یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
معنای عبادت و راز نیت
عذات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقك. بسم الله الرحمن الرحيم لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم. اللهم إياك نعبد وإياك نستعين. المستغاث بك يا صاف الزمان المستغاث بك يا صاف الزمان المستغاث بك يا صاف الزمان. السلام عليك يا داعي الله ورباني يا آياته. ما دیشب به فضل الهی اولین نکتهمان را پیرامان صلاة پیشتر گفته شد و نمیدانم کی در این فرصت کوتاه تمرین کرد. آن سفارشی که بنده حقیر کردم جهت بهرهبری بهتر از حقیقت صلاة و سوختن و انشاءالله قرب به حضرت حق، آن هم قرب به نام الله که اسم جامع است. نمیدانم کی این تمرین را کرد. اینطور نیست که همان مرتبه اول انسان به نتیجه مطلوب برسه. باید تمرین کرد، زحمت کشید، تلاش کرد. إن الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة. این تنزل ملائکه اشاره دارد به نزول فیض.
چون هر کجا فیضی نازل شود از هر جنس و از هر حیثی، ملائکه که وساطت فیض الهی هستندد دخیلاند. برایی اینکه فیض را اخذ کنیم هیچ چارهای جز استقامت نداریم چون تتنزل عليهم الملائكة. ملائکه نازل میشوند و فیض نازل میشود. اگر کسی یک بار، دو بار، سه بار تمرین کنه ببینه نه، نشد، این رها کنه یعنی اهل استقامت نیست وساطت فیض هم با او کاری ندارندد. آنقدر ملکوت عالم ناز دارد که اگر در بخوای پس بزنی ناز آنها بگیردت بیچارهت میکند. حالا حالا باید وایسی تا آنها یادت کنن. اینطور نیست که همیشود ملکوت در دسترس باشد. حقیقت و حقایق ملکوتیه اسرار و ناموس حضرت حقه. پرنده خوشنازیاند، پرنازاند. بپرونیش دیگر رفته حالا تا کی برگرده؟ علم این چنینه، معرفت این چنینه، حضور این چنینه.
بیادبی کنی، جسارت کنی میرود حالا حالا معلوم نیست کی برگرده. برایی برخی بیست سال ناز ملکوت گرفتهشون. خیلی باید حواسمان، خیلی باید زحمت بکشیم. ما پیشتر گفته شد برایی اینکه ورود کنی به نماضی که نماز باشد، یکی از بهترین کارها اینه که شما نفی کنی هرچه کثرات هست را و آنها را مستهلک کنی در وحدت. اعم از فعل و صفات و اسماء و ذات. همه را فانی ببینی در ذات حضرت حق. وقتی الله اکبر گفتی جز حق نبینی. حتی خودت را هم فانی در حق ببینی. خودت را هم ظهور اسماء و صفات الهی ببینی. این را ماحصل حداقل صد و چهل جلسه لقاء اللهمان میتواند باشد دیگر. یعنی ما صد و چهل جلسه حرف زدیم تازه بتونیم بگوییم قربتا الی الله. که نماز تازه ورود کنیم به صلاة که بسوزیم و حس حضور پیدا کنیم. البته من خودم این شکلیام.
روزه و تربیت نفس
تجربه شخصیم را به شما گفته میشود. البته بعضیش را از بزرگان داریم. خدا رحمت کنه حضرت ی فاطمینیا را فرمودند که یادتون هست دیگر؟ او خیلی هم البته عنایت میکردند به دوستان، به مریدانشون اما خیلی با تأکید و عمل میکنید بگم، نه اینو بگم، انجام میدید؟ این سری از همین طوری خیلی بالاخره چه عرض کنیم؟ او فرمودند قبل از اینکه شروع کنید به نماز این قامت ببندید بگویید یا مقیل العثرات. یکی از هدایایی که بنده از او دارم و همیشود قبل نمازم میگویم به کسی که لغزشها را ندید میگیری و میبخشی. چون این حجاب بیچاره میکند ما رو. در وقتی این ذکر را گفتی آن حجابها میرود که در بتونی ارتباط بگیری.
کشیدن نام الله مثلا قبل از اینکه انسان تکبیرة الاحرام را بگوید با همین وضعیت معرفتی که پیشتر گفته شد یعنی با پشتوانه این چند ده یا چند صد جلسهای که این چند سال ما حرف زدیم پیرامان ربط کثرات به وحدت و ارتباط وحدت به کثرت. شما آن نام الله را که ابا عبدالله هفت بار تکبیر گفتند دیگر مستحبه که انسان هفت بار که هفتمیش واجب باشد شش بار تکبیر را به نیت استحباب بگوید. از جهت ابا عبدالله است که شنیدید روایتشو. مرحوم علامه مستمسک در کتاب القطرهشون آوردن که ابا عبدالله یک لکنت کوچولو یعنی زبونشون حالا این لکنت به این متعارف که امروز میگویند نه یعنی دیر زبان باز کردند. پیغمبر وقتی الله اکبر گفتند ابا عبدالله که میخواستند تکبیر بگن و به حضرت ابتدا کنن زبانشون نمیچرخید. نمیتوانستند الله اکبر را درست بگن.
پیغمبر حالا چقدر این پیش خدا عزیزه که این شریعت دینه شوخی نیست. باز پیغمبر الله اکبر بگوید به خاطر حسینش. همینگونه رد نشیم از اینها. این زاده این حالا خردسال هم هست چهار پنج ساله چقدر پیش خدا ارزش و اهمیت دارد؟ که پیغمبر یک بار تکبیرة الاحرام باید بگوید دیگر. دو مرتبه به خاطر باز شدن زبان حسین الله اکبر بگوید. چرا میگویند قبل این نیز یک هدیه دیگر ما به شما. چرا قبل از نماز گفتند حتما سلام بدهد به ابا عبدالله. السلام علیک یا ابا عبدالله بگو هرطور حالا بلدی صلي الله عليه آبا عبدالله هرطور، بعد ب را در نماز. همه مراتب قرب با ابا عبدالله طی میشود. با محبت حسین انسان به حب و عشق میرسد. همه محبتها را خدا به او بخشیده. وادی محبت در بنده حسین بودن انسان را به وادی محبت میرساند و الا اصلاً امکانش نیست.
نماز، حضور و ولایت
شش مرتبه الله اکبر که میگی میخوای به عنوان مستحب به عشق ابا عبدالله مرتبه هفتم را واجب میگی. آن شش مرتبه را میتوانی اللهش را یک ذره بکشی. خدا رحمت کنه حضرت استاد را روحشون شاد. حضرت علامه تأکید داشتن به این کشیدن. نگو الله بگو الله یا العلییییم. مخصوصاً این دو ذکر العلییییم و الحکییییم را از خود او شنیدیم که فرمودند بکشید و عجیب اثری دارد. من دلیلشو که از او نشنیدم ولی ادا درآوردیم او فرمودند بچه ها چه اثری دارد. مثل اینکه شما ظرفت را زیر بارون بگیر مثال و سهولت فهم ایجاد شود ظرف در زیر بارون بگیر. یک آن ظرفو بگیر و برش دار. حالا این ظرفو نگه دار، دست در بکش، بکش جلو. بارش رحمت دارد روخ، رخ میدهد. خدا رحمت کنه ی قاضی که روحش شاد نماز که میخواهندد خدمتتون بارها پیشتر گفته شد.
این الله را به جهت مد روش کشیدن بیاشکاله. اما شما نمیتوانی بگی آن الف اولشو بگی ال آن اشو بکشی بگی الله اکبر. با ی قاضی اشکال کردند خشک مقدسا که نمیفهمیدند. گفتند الله اکبر در اشتباه میگی که الله کجا الله؟ یک خنده معناداری کردند فرمودند که دست از سر من بردارید. آن لحظهای که من الف الله را میگویم دیگر اصلاً اینجا نیستم. یک ساعت نمازش طول میکشیدد است. نمازهای معمولیش یک ساعت طول میکشیدد است. یک علت اینکه ی قاضی نماز جماعت نداشت امام جماعت نمیشد همین بود. البته شنیدم که او و امیر جواد صبحها با یک عده خاصی نماز جماعتی داشتن. یک ساعت و یک ربع تقریباً دم اذان و داد شروع میکردند نمازشونو. دیگر نزدیک قضا شدن تموم میشد. بالاخره اینها رفتند رسیدن ما کی؟ لااقل اداشو دربیاریم یک ذره شبیه به آنها شویم.
اصلاً قرب، قرب، قربة الی الله بارها پیشتر گفته شد معنای دقیقش یعنی تشبه به الله. بفرمایین ببینم با توجه به درس و بحثها شباهت گرفتند به الله چیست؟ چگونه انسان شبیه الله میشود؟ الله اسم جامع همه اسماء درشحه. تشبه به الله یعنی تلبس به اسماء الله. العلییییم، الحکییییم، نخیر العلییییم. همینگونه لباسو سریع میندازی را دوشت میروی؟ لباسو میخوای بپوشی میندازی را دوشت میروی بیرون؟ قشنگ آستینهات را میبری وارد میکنی قشنگ اینگونه تکون میدی قشنگ شق و رق را تنت وایساده باشد دکمههاشو میبندی. حالا شما خیلی نمیتوانی الله اکبر که میخوای بگی خیلی نمیتوانی بکشیش. مثلا چهار پنج انگشت نهایت تا باز شدن شش انگشت. بالاخره ببین چگونه جا میافتد پراده. یعنی خودت را بکشون در این وادی فیض.
داستانها و شاهدهای تاریخی
اگر دوست داشتی حالشو داشتی یک بار امتحان کن. یک بار که به جایی بر نمیخوره. نمیخوای همیشود اینگونه باشی. خدا شاهده حالا ما رفیقیم با همدیگر با جاهای دیگر نمیشود این حرفا را زد که گاهی اوقات همین الله را من میکشم اصلاً فرار میکنم دیگر. از دست این ذکر الله فرار میکنم. یعنی یک یک ولوله ای، یک رهشهای در وجود آدم میافتد میگوید غالب تویی کنی. من دیشب میخواستم مغازه خرید کنم در راه هی میگفته شد الله. میخواستم برم خرید در خیابون الله. یک سه چهار بار گفته شد دیدم نمیتوانم بیشتر از این. یعنی غالب دارد آدم تویی میکند. اگر حواست جمع باشد کیو داری حساب میکنی، چی داری میگی این اتفاق میافتد. امتحان کنید علامه طباطبایی که روحش شاد.
اینها دستورالاولهاست که اینها گذاشتن به قول حضرت استاد چوب و سنگ جسارت مردم را خوردن باز حقایق را نوشتن پیاده کردند تقدیم ما کردند. گفتند ما شما ما را زدید، تبعید کردید، جسارت کردید، سنگ زدید. اما ما آنچه که حقیقت بود را برایی شما پیاده کردیم و رفتیم. ملاصدراها، شیخ اکبرودا، شیخ الرئیسها، خود حضرت استاد علامه حسن زادهها. علامه طباطبایی که فرمودند که شصت و شش بار الله را بدون حرف منادى یعنی بدون یا شصت و شش بار بگو. ببین چه تاثیری در وجودت میگذارد. منتهی به تعبیر حضرت استاد میگویم استاد مطلقا میگویم استاد اسم نمیبرم دیگر میدونید منظور حضرت علامه حسن زاده است که انشاالله استاد اشراقی همه ماها هستندد. یعنی الله الله الله نه نگو اصلا سنگینتری.
اینو دیگر وقتی شما نمیخوای به عنوان ذکر واجب بگی هر چقدر میخوای بکش، آنقدر بکش تا جانت دراد. یک تاثیر عجیبی که بنده از بارش بارون و گفتند این ذکر گفته شد خدمت دوستان پیشتر گفته شد تجربهام. یک وقت بارون انشاالله خدا باران رحمتش بر سرمان به زودی جاری کنه. بگین خدایا در بارون ببار ببین ما چه میکنیم. بری زیر بارون، شبی هم باشد قشنگتر. زیر بارون بذار بارون بپاشه بریزه را سر و صورتت همینگونه الله را بکش زیر بارون ببین چه بلایی سر دلت میآید، سر وجودت میآید. از تمام کثرات فارغت میکند. حالا یا آن آن شش تا تکبیر مستحب را بگو الله اکبر. یا نه حالشو داری شصت و شش بار فقط الله. سلول سلول انسان را به تلاطم میکشاند. عمل کنیم یک ذره ببینیم چه بعد میگوید فلانی چی شد به این مقامات رسید؟
رابطهٔ ظاهر شریعت و باطن آن
چرا اصلاً، اصلاً از دنیا فارغه. عزیز دلم با همین راهها رفته جلو دیگر. این که در مهره در پرت کنی هر کجا ثابت شد بگی الله اکبر و شروع کنی این نماز که به هیچ جا من و در را نمیرساند. تا نماز درست نشه هیچی از ما درست نمیشود. از من به شما و به خودم نصیحت. بعد در وقتی به این شکل توجه به الله کردی لا اله الا الله. بعد خدا بیتوجه به در باشد. خدمتتون یک بار پیشتر گفته شد که من همان اوایلش که حضرت استاد فرمودند بکشید نام خدا را مثلا العلیم را یا الله را اینها، برایم خیلی جا نمی افتاد. این آدم اوایل آدم حتی گاها متاسفانه به جهت زیر وجودیش انکار هم میکند. تا خیلی جالب همان اوایل خدا به من اینو چشوند. حالا یک وجهش که همین چند وقت پیش پیش آمد خیلی جالب بود برایم.
دخترم هی میگفت بابا من مشغول نمیدانم شعر میگفته شد یا مطالعه میکردم مشغول بودم. بعد اصلاً توجه نکردم که حواسم پرت میشود دخترم. یعنی جواب ندادم که بدونه من مشغول کار خاصی هستم. آنجا یک دفعه منتقل شدم به فرمایش حضرت استاد. اینها در عمل خود را نشون میده. یک بنده ای بگوید خدا تا بگوید خدااا. اصلاً همه عالم میگویند چه شده؟ اگر حوصلهشون ندارید من نگم اینها رو. چون اولین باره من به این حرفا در این حد افتادم ما همش حیث نظری گفتیم، عقل نظری و حکمت نظری و بحثهای نظری داشتیم. 이제 الان داریم عملیاتیش میکنیم. خودم دارم مزه مزه میکنم تا انشاالله برسم. اول که میگی بعد با آن نفی کثرات در همه را یک پارچه حق دیدی که ثنری هم في آياتنا آیات، آیات.
خودت را و دیگران را و همه این خلائق رو، کثرات خارجی را همه را یکپارچه آیات الهی دیدی. وجود استقلالی به هیچ، هیچ کدومشون ندادی. بعد این، این در را به آن خشیت لازم برایی شروع نماز میرساند. یعنی آنجا ملائکه به در نمیگویند ساکت باش دروغ گو. چون روایت داریم تفسیر المیزان هم مرحوم ی طباطبایی بسیاری از مفسرین آوردن که اگر وقتی بنده با غفلت میگوید الله اکبر بسم الله الرحمن ملائکه همانجا آن نماز را مثل یک پارچه پیچیده شده اینگونه میکوبند در صورت طرف. آنها غیرت خدا در وجودشونه. بدشون میآید از غفلت، از ظلمت. اصلا توجه به کثرت ندارند ملائکه. اینجا که میان تنزل معنای توجه میده. متوجه میشوند آن نیز پشت سر روح راه میفتن میان.
راه بازگشت به خدا
وقتی میبینند بنده از را غفلت گفت الله اکبر همش حواسش پرت اینور در چکش، در مغازهش، در کاسبیش، در فلان حرف و در همینگونه در گرفتار بیچاریگی و کثرات شده. حالیش نیست با کی دارد حرف میزند. آنجا روایت داریم ملائکه آن نماز را حقیقت نماز را میکوبند در صورتش. میگویند ساکت شو دروغ گو و کسی که نمازش با اهانت به خدا شروع شود بعد ملائکه هم اینگونه بکوبن در صورتش این نماز میرود بالا. بعد شیطان میگوید وقتی شروع کردی اعوذ بالله را آروم بگو. بسم الله را بلند بگو اما اعوذ بالله من الشيطان الرجيم قبل بسم الله که مستحبه آروم بگو. نگذار آن بشنوه چون می، میآید سریع سراغت. همینگونهش که به ما کمین کرده. دیگر چه برسه ببینه ما داریم از او پناه میبریم به خدا با قدرت بیشتری میآید.
در با آن وضعیت خیلی پیش آمدهها برایی خود من. یعنی الله اکبر را گفته شد عرش بودم گفته شد عجب نماضی شروع شد. چند ثانیه بعد نه دقیقه در همان حالت دارم میام بیرون. به قول حضرت آیه بهجت در را منصرف میکند. انصراف میده به ذهنت، به فکرت. نمیگذارد ف-فکرت را درست عمل کنه، عقلت به کمکت بیاید، دچار وهم و خیالت میکند. چون اگر درست عمل شه فکر تحت تدبیر عقل عمل کنه، بعد حرکت نفس صورت میگیرد از معلوم به مجهول. چرا شیخ الرئیس نماز میخواهندد مجهولات برایش معلوم میشد؟ یک چیزی را نمیفهمید نماز میخواهندد. ای بابا دارم این که ف-فکر نیست، این وهمه. فکر حرکت نفسه تحت تدبیر عقله. شیطان میآید از طریق وهم و قوه خیال مخصوصا آلوده باشد که بیداد میکند دیگر. خیالات مشوش و متخیلات فاسده به قول حضرت استاد.
افکار پلید و زشت و بیخود و موهومات و اینها. شیطان نمیگذارد در آن استقرار داشته باشی و استقامت در آن لحظه داشته باشی. اصلا نمیگذارد در آن مقام بمانی. ی بهجت فرمودند که سریع اگر در حواست باشد خودت انصراف به ذهنت ندی، این فرمایش ی بهجت، خودت خودت را غافل نکنی، حاضر باشی، خودت با دست خودت منصرف نشی. اگر شیطان آمد از طریق قوه خیال انصراف بهت داد، در سریع برگرد به آن حالت اولیت. یعنی دو مرتبه توجه عرفانیت را برگردون. تا برسی به آن لحظهای که الله اکبر میروی به اوج وحدت. حالا بحث داریم اینجا انشاالله وقتای دیگر. یک وقتی که سفر طبق اسفار، اسفار اربعه که سه تاشو ما میتوانیم چهارمش دیگر فقط مال حجت خداست. اول در دیگر الله اکبر را گفتی اولین سفر.
معنای عبادت و راز نیت
اینجا دیگر بالحق ندارد چون هنوز حق برایی در آشکار نشده، مکشوف نشده، گرفتاری. در این سفر اول بالحق ندارد من الخلق الی الحق. حالا اجازه بدهد از این رد شم اینو فعلا توضیح ندم مراتب سفر در نماز رو. و چرا آن من الخلق الی الخلق بعد از نماز سلام نماز مال من و شما نیست. و این سیر مراتب اصفار چگونه است؟ به منان قدری وقت دیگر الان از بحثمان خارج میشود. باید سریع برگشت و انصراف داد از آن حالت و برگشت زد در دهن شیطان. اجازه بدید که کمک بگیرم از کتاب شریف هشتصد کلمه در اخلاق و معارف و سیر و سلوک الی الله از مرحوم فقیه سندانی عارف واصل حضرت آیتالله پهلوانی معروف سعادت پرور. که چقدر رهبر از او تعریف کردند. در یک، در صفحه صد بند هفتاد در خصوص رفع حجاب از عالم ملک و شهود عالم ملکوت سخنی گفته.
یک بار دیگر هم به مناسبت یک موضوعی اینو من خواندم. میفرماید "از جمله چیزهایی که خدآند به نیکان و اهل آخرت عنایت میفرماید، پردهبرداری و رفع حجاب از عالم ماده و طبیعت و توجه روح ایشان" این توجه روح ایشان از چه طریقی؟ "از راه دیدن، از راه دیده دل و حقیقت ایمان به عالم امر، ملکوت و باطن عالم ماده و طبیعت است." باطن عالم طبیعت. یعنی از کثرات گذر کنی، از خلق سفر کنی به حق.؟ "و البته" البتهشو این نکته اهمیت دارد. "و البته ملکوت و باطن عالم ملک و طبیعت" چیان به نظر شما؟ هی میگیم توجه به ملکوت کن، یکپارچه هرچی که این کثراته از خودت بگیر تا همهٔ اشیاءء دور و برت را تجلی حضرت حق ببینی. میفرماید "و البته ملکوت و باطن عالم ملک و طبیعت چیزی جز اسماء و صفات خدآند سبحان و وجه الله نیست." همان بحثی که دیشب کردیم.
کمالات حضرت حق که ذاتیشند ظهور میکند به نحو اسماء ظهور میکند. لذا میگیم اسماء عین ذاتاند. کمالات ذاتی خدا ظهور کردند. پیغمبر آن نهر را دید که نهر فیض الهی بود. به یک معنا نور بود، به یک معنا رزق بود، به یک معنا علم بود، به یک معنا وجود بود. این نهر زلال دارد میآید همینگونه. آدم عارف دنبال سرچشمه میگردد. اع چه نهر قشنگی، چه قشنگ، چه خوشگله. دست بزنه، پا بزنه در آب و کیف کنه. یا جبرایئیل، حضرت جبرایئیل هم بگیرید عقل پیغمبر. چون شأنی از شؤون وجودی پیغمبرود دیگر. گفت بریم حالا تا ببینیم از کجا میآید. رفتند، رفتند، رفتند تا یک جای دیگر حضرت جبرایئیل نمیتونست جلوتر از آن برود. پیغمبر گفت من باید بدونم بالاخره سفرهای معراجی پیغمبر خیلی عجیبن. صد و بیست معراجی که داشتن. باید بدونم این آب از کجا سرچشمه میگیرد.
روزه و تربیت نفس
او به اذن الله حرکت کرد، رفت. این حرکت چند صد سال، چند هزار سال اخروی که اصلاً قابل قیاس با سالهای دنیوی نیست. رفت آخر سر رسید به سرچشمه. دید تمام فیض الهی به یک معنا، تمام رزق الهی به یک معنا. اولین رزقی که ما از حضرت حق گرفتیم چی بوده؟ پس میتوانیم آن را وجود بگیریم. سرایان فیض، فیض وجود به یک معنا. سرچشمه نور را به یک معنا، سرچشمه علم رو، حکمت را به یک معنا این، این نهر و این آبو بگیر اسماء و صفات. رسید دید به، به، به، به، به، به، به. از امیرالمؤمنین، اینو از پیغمبر یاد گرفت که فرمود وهرة الموجودات عن، بگویید. سرچشمه دید بسم الله الرحمن الرحیمه. این که همه قرآن جمع در آن. حالا عجیبه یک بار بریم سراغ مزاج نماز. چه حرفهایی ما داریم بینمان.
در از عالم کثرات نگاه در برداشتی، همه را نفی کردی و فانی کردی در وحدت محض. الله اکبر را گفتی خیلی هم خوب، عالی. یکپارچه نظام هستی و حضرت حق میبیند که سنریهم فی آیاتنا في الآفاق و فی أنفسهم حتى يتبين لهم. انه الحق آن حقه که آشکار شده در آن لحظه حق را میچشی. اما چه کنیم از این چه عرض کنیم؟ هنوز اعوذ بالله را نگفتی متوجهت میشوند. سریع مزاج نماز میآید به دادت میرسد. این معجانیست، عجین شده، همش حساب شده است. میگوید بسم الله الرحمن الرحیم. در از سرچشمه آب بخوری بهتره یا بری آن پایینا که آلوده شده؟ یعنی آن معجانی که خدا در مزاج نماز به در میده بخوری که مستت کنه، شر آن و سقاهم ربه من به به، به به شرابا طهورا. همین جا بهت میدن بسم الله. در تا بسم الله الرحمن الرحیم را درست برسونی خودت مستت میکنم.
هر اتفاقی میافتد بین الله اکبر و بسم الله میافتد. اگر بتونی به بسم الله خود را برسونی در نماز، مصونگی شروع میشود. اجازه بدید دیگر من ادامه ندم. داریم به رویم به جاهای حساس. تبرکاً یک جمله که از این حال و هوا هم بیام بیرون استفاده میکنم از یک جمله دیگر. این یکی کتابی که دستبند است هفتصد و پنجاه کلمه در اخلاق سیر رسول الی الله از کی؟ یادش بخیر اصفهان را میرفتیم زیارت او. خیلی قبر نورانیای دارند او، خیلی. او در صفحه صد و پنجاه و هفت میفرماید: "ای مجاهد سالک اگر جدیت کنی ممکن است برایی در حالات روحانی و اشراقات نورانی پدید گردد." این اشراقات همین حرفاییه که الان من بازش کردم. همه اینها را زدم که بتونم یک جمله برایی شما بگم.
نماز، حضور و ولایت
"اشراقات نورانی پدید گردد و حقایق دیگری غیر از عالم جسمیات و محسوسات برایی در منکشف گردد و در از وی محزوز گردی و عاید در شود چیزی که زبان از وصفش قاصر و قلم از تحریر آن عاجز است." باید بچشی، باید به او برسی. درست بسم الله بگو از در حرکت از خدا برکت. فقط ی بهجت نیست که بتونه آن نمازو، در هم میتوانی. من آنچه شرط بلاغت است با در میگویم. در خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال. این جمله را هم بخونم و السلام. صفحه صد و پنجاه و هشت، بند صد و چهل و چهار. مثال برایشون یک صلوات خد کنید. اللهم صل علی محمد و آل محمد выбо صلی الله علی محمد و آل محمد یک تأکیدی بر آنچه که ما الان گفتیم. عبور از کثرات و توجه به وحدت.
میفرمود: "منتهای درجه مقام انسان در معرفت و شناسایی حق تعالی این است که" یعنی نماز ما باید ما رو، ما را به معراج دیگر. ما باید به آنجا برسیم "که وقتی در موجودات نظر افکند از آن جهت شخصیت و نفسیت آنان قطع نظر نموده" از نفسیتشون، از شخصیتشون، از افراد و اشخاص قطع نظر نموده "و به آن جهت ربطي و نسبی" نسبی هم میشود خواند اینجا که به حضرت حق نسب دارندد یا نسبتشون به خداست "که با حق دارندد و به آن جهت آیات و نشانه خدا میباشند آنها را نگریسته." اینها را آیات خدا ببینیم. "و به صانع و به فعل فاعل را بنگرد. آن وقت است که به وجود موجودات وحدت وجود حق را میبیند." به وجود موجودات وحدت را میبیند. از وحدت صن به صانع پی میبرد. فأينما تولوا فثم وجه الله.
به هر طرف را کنید، را به خدا کردهای و به صفات و کمال و جمال آنها کمال و دیشب گفتیم کمالات الهی ظهور میکند به نحو اسماء. "کمال و جمال خدا را مشاهده مینماید تا برسد به جایی که چنان مستغرق در بحر عظمت و جلال خدآندی گردد که هرچه هست فانی در حق بیند و به جز یک حقیقت وحدانی محیط چیزی نبیند." الله اکبر. احاطه کامل بر همه دارد نماضی که اینطور باشد نمازه. اگر نیست یک فکری بکنیم به داد خودمان زودتر برسیم. که بعد آن ضربهای که برخوردی که نماز و حقیقت نماز به صورت ما میکوبند ملائکه میگویند دروغگو. گفتی الله اکبر یعنی الله اکبر یعنی الله اکبر من ای یوسف. هنوز شروع نکرده حواس پرت این ور آن وره که. بعد آن ضربه، آن دردشو در برزخ احساس میکنی. هی میبینی یک چی دائم به صورتت برخورد میکند.
داستانها و شاهدهای تاریخی
من چند بسیار طرف روبهروم داریم با هم صحبت میکنیم. حرف بسیار مهمی دارم دو، دو طرفه دو نفره داریم با هم صحبت میکنیم، نه برایی یک جماعتی. طرف خودان بعد از من یک سوالی پرسیده یا همینگونه گردهای داریم با هم گفتوگو میکنیم. من دارم صحبت میکنم متأسفانه بعضی چیزا را میفهمیم. اصلا متوجه میشوم که آخه خیال طرف یک جای دیگرست. دارد مرا نگاه میکند اما خیالاتش یک جای دیگرست. و قوه خیالش هزاران صور و اشکال دارد انشا میکند. یک دونه از آن صورتها صورت من نیست. اصلا توجه ندارد من چی دارم به او میگویم. خیلی اینها در خلوت خودم نشستم حساب کتاب کردم. گفته شد بیچاره چطور فلانی داشتی با آن صحبت میکردی حواسش پرت بود داشت با موبایلش پیامک میداد. بعد میگفت بله بله میشوندوم. چرا دروغ میگی دارم میشوندوم؟
چرا بهت برخورد، بعد خدا به او بر نخوره؟ الله اکبر بسم الله برد تا سرچشمه بردش. بعد همش فکر پیش کثرات و خلائق و زن و بچه و مال و ثروت و خواب و خوراک و بیچارگی و. یک مقدار من باری که شما گذاشتید را دوش ما نمیخواستیم بریم زیر این بار. نمیدانم سی و پنج نفر چقدر و عددش یادم از عزیزان مسجد بلال نامه نوشته بودن امضا زده بودن که از او بخواید بحث صلاة را داشته باشن ما نیاز داریم و بسیاری پیام دادند به پنجاه شصت نفری. از هیئت یا زهرا قلیل اشخاص و افرادی البته گفتند ما رفتیم زیر بار و وسط گود و خیلی سنگینه صحبتش حتی چه برسه. چون من باید به شما میگویم باید خودمم عمل کنم دیگر. تیکهپاره میشوم زیر این حرفا. خدا خود کمک کنه رحم کنه که بتونیم این بار را به سرمنزل مقصود برسونیم.
ببینم اصلاً میتوانیم بیشتر از هشت جلسه ما طاقت بیاریم زیر این بار صلاة و نماز و اسرارش و رموزش و کنوزش و آدابش و این مزاج نماز و این معجان را باز کنیم. الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر. حالا علامه طباطبایی آن شصت و شش بار را فرمودند انسان را از اضطراب نفس مضطربه را به مطمئنه تبدیل میکند. از اضطراب نفس انسان را خارج میکند. شصت و شش بار گفتند الله بدون حرف منادى سبب تنویر قلب میشود. علامه حسن زاده که یک چیزم اضافه کردند فرمودند مزاج را اصلاح میکند حتی. خیلی درخور توجه است یعنی مزاج را میبرد به سمت اعتدال. کسایی که زیاد میترسند، اضطراب دارند، آرامش ندارند، سکینه ندارند، وقار ندارند، اطمینان ندارند. بسم الله یک دست را بلند کن. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
رابطهٔ ظاهر شریعت و باطن آن
الهی که من با گفتند این حرفا چوب نخورم از ملکوتی خدا. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. چون یک عدد عزیزی هم حالا من نمیشونداسم به بچههای مدیرای کانالها پیام داده بود. پیامشو من دیشب در آشپزخونه نشونم دادند خواندن که جواب بدم. نوشته بود خواب دیده بوده که ما نشستی به جا جلسه هم خصوصیه چند نفرن ما داریم صحبت، صحبتها را درس و بحثها را داریم. بعد یک نفر میگوید دشمن دارد شنود میکند. ظاهرا مثل اینکه دوباره ما جامانو در خواب او عوض میکنیم و حالا عده قلیل نمیدانم پنج نفر چقدر زیادم نبودن. دوباره میگوید نه اینجام دارد شنود میشود حرفای شما. من گفته شد که این یعنی ما باید جنس حرفامانو عوض کنیم. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.