ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 001

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

هشت شب امام‌رضایی و وعدهٔ حضور قلب

قول داده شده بود که این هشت شب امام‌رضایی دربارهٔ نماز سخن رود. الله اکبر؛ چه ادعایی. ابتدا می‌خواستیم از سطح پایین‌تری بحث نماز را آغاز کنیم و از فصوص ابن‌عربی، به‌ویژه فصوص فردی که در انتها پیرامون اسرار نماز نکاتی بیان می‌کند، شیب بحث را بسازیم و مقدمه را با آن کتاب شروع کنیم؛ اما امشب فرصت ورود به کتاب نیست. نکته‌ای تبرکاً، که حدود یک ماه پیش وعده شده بود، دربارهٔ حضور قلب در صلاة تقدیم می‌شود. این نکته بسیار بهره‌بخش بوده و یقین است اگر حرف‌گوش‌کن باشی و به آن توجه کنی نمازها دگرگون می‌شود؛ البته یکی از روش‌هاست نه تنها راه.

پیش از آن، مقدمهٔ دو سه دقیقه‌ای برای سؤالی که پس از جلسهٔ لقاء الله — حدود جلسهٔ صد و چهل‌ودو که هنوز در کانال نیامده — پیش آمد و چند نفر پرسیدند. گفته شده بود این حقایق و معارف که در درس می‌آموزید، چه برهانی و عقلی و حکمی و فلسفی، چه عرفانی و شهودی و ذوقی، چه حصولی از حیث برهان و چه حضوری از حیث عرفان، روزی سراغتان می‌آید و کاری با شما می‌کند و تازه می‌فهمید چه خبر شده و چه اتفاقی افتاده. کم و کیفش را پرسیده بودند؛ یعنی چه؟ همین نکتهٔ حضور داشتن در نماز در محضر حق و چشیدن حقیقت صلاة — که سوختگی و حس حضور تام و به یک معنا زیارت خدا و لقاء الله است — نمونه‌اش است. منتها باید وقتش برسد. جان مدتی با این حقایق عجین بود؛ یک سحر یک‌دفعه ریخت و حمله کرد و تازه متوجه شدیم ما هی در گوشمان چه شنیده‌ایم: کثرت در عین وحدت، وحدت در عین کثرت. صد و چهل جلسه پیرامون لقاء الله حرف زدن و شنیدن؛ یک‌دفعه دهشتی و حالت عجیب و هیمانی دست داد. معذورم از باز کردنش؛ همین حد کافی است تا مقدمهٔ نکته تمام شود.

از علم فکری تا دارایی و فرق با مهیمین

بارها در سیر لقاء الله گفته شد — و ملامحسن در کلمات مکنونه فی معنا لقاء الله نیز — که کسی به این برسد و بچشد، از علم فکری به در رود، از دانایی به دارایی برسد، و ببیند که یک وجود حق است و همهٔ عوالم و اشیاء و اطوار وجودی حق‌اند؛ یعنی دیدن کثرت در وحدت و وحدت در کثرت، که به مقام حیمان می‌رساند.

فرق ما با مهیمین این است که مهیمین از ازل تا ابد در همان حالت حیمان‌اند و بیرون نمی‌آیند؛ ملائکه‌ای بی‌خبر از خلق و کثرات، یکپارچه محو ذات غیبی. ما ابتدا در کثرتیم؛ در نشئهٔ طبیعت گرفتار کثرات و حجاب شدیم و در دنیا غافل گشتیم. گاهی ناگهان چیزی رخ می‌دهد و می‌گویی یک بار دیگر این اتفاق برایم رخ داده بود. یک معنایش به عالم ذر برمی‌گردد؛ یک معنا به حقایق کلیه‌ای که به علم عنایی الهی به تو عنایت شده؛ یک معنا به رگه‌های پیام الهی در رتبهٔ مثال متصل که در خواب رسیده و بیدار شده‌ای و از یاد برده‌ای؛ وقتی آن مرتبه دوباره رخ می‌دهد یادت می‌آید.

ما در عالم غفلت و نشئهٔ ظلمت قرار گرفتیم؛ دنیا دنیّ است، پست فلسفی، ادنی مرتبه، مرتبهٔ جمادی. برای کامل کردن قوس آمدیم؛ ملائکه جا ماندند. ملائکه تا عالم عقول بیشتر نتوانستند بیایند؛ به عالم مثال و ناسوت — ملکوت و ناسوت — نیامدند مگر به نحو تمثّلی در قوهٔ خیال؛ فتمثل لها بشراً سویاً برای مریم. اما ما تا جماد آمدیم. از لحظهٔ تولد قوس صعود شروع می‌شود. به همه اذن کامل کردن قوس نداده‌اند: جمادات و نباتات فقط قوس دنیایی دارند؛ حیوانات چون وهم و خیال دارند تا مثال می‌روند؛ انسان تنها موجودی است که مثال را هم رد می‌کند، عالم عقول را می‌پیماید تا هم‌نشین معنا در درجاتنا و آل الله در رتبهٔ لاهوتی شود؛ تجلی اسماء و صفات بدون تعین. ما از کثرت به وحدت می‌رسیم و حیمان می‌گیردمان؛ ملائکه همین‌گونه‌اند از اول. زیبایی کار این است که این را با کسب به دست آوری نه با اکتساب. لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت؛ کسب خوب است، اکتساب بر علیه. اکتساب فطرت ثانویه و جبلی مخالف فطرت اولیه است؛ هرچه مغایر فطرت پاک و خداجو باشد — گناه، معصیت، آلودگی، قذارات. در یس می‌فرماید ولقد أضل منکم جبلاً کثیراً؛ بسیاری را به خاطر همین جبلّی گمراه کرد؛ فطرت اولیه بدل به فطرت ثانویه می‌شود و از حقیقت فاصله می‌گیری و قاتی کثرات می‌شوی و تا ته دنیا می‌روی. اسماء جمال ته ندارد بهشت تجلی‌اش است؛ اسماء جلال ته ندارد جهنم تجلی‌اش است؛ هر دو تا انتها می‌روند.

یک وجود صمدی و نمود کثرات

این حقایق ابتدا با علم فکری درک می‌شود؛ ورزش فکری و درس و بحث. شب جمعه چند کلام گفتن مکفی نیست؛ باید شبانه‌روز درگیر بود، مباحثه کرد، کتاب خواند، گوش داد — مخصوصاً گوش دادن — و در جلسات حاضر شد. برخی جلوات این مباحث عرشی چنان گرفته‌شان که از شهرستان‌ها می‌کوبیدند می‌آمدند و خواهش کردیم دیگر نیایند؛ چیزی در آن هست. این حقایق به چه نگاهی می‌رساند؟ به آنکه یک وجود صمدی همه جا را پر کرده و هیچ جا از او خالی نیست. هر کجا باشید او با شماست. اگر یک جا را خالی از خدا فرض کنی، ولو یک میکرون، خدا دیگر لایتناهی و صمد نیست؛ چون جایی یافته‌ای که از او خالی است. پس نمی‌شود.

آن‌گاه سؤال پیش می‌آید: این همه کثرات چیستند؟ العیاذ بالله خدایند؟ برخی که به فلاسفه سنگ زدند اینجا را نفهمیدند. می‌گوییم نه. ملاصدرا کار را آسان کرد؛ در کهک قم که چند سال تبعید شد، سر سجاده با اشک و آه و درس و بحث و ریاضت جواب گرفت. فرمود این‌ها نمودار حق‌اند، نمود حق‌اند. وجود یک وجود صمدی است و کثرات نمود اویند؛ ظهور حق و بروز اسماء هستند. باید رفت و برگشتی کنیم و اصل موضوع را بیان کنیم.

صدور نفس الرحمن تا نشئهٔ طبیعت

پروردگار ذات غیبی دارد که کمالاتش عین ذات اوست؛ کمالات را اسماء بگیر، صفات اولیا و اسماء حسنی. مثل کمال نقاشی در وجود من که می‌خواهم بر کاغذ بریزم؛ عینیت پیدا می‌کند و به خطوط و نقوش کثرت می‌یابد. پیش از عینیت، آن کمال در وجود من بود. کمالات حضرت حق که عین ذات بودند اراده شد ظهور کنند. خلقت همان کثرت است. ذات غیبی به یکباره نمی‌تواند ظهور کند و کثرت و خلقت شود؛ شدت نور زیاد است و کلمات متعین یکباره نمی‌شود. ازاین‌رو اول صادری از خود صادر کرد: نفس الرحمن. صدور ذات غیبی ابتدا بدون تعین به صورت امر کلی خود را نشان داد؛ مانند نفسی که می‌زنیم. وقتی نفس الرحمن حد گرفت و ماهیت یافت، کلمات وجودی نظام هستی شد. ابتدا بدون تعین اسم و صفت در عالم لاهوت ظهور کرد؛ بعد در عقول متعین شد، عقل اول و عقول؛ سپس ارواح و مفارقات و مرسلات؛ در نشئهٔ ملکوتی نفس کلی؛ آنجا عقل کلی، اینجا نفس کلی؛ بعد نفوس جزئی؛ و افراد و اشخاص در نشئهٔ طبیعت یک‌یک پیاده شدند و کثرات گشتند. هرچه پایین‌تر، کثرت بیشتر، از وحدت دورتر، ضعف و ظلمت و حجاب بیشتر؛ بالعکس که بالا می‌روی قوت می‌آید و حجاب برطرف می‌شود و به سمت وحدت می‌روی.

پس آنچه پیرامونت در نشئهٔ ماده می‌بینی ظهور اسماء الهی است. اسماء از ذات غیبی تعین یافتند و در هر رتبه به شکلی خود را نشان دادند: در عقول نور؛ در مثالی شکل و صورت؛ در طبیعت عنصر — خاک و آتش و هوا و آب. با امتزاج عناصر معجونی درست شد، روح تعلق گرفت، انسان و خلائق دیگر؛ هر کدام به میزان تعلق اسماء شدت وجودی و جایگاه یافتند.

اکنون دوباره نگاه کن: من کی‌ام؟ تو کیستی؟ آسمان واقعاً آسمان است؟ زمین زمین؟ اگر بگویی زمین و آسمان و کثرات و یک خدا، توحید عددی و شرک است. همه ظهور یک حقیقت واحدند؛ ظهور کمالات حضرت حق؛ این ظهور نهایی در نشئهٔ طبیعت همان نقاشی خداست. نقاشی از ذات آمد، از روح گذشت به قلب و عقل و رتبهٔ مثالی و به کثرت رسید.

آیهٔ هفده رعد و تکبیرة‌الاحرام

همین معنا در آیهٔ هفده سورهٔ رعد جمع شده است:

«أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا» (رعد/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از آسمان آبی فرو فرستاد، پس دره‌ها به اندازهٔ گنجایش خود روان شدند.

ماء را فیض بگیر، وجود، رزق، نور، اسماء و صفات. وقتی سیل راه افتاد اودیه — وادی‌های متعدد که تو یکی از جداول و کانال‌هایی — به قدرها؛ هر کس به قدر و ظرف و سعهٔ خود از باران فیض گرفت. آن باران فیض است، همان اسماء، همان کمالات حضرت حق. حاصل چند صد جلسه در همین آیه جمع است.

اکنون به نماز برگردیم؛ البته باید دست‌کم یک ربع دیگر ادامه می‌داد تا پخته شود، ان‌شاءالله شب بعد. می‌خواهم نماز بخوانم؛ چه کنم حضور قلب پیدا کنم؟ یکی از بهترین روش‌ها با اسماء جلال آغاز می‌شود: الله اکبر. شوخی نیست؛ همه چیز را به عقب می‌زنی. این مقام به قول حضرت استاد حیمان است. ملائکه بال می‌زنند، ما دست می‌زنیم. موقع تکبیرة‌الاحرام حیمان است: الله اکبر؛ که فقط حق را ببینی. چگونه حق را ببینم در حالی که خودم و سجاده و زمین و آسمان و بچه‌ها و افراد و اشخاص را می‌بینم؟ وقتی آن حقیقت که مرور شد در وجودت جا افتاد و به جانت ریخت و چشیدی و رسیدی و همهٔ ماسوی‌الله را ظهور حق دیدی، دیگر وقتی الله اکبر گفتی نه خودت را می‌بینی نه سجاده نه زمین نه آسمان نه اشخاص نه افراد نه کثرات؛ هیچ نمی‌بینی؛ هرچه می‌بینی حق می‌بینی. آن‌موقع تازه شروع دهشت در نماز است؛ سوختگی در نماز؛ حضور در نماز؛ هیچ چیز حالیت نمی‌شود.

شواهد حیمان و دو رکعت تمام

امام سجاد خانه آتش گرفته، فریاد که آب بیاورید چند نفر سوختند؛ نماز که تمام شد تازه متوجه شد چه شده و گفتند خانه آتش گرفته؛ غرق در حیمان حضرت حق بود. امیرالمؤمنین در خیبر — خیبرشکن — تیر، نه تیغ، چوبهٔ تیر در ساق پا تا استخوان رفته بود؛ نه در کف پا که روی زمین بوده؛ نوک تیر تا نیمه در استخوان و از وسط شکسته؛ دست می‌زدند و داد حضرت بالا می‌رفت؛ این‌طور تصور کنید؛ در نماز هیچ حالیش نمی‌شد و می‌کشیدند. این شروع است. می‌خواستیم شیب آهسته در هشت شب بدهیم و سنگین‌ترین را برای شب شهادت بگذاریم؛ اما امشب همین درآمد و جلسه از دست خارج شد. روش کار کنید؛ جای کار کردن دارد؛ توجه عرفانی، خلوت، حضور قلب می‌خواهد تا به اینجا برسی؛ بعد این بلایی سر راه می‌آورد اگر دو رکعت چنین خوانده شود.

اگر کسی توانست دو رکعت نماز بخواند که از اول تا آخر به هیچ‌کس جز حق توجه نداشته باشد، امام صادق فرمود جایش را وسط می‌دهند؛ به بهترین جا؛ کار تمام است؛ فقط دو رکعت. البته اتفاقاتی طی نماز می‌افتد که گفته خواهد شد. الله اکبر را در این حالت بگویی تمام تنت به لرزه می‌افتد؛ همان اول حیمان می‌آید؛ منتها بعد خروج اتفاق می‌افتد و شیاطین حمله‌ور می‌شوند؛ قدم به قدم سخن می‌رود. نمی‌خواستیم این نکتهٔ سنگین را امشب بگوییم؛ می‌خواستیم شب شهادت بگوییم و شیب آهسته در هشت شب از ابتدا به اوج برویم؛ اما سنگین‌ترین برعکس امشب آمد و جلسه از دست خارج شد. این اولین هدیه سر سفرهٔ فاطمیه امسال یا زهرا پیرامون صلاة بود.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. والحمد لله رب العالمین.

تفصیل قوس نزول و صعود در خدمت نماز

ملائکه تا عقول بیشتر نیامدند؛ تمثّل جبرائیل برای مریم در خیال است نه نزول تام به ناسوت. انسان تا جماد آمده تا قوس را کامل کند. جمادات و نباتات در قوس دنیایی می‌مانند؛ حیوان با وهم تا مثال می‌رود؛ انسان از مثال و عقول می‌گذرد تا لاهوت و تجلی اسماء بدون تعین. کسب محمود است و اکتساب — مخالف فطرت الله التی فطر الناس علیها — جبلّی ثانویه می‌سازد و در یس جبلاً کثیراً خوانده شده است. اسماء جمال و جلال هر دو بی‌انتهایند؛ بهشت و جهنم تجلی‌شان تا انتهاست.

علم فکری نقطهٔ آغاز است اما مکفی نیست. شب جمعه چند کلام در مسجد بلال یا لواسان کافی نیست؛ شبانه‌روز مباحثه و کتاب و گوش دادن و حضور در جلسات لازم است. کسانی از شهرستان‌ها برای همین جلوات عرشی می‌آمدند. مقصد نگاه این است که وجود صمدی همه جا را پر کرده؛ اگر یک میکرون خالی فرض کنی صمدیت می‌شکند. کثرات نمودار حق‌اند نه شرک؛ ملاصدرا در تبعید کهک با اشک و سجاده همین را یافت: نمود و ظهور اسماء.

کمال نقاشی در ذات بود، بر کاغذ کثرت یافت؛ پیش از عینیت در وجود نقاش بود و مراتب وجودی دارد که چگونه از ذات به کاغذ ریخت. کمالات حق ارادهٔ ظهور کردند؛ ذات نمی‌تواند یکباره کثرت و خلقت شود؛ شدت نور مانع است. نفس الرحمن صادر شد، حد گرفت، ماهیت یافت، کلمات وجودی شد؛ ابتدا بدون تعین در لاهوت، بعد عقل اول و عقول، ارواح و مفارقات و مرسلات، ملکوت و نفس کلی در برابر عقل کلی، نفوس جزئی، و افراد در طبیعت. هر پله پایین‌تر ضعف و ظلمت و حجاب بیشتر؛ بالا که می‌روی قوت و رفع حجاب و وحدت. عناصر اربعه با امتزاج معجون شدند و روح تعلق گرفت؛ شدت وجود به میزان تعلق اسماء است. زمین و آسمان و من و تو ظهور یک حقیقت‌اند نه توحید عددی و شرک.

پیوند آیهٔ رعد با تجربهٔ تکبیر

ماء نازل از سماء همان فیض و وجود و رزق و نور و اسماء است؛ اودیه به قدرها هر وادی به ظرف خود می‌گیرد. تو یکی از جداول این سیل‌ای. وقتی این حقیقت به جان نشست، تکبیرة‌الاحرام حیمان می‌آورد: الله اکبر همه چیز را عقب می‌زند. ملائکه بال می‌زنند و سالک دست. دیگر سجاده و زمین و اشخاص دیده نمی‌شوند؛ فقط حق. دهشت و سوختگی و حضور آغاز می‌شود.

خانهٔ امام سجاد آتش گرفت و او در نماز غرق حیمان بود. تیر خیبر در استخوان ساق امیرالمؤمنین بود و در نماز هیچ التفاتی نبود. امام صادق وعده داد دو رکعت بی‌توجه به غیر حق جای وسط می‌دهد. الله اکبر اول لرزه و حیمان می‌آورد؛ پس از خروج شیاطین حمله می‌کنند — تفصیل قدم به قدم در شب‌های بعد. این نخستین هدیهٔ سفرهٔ فاطمیه پیرامون صلاة بود؛ روش می‌خواهد: خلوت، توجه عرفانی، حضور قلب، کار مداوم تا رسیدن.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.