع می‌کردن نمازشونو.

دیگه نزدیک قضا شدن تموم می‌شد.

بالاخره اینا رفتن رسیدن ما کی؟

لااقل اداشو دربیاریم یه ذره شبیه به اون‌ها بشیم.

اصلاً قرب، قرب، قربة الی الله بارها عرض کردیم معنای دقیقش یعنی تشبه به الله.

آقا بفرمایین ببینم با توجه به درس و بحث‌ها شباهت گرفتن به الله چیه؟

چگونه انسان شبیه الله می‌شه؟

الله اسم جامع همه اسماء درشه.

تشبه به الله یعنی تلبس به اسماء الله.

لباس اسماء به تن کردن.

العلییییم، الحکییییم، نخیر العلییییم.

داری لباس تن می‌کنی.

همینطوری لباسو سریع میندازی رو دوشت میری؟

لباسو می‌خوای بپوشی میندازی رو دوشت میری بیرون؟

قشنگ آستین‌هات رو می‌بری وارد می‌کنی قشنگ اینطوری تکون میدی قشنگ شق و رق رو تنت وایساده باشه دکمه‌هاشو می‌بندی.

الله.

حالا شما خیلی نمی‌تونی الله اکبر که می‌خوای بگی خیلی نمی‌تونی بکشیش.

مثلا چهار پنج انگشت نهایت تا باز شدن شش انگشت.

مد که میگن.

خب اکبر رو نگو اصلا.

بالاخره ببین چجوری جا میفته پراده.

یعنی خودت رو بکشون تو این وادی فیض.

اگر دوست داشتی حالشو داشتی یه بار امتحان کن.

یه بار که به جایی بر نمیخوره.

نمی‌خوای همیشه اینطوری باشی.

خدا شاهده حالا ما رفیقیم با همدیگه با جاهای دیگه نمیشه این حرفا رو زد که گاهی اوقات همین الله رو من می‌کشم اصلاً فرار می‌کنم دیگه.

فرار می‌کنم.

از دست این ذکر الله فرار می‌کنم.

یعنی یک اد-- یه ولوله ای، یه رهشه‌ای تو وجود آدم میفته میگه غالب تویی کنی.

اصلاً فرار می‌کنم.

من دیشب می‌خواستم مغازه خرید کنم تو راه هی می‌گفتم الله.

می‌خواستم برم خرید تو خیابون الله.

یه سه چهار بار گفتم دیدم نمی‌تونم بیشتر از این.

یعنی غالب داره آدم تویی می‌کنه.

اگه حواست جمع باشه کیو داری حساب می‌کنی، چی داری میگی این اتفاق میفته.

امتحان کنید علامه طباطبایی که روحش شاد.

اینا دستورالاول‌هاست که اینها گذاشتن به قول حضرت استاد چوب و سنگ جسارت مردم رو خوردن باز حقایق رو نوشتن پیاده کردن تقدیم ما کردن.

گفتن ما شما ما رو زدید، تبعید کردید، جسارت کردید، سنگ زدید.

اما ما آنچه که حقیقت بود رو برای شما پیاده کردیم و رفتیم.

ملاصدراها، شیخ اکبرها، شیخ الرئیس‌ها، خود حضرت استاد علامه حسن زاده‌ها.

علامه طباطبایی که فرمودن که شصت و شش بار الله رو بدون حرف منادى یعنی بدون یا شصت و شش بار بگو.

ببین چه تاثیری تو وجودت می‌گذارد.

منتهی به تعبیر حضرت استاد میگم استاد مطلقا میگم استاد اسم نمی‌برم دیگه می‌دونید منظور حضرت علامه حسن زاده است که انشاالله استاد اشراقی همه ماها هستند.

این کشیدنش باشه.

ال-- یعنی الله الله الله نه آقا نگو اصلا سنگین‌تری.

الله.

یه ذره اینو بکش.

اینو دیگه وقتی شما نمی‌خوای به عنوان ذکر واجب بگی هر چقدر می‌خوای بکش، انقدر بکش تا جونت دراد.

[خنده] بعد اثرشو ببین.

یه تاثیر عجیبی که بنده از بارش بارون و گفتن این ذکر گفتم خدمت دوستان عرض کردم تجربه‌ام.

یه وقت بارون انشاالله خدا باران رحمتش بر سرمون به زودی جاری کنه.

زیر بارون نیت کنین.

بگین خدایا تو بارون ببار ببین ما چه می‌کنیم.

بری زیر بارون، شبی هم باشه قشنگ‌تر.

زیر بارون بذار بارون بپاشه بریزه رو سر و صورتت همینجوری الله رو بکش زیر بارون ببین چه بلایی سر دلت میاد، سر وجودت میاد.

از تمام کثرات فارغت می‌کنه.

حالا یا اون هفت-- اون شش تا تکبیر مستحب رو بگو الله اکبر.

یا نه حالشو داری شصت و شش بار فقط الله.

الله.

لا اله الا الله.

چه می‌کنه با دل آدم.

سلول سلول انسان رو به تلاطم می‌کشونه.

عمل کنیم یه ذره ببینیم چه بلا-- بعد میگه آقا فلانی چی شد به این مقامات رسید؟

چرا اصلاً، اصلاً از دنیا فارغه.

خب عزیز دلم با همین راه‌ها رفته جلو دیگه.

این که تو مهره‌تو پرت کنی هر کجا ثابت شد بگی الله اکبر و شروع کنی این نماز که به هیچ جا من و تو رو نمی‌رسونه.

تا نماز درست نشه رفقا هیچی از ما درست نمی‌شه.

از من به شما و به خودم نصیحت.

بعد تو وقتی به این شکل توجه به الله کردی [نفس عمیق] لا اله الا الله.

بعد خدا بی‌توجه به تو باشه.

خدمتتون یه بار عرض کردم که من همون اوایلش که حضرت استاد فرمودن بکشید نام خدا رو مثلا العلیم رو یا الله رو اینا، برام خیلی جا نمی افتاد.

خب این آدم اوایل آدم حتی گاها متاسفانه به جهت زیر وجودیش انکار هم می‌کنه.

تا خیلی جالب همون اوایل خدا به من اینو چشوند.

حالا یه وجهش که همین چند وقت پیش پیش اومد خیلی جالب بود برام.

دخترم هی می‌گفت بابا من مشغول نمی‌دونم شعر می‌گفتم یا مطالعه می‌کردم مشغول بودم.

هی گفت بابا.

بعد اصلاً توجه نکردم که حواسم پرت میشه دخترم.

یعنی جواب ندادم که بدونه من مشغول کار خاصی هستم.

یه دفعه گفت بابااا.

گفتم جان، جان.

اونجا یه دفعه منتقل شدم به فرمایش حضرت استاد.

[خنده] خیلی جالبه.

اینا تو عمل خودش رو نشون میده.

یه بنده ای بگه خدا تا بگه خدااا.

خیلی-- اصلاً همه عالم میگن چه شده؟

چی شده؟

چه خبره؟

چه اتفاقی افتاده؟

اینا ریزه کاری‌هاست.

اینا لمعه.

اگه حوصله‌شون ندارید من نگم اینا رو.

چون اولین باره من به این حرفا تو این حد افتادم ما همش حیث نظری گفتیم، عقل نظری و حکمت نظری و بحث‌های نظری داشتیم.

이제 الان داریم عملیاتیش می‌کنیم.

بوی سیر و سلوک میده.

بنده خودم این کاره نیستم.

سختمه بگم.

خودم دارم مزه مزه می‌کنم تا انشاالله برسم.

به ما رو برسونن.

اول که میگی بعد با اون نفی کثرات تو همه رو یک پارچه حق دیدی که ثنری هم في آياتنا آیات، آیات.

خودت رو و دیگران رو و همه این خلائق رو، کثرات خارجی رو همه رو یکپارچه آیات الهی دیدی.

آیت الله دیدی.

وجود استقلالی به هیچ، هیچ کدومشون ندادی.

بعد این، این تو رو به اون خشیت لازم برای شروع نماز می‌رسونه.

این تو گل زدی.

یعنی اونجا ملائکه به تو نمیگن ساکت باش دروغ گو.

چون روایت داریم تفسیر المیزان هم مرحوم آقای طباطبایی بسیاری از فس-- مفسرین آوردن که اگه وقتی بنده با غفلت میگه الله اکبر بسم الله الرحمن ملائکه همونجا اون نماز رو مثل یه پارچه پیچیده شده اینجوری می‌کوبن تو صورت طرف.

اونا غیرت خدا تو وجودشونه.

غیرت الله‌ان ملائکه.

غیرت عقل‌اند.

یکپارچه نورند.

بدشون میاد از غفلت، از ظلمت.

چرا از کثرت فراری‌اند؟

اصلا توجه به کثرت ندارن ملائکه.

یکپارچه در عالم عقول‌اند.

اونجا هم وحدت محض است.

اینجا که میان تنزل معنای توجه میده.

متوجه میشن اونم پشت سر روح راه میفتن میان.

در ازل الملائکه والروح.

با روح میان.

حالا اون روح کیه بماند.

وقتی می‌بینن بنده از رو غفلت گفت الله اکبر همش حواسش پرت اینور تو چکش، تو مغازه‌ش، تو کاسبی‌ش، تو فلان حرف و تو همینطوری تو گرفتار بیچاریگی و کثرات شده.

حالیش نیست با کی داره حرف می‌زنه.

اونجا روایت داریم ملائکه اون نماز رو حقیقت نماز رو می‌کوبن تو صورتش.

میگن ساکت شو دروغ گو و کسی که نمازش با اهانت به خدا شروع بشه بعد ملائکه هم اینطوری بکوبن تو صورتش این نماز میره بالا.

این معراجه.

الصلاة معراج المؤمنین.

بعد خب شیطان میگه وقتی شروع کردی اعوذ بالله رو آروم بگو.

بسم الله رو بلند بگو اما اعوذ بالله من الشيطان الرجيم قبل بسم الله که مستحبه آروم بگو.

چرا؟

شیطان می‌شنوه.

نگذار اون بشنوه چون س-- می، میاد سریع سراغت.

همینطوریش که به ما کمین کرده.

دیگه چه برسه ببینه ما داریم از او پناه می‌بریم به خدا با قدرت بیشتری میاد.

میاد آقا.

چگونه میاد؟

تو با اون وضعیت آقا خیلی پیش اومده‌ها برای خود من.

یعنی الله اکبر رو گفتم عرش بودم گفتم عجب نمازی شروع شد.

چند ثانیه بعد نه دقیقه در همون حالت دارم میام بیرون.

چرا به نظر شما؟

نمی‌ذاره.

شیطان نمی‌ذاره.

به قول حضرت آیه بهجت تو رو منصرف می‌کنه.

انصراف میده به ذهنت، به فکرت.

نمی‌ذاره ف-فکرت رو درست عمل کنه، عقلت به کمکت بیاد، دچار وهم و خیالت می‌کنه.

چون اگه درست عمل شه فکر تحت تدبیر عقل عمل کنه، بعد حرکت نفس صورت می‌گیره از معلوم به مجهول.

چرا شیخ الرئیس نماز می‌خوند مجهولات براش معلوم میشد؟

یه چیزی رو نمی‌فهمید نماز می‌خوند.

بعد میفهمید.

چرا؟

حرکت نفس صورت گرفته دیگه.

حرکت از معلوم به مجهوله.

مجهولاش براش معلوم میشد.

حرکت نفسه.

اما چه فکری؟

تو چه فکری هستی؟

ای بابا دارم ف-- این که ف-فکر نیست، این وهمه.

خیالاتشه.

فکر حرکت نفسه تحت تدبیر عقله.

خب شیطان میاد از طریق وهم و قوه خیال مخصوصا آلوده باشه که بیداد می‌کنه دیگه.

قوه وهم و حال-- خیال آلوده.

وای، وای، وای، وای، وای.

خیالات مشوش و متخیلات فاسده به قول حضرت استاد.

افکار پلید و زشت و بیخود و موهومات و اینا.

ببرت، می‌برد.

شیطان نمی‌ذاره تو اون استقرار داشته باشی و استقامت تو اون لحظه داشته باشی.

می‌برد.

باید چه کرد اینجا؟

می‌بره‌ها.

یعنی هممون رو.

اصلا نمی‌ذاره تو اون مقام بمونی.

تو حال البته اون لحظه.

تو حال بمونی تا بشه مقام.

آقای بهجت فرمودن که سریع اگر تو حواست باشه خودت انصراف به ذهنت ندی، این فرمایش آقای بهجت، خودت خودت رو غافل نکنی، حاضر باشی، خودت با دست خودت منصرف نشی.

اگر شیطان اومد از طریق قوه خیال انصراف بهت داد، تو سریع برگرد به اون حالت اولیت.

یعنی دو مرتبه توجه عرفانیت رو برگردون.

متوجه شو.

یه مبارزه‌ست آقا.

محیط مبارزه‌ست.

تا آخر نماز مبارزه‌ست.

تا برسی به اون لحظه‌ای که الله اکبر میری به اوج وحدت.

سفر شروع میشه.

حالا بحث داریم اینجا انشاالله وقتای دیگه.

یه وقتی که سفر طبق اسفار، اسفار اربعه که سه تاشو ما می‌تونیم چهارمش دیگه فقط مال حجت خداست.

من الخلق الی الخلق بالحق.

اون مال حجت خداست.

اول تو دیگه الله اکبر رو گفتی اولین سفر.

سفرت چیه؟

من الخلق الی الحق.

اینجا دیگه بالحق نداره چون هنوز حق برای تو آشکار نشده، مکشوف نشده، گرفتاری.

تو این سفر اول بالحق نداره من الخلق الی الحق.

این اولین سفره.

حالا اجازه بده از این رد شم اینو فعلا توضیح ندم مراتب سفر در نماز رو.

و چرا اون من الخلق الی الخلق بعد از نماز سلام نماز مال من و شما نیست.

و این سیر مراتب اصفار چگونه است؟

بهمان قدری وقت دیگه الان از بحثمون خارج میشه.

باید سریع برگشت و انصراف داد از اون حالت و برگشت زد تو دهن شیطان.

دائم باید مراقب بود.

یه مو- میدان مبارزه عجیبی‌ست.

اجازه بدید که کمک بگیرم از کتاب شریف هشتصد کلمه در اخلاق و معارف و سیر و سلوک الی الله از مرحوم فقیه سندانی عارف واصل حضرت آیت‌الله پهلوانی معروف سعادت پرور.

که چقدر رهبر از ایشون تعریف کردن.

در یک، در صفحه صد بند هفتاد در خصوص رفع حجاب از عالم ملک و شهود عالم ملکوت سخنی گفته.

یه بار دیگه هم به مناسبت یه موضوعی اینو من خوندم.

چند جمله‌ست.

دقت کنید.

می‌فرماید "از جمله چیزهایی که خداوند به نیکان و اهل آخرت عنایت می‌فرماید، پرده‌برداری و رفع حجاب از عالم ماده و طبیعت و توجه روح ایشان" این توجه روح ایشان از چه طریقی؟

"از راه دیدن، از راه دیده دل و حقیقت ایمان به عالم امر، ملکوت و باطن عالم ماده و طبیعت است." باطن عالم طبیعت.

ملکوت این عالم.

یعنی از کثرات گذر کنی، از خلق سفر کنی به حق.

خب؟

"و البته" البته‌شو دقت کنید.

"و البته ملکوت و باطن عالم ملک و طبیعت" چی‌ان به نظر شما؟

هی میگیم توجه به ملکوت کن، یکپارچه هرچی که این کثراته از خودت بگیر تا همه اشیاء دور و برت رو تجلی حضرت حق ببینی.

یعنی چی؟

اینجا داره می‌فرما.

می‌فرماید "و البته ملکوت و باطن عالم ملک و طبیعت چیزی جز اسماء و صفات خداوند سبحان و وجه الله نیست." همون بحثی که دیشب کردیم.

کمالات حضرت حق که ذاتیشند ظهور می‌کنه به نحو اسماء ظهور می‌کنه.

لذا میگیم اسماء عین ذات‌اند.

کمالات ذاتی خدا ظهور کردن.

شما هم اسم اللهی.

پیغمبر اون نهر رو دید که نهر فیض الهی بود.

به یک معنا نور بود، به یک معنا رزق بود، به یک معنا علم بود، به یک معنا وجود بود.

این نهر زلال داره میاد همینطوری.

خب آدم عارف دنبال سرچشمه می‌گرده.

اع چه نهر قشنگی، چه قشنگ، چه خوشگله.

دست بزنه، پا بزنه تو آب و کیف کنه.

نه.

از کجا میاد؟

این از کجا میاد؟

یا جبرائیل، حضرت جبرائیل هم بگیرید عقل پیغمبر.

چون شأنی از شؤون وجودی پیغمبره دیگه.

گفت بریم حالا تا ببینیم از کجا میاد.

رفتن، رفتن، رفتن تا یه جای دیگه حضرت جبرائیل نمی‌تونست جلوتر از اون بره.

پیغمبر گفت من باید بدونم بالاخره سفرهای معراجی پیغمبر خیلی عجیبن.

صد و بیست معراجی که داشتن.

باید بدونم این آب از کجا سرچشمه می‌گیره.

جبرائیل جا موند.

ایشون به اذن الله حرکت کرد، رفت.

حالا چقدر حرکت کرد.

این حرکت چند صد سال، چند هزار سال اخروی که اصلاً قابل قیاس با سال‌های دنیوی نیست.

رفت آخر سر رسید به سرچشمه.

دید تمام فیض الهی به یک معنا، تمام رزق الهی به یک معنا.

اولین رزقی که ما از حضرت حق گرفتیم چی بوده؟

آفرین، وجود اونو.

پس می‌تونیم اونو وجود بگیریم.

سرایان فیض، فیض وجود به یک معنا.

سرچشمه نور رو به یک معنا، سرچشمه علم رو، حکمت رو به یک معنا این، این نهر و این آبو بگیر اسماء و صفات.

سرچشمه‌ش چی بود؟

رسید دید به، به، به، به، به، به، به.

از امیرالمؤمنین، اینو از پیغمبر یاد گرفت که فرمود وهرة الموجودات عن، بگید.

بگید قشنگ.

یه بار بلند بگید.

بسم الله الرحمن الرحیم.

احسن.

سرچشمه دید بسم الله الرحمن الرحیمه.

این که همه قرآن جمع در اون.

حالا عجیبه آقا، یه بار بریم سراغ مزاج نماز.

چه حرف‌هایی ما داریم بینمون.

داره می‌خواد خاک بشه.

می‌مونه بین ما.

مزاج نماز.

تو از عالم کثرات نگاهتو برداشتی، همه رو نفی کردی و فانی کردی در وحدت محض.

الله اکبر رو گفتی خیلی هم خوب، عالی.

رهشه به بدنت افتاد.

یکپارچه نظام هستی و حضرت حق می‌بینه که سنریهم فی آیاتنا في الآفاق و فی أنفسهم حتى يتبين لهم.

حالا اون لهم یکیشم شمایی.

انه الحق اون حقه که آشکار کر- شده تو اون لحظه حق رو می‌چشی.

خب اما چه کنیم از این چه عرض کنیم؟

خیانت شیطان و ابالسه.

هنوز اعوذ بالله رو نگفتی متوجهت میشن.

سریع مزاج نماز میاد به دادت می‌رسه.

این معجونی‌ست، عجین شده، همش حساب شده‌ست.

میگه بسم الله الرحمن الرحیم.

الله اکبر.

سرچشمه‌ست آقا.

تو از سرچشمه آب بخوری بهتره یا بری اون پایینا که آلوده شده؟

یعنی اون معجونی که خدا تو مزاج نماز به تو میده بخوری که مستت کنه، شر اون و سقاهم ربهم به به، به به شرابا طهورا.

همین جا بهت میدن بسم الله.

تو بس-- تا بسم الله الرحمن الرحیم رو درست برسونی خودت مستت می‌کنم.

هر اتفاقی میفته بین الله اکبر و بسم الله میفته.

اگر بتونی به بسم الله خودتو برسونی تو نماز، مصونگی شروع میشه.

اجازه بدید دیگه من ادامه ندم.

داریم میریم به جاهای حساس.

تبرکاً یه جمله که از این حال و هوا هم بیام بیرون استفاده می‌کنم از یه جمله دیگه.

این یکی کتابی که دستبند است هفتصد و پنجاه کلمه در اخلاق سیر رسول الی الله از کی؟

بانو مجتهده امین.

یادش بخیر اصفهان رو می‌رفتیم زیارت ایشون.

خیلی قبر نورانی‌ای دارن ایشون، خیلی.

ایشون در صفحه صد و پنجاه و هفت می‌فرماید: "ای مجاهد سالک اگر جدیت کنی ممکن است برای تو حالات روحانی و اشراقات نورانی پدید گردد." این اشراقات همین حرفاییه که الان من بازش کردم.

همه اینا رو زدم که بتونم یه جمله برای شما بگم.

"اشراقات نورانی پدید گردد و حقایق دیگری غیر از عالم جسمیات و محسوسات برای تو منکشف گردد و تو از وی محزوز گردی و عاید تو شود چیزی که زبان از وصفش قاصر و قلم از تحریر آن عاجز است." باید بچشی، باید بهش برسی.

درست بسم الله بگو از تو حرکت از خدا برکت.

بعد ببین چه نمازی بخونی.

فقط آقای بهجت نیست که بتونه اون نمازو، تو هم می‌تونی.

چرا تو نتونی؟

من آنچه شرط بلاغت است با تو می‌گویم.

تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال.

این جمله رو هم بخونم و السلام.

صفحه صد و پنجاه و هشت، بند صد و چهل و چهار.

خطاب به سالک الی الله.

مرحوم مجتهده بانو امین.

روحش می‌شاد.

مثال براشون یه صلوات خد کنید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد выбо صلی الله علی محمد و آل محمد یه تأکیدی بر آنچه که ما الان گفتیم.

عبور از کثرات و توجه به وحدت.

ببینید می‌فرمود: "منتهای درجه مقام انسان در معرفت و شناسایی حق تعالی این است که" یعنی نماز ما باید ما رو، ما رو به اونجا-- معراج دیگه.

منتهی الیه اونجاست.

ما باید به اونجا برسیم "که وقتی در موجودات نظر افکند از آن جهت شخصیت و نفسیت آنان قطع نظر نموده" از نفسیت‌شون، از شخصیت‌شون، از افراد و اشخاص قطع نظر نموده "و به آن جهت ربطي و نسبی" نسبی هم میشه خوند اینجا که به حضرت حق نسب دارند یا نسبت‌شون به خداست "که با حق دارند و به آن جهت آیات و نشانه خدا می‌باشند آنها را نگریسته." اینا رو آیات خدا ببینیم.

"و به صن-- صانع و به فعل فاعل را بنگرد.

آن وقت است که به وجود موجودات وحدت وجود حق را می‌بیند." به وجود موجودات وحدت رو می‌بینه.

از وحدت صن به صانع پی می‌بره.

فأينما تولوا فثم وجه الله.

به هر طرف رو کنید، رو به خدا کرده‌ای و به صفات و کمال و جمال آنها کمال و دیشب گفتیم کمالات الهی ظهور می‌کنه به نحو اسماء.

"کمال و جمال خدا را مشاهده می‌نماید تا برسد به جایی که چنان مستغرق در بحر عظمت و جلال خداوندی گردد که هرچه هست فانی در حق بیند و به جز یک حقیقت وحدانی محیط چیزی نبیند." الله اکبر.

می‌رسه به چی؟

والله باز الله، الله.

والله من ورائه محيط.

احاطه کامل بر همه داره نمازی که اینطور باشه نمازه.

اگر نیست یه فکری بکنیم به داد خودمون زودتر برسیم رفقا.

که بعد اون ضربه‌ای که برخوردی که نماز و حقیقت نماز به صورت ما می‌کوبن ملائکه میگن دروغگو.

گفتی الله اکبر یعنی الله اکبر یعنی الله اکبر من ای یوسف.

اصلا نمیشه وصفش کرد.

هنوز شروع نکرده حواس پرت این ور اون وره که.

بعد اون ضربه، اون دردشو تو برزخ احساس می‌کنی.

میشه عذاب برزخی.

هی می‌بینی یه چی دائم به صورتت برخورد می‌کنه.

هی نمیذاره متوجه حق بشی.

امتحان کنید.

پیش اومده قطعا برای شما.

من چند بسیار طرف روبه‌روم داریم با هم صحبت می‌کنیم.

حرف بسیار مهمی دارم دو، دو طرفه دو نفره داریم با هم صحبت می‌کنیم، نه برای یه جماعتی.

طرف خودشون بعد از من یه سوالی پرسیده یا همینطوری گرده‌ای داریم با هم گفت‌وگو می‌کنیم.

من دارم صحبت می‌کنم متأسفانه بعضی چیزا رو می‌فهمیم.

اصلا متوجه میشم که آخه خیال طرف یه جای دیگه‌ست.

داره منو نگاه می‌کنه اما خیالاتش یه جای دیگه‌ست.

و قوه خیالش هزاران صور و اشکال داره انشا می‌کنه.

یه دونه از اون صورت‌ها صورت من نیست.

اصلا پرت و پل جای دیگه.

اصلا توجه نداره من چی دارم بهش میگم.

خیلی بهم بر می‌خوره.

خیلی اینا تو خلوت خودم نشستم حساب کتاب کردم.

گفتم بیچاره چطور فلانی داشتی باهاش صحبت می‌کردی حواسش پرت بود داشت با موبایلش پیامک می‌داد.

بعد می‌گفت بله بله می‌شنوم بفرمایید.

چرا دروغ میگی دارم می‌شنوم؟

تو حواست تو موبایله‌ته.

چرا بهت برخورد، بعد خدا بهش بر نخوره؟

الله اکبر بسم الله برد تا سرچشمه بردش.

بعد همش فکر پیش کثرات و خلائق و زن و بچه و مال و ثروت و خواب و خوراک و بیچارگی و.

خدا بهش بر نخوره؟

ملائکه نگن دروغگو؟

خدا رحم کنه به همه‌مون.

یه مقدار من باری که شما گذاشتید رو دوش ما نخوا-- نمی‌خواستیم بریم زیر این بار.

چند بار هی گفتید.

نمی‌دونم سی و پنج نفر چقدر و عددش یادم از عزیزان مسجد بلال نامه نوشته بودن امضا زده بودن که از ایشون بخواید بحث صلاة رو داشته باشن ما نیاز داریم و خیلیا پیام دادن به پنجاه شصت نفری.

از هیئت یا زهرا قلیل اشخاص و افرادی البته گفتن ما رفتیم زیر بار و وسط گود و خیلی سنگینه صحبتش حتی چه برسه.

چون من باید به شما میگم باید خودمم عمل کنم دیگه.

تیکه‌پاره میشم زیر این حرفا.

خدا خودش کمک کنه رحم کنه که بتونیم این بار رو به سرمنزل مقصود برسونیم.

ببینم اصلاً می‌تونیم بیشتر از هشت جلسه ما طاقت بیاریم زیر این بار صلاة و نماز و اسرارش و رموزش و کنوزش و آدابش و این مزاج نماز و این معجون رو باز کنیم.

الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر.

حالا علامه طباطبایی اون شصت و شش بار رو فرمودن انسان رو از اضطراب نفس مضطربه رو به مطمئنه تبدیل می‌کنه.

از اضطراب نفس انسان رو خارج می‌کنه.

شصت و شش بار گفتن الله بدون حرف منادى قلب-- سبب تنویر قلب میشه.

علامه حسن زاده که یه چیزم اضافه کردن فرمودن مزاج رو اصلاح می‌کنه حتی.

خیلی جالبه یعنی مزاج رو می‌بره به سمت اعتدال.

خیلی عجیبه الله.

کسایی که زیاد می‌ترسن، اضطراب دارن، آرامش ندارن، سکینه ندارن، وقار ندارن، اطمینان ندارن.

بسم الله یه دست رو بلند کن.

به عدد اسم ابجدشه دیگه.

الله شصت و شش.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

صلی الله علیه و آله.

الهی که من با گفتن این حرفا چوب نخورم از ملکوتی خدا.

می‌ترسم.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

صلی الله علیه و آله.

چون یه عدد عزیزی هم حالا من نمی‌شناسم به بچه‌های مدیرای کانال‌ها پیام داده بود.

پیامشو من دیشب تو آشپزخونه نشونم دادن خوندن که جواب بدم.

نوشته بود خواب دیده بوده که ما نشستی به جا جلسه هم خصوصیه چند نفرن ما داریم صحبت، صحبت‌ها رو درس و بحث‌ها رو داریم.

بعد یه نفر میگه دشمن داره شنود می‌کنه.

داره می‌شنوه شما چی میگی؟

ظاهرا مثل اینکه دوباره ما جامونو تو خواب ایشون عوض می‌کنیم و حالا عده قلیل نمی‌دونم پنج نفر چقدر زیادم نبودن.

دوباره میگه نه اینجام داره شنود میشه حرفای شما.

[grunting] من گفتم که این یعنی ما باید جنس حرفامونو عوض کنیم.

[grunting] خدا رحم کنه بهمون.

خدایا به ما رحم کن.

صلی الله.

عاقبتمون رو ختم بخیر کن.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات.

صلی الله علیه و آله.