یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایك نعبد واياك نستعين. الحمد لله على كل نعمه واسال الله من فضله المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک يا داعی الله و ربانی آياته. هدیک به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سوا فداه. پیش از اینکه درس و بحثمونو داشته باشیم نکتهای عرض کنم. حالا گله نیست خواهشه. خدای این حسینیک شاهده که سوالی نبود که ما قبلاً جواب نداده باشیم یا تو درس و بحثهامون نگفته باشیم یا تو مباحث مثل احراز و عوضات نیومده باشه. من شما بگویید تا صبح با این کمر شکستم وظیفه مه هیچ چشم داشتی هم منتی هم ندارم.
یک دونه هزار تومنی بگی از این جلسات و اینها نصیب ما میشود از جهت دنیایی مطلقا از کسی نه پولی میگیریم همه رو هدیک کردیم به حضرت زهرا. خدا میدونه حتی لواسون از آقای گندم کار که بانی بود بپرسید. همان روزای اول گفتند حاجی بانی داریم برای جلسه کسی گفته هرچی حاج آقا لب چر کنه. من گفتم یک دونه یک قرونی اگر به من بدید مدیونید. نیت منو خراب نکنید. ما وظیفه مونه هیچ منتی هم نداریم. هرچی هم برکت تو زندگی ماست و تو وجودمون از همین حضرت زهراست. اصلاً ما رزق ماو از حضرت زهرا میگیریم. تو اداره من به رفیقام همیشود میگم این که میترسند تذکر به مدیرشون بدن مبادا قلم مدیر بچرخه رزقشون کم بشود میگم مشرکید شما. رزق ما از حضرت زهراست. وظیفه منه اما دلم میسوزد مثلا دیشب یک عزیزی یک سوالی پرسید آمد گفتم قوه خیال.
گفت حالا شما باید الان تعجب کنید دیگر. گفت قوه خیال یعنی چی؟ ما اصلا جلسهای داشتیم که پیرامون قوه خیال حرف بزنیم. گفتم واقعا نمیدونی چیک؟ تو درس و بحثها نبودی؟ گفتم به ایشون حالا سؤالشو جواب دادم ولی تو دل خودم الان به شما اگر هم هست تشریف دارد بشوندوه که آخه کسی که یک جلسه آمده باید سؤال داشته باشه؟ باید صد جلسه بیای تا سؤال برات ایجاد بشود. صبور باش سؤالات پخته بشود. نه وقت خودتو بگیر نه دیگران رو. با این همه درس و بحثها با یک خانم دیگرای هم جای مادر ما بود گفت حاج آقا خیلی هم با احترام ما وقت شما رو میگیریم. ببخشید این سؤالهایی که ما میپرسیم جایی هست؟ گفتم به خدا حاج خانم همه اینها تو مباحث ما هست. بعدم سؤالات علمی شاید دیشب مثلا ما صد تا سؤال اگر جواب دادیم شاید دو سه تاش علمی بود.
همش گرفتاریها و مشکلات عجیب و غریب مالی ورود اجنه به منازل و ننمیدانم چی چی. اینها همشو راهکارش رو تو احراز و عوضات دادیم دیگر. چند باره شایان توجه است که بنده خدایی ما میگم دارم ما یک خانوادهایم. این را درد دل درون خانوادگی بدونید کسی بهش بر نخوره. مثل اینکه یک بنده خدایی پیام داده بود به حاج آقا از شهرستان. به حاج آقا بگویید که یک ذکری بدن که من دیگر از این پرخوری بیفتم. بتونم مثلا نمیتونم بشم پرخور پرخوریام قطع بشود. من گفتم آخه این چه تقاضای زشتیک؟ چرا ذکر رو آنقدر سخیف میکنیم؟ ذکر بگی که پرخوریت بیفتد؟ بعد ناراحت شده بود. حاج آقا ما رو پشت بلندو ضایع کرد. این ضایع کردند نیست. من دارم به شما خط دهی میکنم
دارم حقایقو به شما به فضل الهی از جانب استاد اشراقی خودتان حضرت علامه اگر لایق باشم القا میکنم. اینها رو جدی بگیرید. خواهش میکنم از شما. یک مقدار صبور باشیم. یک مقدار تأملمون زیاد باشه. بعد چگونه در بروتون باز بشود. بعد سؤال آنقدر همراهت باشه دیوانهت کنه. میرسد به من میگوید حاج آقا سؤالم یادم رفت. معلومه اصلاً سؤال نبوده این بازیگوشی قوه خیال و مداعبات نفسته که یادت رفت. و الا اگر سؤال سؤال باشه مگه میشود یادت برود؟ شب و روز با آن درگیری من خواهش میکنم صبور باشین. متأمل با الف و متأمل با عين جسارتا باشید و باشیم. رفته رفته درها به روی هممون باز میشود. آنچه که مورد نیاز شماست بنده دارم میگم خدمت شما و حالا زبانم لاله ما کارهایی به فضل الهی توفیقاتی داریم انجام میدیم برای شماها فقط
اگر حالا ما که حکممون استاد و شاگردی نیست نسبت به هم. اگر بگم به شماها جسارت کردم بگوییم استاد شاگردی اصلا ابدا کسی این نگاهو به من داشته باشه خودش رو خراب کرده جسارتا. خیلی خودم را تحویل بگیرم یک معلمم دارم درس میدم شماها رو. حالا تو همین حساب تو همین عرض شود کلاس درس اگر حضرت آیت الله پهلوانی شبی صد رکعت نماز میخواند برای شاگرداش که تو مسیر باشن زهر راهشون رو میگرفت. حالا من میگم زبانم بسته است هنوز با برخیتون رفاقتمون هنوز جدی نشده و الا خیلی راحتتر حرفهایی رو میزدم. زهر راهشون رو میگرفت حتی مثلا یک ذکری به اینها میداد میگفت هیچ ذکر دیگرای ندید و از عهدی ذکر بر ندارید حتی از مفاتیح. اینی که من به شما میدم. با این کارش زهر راه آنان رو میگرفت اضافاتشونو بر میداشت. خیلیا با ذکر دیوونه شدن
خل شدن با ختم و ورد. زهرشون رو استاد برنداشت. زهر راهشون رو نگرفت. اینها که من به شما دارم میگم امشب خدا میدونه اصلا آماده نکرده بودم من این حرفا رو که الان دارم میزنم به شما بزنم. همانطور که از نماز امشب بگیر تا روضه و مناجات و تا سینه زنش همه چیش عجیب و غریب بود صحبتمونم پیداست عجیب غریب دارد میشود امشب. این یعنی مجلس صاحب دارد. یادتونه از کجا دارم اخذ میکنم؟ خدا رحمت کنه مرحوم دولابی رو. میفرمود هر وقت حاج حسین جان ایشون میفرمود هر وقت روضه از دستت در رفت مثلا روضه یک کسیو بخوای شعرش هم آماده کرد ولی یک کس دیگر شد. اصلا جلسه از دستت در رفت. یا حاج آقای اردلانی تو جلسه درس و یا منبر یکو بحث از دستت در رفت فرمودند آن جلسه صاحب دارد و في السماء رزقكم و ما توعدون.
آمادگی برای فهم مرگ
یک زن و شوهری آمده بودن دو ساعت طفلیا وایسادن با ادب. حتما اگر امشب هستن من کارشون دارم. اگر امشب بودن آن دو تا زن و شوهری که تا آخرین نفس وایسادن دیشب و یک همسرشون حالا شما که نمیشونداسید سرشون برمرا بشود که امام عصر رو در رؤیای صادقه دیده بود. حضرت فرموده بود در سوره ذاریات منو پیدا کن و ما براش خدا ما رو وسیله کرد منظور نظر حضرت رو براش از تو سوره ذاریات باز کنیم. براشون گفتیم براشون خیلی جالب بود. و في السماء رزقكم و ما توعدون. سما مرتبه اعلی و عالیک. تو رو زمینی الان ارضی. افق نگاهت رو عمق بهش ببخش. به فضل الهی خود حضرت علامه به ما دارد درس میده. میگوید همانطور که به شماها دارد میگوید. شماها بیشتر از من. چقدرتون آمدید گفتید چه رها از علامه دارید و من بیرم. که من به حال شما غبطه میخورم.
خدا شاهده که این زهر راهتون رو یک جوری بگیریم. فقط شما حرف گوشکن باشید خواهش میکنم. مطلقا هم مدعی نباشید که آره من تا آخر راهو رفتم و حالا ببینیم این شیخ چی میگوید. این به هیچ جا نمیرسه. خالی خالی بیا بشین. حتی اینهایی که گروههای مباحثاتی دارن رییس آن حالا ظاهرا ریاست و و الا که عرض شود ولایت که بر آنها ندارن که. ولایت دست ولایت کلیکست. یک کسی یکو وارد میشود یک سؤال پیش پا افتاده میپرسد تازهوارده. نزنید تو برجکش حالشو نگیرید تحقیرش نکنید و نگاه بالا به پایین نه میگیرند ازتونها. حالا بشین فعلا زوده. الان شما ده تا جلسه باید گوش بدی این را این را گوش بدهد حالا تا ما با شما هم مباحثه بشویم. این را میگیرند ازمونها. جمله آخر هم باید بریم تو درس.
خدا رو شاهد میگیرم صاحب این جلسه دم این آقای خواهر برادرزاده شهید رضاقی آقا امیرحسین رضاقی برادرزاده شهید رضاقی روحش شاد که این تم پشت سر منبر رو درست کرده چقدر شیرین و قشنگ و چقدر جالب. من به پشت منبر خیلی حساسم همیشود اشکال میکنم. یعنی هر چیزی نزنید خیلی قشنگ هم پرچم ایرانه هم حساب شده رنگها رو رنگها ما کار کردیم رنگ هر اهل بیتی قبلا. دقیق همش حساب شدهست. بعد مرتبط با این ایام خیلی قشنگه و همین اسماء مقدسه که پشت بالا سر بندهست هستم که اگر اینجا میشینم یک سر سوزن خودم رو از شما از آن کسی که اصلاً مثل دیشب که اصلاً هیچی نشنیده بوده آمده بود. حالا ما صد جلسه پونصد جلسه حرف زدیم. زدی که زدی وظیفه ت چشمت کور دندت نرم میخواستی معلم نشی. یک سر سوزن خودم رو احساس برتری بالاتر بودن.
ننمیدانم یک پیرهن بیشتر پاره کردم. چه نمیدانم چه اصطلاحی به کار بدم. چهار تا کتاب بیشتر خواندم. این میم آخرش بیچاره کرده ما رو. شاید بیام اینجا بشینم بلغور کنم جسارتم برای شما. اما هیچ برکتی توش نیست. اگرم شاگردی داشته باشی به هیچ جا نمیرسه. اینها ن و کنوزن اینها رو من خواهش میکنم جلسهای ما نداریم که رمزی کنزی آشکار نشه تو صحبتهای ما. اینها رو بنویسید داشته باشید. معلوم نیست من چقدر زنده باشم. منو با نیتهاتون بنده که بندهی نوعی رو. یک کسی که این کتابهای سنگین ارشی رو گذاشته رو زانوهاش و زانو زده جلوی شما با نیتهای صادقه و خالصهتون و تهیج احساسات و ترغیبتون با همین قلم کاغذهایی که الان دستتونه با این نگاههای تشنهتون بشورونید بنده رو. زبون باز کنم به فضل الهی برای شما.
که تأسیساً هیچی از خودم ندارم. همین کتابها رو بتونم برای شما ترجمه کنم. بریم سراغ درس بحثمون. از الان ما نیم ساعت وقت از شما میخوایم که بریم سراغ موضوع درس متأسفانه تعطیل شدمون و مغفول باقی موندمون. شرح کتاب الموت بهار مرحوم مجلسی صحبت کنیم. بسیار مهمی و بسیار مهمی رو به فضل الهی میخوایم به شما انشاالله القا کنیم. هر چند تا خاطر شریفتون باشه ننمیدانم والا جلسه صد و شصت صد و ننمیدانم چند جلسه صحبت کردیم. صد و نود و خوردهای در خصوص همین معارف بلند موتی پیرامون موت. روایات و آیات و اینهایی که پیرامون موتاند. در کتاب بهار جمع کرده مرحوم مجلسی صحبت کردیم و ما تازه اول کتابیم. رسیدیم به روایت بیستم باب چهارم.
روایت نوزدهم ننمیدانم یادتون باشه همانی بود که یکو ولوله به پا کرد و رفت بیرون و چون ما نصف جلسه روایت نوزدهم رو گفتیم نصف جلسه آن حرفایی که نباید میزدیم رو گفتیم و که ترکید دیگر همه جا پیچید و مثل توپ صدا کرد و خارج از کشور و داخل از کشور. همه مال همان موقعست. مال روایت قبلی بود که حضرت سلمان و حضرت عباس یادتونه؟ فرمود که من سه چیز رو بیشتر از سه چیز دوست دارم. امشب هم تقریباً شبیک به آنه. این روایت که تقدیم میکنیم. روایت از امام باقر صلوات الله علیک به جهت نورانیت متن من عربیشم برای شما بخونم. اگر این چشمای ما که دیگر به پیری میرود اقتضا کنه اعراب رو اشتباه نخونم برای شما.
برای همین آیات روایات و هرچی هم ما میشوندوید مخصوصاً یک سری دیدم زحمت دارن میکشند دارن پیادهسازی میکنند که مثلاً دارن یک بنده خداییک که مثلاً مبحث یادم نیست کدومه که مباحث ما رو پنج تا کتاب کرده نوشته همه رو پنج تا کتاب کرده. من گفتم من نمیخواهم. میخوای اصلاً به اسم خودت چاپ کن بدهد بیرون. من اصلاً هیچ تملک و مالکیتی احساس نمیکنم. و هرچی که میخواهند پیاده کنن حواسشون جمع باشه منابع رو ببینن. یک وقت جاهایی من اعرابها رو یک وقت اشتباه گفته باشم حواسم پرت شده. امام باقر صلوات الله علیک فرمودندد که لا ببخشید لا يبلغ احدکم حقیقت الايمان هیچ کدوم شما به حقیقت ایمان نمیرسه. الا خیلی روایت عجیبه. حتی الا ندارد ببخشید. حتی يكون فيه ثلاث خصال. به حقیقت ایمان نمیرسید هیچ کدومتون.
قوه خیال و آداب پرسش
مگر اینکه به سه تا خصلت دست پیدا کرده باشید. يكون الموت احب الیک من الحياة. اول که من این روایت رو بخونم قطعاً همهتون تعجب میکنید. تا منظور حضرت رو متوجه نشیم که خود حضرت فرموده آخر روایت تعجب میکنیم همه. یعنی اولین خصوصیت چیک؟ موت رو بیشتر دوست داشته باشه از زندگی کیک که عاشق موت باشه و مثلا بیشتر از زندگی دوستش داشته باشه؟ حالا شاید برخی اینطوری باشن در این مورد اول. چون «فتمنّوا بالموت إن كنتم صادقین»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ترجمهٔ معنای این عبارت در ادامهٔ توضیح استاد آمده است.. آدم صادق که از اولیاء اللهند «إن زعتم أنكم أولياء الله فتمنوا بالموت إن كنتم صادقین»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ترجمهٔ معنای این عبارت در ادامهٔ توضیح استاد آمده است.. پیداست از خصوصیات اولیای خدا تمنای موته. مثل حضرت صدیقه شهیده که عجل وفاتی سریعا. اما آن دو تای بعدیش رو قطعا خیلی متعجب میشید و من بعید میدونم کسی باشه آنان رو بپسنده. «والفقر أحب إليه من الغنى»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ترجمهٔ معنای این عبارت در ادامهٔ توضیح استاد آمده است..
فقر رو بیشتر دوست داشته باشه از دارایی و توانگری و عجب. [نفس عمیق] "والمرض" عجیبتر از آن. «والمرض أحب إليه من الصحة»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ترجمهٔ معنای این عبارت در ادامهٔ توضیح استاد آمده است.. مرض و مریضی رو بیشتر دوست داشته باشه از تندرستی. اگر اینه این همه ما تو دعاها از خدا تندر سالم میخوایم. «اللهم إني أسألك العافیک»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ترجمهٔ معنای این عبارت در ادامهٔ توضیح استاد آمده است.. معاف کن منو از همه مرضها یا پناه میبریم با احراز و عوضات به خدا از شر امراض که خیلیاش منشاء [نفس عمیق] مس شیاطین دارد. یا این همه توی دعاها از خدا غنا میخوایم و میگیم این فقر رو از ما بردار. این همه روایت داریم کارو بکن غنی بشی از نظر آقا جواد میتواند منظورش فقر الی الله باشه. پچ] بعد آنو بگوییم مرض الی الله. آن نیز با- با این کارا به یاد خدا. یعنی در صحت و سلامتی یاد خدا نیستی؟ بعد مرض بهت میدنا. آن نیز طلب شفا از خداست. "فإذا مرضت فربّي يشفين".
بله "فربّي يشفين" گفت مرض تو "فربّي يشفين". یعنی باز شفا رو دوست دارد. یعنی سلامتی رو میخواهد. بگی ببین ندارد این اجتهاد کنید ذهنهاتون. مرض نقص در نفس ماست. مرض نقص در نفس ماست. نفس نقص در نفس- اشکال در نفس. منظور از مرض نقص در نفس. یعنی نقص در نفسش رو بفهمه. نه گفتیم چون خدا بهش بدهد که به واسطه این برود سمت خدا. یعنی به این وسیله تنبه بشود. خدا خیلیا بهشون نقصشونو میگی میگویند برو بابا جمع کن کاسه کوزه تو. ما خیلی شده مثلا همین دیشب ما یک انگشتری رو دست یک جوونی دیدیم. گفتم این برای چی دستت کردی؟ احساس کردم ناراحت شد از من. گفت این را فلان استاد داده. این نباید الان دست شما باشه. [نفس عمیق] انگشتر حدید بود. گفت آخه گفته با عقید با هم باشه آن زهرشو برمیدارد. حالا خیلی بنده خدا بهش برخورد.
تازه خیلی حرمت ما رو نگه داشت و الا یک سیلی هم نصیب ما میکرد. به تو چه که انگشتر من اینطوریک؟ گاهی اوقات آدم پشت سرش دهان میکند پشت سرش رو که دیگر تذکر به هیچکس نداده از رو دلسوزی. به هر حال بنده خدا جسارتی هم به ما نکرده. من احساس کردم بهش برخورد. حالا به یک کسی نقصشو بگی نقص در نفسشو بگی یکو شاکی بشود. برو جمع کن بابا کاسه کوزه تو جمع کن. [نفس عمیق] دیگر چی؟ مقدمات موت قبل ان تموت. بازم اینکه حیاته در حیات میگوید قبل ان تموت. درسته موتوه اما قبل ان تموت قبل از موته. موت آره ولی قبل ان تموت رو نگاه نمیکنی شما؟ بازم اینجا [نفس عمیق] تو در حقیقت حوزه حیاتش دارد موت و رخ میده. ظلمات بود در واقع عرضم. به نحوی نقص نفس و نقص این معنویات و بله اینکه داریم توی توی آیک قرآن داریم که
اه «ولنبلونكم بشيء من الخوف والجوع ونقص من الأموال والأنفس والثمرات تبشر الصابرین»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ترجمهٔ معنای این عبارت در ادامهٔ توضیح استاد آمده است.. این میگائه که صبر کنه که صبر کنه جزو صابرین بشود بهش بشارت داده. این اصلا این پس ما اصلا روایت داریم. اهل بیت علیکم السلام وقتی سالم بودن از خدا سلامت طلب میکردندد. که خدايا به ما عافیت بدهد این نعمت رو برا ما مستدام بدار. ولی وقتی مریض میشوند چی؟ این مال اولیای خداست. شما ادا در نیارین ماها. یعنی آخ خدا عشق است هرچی. عشق است باشه آخه خدا اینجور چیزا رو زوده میده. یادش بخیر زمان جنگ بچهها شهید شده بالاخره خیلی. بله راضی بودن احسنت. ولی این رضایت دیگر آن آن صد منزل دل رو که برید آن دیگر عالیترین مراتبه. آن مال صد منزل باید پشت سر بذاری. ادا نمیشود در آخرم.
صادق- بچههای زمان جنگ میگفتندد هرچی به خدا بگوید آقا خدا یک انگشتر به ما بدهد. خدا یک سکه طلا به ما بدهد یک دفعه بهش بگو خدایا یک گونی سیبزمینی به من بدهد. درجا از عرش میزند تو سرت این گونی سیبزمینی. یک گونی آجر هم میآید به جای سیبزمینی. روایت مثل این روایت نیست. شما به چیز خوبی اشاره کردید که میتونست احسنت! مصدر بحث در خصوص اولیاء خدا باشه. [پچ،پچ] ما اهل بیت ما چرا فدایشان. تعیین نمیکنیم ما. ولی اینجا دارد تعیین میکند که. اینجا حضرت باقر سلام الله علیک میفرماید به آن شخص که دوست دارد همیشود مریض باشه میگوید ما ته ما دوست داریم هرچی خدا دوست دارد. باز هم این هم صفت اولیاء خداست. اما اینجا دارد تعیین میکند. میگوید مرض رو بهتر از صحت میدونه. دوست اصلاً دوست دارد. کیک که عشق داشته باشه به مریضی؟
مریض بودن تو مسیر خدا و اهل بیت. مثلاً میگویند یک موقعهایی میگویند اگر ما تو مسیر خدا و اهل بیت بمیرم بهتر از آنه که زنده باشم. زنده باشم که چی بشود؟ که مثلاً تو راه هستم. آخ ببوسم آن چفیک شما رو که نداری. مریض باشم ولی تو مسیر اهل بیت باشم خیلی بهتر از آنه. شما وایسا دم در کارت دارم. تو هر دردی یک درمانی هست ولی باز دلیل نمیشود که شما دردو دوست داشته باشی. هم باز دنبال درمانی دیگر. میگی تو هر دردی یک درمانی هست باز دنبال آن درمانهای. اگرم درد رو میخوای. نکته برملا شد فرمودم. [پچ،پچ] می فرمایند که مثلاً استغفر الله من کل راحت غیر ذکره. یعنی آن راحتی که برای من- احسن. استغفر الله من کل راحت غیر ذكر. عیشی که سروری که- احسن. در راحت نباشه- آفرین. الان که مقدار بحث کردیم بالاخره جلسه
ذکر، استاد و برداشتن زهر راه
جلسه منبر یک طرفه که نیست. این شیرینیش بخاطر همینه دیگر. خود حضرت چی فرمودند. الان یاران حضرت اظهار نظر کردند. يا أما باقر شکافنده علوم اولین و آخرین شما. وقتی حضرت اینها رو فرمود "و من یکون کذلک" یک نفر بلند شد "قلنا" ما بهش ما به حضرت که "و من یکون کذلک" کیک که اینگونه باشه؟ کسی هست که اینطوری باشه؟ آنقدر تعجب کرد طرف. قال حضرت فرمود کلکم همه شما اینطورید. پس پیداست که یک رمزی دارد. اکنون نیز میشود گفت همه شما همینطوری هستید. ثمة قال حضرت فرمودندد که ایما احب الی یا احب الی احدکم یموت فی حبنا او یعیش فی بغضنا آیا بین شما کسی هست کسایی که اینجا جمعید و قبول نکردید کسی هست که دوست داشته باشه احب الی احدکم یموت فی حبنا اینجا کسی هست که عاشق موت باشه اما تو قید چی؟
حبنا تو حب ما او یعیش فی بغضنا یا اینکه زندگی کنه حیات داشته باشه اما فی بغضنا در بغض ما. فقلت آن شخص گفت نموت والله فی حبکم احب الینا. به خدا قسم مردن در راه محبت شما محبوبتره پیش ما از حیات در بغض شما. بعد حضرت فرمودندد قال و کذلک الفقر و الغنی و المرض و الصحة کذلک الفقر و الغنی و المرض و الصحة. امام باقر فرمودندد همینطور هست. قلت من گفتم به حضرت که ای والله یعنی آره والله همینطوره. یعنی اینکه حالا چی بود صدر حدیث؟ کسی به حقیقت ایمان نمیرسه مگر اینکه این سه تا خصلت رو داشته باشه. موت همراه با محبت اهل بیت رو عاشقش باشه در حالی که بغض دارد نسبت به اینکه بمونه در دنیا حیات داشته باشه در بغض اهل بیت. اصلا اینها رو نمی خواد با هم عوض کنه.
حاضره بمیرود در محبت اهل بیت اما در زندگی که دور و جدای از اهل بیت باشه نباشه. حاضره مریض باشه در محبت اهل بیت اما س- صحت و سلامت نداشته باشه در مخالفت با اهل بیت حاضره که حاضره که فقیر ااا باشه در راه محبت اهل بیت. این قضای الهی بر این تحقق گرفته که این شخص گنجشک روزی باشه. هرچی هم این در آن در میزند حاج این ذکر رو گفتیم نتیجه نداد. آنو گفتیم ان این این. دیگر نمیتواند خدا سو خدایی میکند دیگر. إن الله يبسط الرزق لمن يشاء ويعقده. إن الله هو الرزاق ذو القوة المتين. نمیتوانی به در و دیوار که حالا هی زحمت کشیده ری نمیشود. شاید اگر تو خدا این را علمشو دارد یا نه من و شما جاهلیم. در علم الهی هست اگر شما توانگری داشته باشی از راه اهل بیت جدا شی.
خیلیا بودن تو همین مسجد قائم همین جا پایینتر که ما زمان جنگ از اینجا دیگر بچه بسیجی اینجا بودیم. شهید سعید پور اینجا ما رو خراب کرد برد بسیج و چی و که برای شما گفتم داستانشو. یک آقا پسری دور از جون شما. مخصوصا میگم دور از جون شما آقا. دقیقا همین تیپ و همین شکل و الهی قلبی معجونی مثل آقا مهداد عزیز. صف اول نماز جماعت. بعد هیچ وقت من یادم نمیرود این اینطوری نماز میخواند. ما هم گفتیم خوش به حالش بذار ما هم در گردن کج کنیم حالمون مثل این خوب میشود یا نه. هرچی گردن کج میکردیم گردنه میشکست ری از حال و خوش نبود. بعد دیدیم همش هم صف اول تو خیلی حال خوب بود. بعد یک روز همینطور داشتیم گنده داشتیم صحبت میکردیم. شما مثلا اوج آرزوت چیک؟ یکی میگفت شهادته که فلان. این میدونی چی گفت؟
گفت دوست دارم رشته پزشکی دانشگاه قبول شم. باشه خدا هم بهش داد. رفقا باور کنید محل مقدسی دارم میگم. به محض اینکه ایشون قبول شد دانشگاه رشته پزشکی تمام. هرچی از این سراغ بگیر از آن سراغ بگیر فلانی چرا نمیآید؟ نمیدونیم کجا است. بعد چند وقت آقا رو دیدیم. آن موقعها رپ خیلی معروف بود. قیافه رپی زده بود. به هر جهت خدا عاقبتش رو به خیر کنه و ما رو هم انشاالله عاقبت به خیر کنه. یک دفعه- بله دیگر. خیلیا پز همین داشتهها و معنویات و حتی عرفانشون. باورتون میشود من آدم سراغ دارم طی العب به طی الارض رسید اما چپ کرد. باورتون میشود بالاتر از این. بعد این صوت میرود بیرون. من یک سری حرفها رو نباید بزنم که ما چیا دیدیم که میترسیم.
آدمایی که اگر من به شما بگم از جهت رشد عرفانی که دیگر بالاتر از همه است دیگر بالاتر از برودانه. به چه جاهایی رسیدن که ما آرزوشو میکنیم شاید که به آنجا برسیم. اما چپ کردند آخر سر. اصلا ما انشاالله یکشنبهها که تو مسیر سیر و سلوکیم سر رساله علامه طباطبایی ایشون این روش عبادت رو چی میدونه؟ یعنی اینکه دنبال کشف و کرامات باشی چی میدونه؟ این این من این کارو انجام بدم تا بتونیم طی الارض بدم. همه اینها این کارا حب لله انجام بدهد به عشق خدا. میخواستم یک سیلی بخوابونم باز دارم میگم تو گوش آن بابایی که بهتون گفتم خیلی حرص منو در آورد. دیگر ته عبادتو در آورده بود. بعد آخرش با آخر هر کدومشم نوشته بود هیچ نتیجهای ندیدم. به خدا اگر بغلش بودم از رو محبت میزدم تو گوشش حالیش بشود.
مثلا به تو توفیق دادند این کارا رو بکنی تو گفتین برای چی؟ مگه جزا نفس عمل نبود؟ از بحث فاصله نگیریم. حالا نکتهای که میخواهم بهش بپردازیم و اصلا این همه کتاب هم آماده کردیم که مثلا آن رو بپرورونیم و بیای آخر وقتمونه و نشد چه کنیم دیگر؟ دیگر نفس قدسی الهی علامه موسوی رو حیات پس از مرگ علامه طباطبایی و هزاران نکته کاشف الاسرار اثر ملاهادی تالهگانی و علامه تالهگانی رو و و و. آماده کرده بودیم که بگوییم دیگر فرصت نمیشود. یک نکتهای به شما بگم این نکته همان مهمه است که گفتم امشب بسیار حرف ما مهمه. این باید پرورش بشود. انشاالله روش کار بکنیم جلسات بعد که یک لمی رو به ما بدهد به صورت کلی. ما رو پرورش بدهد در این مسیر. یعنی خودش یک موضوعه.
مراتب انسان در عالم برزخ
میتواند پایاننامه دکترای یکی باشه یا تزش باشه یا اصلا یک شصت شب درس و بحث باشه. آقا مهدی چقدر وقت دارم من؟ از نیم ساعت چقدر مونده؟ اینهایی که دارن مینویسند این را بنویسن عمل این جمله رو بنویسید. عمل نازله از عرش است و اینهایی که نمینویسن سرشون کلاه رفته. باور کنید میروی تو خونه مینویسی اما برکت اینجا نوشتنتو ندارد. عمل نازله از عرش است و صاعده چی؟ عمل نازله از عرش است و صاعده به عرش است. این آن لمیک که میخوایم توضیح بدیم. عمل هر کسی از ذات از ذات نازل میشود. به جای عرش میتوانید بذارید ذات. و صاعده به ذات است. وقتی که در نظام انفسی بحث میشود نازله از عرش و صاعده به عرش است. وقتی تو نظام انفسی آن افاقی در نظام افاقی بیرون از خودت بحث میشود بحث عرشه.
وقتی در نظام انفسی یعنی در جان خودت بحث رو پیاده میکنی نازله از ذات و صاعده به ذات است. یعنی اینکه هر کسی هر عملی ازش سر میزند ابتدا به ساکن این عمل از ذات خودش منتشر میشود. یعنی این عمل خواستگاهش در درون خودشه. به زور کسی نمیتواند کسی رو به جایی ببرود. یعنی هرچی کردی خود به خود کردی. از ذات خودت منتشر شده هر عملی که کردی. چون ذات داریم که فطرت الله التي فطر الناس عليها فطرت الهیک معمولا ناخودآگاه که این کلمه ناخودآگاه برخی میگویند ناخداگاه اشتباه. ناخدا خوانده میشود خدا نیست ناخودآگاه یعنی خودت و لو آگاه نباشی. میبینی که آن عمل حتی اگر خودت ندونی از ذات خودت بلند شده. مخصوصا در ابتدا در مسیر ابتدای مسیر که هنوز فطرت دست نخورده.
چرا مثلا علمای علم روانشناسی اسلامی البته غربی نه که من دو تاشو خواندم که به شما معتقدن که اصلا بذارین بچه رو طبیعت تربیتش میکند. خیلی از امرو نهیهای ما بدتر بچه رو خراب میکند چون ذاتش پاکه. این از ذات نازل شد. و صاعده از صعود میآید دیگر آن تنزل حالا این ترفُّع و صاعده به سمت ذاته. آن نازله از ذات رو همه میفهمیم.؟ اما این صاعده به ذات رو همه نمیفهمید. یعنی اینکه هر عملی انجام بدی اولین اثر آن عمل به خودت برمیگرده. تو بزن تو گوش یک نفر. ظاهرا تو گوش آن زدی اما اول از همه تو گوش خودت زدی. حالا باید اینها تعریف بشود. یک پولی به یک کسی کمک کردی. الان مثلا این حسینیک داغ بود یادتونه جلسه هفته پیش چقدر عرق کردیم. اصلا یک سری رفتند دیگر هم نیومدن گفتند چه وضعشه اینها.
یک عزیزی هم خودش اصلا کل پول یک عذر شرمنده کولر کامل رو داد. این پولا ظاهرا دادی رفت اما اولین اثرش تو خودت خودش رو نشون میده. چه خیر باشه چه شر. اگر خیر بود چه میکند؟ بر اساس حرکت جوهری یا اشتداد وجودی که وجود همینطور رفته رفته شدت میگیرد از نقص به کمال از ضعف به قوت و از جهل به علم. وقتی عملت نورانیک بر اساس این اصلی که الان شدت وجودی خودت به خودت میدی. یعنی خود به خود وقتی شما یک عمل نورانی انجام میدی ایمانت تقویت میشود نور وجودیت بیشتر میشود. از گناه میبینی نسبت به آن قبل از اینکه این عمل خیر رو انجام بدی چقدر از گناه بدت میآمد. الان که این عمل نورانی رو انجام دادی بیشتر از گناه بدت آمده. یعنی آن پیچ نفست رو محکم میکند درست میپیچونه به سمت ص-صحیح میپیچونه اگر شر بود خدایی نکرده چه اتفاقی میفته؟
باز صاعده به ذاته. برمیگرده باز به ذات خودت. خدایی نکرده چه کار میکند؟ آن پیچه رو برعکس میچرخاند میبینی با کوچکترین کار خطا گوش دادند یک چیزی که نباید لمس چیزی که نباید قراق الهی رو شکستن که نستجیر بالله تعالی نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا چه اتفاقی میفته؟ به همان مقداررر کدورت وارد وجودتون میشود. اگر خدای نکرده کسی اصرار کرد اصرار تبدیل به ملکات شد. میگویند فلانی خیلی بد ذاته. بد ذات بودن از حیث تکوینی غلطه. یعنی بگوییم آقا یک کسی از اول بد ذات بود این غلطه. چون کل مولود یولد على الفطره. فطرت هم که الهی بود. نه خودش با اعمال خودش با چی؟ با آن حالا ترفع نمیگیم به جهت اینکه رفعت بحثش تو معنویت. آن صعودش الهی است ادخل الكلم الطيب ولا عمل صالح یرفعه. این ترفیع مال عمل صالحه.
وقتی عمل شر انجام داد خدای نکرده میزند به ذاتش. بعد میبینه ننمیدانم چرا من خیلی سست شدم خود نگه داریم کم شده. نمیتونم چشمامو کنترل کنم. نگو ننمیدانم چرا دروغ میگی؟ آقای بهجت میفرمود آن کسی که میداند چه کند دروغ میگوید اگر بگوید نمیدانم چه کنم این فرمایش آقای بهجت به بنده بود توی جلسهای. من جایی ندیدم ها. به بنده این را فرمود. مثلا یکی از جملات ایشون بود که نوشت برای بنده آقای بهجت با دست خطش دلش برای ما سوخت. شما چه چیزهایی از اساتیدتون گرفتید؟ ما چه بیچارهای بودیم که یک استاد جامع الاطراف اینطوری مال برای ما دست خط دست خط نوشتن خیلی مطلبشود. یک دست خط علامه حسن زاده علیک رحمة منجر شد به برکت تحقیق ما در خصوص شسم و قلب که الان فکر میکنم ششصد جلسه شده فکر میکنم. پونصد و خوردهای.
این دستخط آقای بهجت چی بود؟ خودش نوشت نه که وکیلش ها. فرمود کسی که میداند چه کند و چه نکند یعنی چه نکند یعنی نواهی رو ترک کنه. چه کند یعنی اوامر رو انجام بدهد. دروغ میگوید اگر بگوید نمیدانم چه کنم یک عمر میگفت من ننمیدانم چه کار کنم. ننمیدانم دچار چه کنم این یک دونه از آن البته هدایای ایشون به ما بود. چون من تو یک صوتی گفتم یک فرمایش ایشون زندگی ما رو دگرگون کرد و اینها برکت عجیب کرد. [نفس عمیق] آقا مهدی هم آمد یعنی وقت ما تموم شده. دروغ میگوید اگر کسی بگوید ننمیدانم خودش راحته. بل الانسان على نفسه بصيرة. هر کسی بهتر از هر کس دیگر خودشو میشوند. دروغ نگو ننمیدانم. خودت میدونی چرا خود نگه داريت کم شده. به جهت همان فرمول صاعده به سمت ذاته. برگشت کرده به خودت.
بازگشت به حقیقت عمل
حالا این چه ربطی به این روایت ما داشت که الان رو کردیم؟ باید ادامهش بدیم تا ربطشو بفهمیم. فعلا برای اینکه جلسه ناقص نمونه یک کوچولو ربطشو بگم که چرا ما موت همراه حب اهل بیت رو میپسندیم و ترجیح میدیم به زندگی در بغض اهل بیت به جهت اینکه ما سرشتمون الهیک. سرشتمون شیعتنا خلق من فاضل طینتنا واجرنا بماء ولائنا. این سرشت اهل بیتیک. اما اگر هی پشت سر هم اصرار اصرار کجا این اصرار بر گناه رخ میده؟ رعایت نکردند حدود الهی هی میشود چی؟ آن ضرباتی که خودت داری به خودت میزنی. هی داری از نور ایمانت کم میکنی. خودت رو هی یث میکنی. رفته رفته به جایی میرسد که دست شیطان بروت باز میشود. صریح آیک قرآن سوره یاسین ولقد اولمنکم جبلا کثیرا. اشتباه قرائت نکردم که. ولقد اولمنکم جبلا با جبلیتون کثیرا اکثرتون گمراه شدید.
یعنی شیطان آمد از اگر جبلی نبود یا اگر فطرت اولیک بود شیطان زورش به من و شما نمیرسه. چرا شیطان دستش به ما باز شده با اینکه از ما ضعیفتره؟ چون ما دچار جبلی شدیم. فطرت ثانویک با چی میآمد؟ یعنی یک ذره دقیقترش کنیم انشاالله روزای بعد و به هر حال کمک بگیریم از فرمایشات و نفس بزرگان در کتابهای دیگرشون که حالا هیچکدومشو فرصت نشده امشب برای شما باز کنیم. ببین بعد از الان شما این جلسه دو ساعته تو محیط نور نشستی. خداوکیلی الان تو بیشتر از گناه بدت میآید یا قبل از این جلسه؟ این همان صاعده به سمت ذاته. این را هی اضافه کن. میرسیم به آن جملههای بهجت. امشب همش یادش میکنیم. ایشون فرمودند که یک کسی ازشون پرسید شما چه کار کردید به این مقامات و درجات رسیدید؟ اینها معمولا از خودشان چیزی نمیگویند که.
مثل ما نیستن هی پز داشتههاشونو بدنو. فرمودند که از استادم مرحوم آقای کمپانی که توی آن انشاالله قسمتش به زودی بریم تو منار وقتی رو به حرم ایوان طلا عمرالمومنین علیک الصلاة والسلام وایستی این ذیل مناره دست راست یک اتاقکه. بغل آست مصطفی خمینی برید سر مزارش خیلی عجیبه [نفس عمیق] ایشون فرمود من از ایشون که استادم بود شنیدم که ایشونم از استادش یعنی با دو تا واسطه همین سؤال رو از استادش کرده بود. استادش فرموده بود که علتش این بود که من از بچگیم هرچه تو توبرم تو ظرفم جمع کردم از نور چیز کار زیادی انجام ندادم. اینها رو نگه داشتم برای همین به اینجا رسیدم. اما ما مشکلمون چیک؟ این ظرفه شکسته یا این توبرود پارهس هرچی میرویزی توش همانور میریزد. حرف بسیار مهمی امشب توی تحت این هیئت و این پرچم زده شد به خودم و شما.
انشاالله قدردان باشیم. [نفس عمیق] این حالا یک یادآوری شد از بحث کتاب الموت. حالا کِی دیگر ما این را راه بندازیم چون جلساتش تعطیل شده. ما توی جای دیگر اینها رو میگفتیم آنجا تعطیل شد. گفتیم تبرکاً در این پنج شب هر شب از یک دونه از این تعطیل شدهها بگوییم. فردا هم که البته بحث ما انشاالله معرفت نفس. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم صلي على محمد. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. اللهم صلي على محمد. بعضیها هنوز که هنوزه اشکال میکنندد که این حاجی اهل حجتیک است انجمن حجتیک این دعا رو میکنندد. خدایا به امام زمان ما برکت بدهد. اللهم صلي على محمد. چی بگوییم دیگر آخه؟ جرأت نداریم دعا کنیم. خدایا به امام زمانمون برکت بدهد. اللهم صلي على محمد. والحمد لله رب العالمين. اللهم صل على محمد آله محمد یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.