ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایك نعبد واياك نستعين.

الحمد لله على كل نعمه واسال الله من فضله المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک يا داعی الله و ربانی آياته.

سلام علیکم و رحمة الله.

هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سوا فداه.

ان شا الله عزیز زهرا در این شب‌های عجیب و غریب از عمر مبارکشون هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه و پروردگار منان غم از دل آقامون برداره و ما رو ان شا الله از صاع دعا کنه صلواتی خط بفرمایند.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.

پیش از اینکه درس و بحثمونو داشته باشیم نکته‌ای عرض کنم.

حالا گله نیست خواهشه.

دیشب خب بیش از دو ساعت تقریبا دو ساعت و نیم ما در و در ایستاده بودیم سؤال عزیزان رو جواب میدادیم.

خدای این حسینیه شاهده که سوالی نبود که ما قبلاً جواب نداده باشیم یا تو درس و بحث‌هامون نگفته باشیم یا تو مباحث مثل احراز و عوضات نیومده باشه.

من شما بگید تا صبح با این کمر شکستم وظیفه م‌ه هیچ چشم داشتی هم منتی هم ندارم.

یه دونه هزار تومنی بگیرد-- بگی از این جلسات و اینا نصیب ما می‌شه از جهت دنیایی مطلقا از کسی نه پولی می‌گیریم، نه تقاضایی داریم، نه طلبی.

همه رو هدیه کردیم به حضرت زهرا.

خدا میدونه حتی لواسون از آقای گندم کار که بانی بود بپرسید.

همون روزای اول گفتن حاجی بانی داریم برای جلسه کسی گفته هرچی حاج آقا لب چر کنه.

من گفتم یه دونه یک قرونی اگه به من بدید مدیونید.

نیت منو خراب نکنید.

ما وظیفه مونه هیچ منتی هم نداریم.

هرچی هم برکت تو زندگی ماست و تو وجودمون از همین حضرت زهراست.

اصلاً ما رزقمونو از حضرت زهرا می‌گیریم.

تو اداره من به رفیقام همیشه میگم این که می‌ترسن تذکر به مدیرشون بدن مبادا قلم مدیر بچرخه رزقشون کم بشه میگم مشرکید شما.

رزق ما از حضرت زهراست.

اینا کی‌ان؟

وظیفه منه اما دلم می‌سوزه مثلا دیشب یه عزیزی یه سوالی پرسید اومد گفتم قوه خیال.

گفت حالا شما باید الان تعجب کنید دیگه.

گفت قوه خیال یعنی چی؟

ما اصلا جلسه‌ای داشتیم که پیرامون قوه خیال حرف بزنیم.

گفتم واقعا نمی‌دونی چیه؟

تو درس و بحث‌ها نبودی؟

گفت من جلسه اولمه.

گفتم به ایشون حالا سؤالشو جواب دادم ولی تو دل خودم الان به شما اگر هم هست تشریف داره بشنوه که آخه کسی که یه جلسه اومده باید سؤال داشته باشه؟

باید صد جلسه بیای تا سؤال برات ایجاد بشه.

یک یک صبر کن، صبور باش سؤالات پخته بشه.

حریم داره سؤال پرسیدن و جواب دادن.

نه وقت خودتو بگیر نه دیگران رو.

با این همه درس و بحث‌ها با یه خانم دیگه‌ای هم جای مادر ما بود گفت حاج آقا خیلی هم با احترام ما وقت شما رو می‌گیریم.

ببخشید این سؤال‌هایی که ما می‌پرسیم جایی هست؟

گفتم به خدا حاج خانم همه این‌ها تو مباحث ما هست.

تو کانال فر یرحل معنى برید ببینید بسیاری از سؤالاتی که الان این شب‌ها دارن از من می‌پرسن اونجا هم صوت بنده تو جواب هست هم سؤال ذیلش تو captionش اومده.

من خواهش می‌کنم.

بعدم سؤالات علمی شاید دیشب مثلا ما صد تا سؤال اگه جواب دادیم شاید دو سه تاش علمی بود.

همش گرفتاری‌ها و مشکلات عجیب و غریب مالی، جسمی، روحی، ورود اجنه به منازل و نمی‌دونم چی چی.

خب اینا همشو راهکارش رو تو احراز و عوضات دادیم دیگه.

چند باره جالبه که بنده خدایی خب ما میگم دارم عرض می‌کنم ما یک خانواده‌ایم.

اینو درد دل درون خانوادگی بدونید کسی بهش بر نخوره.

مثل اینکه یه بنده خدایی پیام داده بود به حاج آقا از شهرستان.

به حاج آقا بگید که یه ذکری بدن که من دیگه از این پرخوری بیفتم.

بتونم مثلا پرخور-- نمی‌تونم بشم پرخور، پرخوری‌م قطع بشه.

من گفتم آخه این چه تقاضای زشتیه؟

چرا ذکر رو انقدر سخیف می‌کنیم؟

ذکر بگی که پرخوری‌ت بیفته؟

خب اراده کن.

بعد ناراحت شده بود.

حاج آقا ما رو پشت بلندو ضایع کرد.

این ضایع کردن نیست.

من دارم به شما خط دهی می‌کنم، جهت میدم.

دارم حقایقو به شما به فضل الهی از جانب استاد اشراقی خودتون حضرت علامه اگر لایق باشم القا می‌کنم.

اینا رو جدی بگیرید.

خواهش می‌کنم از شما.

یه مقدار صبور باشیم.

یه مقدار تأمل‌مون زیاد باشه.

بعد ببینید چگونه در بروتون باز بشه.

بعد سؤال انقدر همراهت باشه دیوانه‌ت کنه.

می‌رسه به من میگه حاج آقا سؤالم یادم رفت.

خب معلومه اصلاً سؤال نبوده، وهمت بوده.

این بازیگوشی قوه خیال و مداعبات نفسته که یادت رفت.

و الا اگه سؤال سؤال باشه مگه میشه یادت بره؟

شب و روز باهاش درگیری من خواهش می‌کنم صبور باشین.

متأمل با الف و متأمل با عين جسارتا باشید و باشیم.

رفته رفته درها به روی هممون باز می‌شه.

صبور باشیم.

اونچه که مورد نیاز شماست بنده دارم میگم خدمت شما عرض می‌کنم و حالا زبانم لاله، زبانم بسته است.

ما کارهایی به فضل الهی توفیقاتی داریم انجام میدیم برای شماها فقط، فقط برای شما.

خدا می‌دونه.

اگه حالا ما که حکم‌مون استاد و شاگردی نیست نسبت به هم.

اگه بگم به شماها جسارت کردم بگیم استاد شاگردی، اصلا ابدا کسی این نگاهو به من داشته باشه خودش رو خراب کرده جسارتا.

گفتم بارها خیلی، خیلی، خیلی خودمو تحویل بگیرم یه معلمم دارم درس میدم شماها رو.

حالا تو همین حساب، تو همین عرض شود کلاس درس، اگر، اگر حضرت آیت الله پهلوانی شبی صد رکعت نماز می‌خوند برای شاگرداش که تو مسیر باشن، زهر راهشون رو می‌گرفت.

حالا من میگم زبانم بسته است هنوز با بعضیاتون رفاقتمون هنوز جدی نشده و الا خیلی راحت‌تر حرف‌هایی رو می‌زدم.

زهر راهشون رو می‌گرفت حتی مثلا یه ذکری به اینا می‌داد می‌گفت هیچ ذکر دیگه‌ای ندید و از عهدی ذکر بر ندارید حتی از مفاتیح.

اینی که من به شما میدم.

با این کارش زهر راه اونا رو می‌گرفت، اضافات‌شونو بر می‌داشت.

خیلیا با ذکر دیوونه شدن، خل شدن با ختم و ورد.

زهرشون رو استاد برنداشت.

زهر راهشون رو نگرفت.

اینا که من به شما دارم میگم امشب خدا می‌دونه اصلا آماده نکرده بودم من این حرفا رو که الان دارم می‌زنم به شما بزنم.

حالا رزق شما چیه؟

کی اومده نشسته؟

نیت‌ها چی بوده؟

همونطور که از نماز امشب بگیر تا روضه و مناجات و تا سینه زنش همه چیش عجیب و غریب بود، صحبت‌مونم پیداست عجیب غریب داره میشه امشب.

این یعنی مجلس صاحب داره.

یادتونه از کجا دارم اخذ می‌کنم؟

خدا رحمت کنه مرحوم دولابی رو.

می‌فرمود هر وقت حاج حسین جان، ایشون می‌فرمود هر وقت روضه از دستت در رفت، مثلا روضه یه کسیو بخوای شعرش هم آماده کرد ولی یه کس دیگه شد.

اصلا جلسه از دستت در رفت.

یا حاج آقای اردلانی تو جلسه درس و یا منبر یهو بحث از دستت در رفت، یه چیز دیگه شد.

فرمودن اون جلسه صاحب داره [خنده] و في السماء رزقكم و ما توعدون.

یه زن و شوهری اومده بودن دو ساعت طفلیا وایسادن با ادب.

حتما اگر امشب هستن من کارشون دارم.

اگر امشب بودن اون دو تا زن و شوهری که تا آخرین نفس وایسادن دیشب و یه همسرشون، حالا شما که نمی‌شناسید سرشون برمرا بشه که امام عصر رو در رؤیای صادقه دیده بود.

حضرت فرموده بود در سوره ذاریات منو پیدا کن و ما براش خدا ما رو وسیله کرد منظور نظر حضرت رو براش از تو سوره ذاریات باز کنیم.

براشون گفتیم براشون خیلی جالب بود.

و في السماء رزقكم و ما توعدون.

سما مرتبه اعلی و عالیه.

تو رو زمینی الان ارضی.

چشمتو بالا بگیر.

ای far اسک.

تو عزیزی، بالا نشینی، سرتو بالا بگیر، بالا رو نگاه کن، افق نگاهت رو عمق بهش ببخش.

انقدر سطحی نباش.

به فضل الهی خود حضرت علامه به ما داره درس میده.

میگه همونطور که به شماها داره میگه.

شماها بیشتر از من.

چقدرتون اومدید گفتید چه خبرها از علامه دارید و من بی‌خبرم.

که من به حال شما غبطه می‌خورم.

خدا شاهده که این زهر راهتون رو یه جوری بگیریم.

فقط شما حرف گوش‌کن باشید خواهش می‌کنم.

مطلقا هم مدعی نباشید که آره من تا آخر راهو رفتم و حالا ببینیم این شیخ چی میگه.

این به هیچ جا نمی‌رسه.

خالی خالی بیا بشین.

حتی اینایی که گروه‌های مباحثاتی دارن رییس اون حالا ظاهرا ریاست و و الا که عرض شود ولایت که بر اون‌ها ندارن که.

ولایت دست ولایت کلیه‌ست.

ریاست یه کانال مثلا مباحثه رو دارن.

یه کسی یهو وارد می‌شه، یه سؤال پیش پا افتاده می‌پرسه تازه‌وارده.

نزنید تو برجکش حالشو نگیرید، تخریبش نکنید، تحقیرش نکنید و نگاه بالا به پایین نه، می‌گیرن ازتون‌ها.

خب حالا بشین فعلا زوده.

الان شما ده تا جلسه باید گوش بدی اینو، اینو، اینو گوش بده حالا تا ما با شما هم مباحثه بشیم.

اینو می‌گیرن ازمون‌ها.

جمله آخر هم باید بریم تو درس.

خدا رو شاهد می‌گیرم صاحب این جلسه دم این آقای خواهر برادرزاده شهید رضاقی، آقا امیرحسین رضاقی برادرزاده شهید رضاقی روحش شاد که این تم پشت سر منبر رو درست کرده چقدر شیرین و قشنگ و چقدر جالب.

خدا خیرشون بده.

من همیشه، من به پشت منبر خیلی حساسم همیشه اشکال می‌کنم.

یعنی هر چیزی نزنید، هر طرحی نه.

خیلی قشنگ هم پرچم ایرانه هم حساب شده رنگ‌ها، اسما.

رو رنگ‌ها ما کار کردیم رنگ هر اهل بیتی قبلا.

دقیق همش حساب شده‌ست.

بعد مرتبط با این ایام خیلی قشنگه و همین اسماء مقدسه که پشت بالا سر بنده‌ست هستم که اگر اینجا می‌شینم یک سر سوزن خودم رو از شما از اون کسی که اصلاً مثل دیشب که اصلاً هیچی نشنیده بوده اومده بود.

قوه خیال چیه؟

حالا ما صد جلسه پونصد جلسه حرف زدیم.

زدی که زدی وظیفه ت چشمت کور دندت نرم می‌خواستی معلم نشی.

یک سر سوزن خودم رو احساس برتری بالاتر بودن.

نمی‌دونم یه پیرهن بیشتر پاره کردم.

چه می‌دونم چه اصطلاحی به کار بدم.

چهار تا کتاب بیشتر خوندم.

استاد بیشتر دیدم.

این میم آخرش بیچاره کرده ما رو.

تمام.

شاید بیام اینجا بشینم بلغور کنم جسارتم برای شما.

اما هیچ برکتی توش نیست.

اگرم شاگردی داشته باشی به هیچ جا نمی‌رسه.

این لم‌ها، این ریزه کاری‌ها، اینا rumuzن و کنوزن اینا رو من خواهش می‌کنم جلسه‌ای ما نداریم که رمزی، کنزی آشکار نشه تو صحبت‌های ما.

این‌ها رو بنویسید داشته باشید.

معلوم نیست من چقدر زنده باشم.

منو با نیت‌هاتون بنده که بنده‌ی نوعی رو عرض می‌کنم.

یک کسی که این کتاب‌های سنگین ارشی رو گذاشته رو زانوهاش و زانو زده جلوی شما با نیت‌های صادقه و خالصه‌تون و تهیج احساسات و ترغیبتون با همین قلم کاغذهایی که الان دستتونه با این نگاه‌های تشنه‌تون بشورونید بنده رو.

زبون باز کنم به فضل الهی برای شما.

که تأسیساً هیچی از خودم ندارم.

همین کتاب‌ها رو بتونم برای شما ترجمه کنم.

برای همیناست.

بریم سراغ درس بحثمون.

از الان ما نیم ساعت وقت از شما می‌خوایم که بریم سراغ موضوع درس متأسفانه تعطیل شدمون و مغفول باقی موندمون.

پیرامون چی بود؟

یادتون امشب؟

شرح کتاب الموت بهار مرحوم مجلسی صحبت کنیم.

نکته بسیار مهمی، بسیار مهمی و بسیار مهمی رو به فضل الهی می‌خوایم به شما انشاالله القا کنیم.

مصاح حضرت زهرا صلوات خط کنید.

[هم پوشانی گوینده با صدای رباتیک] اللهم صل على محمد و آل محمد.

هر چند تا خاطر شریفتون باشه نمی‌دونم والا جلسه صد و شصت صد و چه-- نمی‌دونم چند جلسه صحبت کردیم.

صد و، صد و نود و خورده‌ای در خصوص همین معارف بلند موتی پیرامون موت.

روایات و آیات و این‌هایی که پیرامون موت‌اند.

در کتاب بهار جمع کرده مرحوم مجلسی صحبت کردیم و ما تازه اول کتابیم.

رسیدیم به روایت بیستم باب چهارم.

روایت نوزدهم نمی‌دونم یادتون باشه همونی بود که یهو ولوله به پا کرد و رفت بیرون و چون ما نصف جلسه روایت نوزدهم رو گفتیم نصف جلسه اون حرفایی که نباید می‌زدیم رو گفتیم و که ترکید دیگه همه جا پیچید و مثل توپ صدا کرد و خارج از کشور و داخل از کشور.

همه مال همون موقعست.

تو کانال هم فکر می‌کنم هنوز باشه صداش.

مال روایت قبلی بود که حضرت سلمان و حضرت عباس یادتونه؟

فرمود که من سه چیز رو بیشتر از سه چیز دوست دارم.

ب- بروجو کنید.

امشب هم تقریباً شبیه به اونه.

این روایت که تقدیم می‌کنیم.

روایت از امام باقر صلوات الله علیه به جهت نورانیت متن من عربیشم براتون بخونم.

اگه این چشمای ما که دیگه به پیری میره اقتضا کنه اعراب رو اشتباه نخونم براتون.

برای همین آیات روایات و هرچی هم ما می‌شنوید مخصوصاً یه سری دیدم زحمت دارن می‌کشن دارن پیاده‌سازی می‌کنن که مثلاً دارن یه بنده خداییه که مثلاً مبحث یادم نیست کدومه که مباحث ما رو پنج تا کتاب کرده نوشته همه رو پنج تا کتاب کرده.

من گفتم من نمی‌خوام.

نوش جون خودتون.

می‌خوای اصلاً به اسم خودت چاپ کن بده بیرون.

من اصلاً هیچ تملک و مالکیتی احساس نمی‌کنم.

و هرچی که می‌خوان پیاده کنن حواسشون جمع باشه منابع رو ببینن.

یه وقت جاهایی من اعراب‌ها رو یه وقت اشتباه گفته باشم حواسم پرت شده.

امام باقر صلوات الله علیه فرمودند که لا ينفع-- ببخشید لا يبلغ احدکم حقیقت الايمان هیچ کدوم شما به حقیقت ایمان نمی‌رسه.

الا خیلی روایت عجیبه.

حتی الا نداره ببخشید.

حتی يكون فيه ثلاث خصال.

به حقیقت ایمان نمی‌رسید هیچ کدومتون.

مگر اینکه به سه تا خصلت دست پیدا کرده باشید.

يكون اولیش.

يكون، يكون الموت احب الیه من الحياة.

اول که من این روایت رو بخونم قطعاً همه‌تون تعجب می‌کنید.

تا منظور حضرت رو متوجه نشیم که خود حضرت فرموده آخر روایت تعجب می‌کنیم همه.

یعنی اولین خصوصیت چیه؟

موت رو بیشتر دوست داشته باشه از زندگی، از حیات.

عجب!

کیه که عاشق موت باشه و مثلا بیشتر از زندگی دوستش داشته باشه؟

حالا شاید بعضیا اینطوری باشن تو این مورد اول.

چون "فتمنّوا بالموت إن كنتم صادقین".

آدم صادق که از اولیاء اللهند "إن زعتم أنكم أولياء الله فتمنوا بالموت إن كنتم صادقین".

پیداست از خصوصیات اولیای خدا تمنای موته.

یعنی عاشق موتند.

مثل حضرت صدیقه شهیده که عجل وفاتی سریعا.

اما اون دو تای بعدیش رو قطعا خیلی متعجب میشید و من بعید میدونم کسی باشه اونا رو بپسنده.

"والفقر أحب إليه من الغنى".

فقر رو بیشتر دوست داشته باشه از دارایی و توانگری و عجب.

[نفس عمیق] "والمرض" عجیب‌تر از اون.

"والمرض أحب إليه من الصحة".

مرض و مریضی رو بیشتر دوست داشته باشه از تندرستی.

خیلی عجیبه، نه؟

اگه اینه این همه ما تو دعاها از خدا تندر سالم می‌خوایم.

"اللهم إني أسألك العافیه".

معاف کن منو از همه مرض‌ها، دنیا و آخرت.

یا پناه می‌بریم با احراز و عوضات به خدا از شر امراض که خیلیاش منشاء [نفس عمیق] مس شیاطین داره.

اینا چیه؟

یا این همه توی دعاها از خدا غنا می‌خوایم و میگیم این فقر رو از ما بردار.

این همه روایت داریم کارو بکن غنی بشی، توانگر بشی.

جانم؟

فقر الی الله.

خب از نظر آقا جواد میتونه منظورش فقر الی الله باشه.

ما [پچ، پچ] خب بعد اونو بگیم مرض الی الله [خنده].

نه، اونم با- با این کارا به یاد خدا.

خب یعنی در صحت و سلامتی یاد خدا نیستی؟

نه بیشتر.

ها در مرض بیشتره.

بعد مرض بهت میدنا [خنده].

اونم، اونم طلب شفا از خداست.

"فإذا مرضت فربّي يشفين".

بله.

بله "فربّي يشفين"، "يشفين" [خنده].

گفت مرض تو "فربّي يشفين".

شفا میاد، پشت سرش شفائه.

یعنی باز شفا رو دوست داره.

یعنی سلامتی رو می‌خواد.

بگی ببین نداره این اجتهاد کنید ذهن‌هاتون.

مرض نقص در نفس ماست.

جان؟

مرض نقص در نفس ماست.

نفس در-- نقص در نفس- اشکال در نفس.

منظور از مرض نقص در نفس.

یعنی نقص در نفسش رو بفهمه.

نه گفتیم چون خدا بهش بده که به واسطه این بره سمت خدا.

یعنی به این وسیله تنبه بشه.

خدا بخوا-- خیلیا بهشون نقصشونو میگی میگن برو بابا جمع کن با-- کاسه کوزه تو.

ما خیلی شده مثلا همین دیشب ما یه انگشتری رو دست یه جوونی دیدیم.

گفتم این برای چی دستت کردی؟

احساس کردم ناراحت شد از من.

تحمل نکرد.

گفت اینو فلان استاد داده.

گفتم اشتباه داده.

این نباید الان دست شما باشه.

[نفس عمیق] انگشتر حدید بود.

حدید دائم.

گفتم دائم دسته؟

گفت بله.

گفتم اشتباه.

گفت آخه گفته با عقید با هم باشه اون زهرشو برمی‌داره.

گفتم اشتباه کرده.

حالا خیلی بنده خدا بهش برخورد.

تازه خیلی حرمت ما رو نگه داشت و الا یه سیلی هم نصیب ما می‌کرد.

به تو چه که انگشتر من چ-- اینطوریه؟

گاهی اوقات آدم پشت سرش دهان می‌کنه پشت سرش رو که دیگه تذکر به هیچکس نداده از رو دلسوزی.

به هر حال بنده خدا جسارتی هم به ما نکرده.

من احساس کردم بهش برخورد.

حالا به یه کسی نقصشو بگی، نقص در نفسشو بگی یهو شاکی بشه.

برو جمع کن بابا کاسه کوزه تو جمع کن.

حرفا چیه؟

پا میشه میره.

[نفس عمیق] دیگه چی؟

مقدمات موت.

مقدمات موت قبل ان تموت.

خب بازم اینکه حیاته در حیات میگه قبل ان تموت.

درسته موتوه اما قبل ان تموت [خنده] قبل از موته.

موت آره ولی قبل ان تموت رو نگاه نمی‌کنی شما؟

بازم اینجا [نفس عمیق] تو، ها، ر-- در حقیقت حوزه حیاتش داره موت و رخ میده.

زنده است.

ظلمات بود در واقع عرضم.

ظلمات بود.

به نحوی نقص نفس و نقص این معنویات و بله ظ-- اینکه اِم-- داریم توی روای-- توی آیه قرآن داریم که، اه "ولنبلونكم بشيء من الخوف والجوع ونقص من الأموال والأنفس والثمرات تبشر الصابرین".

ها؟

این میگائه که صبر کنه که صبر کنه belki جزو صابرین بشه بهش بشارت داده.

طلب.

خب؟

این اصلا این پس ما اصلا روایت داریم.

اهل بیت علیهم السلام وقتی سالم بودن از خدا سلامت طلب می‌کردن.

که خدايا به ما عافیت بده، سلامت بده، این نعمت رو برا ما مستدام بدار.

ولی وقتی مریض می‌شدن چی؟

شفا.

شفا می‌خواستن؟

نمی‌خواستن.

این مال اولیای خداست.

شما ادا در نیارین ماها.

یعنی آخ خدا عشق است هرچی.

عشق است باشه آخه تو-- خدا اینجور چیزا رو زوده میده [خنده].

یادش بخیر زمان جنگ بچه‌ها شهید شده بالاخره خیلی.

بله راضی بودن احسنت.

ولی این رضایت دیگه اون، اون صد منزل دل رو که برید اون دیگه عالی‌ترین مراتبه.

اون مال صد منزل باید پشت سر بذاری.

ادا نمیشه در آخرم.

صادق- بچه‌های زمان جنگ می‌گفتن به-- هرچی به خدا بگه آقا یه-- خدا یه انگشتر به ما بده.

خدا یه سکه طلا به ما بده، یه اسکنای هیچ.

یه دفعه بهش بگو خدایا یه گونی سیب‌زمینی به من بده.

درجا از عرش میزنه تو سرت این گونی سیب‌زمینی.

[خنده] یه گونی آجر هم میاد به جای سیب‌زمینی.

[خنده] مریض که باشه.

جانم آقای عزیز.

روایت مثل این روایت نیست.

این روایت؟

نه.

احسنت.

شما به چیز خوبی اشاره کردید که می‌تونست احسنت!

مصدر بحث در خصوص اولیاء خدا باشه.

بله، بله آره.

آره ولی این نیست.

[پچ،پچ] ما اهل بیت ما چرا فدایشان.

احسن.

تعیین نمی‌کنیم ما.

ولی اینجا داره تعیین می‌کنه که.

اینجا حضرت باقر سلام الله علیه می‌فرماید به اون شخص که دوست داره همیشه مریض باشه میگه ما ته ما دوست داریم هرچی خدا دوست داره.

تعیین نمی‌کنیم.

درست؟

باز هم این هم صفت اولیاء خداست.

اما اینجا داره تعیین می‌کنه.

میگه مرض رو بهتر از صحت میدونه.

دوست اصلاً دوست داره.

احب الی.

یعنی شوق داره.

عشق داره.

کیه که عشق داشته باشه به مریضی؟

جانم.

مریض بودن تو مسیر خدا و اهل بیت.

مثلاً میگن یه موقع‌هایی میگن اگه ما تو مسیر خدا و اهل بیت بمیرم بهتر از اونه که زنده باشم.

زنده باشم که چی بشه؟

که مثلاً تو راه هستم.

آخ ببوسم اون [خنده] چفیه شما رو که نداری.

[خنده] ماشالله.

مریض باشم ولی تو مسیر اهل بیت باشم خیلی بهتر از اونه.

شما وایسا دم در کارت دارم.

[خنده] آفرین، آفرین.

گرفتید نکته رو؟

آفرین.

ببین چقدر خوبه.

جانم شما هم بفرمایید.

درد درمان هست.

دردش درمانه.

احسن.

تو هر دردی یه درمانی هست ولی باز دلیل نمیشه که شما دردو دوست داشته باشی.

هم باز دنبال درمانی دیگه.

میگی تو هر دردی یه درمانی هست باز دنبال اون درمانه‌ای.

اگرم درد رو می‌خوای.

متوجه کردی؟

نکته برملا شد عزیزم فرمودم.

[پچ،پچ] می فرمایند که مثلاً استغفر الله من کل راحت غیر ذکره.

یعنی اون راحتی که برای من- احسن.

استغفر الله من کل راحت غیر ذكر.

عیشی که سروری که- احسن.

در راحت نباشه- آفرین.

اینور بهتره.

آفرین.

حالا بریم تو درس.

الان که مقدار بحث کردیم بالاخره جلسه، جلسه منبر یه طرفه که نیست.

این شیرینیش بخاطر همینه دیگه.

حالا ببینیم خب حضرت، خود حضرت چی فرمودن.

الان یاران حضرت اظهار نظر کردن.

خب يا أما باقر شکافنده علوم اولین و آخرین شما بفرمایید.

وقتی حضرت این‌ها رو فرمود "و من یکون کذلک" یه نفر بلند شد "قلنا" ما بهش، ما به حضرت عرض کردیم که "و من یکون کذلک" کیه که اینجوری باشه؟

گفت ما هستیم.

نمی‌شناسید؟

ما نمی‌شناسیم.

کسی هست که اینطوری باشه؟

انقدر تعجب کرد طرف.

حالا جواب حضرت.

قال حضرت فرمود کلکم همه شما اینطورید.

ای بابا!

پس پیداست که یه رمزی داره.

اگه همه اینطورید.

الانم میشه گفت همه شما همینطوری هستید.

حالا چگونه؟

با چه نگاهی؟

اینطور.

ثمة قال حضرت فرمودند که ایما احب الی یا احب الی احدکم یموت فی حبنا او یعیش فی بغضنا آیا بین شما کسی هست، کسایی که اینجا جمعید و قبول نکردید، کسی هست که دوست داشته باشه احب الی احدکم یموت فی حبنا اینجا کسی هست که عاشق موت باشه اما تو قید چی؟

حبنا تو حب ما او یعیش فی بغضنا یا اینکه زندگی کنه حیات داشته باشه اما فی بغضنا در بغض ما.

رمز آشکار شد.

فقلت اون شخص گفت نموت والله فی حبکم احب الینا.

به خدا قسم مردن در راه محبت شما محبوب‌تره پیش ما از حیات در بغض شما.

بعد حضرت فرمودند قال و کذلک الفقر و الغنی و المرض و الصحة کذلک الفقر و الغنی و المرض و الصحة.

همین طور هست.

امام باقر فرمودند همینطور هست.

فقر و غنا، مریضی و صحت.

قلت من گفتم به حضرت عرض کردم که ای والله یعنی آره والله همینطوره.

یعنی چی؟

یعنی اینکه حالا چی بود صدر حدیث؟

کسی به حقیقت ایمان نمی‌رسه مگر اینکه این سه تا خصلت رو داشته باشه.

زندگ-- مرگ، موت همراه با محبت اهل بیت رو عاشقش باشه، در حالی که بغض داره نسبت به اینکه بمونه در دنیا حیات داشته باشه در بغض اهل بیت.

اصلا اینا رو نمی خواد با هم عوض کنه.

حاضره بمیره در محبت اهل بیت اما در زندگی که دور و جدای از اهل بیت باشه نباشه.

حاضره همین طور، دیگه همین طور.

فرمول مشخص شد.

حاضره مریض باشه در محبت اهل بیت اما س- صحت و سلامت نداشته باشه در مخالفت با اهل بیت، در بغض اونا.

حاضره که [مکث] حاضره که فقیر ااا باشه در راه محبت اهل بیت.

هیچی نداشته باشه.

این قضای الهی بر این تحقق گرفته که آقا این شخص گنجشک روزی باشه.

هرچی هم این در اون در می‌زنه حاج آقا این ذکر رو گفتیم انج-- نتیجه نداد.

اونو گفتیم ان این این.

هی این در، اون در.

دیگه نمی‌تونه خدا سو خدایی می‌کنه دیگه.

إن الله يبسط الرزق لمن يشاء ويعقده.

دست خداست.

إن الله هو الرزاق ذو القوة المتين.

رزاق اونه دیگه.

نمی‌تونی به در و دیوار که بز-- حالا هی زحمت کشیده خبری نمیشه.

شاید اگر تو، شاید اگر تو خدا اینو علمشو داره یا نه من و شما جاهلیم.

در علم الهی هست اگر شما توانگری داشته باشی از راه اهل بیت جدا شی.

خیلیا بودن تو همین مسجد قائم همین جا پایین‌تر که ما زمان جنگ از اینجا دیگه بچه بسیجی اینجا بودیم.

شهید سعید پور اینجا ما رو خراب کرد برد بسیج و چی و که براتون گفتم داستانشو.

یه آقا پسری دور از جون شما.

مخصوصا میگم دور از جون شما آقا.

دقیقا همین تیپ و همین شکل و الهی قلبی معجونی مثل آقا مهداد عزیز.

صف اول نماز جماعت.

بعد هیچ وقت من یادم نمیره این اینطوری نماز می‌خوند.

گردن کج.

دست اینطوری دائم.

ما هم گفتیم خوش به حالش بذار ما هم در گردن کج کنیم حالمون مثل این خوب میشه یا نه.

هرچی گردن کج می‌کردیم گردنه می‌شکست خبری از حال و خوش نبود.

بعد دیدیم همش هم صف اول تو خیلی حال خوب بود.

بعد یه روز همین‌طور داشتیم گنده داشتیم صحبت می‌کردیم.

شما مثلا اوج آرزوت چیه؟

یکی می‌گفت شهادته که فلان.

این می‌دونی چی گفت؟

گفت دوست دارم رشته پزشکی دانشگاه قبول شم.

خب باشه خدا هم بهش داد.

رفقا باور کنید محل مقدسی دارم میگم.

به محض اینکه ایشون قبول شد دانشگاه رشته پزشکی تمام.

دیگه ندیدیمش.

رفت.

هرچی از این سراغ بگیر از اون سراغ بگیر فلانی چرا نمیاد؟

نمی‌دونیم کجاست.

بعد چند وقت آقا رو دیدیم.

اون موقع‌ها رپ خیلی معروف بود.

قیافه رپی زده بود [خنده].

به هر جهت خدا عاقبتش رو به خیر کنه و ما رو هم انشاالله عاقبت به خیر کنه.

توجه کردیش رو؟

این شکلیه.

یه دفعه- بله دیگه.

خیلیا، خیلیا رو بردن.

خیلیا رو.

خیلیا پز همین داشته‌ها و معنویات و حتی عرفانشون.

باورتون میشه من آدم سراغ دارم طی العب به طی الارض رسید اما چپ کرد.

باورتون میشه؟

باورتون میشه بالاتر از این.

آقا ولش کن.

بعد این صوت میره بیرون.

من یه سری حرف‌ها رو نباید بزنم که ما چیا دیدیم که می‌ترسیم.

آدمایی که اگه من به شما بگم از جهت رشد عرفانی که دیگه بالاتر از همه است دیگه بالاتر از برهانه.

عرفان بالاتر.

به چه جاهایی رسیدن که ما آرزوشو می‌کنیم شاید که به اونجا برسیم.

اما چپ کردن آخر سر.

از راه به در رفت، شدن.

بسپرید به خدا.

اصلا ما انشاالله یکشنبه‌ها که تو مسیر سیر و سلوکیم سر رساله علامه طباطبایی، ایشون این روش عبادت رو چی می‌دونه؟

یعنی اینکه دنبال کشف و کرامات باشی چی می‌دونه؟

شرک.

آفرین.

مشرکه.

این عباده-- این من این کارو انجام بدم تا بتونیم طی الارض بدم.

این شرکه.

همه اینا این کارا حب لله انجام بده به عشق خدا.

داد، داد.

نداد، نداد.

می‌خواستم یه سیلی بخوابونم بار-- باز دارم میگم تو گوش اون بابایی که بهتون گفتم خیلی حرص منو در آورد.

دیگه ته عبادتو در آورده بود.

ته زیارت، ته خطومات، ته اذکار، ته همه رو.

بعد آخرش با آخر هر کدومشم نوشته بود هیچ نتیجه‌ای ندیدم.

به خدا اگه بغلش بودم از رو محبت می‌زدم تو گوشش حالیش بشه.

مثلا به تو توفیق دادن این کارا رو بکنی تو گفتین برای چی؟

مگه جزا نفس عمل نبود؟

خب، خب از بحث فاصله نگیریم.

خب این تا اینجا.

حالا نکته‌ای که می‌خوام بهش بپردازیم و اصلا این همه کتاب هم آماده کردیم که مثلا اون رو بپرورونیم و بیای آخر وقتمونه و نشد چه کنیم دیگه؟

دیگه نفس قدسی الهی علامه موسوی رو، حیات پس از مرگ علامه طباطبایی و هزاران نکته، یک نکته علامه رو، کاشف الاسرار اثر ملاهادی تالهگانی و علامه تالهگانی رو و و و.

آماده کرده بودیم که بگیم دیگه فرصت نمیشه.

یه نکته‌ای به شما بگم این نکته همون مهمه است که گفتم امشب بسیار حرف ما مهمه.

این باید پرورش بشه.

انشاالله روش کار بکنیم جلسات بعد که یه لمی رو به ما بده به صورت کلی.

ما رو پرورش بده تو این مسیر.

خیلی مهمه.

یعنی خودش یه موضوعه.

میتونه پایان‌نامه دکترای یکی باشه یا تزش باشه یا اصلا یه شصت شب درس و بحث باشه.

آقا مهدی چقدر وقت دارم من؟

از نیم ساعت چقدر مونده؟

ده دقیقه.

خب ببینید اینایی که دارن می‌نویسن اینو بنویسن عمل، این جمله رو بنویسید.

عمل نازله از عرش است [مکث] و اینایی که نمی‌نویسن سرشون کلاه رفته.

عمل-- باور کنید میری تو خونه می‌نویسی اما برکت اینجا نوشتنتو نداره.

عمل نازله از عرش است و صاعده چی؟

به عرش است.

عمل نازله از عرش است و صاعده به عرش است.

این اون لمیه که می‌خوایم توضیح بدیم.

یعنی چی؟

عمل هر کسی از ذات ، از ذات نازل می‌شه.

عمل نازله به، چی نوشتید؟

عرش.

به جای عرش می‌تونید بذارید ذات.

حالا میگم چرا.

و صاعده به ذات است.

وقتی که در نظام انفسی بحث می‌شه نازله از عرش و صاعده به عرش است.

وقتی تو نظام انفسی، اون، اون افاقی در نما-- نظام افاقی بیرون از خودت بحث می‌شه بحث عرشه.

وقتی در نظام انفسی یعنی در جان خودت بحث رو پیاده می‌کنی، نازله از ذات و صاعده به ذات است.

یعنی چی؟

یعنی اینکه هر کسی هر عملی ازش سر می‌زنه ابتدا به ساکن این عمل از ذات خودش منتشر می‌شه.

یعنی این عمل خواستگاهش در درون خودشه.

به زور کسی نمی‌تونه کسی رو به جایی ببره .

یعنی هرچی کردی خود کر-- به خود کردی.

از ذات خودت منتشر شده هر عملی که کردی.

چون ذات داریم که فطرت الله التي فطر الناس عليها فطرت الهیه معمولا ناخودآگاه که این کلمه ناخودآگاه بعضیا میگن ناخداگاه اشتباه.

ناخدا خونده می‌شه، خدا نیست ناخودآگاه یعنی خودت و لو آگاه نباشی.

نخ-- ناخدا.

ناخودآگاه .

می‌بینی که اون عمل حتی اگر خودت ندونی از ذات خودت بلند شده.

مخصوصا در ابتدا در مسیر ابتدای مسیر که هنوز فطرت دست نخورده.

چرا مثلا علمای علم روانشناسی اسلامی البته غربی نه که من دو تاشو خوندم که به شما عرض می‌کنم ، معتقدن که اصلا بذارین بچه رو طبیعت تربیتش می‌کنه.

خیلی از امرو نهی‌های ما بدتر بچه رو خراب می‌کنه چون ذاتش پاکه.

خب این از ذات نازل شد [مکث].

و صاعده از صعود میاد دیگه اون تنزل حالا این ترفُّع، اون نزول، این صعود .

و صاعده به سمت ذاته.

اون نازله از ذات رو همه می‌فهمیم.

خب؟

اما این صاعده به ذات رو همه نمی‌فهمید.

یعنی چی؟

یعنی اینکه هر عملی انجام بدی اولین اثر اون عمل به خودت برمی‌گرده.

[مکث] تو بزن تو گوش یه نفر.

ظاهرا تو گوش اون زدی اما اول از همه تو گوش خودت زدی .

حالا باید اینا تعریف بشه.

یه پولی به یه کسی کمک کردی.

الان مثلا این حسینیه داغ بود یادتونه جلسه هفته پیش چقدر عرق کردیم.

اصلا یه سری رفتن دیگه هم نیومدن گفتن چه وضعشه اینا.

گندخونه‌ست.

الحمدالله اعلام شد تو کانال پول جمع شد.

یه عزیزی هم خودش اصلا کل پول یک عه-- عذر شرمنده کولر کامل رو داد.

بعد حالا با پول بقیه کانال‌کشی و کارهای دیگه‌ش و اینا انجام شد.

این پولا ظاهرا دادی رفت اما اولین اثرش تو خودت خودش رو نشون میده.

چه خیر باشه چه شر.

اگر خیر بود چه می‌کنه؟

بر اساس حرکت جوهری یا اشتداد وجودی که وجود همینطور رفته، رفته شدت می‌گیره از نقص به کمال، از ضعف به قوت و از جهل به علم.

وقتی عملت نورانیه بر اساس این اصلی که الان عرض کردیم شدت وجودی خودت به خودت میدی.

یعنی خود به خود وقتی شما یه عمل نورانی انجام میدی، ایمانت تقویت می‌شه، نور وجودیت بیشتر می‌شه.

از گناه می‌بینی نسبت به اون قبل از اینکه این عمل خیر رو انجام بدی چقدر از گناه بدت می‌اومد.

الان که این عمل نورانی رو انجام دادی بیشتر از گناه بدت اومده.

یعنی اون پیچ نفست رو محکم می‌کنه، می‌پیچونه، درست می‌پیچونه به سمت ص-صحیح می‌پیچونه، محکم‌ش می‌کنه.

اگر شر بود خدایی نکرده چه اتفاقی میفته؟

باز صاعده به ذاته.

برمی‌گرده باز به ذات خودت.

خدایی نکرده چیکار می‌کنه؟

اون پیچه رو برعکس می‌چرخونه، شلش می‌کنه.

می‌بینی با کوچک‌ترین کار خطا، حرف زشت، نگاه ناروا، حرف بیجا، گوش دادن یه چیزی که نباید، لمس چیزی که نباید، حریم نگه نداشتن، قراق الهی رو شکستن که نستجیر بالله تعالی نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا چه اتفاقی میفته؟

به همون مقداررر کدورت وارد وجودتون میشه.

وارد کجا میشه؟

ذاتت.

اگر خدای نکرده کسی اصرار کرد، اصرار پشت اصرار.

این اصرار، اصرار، اصرار تبدیل به ملکات شد.

طرف چی میشه؟

میگن فلانی خیلی بد ذاته.

بد ذات بودن از حیث تکوینی غلطه.

یعنی بگیم آقا یه کسی از اول بد ذات بود این غلطه.

چون کل مولود یولد على الفطره.

فطرت هم که الهی بود.

نه خودش با اعمال خودش با چی؟

با صاعده به ذات، با این حرکت، با اون تر-- حالا ترفع نمیگیم به جهت اینکه رفعت بحثش تو معنویت.

اون صعودش الهی است ادخل الكلم الطيب ولا عمل صالح یرفعه.

این ترفیع مال عمل صالحه.

وقتی عمل شر انجام داد خدای نکرده میزنه به ذاتش.

بعد میبینه نمی‌دونم چرا من خیلی سست شدم، تقوام کم شده، خود نگه داریم کم شده.

نمی‌تونم چشمامو کنترل کنم.

عزیزم نگو نمی‌دونم چرا دروغ میگی؟

آقای بهجت می‌فرمود اون کسی که می‌داند چه کند، چه نکند، دروغ می‌گوید اگر بدا-- بگوید نمی‌دانم چه کنم، چه نکنم.

این فرمایش آقای بهجت به بنده بود توی جلسه‌ای.

من جایی ندیدم‌ ها.

به بنده اینو فرمود.

فرمود اون کسی که، کسی که.

مثلا یکی از جملات ایشون بود که نوشت برای بنده آقای بهجت با دست خطش دلش برای ما سوخت.

شما چه چیزهایی از اساتیدتون گرفتید؟

دست خط.

ببینید ما چه بیچاره‌ای بودیم که یه استاد جامع الاطراف اینطوری مال برای ما دست خط، دست خط نوشتن خیلی مطلبشه.

یه دست خط علامه حسن زاده علیه رحمة منجر شد به برکت تحقیق ما در خصوص شسم و قلب که الان فکر می‌کنم ششصد جلسه شده فکر می‌کنم.

پونصد و خورده‌ای.

خب، یه، یه دستخط.

این دستخط آقای بهجت چی بود؟

خودش نوشت نه که وکیلش ها.

فرمود کسی که می‌داند چه کند و چه نکند، یعنی چه نکند یعنی نواهی رو ترک کنه.

چه کند یعنی اوامر رو انجام بده.

دروغ می‌گوید اگر بگوید نمی‌دانم چه کنم، چه نکنم.

چرا؟

ما آویزونش بودیم.

یه عمر می‌گفت آقا من نمی‌دونم چیکار کنم.

نمی‌دونم دچار چه کنم، چه نکنم شدم.

این یه دونه از اون البته هدایای ایشون به ما بود.

یه دونه از اون‌ها.

چون من تو یه صوتی گفتم یه فرمایش ایشون زندگی ما رو دگرگون کرد و اینا برکت عجیب کرد.

این، اون نیست، یه چیز دیگه‌ست.

[نفس عمیق] آقا مهدی هم اومد یعنی وقت ما تموم شده.

دروغ میگه اگه کسی بگه نمی‌دونم چه-- خودش راحته.

بل الانسان على نفسه بصيرة.

هر کسی بهتر از هر کس دیگه خودشو می‌شناسه.

دروغ نگو نمی‌دونم.

خودت می‌دونی چرا خود نگه داريت کم شده.

به جهت همون فرمول صاعده به سمت ذاته.

برگشت کرده به خودت.

حالا این چه ربطی به این روایت ما داشت که الان رو کردیم؟

باید ادامه‌ش بدیم تا ربطشو بفهمیم.

فعلا برای اینکه جلسه ناقص نمونه یه کوچولو ربطشو بگم که چرا ما موت همراه حب اهل بیت رو می‌پسندیم و ترجیح میدیم به زندگی در بغض اهل بیت به جهت اینکه ما سرشت‌مون الهیه.

سرشت‌مون شیعتنا خلق من فاضل طینتنا واجرنا بماء ولائنا.

این سرشت اهل بیتیه.

اما اگر هی پشت سر هم اصرار، اصرار، اصرار، اصرار بر گناه، اصرار بر-- کجا این اصرار بر گناه رخ میده؟

تو برزخ؟

نخیر تو دنیا، تو حیات دنیوی.

اینجا بی‌مبالاتی، بی تقوایی، رعایت نکردن حدود الهی هی میشه چی؟

اون ضرباتی که خودت داری به خودت میزنی.

هی داری از نور ایمانت کم می‌کنی.

خودت رو هی خبیث می‌کنی.

رفته رفته به جایی می‌رسه که دست شیطان بروت باز میشه.

صریح آیه قرآن سوره یاسین ولقد اولمنکم جبلا کثیرا.

درسته؟

اشتباه قرائت نکردم که.

افلا تعقلون آخرش.

ولقد اولمنکم جبلا با جبلی‌تون کثیرا اکثرتون گمراه شدید.

یعنی شیطان اومد از جبلی‌تون-- اگر جبلی نبود یا اگر فطرت اولیه بود شیطان زورش به من و شما نمی‌رسه.

چرا شیطان دستش به ما باز شده با اینکه از ما ضعیف‌تره؟

چون ما دچار جبلی شدیم.

جبلی چیه؟

فطرت ثانویه است.

فطرت ثانویه با چی می‌آمد؟

برگشت به ذات.

عکس العمل، عمل خودت به خودت.

این ربطش به بحثه.

یعنی یه ذره دقیق‌ترش کنیم انشاالله روزای بعد و به هر حال کمک بگیریم از فرمایشات و نفس بزرگان در کتاب‌های دیگرشون که حالا هیچکدومشو فرصت نشده امشب براتون باز کنیم.

خیلی بترسین، خیلی نگران باشیم.

ببین بعد از الان شما این جلسه دو ساعته تو محیط نور نشستی.

خداوکیلی الان تو بیشتر از گناه بدت میاد یا قبل از این جلسه؟

این همون صاعده به سمت ذاته.

چی برگشته؟

نور جلسه.

نورانیت.

به تو نورانیت.

اینو هی اضافه کن.

می‌رسیم به اون جمله‌های بهجت.

روحش شاد.

امشب همش یادش می‌کنیم.

ایشون فرمودن که [مکث] یه کسی ازشون پرسید آقا شما چیکار کردید به این مقامات و درجات رسیدید؟

اینا معمولا از خودشون چیزی نمیگن که.

مثل ما نیستن هی پز داشته‌هاشونو بدنو.

فرمودن که از استادم مرحوم آقای کمپانی که توی اون انشاالله قسمتش به زودی بریم تو منار وقتی رو به حرم ایوان طلا عمرالمومنین علیه الصلاة والسلام وایستی این ذیل مناره دست راست یه اتاقکه.

بغل آست مصطفی خمینی، اونجا دفن ایشون.

برید سر مزارش خیلی عجیبه، ملکوتی.

[نفس عمیق] ایشون فرمود من از ایشون که استادم بود شنیدم که ایشونم از استادش یعنی با دو تا واسطه همین سؤال رو از استادش کرده بود.

استادش فرموده بود که علتش این بود که من از بچگیم هرچه تو توبرم، تو کاسه‌م، تو ظرفم جمع کردم از نور، از نورانیت، حفظش کردم.

چیز کار زیادی انجام ندادم.

اینا رو نگه داشتم، حفظ کردم.

برای همین به اینجا رسیدم.

اما ما مشکلمون چیه؟

این ظرفه شکسته یا این توبره پاره‌س، سوراخه.

هرچی می‌ریزی توش همونور می‌ریزه.

این خیلی مهمه.

حرف بسیار مهمی امشب توی تحت این هیئت و این پرچم زده شد به خودم و شما.

انشاالله قدردان باشیم.

[نفس عمیق] خب این حالا یه یادآوری شد از بحث کتاب الموت.

حالا کِی دیگه ما اینو راه بندازیم چون جلساتش تعطیل شده.

ما توی جای دیگه اینا رو می‌گفتیم اونجا تعطیل شد.

گفتیم تبرکاً تو این پنج شب هر شب از یه دونه از این تعطیل شده‌ها بگیم.

فردا هم که البته بحث ما انشاالله معرفت نفس.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

اللهم صلي على محمد.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

اللهم صلي على محمد.

بعضی‌ها هنوز که هنوزه اشکال می‌کنند که این حاجی اهل حجتیه است، انجمن حجتیه این دعا رو می‌کنند.

چی بگم؟

خدایا، خدایا به امام زمان ما برکت بده.

اللهم صلي على محمد.

چی بگیم دیگه آخه؟

[خنده] جرأت نداریم دعا کنیم.

خدایا به امام زمانمون برکت بده.

اللهم صلي على محمد.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات.

اللهم صل على محمد آله محمد