یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعين.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته السلام علیک حين تقرأ و تبین.
سلام علیکم و رحمة الله.
یکی دو تا عزیز میبینم که تشریف آوردند که قبلا ندیده بودمشون.
حالا بعد از جلسه به من بگن از کدوم اداره سازمانن.
ما اگرچه امروز نمیخواستیم صحبت کنیم بعد از جلسه نفسگیر و بسیار سنگین معرفت نفس امروز مسجد بلال واقعا من دیگه توان نداشتم به صحبت.
عزیزانی که تشریف داشتن شاهدن و میدونن.
اما حالا چون دوستان توصیه کردن باز هم اصرار و سؤالاتی داشتن پیرامون بحث جنگ و صحبتهایی که ما روزهای گذشته داشتیم به خصوص دیروز.
به هر حال تبرکاً چند نکته بگم.
عزیزانی هم که جدید هستن حتما حالا چون من الان حرفایی بزنم شاید گیج و گنگ بشن اگرچه خیلی راغب نیستم این حرفا بیرون بره و درس کنه خودتون میدونید میسپارم به خودتون اما برای اینکه قشنگ متوجه بحث بشید رجوع کنید به کانال مرام گمنامی در ایتا.
نشانیشم هست @marame به انگلیسی @marame که بزنید مرام گمنامی اسم کانال هست در ایتا.
اینجا صحبتهای دیروز ما رو هم بشنوید.
بعد حالا کاملتر میشه بحث.
اگرچه من خیلی امروز نمیخوام وقتونو بگیرم.
خسته هم هستم خیلی.
در تطمیع اونها چند تا نکته بگم و شما رو به خدای بزرگ بسپارم که انشاالله از شنبه هم دیگه مسجد بلال ظهرها هستیم.
اینجا دیگه تعطیله.
ببینید [نفس عمیق] وقتی اینطوری با یه مقدمه شروع کنم که وقتی ما بنده حقیر یک طلبه ناچیز و واقعا بیسواد که ما همه جماعت یا زهرا خودمون رو تحت اشراقات هدایتی حضرت استاد علامه حسن زاده علیه رحمة میدونیم اما خودمون رو شاگرد ایشون که نمیدونیم که.
حالا میگن شاگرد علامه.
ولی اینطوری نیست.
ما که تحت برنامه ایشون نبودیم که.
به هر حال امیدوارم شاگردان اشراقی باشیم هممون.
و عرض شود خدمتتون که اینو میخواستم عرض کنم.
یه بیچارهای مثل ما وقتی بارها هم عرض کردم خدمتتون چندین وقته که بر در خانه ما با مهر سازمان مجاهدین نامه تهدید نصب کردن.
چقدر من و خانوادهام اذیت شدیم تو این محل.
در حالی که کسی نیستیم، چیزی نیستیم.
اصلا در حد و اندازه این حرفا نبودیم.
این نشون میده که نفوذ، یادتونه یه بار، یه بار عرض کردم که اینا آدرس و مشخصات تک تک نیروهای انقلابی و ایناها رو میدونن از جزئیترینشون که ما باشن تا اون کلانها.
الان داریم میبینیم دیگه.
وقتی این رو میبینیم که یه آدم بیچارهای مثل بنده رو این چنین تهدید میکنند و خانوادهمون چقدر اذیت میکنند.
پس دیگه ببینید برای بزرگان ما چه ها در سر دارن.
متأسفم برای مسئولینی که بارها و بارها و بارها رهبر عزیزتر از جانمون فرمودن نفوذ، نفوذ، نفوذ.
اونا باور نکردن.
متأسفانه ما قدر رهبرمون رو نمیدونیم.
میترسم چوبش رو هم بخوریم که هر نعمت رو ما قدر ندونیم قطعا چوبش رو میخوریم.
مخصوصا بعضی نعمتها که بوی ولایت، رایحه ولایت داره.
خدا سرش غیرت هم داره البته.
اگر چوب بزنه بد-- البته این رو هم بگم چوب خدا برای مؤمنین به نفع خودشون تموم میشه.
عرض کردم کوره آدمسازی میشه براشون.
اما خب سوختن داره دیگه، سوزوندن داره.
[نفس عمیق] یاد خاطرهای افتادم خدمتتون حالا که روز آخر پیش هم هستیم عرض کنم که محضر حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمة و رضوان بودم در اتاق شخصی خودشون و حرف از رهبر به میان اومد و بنده از ایشون سؤال کردم نظرتون در خصوص آقا چیه؟
ایشون خیلی برام شیرین بود.
اینکه تکیه داده بودن عصای مبارک به سینه چسبونده بودن تا من اسم آقا رو آوردم رهبر عزیزمون رو، ایشون سه مرتبه مثل رکوع خم شدن.
در صورتی که نشسته بودن.
خم شدن سه مرتبه فرمودن جانم به فدایش، جانم به فدایش، جانم به فدایش.
بعد رو کردن به بنده فرمودن یه جمله طلایی و کلیدی که همیشه تو گوشم زنگ میخوره.
بارها خدمت شما عرض کردم باز هم تبرکاً عرض میکنم جایی داره که این باب طلا نوشته بشه.
فرمودن که [زیر بینی] در خصوص آقا که فرمودن به جانم سوگند.
ایشون تنها عالمیست که گرد و غبار دنیا روی عبای مبارکش نشسته.
بالای منبر در یادمان شهید حججی دهه محرمی بود این رو عرض کردم به هر حال باعث تعجبشون شده بود و سبک و سیاق کلمات و جمله رو ببینید.
اینا ذو فنونن.
همینطوری مثل ما دهان باز نمیکنن حرف بزنن.
حساب شده سخن میگن گرد و غبار دنیا روی عبا، نه اونم قبا که لایه زیرینه، رو اون لایه روین که عبا هم هست نشسته و خیلی حرفا اینجا دارین بماند.
ما قدر آقا رو نمیدونستیم و نمیدونیم.
در هر حال، اِاِاِ من نکتهای رو پیرامون شهادت آقا گفتم خیلیا دلها به هم ریخت.
بنده از گفتنش دلم به درد آمد و برای اینکه تسکین دلهای شما و عزیزانی هم که روزهای پیش بودند عرض کنم یه چند تا بشارت بدم به شما.
در پس این مشکلاتی که و عرض شود بلای بزرگی که در پیش ماست و پیش روی ماست که عرض کردم به جهت قرآن سوزیها و اتفاقات دیگهای که اِاِ صلاح نمیدونم بیان کنم این بلای بزرگ که انشاالله بلا برای اهل ولا باشه دیگه که خیر از توش درآ-- اونم خیری که خدا بخواد، خیری که خدا بخواد بلای بزرگ میخواد.
اعوذ بالله من الكرب والبلا.
ببینید کربلا چقدر بزرگه.
این حادثه چقدر عظیمه و ثمرش چقدر گستردهست.
حالا بماند وقتتون رو نمیخوام بگیرم.
من چند تا سؤال-- دیگه توضیح هم ندم.
در پس این بلای بزرگ به شما بشارت میدم.
اولا به صورت کلی همه رو جمع میکنم تو یه جمله که بشارت به بارشهای پی در پی.
[نفس عمیق] بارشهای باران پی در پی.
[زبانزدن] البته این حداقل دو وجهش رو عرض کنم.
وجه ظاهریش همین بارانه که مدتیه خشکسالی ایران رو گرفته.
مطمئن باشید که بارشهای پیدرپی باران اون هم دلایلی داره.
بماند و بارشهای باران رحمت هم همچنین.
دیگر که منتظر قیام زینبی زنانمون باشین.
یکی بشارت بزرگیست که زنانمون چنان قیام کنند.
صبر کنید.
اِاِاِ عرض شود [نفس عمیق] که باز اینم خیلی دوست دارم که همه بدونن که البته محاسبات نجومی پشت قصه هست که عرض میکنم با این اطمینان اینکه نگران خرابیها و خسارتهای سنگینی که از جهت اقتصادی کشور میبینه نباشیم از حیث "و یرزقهم من حيث لا يحتسب".
چرا؟
مطمئن باشین که از جایی که گمان نمیکنیم از محلی، از جایی که گمان نمیکنیم از-- چه عرض کنم از معبری که گمان نمیکنیم خدا رزق عجیب مالی و اقتصادی نصیب ملت عزیز ایران میکنه که همه، همه دنیا حیرت کنند.
اینو یه زمانی اگر کسی مثلاً انقلابی میخوند اذیتش میکردن.
یادش بخیر-- یادتون-- بین شما البته نیستن بچههای زهرا شرق تهران.
ما اون موقع که کسی از این کارا رو نمیکرد، یادش بخیر در اوج فتنه هشت و هشت هر ده شب محرم ما تمام نوحههای هیئتمون رو انقلابی خوندیم با ارزشهای انقلاب، نام امام و شهدا و رهبر و اینها.
جریانسازی شد خودش.
اصلا میخواستن هیئتمون رو آتیش بزنن.
حالا الان که برند شده دیگه.
الان اونها هم بالاخره دستی به آتیش میارن و شعرا شروع کنند از الان صفکشی [خنده]، شعراشون رو بسازن.
شما بسازین.
ما که دیگه پیر شدیم و دیگه از پا افتادیم.
نوبت جوونهاست.
نکته آخر ببخشید خیلی-- اصلا و ابدا [خنده] نمیخواستم این حرف رو بزنم.
یه ن